فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

عزاداری، همراهی عقل و احساس

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
عضو گروه اخلاق و اسرار پژوهشکده حج و زیارت
چکیده
در این مقاله، به لزوم توجه به دو بعد عزاداری امام حسین۷ پرداخته شده است. توضیح آنکه هر حادثه ای را می توان از دو جنبه مورد توجه قرار داد: جنبه عقلانی و جنبه عاطفی. در تقابل این دو، باید بعد عقلانی مقدم شود و امیال و احساسات را هدایت کند.این مسئله در حادثه کربلا و شهادت امام حسین۷ نیز صادق است.
عزاداری امام حسین۷، امری لازم است که اهل بیت: به آن توصیه کرده اند؛ اما باید مراقب بود در انجام دادن آن، بعد عقلانی و منطقی مورد بی توجهی قرار نگیرد. ازاین رو مجالس عزاداری باید با وعظ و سخنرانی و آشنا شدن عزاداران با امام حسین۷ و اهداف قیام حضرت همراه باشد. همچنین شیوه عزاداری باید مطابق عقل و منطق باشد. عزاداری ها نباید به گونه ای باشد که موجب وهن دین و دور شدن افراد از اهداف عالی عزاداری باشد. عزاداری ها باید آن گونه که اهل بیت: توصیه کرده اند و عقل به آن حکم می کند با شور و حرارت هرچه بیشتر برگزار شود.
کلیدواژه‌ها

مقدمه

از آیین های بسیار مهم در جوامع شیعی، آیین عزاداری اهل بیت:، به ویژه آیین عزاداری امام حسین۷ در ایام شهادت آن حضرت، است. شیعیان همه ساله در دهه اول محرم و نیز در ایامی مانند اربعین آن حضرت گرد هم می آیند و به عزاداری و سوگواری در غم شهادت ایشان می پردازند. آنان نه بر اساس تشخیص خود، بلکه به دلیل توصیه های اکید ائمه بزرگوار شیعه: به این عمل اقدام می کنند.

با توجه به گستردگی عزاداری امام حسین۷ و رواج این آیین در همه جوامع شیعه از گذشته تا کنون، مباحث بسیاری حول آن مطرح شده است؛ اموری مانند شیوه های عزاداری امام حسین۷، روش های ارتقای عزاداری امام حسین۷ و آسیب شناسی عزاداری امام حسین۷.

از موضوعات مطرح در آسیب شناسی عزاداری امام حسین۷، لزوم توجه به عقل و احساس در عزاداری هاست. عزاداری امام حسین۷ یک آیین عبادی عقلانی -احساسی است. ازاین رو توجه به هر یک از عقلانیت و احساس در عزاداری ها نباید موجب کنار گذاشته شدن دیگری شود؛ چراکه تنها در این صورت است که عزاداری ها، آثار و کارکردهای مورد انتظار را خواهند داشت. در این مقاله به این موضوع خواهیم پرداخت و مسئله را از ریشه های دینی و فطری آن بررسى خواهیم کرد.

جایگاه عقل و عقلانیت در وجود انسان

از نعمت های بزرگ خداوند به انسان ها، عقل است. عقل در مبانی اندیشه اسلامی جایگاهی بس رفیع دارد؛ به گونه ای که از آن به عنوان حجت باطنی در مقابل حجت ظاهری و انبیا یاد شده است. عقل، قوه تشخیص دهنده درستی از نادرستی و خوبی از بدی است. در اصول اعتقادات، عقل تنها منبع برای اثبات آموزه های کلی و زیربنایی اعتقادی و کلامی است و استفاده از غیر آن، کارگشا نیست؛ بلکه در مواردی باطل است. در فروع احکام نیز عقل از ادله چهارگانه استنباط در مذهب شیعه محسوب می شود.

قرآن کریم به عنوان منشور اساسی مسلمانان، در بسیاری از موارد انسان ها را به اندیشه و تعقل فراخوانده و از عدم استفاده از آن مذمت کرده است. در بسیاری از آیات قرآن بر تعقل و تفکر در امور طبیعت و امور زندگی تأکید شده و خداوند انسان ها را به تفکر در اسرار طبیعت و تعقل در مسائل دشوار و پیچیده دعوت نموده است. قرآن کریم از اقوامی یاد می کند که به دلیل عدم استفاده از عقل، مورد توبیخ پیامبران قرار گرفتند. انبیاى بزرگ الهی در مواجهه با بت پرستان، همواره آنها را به مراجعه به عقل دعوت کرده اند؛ براى نمونه حضرت ابراهیم۷ در جواب بت پرستان که گفتند ابراهیم بت ها را شکسته است، فرمود:

(بَلْ فَعَلَهُ کَبیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ، فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ)(انبیا: ۶۳ - ۶۴)

بلکه این کار را بزرگشان کرده است! از آنها بپرسید اگر سخن مى گویند. آنها به وجدان خویش بازگشتند و [به خود] گفتند: حقّا که شما ستمگرید.

