نوع مقاله : مقاله پژوهشی
دلایل و یافته های بسیار عقلی، نقلی و قلبی بیانگر آن است که عالَم، ظاهر و باطن، و بلکه باطن هایی دارد. (غزالی، ۱۳۸۳ق، ص۵۰-۵۱؛ قیصری، ۱۳۷۵ش، ص۸۹؛ صدرالمتألّهین شیرازی، ۱۳۶۶ش، ج۶، ص۵۸ و ج۴، ص۱۶۶؛ امام خمینی، ۱۴۰۶ق، ص۲۱۴) بدین سان انسان نیز موجودی با ابعاد، لایه ها و بطون بسیار، و بلکه موجودی جامع و جمع کننده همه مراتب است. (امام خمینی، ۱۳۸۰ش الف، ص۵؛ کاشانی، ۱۳۸۵ش، ص۱۲۰ -۱۴۵؛ فناری، ۱۳۷۴ش، ص۱۹ -۲۶) ازاین رو اعمال انسانی هم دارای مراتب بوده، صورت و ظاهر و حقیقت و بواطنی دارد؛ به تعبیر دیگر، عمل انسان - که بسته به صالح یا طالح و نیک یا بد بودن، ترسیم گر سعادت یا شقاوت نهایی و ابدی اوست - مراتب مختلفی دارد؛ (ملکی، ۱۳۹۳ش، ص۱۵۹- ۱۶۳و۲۴۸- ۲۵۳؛ امام خمینی، ۱۳۷۰ش، ص۲ ۶؛ همو، ۱۳۷۸ش، ص۱۳- ۱۴؛ همو، ۱۳۸۰ش ب، ص۲۸۱- ۲۸۴) تا آنجا که درجات مختلفی از انسان ها بر پایه اعمال آنها شکل می گیرند: (وَلِکُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا...)؛ (انعام: ۱۳۲) «و برای هر یک، درجاتی است از ناحیه آنچه انجام دادند». عوامل مختلفی در شکل گیری درجات عمل نقش دارند که از مهم ترین آنها «معرفت» است. عمق و ژرفناکی عمل و به عبارتی، درجه باطنی آن، رابطه مستقیمی با کمّ و کیف معرفت نسبت به حقایق عالَم و میزان تطابق با واقع آنها دارد که در مراحل بعدی، در انگیزه، نیت و عمل انسان جلوه می یابد و به آنها اوج می دهد.
قرآن کریم نیز ظهر و بطن و مراتبی به وزان مراتب جهان و انسان دارد؛ به دیگر بیان، لایه های جهان، انسان و قرآن یا کتاب های تکوینی، تدوینی و انفسی با همدیگر تطابق دارند. بدین ترتیب باید گفت که متون دینی، ناظر به مراتب عالَم و آدم و بیانگر آنها، و دربردارنده حقایق و معارف مرتبط با عالَم و آدم است؛ ازجمله اسرار و حکمت های نهفته در عمل انسان، به ویژه در عبادت ها و مناسک دینی. موضوع بحث، یعنی «زیارت» نیز از این امر برکنار نیست؛ چنان که از سویی متون دینی منعکس کننده حکمت ها و اسرار معرفتی نهفته در زیارت هستند و از دیگر سو حقایق هستی شناختی، انسان شناختی، دین شناختی و... فراوانی در هر زیارت بیان شده است. افزون بر این، زیارت به عنوان یکی از مناسک دینی، مراتب و لایه هایی دارد؛ یعنی از مبادی معرفتی خاصی شروع شده، پس از امتثال عملی و تحقّق ظاهری در سطح فردی، جمعی و اجتماعی، روح و باطنی می یابد که بسته به عمق معرفت و میزان خلوص فاعل، تا مراتبی از عالَم اوج می گیرد و درجاتی از کمال را برای انسان و جامعه رقم می زند. در هر مرتبه نیز حکمت ها، آداب و اسرار بسیاری نهفته است. بنابراین زیارت ابعاد و آثار فردی، سلوکی، اجتماعی، فرهنگی، تمدنی، دنیوی، اخروی و... بسیاری دارد.
اما درباره ضرورت ها و فایده های پرداختن به اسرار و حکمت های زیارت، به اختصار باید گفت که آگاهی از آنها موجب بینش دقیق تر و عمیق تر و بصیرت افزون تر نسبت به زیارت می شود و بدین ترتیب بر ارزش و اوج دهندگی آن می افزاید؛ به تعبیر دیگر سطح ایمان و عمل ناشی از زیارت، تعالی و تکامل تصاعدی پیدا می کند؛ به ویژه اگر این معارف با تکیه بر حقیقت اصلی منتشر در آنها، یعنی توحید و ولایت، بیان شود. بدین گونه با انطباق عقیده و رفتار انسان با حقایق توحیدی و ولایی حاکم بر عالَم، ظرف وجودی او برای دریافت عطایای بیشتر الهی توسعه می یابد.2
همچنین اطلاع از معارف هر عبادت یا عمل شرعی، به تناسب خود موجب پیدایش درجه بیشتر و مستحکم تری از ثبات و عزم انجام دادن آن و پایداری در برابر مشکلات، شبهات و موانع مرتبط می گردد؛ برای مثال، کوه پیمایان آگاه از مسیر پرخطر قله، با استواری و عزم بسیار بیشتری نسبت به کسانی حرکت می کنند که چشم اندازی از مسیر ندارد و هراسناک گام برمی دارند و چه بسا در چند قدمی مقصد، با چیرگی ناامیدی و دست کشیدن از تلاش، در وادی هلاکت می افتند.
آشنایی بیشتر با اسرار اعمال موجب انگیزه یابی یا تشدید انگیزه برای انجام هرچه بهتر و بهره گیری افزون تر از آنها می شود؛ به ویژه برای افراد موسوم به طیف معرفتی که هرچه از آداب، حکمت ها، ظرایف و لطایف عمل آگاه تر باشند، انگیزه، پشتکار و التزام بیشتری بدان دارند و بهره و لذت باطنی بیشتری می برند. در تعالیم دینی نیز سهم چنین افرادی ملحوظ است؛ (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج ۱، ص۹۱)3 بلکه اساساً در متن دین، شیوه متین سوق دادنِ تدریجی افراد به سوی مراتب بالاتری از نیّت و عمل، لحاظ و تعبیه شده است. (یزدان پناه، ۱۳۸۲ش، ص۷۷- ۸۸)
نکته اخیر مراد از اسرار و حکمت هاست. «سِرّ» یا «اسرار» تعالیم دین، بیانگر جنبه ها و لایه های باطنی و عمیق تر مرتبط بدان ها یا پشت صحنه ها و پشتوانه های تکوینی و معرفتی آنهاست. «حکمت» یا «فلسفه» آموزه های دین نیز بیانگر فواید و منفعت های مختلف مترتب بر آنها در ابعاد و حیطه های گوناگون فردی و جمعی است.4 با توجه بدانچه بیان شد، این نوشتار به گوشه ای از اسرار و حکمت های مندرج در «زیارت مطلقه نخست امام حسین۷» می پردازد.
زیارت مطلقه اول امام حسین۷
زیارت های مطلقه امام حسین۷ متعددند؛ از جمله نخستین زیارت مطلقه مندرج در مفاتیح الجنان که موضوع نوشتار است. در ادامه به بررسی این زیارت می پردازیم.
۱. زیارت مطلق و مخصوص
مراد از زیارت مطلقه، زیارتی است که به وقت و مناسبت خاصی مقیّد نیست؛ برخلاف زیارت مخصوصه یا مقیّده که به وقت یا مناسبت خاصّی مقیّد است؛ مانند شب قدر، روز عرفه و... . (قمی، بی تا، ص۷۷۰؛ یزدان پناه، ۱۳۹۹ش، ص۱۳۶-۱۴۰) زیارت مورد بحث، از زیارت های مطلق امام حسین۷، بدین معناست و امام جعفر صادق۷ آن را بیان فرموده است.
۲. سند زیارت
به لحاظ سندی، روایت مشتمل بر این زیارت، صحیح بوده و در کتب روایی متعددی نقل شده است. مضمون والای روایت که فقره های آن در دیگر متون دینی نیز یافت می شود، دلیل محکم دیگری بر اعتبارش است. کلینی= در کتاب کافی با سلسله سند خود از حسین بن ثُوَیر نقل می کند که او به همراه یونس بن ظَبیان، مُفضّل و ابوسلمه سَرّاج نزد حضرت صادق۷ نشسته بودند. یونس که سن بیشتری داشت، مسائلی را مطرح کرد تا اینکه پرسید: «فدایت گردم! من بسیار حسین[۷] را یاد می کنم. پس چه بگویم؟»
امام صادق۷ در پاسخ، یکی از عام و مطلق ترین زیارت های امام حسین۷ را چنین بیان می فرماید:5 «سه بار بگو: صَلَّی اللهُ عَلَیْکَ یَا أَبَاعَبْدِاللهِ. پس قطعاً سلام از نزدیک و دور به او می رسد». (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج ۴، ص۵۷۵)6
در این فقره، به حیات و علم واسع و گسترده معصومان: نیز اشاره شده است. علامه طباطبایی= درباره علم واسع امامان: می نویسد:
...امام به حقایق جهان هستی در هرگونه شرایطی وجود داشته باشند به اذن خدا واقف است؛ اعم از آنها که تحت حسّ قرار دارند و آنها که بیرون از دایره حس می باشند... . از راه نقل، روایات متواتره ای هست که... امام۷ از راه موهبت الهی، نه از راه اکتساب... از همه چیز آگاه است... و از راه عقلی، براهینی است که به موجب آنها امام۷ به حسب مقام نورانیت خود، کامل ترین انسان عهد خود و مظهر تمام اسماء و صفات خدایی بالفعل به همه چیز عالم و به هر واقعه شخصی آشناست. (نراقی، ۱۳۶۹ش، ص۱۶۵)
چنین ویژگی هایی موجب رسیدن هر سلام و تحیّتی به امام حسین۷ نیز می شود.
۳. کمالات تکوینی اهل بیت: و سبب آن
متون دینی، به ویژه زیارتنامه ها، به بیان گسترده ویژگی های کمالی معصومان: پرداخته اند که تعدادی نیز در فقره های این زیارت مطرح شده اند. در خود متون دینی و نیز آثار عالمان، به ویژه اهل معرفت و حکمای متألّه، سرچشمه های تکوینی این کمال ها تبیین، و به اموری مانند «واسطه فیض بودن»، «نخستین مخلوق بودن»، «خلیفه خدا بودن»، «ولایت اطلاقی ظلّی»، «قُرب فرایض و نوافل و بلکه جمع آنها»، «بقای پس از فنا»، «انسان کامل و بلکه اکمل بودن»، «جامعیت اعتدالی» و... برگردانده شده اند. ریشه همگی امور برشمرده آن است که پیامبر اکرم۹ و اهل بیت:، مظهر و تجلّی تامّ اسمای الهی هستند و بدین جهت تمامی کمالات اسمایی علمی و عینی بروزیافته حق تعالی از سرسلسله صُقع ربوبی تا اخیره عالم ناسوت را واجدند.
