مقدمه
«سُرّ مَن رَأى» یا همان «سامراء» یکى از شهرهاى بزرگ استان صلاح الدین عراق است که در بخش شرقى رود دجله، در فاصله 125 کیلومترى شمال بغداد واقع شده است. جمعیت آن سیصدهزار نفر است که بیشتر آنان اهل سنت هستند. وجود مرقد مطهر دو امام معصوم شیعه و تولد حضرت ولىعصر (علیهم السلام) در آن، گواه بر اهمیت این شهر نزد شیعیان است. معتصم بالله، خلیفه عباسى (خلافت از 218 ق) دستور ساخت این شهر را داد و پس از اتمام کار، پایتخت عباسیان را از بغداد به سامراء منتقل کرد. این شهر به نام سازنده آن، «عسکر المعتصم» نیز نامیده مىشد. مرقد مطهر امامین على النقى و حسن عسکرى (علیهما السلام) و سرداب منسوب به حضرت ولى عصر (عج) باعث شد که سامراء هم یکى از شهرهاى زیارتى شیعیان گردد و میلیونها زائر شیعه به این شهر رفتوآمد کنند؛ هر چند عموم اهل سنت هم به این مکان عنایت ویژهاى دارند. در این مقاله برآنیم تا مشاهدهها و گزارشهاى زائران و بزرگانى را بازگو کنیم که خاطرات خود از این شهر و دیگر شهرهاى زیارتى را در قالب سفرنامه نگاشتهاند و اکنون پس از سالها، وضعیت آن روز شهر سامراء و مرقد مطهر امامین عسکریین (علیهما السلام) را توصیف مىکند. روش ما در این مقاله این است که خاطرات زائران سامراء را به صورت موضوعى، تنظیم و خدمت خوانندگان تقدیم کنیم.
مسیر سامراء
زائرانى که قصد زیارت امامان مدفون در سامراء را داشتند، ابتدا از کاظمین به بلد و از آنجا تا کنار شطّ دجله مىرفتند و باید از شطّ عبور کرده، به شهر سامراء مىرسیدند که در همواره با سختى و مشقّت همراه بوده است. میرزا عبدالحسین خان افشار رومى (سفر در 1299 ق- 1261 ش) یکى از نظامیان دوره قاجار که به ایل افشار رومى وابسته بود، در سفرنامه خود درباره این مسیر مىنویسد:
راه امروزى کلًا سبزه و گل و بسیار باصفا بود. تا کنار شطّ رسیدیم. ده مختصر ولى آبادى کمى داشت و چند کاروانسرا، محض زوّار ساختهاند. در اینجا پیاده شده، مالها را در همان کاروانسرا گذاشتیم. جهت مرور زوّار از آب، چند قُفّه حاضر بود. قُفّه چیزى است که گرد مثل دیگ مانند، بسیار بزرگ که از چوب بافتهاند. اسبابهاى خود را میان قُفّه گذاشته، خودمان هم سوار شدیم. شیخ على برادر شیخ احمدِ زیارتنامهخوان که به استقبال آمده بود، آن هم سوار شده، با پارو قُفّه را از روى شطّ مىبردند، تا اینکه به آن طرف رسیدیم. نفرى سه قمرى اجرت گرفتند. آن طرف آب، حمّال بود. اسبابها را کرایه داده، با شیخ على بردند به شهر. بنده و حاجى میرزا شفیع و حاجى میرزا احمد طیب پیاده به شهر رفتیم. باران هم مىآمد. کلًا تر شدیم.[1]
به هر حال گذشتن از این رود و رسیدن به مراقد مطهر اهلبیت (علیهم السلام) آن هم با وسیلهاى به نام قُفّه (نوعى قایق) سخت و دشوار بوده است؛ به ویژه که زائران براى مدت حداقل دو یا سه روز در سامراء مىماندند و با خود وسایل استراحت هم برمىداشتند. وقارالسلطنه (سفر در 1317 ق/ 1279 ش) همسر ناصرالدین شاه، چهار سال پس از فوت همسرش، همراه برادرش میرزا محمدعلىخان تصمیم گرفت به حج برود. او ابتدا به عتبات عالیات رفته است. وى نیز هنگام ورود به سامراء مجبور شده از همین رود بگذرد:
سوار شدیم؛ اندک راهى که آمدیم، گنبد مطهّر منوّر عسکریین مثل قبّه نورى پیدا شد ... تا مشغول دعا و گریه بودم که جسر پیدا شده، لب جسر پیاده کردند. از جسر پیاده گذشتیم؛ اما این جسر دخل به جسر مصیب و بغداد ندارد و خیلى جسر طولانى است. با وجود این طول، باز هم کم آمده و آب زیاد است. آخر این از قُفّهها نگاه داشته بودند. ما را میان قُفّه نشانیدند. چیزى که در این سفر ندیده بودم، همین قُفّه بود. این قُفّهها را هم دیدم. حقیقت، چیزهایى که] در [عرض عمر خود ندیده بودم، در این سفر دیدم. چیزى که من دیدم، مشکل است هیچکدام از خانمها دیده باشند! اگر بخواهم تعریف کنم، ممکن نیست؛ مگر کسى بیاید و خودش ببیند. آن هم مشکل، من که ندیده بودم، دیگران را نمىدانم. پناه بر خدا![2]