حضرت ابراهیم۷ با توبیخ آنها فرمود:

(أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ مَا لَا یَنْفَعُکُمْ شَیْئًا وَلَا یَضُرُّکُمْ... أَفَلَا تَعْقِلُونَ)(انبیا: ۶۶ - ۶۷)

آیا جز خدا چیزى را مى پرستید که نه کمترین سودى براى شما دارد و نه زیانى به شما مى رساند! (نه امیدى به سودشان دارید و نه ترسى از زیانشان!)... آیا اندیشه نمى کنید [و عقل ندارید]؟!

قرآن کریم کسانی که تعقل نورزیدند و در نتیجه کافر شدند را به گوسفندان تشبیه مى کند و می فرماید:

(وَمَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذى یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلاَّ دُعاءً وَنِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُون) . (بقره: ۱۷۱)

مَثَل کسانی که کافر شدند بسان آن است که کسی [گوسفندان و حیوانات را براى نجات از چنگال خطر] صدا مى زند ولى آنها چیزى جز سر و صدا نمى شنوند [و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمى کنند. این کافران در واقع] کر و لال و نابینا هستند. ازاین رو چیزى نمى فهمند.

بدین ترتیب عقل و عقلانیت، جزء مهم وجود انسان ها را تشکیل می دهد. رفتارها، تصمیم ها و برخوردهای انسان در زمینه های مختلف باید بر اساس عقلانیت باشد تا انسانی شمرده شود.

اهمیت احساسات در وجود آدمی

انسان ها موجوداتی صرفاً عقلانی و منطقی نیستند؛ بلکه از احساسات، عواطف و امیالی نیز برخوردارند که نقش بسیار مهمى در زندگى آنها ایفا می کنند. مجموعه ای از حالات مانند دوست داشتن یا متنفر بودن، خشم، شادی، اندوه، آرزو، ترس و... احساسات و عواطف هر فرد را تشکیل می دهد. قرآن کریم اصل وجود این امیال و غرائز را در وجود انسان تأیید مى کند:

(زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَالْبَنینَ وَالْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعامِ وَالْحَرْثِ)(آل عمران: ۱۴)

محبّت مُشتَهَیات دنیا، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب هاى ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است

وجود امیال و احساسات به انسان ها کمک می کند تا با هم ارتباط برقرار کنند و متناسب با موقعیت و احساس خود، تصمیم بگیرند. احساسات بیانگر وضعیت روانی افراد است و برای رفتار مناسب در شرایط مختلف بسیار مهم هستند. علایق و احساسات، همان نیروهاى روانى انسان هستند که زندگی را لذت بخش می کنند و موجب تحرک و تلاش مى شوند. دوستی، انسان ها را به هم نزدیک می کند؛ خشم، انسان را برمى انگیزد تا بى محابا به مقابله با برانگیزاننده خشم برخیزد؛ ترس، موجب گریز انسان مى شود و او را در دورى از منبع ایجاد کننده ترس یارى مى کند. خلاصه آنکه اگر به دقت بنگریم، مى بینیم ما براى انجام دادن هر عملى، نه تنها به شناخت و ابزار انجام عمل احتیاج داریم، بلکه نیازمند یک نیروى روانى نیز هستیم. امیال و احساسات، این نیرو را در اختیار ما مى گذارند.

با توجه به این مطالب، می توان گفت زندگی انسان ها عرصه فرمانروایی احساسات است. بخش قابل توجهی از فعالیت های روزانه هر انسانی تنها بر اساس خواست عواطفْ جامه عمل می پوشد. بسیاری از سامان یافتگی ها و نابسامانی های اجتماعی و پیشرفت ها و تباهی ها در عرصه های اجتماعی و علمی، بازتاب فعالیت های متکی بر عواطف مثبت یا منفیِ خالی از تصور سود و زیان هستند. همان گونه که پدری صرفاً بر پایه علایق قلبیْ تلاش توان سوز پدرانه دارد، یک دانشمند نیز با تعلق خاطر مشابه، به فعالیت شبانه روزی خود ادامه می دهد. فعالیت هایی از این نوع به پیروان دین خاصی اختصاص ندارد. کافر و مسلمان هر دو (البته با تفاوتی) دستخوش عواطف و هیجانات مثبت و منفی هستند.

