فروغ فروزان
یکى از چهرههاى پرفروغ در منظومه منور بیت عترت و طهارت، حضرت ابوجعفر محمّد، فرزند ارشد حضرت امام علىالنّقى (ع) مىباشد؛ امامزادهاى که با تربیت دهمین فروغ امامت و ولایت به شکوفایى رسید. جوانى وارسته و پارسا و داراى جلالت قدر و نبالت شأن که مورد احترام اصحاب والد ماجد خویش بود. او افزون بر اینکه در تزکیه درون و صفاى نفس و آراستن دل و ذهن به خصال پسندیده و فضایل ملکوتى مىکوشید، در حمایت از ولایت، احیاى ارزشهاى الهى و زنده نمودن سنت محمدى (ص) با پدر بزرگوار خویش همکارى و همراهى داشت.
متاسفانه با وجود ارجمندى و جلالت شأن امامزاده سیدمحمّد، درباره زندگى، تلاشهاى فکرى و فرهنگى، خلقوخو و کارنامه سیاسى اجتماعى ایشان بهدلیل اندک بودن منابع و مصادر و ناچیز بودن آگاهىهاى معتبر و مستند، نگاشتن درباره حیات بابرکت این گوهر گرانبهاى دریاى عصمت و طهارت بسیار دشوار است. اگرچه این شیرمرد دُجیل نامى آشنا براى ساکنین سرزمین عراق و حتى برخى کشورهاى حوزه خلیج فارس مىباشد، ولى نامش براى شیعیان ایرانى در هالهاى از گمنامى، غریبى و مظلومى قرار دارد و با جود آنکه فرزند بلافصل امام مىباشد، که مىباید آنچنان شناخته شده نیست. امید آنکه نوشتار حاضر بتواند با تکیه بر منابع معتبر و شواهد مستند، زوایایى از زندگى این امامزاده جلیلالقدر را روشن نماید.
امامزاده سید محمد براى شیعیان عربزبان همان مقامى را دارد که حضرت ابوالفضل العباس (ع) نزد ایرانیان شیعه دارد. مزارش در منطقه بَلَد دُجیل زیارتگاه علاقهمندان و مشتاقان مىباشد و کرامتهاى بسیارى از ایشان نقل مىکنند.
طلوع یک ستاره
سال 228 هجرى، نزدیک به ده سال از دوران امامت ابوالحسن على بن محمد (ع)، مشهور به هادى و نقى مىگذشت. به رغم فشار سیاسى و اختناقى که دولت بنىعباس به وجود آورده بود، خورشید امامت در جهان اسلام پرتوافشان بود. آن وجود مبارک در مدینه که شهر پیامبر و زادگاه نیاکانش بود، اقامت داشت و مشغول گسترش علوم و معارف اسلامى، تهذیب اخلاق و تربیت مسلمین به آداب اسلامى بود. مسجدالنبى کانون تلاشهاى آموزشى و علمى آن حضرت بهشمار مىآمد. امام همانگونه که سرچشمه شکوفایى اندیشه و افکار انسانها بود، ملجأ درماندگان، مستمندان و نیازمندان نیز شناخته مىشد. شکوه و جلال آن حضرت چنان بود که همگان در برابرش سر تعظیم فرود مىآوردند. در یکى از روزهاى این سال خبر نویدبخشى، شیعیان و یاران امام هادى (ع) را مسرور ساخت؛ زیرا در دهکده «صرایا» در سه فرسخى مدینه که حضرت امام موسى بن جعفر (ع) آن را بنیان نهاده بود، امام دهم، از بانویى پارسا و ارجمند داراى فرزندى گردید که محمّد نامیده شد.[1]
برخى مورخان و رجالیون تاریخ تولد این امامزاده را به سال 236 یا 238 هجرى نوشتهاند؛ در صورتىکه در این منابع آمده است وقتى امام هادى (ع) به سال 233 هجرى به سامراء فراخوانده شد، سیدمحمد که سنین خردسالى را مىگذراند، در مدینه اقامت داشت. شگفت آنکه مدارک مزبور زمان تولد امام حسن عسکرى (ع) را که از نظر سنى کوچکتر از سیدمحمد بوده، 231 یا 232 هجرى در مدینه نوشتهاند.[2] با این وصف، تاریخ یاد شده دقیق نبوده و همان سال 238 یا 239 هجرى درست است. سیدمحمّد از نظر شرافت نسب و حسب، در منظومه نورانى سلسة الذهبیه قرار مىگیرد که به قول حافظ ابونعیم اصفهانى منزلتى آسمان دارد.[3] ادیبى نیز خاطر نشان ساخته است که نسب ایشان از شمس ضُحى مىباشد؛ عمودى از نور فجر که مشغول درخشندگى و فروزندگى است.[4] با ولادت این ماه منیر، جهان اسلام فروغى دیگرى یافت و اخترى تابناک از افق سپهر امامت درخشیدن گرفت. مولودى که جرعهنوش بیت عترت بود و در دامان ولى خداوند پرورش یافت و عزت نفس، پاکى و طهارت در نهاد شریفش شکل مىگرفت.
پدرش امام هادى (ع) شاخهاى برومند از شجره نبوّت و شاخسارى بالنده از درخت تناور امامت است که خداوند توسط او و پدرانش اسلام را اعتلا بخشید و لواى توحید برافراشت.
مادرى پارسا و پرهیزگار
نام مادر این طفل نیکنهاد سلیل، حدیثه، سوسن و جدّه گفته شده است. ایشان بانویى امّ ولد مىباشد. سوسن در وطن خویش اعتبار و منزلت بسیار داشت و خاندان و خانوادهاش به اسارت درآمدند. این بانو هم در زمره آن اسرا بود که بهعنوان کنیز به مدینه آورده شد. سپس چون از سرشت پاک و نفسى مزکّى برخوردار بود، با هدایت و لطف الهى بر امام هادى (ع) وارد شد و به عقد ازدواج آن حضرت درآمد، او که ظرفیتها و لیاقتهایى براى رشد معنوى داشت، در پرتو برنامههاى ارشادى امام از کمالاتى تحسین برانگیز برخوردار شد؛ به گونهاى که امام هادى (ع) دربارهاش فرمودهاند: «همانا سلیل (سوسن) از هرگونه آفت، پلیدى و آلودگى برحذر داشته شده است.» سپس حضرت به وى مژده داد که بهزودى مادر امام یازدهم خواهد گردید.