بعدها به علت سختى و مشقت فراوانى که از سوى قُفّهها به زائران مىرسید، پلى ساختند و زائران از روى پل رد مىشدند. سید فخرالدین جزایرى (سفر در 1340 ق/ 1301 ش)، یکى از عالمان شهر تهران و مدرس مدارسى چون مروى تهران، هنگامى به زیارت سامراء رفته است که پل احداث شده و خبرى از قفّه نبوده است. وى مىنویسد:
بعد از چاى، به سراغ ماشین سامره رفتیم. درشکه گرفته، دم ماشین پیاده شدیم. فورى حاضر بود؛ سوار شدیم؛. راه افتاد. بعدازظهر وارد دم جسر شدیم؛ روى جسر رفتیم؛ خود جسر حرکت کرد؛ آن طرف پیاده شدیم؛ وارد شهر شدیم.[3]
گویا میرزاى شیرازى بزرگ، بانى این پل بوده است. سید حسن موسوى اصفهانى (سفر در 1315 ق/ 1277 ش) مىنویسد:
نزدیک سامره رسیدیم. به جسر دجله بغداد. از قرار مذکور مرحوم میرزا (شیرازى) بانى آن بوده. از هر نفرى دو قمرى گرفتند و گذاشتند که بگذرند.[4]
البته بعدها پل را هم برچیدند و به جاى آن نقّاله درست کردند تا زئران با نقّاله به آن سوى رود بروند. سید احمد هدایتى (سفر در 1338 ق/ 1299 ش) درباره عبور با نقّاله چنین مىنویسد:
الحاصل، ماشین ساعت پنج از شب گذشته، از بغداد رسیده، سوار شدیم. طهرانىها همگى در یک واگون رفتیم. بلیط تا سامره از قرار هر نفرى چهار روپیه و پنج آنه گرفته شد. این ماشین که سابقاً توسط آلمانها دایر شده، از حیث تمیزى و استحکام و سرعت سیر، هیچ ربطى به ماشین خط قره تو به بغداد ندارد. پس از یک ساعت خوابیدیم. جمعه ماشین به ایستگاه سامره رسید. پیاده شدیم و تا کنار شط دجله که تقریباً ربع فرسخ است، با عَرَبانه رفته، نماز صبح را در کنار شط خواندیم. براى عبور به آن طرف شطّ، سابقاً اینجا جسرى بوده است که برچیدهاند. فعلًا یک نقاله دایر است، و آن عبارت است از سه طرّاده نیم بیضى شکل است، پهلوى یکدیگر گذاشته و روى آنها را به وسیله تختهکوبى مسطح کردهاند. در یک طرف آنها به سر هر طرّاده، یک حلقهاى است که یک سیم کلفت بافته آهنى از میان آنها مىگذرد. دو طرف این سیم در دو جانب شطّ، به زمین بسته است. براى حرکت دادن آن به خطر سیرش که عرض شط است، دو نفر بر روى آن مىایستند و پشت به جانب مقصد، دستها را محکم به سیم گرفته و با پاها نقاله مىگیرند و این اسباب در کنترات چند نفر است که مالیات مهمى به دولت مىدهند. سوار شدیم و نقاله حرکت کرد، اما نزدیک بود به ساحل دیگر برسیم که یک نفر صاحبمنصب انگلیسى فریاد کرد نقاله را برگردانند. اسباب برگشت معلوم شد؛ مىخواستند نظامىهاى خود را با آن حرکت بدهند و با احتیاج آنها صاحب نقاله حق نداشته است مسافر عبور بدهد. با نهایت اوقاتتلخى سوار قایق شده، در ساحل یسار شط پیاده شده، از سربالایى ساحل صعود کرده، به شهر ورود نمودیم.[5]
البته عده اى دیگر، براى رفتوآمد به سامراء از کَلَک (نوعى قایق) استفاده مىکردند. سید على حسین قریب (سفر در 1289 ق/ 1251 ش) درباره سفر با کَلَک مىنویسد:
روز جمعه، از سامره از راه دریاى دجله، به سوارى کَلَک، روانه کاظمین (علیهما السلام) شدم. کَلَک، چیزى است از قبیل کشتى که چوبهاى کلفت را بالاى صد تا خیک دمیده شده یا کم و زائد از صد، مىبندند. بعد از آن بالایش چوبهاى نازک فرش مىکنند. بالاى آن فرش خواب پهن مىنمایند و بر روى آب مىاندازند و بر آن مىنشینند. به زور جریان آب دریا و اعانت ناخدا مىرود. چون باد تند بود و کلک در باد تند، از رفتن به راه مقصود، معطّل مىشود. سه روز میان راه تعطّل رو نمود.[6]
توصیف شهر سامراء
مسیر برادران شِرلى (توماس، آنتونى، روبرت) که در سال 1598 م (977 ش) به دربار صفوى رسیدند و مورد استقبال شاه اسماعیل صفوى قرار گرفتند، زمینى بود و آنان از شهر سامراء هم گذشتند. با توجه قدمت این سفرنامه، توصیف آنان درباره سامراء را مىآوریم:
پس از مدتى به جایى رسیدم که ترکها آن را سامراء مىخواندند، ولى یهودیان به ما خبر دادند که آنجا سامره هست، و آن مکانى قدیمى بود که اکثر بناهایش از بین رفته بود. اما قلعههاى اطراف آن هنوز پابرجا بود. در وسط شهر قدیمى، ترکها و عربها، شهرى کوچک بنا کرده بودند که با دیوارى محصور شده بود.[7]
سخن آنان از نظر تاریخى درست است؛ زیرا سامراى زمان خلفاى عباسى بسیار آباد و پرجمعیت بوده است که خرابى در قرنهاى اخیر را بیشتر جهانگردان گزارش کردهاند.