اصولاً نظام جامعه و ارتباطات افراد با یکدیگر، بدون وجود عواطف میان آنها امکان پذیر نیست. عواطف است که انسان ها را به هم نزدیک می کند، روابط مسالمت آمیز میان آنان را موجب می شود و جامعه را به سامان می گرداند. این مسئله به روابط انسان ها در اجتماع اختصاص ندارد؛ بلکه ارتباط انسان با خداوند و پیشوایان دین نیز با عطوفت و محبت به آنان آمیخته است؛ به گونه ای که در روایات، «دین» به «محبت» تعریف شده است؛ چنان که امام باقر۷ فرمود:

هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ ؟! قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: (قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِى یُحْبِبْکُمُ اللهُ )(ابن حیون، ۱۳۸۵ق، ج۱، ص۷۱)

آیا دین جز دوست داشتن است؟! خدای عزوجل می فرماید: «بگو اگر خدا را دوست دارید از من تبعیت کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد».

بدین ترتیب مؤمنان، خداوند و پیشوایان منصوب از طرف او را دوست دارند و به آنان عشق می ورزند و در شادی آنان شاد، و در مصیبت هایشان غمگین اند؛ چنا ن که امام علی۷ می فرماید:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَتَعَالَى اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا وَاخْتَارَ لَنَا شِیعَةً یَنْصُرُونَنَا وَیَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَیَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَیَبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَأَنْفُسَهُمْ فِینَا أُولَئِکَ مِنَّا وَإِلَیْنَا(مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۴۴، ص۲۸۷)

خداوند تبارک و تعالی به زمین نظر کرد و ما را برگزید و شیعیان ما را برای ما برگزید که ما را کمک کرده، به سُرور ما مسرور، و به غم ما محزون هستند و اموال و جانشان را در راه ما نثار می کنند. آنان از ما بوده و به سوی ما خواهند آمد.

نتیجه اینکه انسان ها علاوه بر عقلانی بودن، موجوداتی عاطفی نیز هستند و هر امری را با این دو دید مورد توجه قرار می دهند. نگاه عقلانی به یک امر با برخورد عاطفی با آن منافاتی ندارد و بالعکس؛ توجه به یک چیز از منظر عاطفی، با توجه به آن از منظر عقلانی منافاتی ندارد.

لزوم حاکمیت عقل بر احساسات

احساس، عاطفه و هیجان، واکنش طبیعی انسان ها به رویدادهاست؛ اما در تقابل این دو، عقل باید حاکم و غالب باشد. گاه عاطفه و احساس آن چنان در زندگی فراگیر می شود که عقل و منطق کنار می رود؛ درحالی که عواطف و احساسات باید بر اساس عقلانیت و در خدمت عقل باشند. احساسات و عواطف باید زیر سایه عقل قرار گیرند تا وجود آدمی از تعادل و سلامت برخوردار باشد. اگر احساسات یک فرد بر عقل او غلبه کند او را به تصمیمات احساسی و رفتارهای غیر عقلانی سوق می دهد و در این صورت، راه مستقیم و مسیر سعادت به روی او بسته می شود.

آدمی باید حب و بغض، خشم و مهربانی، اندوه و شادی و هر احساس دیگر خود را با حکم عقل فعال کند یا از فعالیت آن جلوگیری کند. این احساس ها به خودی خود، خوب یا بد نیستند؛ بلکه باید دید در کدام موقعیت و نسبت به چه فرد یا چیزی اعمال می شوند و این را عقل و شناخت مشخص می کند. خواسته های امیال و احساسات در بسیاری از موارد با خواسته های عقل در تعارض است؛ به تعبیر دیگر، در وجود آدمی، عقل که نماد انسانیت اوست از یک سو، و امیال و احساسات از سوی دیگر، بر او فشار وارد می کنند و هر یک می خواهند خود را بر او حاکم کنند. در این موارد، مطابق فرمایش قرآن کریم، خیر و سعادت انسان در آن است که از عقل پیروی کند و امیال و احساسات خود را در مسیری که عقل بدان حکم می کند، به حرکت درآورد. ازاین رو امام علی۷ مى فرماید: «أَصْلُ الْإِنْسَانِ لُبُّهُ وَعَقْلُهُ وَدِینُهُ وَمُرُوَّتُهُ»؛ (شیخ صدوق، ۱۳۷۶ش، ص۲۴۰) «اصل و اساس انسان به خرد و عقل و دین و جوانمردی اوست».

