درآمد
در این مقاله، با گشتى در کُتُب و اسناد و مدارک عربى برآنیم تا آنچه نویسندگان و محققین درباره سامراء و مسائل پیرامونى آن، از جمله تاریخ، سیاست، جغرافیا و ... جمعآورى کردهاند را به طور مختصر و البته بدون خدشه به محتوا براى خوانندگان عزیز گردهم آوریم. بسیارى از مطالب بهطور مشترک و مکرّر در کتابهاى مختلف آمده که براى جلوگیرى از طولانىشدن مقاله فقط براى یک بار و به اجمال ذکر شده است. آنچه در این مجال مطرح شده، اطلاعاتى است که کمتر در کتابهاى مشهور وجود دارد و کمتر کسى یافت مىشود که بهدنبال آن در منابع عربى بگردد. مطالب اصلى مقاله جُستارى در چهار صنف کتابِ تاریخى، جغرافى، موسوعهها و سفرنامههاست.
لازم به گفتن است که در بیان ماجراى تحریم تنباکو تا حدّى تفصیل داده شده تا هم عمق فاجعه آشکار گردد و هم نقش سامرّاء و مرجع عالىقدرِ آن شهر مقدس یعنى میرزا محمدحسن شیرازى (رحمه الله) بهطور برجسته معلوم گردد.
در برخى موارد به بیان کلیّاتى اکتفا شده و صرفاً آدرس براى مراجعه بیشتر داده شده تا در صورت نیاز یا علاقه، خوانندگان گرامى بدان مراجعه کنند. نام و لقب برخى شخصیّتهاى مرتبط با جریان تنباکو در اصل مقاله آمده و در برخى موارد براى شناخت بهتر و بیشتر از ایشان بیوگرافى مختصرى از آنان در پىنوشت یادآورى شده است. برخى القاب مبهم یا مشترک میان چند نفر نیز در پىنوشت توضیح داده شده؛ براى نمونه در مقاله نام «مُشیرالدوله» آمده که در پىنوشت، نام اصلى آن شخصیت به همراه اشاره کوتاهى به سوابق فعالیّتهاى شخص مورد نظر آمده است.
«جامع مختصر»
- در ماه شعبان سال 602 ق «امیر سنجر» حاکم سامراء به دست برادرش کشته شد.[1]
«حوادث جامعه»
- در سال 640 ق آتش به حرم عسکریین (علیهما السلام) افتاد و صدمات بسیارى وارد کرد؛ امّا مستنصر خلیفه عباسى دور از انتظار شیعیان به بازسازى حرم مطهّر پرداخت و دو ضریح از بین رفته این حرم را دوباره بهتر از سابق ساخت. پیش از این، حرم عسکریین بهدستور «ارسلان بساسیرى» ساخته شده بود.[2]
- در سال 643 ق خلیفه وقتِ عباسى چهار کبوتر نامهبر براى مدائن، کوفه، قادسیه و سامراء فرستاد و برخلاف شیوه مرسوم در امر قضاوت، در یک دادگاهِ غیرحضورى در حلّ یک مسئله مداخله نمود.
- در سال 653 ق تختهسنگ بزرگى معروف به «تخت فرعون» از سامرّاء به بغداد انتقال داده شد و آن را در زیر خانه خلیفه قرار دادند؛ امّا چهار سال بعد دوام نیاورد و شکست.[3]
«دوحة الوزراء فى تاریخ وقائع بغداد الزوراء، از رسول کرکوکى»
- در سال 1210 ق برخى از سران مملکتى براى گذراندن تابستان به هواى معتدل سامرّاء پناه آوردند و پس از اتمام فصل گرما به بغداد بازگشتند. آغاز هجرت از بغداد در روز 21 شوّال بوده است.[4]
«تاریخ عراق بین احتلالین، از عباس غراوى»
- در سال 961 ق مأمور ویژه حاکم قبطى مصر براى زیارت مرقد عسکریین (علیهما السلام) به سامراء آمد.[5]
- در سال 1117 ق وزیر وقت عثمانى (حسنپاشا)[6] به سامراء آمد و فقراى این شهر را بسیار اکرام نمود و به خَدَمه حرم انعام بسیار داد. براى شکار نیز هر از گاهى به بیرون سامراء مىرفت.[7]
- در سال 1132 ق طاعون در سامراء شایع شد و تلفات فراوان به بار آورد؛ بهطورىکه میانگین در هرروز جان بیش از هزار نفر را مىگرفت. بسیارى از مردم فرار را بر قرار ترجیح دادند. نیروهاى نظامى دست بهکار شدند و امنیّت شهر را برعهده گرفتند.[8]
- در اوائل شوّال 1210 ق «سلیمان پاشا» نخستوزیر وقت عثمانى از بغداد به سمت سامراء حرکت کرد و در بین راه چندروزى را با طایفه «بنىغرّ» گذراند و هر از گاهى نیز توقّف کرده و براى شکار اقدام مىکردند.[9]
- در سال 1271 ق «محمّدرشید پاشا» وزیر وقت عثمانى دستور به حفر کانال دُجیل در منطقهاى از مناطق سامراء را صادر کرد. این اقدام جهت آبرسانى به مردم منطقه انجام شد.[10]
- در سال 1286 ق شهر سامراء از نظر جغرافیاى سیاسى، ازجمله مناطق تحت پوشش بغداد درآمد. این تصمیم در روزگار امارت «مدحت پاشا»[11] گرفته شد.[12]
- در سال 1287 ق «ناصرالدّین شاه» قاجار[13] به عتبات عالیات، از جمله سامراء سفر کرد.[14]
- در سال 1296 ق شهر سامراء آماج حمله برنامهریزى شده تعداد زیادى از اوباش قرار گرفت.[15]
- در اواسط سال 1335 ق که حکومت عثمانى دچار ضعف شدید شده بود، براى محافظت از آنچه دارد (ازجمله اسناد و پول) دستور داده که همه را با یک قطار به سامراء انتقال دهند. نیروهاى عثمانى براى سازماندهى بیشتر در سامراء جمع شدهاند و در این میان اتفاقات ناگوار متعدّدى بهوقوع مىرسد. شهر مقدس سامراء شاهد صحنههایى از درگیرى میان طرفهاى موافق و مخالف دولت است. جبههاى که دولت در سامراء پیشبینى کرده، درحال شکست خوردن و از هم پاشیدن است. در این بین، نیروها در محاصره شدید غذایى نیز قرار گرفتهاند که آنها را ضعیفتر کرده است.
