فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

محبت اهل بیت(علیهم السلام) و رستگاری

نویسنده
چکیده
همه مذاهب اسلامی بر ضرورت محبت به اهلبیت: اتفاقنظر دارند و محبت راستین را سرآغاز تبعیت از اهلبیت: و حرکت در مسر این بزرگواران میدانند. پیامبر اکرم٩ چنین محبتی را شرط ایمان و وسیلهای برای هدایت به سوی خدا دانسته و در قرآن کریم، پاداش دوستی اهلبیت: متوجه خود مسلمانان بیان شده است.
نخستین شرط محبت اهلبیت:، اطاعت از خداوند و پرهیز از گناه است و کسی که از محبت خاندان عصمت: دم میزند، باید در عمل پیرو راستین این بزرگواران باشد و دوری از گناهان را سرلوحه زندگی خود قرار دهد. کسی که در دل خود محبت برآمده از معرفت به اهلبیت: داشته باشد، پیروی از آنان را بر خود واجب میداند و میان «شناخت»، «عشق» و «پیروی»، پیوندی استوار برقرار میکند.
در روایات، نافرمانی از دستورهای خداوند، دشمنی با اهلبیت: توصیف شده و محبت ظاهری، بدون پایبندی به شریعت، کاری بیهوده دانسته شده است. همچنین محبت اهلبیت: کفاره گناهانی بیان شده که از روی غفلت و ناآگاهی انجام شده است.
این نوشتار، بر پایه قرآن و روایات، محبت اهلبیت: را شرط رستگاری، پایبندی به شریعت را نشانه محبت و این محبت را کفاره گناهان سهوی بیان کرده است.
 
 
کلیدواژه‌ها

ضرورت محبت و مودت نسبت به اهلبیت: که در قرآن به عنوان تنها مزد رسالت پیامبر اکرم٩ معرفی شده است، مورد اتفاق و پذیرش همه مذاهب اسلامی است. اگر این محبت واقعی و مبتنی بر معرفت نسبت به اهلبیت: و سیره آنان باشد، موجب راه یافتن به مسیر هدایت و رستگاری خواهد شد. مهمترین نشانه محبت راستین به اهلبیت: تبعیت از آنان و تلاش برای حرکت در مسیر تعیین شده از جانب آنهاست و کافی دانستن محبت به اهلبیت بدون پایبندی به شریعت، توهمی بیش نیست که ناشی از جهل، غلبه احساسات یا پیروی از هوای نفس میباشد.

محبت، حالتی است که در دل یک موجود ذیشعور، نسبت به چیزی ایجاد میگردد که با وجود او، ملایمت و با تمایلات و خواستههایش تناسب دارد.١ انسان تا چیزی را خوب نشناسد، به آن دل نمیبندد و دوستی و محبت آن در دلش جای نمیگیرد. امام جعفر صادق٧ میفرمایند: «الحبُّ فرع المعرفة»٢ بنابراین محبت ریشه در معرفت و شناخت دارد و محبت واقعی و راستین زمانی پدید میآید که محب نسبت به محبوب و کمالات حقیقی او معرفت داشته باشد.

از موضوعاتی که هر مسلمان و مؤمنی باید در منظومه اعتقادی و رفتاری خود جایگاه ویژهای به آن بخشد، دوستی و محبت اهلبیت: است. این محبت از چنان اهمیت و جایگاهی برخوردار است که خداوند در قرآن، آن را تنها مزد و پاداش رسالت
پیامبر اکرم٩ معرفى کرده است: {قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى٣ بگو از شما هیچ پاداشى درخواست نمى‏کنم، جز آن که نزدیکان مرا دوست بدارید.

رسول اکرم٩ نیز داشتن چنین محبتی را شرط ایمان دانسته و مى‏فرماید:

لایؤمن عبد حتى اکون أحب الیه من نفسه ویکون عترتى أحب الیه من عترته و یکون اهلى أحب الیه من اهله و یکون ذاتى أحب الیه من ذاته.٤

هیچ بنده‏اى ایمان ندارد، مگر اینکه من نزد او، از خودش محبوب‏تر باشم و ذریه من پیش او، از ذریه خودش محبوب‏تر باشد و اهل من پیش او، از اهل خودش محبوب‏تر باشند و ذات من نزد او، از ذات خودش محبوب‏تر باشد.