سوسن بهدلیل پارسایى، پرهیزگارى، وارستگى و رسیدگى به محرومان و رنجدیدگان، زنى عارف و صالح شناخته مىشد؛ چنانکه در «عیون المعجزات» و «جلاء العیون»، آمده است: «سلیل کانت من العارفات الصالحات.» مورخان دیگر نیز از ورع، تقوا، عفاف و پاکى او سخن گفتهاند. در جلالت قدرش همین بس که امام حسن عسکرى (ع) وى را وصى خویش قرار داد و حتى زمان شهادت خود را به او گفت. سوسن با شنیدن این خبر بهشدت گریست و آه و ناله سر داد. امام یازدهم فرمود: «اى مادر! جزع مکن که تقدیر الهى جارى خواهد شد.» و چون آن حضرت شهید شد، در سامراء ساکن گردید و وصیت کرد که پس از مرگش او را در کنار شوهر و فرزندانش دفن کنند.
افتخار دیگر این بانو آن است که جدّه حضرت مهدى موعود (ع) مىباشد و سبب اشتهارش به «جدّه» از این جهت است.[5] این بانوى گرانقدر از اهالى منطقه «نوبه» از توابع سودان کنونى بود و با وجود آنکه کنیزى بیش نبود، به مرتبهاى از شایستگى رسید که امام
دهم و یازدهم به برخى اصحاب، دوستان و پیروان خود سفارش مىنمودند که در برخى امور، هنگامى که به آن دو بزرگوار دسترسى نداشتند، به ایشان مراجعه کنند. از فضل و بزرگوارى این بانو آن است که پناه و دادرس شیعیان، پس از شهادت امام حسن عسکرى (ع) و حلقه وصل آن حضرت و شیعیان بوده است.[6]
شکوه شکوفایى
درباره این طفل نورسته و مولود مسعود، آداب شرعى و سنتهاى مذهبى به اجرا درآمد و همانگونه که رسم دیرینه ائمه هدى (علیهم السلام) بود، والدش در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت و دستور داد تا در هفتمین روز تولد محمد، مراسم ختنه بهجاى آورند. سر کودک را بتراشند و هموزن آن را نقره به مستمندان صدقه بدهند وگوسفند نرى را نیز عقیقه ایشان کردند. از سنتهاى دیگرى که براى این نوباوه بهجا آوردند، تعیین کُنیه براى او بود. مزیت این سنت در آن است که کودک از همان سنین مورد تکریم قرار مىگیرد و در میان خانواده و خویشاوندان اعتماد به نفس افزونترى مىیابد. همچنین وقتى او را با کنیه مىخوانند، محبوبتر شده و آرامش مىیابد و خود مىآموزد که دیگران را با احترام خطاب کند و در بزرگسالى با لقبهاى ناگوار مشهور نمىگردد.[7]
براى سیدمحمد کنیههاى بسیارى برشمردهاند که عبارتند از: ابوجعفر، ابوجاسم، ابواشارات، ابوبرهان، ابوعلى و ابواحمد. همچنین آن حضرت با لقبهایى چون سَبْعُ الدّجیل (شیر دجیل)، اسَد الدجیل، سَبع الجزیره، باب الحوائج، حامى الجار (پشتیبان همسایگان) و أخوالعباس شناخته مىشود، این کنیهها و القاب از کرامتهاى اخلاقى، شجاعت، سخاوت، گذشت و دیگر خصال پسندیده سید محمد حکایت دارد. البته معروفترین و شناختهشدهترین کنیهاش «ابوجعفر» و لقب مشهورش «سَبْعُ الدجیل» مىباشد.[8] علت اشتهارش به این لقب آن است که مزارش در منطقه دجیل قرار گرفته و انوار بارگاهش بر منطقه تابندگى دارد و روح مطهرش فریادرس بىپناهان و تقویتکننده روحیه دلهاى افسرده و احیاکننده قواى فرسوده مىباشد؛ چنانکه ادیبى گفته است: «اى ملجأ افراد بىپناه! اگر مظلومى از دست اشرار نزد شما آمد، ناامیدش نمىکنى و حقش را از ستمگر مىگیرى و هر مستبد خودخواه را بر جاى خود مىنشانى.» و سخنور دیگرى مىگوید: «از صلابت این شیر دجیل تمام بیابانهاى تهامه و نجد (در شبهجزیره) در هراسند».[9]
امام هادى (ع) در تعلیم و تربیت این فرزند ارجمندش نظارت دقیق، مداوم و جدّى داشت و همواره مىکوشید تا وى را متدین، متعهد و آراسته به خصال پسندیده پرورش دهد. آن حضرت خود را با عوالم فرزندش هماهنگ مىساخت و رفتارى را که در خور وى بود، پیش مىگرفت. عالىترین عواطف را نثار نوباوهاش مىکرد و گاهى با بوسه برگونههایش و نیز نگاههاى آمیخته به محبت و لبخندهاى شادمانه، این رفتار عاطفى را دربارهاش بروز مىداد. امام، سیدمحمّد را ارج مىنهاد و کمک مىکرد تا شخصیت او شکل بگیرد و به ارزش وجودى خویش واقف گردد. در معاشرتها و مجالستها جایگاه والایى به او مىداد و به هنگام نام بردن از او، الفاظى همراه با احترام به کار مىبرد تا فرزندش از همان دوران کودکى احساس سرافرازى کند. با آموزش حکمتها، بیان شگفتىهاى جهان هستى و فضل بىکران و رحمت بىمنتهاى خداوند و برشمردن نعمتهاى الهى، رابطه او را با آفریدگار هستى استوار مىساخت و با تشریح حکمت عبادات، انگیزههاى دینى را در ذهن وى تقویت مىکرد و باورهایش را تعمیق مىبخشید. نوافل، ادعیه و عباراتى را که در جلاى روح و روان این طفل مؤثر بود، برایش بازگو مىکرد و چون خود عملًا ملتزم این امور بود، فرزند نیز در انجام این اعمال رشددهنده شائق مىگردید. این برنامههاى تربیتى موجب گردید تا سیدمحمّد از همان دوران کودکى ارزشها را تقدیس نموده و اعماق وجودش را نور معنویت فرا گیرد و دریافتها و ادراکهایش بهسوى فضایل و مکارم عالى گرایش یابد.[10]