مظهر همه اسماء الهی بودن، موجب برخورداری اهل بیت: از برخی کمالات و ویژگی های مشترک می شود؛ اما افزون بر آنها به حسب برخی مؤلفه ها، به ویژه شرایط و وظایف عصری در چهارچوب امتدادبخشی به قافله توحیدگستری، هر یک نیز به بعضی از ویژگی های برجسته متصف است؛ به تعبیر دیگر، در عین آنکه معصومان: در مقام جمعی و مرتبه نورانیت، نور واحد و یک حقیقت هستند، اما در مقام فرق و تفصیل و به حسب اموری همچون شرایط عصری، یک یا چند ویژگی به طور خاص تر برای یک یا چند معصوم۷ بروز و ظهور می یابد که البته اگر هرکدام از دیگر معصومان: هم در آن موقعیت بود، به همان ویژگی متصف می بود؛ برای مثال «امیرالمؤمنین» از اوصاف ویژه حضرت وَصیّ۷ است. (نعمانی، ۱۳۹۷ق، ص۸۶)7
حضرت اباعبدالله۷ نیز همچون دیگر معصومان: پیش از آنکه شهید و مشهود باشد مظهر اسم «الشاهد» حق تعالی است؛ چنان که متصف به اسم «العلیم» او نیز است. ازهمین رو آن حضرت۷، همچون دیگر معصومان:، به هر سلامی در هر عَصر و مِصری عالِم است. در عین حال ویژگی «ثارُ الله» یا «الوتر المَوتور» بودن، در ایشان بروز خاصی یافته است.
در زیارت مورد بحث به هر دو دسته از ویژگی ها پرداخته شده است؛ یعنی برخی اوصاف یادشده برای امام حسین۷، مانند علم واسع، حجّت خدا و...، بین همه معصومان: مشترک است و برخی دیگر بیشتر در آن حضرت۷ تبلور یافته است. اغلبْ ویژگی های اختصاصی یک معصوم یا وَلیّ خدا۷، نمایانگر رمز جان او نیز هست که در کتب تفصیلی بدانها پرداخته شده است.8
۴. مصیبت و حُزن شامل امام حسین۷
امام صادق۷ در ادامه به یکی از ویژگی های شهادت امام حسین۷ چنین اشاره می فرماید:
همانا وقتی اباعبدالله الحسین شهید شد، آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه و آنچه در آنها و میان آنهاست و آن که از خلق پروردگار ما در بهشت و جهنم می گردد و آنچه دیده می شود وآنچه دیده نمی شود، بر اباعبدالله الحسین گریستند؛ مگر سه چیز که بر او نگریست...؛ بصره، دمشق و آل عثمان. لعنت خدا بر آنها باد! (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج ۴، ص۵۷۵ -۵۷۶)9
در روایاتی دیگر آمده است که آسمان، زمین، خورشید، کوه ها، دریاها و فرشتگان، هرکدام به گونه ای متناسب با خود، چهل روز بر امام حسین۷ گریستند (ابن قولویه، ۱۳۵۶ش، ص۸۰ -۸۱) و نخستین اربعین حسینی۷ شکل گرفت.
برخی به دلیل عدم آشنایی عمیق با بعضی معارف قرآن، مانند حیات و علم جاری در عالَم، چنین گریه هایی را غریب شمرده و آنها را به اموری مانند کنایه بودن از گریه اهالی مکان ها و عوالم یادشده توجیه می کنند؛ اما اهل معرفت و اصحاب حکمت متعالی با مشکات شهود و میزان برهان، چنین حقایقی را مشاهده، تثبیت و تحلیل کرده و بدان ها معرفت جزمی و ایمان یقینی دارند. به تعبیر امام خمینی=: «سریان حیات و تسبیح شعوری علمی اشیا را باید از ضروریات فلسفه عالیه و مسلمات ارباب شرایع و عرفان محسوب داشت ». (امام خمینی، ۱۳۸۰ش الف، ص۶۵۴ - ۶۵۶)
از جمله وجوه شمول مصیبت و حُزن شهادت حضرت اباعبدالله۷ آن است که چون خون مطهّر ثارالله ریخته شود، مصیبت او داغ همه انبیا، اوصیا و اولیا: و درحقیقت، داغ خداوند متعال است و بدین جهت موجودات عالَم از آن متأثّر می شوند. ازاین رو آن شهید مظلوم۷ کشته غم ها و اشک ها نیز هست؛ چنان که در زیارت اربعین آمده است: «السَّلَامُ عَلَی أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ». (طوسی، ۱۴۰۷ق، ج ۶، ص۱۱۳)
اما در عالَم انسانی، «گریه» دست کم نشانه پیوند عاطفی و دلبستگی است و مراتب بسیار بالاتری را نیز شامل می شود؛ به تعبیری این مراتب به نحوی نشانگر درجات تولّی و تبرّی است. بدین جهت روایات بسیاری در فضیلت گریه بر امام حسین۷ وارد شده است. (ابن قولویه، ۱۳۵۶ش، ص۷۹-۱۰۹) البته گریه بر حسین۷ از سر یأس، نومیدی و ذلّت پذیری نیست؛ بلکه افزون بر انعکاس حرقت درون و سوز دل، آمیخته با حرکت، حماسه، معنویت و توحید است. این گریه معنوی و حماسی همچنان که نشانه ایمان خاص و مایه خیر، برکت و نجات دنیا و آخرت برای دوستان خدا و اهل بیت: است، موجب هلاک و نقمت برای طواغیت و انتقام ربوبی از آنها و برچیده شدن طواغیت نیز می شود: (فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعینَ). (زخرف: ۵۵)
۵. آمادگی برای زیارت و تشرّف
حضرت صادق۷ سپس در رابطه با چگونگی گفتار و رفتار جهت زیارت امام حسین۷، مقدمات یا آدابی چند را برمی شمارد؛ مانند: غُسل (بر کناره فرات)، پوشیدن جامه های طاهر پاکیزه، پابرهنه رفتن (به حرمت بودن در حرمی که حرم خداوند و رسولش هست)،10 ذاکر بودن به گفتن فراوانِ تکبیر و تهلیل و تسبیح و تحمید و تعظیم خداوند عزّوجلّ، و درود فرستادن بر محمد و اهل بیتش تا رسیدن به درِ حایر حسینی.(کلینی، ۱۴۰۷ق، ج ۴، ص۵۷۶)11 چنین آدابی با شست وشوی ظاهر و باطن موجب آمادگی بیشتر جسم، ذهن، روان و روح برای تشرّفی باکیفیت تر می شود.
درادامه، حضرت۷ بخش دیگری از مقدمات تشرّف به محضر امام حسین۷ را چنین بیان می فرماید:
سپس می گویی: سلام بر تو ای حجت خداوند و فرزند حجت او! سلام بر شما ای فرشتگان خدا و زائران قبر فرزند پیامبر خدا! سپس ده گام برمی داری. آن گاه بایست و سی تکبیر بگو. سپس به سوی او برو تا از پیش رویش بر او وارد شوی. پس با چهره ات به وجه او روی نما و قبله را بین دو کتف خود قرار بده (یعنی رو به حضرت۷ و پشت به قبله باش). سپس بگو... . (همان)12
از اینجا متن زیارت آغاز می شود که می توان آن را به چهار فراز تقسیم کرد: ۱. ذکر برخی ویژگی های امام۷؛ ۲. وصف و حال زائر؛ ۳. بیان برخی دیگر از ویژگی های امام۷؛ ۴. تبرّی و تولّی.
فراز نخست: برخی ویژگی های امام۷
زائر در نخستین فراز، ضمن سلام بر امام۷ به برخی ویژگی های عام یا خاص حضرت۷ نیز می پردازد و با توجه به این ویژگی ها و بیان آنها، علاوه بر مدح و ثنای آن ذوات نورانی: و ابراز ارادت و اظهار محبت نسبت بدان ها، با معرفت و عشق بیشتر و ژرف تری زیارت را به جا می آورد و در نتیجه بهره های کمی و کیفی او طعم و حلاوت دیگری پیدا کرده، گسترش و تعالی بسیاری می یابند. همچنین التفات بدین فضایل موجب پی بُردن زائر به نقایص خود و تلاش برای الگوگیری از معصومان: و تخلّق به اخلاق الهی ایشان در حد ممکن می شود.
آغاز دیدار با هر زنده ای با «سلام» است. از آنجا که معصومان:، زنده پاینده بوده و به لحاظ مقام بندگی، مظهر حیّ لایموت شده اند، زیارت و حضور در محضر خاص ایشان نیز با سلام زائر بدیشان آمیخته است. البته همان طور که هیچ کس در هیچ فضیلتی بر معصومان: متقدم نمی شود، (صفّار، ۱۴۰۴ق، ج ۱، ص۲۰۰) باید سلام های زائر را در حقیقت پاسخ او به سلام و عنایت پیشین معصوم۷ بدو دانست که موجب فراهم شدن توفیق زیارت برای او گردیده است.
۱. حجت خداوند
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللهِ وَابْنَ حُجَّتِهِ.
سلام بر تو ای حجت خدا و فرزند حجت او!
نخستین وصف مطرح شده، «حجت خدا» بودن امام۷ است که همگی اهل بیت: از آن برخوردارند. حجت خداوند بودن امری، یعنی خداوند بدان امر بر دیگران احتجاج می کند. حجت خدا بودن مصادیق و مراتبی دارد که اهل بیت عصمت و طهارت: کامل ترین آنها هستند؛ یعنی به سبب عصمت و مقام های تکوینی و تشریعی، افزون بر «حجت بودن بر بندگان» به براهین و کرامات آشکار و امام آنان بودن، «حجّت مطلق بر جمیع آفریدگان» یا حجج بالغه الهی نیز می باشند. (ر.ک: محمدتقی مجلسی، ۱۴۱۴ق، ج ۸، ص۶۱۱؛ یزدان پناه، ۱۳۹۹ش، ص۳۶- ۳۹ و۱۴۸-۱۵۲)
۲. قتیلُ الله
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا قَتِیلَ اللهِ وَابْنَ قَتِیلِهِ.
سلام بر تو ای کشته خداوند و پسر کشته او!
اولین سطح معنایی چنین عبارتی این است که امام حسین۷ برای خدا و در راه اهداف الهی به شهادت رسید. (محمدباقر مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج ۹۸، ص۱۵۴) در عین درستی این معنا، تعبیر مد نظر معانی عمیق تری نیز دارد؛ از جمله اینکه این جمله به قضای مبرم الهی در نظام احسن ربوبی درباره شهید شدن آن حضرت۷ اشاره دارد؛ چنان که پیامبر اکرم۹ فرمود: «یَا حُسَیْنُ...إِنَّ اللهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلاً»؛ (همان، ۱۴۰۳ق، ج۴۴، ص۳۶۴؛ ابن طاووس، ۱۳۴۸ش، ص۶۵) «ای حسین، همانا خدا قطعاً خواست که تو را کشته ببیند».
۳. ثارُ الله
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ اللهِ وَابْنَ ثَارِهِ.
سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون او!
از وصف های ویژه متون دینی در مورد حضرت سیّدالشهدا۷، «ثارُالله» است13 که باید آن را رمز جان آن حضرت۷ نیز دانست. تعبیرهایی مانند «یدُ الله»، «وَجهُ الله»، «عَینُ الله»، «اُذُنُ الله» و... در متون دینی به کار رفته اند که فهم صحیح آنها موضوع بحث تاریخی پرکشاکش و درازدامنی بوده است. در معنایابی چنین تعابیری، نه باید دچار افراط «تنزیه» و نه گرفتار تفریط «تشبیه» شد؛ بلکه باید با اقتباس از نور وحی، قلب و عقل، به جمع صحیح تشبیه و تنزیه باریافت؛ بدین گونه که با پالایش و زدودن شوائب و انصراف های بدوی مرتبط با مصادیق مادی این گونه تعابیر عُرفی، به «روح معنای» نهفته در آنها رسید.14 بدین ترتیب برخلاف برخی از دیدگاه ها که این گونه استعمال ها را مَجازی می دانند، (مکارم شیرازی، ۱۳۷۱ش، ج ۴، ص۲۲۹) چنین کاربردهایی حقیقی هستند.