دولت تلاش فراوانى براى بیرون کشیدن نیروهایش دارد، امّا تلاشش کمتر مقرون توفیق است. این حادثه معروف به «حادثه شِکَر» شد؛ به این دلیل که بسیارى از جابهجایىها با قطارى صورت مىگرفت که براى حمل شکر از آنها استفاده مىشد و گونىهاى پر از شکر در ایستگاههاى قطار معطّل مانده بود؛ چرا که فرصت و مجال جابهجایى ئیش بدست نمىآمد. پس از «حادثه شکر»، «حادثه رویضات» بهوقوع پیوست که شرحش مجالى دیگر مىطلبد.
بعد از فروکش کردن درگیرىها، دولت تمرکز خود را بر سامراء بیشتر کرد و به جبران ناکامى در سامراء، تکریت را اشغال کرد.[16]
«الحقائق الناصعة فى الثورة العراقیة سنة 1920 و نتائجها از، آل فرعون»
انقلاب 1920 عراق علیه انگلیس
رهبر این نهضت «میرزا محمدتقى شیرازى» بود که آن روزها در سامراء اقامت داشت.[17] «مِیجر برى» حاکم انگلیسىتبار سامراء براى اختلافافکنى میان دستههاى مردم، برخى را علیه برخى دیگر مىشوراند تا مانع اتّحادِ ایشان بر ضد انگلیس شود. او از دشمنى دیرینه دو عشیره غرّه و عُبید سوءاستفاده کرد و عبید را به آتش زدن خانهها و تخریب اموال غرّه که مخالفِ سرسخت انگلیسىها بودند، تشویق نمود.
اکثر عشیرههاى ساکنِ در سامراء مشارکت فعّالانهاى علیه انگلیس داشتند. عشیره «جبور» به رهبرى عبدالحمید سلامه، عشیره «مُجَمَّع» به رهبرى محمدالمهدى، عشیره «ابوأسود» به رهبرى حسین مطر، عشیره «ابوفراج و غرّه» به رهبرى علوان محمد، عشیره «بنىتمیم» به رهبرى حاتم- هذال، عشیره «لفته» به رهبرى هیلان و طوایف دیگرى که با برنامه قبلى به سوى مرکز شهر سامراء حرکت کردند و شهر را به محاصره درآوردند. مِیجر برى و فورنو (رئیس پلیس) به خانه برخى از اهالى طرفدار ایشان پناه بردند و پناهدهندگان به این بهانه که آن دو در حمایت ایشان وارد شدهاند، از تسلیم آنها به مردم سر باز مىزدند. این افراد همان کسانى بودند که بهضرر انقلابیون، به انگلیسىها کمک مىکردند و همین کارشکنىها باعث شد تا سامراء بهطور کامل بهدست مردم نیافتد.[18]
«شایع السرّا فى شأن سامرّاء، از شیخ محمد سماوى»
لفظ سامراء از نام سام پسر حضرت نوح (ع) گرفته شده است. سامراء در اصل «سام راه» یعنى همان مسیر سام یا راه سام مىباشد. این شهر توسط معتصم عباسى تأسیس شد و آنگاه که سپاهیانش در بغداد به تنگ آمدند و به این شهر مهاجرت کردند. احتمال دیگرى نیز درباره نام این شهر وجود دارد که از همین مهاجرت نشأت مىگیرد. سپاهیان خلیفه عباسى وقتى به این منطقه آمدند، بسیار مسرور و خوشحال شدند و بدین ترتیب نام این شهر «سُرّ من رَآهُ» شد؛ یعنى هر کس که این منطقه را ببیند، مسرور مىشود. با گذشت روزگار «سُرّ من رَآهُ» به «سُرّ من رَأى» و سامراء تبدیل شد. از طرفى این شهر یک پادگان تمام عیار نظامى بود که به آن «عَسْکر» یا «مُعَسکر» نیز گفته مىشود. تأسیس این شهر به سال 221 ق بازمىگردد. هوایى معتدل و خاکى حاصلخیز و آبى فراوان دارد.