سیفالدوله که یکى از رجال دربار قاجاریه و بنابر قولى، نوه فتحعلى شاه قاجار بوده، در سفرش به سال 1279 ق (1241 ش) سامراء را اینگونه توصیف مىکند:
آبادى خود سامره قدرى دور از شط، در زمین هموار ریگ بومى واقع است. به قدر هزار خانوار جمعیت دارد. همه عرب به خوشى آب و هوا معروف است. بیست سال قبل، از لنکاهور[8] هند وجهى آورده، قلعه ساختند.[9] بعدها میرزا عبدالحسین خان افشار (1299 ق) قلعه سامراء را اینگونه توصیف مىکند:
قلعه صاحب (سامراء) سه دروازه دارد: یکى را جهت گمرک بستهاند. دو دروازه باز بود. قلعهاى دارد که کلًا از آجر کهنه ساختهاند. طرف اندرون قلعه کلًا طاق است؛ جهت منزل نمودن زوّار در تابستان درست نمودهاند. آبادى سامره تخمیناً پانصد خانوار مىباشد.[10]
رحمتالله بخارایى (سفر در 1303 ق/ 1264 ش) که پس از افشار به سامراء رفته است، پس از توصیف شهر سامراى قدیم مىنویسد:
الحال بسیار خراب و مغمور است. آثار عمارات کاشىکارى و غیره باقى است و شهرِ دیگر از سامره، یک فرسخ این طرف بر سر راه افتاده، آن هم خراب و مدروس است، مسمّى به جاثیه. از ولایات نصارا بوده و در بیرون این ولایت قطعاً درخت و زراعت نیست و نهرى که خلفاى بنىعباسیه در زمان سابق از دجله برآورده بودند، خراب و ویران شده، آب نمىبرآید. گویا این ولایت به محض میمنت وجود مسعود این حضرات عالىتبار آباد است! ... طلبه علم در این شهر نیز بسیار است. درون شهر، آبادى فىالجمله از بازار و دکان و حمام دارد.[11]
علویه کرمانى (سفر در 1309 ق) که همراه بستگانش به این سفر زیارتى رفته، بر نقش میرزاى شیرازى در آبادانى سامراء تأکید کرده و مىنویسد:
در سامره هم همه چیز هست، ولى دکّان، بازار کمى دارد. از قرار ظاهر، سامره ابداً آبادى نداشته. الان بیست سال است جناب میرزا منزل کردند، آبادى شده، شهر حصارى پیدا کرده. خانهها ساختهاند، ولى همه مثل کاروانسرا، طورى زوّار نشین. خربزه خوبى هم دارد. در این راهها خربزه به این خوبى ندیدیم.[12]
توصیف حرم مطهر
هر کدام از زائران حرم قدس امامان سامراء (علیهما السلام) گوشهاى از این حرم بزرگ و باصفا را براى ما توصیف کردهاند. سیفالدوله (سفر در 1279 ق/ 1241 ش) مىنویسد:
مدفن مطهر امامین الهمامین، بقعه و گنبد بسیار بزرگ، دو مناره و صحن وسیع دارد که همه آنها در عهد دولت خاقان مرحوم فتحعلى شاه قاجار، خوانین دُنبلى خوى ساختهاند. متصل به همان صحن مقدس، بر روى سرداب و محل غیبت حضرت صاحب عجل الله فرجه در عهد خاقان خلد آشتیان که محمدعلى میرزاى مرحوم، وزیر بغداد را شکست فاحش داده، سامره را متصرّف شد؛ مسجد و صحن ساخته است.[13]
رحمتالله بخارایى (سفر در 1303 ق/ 1264 ش) حرم مطهر را اینگونه توصیف مىکند:
صندوق حرم عسکریین از فولاد جوهردار است و در پنجرههاى ضریح، شرفات قرار دادهاند و بر آنها با آب طلا، اسماى حسناى نودگانه را نقش کردهاند، و ضریح حکیمهخاتون مثل ضریح حبیب بن مظاهر از خوله (نوعى چوب) است و سه جانب حرم مطهّر صحن است و گنبد عسکریین از طلاست، و سههزار خشت طلا به فرموده حاکم ایران ناصرالدین شاه صرف نمودهاند؛ بسیار بزرگ است و از پنج فرسخ راه مىدرخشد و گنبد سرداب حضرت صاحبالزمان کاشىکارى است.[14]
ملّا ابراهیم کازرونى هنگامى به این سفر معنوى رفته که عدهاى به فرمان مظفّرالدین شاه مشغول تعمیر و ساختوسازهاى جدید هستند:
و در این سال که سال 1315 (1277 ش) است، به امر پادشاه اسلام مظفّرالدین شاه و نظارت حاجى عبدالهادى استرآبادى و معمارى و مهندسى حاجى صالح کربلائى مشغول به ساختن بقعه منوّره امامین همامین حضرت عسکریین (علیهما السلام) هستند. به قدر سه، چهار شبر از بالاى کتیبه درست کرده بودند. به واسطه چلّه زمستان و سردى هوا و باران مشغول به کار نبودند و صحبت مىداشتند در اینکه صحن حضرت عسکریین و حضرت حجت (علیهما السلام) هر دو صحن را یک صحن قرار دهند و بعضى خانههاى طرف صحن نیز از جهت توسعه صحن خریده بودند ... بدان که ضریح امامین و نرجس خاتون یک ضریح است و از فولاد است و ضریح حضرت حلیمهخاتون که یک طرف آن وصل به ضریح آن بزرگواران است از برنج است؛ بدین صورت مدفونند.[15]
و مؤلف ناشناخته سفرنامه حج قاجارى که در سال 1317 ق (1279 ش) توفیق یارش شده و پیش از اعمال حج به سامراء رفته است، از آن همه شکوه و عظمت و در عین حال غربت دلگیر شده و مىنویسد: با اینکه همچو ایوان و بارگاه و به این شکوه و جلوه و بزرگى، حرمى در مشاهد مقدّسه نیست، گویا این دو حجّت بزرگوار خدا، غریب و تنها و بى یار و ناصر ماندهاند. لاجرم از دعا و زیارت و انکسار و خاکسارى به قدر طاقت فروگذار نشد.[16]
ایازخان قشقایى که از کیلومترها مانده به سامراء گنبد حرم مطهر را دیده، به وجد آمده و نوشته است:
گنبد حضرت امام على نقى و امام حسن العسکرى در پنج فرسخى پیدا بود. گنبد طلا دارد خیلى بزرگ. حضرت اقدس همایونى، شاه شهید ناصرالدین شاه قاجار ساخته. خیلى تماشا دارد.[17]
محمدحسین منشىزاده، (سفر در 1339 ق/ 1300 ش) نیز حرم مطهر را اینگونه توصیف مىکند:
بقعه عسکریین از تمام بقاع بزرگتر و باروحتر مىباشد. حرم مطهّر پانزده ذرع طول و ده ذرع عرض دارد و قبر هم از سنگ مرمر داراى دو ذرع و نیم طول و یک ذرع عرض است. در کتیبه سوره «هل أتى» نوشته شده و صحن خیلى خوب و حوضى قشنگ و عالى دارد ... رواق اطراف حرم ساده و خلوت بود و چون آمد و شد فقط از طرف قبله و از در مصلّى است، دربهاى دیگر را بسته بودند. بنابر کتیبههاى موجود تعمیر رواق به اسم احمدخان نافعى از اهل بنادر هندوستان است و طرف پشت سر رو به مسجد عسکرى مىباشد. تعمیر گنبد رواق به سعى حسنخان و به امر سلمان پاشا نوشته شده است.[18]
سرداب غیبت
سرداب غیبت، یکى از مجموعههاى زیارتى سامراء است که در صحن مطهر امامان مدفون در آن دیار واقع شده و از دیرباز مورد توجه بزرگان و مؤمنان و شیعیان بوده است. همه کسانى که توفیق یارشان مىشد و به این سفر معنوى مىرفتند، به این سرداب مقدس نیز وارد مىشدند و چند رکعت نماز مىخواندند. سید على حسین قریب (سفر در 1289 ق/ 1251 ش) در سفرنامه اش به نام «منازل قمریه» به خوبى سرداب آن روزگار و تاریخچه سرداب را توصیف مىکند:
مکان حضرات ائمه معصومین (علیهم السلام) همون مقبره و سرداب غار بود و پیشتر سرداب، داخل مکان بود. مِن بعد، مقبره را جدا و مکان سرداب را جدا قرار دادند و هر یکى را از همدیگر متفرّق نمودند. اصل مکان را، حرم عسکریین، و سرداب را حرم صاحبالزمان (علیهالسلام) نامزد کردند. در حرم صاحبالزمان، اولًا سکّوست؛ بعد از آن، اطاقى طویل و بعد از آن، دریچه دوم، مسجد است و در پهلوى مسجد سرداب است. نوزده پله دارد؛ بعد از پلهها اوّلًا اطاقى کوچک به قدر حجرهاى به شکل مسدّس یا مخمّس است؛ بعد از آن کوچه طورى است؛ بعد از آن اطاقى مستطیل متوسط و در منتهاى این اطاقى مستطیل حجرة البیت، مدوّر بسیار کوچک، به طور نصف دایره. در دست راست این حجره، غارى است که دهنش را از سنگ مرمر مربع مستطیل، خیلى تنگ درست کردهاند. همین جا زیارت جناب صاحبالامر (علیه السلام) مىخوانند و در داخل این غار، گل سفت است. مردم به تکلّف داخل آن غار مىشوند.[19]
میرزا عبدالحسین خان افشار (1299 ق/ 1261 ش) درباره این فضاى معنوى مىنویسد:
در صحن، مسجدى است. وارد همان مسجد شدیم که درِ سرداب مبارک در میان مسجد است. دعاى اذن خوانده، به سردابى که بیست پلّه داشت داخل شدیم. به اطاق کوچکى رسیده، از آنجا گذشته به اطاق بزرگتر از او داخل شدیم که دوازده قدم طول و شش قدم عرض دارد. زیارت حضرت صاحب الامر علیهالسلام را خواندیم ... در پهلوى همان سرداب، سرداب دیگرى هست، قدرى از این سرداب بزرگتر که به مسجد زنانه مشهور است.[20]
ملا ابراهیم کازرونى نیز همینگونه سرداب مقدس را توصیف مىکند.[21] بنابر مشاهده محمدحسین منشىزاده، «در کتیبه تعمیر و کاشىکارى سرداب در سال 1287 ق نوشته شده که از طرف ناصرالدین شاه انجام شده است.»[22] نیز «سرداب هم بقعهاى علىحدّه دارد».[23]
خادمان حرم که گفتیم، همه سنى بودند؛ دمِ درِ ورودى سرداب هم پول مىگرفتند! آن هم نه یکى، چندین خادم آماده زورگیرى بودند! سید حسن موسوى اصفهانى هنگامى که به زیارت سرداب رفته، تنها یک نفر بودند که او را هم با قدرى پول راضى کرده است! ... روز سهشنبه یازدهم ربیعالثانى در سامره مشرف بودیم. صبح بعد از غسل مشرّف شدیم به حرم محترم و سردابه مقدسه. دم سردابه الحمد لله از بندىها آزارى به ما وارد نیامد. همه نبودند. یک نفرى بود، به او جزئى دادیم.[24]
چاه سرداب غیبت
در حال حاضر، هیچگونه چاهى درون سرداب غیبت وجود ندارد، ولى حداقل تا زمان قاجاریه، این چاه وجود داشته است که به «چاه سرداب غیبت» مشهور بوده است. سید میرزا رفیعالدین غروى، معروف به «نظام العلماى تبریزى» که یکى از رجال قاجارى تبریز بود، در سفرش به سال 1288 ق به سامراء، از این چاه یاد مىکند: «و چاهى که محل غیبت حضرت است، زیارت شد.»[25] نیز میرزا عبدالحسینخان افشار (1299 ق/ 1261 ش) درباره این چاه مىنویسد:
در صدر همان سرداب، جایى هست که سه ذرع طول و دو ذرع عرض دارد. در طرف قبله آنجا چاهى است که مىگویند حضرت صاحبالامر علیهالسلام اختیار غیبت از آنجا نموده است. در لب چاه دو نفر مجاور نشستهاند و چراغى روشن کردهاند. بر بنده تکلیف داخل شدن نمودند و اصرار کردند، به جهت احترام امام علیهالسلام داخل نشدم.[26]
نیز علویه کرمانى از چاهى مىگوید که در سرداب بوده است: «از آنجا رفتم در سرداب حضرت صاحب؛ ... زیارت کردیم، آمدیم منزل.»[27] بدیهى است که غیبت امام از چاه، اعتقاد شیعه نیست و سخنى است که عوام شیعه گاهى مىزدهاند و متأسفانه بهانه عدهاى از مخالفان شده است.[28]
چاهى در صحن
سید على حسین قریب پس از توصیف سرداب، از چاه دیگرى نام مىبرد که در گوشه صحن واقع شده و مورد توجه زائران بوده است:
قریب در صحن حرم جناب صاحب الامر علیهالسلام چاهى است غیر مسقّف. در وسط آن چاه، هرگاه نگاه مىکنند، دائرهاى سفید مثل ماه کامل پیداست.[29]
مسافرى ناشناخته نیز که از تهران به زیارت عتبات عالیات رفته است، (سفر در 1298 ق) در سفرنامهاى که به کوشش جناب آقاى سید خلیل طاووسى، تصحیح و منتشر شده، از وجود این چاه و افسانه مربوط به آن مىگوید که به نوعى تأیید سخنان سید على حسین قریب است.[30]
زیارت اهل سنت
یکى از امیران ترک عثمانى که از طرف دولت عثمانى مأمور سرکشى به حوزه امپراتورى عثمانى بوده است، سفر خود را در سال 1553 م. از استانبول آغاز مىکند. وى به سامراء هم رفته است؛ هرچند آنجا را توصیف نمىکند و تنها مىنویسد: «امامان على هادى و حسن عسکرى را زیارت کردم.»[31] که نشان دهنده اهمیت دادن او به زیارت قبور بزرگان و اولیاى خدا دارد.
