خاندان سلماسى، یکى از خاندانهاى معروف و مورد احترام در شهر سامراء و کاظمین بهشمار مىآیند. بزرگ این خاندان، مرحوم میرزا محمد سلماسى، فرزند ملامحمدباقر سلماسى از شاگردان وحید بهبهانى است و اولین نفر از این خاندان مىباشد که به دستور «احمدخان دُنبلى»، حاکم خوى به عراق هجرت کرد و مسئولیت ساختوساز و تعمیرات حرم عسکریین و کاظمین را برعهده گرفت.
صاحب «اعیانالشیعه» از شیخ حسین مازندرانى، از علماى کربلا نقل مىکند که حاج میرزا محمد سلماسى عشق و علاقه شایانى به اهلبیت (علیهم السلام) داشت و بسیارى از اهالى سلماس و ارومیه به وى علاقه داشتند و با او در ارتباط بودند.
این عالم ولایتى، همواره مردم را در جهت کمک به ساختوساز حرم عسکریین و کاظمین تشویق مىکرد. ازجمله دو برادر به نامهاى سردار حسنخان و سردار حسینخان، از رجال نظامى و سرشناس دوره قاجار بودند که به ارشاد و هدایت میرزا محمد سلماسى دیوار بزرگى در اطراف شهر سامراء بنا نهادند و مدرسهاى هم در کربلا تأسیس کردند که بعدها به «مدرسه حسنخان» معروف شد و موقوفات بسیارى هم براى این مدرسه قرار دادند. مرحوم سید محسن امین پس از نقل این مطلب، مىگوید که دیوار شهر سامراء هنوز هم پابرجاست.[1]
میرزا محمد در 1219 قمرى درگذشت و پیکرش در رواق شرقى حرم کاظمین، روبهروى مقبره شیخ مفید به خاک سپرده شد.
ملازینالعابدین سلماسى
دومین شخصیت از خاندان سلماسى، مرحوم شیخ زینالعابدین سلماسى، فرزند میرزا محمد سلماسى است که از علماى فاضل، عابد و متخلّق به اخلاق و آداب اسلامى بود. وى از شاگردان بارز سید محمدمهدى بحرالعلوم و از اصحاب خاص آن مرحوم بهشمار مىآید و بیشتر کرامات بحرالعلوم ازطریق وى نقل شده است.[2] مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانى در توصیف مقام علمى ایشان، وى را بهعنوان: عالم بزرگ، فرزند عالم بزرگ و پدر عالم بزرگ معرفى مىکند.[3]
شیخ زینالعابدین پس از رحلت پدر، راه او را ادامه داد و در بازسازى حرم عسکریین و کاظمین و سرداب مقدس، کارهاى بسیارى انجام داد و دیوار بزرگ اطراف شهر سامراء اگرچه در زمان مسئولیت میرزا محمد آغاز شده بود، اما در سایه همت و تلاش فرزند برومندش شیخ زینالعابدین به اتمام رسید. او در این مسئولیت، از جانب فقیه بزرگ عصر، سید ابراهیم قزوینى «صاحب ضوابط» منصوب شده بود.[4]
محدث بزرگ میرزا حسین نورى که ظاهراً از وى اجازه روائى داشته و او را استاد خطاب مىکند، در برخى از آثار خود حکایتها و کراماتى را از این عالم پرهیزکار نقل مىکند؛ ازجمله از مادر صالحه شخصى به نام آقا محمد که فرد امین، عادل و خادم حرم عسکریین بوده و مسئولیت روشنایى و رسیدگى به شمعهاى حرم را برعهده داشته است. مادر وى مىگوید:
روزى با همسر شیخ زینالعابدین سلماسى در سرداب مقدس بودیم که این عالم بزرگ براى ساختوساز حرم و بناى قلعه و دیوار اطراف شهر، در سامراء سکونت داشت. روز جمعه بود و ایشان مشغول خواندن دعاى ندبه شد و مانند زن مصیبتدیده و عاشق در فراق دوست گریه و ناله مىکرد و ما نیز در گریه و ناله با او همراهى مىکردیم. در این حالت بودیم که ناگاه بوى عطرى به مشام رسید و در فضاى سرداب منتشر شد؛ بهطورىکه همه را سرمست کرد. پس همه ساکت شدیم و متحیر ماندیم. کسى قدرت سخن گفتن نداشت. اندکى گذشت و این حالت برطرف شد و ما با وى به قرائت دعاى ندبه ادامه دادیم. وقتى مراسم تمام شد و به منزل بازگشتیم، از جناب آخوند ملا زینالعابدین از علت این ماجرا پرسیدم. او از پاسخ دادن اعراض نمود و فرمود: تو را چهکار به این سؤال؟!