معتصم، معتمد، متوکّل، مُنتصر، مُستعین، مُعتزّ، مُهتدى، معتمد ثانى و معتضد این شهر را بهعنوان پایتخت حکومت خویش برگزیده بودند. معتضد به سبب فشار برخى از مردم به بغداد بازگشت و بغداد دوباره پایتخت عباسیان شد. سامراء حدود شصتسال بعد رو به تخریب نهاد.[19]
امام هادى و امام حسن عسکرى (علیهما السلام) مورد سعایت برخى دشمنان و حسودان قرار گرفتند و با زهر خلفاى عباسى به شهادت رسیدند. امام هادى (ع) در همان سال تولّد امام زمان (عج) یعنى سال 254 ق بدرود حیات گفت.
- در سال 333 ق «ناصرالدّوله حمدانى»[20] دیوارى دورتادور سامراء کشید تا از گزند حوادث انسانى و تعرّضها مصون بماند.
- در سال 337 ق «مُعزالدوله بویهى»[21] بخشهایى از حرم عسکریین (علیهما السلام) را تعمیر و بازسازى کرد و براى خدمه حرم مقرّرى ماهانه قرار داد. چارچوب ضریح مطهر را تقویت کرد و به چاه خشکیدهاى که منسوب به امام عسکرى (ع) بود، کانال آبى متّصل نمود. پس از خشک شدن این چاه، مردم بدان تبرک مىجستند و آنقدر از خاکش بردند که از سطحش بهشدّت کاسته شد. حیاط حرم و دیوارها بازسازى شد و عمارت حمدانى تکمیل گردید.
- پس از او، «عضدالدوله»[22] در 368 ق روضه منوره را با چوب ساج و ضریح مطهر را با پارچه دیباج پوشاند و رواقها را توسعه داد.
- در سال 445 ق «امیر ارسلان» گنبد حرم مطهر عسکریین را تجدید نمود و صندوقى چوبین از بهترین جنس چوب روى مراقد مقدسه ساخت.
- در سال 495 ق «برکیاروق سلجوقى»[23] دربهاى حرم مطهر را تعویض و گنبد و صحن اصلى را تعمیرات اساسى کرد. وکیل او در این امور، صدراعظمش «مجد الدّولة» بود.
- در سال 606 ق «ناصر عباسى»[24] گلدستههاى حرم مطهر را بازسازى کرد و اسامى امامان
دوازدهگانه شیعه را روى دیوارها نگاشت. وکیل او در انجام این امور شخصى به نام «سید محمد» (یا سیّد معد بن محمّد) بود.
- در سال 640 ق «مستنصر عباسى» صندوق روى مرقد مطهر را که در آتشسوزى از بین رفته بود، تعویض کرد و براى این کار از «سید احمد بن طاووس»[25] کمک گرفت.
- در سال 750 ق «ابو أویس حسن جلایرى»[26] ضریح و گنبد حرم را تجدید بنا کرد. یکى از اقدامات او این بود که قبور پراکنده در صحن را به فضاى بیرون انتقال داد.
- در سال 1106 ق «شاه حسین صفوى»[27] ضریح مطهر عسکریین (علیهما السلام) را از پنجره فولاد ساخت و زمین روضه منوره را یکپارچه سنگفرش کرد.
- در سال 1200 ق «احمد برمکى» سرداب غیبت را بازسازى کرد و چوبهاى بهکار رفته در بناى ساختمان را به سنگ مرمر تغییر داد. وکیل او در انجام این امور «میرزاى سلماسى» بود. احمد برمکى پیش از تکمیل برنامههایش از دنیا رفت و باقى کار را میرزاى سلماسى از اموال شخصىاش ادامه داد تا به سرانجام رسید.
- در سال 1225 ق حسین، فرزند میرزاى سلماسى سمت پدر را برعهده گرفت و همان خدمات را به گونه دیگرى ادامه داد. تعمیر و رسیدگى به دربهاى حرم و سرداب غیبت و کاشىکارى گنبد، ازجمله فعالیّتهاى اوست. حسین براى خود و پدرش دو قبر در رواق حرم عسکریین (علیهما السلام) در نظر گرفت که این با موافقت خود میرزا بود.
- در سال 1285 ق «ناصرالدین شاه» قاجار گنبد حرم عسکریین (علیهما السلام) را طلاکارى نمود و سنگفرش روضه منوّره و رواق و صحن و شبستان را عوض کرد. وکیل شاه ایرانى در این کار «شیخ عبدالحسین تهرانى» معروف به «شیخ العراقین»[28] بوده است.
- در سال 1341 ق «ملک فیصل اول»[29] کوچهها و خیابانهاى اطراف حرم را توسعه داد و پس از او «فیصل دوم»[30] نیز همین برنامه را ادامه داد.
- در سال 1343 ق حرم مطهر عسکریین (علیهما السلام) متّصل به شبکه سراسرى برق شد و به برکت وجود برق، آبرسانى به مردم سامراء نیز صورت گرفت.