خواجه عبدالکریم بن خواجه عاقبت محمود کشمیرى، عالم سنى مذهب هندى (سفر در 1154 ق/ 1120 ش) در سفر معنوى خود به مکه، به این دیار هم سفر کرده و آن را اینگونه توصیف مىکند:
از بغداد حرکت نموده، از راه ینگجه متوجه بلده سرّمَنرأى که به سامره مشهور است شده، به زیارت جناب امام على نقى و امام حسن عسکرى رضى الله عنهما مشرف و سعادتاندوز گردیده و حضرات ائمه در خانه خود که عالى و ارفع ساختهاند، مدفونند ... و جائى که بر طبق عقیده اهل تشیع حضرت امام مهدى صاحب الزمان رضى الله عنه در آن غیبت کبرى فرمودهاند، در کنج ته خانه واقع است.[32]
همچنین رحمتالله بخارایى از عالمان شهر بخارا در سال 1303 ق (1264 ش) قصد زیارت مکه کرده و از سامراء هم گذشته است. او به زیارت معتقد و مقید بوده است؛ برخلاف برخى تندروهاى وهابى که به اسم اهل سنت، فتوا به تخریب مزار و بارگاه بزرگان دین مىدهند. این عالم بزرگ بخارا که از آن دیار قصد حج کرده و پیش از حج، به عتبات عالیات نیز رفته، درباره سفر چند روزهاش به سامراء مىنویسد:
روز جمعه به عزم زیارت سامره که آن را سُرَّمَنرأى گویند، برآمدیم. اولًا بر کنار دجله بر سر راه، مزار ابراهیم ولد مالک اشتر است. رسیده، زیارت کرده شد ... روز مذکور به زیارت جناب امامین همامین عسکریین، یعنى حضرت امام على نقى و حضرت امام حسن عسکرى و قبر نرجسخاتون مادر حضرت صاحبالامر والزمان که این سه قبر در درون یک ضریح است، مشرف شدیم. و در پاى این ضریح، قبر مبارک جناب حلیمهخاتون دختر امام محمدتقى واقع است. همه را زیارت نموده شد. از آنجا به زیارت قبّه و سرداب حضرت صاحب الامر والزمان که در جنوبى حرم، متصل به دیوار صحن عسکریین است رفته، زیارت کرده ... دعا و زیارت نموده شد.[33]
اذان
از گزارشهاى برخى برمىآید که اذان در حرم مطهر عسکریین به شکل اذان اهل سنت بوده است. نویسنده ناشناس سفرنامه عتبات عالیات (سفر در 1298 ق) مىنویسد:
بارى، وضو گرفته، حرم مشرف شدم؛ نماز ظهر و عصر نمودم و زیارت کردم. بعد در صحن قدرى گردیدم. صحن خیلى خرابى دارد و گلدسته شاه که ساخته، یکى از آن نیمهتمام است که تمام نشده. تا مغرب در صحن بودم. اذان گفتند، ولى أشهد أنّ امیرالمؤمنین را نگفتند و تقیه مىکنند.[34]
البته این تقیه شامل روضهخوانى نمىشده و در همین سفرنامه آمده است: «حاجى میرزا لطفالله روضه خواند، گوش کردم».
برپایى نماز جماعت
ایازخان قشقایى (سفر در 1340 ق/ 1301 ش) از برپایى نماز جماعت در صحن مطهر امامان یاد مىکند، اما مشخص نکرده به امامت چه کسى برگزار مىشده است. اما نویسنده ناشناس سفرنامه عتبات عالیات (سفر در 1298 ق) از ملا فتحعلى که نایبمیرزاست، نام مىبرد که پیشنماز بوده است.[35]
آداب زیارت
زائران مراقد مقدس سعى مىکنند هنگامى که در جوار آن بزرگان هستند، بیشترین بهره را ببرند. البته برخى سرگرم بازار و مسائل جانبى سفر مىشوند و هدف اصلى سفر را فراموش مىکنند. در آن زمان و با آن راههاى پرخطر، هنگامى که زائرى به آن سرزمینهاى مقدّس مىرسید، سعى مىکرد بارها به زیارت مشاهد مشرفه برود تا پس از بازگشت، حسرت نخورد. ملّا ابراهیم کازرونى (سفر در 1315 ق/ 1277 ش) مىنویسد:
چند روزى که در آنجا بودم، شبانهروزى چهار مرتبه به زیارت حضرت امام على النّقى و امام حسن عسکرى و حضرت نرجسخاتون مادر حضرت صاحب و حکیمهخاتون عمّه حضرت و در سردابه به زیارت حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه مشرّف مىشدم.[36]
ایازخان قشقایى (سفر در 1340 ق/ 1301 ش) نیز درباره کیفیت و چگونگى زیارت زائران مىنویسد:
بعد حمام رفته، به غسل نیت اذن دخول حرم رفتیم. حمام هم خیلى خوب بود؛ غسل نموده، بیرون آمده، رفتیم داخل حرم. چه هنگامهاى بود از زوّار. زیارتنامه حضرت امام على نقى خوانده و بعد زیارتنامه حضرت امام حسن العسکرى خوانده، بعد زیارتنامه حضرت علّیّه حلیمهخاتون همشیره امام على نقى را خوانده و بعد زیارتنامه حضرت علّیّه نرجسخاتون که مادر حضرت صاحب الزمان عجل الله فرجه مىباشد خوانده، بعد چهار دو رکعت نماز، به اسم هر یک هدیه نموده و به منزل آمده.[37]
روشن کردن شمع
از گذشتههاى دور مرسوم بود که هنگام زیارت، به نیت بزرگى که در آنجا دفن شده، شمعى روشن مىکردند. ایازخان قشقایى مىنویسد: «پنج دانه شمع گرفته، از براى سه امام و دو بىبى علیاشأن روشن کرده و به منزل آمده».[38]
خادمان
خادمان حرم مطهر عسکریین (علیهما السلام) به علت واقع شدن در یک منطقه سنىنشین، همه اهل سنت بودهاند و گاهى زائران را اذیت مىکردهاند. تقریبا در همه سفرنامهها از برخورد بد خادمان یا مردم سامراء شکایت شده است. بداخلاقى و گرفتن پول، از مواردى است که زائران سامراء به آن اشاره کردهاند. خواجه عبدالکریم بن خواجه عاقبت محمود کشمیرى (سفر در 1154 ق/ 1120 ش) عالم سنىمذهب هندى درباره زورگیرى خادمان مىنویسد: «خدام و مجاورین این عتبه علّیه، بسیار سمج و بىطوراند و از مردم زوار نذورات را به تهدید و زجر مىگیرند.»[39] نیز سید حسن موسوى اصفهانى مىنویسد:
عصر، بعد از صرف چاى مشرف شدیم به حرم محترم. خدمه که در حقیقت ظلمهاند، درِ رواق و حرم را گرفته بودند، و پول به سختى هر چه تمامتر مىگرفتند و گذاشتند که داخل شویم.[40]