نکته دیگر جهت روشن شدن معنای ثارالله، بررسی های لُغوی است. برخی، «ثار» را فقط به معنای «خونخواهی» می دانند؛ (همان)15 اما کاوش لغوی نشان می دهد که «ثَأر» در عربی در معانی متعددی مانند «طلب خون»، (فراهیدى، بى تا، ج ۸، ص۲۳۶؛ ابن عبّاد، ۱۴۱۴ق، ج ۱۰، ص۱۶۸-۱۶۹؛ جوهرى، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۶۰۳؛ ابن فارس، ۱۳۸۹ق، ج ۱، ص۳۹۷؛ ابن منظور، ۱۳۰۰ق، ج۴، ص۹۷؛ فیّومى، بى تا، ج۲، ص۸۸؛ فیروزآبادى، بى تا، ج۲، ص۳۰؛ زبیدى، ۱۴۱۴ق، ج۶، ص۱۳۸). «خون»، (ابن سیده، بى تا، ج۱۰، ص۱۷۲؛ ابن منظور، ۱۳۰۰ق، ج۴، ص۹۷؛ فیروزآبادى، بى تا، ج۲، ص۳۰؛ زبیدى، ۱۴۱۴ق، ج۶، ص۱۳۸؛ موسى و دیگران، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۲۴۳. علّامه مجلسى نیز بدین معنا تصریح مى کند، (مجلسى، ۱۴۰۳ق، ج۹۸، ص۱۵۱). قاتل دوست نزدیک، (ابن سیده، بى تا، ج۱۰، ص۱۷۲؛ فیروزآبادى، بى تا، ج۲، ص۳۰؛ زبیدى، ۱۳۰۰ق، ج۶، ص۱۳۸). دشمن (زبیدی، ۱۴۱۴ق، ج ۶، ص۱۳۹)، حقد (مطرزی، ۱۳۹۹ق، ج۱، ص۱۱۲) و... به کار می رود. بنابراین از حیث زبانی و ادبیات عرب، مانعی برای کاربرد حقیقی این واژه در معنای خون وجود ندارد. البته در چنین کاربردی، مراد اغلبْ خون ریخته شده و مورد طلب و خونخواهی است؛ نه مطلق خون. در متون دینی نیز گاه تعبیر «ثار» به گونه ای به کار رفته که حمل آن بر معنای خونخواهی و طلب خون ریخته، با تکلّف و بعید است.16 مجموع این گونه امور نشان می دهد ترجمه «ثارُالله» به «خون خدا» مانعی ندارد. البته باید دید معنای صحیح و دقیق آن چیست.
نخستین سطح معنایی «ثارُالله» این است که خون ریخته شده امام حسین۷ چنان منزلت و اهمیتی نزد خداوند متعال دارد که خودش خونخواه و منتقم آن است. این معنا در مرتبه خود صحیح است؛ اما معنای ثارالله منحصر در آن نیست. معنای برتر یا حقیقت ثارُالله، نشانگر رمز جان حضرت اباعبدالله۷ و همچنین آثار متعدد مترتّب بر آن است.
برای نیل به معنای صحیح خون خدا بودن امام حسین۷ باید به «روح معنای خون» توجه شود که عبارت است از «امری که با جریان خود، مایه حیات و زندگانی است». اهل معرفت جهت توضیح این معنا از تحلیل های مختلفی استفاده کرده اند؛ از جمله روایات «قُرب فرائض» و «قُرب نوافل»؛ مانند این حدیث صحیح قُدسی:
...هیچ بنده ای از بندگانم به سویم تقرب نمی جوید به چیزی محبوب تر نزد من از آنچه بر او واجب کرده ام و همانا بنده با نافله به سوی من تقرب می جوید تا اینکه او را دوست بدارم. پس آن گاه که او را دوست داشتم، گوش او می شوم که با آن می شنود و چشم او می شوم که با آن می بیند و زبان او می شوم که با آن سخن می گوید و دست او می شوم که با آن می گیرد... . (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج ۲، ص۳۵۲- ۳۵۳)
بنده با طی درجات بندگی حاصل از قرب نوافل به حدی از قُرب می رسد که همه ابعادش خدایی می گردد و به تعبیر روایت، خداوند گوش و چشم و زبان و دست او می شود. البته در هر مورد باید در عین اعتقاد به حقیقی بودن این اوصاف، به جریان روح معنای آنها نیز توجه داشت تا از تشبیه، تجسیم و... در امان ماند.
اما در قُرب فرائض، که مرتبه والاتری دارد، بنده با پیمودن درجات عبودیت ناشی از چنین قُربی به حدی محبوب خداوند سبحان و فانی در او می شود که جهت بشری او محو، و جهت الهی او نمایان می گردد؛ مثلاً گوش یا چشم بشری او جهت حقانی پیدا می کند و خداوند با سمع و بصر او می بیند. به همین جهت در متون دینی وصف هایی مانند «عَینُ الله»، «أذنُ الله»، «یدُ الله» و... بر امیر مؤمنان، علی۷، یا دیگر معصومان: به عنوان اوصافی حقیقی اطلاق شده است. البته معصومان: جامع فضایل وکمالات قرُب فرایض و نوافل هستند.
حقایق برشمرده با تعابیری دیگر در کلمات عارف کامل، آیت الله شاه آبادی=، چنین منعکس شده است:
...بدیهی است که کمال، در دایره وجود است و [بلکه] خود آن و صِرف آن است... و چون انسان به کمال آگاه شود، ضرورتاً دوستدارش می شود؛ چراکه کمال، محبوب بالذات [برای فطرت کمال طلب انسان] است؛ همان طور که نقص، مبغوض بالذات [برای فطرت است که متنفر و گریزان از نقصان] می باشد. از این امر، عبودیت و خضوع [نسبت به کمال، به ویژه کمال مطلق] لازم آید؛ همان طور که چنین چیزی لازمه عالَم حبّ و عشق است. پس لازمه چنین امری، فنای ناقص در کامل، و تحقق و تخلّق [ناقص] به صفات کامل و اخلاق اوست. پس در این حال، [ناقص] از نقص خود در حجاب می ماند و ذات او و صفاتش و اخلاقش از او پوشیده می گردد و [در نتیجه] مقامات ربوبیت نزد او آشکار می شود؛ همان طور که برای کاملان در مقام معرفت [حضوری نسبت به کامل مطلق]، عبودیت تامّه تحقق می یابد و از آنچه گفته شد، [اسراری از] شهادت حسین۷ و اظهار عبودیت او برای خداوند با جمیع شئون خود و اضافاتش [از اهل و عیال و بزرگ و کوچک خانواده] آشکار می شود؛ همان طور که سِرّ ثارُالله شدن او و اینکه حق تعالی دیه [و خونبهای] اوست نیز برایت روشن می گردد. پس همانا حُکم فانی همان حُکم مفنیٌ فیه [، یعنی آن که فانی در او فانی شده] است و عبودیت گوهری است که کُنه آن ربوبیت است. (شاه آبادی، ۱۳۸۶ش، ص۲۱۰)
امام خمینی= نیز در معنای ثارُالله می فرماید:
اگر عاشورا نبود... نمی دانستیم به سر قرآن کریم و اسلام عزیز چه می آمد؛ لکن اراده خداوند متعال بر آن بوده و هست که اسلام رهایی بخش و قرآن هدایت افروز را جاوید نگه دارد و با خون شهیدانی چون فرزندان وحی، احیا و پشتیبانی فرماید... و حسین بن علی، آن عصاره نبوت و یادگار ولایت، را برانگیزد تا جان خود و عزیزانش را فدای عقیدت خویش و امت معظم پیامبر اکرم نماید تا در امتداد تاریخ، خون پاک او بجوشد و دین خدا را آبیاری فرماید... . انگیزه آن فداکاری و جانبازی آن چنان لطیفه الهی دارد که آن خون را ثارالله [نموده] و از مرزهای حجب نور و ظلمت فراتر برده و از خودی ها و خودبینی ها پیراسته و به مرز «العُبودیةُ جَوهرةٌ کُنهُها الرّبوبیةُ» رسانده و آراسته... . (امام خمینی، ۱۳۸۹ش، ج ۱۴، ص۴۰۶- ۴۰۷)
در متون دینی نیز به دلیل قُرب ویژه امام حسین۷ - که از اموری همچون تعبّد و بندگی شدید به فرایض و نوافل حاصل شده است -، بر خون آن حضرت۷، «خون خدا» اطلاق می شود؛ همچنان که شنیدن، دیدن، گفتن و گرفتن آن حضرت۷ نیز شنیدن، دیدن، گفتن و گرفتن خداوند و مجرای خاص تحقق اراده حق تعالی است.
مقام ثاراللّهی امام حسین۷، آثارش را در جهات متعدد و در عین حال، مرتبط و درهم تنیده ای نشان می دهد که همگی تبلور و تجلّیاتی از جوشش و فوران آن حقیقت خروشان الهی هستند؛ مانند: نهضت توحیدی معنوی و حماسی عاشورا و وقایع قبل و بعدش، شورآفرینی شدید معنوی (ظاهری و باطنی)، بکا و حُزن و گریه و عزای ویژه (در زمین و آسمان)، داغ و حرارت قلبی خاموش ناشدنی در قلوب مؤمنان، شرافت و شفابخشی و قُرب آفرینی خاص محل ریختن خون امام۷ (یعنی تُربت حضرت۷)، شکافنده و خارق حجاب های ظلمانی و نورانی بودن سجده بر تربت، محل اوج گیری و استجابت دعا بودن قُبه و بارگاه حضرت۷، تعالی و تکامل بخشی معنوی و روحی خاص زیارت امام۷ و توسل بدیشان، گردش و طواف همیشگی دسته هایی از ملائکه نالان و گریان در بارگاه حضرت۷، قیام ها و اقدام های اصلاحی برآمده از نهضت امام۷، حرکت ها و جوشش های حماسی معنویِ اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و بلکه تمدنی (ازجمله پدیده بی نظیر زیارت اربعین)، روح ستیز با طاغوت های زمانه جهت اقامه حداکثری توحید و برپایی حاکمیت اسلامی و... . در طول تاریخ، این خون پرخروش و تپنده در سراسر جامعه شیعی جریان یافته، آن را تا رسیدن به حکومت جهانی موعود منتظر۷ به پیش می راند.