حوادث بزرگ
سال 260 ق: به زندان افتادن امام حسن عسکرى (ع)؛
سال 279 ق: بازگشت معتضد به بغداد و انتقال پایتخت؛
سال 445 ق: جنگ میان بساسیرى و سلجوقیان؛
سال 640 ق: آتشسوزى وسیع و هولناک در حرم عسکریین؛
سال 1106 ق: آتشسوزى مجدد در حرم؛
سال 1311 ق: وقوع فتنه داخلى میان اهالى سامراء؛
سال 1356 ق: بهسرقت رفتن چند لوح طلا و نقره از حرم مطهر.[31]
قبور بزرگان
حکیمهخاتون دختر امام جواد (ع) و عمه امام عسکرى (ع). 274 ق؛
نرجس خاتون همسر امام عسکرى (ع) و مادر امام زمان (ع). 260 ق؛
محمدبن على الهادى (ع) معروف به امامزاده «سیّدمحمد» در 45 کیلومترى سامراء؛
ابوهاشم داود از نسل عبدالله بنجعفر بن ابىطالب 261 ق (از محدّثان شیعه)؛
احمد خوئى، حاکم خوى، 1200 ق؛
اسدالله شیرازى، برادر میرزاى شیرازى صاحب فتواى تحریم تنباکو. 1311 ق.[32]
المآثر الکُبرى فى تاریخ سامراء از ذبیحالله محلّاتى
حادثه تنباکو
واقعه مهمّى که در دوره زعامت میرزاى شیرازی[33]- که آن روزها در سامراء اقامت داشت- رُخ داد، ماجراى اعطاى امتیاز تنباکو توسط دولت و صدور فتواى تحریم تنباکو توسط میرزاى شیرازى بود. ازجمله کسانى که با اعطاى این امتیاز مخالف بود و ناصرالدین شاه سخت بر او عرصه را تنگ گرفت «سیّدجمالالدّین اسدآبادى»[34] بود. ناصرالدّین شاه او را از ایران بیرون کرد و او مستقیم به بصره رفت و به میرزاى شیرازى نامهاى نوشت تا ایشان را از اوضاع ایران آگاه کند. متن این نامه بهسرعت در همهجا منتشر شد. «علّامه سیّد محسن عاملى»[35] مىگوید: «من در نجف بودم که این نامه به آنجا رسید و همه آن را خواندیم. این نامه در شمارههایى از مجلّه «العرفان الصیداویّة» نیز منتشر شد. این مجلّه در لبنان به چاپ مىرسید».
«شکیب ارسلان»[36] مىگوید: «نداى این سیّد (جمالالدین) از مهمترین اسباب صدور فتوا توسط میرزاى شیرازى بود که دولت ایران را مجبور به عقبنشینى و لغو امتیاز نمود».
امّا علامه «سید محسن عاملى» نظر دیگرى دارد؛ او مىگوید: «میرزاى شیرازى پیشاز رسیدن نامه سید جمال به سامراء، فتوا به تحریم تدخین تنباکو را صادر کرد و نامه سیدجمال تأثیرى در صدور فتوا نداشته است».[37]
عراق؛ قدیم و جدیدیش از عبدالرّزاق حَسَنى
سامراء از شهرهاى قدیمى در تاریخ شهرهاى آباد است. برخى مىگویند تأسیس این شهر به دوران پیش از اسلام بازمىگردد. این را حفّارىهاى باستانشناسان تأیید مىکند. معتصم را گروهى زنده کننده یک شهر قدیمى مىدانند، نه مؤسس سامراى فعلى.
خلفاى عباسى یکى پس از دیگرى آمدند و بر جلال و شکوه این شهر افزودند. تقریباً هر یک نیز براى خود قصرى ساختند. سامراء در مسیر پیشرفت و توسعه در مدت شصت سال، یکى از زیباترین شهرهاى عراق بود و محلّى براى استراحت و تفریح خاندان عباسى گشته بود. سامراى کنونى از نظر جغرافیائى با سامراى دوره معتصم مقدارى فاصله دارد و در حقیقت یکى از محلّات مشهور آن دوران بوده است. امام هادى (ع) در آن منطقه سکونت داشتهاند. در اطراف حرم مطهر در ابتداى قرن سوم خانهها و ساختمانهایى ساخته شد و این خانهها ترکیب کلّى خود را تا پس از انقراض دولت عباسى حفظ کرد. در دوره حکومت مدحتپاشا دولت به شهر سامراء توجّه خاصّى داشت.
سامراى فعلى در فاصله 128 کیلومترى شمال بغداد واقع شده است. بیشتر خانهها با آجر ساخته شده و برگرفته از معمارى سامراى قدیم است. اغلب ساکنان سامراء از عشایر هستند. معیشت این افراد غالباً از طریق رسیدگى به زوّار عسکریین (علیهما السلام) تأمین مىشود. البته عدهاى هم به کشت و زراعت مىپردازند. آب شُرب مردم با پُمپ از نهرهاى اطراف گرفته مىشود. سابق بر این روشنایى خانهها با روغن چراغ بود، امّا امروزه برق، روشنایى بخش خانهها شده است. سابق بر این، مردم براى عبور از نهرها از قایقهاى چوبى استفاده مىکردند که امروزه به قایقهاى پیشرفته و مدرن مجهّز هستند.
جمعیت سامراء در سال 1947 م حدود 65 هزار نفر بوده است. اداره آثار باستانى در سامراء براى حفظ آثار و اشیاى قدیمى، موزهاى را در سال 1940 م در این شهر تأسیس کرد.