مراقبتهاى تربیتى امام هادى (ع) درباره فرزند ارشدش به اندازهاى بود که شیعیان، اصحاب و برخى علویان تصور مىکردند سیدمحمّد جانشین والدش در امر امامت خواهد بود؛ اما علىرغم انتظار عمومى، وى پیش از شهادت پدر درگذشت و فروغ دهم امامت در همان مجلس تعزیت سیدمحمد، حضرت امام حسن عسکرى (ع) را به عنوان جانشین پس از خود معرفى نمودند.[11]
ابرهاى تیره و تار از راه مىرسند
سیّد محمد سنین خردسالى را مىگذراند که ناگهان ابرهاى تیره و تارى آسمان شهر مدینه را تیره و تار کرد. توفان مهیبى وزیدن گرفت و شعلههاى آتش، حرکتهاى رشکآلود، خرمن معرفت و فضیلت را تهدید به حریق مىنمود و افراد کممایه، اما پرعقده و با کینههاى کهنه موجبات آزردگى سیدمحمّد را که فصل شکفتن و رویش را سپرى مىکرد، فراهم مىساختند. کینهتوزان از اینکه حضرت امام هادى (ع) والد بزرگوار وى از فضایل علمى و معنوى فراوان برخوردار است و در میان اقشار گوناگون جامعه اسلامى نفوذ چشمگیرى دارد و مسلمانان مقامش را تکریم مىنمایند، بهشدت خشمگین بودند و این وضع را برنمىتابیدند. ازجمله این کوتهفکران و تنگنظران که چون باد خزان بر بوستان علویان مدینه وزید و قلم لجاج بر دفتر احتجاج کشید و تازیانه حسادت بر گونه کرامت نواخت و حرمت خورشید معرفت و فضیلت را مراعات نکرد، رسم غیرت و مروّت فرو نهاد و سلسله خصومت را جنبانید، «عبدالله بن محمد» بود که از طرف متوکل عباسى براى اقامه نماز و دیگر امور در مدینه تعیین شده بود. این خودفروخته فرومایه تصمیم به آزار امام هادى (ع) گرفت و نزد متوکل از آن حضرت به بدگویى و سخنچینى پرداخت و هشدار داد که افراد زیادى اطراف امام جمع شدهاند و احتمال مىرود قیام بزرگى براى نابودى دستگاه خلافت شکل گیرد و چون اموال زیادى از سرزمینهاى مختلف جهان اسلام به جانب امام سرازیر است، بعید نیست با این مبالغ، سلاحهایى تدارک دیده شود و علویان و شیعیان به رهبرى امام دهم در برابر تشکیلات حکومتى به مقاومت برخیزند.
اگرچه امام از طریق نامهاى خطاب به متوکل دلایلى براى دروغ بودن تهمتهاى این امام جمعه مدینه آورد و متوکل هم به راستى گفتار حضرت اطمینان یافت، اما در پاسخ نامه امام، از ایشان خواست که به مرکز حکومت (سامرّاء) بیاید و در آنجا به اجبار اقامت گزیده و زیر نظر باشد. تاریخ این فراخوانى سال 233 هجرى است و اینکه برخى منابع 243 هجرى نوشتهاند، واقعیت ندارد. «یحیى بن هرثمه» که دستور داشت راهى مدینه شود و مأموریت انتقال امام به سامراء را انجام دهد، سراسیمه به شهر پیامبر وارد گردید. خانواده حضرت ازجمله فرزند خردسالش سیدمحمد وقتى از برنامه او آگاه گردیدند، بیمناک شده و صدا به ناله و گریه بلند نمودند. اهل مدینه نیز که نسبت به این خاندان ارادت داشتند و از فضل و کرم و سخاوت امام محظوظ بودند، شور و ولولهاى گسترده در شهر ایجاد کردند و با اهل خانه امام همدردى نمودند. یحیى وقتى وضع را چنین دید، براى فرو نشاندن نگرانى و هراس اطرافیان و خانواده حضرت تلاش کرد، اما فرزند خردسال امام دید که هرثمه وارد خانه شد و آن را مورد بازرسى دقیق قرار داد. گویا تصور مىکرد آن وجود مقدس سلاحهایى فراهم آورده است تا در فرصت مناسب علیه حکومت قیام کند؛ اما پس از این تجسّس چندساعته چیزى جز قرآن و کتابهاى دعا به دست نیاورد و دروغ بودن اتهامات به امام آشکار گردید. آنگاه که امام مدینه را ترک مىنمود، سیدمحمّد در مدینه نزد خویشاوندان باقى ماند و در غم جدایى از والد ماجد خویش محزون و متألم گردید و اگرچه در ایام شکوفایى، با رنجها و دشوارىهایى روبهرو شد و در فصل طراوت زندگى، با ناملایمات مأنوس گردید و از برنامههاى تربیتى و ارشادى پدر محروم گشت، ولى با اینهمه، به برکت تربیت در بیت امامت، نسبت به کسب مکارم و تحصیل معارف مشتاق گردید و در مسیر رشد معنوى و رسیدن به کمالات ملکوتى گامهاى مؤثر و ارزندهاى برداشت. مردم مدینه و شیعیان آن حوالى که دیگر پرتوافشانى امام را در سپهر شهرشان نمىدیدند، ارادت و علاقه خود را نسبت به این نوجوان مهذّب و آراسته که مورد توجه پدرش بود، بروز مىدادند و آن یادگار گرامى حضرت را ذخیرهاى معنوى و برکتى ماندگار براى دیار خویش مىدانستند.[12]
فرازهایى از فضایل و مکارم معنوى
با توجه به اینکه امام هادى (ع) زمینههایى را براى پرورش استعدادهاى درونى فرزندش فراهم آورده بود، این جوان نیکوسرشت از ظرافتها و ظرفیتهاى ویژهاى براى پیمودن طریق تزکیه برخوردار بود و با وجود اینکه سنین نوجوانى و جوانى را مىگذراند، به سازندگى معنوى اقبال نشان داد و در تحصیل فضایل و کمالات اخلاقى اهتمام داشت. او براى تقرّب به خداوند متعال از هر عاملى که دل را از یاد حق غافل مىنماید و از درگاه ربوبى منصرف مىگرداند، پرهیز مىکرد.