جایگاه عقل و احساس در حادثه کربلا

از رویدادهایی که باید از دو جنبه عقلانی و احساسی مورد توجه قرار گیرد، واقعه کربلاست. در نگاه عقلانی به حادثه کربلا و شهادت امام حسین۷، انسان مى کوشد این حادثه را از ابعاد گوناگون بشناسد و از زوایای مختلف آن آگاه شود، از آن درس بگیرد و درس های مزبور را در زندگی خود به کار بندد. پرسش هایی از این قبیل که چرا امام حسین۷ در زمان معاویه سکوت کرد اما در زمان یزید قیام کرد، چه عواملی باعث قیام امام حسین۷ شد، چه اتفاقاتی در مسیر مدینه تا مکه و از مکه تا کربلا برای کاروان امام حسین۷ اتفاق افتاد، امام حسین۷ چگونه شخصیتی بود، مبارزه روز عاشورا میان لشکریان امام حسین۷ و سپاهیان یزید چگونه اتفاق افتاد، امام حسین۷ چگونه به شهادت رسید، چه درس هایی از حادثه عاشورا برای دوران امروزمان می توان گرفت، و سؤال های بسیار دیگر، بر اساس بعد عقلانی وجود انسان مطرح می شوند و آدمی را به یافتن پاسخ آنها سوق می دهند.

چنان که پیداست، یافتن پاسخ این پرسش ها برای همگان امری ضروری است تا بتوان آن را الگویی برای مواجهه با موقعیت های مشابه و مهم در طول تاریخ فراروی خود قرار داد. بدون آگاهی و شناخت لازم از این حادثه بزرگ، چگونه می توان از آن برای حفظ اسلام و جلوگیری از آسیب رسیدن به کیان اسلامی بهره برد؟!

اگر به حادثه کربلا نگاهی تاریخی بیندازیم مشاهده می کنیم که این حادثه رویدادی کاملاً عقلانی است. امام حسین۷ بر اساس بررسی دقیق شرایط آن روز جهان اسلام و تأمل و تفکر در وظیفه خود برای نجات اسلام از چنگال بنی امیه، اقدام به قیام در برابر دستگاه ظالم و جائر یزید و یزیدیان کرد. در واقع، جدای از نقش وحی و ارتباط با عالم بالا در قیام کربلا، آن چیزی که به وضوح قابل مشاهده است، درستی این عمل از منظر عقل و منطق است. سخنان امام حسین۷ و یاران آن حضرت از آغاز تا پایان آن قیام، نشان دهنده حاکمیت عقل و تفکر بر کلمات و رفتارهای آنان است. آن حضرت و اصحاب ایشان هیچ گاه از دایره عقلانیت خارج نشدند و بر مدار احساسات، معارض با عقل عمل نکردند.

اما در بعد عاطفی و احساسی، محبت امام حسین۷ و اصحاب و یاران آن حضرت مورد توجه قرار می گیرد. در این بعد، آدمی در مصیبت شهادت جانگداز آن امام بزرگ، غمگین است و می خواهد در این عزا سوگواری کند و بر مصیبت آن حضرت بگرید؛ به دنبال آن است که با خاندان رسالت در این غم عظیم همدردی و همنوایی کند؛ می خواهد محبت خود را نسبت به آنان ابراز کند و خود را در عزا و مصیبت آنان شریک گرداند؛ مى کوشد با امام حسین۷ و یاران آن حضرت رابطه و پیوند عاطفی برقرار کند و آنان را دوست داشته باشد.

در حادثه کربلا، حوادث جانگدازی که دل امام حسین۷ و نزدیکان ایشان را سوزاند و متأثر کرد بسیار است؛ مواردی همچون شهادت علی اکبر، قاسم، علی اصغر، عبدالله بن حسن، حضرت ابوالفضل و... . امام حسین۷ خود در موارد متعدد، تحمل خود را از دست داد و به شدت گریه کرد؛ همچون زمان حضور آن حضرت بر بالین علی اکبر و ابوالفضل العباس؛ اما ایشان در این موقعیت ها هیچ گاه سخنی نفرمود یا عملی انجام نداد که بیرون از دایره عقلانیت باشد و مثلاً از ضعف و ذلت او حکایت کند.

حضرت زینب۳، دختر امیر مؤمنان۷، نیز نمونه ای عالی از حاکم ساختن عقلانیت بر احساسات است. ایشان در سخت ترین شرایط عاطفی و احساسی، عقلانی می اندیشید و منطقی سخن می گفت. بی دلیل نیست که او را «عقیله بنی هاشم» نامیدند. ازاین رو ابن اثیر در توصیف حضرت زینب۳ می نویسد: «وَکَانَتْ زَیْنَبُ اِمْرَأَةً عَاقِلَةً لَبیبَةً جَزْلَةً»؛ (ابن اثیر جرزى، ۱۴۰۹ق، ج۶، ص۱۳۳) «زینب۳ زنی عاقل، خردمند و فهیم بود» او ضمن اشاره به خطبه حضرت زینب۳ در کاخ یزید، می افزاید: «وَهُوَ یَدُلُّ عَلَی عَقْلٍ وَقُوَّةِ جَنَانٍ»؛ (همان) «و این خطبه بر عقل و قوت قلب زینب۳ دلالت دارد».