در نیمه دوم قرن بیستم میلادى سامراء مُحاط به دیوارى به محیط دو کیلومتر بود که قسمت بزرگتر آن به هفتصد متر مىرسید. یکى از پادشاهان هند در بازسازى این دیوار نقش عمده داشت. این دیوار چهار دروازه به نام «قاطول، ناصریه، بغداد و ملطوش» داشت که به تدریج این دروازهها براى توسعه شهر و ساختوسازهاى مختلف تخریب و برداشته شد. براى نمونه به جاى دروازه غربى، ساختمانى براى شهردارى، یک باب بیمارستان، یک باب مدرسه و ساختمانى براى دو اداره برق و پُست ساخته شد. به جاى دروازه جنوبى نیز یک کشتارگاه براى خوراک مردم و به جاى دروازه شرقى یک موزه محلّى تأسیس شد.
نزدیک سامراء منطقهاى به نام «ثرثار» وجود دارد که سدّ مهمّى در آنجا ساخته شده و هنگام باران، بغداد را از زیر آب رفتن حفظ مىکند. این سد بر روى نهرى به طول 62 کیلومتر ساخته شده است. این سدّ براى نگهدارى و هدایت آب به مزارع و تولید برق نیز استفاده مىشود. طول سدّ نزدیک به 450 متر است و داراى پنجرههایى براى عبور آب است که هم با موتور برق باز مىشود و هم با دستگیرههاى بزرگ و مىتواند در هر ثانیه 9 هزار متر مکعب آب را به بیرون هدایت کند. این سدّ عظیم در سال 1956 م ساخته شد. در آن روز ساخت سدّ شانزده میلیون دینار هزینه برداشت، امّا برکات زیادى را در پى داشت.
اخبار الدُول و آثار الأوَل فى التاریخ، از احمد بن یوسف[38]
سامراء شهر بزرگى است که در ضلع شرقى دجله واقع شده است. امروزه مردمان کمى در آن زندگى مىکنند و به مانند روستائى کوچک درآمده است.[39]
أحسن الودیعة، از سید مهدى اصفهانى
دولت آلمان پس از گرفتن امتیاز از دولت عراق، خطّ آهنى از بغداد به سامراء کشید. این شهر در طول تاریخ، فراز و نشیب بسیار داشته است. میرزا سید محمدحسن شیرازى این شهر را به منزله یک مرکز علمى براى طُلّاب قرار داد و طلّاب علوم دینى از اقصا نقاط عراق به سوى این شهر سرازیر شدند. میرزا مدرسهاى بزرگ تأسیس کرد که تا امروز این مدرسه مأواى طُلّاب است.[40]
اعیان الشیعه، از سید محسن امین
پس از فوت میرزاى شیرازى در سال 1312 ق تعداد شیعیان در این شهر کم شد و به مرور جنبه علمى آن نیز به ضعف گرایید.[41]
تاریخ الشیعه، از محمد حسین مظفّر
هیچ دورهاى از دورانهاى تاریخ این شهر تا امروز نبوده است که این شهر تا این حدّ از مردان علمى و چهرههاى بارز دینى و اجتماعى خالى شده باشد. این اتفاقات پس از رحلت میرزاى شیرازى به وقوع پیوست. هدف مرحوم میرزا از سکونت در این شهر، توجّه به سامراء به عنوان یک شهر مذهبى مهم براى شیعیان بود.[42]
مُعجم البُلْدان، از یاقوت حَمَوى
بر اساس متون تاریخى، این شهر در عصر ساسانیان زیر سلطه ایران بوده و مردم آن منطقه ناچار به پرداخت مالیات به پادشاهان ایرانى بودهاند. مورّخان یکى از دلایل تسمیه آن را به «سامراء» همین دانستهاند. سامراء به معناى محلّ حساب و کتاب است. از دیگر نامهاى سامراء، مىتوان به تیرهان و سامره اشاره کرد.[43]
الکامل فى التاریخ، از ابن اثیر
در سال 221 ق چون معتصم، تُرکان را بر امور نظامى و دیوانى در بغداد مسلّط ساخته بود، هفتادهزار نظامى تُرک، بغداد را جولانگاه تاخت و تاز اسبهاى خویش قرار دادند و براى مردم ایجاد مزاحمت مىکردند. این شُد که معتصم به فکر انتقال پایتخت به سامراء افتاد.
مروج الذّهب، از مسعودى
شکایتهاى مردم به معتصم باعث شد او به فکر چارهاى باشد و در اطراف بغداد، بهتر و مناسبتر از این مکان نیافت. (ج 2، ص 467)
پس از ساخت شهر سامراء، ترکان را به آنجا بُرد تا مردم شهر بغداد نفس راحتى بکشند.
کاربرد سامراء در منابع فقه
از سامراء به مناسبت در بابهاى صلاة، جهاد و مزار نام برده شده است. مثلًا در «الحدائق الناضرة» از شیخ یوسف بحرانى (ج 6 ص 393) آمده است که از راههاى دستیابى به جهت قبله، محراب معصوم (ع) است؛ مانند مسجد منسوب به امام هادى (ع) در «سامراء». یا مثلًا در «مسالک الافهام» از شهید ثانى (ج 3، ص 167) یا «جواهر الکلام» از شیخ محمدحسن نجفى (ج 21، ص 281) آمده است که فقها در تبیین معناى دارالسلام، یکى از مصادیق آن را شهرى دانستهاند که در دوره اسلامى ساخته شده و کفّار در بناى آن نقشى نداشته باشند؛ مانند «سامراء».