مقام او از اینجا دانسته مىشود که امام یازدهم در فقدانش گریبان شکافت و در پاسخ کسى که این کار برایش حیرتآور بود، فرمود: «حضرت موسى نیز براى برادرش هارون گریبان پاره کرد.» این رفتار و سخن امام، بزرگترین گواه در حق آن سرور ارجمند ابوجعفرمحمد است که جایگاه و منزلتش نزد برادرش امام حسن عسکرى (ع) و پدر معصومش مىرساند.[13]
علماى بزرگ، عرفا و شخصیتهاى نامى و نیز سایر اهالى سرزمین عراق بر این باورند که حضرت ابوجعفرمحمّد صاحب کرامتهاى بسیار است و حتى اهل سنّت و اعراب بادیه و عشایر منطقه بىنهایت به او احترام مىگذارند و پیوسته از اطراف و اکناف برایش نذورات مىبرند و از جلالت قدرش بهقدرى خوف دارند که هرگز قسم دروغ به او نمىخورند و اگر کسى ادعایى داشته باشد و به سیدمحمد سوگند بخورد، آنچه مىگوید را باور مىکنند و معتقدند به این امامزاده «سبع الدجیل» مىگویند و او مىتواند کسى را که به ناحق سوگند یاد کند، بهشدت مجازات نماید. غالب دعواها و نزاعهاى ناحیه دجیل و حوالى آن با سوگند به مقام این امامزاده، یا کاهش مىیابد یا به صلح و آرامش مبدّل مىگردد و بارها دیده شده که اگر بناى قسم خوردن به وى مطرح باشد، آن کسکه اموالى را غصب کرده یا دارایى دیگران را به سرقت برده، به صاحب اصلى او بازمىگرداند و اگر سوگند دروغ یاد کند، دچار بلاها و گرفتارىهایى گردیده و مورد خشم و غضب این بزرگوار واقع مىشود.[14]
بر کرانه کمالات و مقامات
از مواردى که مؤید مقامات علمى و معنوى این امامزاده جلیلالقدر است، وصف فضایل وى توسط علما، فقها، محدثان، مورخان، نسبشناسان، ادبا و عرفا مىباشد که به نمونههایى در ذیل اشاره مىکنیم:
شجاعالدین موصلى، از مشاهیر قرن هفتم هجرى: جلالت شأن و عظمت امامزاده سیدمحمّد چنان است که نمىتوان به تمامى جنبههاى کمالاتش پرداخت.[15]
محمدحرزالدین: ابوجعفر محمد جلیلالقدر و رفیع المنزله و نیز عالم عامل بهشمار مىرفت.[16]
محمدرضا سیبویه: سید محمد امامزادهاى باشرافت و جلالت مىباشد و شئون معنوى و معرفتى وى در این مجال قابل بیان و احصا نیست.[17]
علامه سید محمدمهدى صدر: جناب سید محمد اگر امامت از شما گذشت، ولى از فضایل شما چیزى کم نمىشود و کسى نمىتواند رفعت مقام شما را تنزل دهد. همین که شما در سنین جوانى از اقران سبقت گرفتهاید، کفایت مىکند. شما سینهاى آکنده از علوم و مکارم و سرچشمهى معارف بودید.[18] محدث نورى (میرزا حسین نورى): سیدمحمد از اجلاء سادات و صاحب کرامات متواترات، حتى نزد اهل سنت و اعراب بادیه بوده، که به غایت او را احترام مىکنند و از جنابش خوف دارند و هرگز قسم دروغ به او نمىخورند و پیوسته از اطراف و اکناف براى او نذورات مىبرند؛ بلکه غالب دعاوى در سامراء و اطراف آن به قسم اوست و مکرّر دیدهایم که چون بناى سوگند یاد کردن شود، منکر، مال را به صاحبش بازمىگرداند و از برخى نیز از قسم دروغ صدمه دیدند. در ایام توقف در سامراء چند کرامت باهره از او دیده شد و بعضى از اهل علما بناى جمع کردن آن کرامات و نوشتن رسالهاى در فضل او دارند.[19]
سیدجعفر بحرالعلوم در کتاب «تحفة العالم فى شرح خطبة المعالم» گفته است: این امامزاده که فرزند ارشد امام هادى بود، به چنان فضایل و خصالى دست یافت که قابلیت وى براى امر امامت، در ذهن شیعیان متصوّر گردید.[20]
سیدمحسن امین در «اعیان الشیعه»: سید ابوجعفر محمد، فرزند امام ابوالحسن هادى (ع) چنان جلیلالقدر و عظیمالشأن بود که شیعه گمان کرد او بعد از پدرش منصب زعامت و امامت را عهدهدار خواهد گردید؛ اما او در زمان حیات والدش رحلت کرد و این امر به امام حسن عسکرى (ع)، برادرش اختصاص یافت. او طفل بود که پدرش به سامراء رفت و بعدها تصمیم گرفت براى دیدار با پدر و برادر به عراق برود، اما در هنگام بازگشت به حجاز، در جایى به نام «بلد» در نه فرسخى سامراء دچار کسالت گردید و همانجا درگذشت و دفن شد و مزارش زیارتگاهى مشهور است. برادرش امام عسکرى (ع) نسبت او را به خود همچون هارون به حضرت موسى (ع) دانست.[21]