حاصل آنکه سرآمد شهیدان تاریخ، حضرت اباعبدالله۷، به دلیل بندگی و تقرب ویژه، محل تجلی و ظهور حق تعالی و صاحب خاص ویژگی هایی مانند «ثارُالله» و «سیّدالشهدای مطلق»17 است. خون امام حسین۷ که بر قتلگاه عاشقان الله
می ریزد،18 خونْ ثارُالله می شود که آثار ویژه ای دارد. این خون از جوشش توحیدی پدید آمده، موجب جوشش های توحیدی در طول تاریخ نیز می شود؛ چنان که امام خمینی= می فرماید:
خمیرمایه نهضت مبارک ملت بزرگ ایران و روز بذر انقلاب بزرگ اسلامی... را [باید] در عصر عاشورا... جست وجو...[کرد]... که خون طاهر و مطهر ثارالله و ابن ثاره به زمین گرم کربلا ریخت و ریشه انقلابات اسلامی را آبیاری نمود... واقعة عظیم عاشورا از ۶۱ هجری تا خرداد ۶۱ و از آن تا قیام عالَمی بقیةالله ارواحنا لمقدمه الفداء در هر مقطع انقلاب ساز است. (امام خمینی، ۱۳۸۹ش، ج ۱۶، ص۲۹۰)
نهضت امام حسین۷ از تمدن سازترین وقایع تاریخ است که مغز و لُبّش معنویّت توحیدی بسیار غلیظ است و در عین حال با عقلانیت و شریعت آمیخته و موجب شکوفایی عقل و تعبّد می شود. (جوادی آملی، ۱۳۸۸ش، ص۱۱۷- ۲۵۵) بُعد توحیدی و معنوی ثارُالله، پایه دیگر ابعاد و تجلّیاتش و بلکه مغز و روح آنهاست. همین روح توحیدی با حرکت اجتماعی، انقلابی و اصلاحی همراه، و کمال و اوجش حاکمیت دینی و به تعبیر اهل معرفت، خلافت بالسیف یا جانشینی خدا در زمین در مقوله حاکمیت است که از کمال روحی و قوت ولایت سرچشمه می گیرد؛ چنان که ابن عربی می نویسد:
...کمال مطلوبی که انسان برایش خلق شده، همانا خلافت است. پس آدم آن را به حکم عنایت الهی گرفت و این مقامی اخص از رسالت است؛ زیرا هر رسولی خلیفه نیست و درجه رسالت فقط برای تبلیغ است. خداوند متعال گفت: (ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ). (مائده: ۹۹) و برای رسول، تحکّم در مخالف نیست و فقط برای او تشریع حکم از جانب خدا یا بدانچه خدا بدو نمایانده، است. پس اگر خداوند به رسول، تحکّم در آنان که او را به سویشان فرستاده عطا کند، این استخلاف و خلافت است و چنین رسولی خلیفه می باشد. پس هرکه به رسالت فرستاده شود حکم نمی کند و آن گاه که شمشیر [قدرت/حاکمیت بدو] داده شود و مُجری کار [و حکمرانی] شود، در این هنگام کمال [بیشتری] داشته و به سلطان اسماء الهی ظهور می کند. پس عطا و منع کند، عزیر و ذلیل گرداند، مرده و زنده کند، نفع و ضرر رساند... . پس هیچ کس خلیفه نیست مگر آن که حق، او را بر بندگانش جانشین کند؛ نه کسی که مردم او را به پا کرده و با او بیعت کنند. (ابن عربی، بی تا، ج۵، ص۲۵۳- ۲۵۴)
برشمردن تأثیرهای ثارُالله از توان بشر بیرون است. تنها درخشش جلوه کوچکی از تأثیر خون حسین۷ در راهپیمایی اربعین، در طول تاریخ جریانی بی نظیر آفرید. این مراسم نورانی که ابعاد و ظرفیت های تمدنی بسیاری دارد و حتی می تواند در تخاطب با «فطرت» توحیدی انسان، تأثیرهایی فراتر از تمدن سازی اسلامی داشته باشد، به خوبی عناصر مختلف تمدن ساز را جمع و نهادینه کرده و نیازمند توجه و بهره گیری جدی تر در گام دوم انقلاب است.
۴. وترُ الله المَوتور
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَتْرَ اللهِ الْمَوْتُورَ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ. سلام بر تو ای یگانه خداوند در آسمان ها و زمین که خون بهایش گرفته نشده
«الوتر» (به فتح یا کسر) در معانی متعددی به کار می رود؛ مانند: فرد (مقابل زوج)، تفرّد، قطع شده [از غیر و تنهامانده]، خون به ستم ریخته شده، خونخواهی و انتقام. (فراهیدى، بى تا، ج۸، ص۱۳۲؛ ابن درید، بى تا، ج۱، ص۳۹۵؛ ابن عبّاد، ۱۴۱۴ق، ج۹، ص۴۵۵؛ جوهرى، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۸۴۲-۸۴۳؛ ابن فارس، ۱۳۸۹ق، ج۶، ص۸۳-۸۴؛ راغب اصفهانى، ۱۴۰۸ق، ص۸۵۳؛ ابن اثیر جزرى، ۱۳۶۷ش، ج۵، ص۱۴۷-۱۴۸؛ فیّومى، بى تا، ج۲، ص۶۴۷؛ فیروزآبادى، بى تا، ج۲، ص۲۴۸-۲۴۹؛ مصطفوى، ۱۴۰۸ق، ج۱۳، ص۲۰-۲۱) «المَوتور» نیز یعنی آن که مورد ظلم و جنایتی قرار گرفته و فرزندان یا نزدیکانش کشته شدند و انتقام یا خونبهای آنها گرفته نشده باشد، و صاحب خون (یا صاحب خونخواهی). (ابن درید، بى تا، ج۱، ص۳۹۵؛ ابن عبّاد، ۱۴۱۴ق، ج۹، ص۴۵۵؛ جوهرى، ۱۴۰۴ق، ج۲، ص۸۴۳؛ ابن اثیر جرزى، ۱۳۶۷ش، ج۵، ص۱۴۸؛ فیروزآبادى، بى تا، ج۲، ص۲۴۸-۲۴۹؛ طریحى، ۱۳۷۵ش، ج۳، ص۵۰۹)
علامه مجلسی= در معنای این فقره می نویسد:
وَترُ الله یعنی فرد متفرّد [و یگانه بی نظیر] در کمال از [میان] نوع بشر در عصرش...، یا اینکه چنان که گذشت مراد ثارُالله باشد، یعنی کسی که خداوند تعالی طالب خون اوست. موتور [نیز] کسی است که کشته ای از او کشته شده و خونش درک نشده باشد... . پس [این فقره] یعنی آن که در راه خدا کشته و نزدیکانش کشته و اموالش گرفته شده باشد. [قید] «فی السماوات و الأرض: در آسمان ها و زمین»، یعنی اهل آسمان ها و زمین، منتظر طلب خون اویند یا اینکه، مصیبت او در آن دو عظیم است. (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج ۹۸، ص۱۵۴)
اساساً خونخواهی کامل امام حسین۷ تاکنون محقق نشده و تنها با زوال حداکثری نظام طاغوت در عصر ظهور حضرت بقیةالله۷ رخ می دهد. به تعبیر عارف بزرگ مرتبه، محمدتقی مجلسی=، «ثارالله یعنی آن که خونش در طاعت خدا ریخته شده باشد و خداوند آن را به قائم صلواتُ الله علیه و اصحابش طلب می کند... . وتر الله فی السماوات و الأرض، یعنی هیچ کدام از ملائکه و بنی آدم تاکنون خون او را [به طورکامل] طلب نکرده است. (مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۵، ص۴۲۸)
أَشْهَدُ أَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فِی الْخُلْدِ وَاقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَبَکَى لَهُ جَمِیعُ الْخَلَائِقِ وَبَکَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَمَا فِیهِنَّ وَمَا بَیْنَهُنَّ وَمَنْ یَتَقَلَّبُ فِی الْجَنَّةِ وَالنَّارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنَا وَمَا یُرَى وَمَا لَا یُرَى.
شهادت می دهم که همانا خونت در خُلد ساکن شد و سایه های عرش برایش لرزید و همگی مخلوقات برایش گریه کردند و آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه و آنچه در آنها و بین آنهاست و آن که از خلق پروردگار ما در بهشت و آتش می گردد و آنچه دیده می شود و آنچه دیده نمی شود برایش گریستند.
پیش تر اندکی در باب خون شریف حضرت اباعبدالله۷ و منزلت تکوینی اش سخن رفت. به طور طبیعی، ریختن چنین حقیقت والامرتبتی آثار عظیم متناسب با خود را در عوالم مختلف دارد که در این فقره به برخی اشاره شده است. (ر.ک: مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۵، ص۴۲۸- ۴۲۹؛ همو، ۱۴۱۴ق، ج۸، ص۶۱۲- ۶۱۳؛ مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج۹، ص۱۳۳-۱۳۶؛ همو، ۱۴۰۴ق، ج۱۸، ص۲۹۹)
۵. حجّة الله
أَشْهَدُ أَنَّکَ حُجَّةُ اللهِ وَابْنُ حُجَّتِهِ.
شهادت می دهم که همانا تو حجت خداوند و فرزند حجت او هستی!
وَأَشْهَدُ أَنَّکَ قَتِیلُ اللهِ وَابْنُ قَتِیلِهِ.
و گواهی می دهم که همانا تو کشته خداوند و فرزند کشته اویی!
درباره این دو فقره سخن گفته شد.
۶. ثار الله
وَأَشْهَدُ أَنَّکَ ثَارُ اللهِ وَ ابْنُ ثَارِهِ.
و شهادت می دهم که همانا تو خونخواه خدایی (یا خداوند خونخواه توست) و فرزند خونخواه خدایی.
ترجمه یادشده بدین جهت است که به لحاظ لغوی، کلمه «الثار» هم به معنای «طالب» و هم «مطلوب» به کار می رود؛ چراکه هر یک از طالب و مطلوب، خونخواه و ثار دیگری است. (ازهری، ۱۳۸۴ق، ج ۱۵، ص۸۲؛ ابن عبّاد، ۱۴۱۴ق، ج ۱۰، ص۱۶۸- ۱۶۹؛ زمخشری، بی تا، ص۶۸؛ زبیدی، ۱۴۱۴ق، ج ۶، ص۱۳۹)19 با توجه بدانچه درباره سطوح معنایی ثارُالله بیان شد، وجه این دومعنایی روشن تر می گردد.
وَأَشْهَدُ أَنَّکَ وَتْرُ اللهِ الْمَوْتُورُ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ.
معنای این فقره نیز گذشت.
۷. مبلّغ ناصح
وَأَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ وَنَصَحْتَ.
و گواهی می دهم که همانا تو [دین را به مردم] رساندی و خالصانه خیرخواهی کردی.
معصومان: در تبلیغ و رساندن دین به مردم، کمال کوشش را خالصانه و خیرخواهانه به کار می گیرند و مصداق برتر این کریمه هستند: (الَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلایَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللهَ...) ؛ (احزاب: ۳۹) «آنان که رسالت های خداوند را می رسانند و نسبت بدو خشیت دارند و از هیچ کس مگر خدا نمی ترسند...».
۸. وافی مُوفی
وَوَفَیْتَ وَأَوْفَیْتَ.
و وفا[ی به عهد الهی] نمودی و کاملاً وفا نمودی [و هیچ از آن فروگذار نکردی].
معصوم۷ نه تنها به عهدهای الهی وفا می کند، بلکه آنها را در حد کمال به جای می آورد؛ چنان که حضرت اباعبدالله۷ با بذل کلّی نفس و نفیس، در این میدان سرآمد است. به همین جهت آن حضرت۷ شایسته اجرهای عظیمی است که تفصیل آنها در روایات مذکور است: (...وَمَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللهَ فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً)؛ (فتح: ۱۰) «و هرکه بدانچه بر آن با خدا عهد بسته وفادار بماند، پس خداوند پاداشی عظیم بدو خواهد داد».
۹. مجاهد فی سبیل الله
وَجَاهَدْتَ فِی سَبِیلِ اللهِ.
و در راه خدا مجاهدت نمودی.