همچنین در هنگام بیماری نزدیک به رحلت خود فرموند:

یا ایها الناس یوشک أن اقبض قبضاً سریعاً، فینطلق بی، و قد قدمت الیکم القول معذرةً الیکم، مخلف فیکم کتاب الله ربّی عز و جل و عترتی اهلبیتی، ثم أخذ بید علی فرفعها فقال هذا علیّ مع القرآن و القرآن مع علی لا یفتقران حتی یردا علی الحوض.٥

ای مردم! نزدیک است که زودی به دیدار خدا بشتابم و گفتاری دارم که راه عذر همه شما بسته میشود.آگاه باشید که من کتاب خدا و اهلبیت خود را در میان شما به امانت مینهم. سپس دست امیرالمؤمنین را گرفت و برافراشت و فرمود׃ این علی با قرآن و قرآن با علی است. از یکدیگر جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد گردند. پس از آنان بپرسید آن چه را که را در آنها باقی گذاردهام.

در بین فرق اسلامی، در فضیلت و ارزش و حتی وجوب دوستی با اهلبیت: اختلافی دیده نمیشود. ولای محبت، خاص شیعه نیست؛ بلکه سایر مسلمانان نیز به آن اهمیت میدهند. امام شافعی که از ائمه چهارگانه اهل سنت است، در اشعار معروف خود میگوید:

ان کان رفضاً حبُّ آل محمدٍ فلیشهد الثقلان اَنی رافضی.٦

اگر حبّ آل محمد رفض (به معنای طرد و ترک چیزی است و شیعیان را به عللی رافضی میخوانند) شمرده میشود، پس جن و انس گواهی دهند که من رافضی هستم.

همچنین میگوید:

ای اهلبیت رسول! دوستی شما فریضهای است که از جانب خداوند در قرآن آمده است. از افتخارات شما این بس که درود بر شما جزء نماز است و هر کس بر شما درود نفرستد، نمازش باطل است.۷

زمخشری و فخر رازی که در بحث خلافت دیدگاهی متفاوت و مخالف با دیدگاه معتقدان به امامت و رهبری اهلبیت: دارند، اما در موضوع ولای محبت اهلبیت روایتی از پیامبر اکرم٩ نقل میکند که فرمود:

من مات علی حب آل محمد مات شهیداً... و من مات علی حب آل محمد مات مؤمناً مستکمل الایمان.٨

کسی که با حبّ آل محمد از دنیا برود، شهید از دنیا رفته... و کسی که با حبّ آل محمد بمیرد، با ایمان کامل از دنیا رفته است.

بنابراین در ضرورت محبتورزی هر مسلمانی به اهلبیت: تردیدی وجود ندارد و همانگونه که اشاره شد، قرآن کریم مزد رسالت پیامبر را دوستی اهلبیت بیان فرموده و از مسلمانان خواسته است تا به شکرانه ایمان و راه یافتن به مسیر هدایت و کمال توسط پیامبر، تنها اهلبیت او را دوست بدارند: {قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى}٩

اکنون این پرسش مطرح میشود که مگر دوست داشتن اهلبیت: چه سودی دارد که مزد رسالت پیامبر اکرم قرار داده شده است؟ قرآن کریم در آیاتی دیگر به این پرسش پاسخ میدهد و سود دوستی اهلبیت پیامبر٩ را متوجه خود مسلمانان بیان میفرماید. خداوند در آیهای دیگر به پیامبرش دستور میدهد که بگو: {قُلْ ما اسألُکُمْ عَلَیهِ مِن اَجرٍ اِلاّ مَنْ شاءَ اَن یَتَّخِذَ اِلی رَبِّهِ سَبیلاً١٠ بگو من بر رسالت خود مزد و پاداش نمیخواهم، مگر کسی را که به سوی پروردگار خود راهی پیدا کند.