مرحوم محدث نورى پس از نقل این ماجرا، از عالم عامل و متقى آقا علىرضا اصفهانى نقل مىکند که مىگفت:
روزى از مرحوم شیخ زینالعابدین سلماسى درباره تشرف وى به حضور حضرت حجت (عج) پرسیدم؛ چون گمان داشتم او هم مثل استادش سید بحرالعلوم به محضر امام معصوم مشرف مىشود و او همین قضیه سرداب را برایم نقل کرد.[5]
این مطلب را مرحوم علامه مجلسى نیز در بحارالانوار نقل کرده است.[6]
کرامات دیگر
مرحوم میرزا حسین محدث نورى صاحب «مستدرکالوسائل» در ادامه نقل کرامات از میرزا زینالعابدین سلماسى مىگوید:
عالم صالح و متقى، میرزا محمدباقر سلماسى، فرزند خلف صاحب مقامات عالیه و مراتب سامیه، آخوند ملا زینالعابدین سلماسى (رحمهما الله تعالى) از جناب میرزا محمدعلى قزوینى که مردى عابد، زاهد و مورد اعتماد بود و علاقه زیادى نیز به تحصیل علم جفر و حروف داشت و در این راستا مسافرتهایى به شهرهاى مختلف کرده بود، او با والد رحمةالله رفاقتى داشت. مدتى که ما در سامراء ساکن و مشغول تعمیرات حرم و قلعه عسکریین بودیم، او هم آمد نزد ما منزل اختیار کرد و ساکن سامراء شد. سه سال با هم در سامراء بودیم. بعد که کار عمارت حرم به پایان رسید، با هم به کاظمین برگشتیم. او روزى پیش من آمد و گفت: سینهام تنگ شده و صبرم تمام گشته است؛ به تو حاجتى دارم. گفتم: چیست. گفت: در آن ایامى که در سامراء بودم، حضرت حجت (ع) را در خواب دیدم. پس از حضرت خواستم حقیقت علومى را که من به دنبال آن هستم، برایم آشکار کند. حضرت فرمود: آن در نزد دوست تو مىباشد و اشاره کرد به والد تو، شیخ زینالعابدین سلماسى. پس عرض کردم: او اسرار خود را از من پوشیده مىدارد. فرمود: چنین نیست؛ از او درخواست کن که وى از تو منع نخواهد کرد. از خواب بیدار شدم و به راه افتادم تا به نزد او بروم. در میان راه دیدم که از طرف صحن حرم بهسوى من مىآید. چون مرا دید، پیش از آنکه سخن آغاز کنم فرمود: چرا در نزد حضرت حجت (عج) از من شکایت کردى؟ تو کى از من مطالبى پرسیدى و من از جواب آن امتناع ورزیدم؟ در این هنگام غافلگیر و خجل شدم و سر به زیر انداختم و چیزى نتوانستم بگویم. حال که سه سال ملازم و مصاحب او بودم، نه او حرفى دراینباره فرمود و نه من قدرت سوال از او داشتم. اکنون از تو مىخواهم این مشکل را براى من بازگشایى.