نیز مؤلف ناشناخته سفرنامه حج قاجارى که در 1317 ق (1279 ش) به سفر سامراء رفته، از فقدان میرزاى شیرازى گلهمند است و حضور ایشان را مانع رفتار بد خادمان مىداند و مىنویسد:
ولى سامره را بالنّسبه به سفر سابق که مرحوم مبرور ملاى حجةالاسلام شیرازى قدّس سره حیات داشتند، مثل خانه بىچراغ و یا طفل بىپدرى دیدم که یکى از مؤیدات این کلمه، سوء کردار و رفتار خدمه آستانه مقدسه، بلکه کلیه اهالى سامره بود به زوّار که هر چه بنویسم از سیئات اعمال خدمه مزبوره، جز ازدیاد ملالت و کسالت خاطر نتیجهاى ندارد. همین قدر است که از ورود و خروج سامره، این اوقات شخص یک برزخى طى مىکند.[41]
وقارالسلطنه، همسر ناصرالدین شاه از برخورد بد خادمان حرم و روحیه باجگیرى آنان چنین مىنویسد:
احوالات خدّام این آستانه مبارک تماشا دارد. اوّل که وارد شدیم، هر چه خدّام بود، جمع شده بودند و هر درى یک چراغ گذاشته بودند و نمىگذاشتند آدم داخل بشود تا هر درى مبلغى پول مىگرفتند. هر چه برادرم پول مىداد، باز هم داد و بیداد مىکردند و مىگفتند این زن شاه بوده، باید به همه ماها شال و انگشتر الماس بدهد! بارى مرحله بزرگى طى کرده، داخل حرم شدیم ... مثل اینکه این برخورد منحصر در حرم نبوده و در سرداب مقدس هم پول زیادى مىگرفتند.[42]
محمدحسین منشىزاده هم درباره خادمان آن روضه منوره مىنویسد:
ساعت هشت وارد سامره شدیم. خدّام آنجا بودند و زوّار را براى منزل دادن و چادرهایى که نصب شده بود، راهنمایى و بازارگرمى مىکردند ... عسکریین غریب هستند و زوّار ندارند، امّا خدّام زیادى دارد که همه سنّى و به زوّار زحمت مىدهند.[43]
دیدار با بزرگان و مراجع
وجود حوزه علمیه شیعه در سامراء، بهویژه در زمان حضور میرزاى شیرازى صاحب فتواى تنباکو، این فرصت را به زائران مىداد که به دیدار بزرگان شیعه ساکن در سامراء بروند. گزارشهاى مؤلفان سفرنامه نشان دهنده نقش مهم و کلیدى مراجع بزرگوار شیعه، بهویژه میرزاى شیرازى در سامراء است و اگر همان روند ادامه مىیافت و عده اى از بزرگان حوزه و شیعیان در آنجا زندگى مىکردند، شاید شاهد تخریب حرم مطهر امامین عسکریین (علیهما السلام) در سال 1385 ش نبودیم. زائرى ناشناس که خاطرات خود را به شکل سفرنامه نگاشته و به سال 1298 ق/ 1260 ش به عتبات عالیات رفته، مىنویسد:
(پس از زیارت حرم مطهر عسکریین (علیهما السلام)) از آنجا به خانه میرزا رفتیم. جمعیت زیادى آمده بودند. عیدى و میرزا خیلى دیر بیرون آمد؛ دیدیم بیرون آمد و چندان شکسته نیست. میرزا را ملاقات نمودیم، ولى به صحبت نرسید.[44]
میرزا عبدالحسینخان افشار (1299 ق/ 1261 ش) از کسانى است که به دیدار میرزاى شیرازى رفته و از فرصت استفاده کرده و سؤالات فقهى خود را از ایشان پرسیده است:
چهارشنبه چهارم شهر جمادى الاولى: صبح از خواب برخاسته، نماز را نموده، حاجى میرزا شفیع و حاجى میرزا رفیعخان منزل بنده آمدند. مشغول صحبت شدیم. دو ساعت از آفتاب گذشته با هم خدمت جناب حاجى میرزا محمدحسن مجتهد شیرازى رفتیم. از در وارد شده، بالا رفتیم. در بالاخانه بیرونى نشستیم. عرض کرده، اذن گرفتند. وارد شده سلام نموده، مصافحه کرده، نشستیم. مشغول صحبت کردن شدیم. چون تقلید بنده به جناب میرزاست، در عرض راه شانزده فقره مسئله اتفاق افتاده بود؛ هر یک را سؤال کرده، جواب گرفتم. بعد از آن برخاسته مشرّف شدیم.[45]
نیز علویه کرمانى که با برادر و عدهاى از اقوام خویش به این سفر معنوى رفته، به دیدار میرزاى شیرازى مىرود:
امروز که روز جمعه بیستونهم است، صبحى مشرّف شدم به حرم مطهر، و از آنجا رفتم خانه جناب میرزا. تا ظهر نشستم. خدمت ایشان نرسیدم. آمدم منزل، نهار خوردم. باز عصرى رفتم خدمت ایشان. چون ناخونشان را گرفته بودند، بریده بودند، به واسطه خون آمدن، نماز ظهر (و) عصرشان دور شده بود. تعارفى با من کردند، برخاستند براى نماز. تا نماز کردند، دیروقت شد. فرمودند ما که درست خدمت شما نرسیدیم؛ فردا تشریف بیاورید اینجا. بنده عرض کردم: فردا صبح مرخّص مىشویم. چون زمستان در پیش است، زوّار روانه هستند، بایست همراه باشیم. فرمودند: امشب بمانید. آمدم به حرم مشرّف شدم، برگشتم. نماز مغرب و عشاء را اقتدا کردم. قدرى صحبت کردم. مگر مردم مىگذارند آسوده باشند. گویا قرارشان این است: از صبح تا سه ساعت به غروب مانده، بیرون مىنشینند. بعد مىآیند اندرون. آن وقت زنها مىآیند، تا سه ساعت از شب رفته کار آنها را رواج مىدهند. امشب که من بودم، سى نفر زن عرب و عجم مجاور آمدند. بیشتر اینها هم چیز مىخواستند. بعد شام آوردند، چلو و خورش به و خربزه. فرمودند من غذاى ظهر را دیر مىخورم. شبها شش هفت از شب رفته شام مىخورم، شما بخورید. من شام خوردم همراه علویه. خبر کردند که ده بیست نفر مرد آمدند. من برخاستم خداحافظى کردم، مرخّص شوم. دو دانه اشرافى و قدرى تربت التفات فرمودند.[46]
محمدحسین منشىزاده که سفرش به تأخیر افتاده و به خواست خود چند روز دیگر در سامراء مانده است، مرتب به زیارت مىرود و بنابر گفته خود:
شب دوشنبه به منزل شیخ آقابزرگ تهرانى که روضهخوانى بود رفتم. آقا شیخ ذبیحالله نجفى در معرفت الهى صحبت مىکرد. مجتهد سامره آقا سید محمد تهرانى که از طرف آقا میرزا محمدتقى آمده بود، اطّلاع داد که ساعت حرکت ریل تغییر کرده است.[47]