در این آیه پیامبر اکرم‏٩ مأمور است در عبارتی پر معنا و جذاب اجر و پاداش خود را راه یافتن و هدایت شدن مردم به سوی خدا معرفی کند. در آیهای دیگر پاداش درخواستی خود را تنها به نفع و سود مردم معرفی میکند و میفرماید: {قُلْ مَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِی إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ١١ بگو: هر اجر و پاداشی از شما خواستهام، برای خود شماست؛ اجر من تنها بر خداوند است، و او بر همه چیز گواه است!

از ترکیب این سه تعبیر این نتیجه به دست میآید که اگر اجر و پاداش رسالت پیامبر اکرم٩ مودت ذیالقربی و اهلبیت ایشان دانسته شده، این مودت از یک سو به سود خود مؤمنان است، نه به سود پیامبر، و از سوی دیگر این محبت وسیلهای است برای هدایت به سوی خدا که موجب میشود انسان حلال را از حرام، واجب را از غیر واجب و صحیح را از باطل تشخیص داده و پیوسته در صراط مستقیم باشد. از این رو قرآن دوستی با خاندان عصمت را به صورت ظاهری پاداش و اجر رسالت شمرده و میفرماید: {قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى}.١٢ بنابراین، چون دوستی اهلبیت: راهی به سوی خداست، ارزشمند است و نباید به آن، تنها از دیدگاه احساسی و عاطفی نگریست.این دوستی، سرچشمه اعمال صالح و راه صحیح هدایت است. پیامبر گرامی اسلام٩ با معرفی اسوههای آرمانی و سفارش به دوستی و الگو گیری از آنان، راه کار عملی هدایت مردم را بنیان نهاده است.

پایبندی به شریعت، نشانه محبت راستین

گاه اعتقاد و باوری خاص، منشأ پیدایش اباحیگری است. اباحیگری به این معناست که شخص به رغم برخورداری از ایمان و خداباوری، در حوزه عمل به لوازم دینداری، از خود پایبندی نشان نمیدهد و به نوعی گرفتار ولنگاری و بیمبالاتی در برابر آموزهها، ارزشها و شعائر دینی، میشود؛ مانند این که شخص در عین این که به مبانی اساسی دینی باورمند است، اما به سبب نگرشی خاص مانند کافی بودن محبت اهلبیت: برای رسیدن به سعادت اخروی، دچار نوعی اباحیگری میشود. اباحیگری ناشی از این اعتقاد، بر اثر تلقی نادرست از مفهوم محبت و ولایت اهلبیت: میباشد. این گروه بر این گمانند که محبت اهلبیت اکسیری جامع است که به تنهایی برای نجات و رستگاری انسان کافی بوده و با وجود آن، نیاز به چیز دیگری نیست. به همین دلیل شعار خود را «حبّ علیّ حسنة لا یضر معها سیئة و بُغضه سیئة لا تنفع معها حسنة» قرار دادهاند.

این افراد در اثر نادانی یا غلبه احساسات یا پیروی از هوای نفس در عشق ورزیدن به اهلبیت: دچار افراط و تفریط شده و در نتیجه علاوه بر این که از کار خویش هیچ بهرهای نمیبرند، دچار زیان و هلاکت ابدی میگردند. مولای متقیان به این آفات بنیان برانداز اشاره کرده و در نهج البلاغه در مورد افرادی که در دوستی و محبت آن حضرت دچار انحراف میگردند میفرماید:

سیهلک فی صنفان: محب مفرط یذهب به الحب الی غیر الحق و مبغض مفرط یذهب به البغض الی غیر الحق و خیر الناس فی حالا النمط الاوسط فالزموه.١٣

دو گروه نسبت به من هلاک میگردند: کسی که در دوستی من افراط کند و شدت عشق و علاقه او را به انحراف از حق دچار نماید و کسی که در اثر شدت دشمنی با من، به سوی باطل رود. بهترین مردم نسبت به من کسانی هستند که راه اعتدال را بپیمایند؛ پس از آنها جدا نشوید.

بنا بر فرهنگ قرآنی و معارفی که اهلبیت: بیان فرمودهاند، محبت کسی به دیگری در پیروی محبّ از محبوب جلوهگر نمیشود. قرآن کریم در این باره میفرماید: {قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی١٤ بگو اگر خدا را دوست میدارید از من پیروی کنید.