شرایط حضرت زینب۳ پس از عاشورا به گونه ای بود که اگر تمام عمر، احساسی سخن می گفت و در وصف شهدای کربلا شعر می سرود و تنها و تنها می گریست، هیچ کس او را ملامت نمی کرد. هرکس شدت علاقه سیدالشهدا۷ و حضرت زینب۳ نسبت به یکدیگر را دیده بود، تنها برای از دست دادن چنان برادری به چنین خواهری حق می داد؛ چه برسد به آنکه بهترین خویشاوندان و باوفاترین یاران تاریخ را در پیشِ دید او ذبح کرده باشند؛ اما حضرت زینب۳، عقل و خرد و کمال را یک جا داشت. ازاین رو با تمام وجود احساسات خود را کنترل کرد و به رسالت خود در رساندن پیام عاشورا به عالم اسلام پرداخت؛ حتی بروز احساسات خود را هم در مواردی به نمایش گذاشت تا در انتقال پیام عاشورا و تحریک انسان ها ضد حکومت یزید تأثیرگذار باشد.

در زمینه گریه و عزاداری برای امام حسین۷، احساسات و عواطف شیعیان و دوستداران اهل بیت: نیز در نهایت شدت است. همچنین در احادیث، سوگواری در رثای آن حضرت بسیار سفارش، و اجر و ثواب بسیار برای آن شمرده شده است؛ براى مثال امام رضا۷ فرمود:

یا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ بَکَیتَ عَلَى الْحُسَینِ حَتَّى تَصِیرَ دُمُوعُکَ عَلَى خَدَّیکَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتَهُ صَغِیراً کَانَ أَوْ کَبِیراً قَلِیلًا کَانَ أَوْ کَثِیراً(شیخ صدوق، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص۳۰۰)

ای پسر شبیب، اگر بر حسین۷ گریه کنی آن گونه که اشک هایت بر گونه هایت جاری شود خداوند همه گناهانی را که مرتکب شده ای، کوچک یا بزرگ، کم یا زیاد، می بخشد.

خلاصه اینکه در پرداختن به ماجرای کربلا و شهادت امام حسین۷ از بعد عاطفی، عشق و محبت نسبت به آن حضرت ابراز، و ارتباط عاطفی با آن حضرت و خاندان ایشان برقرار می گردد و بدین ترتیب بعد عاطفی ایمان، که جزئی اساسی از آن را تشکیل می دهد، تقویت می شود.

لزوم توجه به دو بعد شناختی و عاطفی در عزاداری ها

با توجه به مطالبی که گذشت، لزوم توجه به هر دو بعد در بزرگداشت حادثه کربلا و عزاداری امام حسین۷، امری ضروری است و لازم است مراقبت شود توجه به یک بعد، موجب غفلت از بعد دیگر نگردد. هرچند احساسات افراد باید تحت کنترل عقل آنان باشد، اما به هر حال، این دو مکمل یکدیگرند و بدون یکی از آنها، جنبه دیگر نیز قوام و شکوه خود را از دست می دهد و این حادثه بزرگ از اثرگذاری خود بر جان ها و جامعه ها ناتوان می شود. در این باره به دو مطلب زیر توجه می کنیم:

۱. توجه به دو بعد شناختی و عاطفی در تشکیل مجالس عزاداری

مجالس عزاداری، همان طور که از نام آن پیداست، به منظور سوگواری در عزای سیدالشهدا۷ بر پا می شود و اصولاً هدف اصلی از تشکیل این مراسم نیز همین است. ازاین رو از دیرباز مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین۷ با شور و حرارت بسیار برگزار گردیده است و حاضران در این مراسم، در غم شهادت آن حضرت شدیدترین عزاداری ها را انجام داده و اشک ماتم ریخته اند. این امر بنا بر توصیه های بسیار اهل بیت عصمت و طهارت: مبنی بر گریه و عزاداری بر امام حسین۷ بوده است؛ براى مثال امام باقر۷ فرمود:

أَیُّمَا مُؤْمِنٍ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ۷ دَمْعَةً حَتَّى تَسِیلَ عَلَى خَدِّهِ بَوَّأَهُ اللَّهُ بِهَا غُرَفاً فِى الْجَنَّةِ یَسْکُنُهَا أَحْقَاباً(ابن قولویه، ۱۳۵۶ش، ص۱۰۰)

هر مؤمنى که به خاطر شهادت حضرت حسین۷ چشمانش اشک ریخته، به طورى که اشک ها بر گونه هایش جارى گردد، خداوند در بهشت غرفه هایى به او عنایت فرماید که وى روزگارهای طولانی در آن سکنا گزیند.