هرچند هر مبارزه، قتال و مجاهدتی در راه حفظ جان و ناموس خود ارزشمند است، اما آن گاه که انگیزه، منطق و روح توحیدی بیابد و برای خدا و در راه او باشد، بسته به کیفیت نیت و اخلاص مجاهدان، شرافت ویژه و آثار خاصی می یابد. ازاین رو آیت الله جوادی آملی می نویسد:
جنگ کردن مهم نیست. مهم آن است که انسان جهاد فی سبیل الله را دوست داشته باشد. همه جنگ آوران جهان طبیعت محو شدند و فقط نام رزمندگان اسلامی در جهان ماند و برای همیشه می ماند. مگر در حمله مغول کشتار وحشیانه کم بود؟... این وقایع فقط در کتاب های تاریخ ماند و چون روح و باطنی ندارد، دفن می شود...؛ اما رزم آوران اسلامی تاریخ را متوجه خود می کنند؛ چون جنگشان دارای روح است، برای دنیا و مقام و برای خود نیست. کسی که برای خاک می جنگد خونش هم به اندازه خاک می ارزد؛ ولی اگر برای خدا جنگید خونش ثارالله است. (جوادی آملی، ۱۳۸۸ق، ص۳۹)
مجاهدت با منطق توحیدی، خود سطوحی دارد؛ برای مثال «جهاد فی سبیل الله» در بستر اجتماعی و برای اقامه حداکثری دین، شُعبه یا بُعدی از «جهاد فی الله» برای تقرّب هرچه بیشتر به خداوند سبحان یا بسط هرچه افزون تر توحید است. معصومان: از شرف هر دو جهاد برخوردارند؛ چراکه قرآن متجسّم هستند که به هر دو فرمان می دهد؛ مانند:
- (وَجاهِدُوا فِی اللهِ حَقَّ جِهادِهِ...)؛ (حج: ۷۸)
-(...وَجاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ فی سَبیلِ الله ...). (توبه:۴۱)
هرچند در این فقره به مجاهدت فی سبیل الله امام حسین۷ اشاره شده است، اما در زیارت های دیگر به مجاهدت فی الله حضرت۷ نیز تصریح می شود؛ مانند: «أَشْهَدُ أَنَّکَ... جَاهَدْتَ فِی اللهِ حَقَّ جِهادِهِ ...». (ابن المشهدی، ۱۴۱۹ق، ص۴۱۵)
۱۰. شهید مستشهد و شاهد مشهود
وَمَضَیْتَ لِلَّذِی کُنْتَ عَلَیْهِ شَهِیداً وَمُسْتَشْهَداً وَشَاهِداً وَمَشْهُوداً.
و برای آنچه [از حق که] بر آن بودی، رفتی؛ درحالی که شهید و مستشهد و شاهد و مشهود بودی.
همان طور که خداوند متعال، شاهد و شهید و مشهود است، انسان های کامل که آینه صفات الهی هستند نیز به تناسب سعه وجودی از چنین اوصافی برخوردارند؛ چنان که قرآن کریم درباره حضرت خاتم۹ می فرماید: (إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَیْکُمْ رَسُولاً شاهِداً عَلَیْکُم ...). (مزمل: ۱۵)
مشابه تعبیر مذکور در این فقره، در وصف حضرت علی۷ نیز آمده است؛ مانند: «وَمَضَیْتَ لِلَّذِی کُنْتَ عَلَیْهِ شَهِیداً وَشَاهِداً وَمَشْهُوداً». (ابن قولویه، ۱۳۵۶ش، ص۴۳) عارف جلیل، محمدتقی مجلسی=، در توضیح می نگارد:
و بر آنچه از حق که بر آن بودی، «شهید» شدی به اینکه [توفیق و مقام رفیع] شهادت برایت حاصل شد و «شاهد» بر [اعمال] امّت پیامبر خدا۹ در حفظ دین و ترکش شدی و «مشهود» شدی که خداوند و رسولش و فرشتگان و مؤمنان برایت شهادت می دهند که همانا تو با حق بودی و [بلکه] حق با تو بود؛ هرکجا که بودی. (مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۵، ص۴۱۳)
فرزند وی، علّامه مجلسی=، وجوهی را در معنای «لام» ذکر می کند که مطابق آنها این فقره چند معنا دارد؛ مانند:
- لام به معنای «فی (در)»: یعنی در راه حقی که بودی، رفتی تا اینکه سرانجامت به شهادت منتهی شد و شاهد بر آنچه شدی که از امّت یا از آنها و جمیع پیامبران گذشته و امّت های آنها صادر شده است20 و مشهود شدی که خداوند و پیامبرش و ملائکه و مؤمنان برایت شهادت دهند که بر حق بودی و آنچه بر تو بود را ادا کردی.
- لام به معنای «إلی (به سوی): یعنی به سمت عالَم قُدس رفتی که قبل از نزول به زندان جسد [و عالَم ماده] بر آن بودی؛ درحالی که شهید، شاهد و مشهود به معانی یادشده بودی.
- لام جهت «تعلیل» شهادت: یعنی تنها بدین جهت تو را کشتند و شهید شدی که بر حق بودی. (ر.ک: مجلسى، ۱۴۰۶ق، ج۹، ص۶۴-۶۵)
در زیارت مورد بحث، افزون بر سه وصف یادشده، «مُستشهَد» بودن نیز برای حضرت اباعبدالله۷ افزوده شده است؛ یعنی «شهادت» از او طلب شده است. (طریحی، ۱۳۷۵ش، ج ۳، ص۸۱) این مورد ناظر به روایتی است که پیش تر درباره استقرار مشیّت الهی بر قتیل و شهید بودن آن حضرت۷ نقل شد.
فراز دوم: وصف و حال زائر
زائر پس از ذکر برخی از اوصاف امام۷، به بیان پاره ای از وضع و حالش می پردازد. توجه بدان اوصاف و این ویژگی ها به انسان در شناخت موقعیت خود در عالَم و نیز در نظام ولایت الهی یاری می رساند که معرفتی بس نافع، و ضروری جهت نیل به سعادت و کمال برتر ابدی است.
۱. عبدُ الله
أَنَا عَبْدُ اللهِ.
من بنده خدا هستم.
کاملان در معرفت، بندگی و عبودیت نسبت به حق تعالی را فخر خود می دانند؛ چنان که سرآمد اهل معرفت و کمال، نبیّ خاتم۹ می فرماید: «الْفَقْرُ فَخْرِی»؛ (شعیری، بی تا، ص۱۱۱) «فقر فخرم هست». جهت درک عمیق تر این حقیقت باید توجه کرد که در فضای جوامع بشری، عبد بودن یا بندگی بر پایه قراردادهای بشری و روابط اجتماعی وضعی شکل گرفته است و فهم می شود؛ اما حقیقت هستی شناسانه بندگی با معنای عرفی اش فرق عمیقی دارد. بندگی، از مملوک بودن شخصی نسبت به دیگری و قرار داشتن تحت ملکیت او سرچشمه می گیرد؛ یعنی روح معنای بندگی، مملوک و تحت ملکیّت دیگری بودن و تعلّق بدوست. ملکیت نیز به دو نوع حقیقی و غیر حقیقی تقسیم می شود. ملکیت حقیقی، ریشه و سبب بندگی تکوینی است و ملکیت غیر حقیقی، موجب شکل گیری بندگی عرفی می شود. ملکیت غیر حقیقی ناشی از قراردادهای بشری و اعتبارهای اجتماعی است که در محدوده اجتماع بشری در عالم دنیا معنا و کاربرد دارد و قابل زوال یا انتقال نیز هست. در مقابل، ملکیت حقیقی امری تکوینی است. ملکیت خداوند قهّار نسبت به آفریدگانش از این سنخ، و بلکه مصداق اتمّ یا منحصر آن است؛ زیرا او مالک مطلق است و ملکیتش نیز حقیقتی تکوینی است که تمامی حیطه های وجودی موجودات در همه ابعادشان را شامل می شود؛ چنان که در آیات بسیاری مطرح شده است.21 حقیقت و روح ملکیت خداوند نسبت به موجودات، فقر صِرف و تعلّق محض آنها بدوست. همه موجودات، به سبب فقر ذاتی خود، به خداوند وابستگی تامّ دارند و به همین دلیل، هم در اصل تحقّق و هم در استمرارش بدو محتاج هستند. در حکمت متعالی صدرایی به خوبی تبیین شده که مخلوقات هویّتی سراسر فقر و تعلّق محض به خالق داشته، هیچ کدام تحقّق و تقرّر مستقل جداگانه ای در هیچ حوزه ای از ابعاد وجودی شان ندارند.22 هویّت و شناسنامه هستی شناسانه هر موجود امکانی، فقر و نیاز ذاتی به خداوند بی نیاز است؛ به بیان دیگر دار هستی تنها یک مالک دارد که همه چیز مملوک، مقهور و تحت سیطره وجود نامتناهی اوست. بدین گونه همه موجودات حقایقی فقری هستند که نه تنها به لحاظ ذات، بلکه در صفت و فعل نیز فقیر، مملوک و محتاج عنایات دمادم حق تعالی بوده و با هویت فقری شان آینه دار کمالات الهی می باشند؛ چنان که علّامه طباطبایی= می نویسد: «اشیا از این نظر که آیات خدای تعالی هستند و آیت به غیر از صاحب خود را نشان نمی دهد، مانند آینه هایی هستند که به جز خداوند تعالی را جلوه نمی دهند». (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج ۶، ص۹۸ و ج۱، ص۲۱)23 در فهم متون دینی بیانگر رابطه بندگی موجودات نسبت به حق تعالی، مانند محل بحث نیز باید در عین نگه داشتنِ روح معنای بندگی، معانی ابتداییِ خارج از حقیقت بندگی و شوائب دخیل در آن را از ذهن دور، و لوازم و اقتضائاتِ متناسب با نسبت تکوینی موجودات با خداوند سبحان را در معنای آن لحاظ کرد.
توجه زائر به بندگی انسان کامل، هم موجب درنیفتادن در خطر غلوّ می شود و هم الگویی برای زندگی اوست تا بکوشد با التزام به بندگی ارادی تشریعی به معرفت نسبت فقری و بندگی تکوینی خود و عالَم باریابد؛ یعنی در مراتب کمالی صعود نماید.
۲. مَولی و مطیع امام۷
وَمَوْلَاکَ وَفِی طَاعَتِکَ.
و وَلیّ [و پیرو و یاریگر] تو و در اطاعت تو هستم.
«وَلیّ» و «مَولی» در هر دو معنای فاعلی و مفعولی به کار می روند؛ (راغب اصفهانی، ۱۴۰۸ق، ص۸۸۵) اما در اینجا دومی مراد است. ولایت نیز به معنای قُرب و در پی آمدن چیزی به دنبال چیز دیگر همراه با نوعی رابطه بین آنهاست. (مصطفوی، ۱۴۰۸ق، ج ۱۳، ص۲۰۳-۲۰۴) بنابراین زائر باید پیرو و دنبال کننده وَلیّ خود، یعنی معصوم۷، باشد؛ چراکه مظهر اتمّ ولایت الهی است.
«مولا» به معنای «آزادشده» و نیز «دوست» به کار می رود. بنابراین دیگر معانی این فقره آن است که: «من مولای توأم که نعمت هدایت بر من داری و به برکت ولایت تو آزادکرده توأم از آتش دوزخ، یا دوست توأم و در فرمان توأم و به درگاه تو آمده ام». (مجلسی، ۱۴۱۴ق، ج ۸، ص۶۱۳-۶۱۴)
۳. رونده به سوی امام۷ و ملتمس کمال منزلت نزد خداوند
وَالْوَافِدُ إِلَیْکَ أَلْتَمِسُ کَمَالَ الْمَنْزِلَةِ عِنْدَ اللهِ،
و وارد به [بارگاه] تو هستم؛ درحالی که کمال منزلت نزد خداوند را [بارها و پی درپی] طلب می کنم.