حاج شیخ عباس قمى: سیدمحمّد، مکنّى به ابوجعفر که به جلالت قدر و نبالت شأن معروف است و بس است در شأن او که قابلیت و صلاحیت امامت را داشت، پس از وفاتش امام هادى (ع) خطاب به امام حسن عسکرى (ع) فرمود: «اى پسرجان! تازه کن شکر خدا را؛ پس به تحقیق که حق تعالى تازه فرمود در حق تو امرى را.» یعنى ظهور امر امامت آن حضرت و احادیث بدائیه در حال ابوجعفر بسیار نقل شده و جملهاى از آنها را شیخ مفید، شیخ طوسى و شیخ طبرسى ایراد فرمودهاند.[22]
فضاى فکرى، سیاسى و اجتماعى عصر امامزاده سیدمحمد (ع)
سیدمحمّد، فرزند امام هادى (ع) از زمان خردسالى تا هنگام رحلت، خلافت غاصبانه شش خلیفه به نامهاى واثق (227- 232 ه)، متوکل برادر واثق (232- 248 ه)، منتصر پسر متوکل (شش ماه)، مستعین پسرعموى منتصر (248- 252 ه) و معتز پسر دیگر متوکل (252- 255 ه) را درک کرد. هرچند خلفاى مزبور علویان و شیعیان را زیر فشار قرار داده بودند و به مسلمانان ستم مىکردند، اوقات را در عیاشى، هوسرانى و گرایش به تجملات و کاخسازى مىگذراندند. افزون بر این، بهدلیل روى کار آمدن ترکها و بردگان، ابهت و هیبت دستگاه خلافت راه زوال را مىپیمود و خلیفه عباسى به یک مقام تشریفاتى تبدیل گردید و خلفا در این خلأ قدرت، به مىگسارى و عیاشى، اسراف و تبذیر روى آورده و دربار غرق در فساد و گناه بود. ترکها هر کس را مىخواستند روى کار مىآوردند و اگر از او خوششان نمىآمد، بهسرعت عزلش مىکردند. امور ادارى سیاسى و تشکیلات دولت اسلامى بهدست چادرنشینان و صحراگردانى افتاده بود که از سابقه تمدنى و فرهنگى بىبهره بودند و با مردم رفتارى خشن، جفاکارانه و تبعیضآمیز داشتند. امتیاز ترکان در جنگجویى و سلحشورى بود و بهدلیل بىکفایتى خلفا قدرت و نفوذ آنان افزایش یافت و کارگزاران در تحقیر، ضرب و شتم مردم، شکنجه افراد، نادیده گرفتن حقوق مسلمانان و غارت اموالشان، از هیچ کارى دریغ نمىکردند. ضعف دستگاه خلافت و نابرابرىهاى اجتماعى و اقتصادى باعث بروز آشوبها مىگردید که هدایت برخى از آنها در اختیار عدهاى از اشراف و به فرقههاى منحرف بود و البته باید حساب قیامهاى اصیل علویان را از این فتنهها جدا کرد.[23]
رحلت و مدفن
دولت عباسى از طریق جاسوسان و مأموران مخفى، تمام فعالیتهاى امام هادى (ع) را زیر نظر گرفته بود و در صدد بود تا جانشین آن حضرت را شناسایى کرده و او را به شهادت برساند. از این روى حضرت امام علىالنقى (ع) بهگونهاى برنامهریزى فرمودند که درباره جانشین ایشان اخبارى انتشار نیابد؛ اما چون سیدمحمد فرزند بزرگتر آن وجود بزرگوار بود، عدهاى تصور کردند ایشان امام بعدى است، تا آنکه در سال 252 هجرى سیدمحمد تصمیم گرفت به عراق برود و در سامراء دیدارى با والد ماجدش داشته باشد. این ملاقات انجام پذیرفت، اما چون امام فرزندش را مسئول رسیدگى به اراضى وقفى اطراف سامراء فرموده بود، وى چند روزى نیز مشغول نظارت بر این موقوفات بود. مأموران دستگاه خلافت عباسى که در پى فرصتى براى عملى ساختن نقشه شوم خود بودند، از شرایط پیش آمده استفاده کردند و مخفیانه آن بزرگوار را هنگامى که عازم بازگشت به زادگاهش مدینه بود، مسموم کردند. او بهدلیل تأثیر زهر دچار کسالت شدیدى گردید و ناگزیر در حوالى «بلد» از توابع استان صلاحالدین، واقع در 80 کیلومترى بغداد و 40 کیلومترى جنوب سامراء و پنجاه کیلومترى مرکز بلد قدیمى توقف نمود؛ درحالىکه وضع وخیمى داشت و سرانجام در اواخر ربیعالثانى 252 هجرى در 24 سالگى به شهادت رسید. بدینگونه او قربانى منصب الهى امامت گردید؛ چرا که دشمنان تصور نمودند او براى جانشینى پدرش به عراق آمده است؛ درحالىکه این مقام به برادرش ابومحمد امام حسن عسکرى (ع) اختصاص داشت و کارگزاران بنىعباس از واقعیت امر آگاه نبودند.