این آیه در مورد کسانی که در حضور پیامبر٩ ادعای محبت به پروردگار را داشتند، ولی به دستورات الهی عمل نمیکردند، یا در مورد جمعی از مسیحیان نجران که در محضر پیامبر٩ ادعا میکردند که احترام آنان به مسیح٧ به سبب محبت آنان به خداست، نازل شده است١٥ و بیان فرموده است که اگر کسی حقیقتاً خدا را دوست دارد، باید از پیامبر خدا اطاعت کند؛ چرا که محبت، تنها یک علاقه قلبی ضعیف و خالی از هر گونه اثر نیست؛ بلکه باید آثار آن در عملِ مدعی دوستی منعکس باشد. پیوند محبت با کسی، انسان را به سوی محبوب و خواستههای او سوق میدهد و هر چه این محبت قویتر و برخاسته از معرفت به کمالات محبوب باشد، این جاذبه قویتر خواهد بود و محب تلاش خواهد کرد که خود را به مبدأ آن کمالات نزدیکتر کند و خواستههای او را انجام دهد؛ چرا که عشق و علاقه انسان به چیزی حتما به این خاطر است که انسان در محبوب و معشوق خود کمالی یافته است؛ وگرنه انسان به موجودی که هیچ نقطه قوتی ندارد، عشق نمیورزد. بنابراین کسی که دم از عشق و محبت به خداوند، پیامبر و اهلبیت پاک او میزند، باید در عمل نیز مطیع آنان باشد؛ وگرنه مدعی دروغگویی بیش نیست.

پیام روشن محبت اهلبیت: پاکی جان است «طهارة لأنفسنا». کسی که محبت راستین و واقعی به اهلبیت داشته باشد، تمام تلاشش این خواهد بود که در کنار شعار دوستی اهلبیت، با اعمال نیک محبت و وابستگی خود به آنان را نشان دهد. پیامبر معظم اسلام٩ در این باره میفرمایند:

من رزقه الله حب الائمة من اهلبیتی فقد أصاب خیر الدنیا و الآخرة فلا یشکن أحد انه فی الجنة فإن فی حب اهلبیتی عشرون (عشرین) خصلة عشر منها فی الدنیا و عشر منها فی الآخرة، اما التی فی الدنیا فالزهد و الحرص علی العمل و الورع فی الدین و الرغبة فی العبادة و التوبة قبل الموت و النشاط فی قیام الیل و الیأس فی ما ایدی الناس و الحفظ لأمر الله و نهیه عز وجلّ والتاسعة بغض الدنیا و العاشرة السخا، و اما التی فی الآخرة فلا ینشر له دیوان و لا ینصب له میزان و یعطی کتابه بیمینه و یکتب له براءة من النار و یبیض وجهه و یکسی من حلل الجنة و یشفع فی مائة من اهلبیته و ینظر الله عزوجل الیه بالرحمة و یتوج من تیجان الجنة و العاشرة یدخل الجنة بغیر حساب فطوبی لمحب اهلبیتی.١٦

کسی که خداوند حب ائمه از اهلبیت من را نصیب او کند، به خیر دنیا و آخرت رسیده است؛ پس کسی در بهشتی بودن او شک نکند. همانا در دوستی اهلبیت من بیست خصوصیت وجود دارد که ده تای آنها در دنیا و ده تای دیگر در آخرت است. اما آنها که در دنیاست عبارتند از: زهد، حریص بودن بر عمل (خیر)، ورع در دین ، میل فراوان به عبادت، و توبه قبل از مرگ، و نشاط در شبزندهداری و ناامیدی از آنچه در دست مردم است و محافظت بر (رعایت) اوامر و نواهی خداوند، و نهم بغض دنیا و دهم سخاوتمند بودن؛ و اما آنچه در آخرت است این که: نامه عمل او گشوده نشده و محاکمه نمیشود و نامه عملش به دست راست او داده میشود و برای او نجات از آتش جهنم نوشته شده و صورت او نورانی میگردد و بر تن او لباس بهشتی میپوشانند و شفاعت او برای صد نفر از اهلبیتش پذیرفته میشود و خداوند با نگاه رحمت به او مینگرد و تاج بهشتی بر سر او نهاده و بی حساب او را وارد بهشت میکنند. پاکیزهترین (زندگی) نصیب دوستداران اهلبیت من باد.