زائر در زیارت و ورود به محضر خاص معصوم۷ باید پیوسته و مکرّر اموری را طلب کند. (طریحی، ۱۳۷۵ش، ج۴، ص۱۰۴)24 نخست اینکه باید حداکثر کمال ممکن نزد خداوند را طالب و ملتمس باشد.
۴. ملتمس ثبات قدم در هجرت به سوی امام۷
وَثَبَاتَ الْقَدَمِ فِی الْهِجْرَةِ إِلَیْکَ.
و ثبات قدم در هجرت به سوی تو را می جویم.
کمال دیگری که زائر در ضمن زیارت باید پیوسته در جست وجوی آن باشد، ثابت قدمی در هجرت به سوی معصوم۷ است. چنین هجرتی معانی متعدّدی دارد؛ مانند دوری از نقایص و رذایل و حرکت به سمت کمال و فضیلت ها (که مصداق اتمّ و اکمل اتصاف بدان ها معصومان: هستند) یا تبرّی از دشمنان اهل بیت: و تولّی نسبت بدان ها در اندیشه، گفتار و عمل.
خود زیارت قبور ائمّه: نیز از مصداق های هجرت به سوی آنان است؛ به ویژه آن گاه که مسافت بعید، و مستلزم دوری از وطن و اهل و عیال باشد؛ چنان که در برخی روایات بدین مسئله اشاره شده است. (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص۵۶۷؛ احسائی، ۱۴۰۵ق، ج۴، ص۸۱ -۸۲) ثابت قدمی در مداومت بر زیارت معصومان: نیز از مصادیق چنین ثباتی است. (مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۹، ص۱۳۷)
همراهی با امام۷ در مسیر توحید و ولایت هم از دیگر افراد بارز چنین هجرتی است. (مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۵، ص۴۲۹؛ همو، ۱۴۱۴ق، ج۸، ص۶۱۴)
۵. ملتمس کفالت امام۷
وَالسَّبِیلَ الَّذِی لَا یُخْتَلَجُ دُونَکَ مِنَ الدُّخُولِ فِی کَفَالَتِکَ الَّتِی أُمِرْتَ بِهَا.
و راهی را می طلبم که هیچ [ربوده شدن و] اجتذابی غیر از تو [یا هیچ اضطرابی به سوی غیر تو] نداشته باشد که همان ورود در سرپرستی توست که بدان امر شده ای.
سوم، طلبِ قرار گرفتن تحت کفالت امام۷ است. طبق معارف شیعی، ائمّه اطهار: پدران معنوی و کفیلان حقیقی امّت در همه حیطه ها هستند.25 زائر باید بکوشد خود را ذیل سرپرستی خاص امام۷ قرار دهد و به تعبیر عُرفی، خود و شئون مختلف زندگی اش در دنیا و عُقبی را بیمه کند. این همان مسیر مستقیم بدون اضطراب و منتهی به سعادت نهایی است. ازاین رو علّامه مجلسی= می نویسد: «حاصل سخن اینکه من از تو راه مستقیم غیر مضطرب را التماس می کنم، یا راهی که هرکه آن را بپوید جذب [باطل] نشده و [از حق] کنده نشود و از رسیدن به شما در دنیا و آخرت منع نگردد». (مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۹، ص۱۳۸)
والد ماجد ایشان= نیز از اهل تسنّن در اخباری با تواتر معنایی از پیامبر اکرم۹ نقل می کند:
در [شهود صادق] دیدم که بر حوض [کوثر در قیامت] هستم و گروهی از نزدم ربوده می شوند و می گویم: ای پروردگارم! اصحابم! اصحابم! پس به من گفته می شود: چه می دانی که پس از تو چه کردند! مرتد شدند و پیوسته بر گذشتگان خود به قهقری رفتند.
این ربوده شدن از حوض همان عدم دخول آنها در کفالت پیامبر۹، بلکه خروجشان از آن با ترک ثقلَین است. (مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۵، ص۴۲۹) علامه مجلسی در لوامع صاحبقرانی می نگارد:
می خواهم که حق سبحانه و تعالی مرا بدارد به راهی که هرکه در آن راه باشد او را نربایند و مانع نشوند در روز قیامت یا در دنیا و عقبی از داخل شدن در پناه تو و در ضمان و عهد و پیمان تو که امر کرده خلایق را که در آن عهد داخل شوند؛ یعنی امر کرده به ولایت اهل بیت رسولت و مقرر فرموده که هرکه ولای اهل بیت داشته باشد فردای قیامت یا در دنیا و عقبی در کفالت و پناه توست و کسی از شیاطین جن و انس او را اضلال نتوانند کرد و در روز قیامت که در حوض کوثر بر تو وارد شود ملائکه او را نربایند که به جهنم برند...». (همو، ۱۴۱۴ق، ج ۸، ص۶۱۴)
فراز سوم: برخی دیگر از ویژگی های امام۷
۱. آغاز راه مُریدان خداوند
مَنْ أَرَادَ اللهَ بَدَأَ بِکُمْ.
اگر کسی خداوند را بخواهد به شما آغاز کند.
آنان که حق تعالی را اراده می کنند و لقای حقیقی او را می جویند، گریزی از تمسّک به معصومان: ندارند. این ضرورت، تحلیل های مختلفی دارد؛ از جمله اینکه ایشان صراط مستقیم تکوینی و تشریعی هستند(ابن بابویه، ۱۴۱۹ق، ص۳۵) و باید از مسیر ولایت آنان به خداوند رسید. (مجلسی، ۱۴۱۴ق، ج۸، ص۶۱۴) دیگر آنکه آنان الگوی کامل سلوک و حرکت به سوی خدا هستند. ممکن نبودن معرفت خداوند و عبادتش بدون متابعت معصومان: و گرفتن معارف و طریقه بندگی از آنان نیز از جمله معانی این تعبیر است؛ چراکه ایشان ابواب الهی هستند و به ارشاد قرآن کریم: (...وَأتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها...). (بقره: ۱۸۹).
نکته دیگر اینکه این فقره در برخی از کتب روایی، سه مرتبه ذکر شده است. (ابن قولویه، ۱۳۵۶ش، ص۱۹۹؛ ابن بابویه، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۵۹۵- ۵۹۶) صاحب روضةُالمتقین= این تکرار را برای تأکید، یا اوّلی را برای معارف عقلی، دومی را برای عبادات بدنی، و سومی را درباره مغفرت گناهان با شفاعت می داند. (مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۵، ص۴۳۰) همچنین می توان وجه تکرار را ارادة اخذ توحید ذاتی، صفاتی و افعالی از معصومان: توسط مریدان خداوند دانست.
بنابراین برخلاف پندار برخی کج فهمان، زیارت نه تنها با توحید منافاتی ندارد، بلکه از مسیرهای مهم توحیدورزی و نیل به خداوند است. محتوای همگی زیارات معتبر نیز تأکید توحید، و بلکه بیانگر بسط و امتداد آن است.
۲. سنجه کذب [و صدق]
بِکُمْ یُبَیِّنُ اللهُ الْکَذِبَ.
خداوند به شما کذب [یا کاذب] را تبیین می کند.
کذب خلاف حق است و از آنجا که اهل بیت: همواره با حق، و بلکه حق با ایشان: است(علم الهدی، ۱۴۱۳ق، ص۹۷) و همچنین آنها بیانگر و تبیین کننده حق و کذب و مصادیق مختلف آنهایند، بدین جهت خدای سبحان گفتار و کردار آنان را معیار روشنی بخش صدق و کذب، و ملاک شناخت کاذبان و منافقان قرار داده است. (مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۵، ص۴۳۰)
۳. پناهگاه روزگار گزنده
وَبِکُمْ یُبَاعِدُ اللهُ الزَّمَانَ الْکَلِبَ.
و به شماست که خداوند، زمانه گزنده [و شداید دشوارش] را دور می گرداند.
اهل بیت: همواره پناهگاه و ملجأ دیگران، به ویژه شیعه، در دفع و رفع شداید عصری بوده اند. از مصادیق بارز و برتر گشایش بخش بودن آنان، برطرف شدن مصیبت های بسیار ناشی از غیبت معصوم۷، با ظهور حضرت ولیّ عصر، صاحب الزمان/ است. (همان)
۴. فتح و ختم امور
وَبِکُمْ فَتَحَ اللهُ وَبِکُمْ یَخْتِمُ اللهُ.
و خداوند به شما می گشاید و به شما ختم می گرداند.
این فقره به جایگاه حقیقت نوری پیامبر اعظم۹ در قوس نزول و صعود اشاره می کند که تجلی اول و صادر نخست، نفس رحمانی منبسط در همه عوالم و نیز ختم دایره تحقق است؛ «در علوم الهیّه به ثبوت پیوسته که معاد همه موجودات به توسّط انسان کامل تحقق پیدا کند:... «بِکُمْ فَتَحَ الله وبِکُمْ یَخْتِمُ وَایابُ الْخَلقِ الَیْکُم». (امام خمینی، ۱۳۷۰ش، ص۱۳۹) «دیگر موجودات به توسط انسان رجوع به حق کنند؛ بلکه مرجع و معاد آنها به انسان است؛ چنانچه در زیارت جامعه، که اظهار شمّه ای از مقامات ولایت را فرموده، می فرماید...: «بِکُمْ فَتَحَ الله وَ بِکُمْ یَخْتِمُ». و اینکه در آیه شریفه حق می فرماید: (انَّ الَیْنا ایابَهُمْ ثُمَّ انَّ عَلَیْنا حِسابَهُم)، و در زیارت جامعه می فرماید: «وایابُ الْخَلْقِ الَیْکُمْ وحِسابُهُمْ عَلَیْکُم»، سِرّی از اسرار توحید، و اشاره به آن است که رجوع به انسان الکامل رجوع الی الله است؛ زیراکه انسان کاملْ، فانی مطلق و باقی به بقاء الله است و از خودْ، تعیّن و انّیّت و انانیّتی ندارد؛ بلکه خود از اسماء حسنی و اسم اعظم است؛ چنانچه اشاره به این معنی در قرآن و احادیث شریفه بسیار است» (همان، ۱۳۷۰ش، ص۲۶۳)
علّامه مجلسی= نیز به برخی از معانی متعدّد این فقره چنین اشاره می کند: «...بِکُمْ فَتَحَ الله، یعنی در ایجاد یا علم یا خلافت و امامت؛ مانند سخن پیامبر۹: کُنتُ نبیاً وآدم بینَ الماء والطین (من نبیّ بودم و آدم بین آب و گِل بود)». (مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۹، ص۱۳۸)
به دلیل همین ویژگی های تکوینی، حرکت ارادی سلوکی ناجح نیز باید با ولایت همراه باشد و از آن شروع، و بدان ختم شود و این یکی از معانی فقره پیشین (مَنْ أَرَادَ اللهَ بَدَأَ بِکُمْ) است.
۵. محو و اثبات امور
وَبِکُمْ یَمْحُو مَا یَشَاءُ وَبِکُمْ یُثْبِتُ.
و به شماست که خداوند آنچه را می خواهد محو کرده، به شما اثبات می کند.