در همان لحظاتى که سیدمحمد جان به جانآفرین تسلیم مىکرد، امام هادى (ع) نیز بر بالین فرزندش حاضر گردید و ایشان را در همان جایى که درگذشته بود، پس از تشریفات شرعى (غسل، کفن و نماز میّت) دفن نمود و زمینهاى آن حوالى را وقف مزار او کرد و امور آنها را به دوست ابوجعفر سپرد تا مخارج و درآمد حاصل از آنها را صرف بناى قبر و ساختمان مرقد این امامزاده کند تا در گذشت روزگار از بین نرود و نیز بخشى از این درآمدها براى تأمین معاش بازماندگان او (همسر و فرزندان) اختصاص یابد.[24]
بارگاه نورانى
اولین بزرگوارى که قبر سیدمحمد را بنا نهاد، والدش حضرت امام علىالنقى (ع) است؛ امّا نخستین ساختمان آن مربوط به سال 372 ق و متعلق به عضدالدوله دیلمى، از فرمانروایان آلبویه است. عمران ساختمان بقعه و بارگاه این امامزاده در 914 ق را شاه اسماعیل، اولین حکمران سلسله صفوى انجام داد. در 1198 ق میرزا محمد رفیع خراسانى به فرمان امیر احمدخان دنبلى نسبت به عمران این مکان زیارتى کوشید. شیخ زینالعابدین سلماسى (متوفا 1266 ق) همدرس سیدبحرالعلوم، در سال 1208 ق هنگام روى کار آمدن قاجارها براى مزار سیدمحمد ساختمانى از آجر و گچ احداث کرد و بر بازسازى مرقد همت گماشت. همچنین براى زائران کاروانسرایى با کمک حسنخان سردار ساخت. علامه محمدصالح برغانى، فرزند اسماعیل برغانى قزوینى (متوفا 1283 ق) نیز عمارتى براى مرقد ساخت. باپىگیرى ایشان و نظارت سردار حسنخان و حسینخان قزوینى بناى فرسوده سابق تخریب گردید و آستانه مجلّلى با گنبد کاشىکارى شده بر این مزار بنا شد که ساخت آن از 1244 ق تا 1250 ق حدود شش سال طول کشید. این تاریخ بر روى سنگ مرمرى به خط ثلث در دو سوى ایوان بارگاه امامزاده سیدمحمد نصب گردید.
میرزا محمدحسن شیرازى، رهبر قیام تنباکو دو حجره بر این آستانه افزود. سید آقاخان حسینى محلاتى نیز دو رواق در جلو و پشت حرم بنا کرد. عالم عارف حاج شیخ فتحعلى سلطانآبادى (متوفا 1377 ق) به ایجاد چاه آبى که در سمت چپ صحن شریف بود، اقدام کرد. علامه شیخ هاشم بلدى (متوفا 1305 ق) که از شاگردان شیخ اعظم انصارى بود، حجراتى بر این حرم شریف ملحق ساخت. میرزا حسین نورى صاحب «مستدرک الوسایل» هشت حجره در جنوب بارگاه و چهار حجره در طرف غرب آن ساخت. گنبد را با کاشىهاى رنگارنگ پوشاند و بر روى مرقد ضریحى از فولاد زرد نصب کرد. کف صحن شریف را با سنگ مرمر مفروش ساخت و دیوارها را تا حدود 5/ 1 متر با همین سنگ مزین ساخت و سطح بالاى دیوارها را آینهکارى کرد. این اقدامات عمرانى در سال 1310 ق صورت گرفت. علامه سیدحسن سید هادى صدر (متوفا 1355 ق) کفشدارى جنوب غربى حرم را بنا نهاد. حاج میرزا محمد عسکرى تهرانى (متوفا 1371 ق) صحن شریف را توسعه داد و حجراتى بدان افزود و براى تأمین آب حرم ازطریق دجله، اقداماتى انجام داد.
در عصر مرجعیت حاج آقاحسین طباطبائى قمى (متوفا 1366 ق) و با نظارت فرزند ایشان سیدمحمد طباطبائى قمى، جمعى از مردم نیکوکار تهران و دیگر نواحى ایران، اعتبارات چشمگیرى براى بازسازى این آستانه اختصاص دادند و بین سالهاى 1380 تا 1384 ق بارگاه مزبور به طرز باشکوهى مجهز به امکانات و ضمایم رفاهى و خدماتى گردید. بناى کنونى حرم مربوط به سال 1329 ش مىباشد که با هدایا و نذورات عموم شیعیان ساخته شد. هزینه مناره اولى که در قسمت غربى صحن شریف واقع گردیده، توسط حاج زیدان خلف بغدادى در 1334 ش تأمین شده است. ساخت گنبد و آیینهکارى صحن غربى از سال 1337 ش آغاز گردید و در 1342 ش سردرب ورودى که به آستان بابالحمد یا بابالبلد معروف است، با کاشىهاى فیروزهاى تزئین گردید. بخش شرقى نیز در سالهاى 1349 تا 1351 ش ساخته شد. ساخت پنجره و درب طلایى آن از سال 1344 ش با فرمان آیتالله سیدمحسن حکیم آغاز گردید و در سال 1359 ش پایان یافت. در 1357 ش رواق شرقى با اجازه از محضر آیتالله سید ابوالقاسم خوئى تجدید بنا شد و گسترش یافت. در 1366 ش بناى عمارت شرقى با سرمایه حاج خلیل ابورسول بغدادى به انجام رسید. تجدید بناى رواق غربى هم در سال 1381 ش با نظارت و اشراف وزارت اوقاف عراق پایان یافت. کتیبهاى که بر ضریح شریف نگاشته شده، از آثار محدث نورى مىباشد که در آن آمده است: «هذا مرقد السّید الجلیل ابیجعفر محمد بن الامام ابیالحسن علی الهادی عظیمالشان جلیلالقدر ...».