آقاى سید فخرالدین جزایرى نیز در سفرش به سامراء، سراغ خانه آقا شیخ آقا بزرگ را گرفته و به درب منزل شیخ رفته، اما شیخ در منزل نبوده است.[48] همچنین آقاى سید احمد هدایتى (سفر در 1338 ق/ 1299 ش) که به همراه سید احمد طالقانى به عتبات عالیات رفته، درباره دیدار خود با بزرگان سامراء مىنویسد:
طرف عصر مجدداً به زیارت و قدرى گردش مشغول شدیم و منزل آقایان آقا میرزا محمد و شیخ آقابزرگ تهرانى به واسطه سابقه و آشنایى و دوستى آقاى آقا سید احمد رفتیم. امروز این دو نفر تنها علماى شیعه در سامره هستند و در واقع ریاست روحانى با آنهاست و خیلى مراقبت دارند که خدمه انتظامات و تنظیف و روشنایى حرم مطهر تخلف نکنند. خداوند آنها را مؤید و موفق بدارد.[49]
به نظر مىرسد خانه شیخ آقابزرگ تهرانى در سامراء، مأمن زائران ایرانى بهویژه زائران تهرانى بوده است. به هر حال حضور میرزا در آن دیار بسیار مؤثر بوده است و ایشان منشأ اوقافى در آنجا بوده که سالیان سال مورد استفاده طلاب و زائران بوده است. سید حسن موسوى اصفهانى درباره خدمات اجتماعى میرزاى شیرازى در آن دیار مىنویسد:
بعد از مراجعت از حرم، به آخوند کرمانى رسیدم. قدرى مرا گردش داد، برد به مدرسهاى که جناب میرزا ساخته بودند و خانههاى ایشان را نشان داد. گفت: ایشان بیست سى دست خانه و دکانهاى بسیار و دو حمام در اینجا دارند و این مدرسه را نیز ایشان ساختهاند، با جسرى که روى شط است، والله العالم.[50]
مشکلات سفر
الف) زورگیرى و راهزنى
در گذشتههاى دور با توجه به طولانى بودن مسیر و ناامن بودن راهها، مشکلاتى براى زائران مسافر به وجود مىآمد که یکى از آنها، راهزنى و دزدى بوده است. در خاطرات سید حسن موسوى اصفهانى آمده است:
روز شنبه هشتم ربیعالثانى یک و نیم به غروب مانده، به همراهى مکارى یزدى و حاجىهاى اصفهانى از ارض مقدسه کاظمین علیهمالسلام بیرون آمدیم. بالاى باغها زیر درختى، ملعونى جلو مالها را گرفت و مىخواست بارها را پایین آورد و چیزهاى گمرکى اگر کسى داشته باشد، بیرون آورد. خواهى نخواهى دوهزار و یک قمرى حقیر دادم که از شرّ او ایمن شویم.[51]
وى از تذکرهچىها هم گلایه مىکند:
پیش از ظهر بعد از مراجعت از حرم، گرفتار تذکرهچىهاى ملعون شدیم. به ناحق سههزار به سختى از حقیر گرفتند. خدا آنها را به همه لعنتهاى خود لعنت کند که چنان عاجز شدهام از دادن این وجههاى بىحاصل که به تقریر و تحریر نمىآید.[52]
ب) ترس از دزد
دزدان و راهزنان چنان مشکلاتى براى زائران ایجاد مىکردند که حتى شایعه آمدن دزد، کافى بود تا بساط شادمانى و آرامش زائران را به هم بریزد. سید احمد هدایتى که قصد داشته از سامراء به کاظمین برگردد، اما وقتى به ایستگاه مىرسد، ماشینى نبوده که برگردد:
زوّار هم زیاد شده بود. هر دسته در یک گوشه و کنارى بساط خود را انداختند که بخوابند. غفلتاً چند نفر عرب فریاد زدند که اینجا نخوابید، حرامى [/ دزد] شما را اذیت خواهد کرد. مردم به وحشت افتادند؛ نزدیک هم جمع شدند؛ پیش رئیس استاسیون رفتیم. گفت ترس نکنید، اما مواظب خود باشید. بالجمله وحشت دستبرد حرامى، خواب را تا صبح بر مردم حرام کرد.[53]
ج) سختىهاى عبور از آب
در بخش مسیر رسیدن به سامراء اشاره شد که زائران براى رسیدن به سامراء باید از رودخانه عبور مىکردند که با مشکلاتى همراه بود؛ زیرا وسیله رایج، قفّه بود که آن هم چندان مطمئن نبود و در هواى نامناسب، مىتوانست مشکلاتى براى زائران ایجاد کند. میرزا عبدالحسین خان افشار به بخشى از این مشکلات، اشاره مىکند:
جمعه ششم شهر جمادى الاولى، با هزاران افسوس مرخّص شدیم. پیاده رفته تا در دروازه، هنوز در دروازه را باز نکرده بودند. بعد از باز کردن دروازه، اوّل شخصى که بیرون رفت از دروازه، بنده بودم تا کنار دجله رسیدیم. کسى نبود تا این که از زوّارها کم کم آمدند. مرد و زن زیاد جمع شدند. باد سرد مىآمد. چند قُفّه به کنار آب بود، لکن از ملّاحها کسى حاضر نبود. از آن بارانى که آمد، آب دجله خیلى زیاد شده است. البته سه ذرع بالا آمده است، آناً فآناً زیاد مىشود. بعد از نیم ساعت ملّاحها آمدند. اوّل ملّاحها گفتند از این آب نمىشود گذشت. باد، قُفّه را برمىگرداند. دیدم خیال اینها در زیاد گرفتن اجرت است. آخر، نفرى یک صاحب قران قرار دادند. در قُفّهها نشستیم، به آن آب بىرحم زدیم. توکل به خدا نمودیم. آب چنان کف کرده بود که گویا صداى الحذر الحذر مىآمد. قُفّه یعنى اسباب غرق شدن، هرگز آدم عاقل بر قُفّه سوار نمىشود و خود را به آن مهلکه نمىاندازد. بنده در میان قُفّه به رو افتاده بودم. عبا را به سر کشیده نام مبارک صاحب الامر علیهالسلام را ورد زبان خود نموده، خود را در آن دریاى خونآشام طعمه ماهیان مىدیدم. با هزار ترس و واهمه تا به کنار رسیدیم. طناب قُفّه را بیرون انداختند تا طناب قُفّه را بگیرند؛ (اما) آب زور کرده، قُفّه را برد. به قدر یک میدان پایین رفتیم. سه نفر پاروزن داشتیم. قُفّه را به کنار دادند (و) با هزار معرکه طناب را بیرون انداختند. طناب را گرفته، قُفّه را کشیدند به کنار. اول کسى که از قُفّه بیرون رفت، بنده بودم. محض اینکه به کنار رسیدیم، شکر پروردگار عالم را به جا آوردم.[54]
[1] . رسول جعفریان، پنجاه سفرنامه حج قاجارى، سفرنامه مکه معظمه، میرزا عبدالحسین خان افشار، ج 4، ص 658..