این فقره به «بداء» بازمی گردد که از غامض ترین مسائل هستی شناختی، و در عین حال از مسلّمات اعتقادی مطرح در متون دینی است. (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۴۷؛ نصیرالدین طوسی، ۱۴۰۵ق، ص۴۲۱-۴۲۲؛ میرداماد، ۱۳۶۷ش، ص۱۲۷؛ مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۴، ص۱۲۳؛ صدرالمتألّهین شیرازی، ۱۳۸۳، ج۴، ص۱۷۸) هرچند ریشه این پدیده به علم الهی، اعیان ثابته و مقدرات و استعدادات آنها بازمی گردد، (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج ۱، ص۱۴۸؛ امام خمینی، ۱۳۸۱ش، ص۳۱- ۳۲) اما در عوالم خلقی، موطن اصلی وقوع آن در عالم مثال یا همان لوح محو و اثبات است؛ (صدرالمتألّهین شیرازی، ۱۳۸۳ش، ج ۴، ص۱۷۷-۲۲۷؛ یزدان پناه، ۱۳۹۵ش، ج۱، ص۵۳۹- ۵۵۹) توضیح آنکه اصل «بداء» جزء علوم مکنون مخزون در واحدیّت یا تعیّن ثانی است و به طور ذاتی مختص خداوند است؛ اما برخی از بندگان مصطفی و مرتضای او، یعنی معصومان:، به سبب قُرب شدید و اتّحاد با موطن علم حق و حقانی شدن، به طور عرضی و بالحقّ، یعنی به حسب حق و علم او، ثانیاً و بالعرض به چنان حقایقی علم دارند؛ (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۵۶-۲۵۷) اما در عوالَم خَلقی، موطن اصلی بداء، عالَم نفوس یا لوح محو و اثبات است که تقدیرهای جزئی در آن رقم می خورد؛ توضیح مختصر اینکه، اهل معرفت قائلند پس از «صقع ربوبی»، «عقل کلّ» یا «لوح قضاء»، «امّ الکتاب»، «روح أعظم» و «قلم أعلی» قرار دارد که مقام جمعی حقایق است و تقدیرات کلی قضائی در آن رقم می خورد. سپس «نفس کلّ» یا «لوح محفوظ»، «لوح تقدیر کلّی» و «کتاب مبین» قرار دارد که کلیات در آن به تفصیل درمی آیند؛ اما هنوز از حالت کلی خارج نمی شوند. آن گاه مرتبه «لوح محو و اثبات» است که در آن، کلیات تفصیل می یابند و به صورت جزئی و متغیّر درمی آیند. این موطن، محل نفوس جزئیه و ملائکه تدبیرگر آسمان های هفت گانه (ملائکه عمّاره و عمّاله) است. (قیصری، ۱۳۷۵ش، مقدمه، ص۲۲-۲۴)
ملّاصدرا= جایگاه بداء و تغییر به نحو محو و اثبات را در این موطن می داند؛ (صدرالمتألّهین شیرازی، ۱۳۸۳ش، ج ۴، ص۱۸۸ -۲۱۷؛ همو، ۱۳۶۶ش، ج۲، ص۲۰۲؛ همو، ۱۳۶۰ش، ص۵۶-۵۸ و۳۵۲-۳۵۴؛ همو، ۱۹۸۱م، ج ۶، ص۳۹۵-۴۱۱؛ فیض کاشانی، ۱۴۰۶ق، ج ۱، ص۵۱۲ و۵۱۴) چراکه همه حقایق جزئی در آن نگاشته می شود؛ ولی برخی محو و بعضی تثبیت می شوند؛ زیرا هویّت ملائکه سماوی ساکن آن نفسی است و تغییر و تغیّر در آن راه دارد. همگی این امور نیز به امر حق و طبق علم محیط ازلی اوست و آنها مطیع امر اویند. پس بداء، ظهور امری است که به خاطر فراهم نبودن اسباب زمینی و آسمانی ، مورد انتظار نبوده و نفوس عالی و دانی از آن اطّلاعی ندارند مگر در آستانه وقوعش. (صدرالمتألّهین شیرازی، ۱۳۸۳ش، ج ۴، ص۱۹۱-۱۹۲)
از آنجا که گستره حقیقت محمّدیه یا نفس رحمانی منبسط، همه عوالم علمی و خلقی از سرسلسله صقع ربوبی تا اخیره هیولای مادی را شامل می گردد، (یزدان پناه، ۱۳۸۹ش، ص۴۰۵، ۵۴۰ و۵۷۵) بنابراین بداء در موطن علمی و نیز در نشئه عینی و لوح محو و اثبات را می توان به حضرت ختمی مرتبت۹ [و همچنین به اهل بیت: به وراثت] نسبت داد؛ همان طور که در این فقره زیارت بدان اشاره شد.
از دیگر معانی این فقره، محو و اثبات تقدیرهای غیرقطعی و ابرام نشده با توسل و شفیع قرار دادن معصومان: یا پیروی از دستورهای ایشان۷ در این زمینه است. (مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۵، ص۴۳۱)
۶. جدا کردن خواری از بندگان
وَبِکُمْ یَفُکُّ الذُّلَّ مِنْ رِقَابِنَا.
و خداوند به شماست که خواری را از گردن های ما برمی دارد.
تمسّک به ولایت معصومان: برطرف کننده انواع خواری دنیوی و اخروی است که از مهم ترین آنها رهایی از پستی اسارت در زنجیرهای جهالت و گرفتاری عقل در چنگال نفس امّاره است:
(...الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ... یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُون). (اعراف: ۱۵۷)
... پیامبر نبیّ امّی... آنان را به معروف امر، و از منکر نهی می کند و طیّبات را برایشان حلال، و خبائث را بر آنها حرام می گرداند و سنگینی آنها و زنجیرهایی که بر ایشان بود را از آنان برمی دارد. پس آنها که بدو ایمان آورند و وی را بزرگ داشته و یاری کنند و نوری که همراهش نازل شده را پیروی کنند، آنان همان رستگاران هستند.
یک مصداق برجسته جدا کردن خواری از حیات مردم، ظهور حضرت حجت۷ است؛ (محمدتقی مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۵، ص۴۳۱) چراکه اقامه حداکثری دین و بیشترین رهایی از موجبات پستی های گوناگون در آن عصر رخ خواهد داد.
۷. خونخواهی و انتقام مؤمنان
وَبِکُمْ یُدْرِکُ اللهُ تِرَةَ کُلِّ مُؤْمِنٍ [ن خ: ومؤمنةٍ تُطلب] یُطْلَبُ بِهَا.
و به شماست که خداوند، [به خونخواهیِ] خون به ستم ریخته شده و مورد طلب هر مؤمنی می رسد.26
از لوازم یا نتایج قیام حضرت اباعبدالله و دیگر معصومان: و قیام ها و نهضت های برآمده از آنها، استیفای حقوق امّت، به ویژه مؤمنان، از جمله خونخواهی خون های به ناحق ریخته شده آنان از طواغیت عصری است . این فقره ناظر بدین معنا نیز هست. معنای دیگر اینکه «شما در رجعت، طالب و منتقم هرآنچه از قتل، غارت، ضرب، شتم و دیگر ضررهای دین و دنیا هستید که بر شیعه واقع شده است». (محمدباقر مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۹، ص۱۳۹)
۸. رویاندن و به ثمر نشاندن گیاهان، بارش باران و نزول رزق
وَبِکُمْ تُنْبِتُ الْأَرْضُ أَشْجَارَهَا وَبِکُمْ تُخْرِجُ الْأَشْجَارُ أَثْمَارَهَا وَبِکُمْ تُنْزِلُ السَّمَاءُ قَطْرَهَا وَرِزْقَهَا.
و به شماست که زمین درختانش را می رویاند و به شماست که درختان میوه ها می دهند و به شماست که آسمان بارش و رزقش را فرومی فرستد.
این فقره با توجه بدانچه پیش تر درباره جایگاه تکوینی معصومان: و واسطه های فیض ربوبی ایشان مطرح شد، روشن می گردد.
۹. کشف کَرب و تنزیل غَیث
وَبِکُمْ یَکْشِفُ اللهُ الْکَرْبَ وَبِکُمْ یُنَزِّلُ اللهُ الْغَیْثَ.
و به شماست که خداوند کَرب را برطرف می گرداند و به شماست که خداوند غَیث را نازل می کند.
«کَرب» به معنای غم شدید نفس گیر است. (فراهیدی، بی تا، ج۵، ص۳۶۰؛ ابن درید، بی تا، ج۱، ص۳۲۷) «غَیث» نیز به بارانی گفته می شود که در وقت حاجت و نیاز بیاید. (طبرسی، ۱۳۷۲ش، ج۵، ص۳۶۳) توجه و اقتدای به معصومان:، برطرف کننده غم های جانکاه و نازل کننده رحمت های خاص در شداید است. احساس خُنکای باطنی و آرامش درونی ویژه در جریان زیارت و پس از آن نیز بدین مقوله بازمی گردد.
۱۰. لنگرگاه زمین
وَبِکُمْ تَسِیخُ [ن خ: تسبّح/ تُسبح] الْأَرْضُ الَّتِی تَحْمِلُ أَبْدَانَکُمْ وَتَسْتَقِرُّ [ن خ: تستقل] جِبَالُهَا عَنْ [ن خ: علی] مَرَاسِیهَا.
و به شماست که زمین - که بدن هایتان را [در حیات دنیوی و پس از آن] حمل می کند ، مستقر و راسخ می ماند [تسبیح می گوید/ مقدّس و گرامی داشته می شود] و کوه هایش بر مقرّ [و محل های استقرار] خود پایدار و ثابت می مانند.
۱۱. فرودگاه و مصدر اراده پروردگار
إِرَادَةُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْکُمْ وَتَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُمْ وَالصَّادِرُ عَمَّا فَصَلَ مِنْ أَحْکَامِ الْعِبَادِ.
اراده پروردگار در مقادیر امورش به سوی شما هبوط می کند و از بیوت شما صادر می گردد و احکام تفصیل یافته بندگان توسط خداوند [نیز از بیوت شما] صادر می شود.
این فقره نیز به وساطت فیض معصومان: در تحقق اراده تکوینی و تشریعی پروردگار سبحان اشاره دارد. در متون دینی، از جمله روایات ذیل سوره قدر، این حقیقت بیان و تشریح شده است. (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج ۱، ص۲۴۲- ۲۵۳)
فراز چهارم: تبرّی و تولّی
لُعِنَتْ أُمَّةٌ قَتَلَتْکُمْ وَأُمَّةٌ خَالَفَتْکُمْ وَأُمَّةٌ جَحَدَتْ وَلَایَتَکُمْ وَأُمَّةٌ ظَاهَرَتْ عَلَیْکُمْ وَأُمَّةٌ شَهِدَتْ وَلَمْ تُسْتَشْهَدْ.
ملعون باد امتی که شما را کشت و امتی که با شما مخالفت و امتی که ولایت شما را انکار کرد و امتی که بر شما پشتیبان همدیگر شد و امتی که شاهد بود و طلب شهادت نکرد.
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ النَّارَ مَثْوَاهُمْ وَبِئْسَ وِرْدُ الْوَارِدِینَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ.
حمد برای خداست که آتش را جایگاهشان قرار داد و چه ورودگاه بدی است برای ورودکنندگان و چه بد آبشخوری است که بر آن وارد شوند! و جمیع حمدها [و ستایش ها] از آنِ خداوند است که پروردگار جهانیان می باشد.
وَصَلَّى اللهُ عَلَیْکَ یَا أَبَاعَبْدِاللهِ!
و سلام بر تو ای اباعبدالله!
أَنَا إِلَى اللهِ مِمَّنْ خَالَفَکَ بَرِی ءٌ ثَلَاثاً.
من به سوی خداوند از آن که با تو مخالفت کرد برائت می جویم (سه بار).