آنچه از سیره اهلبیت: به ما رسیده، این است که آن بزرگواران خود از این ویژگیهای والا برخوردار بوده اند و دیگران را نیز به این امور توصیه و سفارش میفرمودهاند. حال چگونه قابل تصور است کسی که خود را عاشق و محب اهلبیت: میداند، در عمل و رفتار سنخیتی با آنان نداشته و به دستورات و سفارشهای آنان بیتوجه باشد. امام علی٧ میفرماید: «من أحبنا فلیعمل بعملنا و لیتجلبب الورع»؛١٧ هر که ما را دوست دارد، باید مثل ما عمل کند و لباس پرهیزگاری را جامه و پوشش خود قرار دهد.

ورع و تقوا و دوری از گناه باید سرلوحه زندگی محبان اهلبیت: باشد تا بتوانند عشق پاکان را در دل خود جای دهند؛ وگرنه دلی پر از شوق گناه را چطور میتوان جایگاه و ظرف محبت اولیاء الهی قرار داد؟! امام صادق٧ خصوصیات شیعیان واقعی را اینگونه بیان میفرمایند:

شیعتنا اهل الورع و الاجتهاد و اهل الوفاء و الامانة و اهل الزهد و العبادة، اصحاب احدی و خمسین رکعة فی الیوم و الیلة، القائمون باللیل، الصائمون بالنهار، یزکّون اموالهم و یحجّون البیت و یجتنبون کلّ محرم... .١٨

شیعیان ما اهل پارسایی و سختکوشی در عبادت، وفاداری و امانتداری و پارسایی و عبادتاند. آنان که در شبانهروز پنجاه و یک رکعت نماز میگذارند، شبها را به عبادت سپری میکنند و روزها را به روزهداری، زکات اموال خود را میپردازند، به حج میروند و از هر حرامی دوری میکنند... .

در این روایت به روشنی بیان شده است که شیعه یعنی کسی که آراسته به فضایل والای اخلاقی بوده و به تکالیف و وظایف شرعی خود عمل کند و از هر عمل ناشایست و حرامی بپرهیزد. بنابراین اولین شرط محبت اهل بیت:، اطاعت از حق تعالى و پرهیز از گناه است. ممکن است کسى درجه پایین محبت (همان میل باطنى و رغبت درونى) را داشته باشد، ولى عملاً اهل معصیت هم باشد! چنین حبّى، چندان سودبخش نیست. البته معصیت‏هاى اتفاقى که بعد از آن توبه باشد، باعث نمى‏شود حبّ اهل بیت‏: سودى نبخشد. امام على‏٧ فرمود:

أنا مع رسول ‏الله و معى عترتى على الحوض، فمن أرادنا فلیأخذ بقولنا ولیعمل بعملنا... .١٩

من با رسول خدا۹ در حالى که عترت من هم با من هستند، بر حوض اشراف داریم. پس هر کس ما را مى‏خواهد، هم باید گفتار ما را بگیرد و هم عمل ما را، عمل کند ... .

بنابراین محبت باید در عمل جلوه‏گر شود. اگر کسى شناخت لازم و کافى از اهل بیت پیدا کرد، اطاعت از آنان را بر خود لازم مى‏داند. البته همانگونه که اشاره شد، انسان هر چه نسبت به اهلبیت و فضایل، کمالات و حقوق آنها بیشتر معرفت داشته باشد، محبت و دلباختگی و ارتباط قلبی او با آنان بیشتر میشود و تبعیت، همرنگی و همراهی و همدلی با آنها نیز بیشتر خواهد شد. نقش عشق و محبت در ایجاد همسانی، همفکری و همراهی و همسویی بسیار مهم است و مردم پیوسته از چهرههای محبوبشان الگو و سرمشق میگیرند. ایمان عاطفی به رهبری حتی در اطاعت سیاسی و اجتماعی هم تاثیر میگذارد و زمینهساز تبعیتی عاشقانه میشود، نه یک اطاعت رسمی و تشریفاتی. در این صورت میان «شناخت»، «عشق» و «پیروی» رابطهای مستحکم به وجود میآید؛ زیرا معرفت محبت میآورد و محبت «ولایت و تبعیت».٢٠