عمارت جدید حرم داراى صحنى مربع شکل است که طول هر یک از اضلاع آن به 150 متر مىرسد. در وسط صحن، بارگاه مطهر قرار دارد که گنبدى به ارتفاع 45 متر و محیط پنجاه متر دارد. در کنار آن منارهاى به ارتفاع 40 متر برافراشته شده است. در مقابلِ حرم، ایوانى سرپوشیده با ستونهاى جالب خودنمایى مىکند. قبر مطهر در میان حرم قرار دارد که صندوقى نفیس بر روى آن قرار گرفته و ضریح نقرهاى آن را قاب گرفته است. کاشىکارىها و آینهکارىها محصول ذوق هنرمندان ایرانى است.[25]
تکریم مقام امامزاده سیدمحمد با قدم و قلم
چنانکه اشاره شد، علماى نامدار شیعه و مراجع عظام تقلید نسبت به عمران و آبادانى آستان امامزاده سیدمحمد، اقدامات مهمى انجام دادند و همین امر مؤید جلالت شأن این سید بزرگوار مىباشد. برخى از مشاهیر نامدار شیعه نیز با پاى پیاده و تحمل دشوارىهاى فراوان به زیارت این آستان آمدهاند. حضرات آیات عظام و عالمان بزرگوار: میرزا محمدحسن شیرازى، میرزا حسین نورى، سیدمحمود شاهرودى، سیدشهابالدین مرعشى نجفى، سید مهدى حسینى شیرازى، شیخ محمدعلى سُنقرى کرمانشاهى، سید محمدحسن صدرالدین عاملى کاظمى، شیخ محمدعلى اردوبادى، حاج شیخ عبدالحسین بغدادى، علامه سید میرزاهادى خراسانى، سید ضیاءالدین اشکورى (فرزند سید محمدمهدى اشکورى)، و سید اسماعیل بهبهانى در زمره این شخصیتها مىباشند.[26] برخى از بزرگان علماى شیعه نیز در وصف مقامات و کرامت سیدمحمد آثارى نگاشتهاند؛ از جمله آنهاست:
«ابوجعفر محمد بن على الهادى سبعالدجیل» به قلم علامه ادیب محمدعلى اردوبادى؛
«ذکرى ابىجعفر محمد بن الامام الهادى» از شیخ على، فرزند شیخ حسن خاقانى؛
«زیارة السید محمد بن الامام على الهادى» از احمد عبدالله عدّى قطیفى؛
«کرامات السید ابىجعفر» به قلم شیخ جابر آل عبدالغفار کشمیرى؛
«الفضائل الفاخرة النافعة لیوم الآخرة فى کرامات السید محمدبن على الهادى (ع)» از سید قاسم حسینى بلدى قارى؛
«رسالة فى کرامات السید محمد بن الامام على الهادى» تألیف شیخ هاشم بلداوى؛
«سبعالدجیل، السید محمد بن الامام الهادى عمّ الامام المهدى» از سیدحسین العوامى؛
«سبعالدجیل السید محمد نجل الامام الهادى (ع)» از صدیق ابوبکر دعیبل؛
«سبع الدجیل» از سید موسى موسوى هندى؛
«السید محمد بن الامام على الهادى وقفة على اعتاب سبعالدجیل» از سیدمرتضى حسنى سندى؛
«السید محمد سلیل الهادى» از ایاد عیدان بلداوى؛
«کرامات السید محمد بن الامام الهادى المعروف بسبعالدجیل» از مثیر سعید ملامحسن الگیم (که به فارسى هم ترجمه شده است).
ادیبان و سخنورانى فاضل، عارف و عالم نیز در سرودههایى به تکریم مقام این امامزاده پرداختهاند؛ مانند: فقیه حکیم و ادیب گرانمایه شیخ محمدحسین غروى اصفهانى معروف به کمپانى؛ سیدجعفر ثقدى (متوفا 1369 ق)؛ شیخ عبدالحسین حویزى کربلایى؛ شیخ رازى آل یاسین کاظمى؛ علامه سید محمدمهدى صدر؛ کاظمى طایى؛ ملا محمدصالح خادم؛ علامه سید محمدمهدى صدر؛ شیخ محمدعلى یعقوبى؛ علامه سید محمدحسن صدر (که سرودههایش بر سردرب ورودى صحن اصلى حک شده است)؛ ابومحمد فتلاوى نجفى؛ حاج عبدالحسین صفّار کربلایى؛ علامه سید صادق هندى؛ حاج على نصیف بلداوى و استاد ایاد عیدان بلداوى.[27]
برادران
سیدمحمد سه برادر و یک خواهر به اسامى و مشخصات ذیل داشته است:
امام ابومحمدحسن بن على العسکرى (ع): یازدهمین فروغ امامت که در 232 هجرى در سامرّاء متولد شد. بیست و دو ساله بود که بعد از پدرش به امامت رسید. اما مدت امامت آن حضرت حدود شش سال بود. آن حضرت گندمگون، درشت چشم، خوشصورت، نیکواندام و با هیبت و جلال بود و فضایل و مکارمش چنان پرتوافشان بود که حتى مخالفان به عظمت و جلالش اعتراف کردهاند. امام حسن عسکرى (ع) در 260 هجرى و در 29 سالگى به شهادت رسید.[28]
سیدحسین: سیدى جلیلالقدر و عظیمالشأن بوده و از برخى منابع به دست مىآید که از او و امام حسن عسکرى (ع) به «سبطین» تعبیر مىکردهاند و این دو برادر را به دو سبط جدشان، امام حسن و امام حسین (ع) تشبیه مىکردند. در کتاب «شجرة اولیاء» به قلم سید احمد اردکانى آمده است که حسین از عابدان و زاهدان بوده و به امامت حضرت عسکرى (ع) اعتراف داشته و در روایت ابوالطیب آمده است که صداى حضرت مهدى قائم آل محمد (عج) به صداى حسین شباهت داشته است. حسین چهار فرزند به اسامى جعفر، محمود، باقر و زینالعابدین داشته که پس از ارتحال برادرشان، از سامراء عازم یکى از مناطق فارس شدند، اما به محض رسیدن به لار، توسط کارگزار وقت عباسى دستگیر و به شهادت رسیدند. مرقد سیدحسین نزدیک قبر والد ماجد و برادرش در سامراء در همان قبّه سامیه مىباشد.[29]