«...لعنت خدا بر جمعی باد که حاضر بودند در جهاد شما از طرف اعادی، و یاری نکردند شما را یا گواهی بر امامت شما دادند و یاری نکردند که با شما به جهاد آیند. و در کافی و تهذیب چنین است که «شهدت و لم تستشهد»؛ یعنی لعنت خدا بر جمعی که حاضر بودند در جنگ شما و خود را در راه شما شهید نکردند؛ چنان که جمعی با حضرت امام حسین صلوات الله علیه بودند و گروه گروه برمی گشتند؛ چون خبر خذلان اهل کوفه مسلم بن عقیل [۷] را شنیدند و بعد از آن خبر قتل او و قتل هانی بن عروه و آمدن عبیدالله بن زیاد به کوفه و رسیدن لشکر اهل شام را شنیدند و در هر خبری جمعی جدا می شدند تا آنکه همه رفتند مگر اهل بیت صلوات الله علیهم و پنجاه و چند کس که ماندند و به سبب ملازمت آن حضرت صلوات الله علیه بأعلی درجات شهادت رسیدند... ». (محمدتقی مجلسی، ۱۴۱۴ق، ج ۸، ص۶۱۶-۶۱۷)
۱. ابتنای جامعه بشری بر تولّی و تبرّی
در فراز آخر، زائر حضورش در نظام ولایت حق و تولّی خود نسبت بدان و تبرّی اش نسبت به منکران آن را اعلام می دارد؛ توضیح آنکه اساساً جامعه بشری (چه بر حق یا باطل باشد) بر محور تولّی و تبرّی شکل گرفته، امتداد می یابد.
حال نخست باید به مقدمه ای درباره «نظام ولایت» و گستره گسترده اش اشاره کرد. «ولایت» جلوه «توحید» است؛ یعنی ظهور و بروز توحید، ولایت است و باطن ولایت نیز توحید است. همان طور که توحید بر صدر تا ذیل عالَم حاکم است، نظام ولایت هم به گستردگی عالم است و مراتبی بسیار با درجات طولی یا عرضی فراوان دارد؛ مانند:27
- ولایت مطلق الهی (تکوینی، تشریعی، بر مؤمنان، کافران و همه مخلوقات): (اللهُ مَوْلاکُم)؛ (آل عمران:۱۵۰) (الْوَلایَةُ لِله)؛ (کهف: ۴۴) (فَاللهُ هُوَ الْوَلِی)؛ (شوری: ۹)28
- ولایت مطلقه ظلّیه پیامبر اکرم۹ و اهل بیت: (تکوینی، تشریعی): (النَّبِیُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)؛ (احزاب: ۶) (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا...)؛ (مائده: ۵۵)
- ولایت دیگر انبیا و اولیای الهی: (تکوینی، تشریعی با سعه و ضیق های متفاوت به حسب مرتبه)؛
- ولایت نایبان خاص و عام معصومان:؛ از جمله ولایت فقیه (تشریعی و دارای ریشه و باطن تکوینی)؛
- ولایت برخی مؤمنان بر دیگر مؤمنان (تشریعی و دارای ریشه و باطن تکوینی): (الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ)؛ (توبه:۷۱) (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا... أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ)؛ (انفال: ۷۲)
- ولایت در حیطه خانواده و خویشان؛ مانند ولایت مرد بر خانواده، پدر بر فرزندان و... (تشریعی و دارای ریشه و باطن تکوینی): (أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ)؛ (انفال: ۷۵ و احزاب: ۶)
-ولایت بین کافران، مشرکان و منافقان و بین آنها و اولیای آنها (شیاطین و طواغیت): (الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوت)؛ (بقره: ۲۵۷). (إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذینَ لایُؤْمِنُونَ)؛ (اعراف: ۲۷) (الَّذینَ کَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض)؛ (انفال: ۷۳) (إِنَّ الظَّالِمینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْض )؛ (جاثیه: ۱۹) (الَّذینَ یَتَّخِذُونَ الْکافِرینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ)؛ (نساء: ۱۳۹) (لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصارى أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ...). (مائده:۵۱) 29
در هریک از حیطه های برشمرده، ولایت معنایی متناسب با آن دارد؛ اما در سطح روابط بین انسانی، ولایت به معنای اتّصال، به هم پیوستگی و همبستگی شدید عده ای است که اندیشه و هدف واحدی دارند و در یک جبهه برای رسیدن بدان می کوشند. هر نظام ولایی بر پایه حب و بغض و دوستی و دشمنی شکل می گیرد؛ یعنی عناصرش «تولّی» و «تبرّی» و جاذبه و دافعه هایی دارند که موجب تمایزشان می شود. همه افراد یک نظام ولایی یک «وَلیّ» دارند؛ یعنی نقطه ای مرکزی که با او ارتباط فکری، عاطفی و عملی دارند و از او پیروی می کنند.
جامعه اسلامی هم در اثر روابط و پیوندهای ولایی و بر محور تولی و جاذبه ها و تبری و دافعه های مختلف شکل می گیرد و بسط می یابد. جاذبه ها باعث پیوندهای داخلی محکم طولی و عرضی و انسجام و استحکام درونی می شود که خود دو گونه اند:
الف) بین هریک از افراد با ولیّ و امام جامعه که رابطه ای طولی است؛
ب) بین افراد که برخی عرضی و بعضی طولی است.
دافعه ها نیز باعث طرد افراد و عناصر غیر همسنخ می شوند؛ مانند تبری و روابط دفعی نسبت به منافقان، کفار و دشمنان دین که باعث شکل گیری و استمرار بهینه جامعه اسلامی می شود.
با توجه بدین مقدمات، یکی از حکمت های مهم تأکید فراوان متون دینی بر حبّ و بغض و تولّی و تبرّی و اظهار آنها در ساحت ها و موقعیت های مختلف، به ویژه در زیارت ها، روشن می گردد. بنابراین هر زیارتی بُعد اجتماعی و تمدنی غلیظی نیز دارد و نوعی تجدید عهد وِلایی بوده و در حفظ هویّت و استحکام بافت درونی جامعه ایمانی بسیار مؤثّر است.
زیارت علی بن الحسین۸
این زیارت بدین گونه ادامه می یابد:
ثُمَّ تَقُومُ فَتَأْتِی ابْنَهُ عَلِیّاً وَهُوَ عِنْدَ رِجْلَیْهِ فَتَقُولُ:
سپس می ایستی و نزد فرزندش علی که نزد دو پای امام [۷ و پایین پای حضرت۷ دفن شده] است ، می آیی و می گویی:
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ عَلِیٍّ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ خَدِیجَةَ وَفَاطِمَةَ
صَلَّی اللهُ عَلَیْکَ
لَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ تَقُولُهَا ثَلَاثاً
أَنَا إِلَى اللهِ مِنْهُمْ بَرِی ءٌ ثَلَاثاً
در این فقره نیز روح تولّی و تبرّی مشهود است که بدان پرداخته شد. در وجه فرزند امام حسن۷ خواندن حضرت علی بن حسین۷ آمده است:
... عَم (عمو) را پدر خوانده است تغلیباً (از باب غلبه؛) مثل حسنَین. یا آنکه عم به منزله پدر است؛ خصوصاً عمی که امام باشد که ائمه سبب بقای ابدی اند؛ چنان که پدر سبب وجود فرزند است. و اخبار بسیار وارد شده است که نبیّ و امام را والدین خوانده اند، معصومان صلوات الله علیهم. (محمدتقی مجلسی، ۱۴۱۴ق، ج ۸، ص۶۱۷)
همچنین در عربی به «عمو» از باب مَجاز «پدر» نیز گفته می شود؛ مانند: (وَإِذْ قالَ إِبْراهیمُ لِأَبیهِ آزَرَ...). 30 (محمدباقر مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۹، ص۱۴۴)
ظاهر سخن امام۷ که می فرماید «سپس می ایستی»، این است که مستحب است زائر هنگام این زیارت نشسته باشد. ظاهرِ برخی زیارات دیگر، ایستادن است. پس در هر زیارتی بدانچه مشتمل بر آن است عمل می شود. (همان، ۱۴۰۶ق، ج۹، ص۱۴۳)
زیارت شهدای کربلا
در ادامه، زائر به زیارت شهیدان کربلا می رود.
ثُمَّ تَقُومُ فَتُومِئُ بِیَدِکَ إِلَى الشُّهَدَاءِ وَتَقُولُ:
سپس، می ایستی و به دستت به شهدا اشاره می کنی و می گویی:
السَّلَامُ عَلَیْکُمْ ثَلَاثاً (سه مرتبه)
فُزْتُمْ وَاللهِ فُزْتُمْ وَاللهِ فَلَیْتَ أَنِّی مَعَکُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً
سوگند به خداوند که رستگار شدید (دو مرتبه). پس، ای کاش من همراهتان بودم و رستگاری بزرگی می یافتم!
نماز زیارت
ثُمَّ تَدُورُ فَتَجْعَلُ قَبْرَ أَبِی عَبْدِاللهِ بَیْنَ یَدَیْکَ فَصَلِّ سِتَّ رَکَعَاتٍ وَقَدْ تَمَّتْ زِیَارَتُکَ فَإِنْ شِئْتَ فَانْصَرِفْ.
سپس برمی گردی و قبر امام را بین دو دست خود قرار می دهی (یعنی رو به قبله می گردی) و شش رکعت نماز می خوانی و [اکنون] زیارتت تمام [و کامل] شده است. پس اگر خواستی برگرد [و اگر خواستی بیشتر بمان و انس و بهره بگیر].
همان گونه که زیارت امام معصوم۷ با توحید و اذکار توحیدی آغاز شد و خود نیز عملی توحیدی و سلوکی موحّدانه بود، ختم آن نیز با نماز است که معراج مؤمن و مظهر توحیدورزی جامع است. (یزدان پناه، ۱۳۹۸ش، ص۸۳-۹۳) در نتیجه نماز و زیارت ارتباط وثیقی با یکدیگر دارند؛ چراکه نماز و ولایت نیز پیوند بسیار عمیقی در ابعاد گوناگون با همدیگر دارند. (ر.ک: همان، ۱۳۹۸ش، ص۴۹۳ -۵۴۱)
هر دو رکعت از شش رکعت نماز این زیارت، برای [هدیه به] امام حسین۷، علی بن الحسین۸ و دیگر شهیدان: یا از جانب آنان است. (محمدتقی مجلسی، ۱۴۰۶ق، ج ۵، ص۴۳۱؛ همو، ۱۴۱۴ق، ج ۸، ص۶۱۸)
خاتمه
با توجه بدانچه گذشت، باید گفت که زیارت یک معجون جامع کمال بخش و سعادت آفرین و مرکّب از ابعاد مختلف فردی، جمعی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، حکومتی، تمدنی، معرفتی و معارفی، اخلاقی، معنوی سلوکی و... است. در میان زیارات، زیارت های حضرت اباعبدالله۷ ویژگی های ممتازی در جهات یادشده دارند که در خلال نوشتار به پاره هایی از آنها در تناظر با برخی از ابعاد برشمرده در این زیارت اشاره شد.
به بیان دیگر هر زیارتی (از عام ترین آنها، مانند صلوات بر محمّد۹ و آلش:، گرفته تا تفصیلی ترین آنها همچون جامعه کبیره) دارای ابعاد دنیوی، اخروی و فرااخروی است و هر سه حیطه را سامان داده، در جهت نیل به هدف زندگی و قُرب الهی سوق می دهد. البته این امر، ویژگی همه تشریع ها و برنامه های دین خاتم است که طرح و شرح آن مجال دیگری می طلبد. (ر.ک: یزدان پناه، ۱۳۹۸ش، ص۶۸۷- ۸۵۹)
منابع