محبت اهلبیت:، کفاره گناهان

متأسفانه برخی از شیعیان و مدعیان محبت اهلبیت: به دلیل غفلت یا عدم معرفت صحیح نسبت به اهلبیت و جایگاه آنان، بر این تصورند که صرف محبت داشتن به اهلبیت و پذیرش ولایت آنان، برای نجات و رستگاری کافی است. معمولاً چنین افرادی گزینشی عمل کرده و تنها به برخی از روایات وارده در این زمینه تمسک میکنند (نؤمن ببعض و نکفر ببعض)؛ درحالیکه باید همه روایات را در کنار هم دید و تفسیر کرد. مثلاً اگر در روایت پیامبر مکرم٩ نجات محبین اهلبیت: از جهنم و بهشتی بودن آنان مطرح شده، در عین حال بر وظایف و تکالیف آنان در دنیا نیز تأکید شده است. در روایات فراوانی بر این نکته تأکید شده است که صرف محبت اهلبیت بدون توجه و پایبندی به تکالیف شرعی تأثیری نداشته و به تنهایی ارزشی ندارد.

امام محمد باقر٧ در فرمایشی خطاب به همه کسانی که ادعای شیعه اهلبیت: بودن را دارند مى‏فرماید:

یا جابر! بلّغ شیعتى عنّى السلام و اعلمهم انه لا قرابة بیننا و بین اللّه عزوجل و لا یتقرّب الیه الا بالطاعة یا جابر من اطاع اللّه و احبنا فهو ولینا و من عصى اللّه لم ینفعه حبنا.٢١

اى جابر! از طرف من، به شیعیانم سلام برسان و به آنان اعلام کن که هیچ قرابت و خویشاوندى بین ما و خداى عزوجل نیست و فقط با اطاعت و بندگى به درگاه الهى تقرّب مى‏یابد. اى جابر! هرکس خدا را اطاعت کند و همراه آن به ما محبت ورزد، دوست و محبّ ماست و هرکس خدا را معصیت کند، حب ما برایش نافع نیست.

و در روایتی دیگر میفرمایند:

مَن کان للّه مطیعاً فهو لنا ولیّ و مَن کان للّه عاصیاً فهو لنا عدو، و ما تنال ولایتنا الا بالعمل و الورع.٢٢

هر کس که مطیع خداوند باشد، او ولی (دوستدار) ماست و هر کس که عصیانگر در برابر خدا باشد، دشمن ماست. رسیدن به ولایت ما حاصل نمیشود جز با عمل (به دستورات الهی) و ورع.

در این روایت به صراحت عدم پایبندی به اوامر و دستورات الهی و عصیانگری در برابر خداوند، دشمنی با اهلبیت: توصیف شده است. حال چگونه قابل تصور است کسی که در انجام تکالیف الهی بیمبالات است، به صرف ادعای محبت اهلبیت اهل نجات و سعادت باشد؟ امام صادق٧ در مورد ناکارآمدی ایمان بدون عمل میفرمایند: «ملعون ملعون مَن قال: الایمان قول بلاعمل». امام رضا٧ در روایتی بسیار زیبا میفرمایند:

لا تدعوا العمل الصالح و الاجتهاد فی العبادة اتکالاً علی حب آل محمد٩ و لا تدعوا حب آل محمد و التسلیم لأمرهم اتکالاً علی العبادة فانه لا یقبل احدهما دون الآخر.٢٣

عمل صالح و تلاش در عبادت را رها نکنید با تکیه بر اینکه اهلبیت پیامبر را دوست دارید، و همچنین محبت اهلبیت و تسلیم در برابر امر (ولایت) آنها را رها نکنید با تکیه بر عباداتی که انجام میدهید. همانا هیچ یک از این دو بدون دیگری پذیرفته نمیشود.