در باب مزار نیز قاضى ابن برّاج در «المهذب البارع» (ج 2 ص 15) و شهید اوّل در «الدروس الشرعیّه فى فقه الامامیه» (ج 2، ص 15) چنین مىنویسند:
«زیارت عسکریین (ع) در سامراء و زیارت امام زمان (عج) در هر زمان و مکان بهویژه سرداب مقدّس در «سامراء» مستحبّ است».
راهنماى عراق
خرابههاى سامراء
این خرابهها در کنار شهر جدید سامراء ساخته شده است. این خرابىها مشتمل بر آثار مهمّى است که به تاریخ دورههاى پیشین دلالت دارد. در این شهر زندانى بود که متوکل عباسى آن را ساخته بود و امروزه به تلّى از خاک تبدیل شده است.[44]
راهنماى مواطن و آثار تاریخى عراق
سامراى امروز مرکز استان صلاحالدین است. در قلب سامراى جدید حرم عسکریین (علیهما السلام) واقع شده است. امام هادى (ع) را در خانه خویش و امام عسکرى (ع) را در کنار ایشان به خاک سپردند. در کنار حرم عسکریین سرداب غیبت هست که معروف است محلّ غیبت حضرت ولى عصر (ع) بوده است.
مجموع عشایر ساکن در سامراء یازده عشیره است. تعداد نفوس این عشایر دائما در حال تغییر است. شهرکهاى جدیدى اطراف سامراء ساخته شده است.[45]
سفرنامه ابنجُبیر
صُبح روز پنجشنبه 18 ماه صفر سال 580 ق در ساحل دجله، نزدیک قلعهاى به نام معشوق فرود آمدیم. نقل است که این مکان تفرّجگاه زبیده، دخترعموى هارون الرشید و همسرش بوده است. روبهروى این قلعه در ساحل شرقى دجله، شهر «سُرّمن رأى» قرار گرفته است. آنچه امروز از سامراء مانده، درس عبرتى است براى هر بینندهاى. معتصمش کو؟ واثقش کو؟ متوکّلش کو؟! سامراء شهر بزرگى بوده که بخشى از آن خراب شده است. مسعودى در توصیف این شهر مىگوید: «هوایش خوب است و منظره خوبى دارد و واقعاً هم همینجور است. امروز براى استراحت در این شهر اقامت کردیم».[46]
سفرنامه ابنبطوطه
سامراء رو به خرابى گذاشته و جز مقدار کمى از آن باقى نمانده است. در این شهر مسجدى است که به نام صاحبالزّمان (ع) معروف است.[47]
نزهة الجلیس و منیة الأدیب الأنیس، از سیّد عباس مکى
براى زیارت عسکریین (علیهما السلام) از بغداد به طرف سامراء حرکت کردیم و سه روز را در این شهر اقامت داشتیم و سپس به بغداد بازگشتیم. منارهاى که در این شهر قرار دارد، یکى از عجایب است.[48]
سفرنامه مُنشى بغدادى
سامراء هواى خوبى دارد و دوهزار خانه در این شهر وجود دارد. این شهر در هر سال سىهزار زائر دارد. منارهاى دارد که برخلاف سایر منارهها که از داخل پله دارد و به بالا مىرود، مسیرش به سمت بالا، از بیرون است. سامراء میوهاى دارد شبیه طالبى که قرمز رنگ و بسیار خوشمزه است.[49]
سفرنامه عبدالوهّاب عزام
شنبه 27 رمضان سال 1349 ق روز بسیار خوبى است. به سامراء سفر کردهایم. برخى مخالفین به جاى «سُرّ من رأى»، «غمَّ مَنْ رأى» به این شهر مىگویند؛ یعنى مغموم و ناراحت مىشود هر کسى به این شهر سفر مىکند. سفر ما به سامراء با اشتباهاتى همراه بود. اول اینکه به مدت دو ساعت مسیر را با الاغ رفتیم؛ در حالى که مىشد با ماشین برویم. چند ماشین کوچک کرایه کردیم و از بغداد راه افتادیم. در اولین پُمپ بنزین 45 دقیقه معطّل شدیم. خرابى ماشینها در مسیر نیز ما را بسیار معطّل کرد.
در مسیر به قصر بزرگى در رود دجیل رسیدیم که مىگفتند ساخته دست مستنصر است و روى آن آیات قرآن و اسامى خلفاى عباسى نوشته شده است. ما تمام این نوشتهها را یادداشت کردیم. برخى را نیز روزگار محو کرده بود. تاریخ ساخت قصر 629 ق بود. به حرکت ادامه دادیم تا به ساحل دجله رسیدیم. حدود ساعت 5 عصر به سامراء رسیدیم و چارهاى نداشتیم جز اینکه ماشینها را یکى یکى از معبرى که در دو طرف ساحل بود، عبور دهیم. این کار نیز وقت زیادى از ما گرفت.
نزدیکترین خرابههاى سامراى قدیم به سامراى فعلى، مسجد معتصم است که انسان را به یاد مسجد ابنطولون مىاندازد. معتصم داراى قصر بزرگى در ساحل دجله بوده است و روى قصرش گنبدى بزرگ دیده مىشود. ... در سامراء حرمى است در طراز حرم کاظمین و کربلا و نجف؛ البته کوچکتر و داراى گنبدى کوچک. چهار قبر در این حرم است که حضرت هادى و حسن عسکرى و سکینه خاتون و حکیمهخاتون (علیهم السلام) که یکى همسر امام هادى (ع) است و دیگرى عمّه ایشان.