چون این سخنان را شنیدم، از صبر و تحمل او تعجب کردم، به نزد والد رفتم و آنچه شنیده بودم، گفتم و پرسیدم: که شما از کجا فهمیدید او نزد حضرت از شما شکایت کرده است؟ آن جناب فرمود: حضرت در خواب آن را به من فرمود، اما دیگر تفصیل خواب را توضیح ندادند.[7]
ملا زینالعابدین سلماسى در کنار فعالیتهاى دینى و علمى پس از خدمترسانى به حرمین شریفین عسکریین و کاظمین، در یازدهم ذىحجه 1266 چشم از جهان فروبست و پیکرش در جوار حرم کاظمى، رواق شرقى، مقابل مرقد شیخ مفید، جنب مقبره پدر به خاک سپرده شد.[8]
میرزا محمدباقر سلماسى
وى فرزند بزرگ شیخ زینالعابدین است. نام ایشان در برخى منابع «میرزا باقر سلماسى» ضبط شده است. عالمى جلیلالقدر و داراى ورع و تقوا بود. از شاگردان شیخ محمدحسین آلیاسین و شیخ عبدالحسین طهرانى معروف به شیخالعراقین بهشمار مىآید. در مقام علمى ایشان همین بس که عالم بزرگ سید حسن صدر داراى تألیفات بسیار ازجمله شاگردان وى بوده است.[9]
میرزا محمدباقر نیز همانند جد و پدر در توسعه و تعمیر حرمین عسکریین و کاظمین و بهویژه طلاکارى حرم عسکریین سهم بهسزایى دارد. او از سوى استادش شیخالعراقین به این مسئولیت برگزیده شد. همانگونه که استادش تولیت و رسیدگى به امور عتبات و عالیات را از جانب امیرکبیر بر دوش گرفته بود؛ چنانکه مسجد شیخ عبدالحسین در تهران نیز به همت وى تأسیس و به نام او معروف مىباشد.
وى در هفتم ربیعالاول 1301 به رحمت ایزدى پیوست و در مقبره خانوادگى رواق شرقى حرم کاظمین آرام گرفت.[10]
میرزا اسماعیل سلماسى
وى فرزند دیگر شیخ زینالعابدین است. از جمله علماى مورد احترام و داراى فضل و کمال در حوزه کاظمین بود. ایشان امام جماعت صحن حرم امامین کاظمین بود. نماز جماعت ایشان باعظمت و شکوه برگزار مىشد و اغلب فضلا و علماى سرشناس به وى اقتدا مىکردند. او در سوم رجب 1318 در کاظمین درگذشت و در مقبره خانوادگى سلماسى ها نزد پدر، جد و برادرش دفن شد.[11]
میرزا ابراهیم سلماسى
سومین فرزند شیخ زینالعابدین در 1274 قمرى در کاظمین به دنیا آمد. مقدمات علوم اسلامى را در حوزه آن شهر فراگرفت؛ سپس خارج فقه را نزد میرزاى شیرازى و شیخ محمدحسن آلیاسین در سامراء آموخت. او از میرزا ابراهیم دنبلى خوئى صاحب «الدرة النجفیه» اجازه نقل حدیث داشت.[12] صاحب «اعیانالشیعه» مىنویسد:
او از کاظمین به سامراء رفت و در درس میرزاى شیرازى حاضر شد و ده سال پیش از رحلت میرزا به دستور پدر به کاظمین بازگشت و در حوزه کاظمین به درس و بحث و تدریس پرداخت و در صحن حرم نیز اقامه نماز جماعت کرد. من، او و پدرش را زیارت کردم.[13]
وى در 1342 قمرى درگذشت. شیخ راضى خالصى یکى از علماى بزرگ کاظمین براى وى نماز میت خواند و پیکرش در مقبره خانوادگى سلماسىها دفن شد.
یکىدیگر از فرزندان میرزا زینالعابدین، شیخ محمدجواد سلماسى از شخصیتهاى مورد احترام کاظمین است که در سال 1307 قمرى درگذشت و در مقبره خانوادگى به خاک سپرده شد که اطلاع بیشترى درباره ایشان به دست نیامد.
[1] . سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 9، ص 187..
[2] . محمد حرزالدین، معارف الرجال، ج 1، ص 328..
[3] . آقابزرگ تهرانى، الکرام البرره، ج 2، ص 595..
[4] . سید عادل علوى، النفخات القدسیه فى تراجم اعلام الکاظمیه، ج 12، ص 187..
[5] . محدث نورى، النجم الثاقب، ج 2، ص 735. با اندکى تصرف و ویرایش و حفظ معنا..
[6] . علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 53، ص 269..
[7] . النجم الثاقب، ج 2، ص 688..
[8] . اعیان الشیعه، ج 7، ص 167..
[9] . گلشن ابرار، ج 3، ص 602..
[10] . آقابزرگ تهرانى، نقباءِ البشر، ج 1، ص 211 و النفخات القدسیه، ج 12، ص 97..
[11] . اعیان الشیعه، ج 3، ص 326 و نقباءِ البشر، ج 1، ص 158..
[12] . معارف الرجال، ج 1، ص 40..
[13] . اعیان الشیعه، ج 2، ص 112..