در این روایت بدون هیچگونه ابهامی بر این موضوع تأکید شده است که صرف تکیه کردن بر محبت اهلبیت: بدون توجه و اهتمام به عمل صالح و بندگی خداوند، کاری بی ثمر و بینتیجه میباشد؛ همانگونه که صرف تکیه بر عمل و انجام تکالیف، بدون داشتن محبت اهلبیت و پذیرش ولایت آنان کاری عبث و بیثمر است. بنابراین اگر محبت اهلبیت و عمل صالح در کنار یکدیگر قرار گیرند، اثر داشته و همانند دو بال موجب تعالی و پرواز انسان به سوی کمالات و رستگاری میشوند.

اگر در روایاتی محبت اهلبیت: کفاره گناهان بیان شده است، آنگونه که امام حسین٧ میفرماید: «...انّ حبّنا اهل البیت لتساقط الذنوب کما تساقط الریح الورق الیابس عن الشجر»٢٤ چنین روایاتی را باید با توجه به روایات فوق معنا کرد. لذا این روایات بدین معنا خواهد بود که مقصود گناهانی است که از روی غفلت انجام شده باشد، نه گناهی که عالماً و عامداً و با توجه به برداشتی ناصواب از روایات انجام گرفته باشد. محبت اهلبیت: این پیام صریح و روشن را دارد که محبّ اهلبیت از روی علم و عمد گناه نمیکند و باید در پی جبران گناهانی که از روی جهل و غفلت صورت گرفته برآید؛ چرا که بیتردید از اوامر و خواستههای قطعی اهلبیت پرهیز از گناه و ادای حقوق خداوند و حقوق مردم است. اینکه محبت اهلبیت کفاره گناهان است، میتواند به این معنا باشد که انسان را وا میدارد تا زمانی که زنده است، خطاها و گناهان خود را جبران کند؛ نه این که مجوزی برای ارتکاب گناه و لاابالیگری باشد.

١. محمدتقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج ١، ص ٣٥٨ و ٣٥٩.
٢. حسن مصطفوی، ترجمه مصباح الشریعه، ص ٥.
٣. شوری، آیه٢٣.
٤. شیخ صدوق، الامالی، ص٣٣٤؛ محمدتقى مجلسی‏، روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه‏،ج٨، ص٦٤٧؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج٢٧، ص٧٦؛ محمد محمدی ریشهری، میزان الحکمه، ج ٢، ص ٢٣٦، ، ح ٣١٩٩.
٥. شیخ طوسى، الامالی، ص٤٧٩؛ على بن عیسى اربلی‏، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج١، ص٤٠٨؛ القندوزی، ینابیع المودة، ج١، ص١٢٤.
٦. فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، ج ٢٧، ص ١٦٦؛ آلوسی، تفسیر الآلوسی، ج٢٥، ص٣٢.
٧. شبلنجی، نورالابصار، ص ١٠٤.
٨. التفسیر الکبیر، ج ٢٧، ص ١٦٦؛ زمخشری، الکشاف، ج ٤، ذیل آیه ٢٣ سوره شوری.
٩. شوری، آیه٢٣.
١٠. فرقان، آیه ٥٧.
١١. سبأ، آیه٤٧.
١٢. شوری، آیه٢٣.
١٣. نهجالبلاغه، خطبه ١٢٧.
١٤. آل عمران، آیه ٣١.
١٥. رک: جلال الدین سیوطی، درّ المنثور؛ فضل بن حسن طبرسی ، مجمع البیان؛ قرطبی، تفسیر قرطبی ذیل آیه .
١٦. شیخ صدوق، الخصال، ج٢، ص٥١٥.
١٧. بحارالانوار، ج ١، ص ٩٢.
١٨. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، ج٤، ص٥٧؛ بحار الانوار، ج٧٩، ص٢٩٢.
١٩. بحار الانوار، ج ١٠، ص١٠٣؛ میزان الحکمه، ج١، ص٥١٩.
٢٠. جواد محدثی، عشق برتر، ص١٤.
٢١. میزان الحکمه، ج ٢، ص ٢٣٨، ح ٣٢١١.
٢٢. الخصال، ج٢، ص٥١٥.
٢٣. بحار الانوار، ج٧٥، ص٣٤٧.
٢٤. قاضی نعمان مغربی شرح الاخبار فی فضائل ائمة الاطهار، ج١، ص١٦٣.