به رانندهها گفتیم در ساحل دجله بمانند تا ما از زیارت برگردیم. وقت بازگشت، گفتیم حرکت کنیم، اما ایشان امتناع کرده و گفتند: ما شبها رانندگى نمىکنیم؛ در ضمن، بنزین هم نداریم. بعد از زیارت حرم عسکریین (علیهما السلام) برگشتیم، امّا بعداً تأسف خوردیم که چرا به سرداب غیبت نرفتهایم.
شش سال بعد که دوباره به سامراء مسافرت کردیم، آنجا را بسیار تغییر یافته دیدیم. خیابانهاى اصلى و فرعى بسیارى ساخته شده بود. این بار به سرداب غیبت هم رفتیم. مکانى که داراى دو دهلیز بود و در انتهاى سرداب کارى جالب با چوب دیده مىشد. از دیوارهایى که دور تا دور قصرهاى مستنصر و معتصم کشیده شده بود خبرى نبود.[50][51]
نکته قابل توجّه و مشترک این سفرنامهها این است که سفرنامهنویسان عرب مثل ابنبطوطه وقتى از سامراء یا دیگر شهرهاى مقدّس نام مىآورند، تعبیر به زیارت یا توسّل و امثال آن دارند و این نکته براى عدّهاى که با اصل زیارت و توسّل جستن به بزرگان دین مخالفند، باید مدّ نظر قرار گیرد و این کار را برخلاف توحید و مصداقى از مصادیق شرک نشمارند. این سفرنامهنویسان اغلب از اهل سُنّتى هستند که مطابق مذهبشان، توسل را شرک نمىپنداشتند و آن را به عنوان یک سیره عقلایى و مشروع قبول داشتند.
[1] . جامع مختصر، ص 176..
[2] . حوادث جامعه، ص 152..
[3] . همان، ص 306..
[4] . رسول کرکوکلى، دوحة الوزراء، ص 199..
[5] . عباس عزاوى، تاریخ عراق بین احتلالین، ج 4، ص 72..
[6] . اولین فرمانده تُرک در عراق. این طیف سیصد سال حکومت عراق را در دست داشتند. این فرمانروایى به حکومت مملوکها یا ممالیک معروف است..
[7] . همان، ج 5، ص 166..
[8] . همان، ص 199..
[9] . همان، ج 6، ص 115..
[10] . همان، ج 7، ص 109..
[11] .« مدحت پاشا» از رجال قرن نوزدهم حکومت عثمانى است. مدتى صدر اعظم بود. در سال 1883 م به دستور سلطان عبدالعزیز او را در زندان خفه کردند. از مدحتپاشا به عنوان پدر مشروطه اوّل و واضع قانون اساسى 1876 م یاد مىشود. تجدّدگرایى نیز یکى دیگر از اوصاف او بوده است..
[12] . همان، ص 169..
[13] . چهارمین شاه از دودمان قاجار، ناصرالدین است. از او به« سلطان صاحبقران» یاد مىشود. در شانزده سالگى تاجگذارى کرد. در پنجاهمین سالگرد پادشاهىاش در حرم حضرت عبدالعظیم( ع) به دست میرزا رضاى کرمانى ترور شد..
[14] . همان، ص 244..
[15] . همان، ج 8، ص 43..
[16] . همان، ص 305..
[17] . فریق مزهر آلفرعون، الحقائق الناصعة، ج 1، ص 79..
[18] . همان، ص 330..
[19] . شایع السرّاء، ص 3..
[20] . حمدانىها دولتى شیعى بودند که حکومتشان نزدیک به یک قرن به طول انجامید. آنان به واسطه عباسىها به حکومت رسیدند. مکتفى امارت موصل را به عبدالله بن حمدان داد. او منطقه موصل را به فرزندش ناصرالدوله داد تا در آن حکومتى تشکیل دهد..
[21] .« احمد بن بویه» معروف به« مُعزالدوله» از فرمانروایان آلبویه است. حکومت آلبویه صد و ده سال به طول انجامید، در دوران احمد، حرمهاى امامان شیعه بازسازى شد..
[22] . ابتدا بنا بود« تاج الدّوله» لقب بگیرد، ولى معزالدوله این لقب را بیش از شأن او دانست و لقب« عضدالدوله» یعنى بازوى حکومت برایش انتخاب شده است..
[23] .« برکیاروق» سومین شاه سلجوقیان است. او در 25 سالگى به علت بیمارى سل از دنیا رفت..
[24] . سى و پنجمین خلیفه عباسى است که 46 سال حکومت کرد..
[25] . او برادر سید بن طاووس، صاحب کتاب« اللهوف» است. جدّ پدرى احمد با 13 واسطه به امام حسن مجتبى( ع) مىرسد و از طرف مادرى از نوادگان شیخ طوسى است. علّامه حلّى از جمله شاگردان اوست. در حدود بیست اثر از او بر جاى مانده است. سید احمد فرزندى داشت که او نیز به ابنطاووس معروف است. سید احمد در حلّه درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد..
[26] .« جلایر» نام یکى از طوایف مهم مغول است. آنان مروّج زبان تُرکى در عراق بودند. ابواویس یا شیخ اویس مهمترین فرد در این خانواده شمرده مىشود که با آمدنش آلجلایر به اوج خود رسید و با رفتنش آل جلایر به ضعف گرایید..