[2] . همان، روزنامه سفر عتبات و مکه مکرمه، وقارالدوله، ج 7، ص 118..
[3] . همان، سفرنامه مکه، شام، مصر و عراق، سید فخرالدین جزائرى، ج 8، ص 311..
[4] . سید حسن موسوى اصفهانى، روزنامه سفر مشهد، مکه و عتبات 1316 1315 ق، به کوشش رسول جعفریان، ص 247..
[5] . پنجاه سفرنامه حج قاجارى، سفرنامه حج، سید احمد هدایتى، ج 8، ص 601..
[6] . همان، منازل قمریه، سید على حسین، ج 2، ص 740..
[7] . رحلات بین العراق و بادیة الشام خلال القرن السادس عشر، ص 192..
[8] . احتمالا منظور« لکنهو» است؛ شهرى در هندوستان و مرکز ایالت اوتارپرادش که داراى جمعیت شیعه است..
[9] . پنجاه سفرنامه حج قاجارى، سفرنامه مکه، سیف الدوه، ج 2، ص 131..
[10] . همان، سفرنامه مکه معظمه، میرزا عبدالحسین خان افشار، ج 4، ص 658..
[11] . همان، غرایب الخبر فى عجایب السفر، رحمتالله بخارایى، ج 4، ص 1000..
[12] . همان، روزنامه سفر حج، عتبات و دربار ناصرى، علویه کرمانى، ج 5، ص 773..
[13] . همان، سفرنامه مکه، سیف الدوه، ج 2، ص 131..
[14] . همان، غرایب الخبر فى عجایب السفر، رحمت الله بخارایى، ج 4، ص 1000..
[15] . همان، سفرنامه حج، ملا ابراهیم کازرونى، ج 6، ص 217..
[16] . همان، سفرنامه عتبات و حج، مولف ناشناخته، ج 6، ص 722..
[17] . همان، سفرنامه مکه، ایازخان قشقایى، ج 8، ص 493..
[18] . همان، سفرنامه مکه، محمدحسین منشىزاده، ج 8، ص 82..
[19] . همان، منازل قمریه، سید على حسین، ج 2، ص 736..
[20] . همان، سفرنامه مکه معظمه، میرزا عبدالحسین خان افشار، ج 4، ص 659..
[21] . همان، سفرنامه حج، ملا ابراهیم کازرونى، ج 6، ص 217..
[22] . همان، سفرنامه مکه، محمدحسین منشى زاده، ج 8، ص 82..
[23] . همان..
[24] . روزنامه سفر مشهد، مکه و عتبات 1316 1315 ق، ص 247..
[25] . سفرنامههاى خطى فارسى، ج 3، ص 336..
[26] . پنجاه سفرنامه حج قاجارى، سفرنامه مکه معظمه، میرزا عبدالحسین خان افشار، ج 4، ص 659..
[27] . همان، روزنامه سفر حج، عتبات و دربار ناصرى، علویه کرمانى، ج 5، ص 772..
[28] . همان، منازل قمریه، سید على حسین، ج 2، ص 736..
[29] . همان..
[30] . پیام بهارستان، سفرنامه عتبات از نویسندهاى ناشناس، به کوشش سید خلیل طاووسى، ش 15، بهار 1391..
[31] . رحلات بین العراق و بادیة الشام خلال القرن السادس عشر، ص 32..
[32] . پنجاه سفرنامه حج قاجارى، بیان واقع، خواجه عاقبت محمود کشمیرى، ج 1، ص 152..
[33] . همان، غرایب الخبر فى عجایب السفر، رحمت الله بخارایى، ج 4، ص 999..
[34] . پیام بهارستان، همان..
[35] . همان..
[36] . پنجاه سفرنامه حج قاجارى، سفرنامه حج، ملا ابراهیم کازرونى، ج 6، ص 217..
[37] . همان، سفرنامه مکه، ایازخان قشقایى، ج 8، ص 494..
[38] . همان، ص 495..
[39] . همان، بیان واقع، خواجه عاقبت محمود کشمیرى، ج 1، ص 152..
[40] . روزنامه سفر مشهد، ص 248..
[41] . همان، سفرنامه عتبات و حج، مولف ناشناخته، ج 6، ص 722..
[42] . همان..
[43] . همان، سفرنامه مکه، محمدحسین منشىزاده، ج 8، ص 82..
[44] . پیام بهارستان، همان..
[45] . پنجاه سفرنامه حج قاجارى، سفرنامه مکه معظمه، میرزا عبدالحسین خان افشار، ج 4، ص 660..
[46] . همان، روزنامه سفر حج، عتبات و دربار ناصرى، علویه کرمانى، ج 5، ص 773..
[47] . همان، سفرنامه مکه، محمدحسین منشى زاده، ج 8، ص 82..
[48] . همان، سفرنامه مکه، شام، مصر و عراق، سید فخرالدین جزائرى، ج 8، ص 311..
[49] . همان، سفرنامه حج، سید احمد هدایتى، ج 8، ص 602..
[50] . روزنامه سفر مشهد، مکه و عتبات 1316 1315 ق، ص 247..
[51] . همان..
[52] . همان..
[53] . پنجاه سفرنامه حج قاجارى، سفرنامه حج، سید احمد هدایتى، ج 8، ص 604..
[54] . همان، سفرنامه مکه معظمه، میرزا عبدالحسین خان افشار، ج 4، ص 662..