لذا این مراسم همواره رو به رشد و گسترش بوده و هرگز از شدت آن کاسته نشده است؛ اما آیا همین سوگواری ها به تنهایی در اثرگذاری این حادثه بزرگ برای به جوش آوردن خون شیعیان در راه دفاع از اسلام کافی است؟ آیا این عزاداری ها به تنهایی برای حفظ اسلام کفایت می کند؟

به یقین می توان گفت پاسخ منفی است. عزاداری امام حسین۷ آن گاه می تواند حرکت آفرین باشد و شیعیان را در مسیری صحیح به سوی دفاع از آرمان های اسلام و تشیع سوق دهد که با شناخت همراه باشد. افراد هنگامی برای حفظ کیان اسلامی به پا می خیزند که عزاداری هایشان آنان برای سیدالشهدا۷ بر اساس آگاهی از اهداف و انگیزه های آن حضرت در قیام خود علیه بنی امیه انجام گیرد؛ حتی این عزاداری ها در صورتی از ارزش و بهای لازم، که در روایات به آن اشاره شده است و ما یکی از آنها را براى نمونه ذکر کردیم، برخوردار خواهند بود که از شناخت امام حسین۷، آثار و نتایج قیام آن حضرت و آگاهی از عمق مظلومیت آن حضرت برخاسته باشد؛ نه از روی تحریک عواطف انسانی به صورت لحظه ای و بدون پشتوانه عقلانی و شناختی. عزاداران آن گاه به ثواب عظیم عزاداری امام حسین۷ دست می یابند و از ثمرات ارزشمند این عمل برخوردار می شوند که بر اساس آگاهی از این حرکت و نهضت بزرگ امام حسین۷ اقدام به این کار کنند.

برگزارکنندگان مراسم عزاداری امام حسین۷ با آگاهی از این مطلب، همواره بر اهمیت شناخت و آگاهی در عزاداری ها تأکید کرده اند. ازاین رو مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین۷ از گذشته های دور معمولاً با برپایی وعظ و سخنرانی همراه بوده است و پیش از آغاز مراسم عزاداری، یکی از روحانیون به بیان احکام فقهی، عقاید و اخلاق اسلامی، و بیان شخصیت و قیام امام حسین۷ می پردازد و بدین وسیله، یکی از کارکردهای مهم برپایی مراسم عزاداری، یعنی رشد و گسترش آگاهی دینی افراد جامعه، تحقق می یابد. بدون وجود سخنرانی در مراسم، می توان گفت مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین۷، ناقص می شود و به بسیاری از اهداف خود نائل نمی گردد.

مراسم عزاداری باید از هر دو بال معرفت و احساس برخوردار باشد. بدون هر یک از این دو، این مراسم ناقص خواهد بود. البته با توجه به آنکه این مراسم، همان طور که از نام آن پیداست، در عزای شهادت امام حسین۷ برپا می شود، همواره از احساس و هیجان عاطفی، کم یا زیاد، خالی نیست؛ اما برای وجود بعد معرفت و عقلانیت در آن، باید گردانندگان مراسم اهتمام ویژه ای داشته باشند و حتماً بخشی از مراسم را به وعظ و سخنرانی اختصاص دهند. بدین ترتیب یکی از آسیب هایی که برخی از مراسم هاى عزاداری امام حسین۷ را تهدید می کند، فقدان این بخش مهم است که موجب کاهش بعد شناختی مراسم می شود و اثربخشی آن را پایین می آورد.

برخی از هیئات عزاداری، احتمالاً به این دلیل که عزاداران آمادگی و حال و حوصله نشستن پای سخنرانی و گوش دادن به آن را ندارند، این بخش را از مراسم خود حذف می کنند؛ حتی تصور برخی بر اضافی و ناموجه بودن برگزاری سخنرانی در مراسم است. آنان تمام تلاش خود را جهت دعوت از مداحان و مرثیه سرایان بنام و مطرح به کار می گیرند و با صرف هزینه های گزاف، آنان را به مجلس و هیئت خود جذب می کنند؛ اما حاضر نیستند کمترین تلاش و هزینه ای برای جذب یک روحانی فاضل و اندیشمند جهت افزایش سطح آگاهی و شناخت عزاداران انجام دهند. در واقع این افراد عزاداری را منحصر در بعد احساسی و عاطفی آن می دانند و برای جنبه عقلانی و شناختی آن بهایی قائل نیستند. بنابراین مى کوشند تا حد امکان بعد احساسی عزاداری را تقویت کنند. در این مراسم مشاهده می کنیم که همه عزاداران با شنیدن مصائب اهل بیت: به شدت متأثر می شوند، می گریند، بر سر و سینه مى کوبند و در عزای اباعبدالله الحسین۷ ضجه می زنند. در این وضعیت، افرادى که اهمیت گریه و عزاداری بر امام حسین۷ را می دانند، از عمل خود راضی هستند و نیازی به سخنرانی و موعظه احساس نمی کنند. این امر می تواند هشدارى برای مجالس عزاداری تلقی شود.