[27] .« شاه حسین صفوى» آخرین پادشاه از خاندان صفوى است که سى سال حکومت کرد. حکومتش با قیام افغانها و سقوط اصفهان که پایتخت بود، به پایان رسید..
[28] .« شیخ العراقین» از شاگردان برجسته صاحب جواهر است. محدّث نورى وى را زبده اعاظم محققین لقب داده است. شیخ العراقین مورد اعتماد امیرکبیر بود. امیرکبیر با دقّتى که در احوال مردمان داشت، وى را وصى خویش قرار داد..
[29] . اولین پادشاه عراق و بنیانگذار سلسله هاشمى است. او پسر سوم حسین بن على است. حسین بن على، معروف به« شریف حسین» و« شریف مکّه» است. از 1921 تا 1933 م پادشاه عراق بود بود. یک سال نیز در سال 1920 م پادشاه سوریه بود..
[30] . آخرین پادشاه عراق که در کودتاى ضد سلطنتى در سال 1958 م به رهبرى عبدالکریم قاسم از پادشاهى خلع و کشته شد..
[31] . شایع اسراء، ص 28- 37..
[32] . همان، ص 41..
[33] .« سیّد محمّدحسن حسینى شیرازى» پس از شیخ انصارى سى سال مرجعیّت شیعه را بر عهده داشت. وى در سن 82 سالگى بر اثر مسمومیّت از دنیا رفت. دروس سطوح مقدمات و فن نویسندگى و وعظ و خطابه را نزد دایىاش گذراند. ایشان مدّتى را نیز در اصفهان تحصیل کرد؛ سپس به کربلا و پس از آن به نجف رفت. شیخ انصارى مىگفت: من درسم را براى سه نفر مىگویم که یکى از آنها میرزاى شیرازى است. تحریم تنباکو از مهمترین اتفاقات زمان حیات وى است. امام خمینى( رحمه الله) در وصف فتواى میرزا مىگویند:« همان نصف سطر میرزاى شیرازى رضوان الله تعالى علیه مملکت ما را از توى حلقوم خارجىها بیرون کشید». شیخ عبدالکریم حائرى و میرزا جواد ملکى تبریزى استاد اخلاق امام خمینى از شاگردان میرزاى شیرازى هستند..
[34] . از سیّد جمالالدین اسدآبادى به عنوان آغازگر نهضت بیدارى اسلامى در سدههاى اخیر نام برده مىشود. مدتى در مصر به تدریس پرداخت و در تحولّات سیاسى مصر نقش موثر داشت. سید به دستور شیخ انصارى عازم هندوستان شد و سعى کرد مردم آن سامان را علیه انگلیس بشوراند. وى در سال 1275 ش در استانبول از دنیا رفت و پیکرش در دانشگاه کابل به خاک سپرده شد..
[35] .« علّامه سید محسن عاملى» در سال 1284 ق متولّد شد. نسب وى به« زید شهید» مىرسد. در جبل عامل دروس سطوح اول را خواند و در سال 1308 ق به نجف هجرت کرد. آخوند خراسانى از اساتید وى است.« اعیان الشیعه» و« کشف الارتیاب» دو اثر مهمّ وى است. 75 کتاب و رساله از ایشان به یادگار مانده است..
[36] .« شکیب ارسلان» متفکر لبنانى، ملقب به« أمیر بیان»، فعالیّتهاى سیاسى هم داشت، به چهار زبان عربى، ترکى، فرانسوى و آلمانى به خوبى سخن مىگفت. در راه بیدار کردن امت عرب نسبت به نقشه استعمارگران نسبت فلسطین بسیار تلاش کرد. از وى بیش از ده اثر بر جاى مانده است..
[37] . المآثرالکبرى، ج 2، ص 27..
[38] . انتشار یافته در عالم الکتب بیروت..
[39] . احسن الودیعه، ج 2، ص 221..
[40] . همان..
[41] . سید محسن امین عاملى، اعیان الشیعه، ج 1، ص 367..
[42] . تاریخ الشیعه، ص 101..
[43] . یاقوت حموى، معجم البلدان، ج 3، ص 172..
[44] . راهنماى رسمى عراق، ص 663..
[45] . راهنماى مواطن، ص 41. از جمله کتب جغرافى درباره عراق مىتوان به کتاب« اماکن مقدّس در عراق» اشاره کرد. کتاب دیگر« جغرافیاى عراق» است. این کتابها توسط گروهى از محققین به سفارش شهردارى کربلا و کاظمین به نگارش درآمده است..
[46] . سفرنامه ابن جبیر، ص 232..
[47] . سفرنامه ابن بطوطه، ج 1، ص 138 تا 147..
[48] . نزهة الجلیس، ج 1، ص 119..
[49] . سفرنامه مُنشى بغدادى، ص 88. محمّد بن مؤیّد بغدادى خوارزمى، مُنشى علاءالدّین خوارزمشاه و سلطان محمد بود. او سه سال نیز در زندان بوده است. در اواخر قرن ششم قمرى مىزیسته است..
[50] . سفرنامه عبدالوهاب، ص 77..
[51] برخى دیگر از منابع عَرَبى که درباره« سامراء» مطالبى نوشتهاند:
.