عزاداری ها نباید در گریه و نوحه و تحریک احساسات عزاداران خلاصه شود. این مراسم در عین برخورداری از وجهه احساسی و عاطفی، باید از بعد عقلانی نیز مورد توجه قرار گیرد. غایت عزاداری، فقط شور و احساس و دریافت ثواب اخروی با این کار نیست؛ بلکه عزاداری ها غایتی فراتر از آن دارند. هدف اصلی عزاداری، از سویى اصلاح انسان ها، و از سوی دیگر، فراموش نکردن پیام عاشوراست تا بدین وسیله اسلام و آموزه های بلند آن محفوظ بماند و در جامعه نشر و گسترش یابد. ماندن در شور و احساس و دور شدن از اهداف بلند عزاداری، ماندن در مقدمه و نرسیدن به ذی المقدمه است. بنابراین در مراسم عزاداری لازم است خطبای توانا به سخنرانی و ایراد مطالب آموزنده درباره قیام عاشورا بپردازند. نوحه ها و مرثیه سرایی ها نیز بایستی دربردارنده شعار عاشورا و انتشاردهنده آن در سطح جامعه باشد.

باید مراقب بود این شور و احساس، خود ذی المقدمه نشود و به تنهایی غایت ارزشمند به حساب نیاید. در این صورت، برای رسیدن به این غایت، دست به هر کاری خواهیم زد و عاشورا را آن گونه روایت خواهیم کرد که شور و احساس ایجاد کند؛ نه آن گونه که بوده است و هدف واقعی از عزاداری، آن را ایجاب می کند. ریشه بسیاری از تحریف های عاشورا که بزرگانی همچون استاد شهید مطهری در مقابل آن به پا خاستند، همین امر است. (معاونت فرهنگی سازمان اوقاف و امور خیریه، ۱۳۸۸ش، ج۳، ص۹۴۸ - ۹۵۰)

۲. توجه به دو بعد شناختی و عاطفی در شیوه عزاداری

عزاداری امام حسین۷، ابراز علاقه و بروز احساسات و عواطف نسبت به ایشان است. این عمل نیز باید مطابق عقل و عقلانیت باشد. در غیر این صورت، عزاداری که کاری پسندیده و مورد رضایت خدا و اهل بیت: است، دیگر چنین نخواهد بود؛ براى مثال قمه زدن، قفل زدن و امثال این کارها، که برخی به عنوان عزاداری انجام می دهند، از این گونه اند. سال ها پیش، مقام معظم رهبری قمه زنی را عملی خلاف عقل و دین برشمردند. با این حال، گاه در برخی جاها همچنان به این کار اقدام می شود. مقام معظم رهبری در این باره فرمود:

قمه زدن هم از کارهای خلاف است... کارِ غلطی است که عده ای قمه به دست بگیرند و به سر خودشان بزنند و خون بریزند. این کار را می کنند که چه بشود؟! کجای این حرکت، عزاداری است؟! البته، دست بر سر زدن، به نوعی نشانه عزاداری است. شما بارها دیده اید کسانی که مصیبتی برایشان پیش می آید، بر سر و سینه خود می کوبند. این نشانه عزادارىِ معمولی است؛ اما شما تا به حال کجا دیده اید که فردی به خاطر رویکرد مصیبتِ عزیزترین عزیزانش، با شمشیر بر مغز خود بکوبد و از سرِ خود خون جاری کند؟! کجای این کار، عزاداری است؟! قمه زدن، سنّتی جعلی است؛ از اموری است که مربوط به دین نیست و بلاشک خدا هم از انجام آن راضی نیست... . نباید کاری کنیم که آحاد جامعه اسلامىِ برتر، یعنی جامعه محبِ اهل بیت: که به نام مقدس ولىِّ عصر/، به نام حسین بن علی۸ و به نام امیرالمؤمنین۷ مفتخرند، در نظر مسلمانان و غیر مسلمانان عالم به عنوان یک گروه آدم های خرافىِ بی منطق معرفی شوند... . (پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبر)

به هر حال، هر شیوه عزاداری که با عقل و منطق ناسازگار باشد، نادرست است و باید از آن اجتناب شود. روش های نادرست عزاداری، گذشته از آنکه برای انجام دهنده، اجر و ثوابی در پی ندارند، موجب وهن دین و تخریب چهره دین نزد انسان ها می شوند، ابزاری تبلیغاتی ضد شیعیان در اختیار دشمنان قرار می دهند و راه هدایت را به روی دیگران که به دنبال یافتن راه هدایت اند، می بندند.

در پایان لازم است دوباره بر این نکته تأکید شود که این مطالب به معنای کم توجهی به عزاداری نیست. همان طور که احساسات به تنهایی آسیب زاست، شناخت و عقلانیت نیز به تنهایی کارآیی لازم را ندارد. شناخت آن گاه مؤثر می افتد خود را و در صحنه عمل نشان می دهد که با گرایش قلبی آدمی پیوند مى خورد. شناخت امام حسین۷ و قیام آن حضرت آن گاه می تواند اثر خود را بر فرد و جامعه بر جای بگذارد که دل آدمی را به سوی آن حضرت سوق دهد و علاقه و میل قلبی او به امام حسین۷ و غم از دست دادن آن امام بزرگ را بر دل او بنشاند و او را به سوی سوگواری راهنمایى کند.

در کنار شناخت و عقلانیت، شور و احساس و عواطف انسانی لازم است تا به افراد انگیزه دهد بر اساس شناخت خود برخیزند و حرکت کنند. بنابراین اگر در عزاداری به دنبال تأثیرپذیری از عاشورا هستیم، باید به عامل روانی که همان شور و احساس است توجه کنیم (همان).

مرثیه سرایی و عزاداری بر اباعبدالله الحسین۷، کاری است که به هیچ وجه نباید در مراسم بزرگداشت امام حسین۷ کمرنگ شود؛ بلکه باید روزبه روز بر شور و شدت عزاداری سیدالشهدا افزوده گردد؛ البته این عزاداری ها باید مبتنی بر شناخت و آگاهی از آن حضرت و قیام ایشان باشد.

نتیجه

نوشتار حاضر نشان می دهد که در حادثه کربلا بی توجهی به بعد شناختی و عقلانی و توجه افراطی به بعد عاطفی و احساسی، عزاداری ها را از محتوا خالی می کند و اثربخشی آن را در انسان سازی و رشد و ارتقای جامعه از بین می برد و عوارض نامطلوبی نیز به دنبال دارد. این سخن به معنای کنار گذاشتن بعد عاطفی و احساسی در عزاداری ها نیست؛ چراکه قوام عزاداری ها به این جنبه آن است و بدون آن، عزاداری معنا ندارد. سخن ما آن است که در عزاداری ها باید عقلانیت و منطق حاکم باشد تا از ارزش انسان سازی و ارتقای جامعه برخوردار شود. عزاداری ها باید با آگاهی از شخصیت امام حسین۷ و هدف قیام آن حضرت و شهادت ایشان انجام گیرد؛ نه آنکه صرفاً به دلیل مصائب وارده بر سیدالشهدا۷ و خاندان آن حضرت باشد. با رعایت این مطلب مهم در عزاداری ها، شاهد ارتقای روحی و معنوی عزاداران و رشد و شکوفایی دینی و معنوی جامعه اسلامی خواهیم بود. ان شاءالله.

فهرست منابع

  1. قرآن کریم، ترجمه آیة الله ناصر مکارم شیرازی.
  2. ابن اثیر جزری، عزالدین (۱۴۰۹ق)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دارالفکر.
  3. شیخ صدوق، محمد بن علی (۱۳۷۸ق)، عیون أخبار الرضا۷، تهران، نشر جهان.
  4. ------- (۱۳۷۶ش)، الأمالی، تهران، کتابچی، چاپ ششم.
  5. ابن حیون، نعمان بن محمد (۱۳۸۵ق)، دعائم الاسلام، قم، مؤسسه آل البیت:.
  6. ابن قولویه، جعفر بن محمد (۱۳۵۶ش)، کامل الزیارات، نجف، دارالمرتضویه.
  7. مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳ق)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  8. معاونت فرهنگی سازمان اوقاف و امور خیریه با مشارکت دانشگاه امام صادق۷ (تهیه و تنظیم) (۱۳۸۸ش)، مجموعه مقالات سومین کنگره سراسری عاشوراپژوهی (عاشورا، فرصت ها و آسیب ها)، تهران، شرکت چاپ و انتشارات اسوه.
  9. پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری: farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2718.