جعفر کذّاب: مَثَل او همچون فرزند نوح نبى مىباشد؛ زیرا به دروغ ادعاى امامت کرد و گروهى از مردم را دچار سردرگمى و گمراهى نمود و به حمایت از افرادى که توسط پدر و برادرش طرد شده بودند، از جمله فارس بن حاتم قزوینى پرداخت. برخى منابع گفتهاند او آشکارا مرتکب فسق، فجور و فساد شده است. جعفر تا پایان عمر امام حسن عسکرى (ع) به فتنهانگیزى و شرارت خود ادامه داد. در پارهاى روایت تصریح شده است که امام هادى (ع) فرمودهاند: «از جعفر حذر کنید که او نسبت به من چون نمرود نسبت به نوح است. حضرت عسکرى نیز به اصحاب خود هشدار دادهاند: هرگز مبادا که برادرم جعفر از رازهاى شما مطلع گردد. مَثَل من و او چون هابیل و قابیل فرزندان آدم است. اگر جعفر بتواند، مرا به قتل مىرساند، ولى خداوند بر امور خود غالب است».[30]
فرزندان و نوادگان
درباره تعداد فرزندان سیدمحمد بین نسبشناسان و محدثان اختلاف است. برخى عقیده دارند او تشکیل خانواده نداد؛ درحالىکه امام هادى (ع) پس از رحلت وى توصیه کردند که بخشى از عایدات اراضى اطراف سامراء براى تأمین معاش خانواده و فرزندان او اختصاص یابد. برخى گفتهاند سید محمد ازدواج کرده و دخترانى از وى باقى مانده است. در اصفهان، بقعه زیارتگاه امامزاده هارون ولایت وجود دارد که نسب وى را مورخان محلى به حضرت امامزاده سیدمحمد رساندهاند. در برخى منابع براى سیدمحمد نُه پسر شمردهاند که چهار نفر از آنان به منطقه آذربایجان و شمال غربى ایران رفتند و در خوى و سلماس اقامت گزیدند و همانجا توسط حاکمان منصوب از سوى عباسیان به شهادت رسیدند. پنج نفر دیگر هم در خطه فارس کشته شدند. مرحوم محدث قمى به نقل از «تحفة الازهار» و «زلال الانهار فى نسب ابناء الائمة الاطهار» نگاشته سیدضامن بن شدقم حسینى (متوفا 1090 ق) مىنویسد:
سیدشمسالدین محمد از اعقاب سیدمحمد مذکور است و نسبش به طریق ذیل به این امامزاده مىرسد: محمد بن على بن محمد بن حسین بن محمد بن على بن محمد بن الامام الهادى (ع) که به میرسلطان بخارى موسوم است؛ زیرا ولادت و نشو و نماى وى در شهر بخارا، از توابع جمهورى ازبکستان انجام پذیرفته است و این شمسالدین محمد، سیدى با ورع، اهل عبادت و ذکر، صالح و وارسته بوده و با علماى بزرگ و فضلاى نامدار مصاحب و معاشر بوده و از معارف و علوم آنان بهره گرفته است. او از بخارا متوجه مرکز حکومت دولت عثمانى (ترکیه کنونى) گردیده و در شهر بورسا اقامت گزید و کرامات بسیارى درباره او نقل گردیده است. او بعد از عمرى با برکت و توأم با تزکیه و اخلاص، در همین ناحیه به سال 832 ق رحلت کرد و همانجا مدفون گردید و بقعهاش معروف و از کانونهاى مهم زیارتى دیار یاد شده بهشمار مىرود و اهالى آن منطقه و توابع، ضمن اینکه به زیارتش مىروند، نذورات، هدایا و موقوفاتى برایش اختصاص مىدهند. به گفته سیدحسن براقى، نسل سیدمحمد از طریق همین سیدشمسالدین محمد ادامه یافته است و اعقابش در نقاط گوناگون جهان اسلام انتشار یافتهاند و از پسران اوست علاءالدین ابراهیم، پسرش على و نوادهاش یوسف که منتهى مىگردند به سیدمحمد بعّاج.[31]
سیدمحمد بعّاج نسبش اینگونه به شمسالدین مورد اشاره مىرسد: سیدمحمد، فرزند حمزه، فرزند یوسف، فرزند علاءالدین ابراهیم. علت نامیدن سیدمحمد به بعّاج این است که فرزند حاکم عثمانى به اختلالى در دستگاه گوارش مبتلا گردید و بر اثر این عارضه شکمش بسیار متورم گردید و با کرامت سیدمحمد مذکور او از این بیمارى رهایى یافت.[32]
عدهاى از نسبشناسان ادعا کردهاند که آل نازوک از اعقاب جعفر کذاباند؛ درحالىکه اولاد جعفر به «اباکرین» مشهورند، اما ابنطقطقى موصلى (متوفا 709 ه) در کتاب خود، گفته است که این خاندان به سیدمحمد بن هادى (ع) نسب مىبرند.[33]
[1] . ابن شهر آشوب مازندرانى، مناقب آل ابىطالب، ج 4، ص 382..
[2] . طبرسى، اعلام الورى با علام الهدى، ص 367؛ مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 489..
[3] . حافظ ابونعیم اصفهانى، حلیة الاولیاء، ج 5، ص 71..
[4] . باقر شریف القرشى، موسوعة سیرة اهل البیت، ج 34، ص 17..
[5] . شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 279؛ اعلام الورى، ص 366، شیخ عباس قمى، منتهى الآمال، ج 2، ص 443، شیخ ذبیحالله محلاتى، ریاحین الشریعه، ج 3، ص 24- 25؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 50، ص 235؛ طبرى آملى، دلایل الامامه، ص 424؛ على بن عیسى اربلى، کشف الغمه، ج 3، ص 271..
[6] . شیخ حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات، ص 134، اعیان الشیعه، ج 3، ص 289..
[7] . محمدتقى مجلسى، روضة المتقین، ج 8، ص 626..
[8] . سیدمحمود غریفى، سبعالدجیل مناخ القاصد الى سامراء، ص 4- 5..
[9] . سعید ملامحسن اککیم، کرامات السیدمحمدبن الامام على الهادى المعروف بسبع الدجیل، ص 11- 12؛ مجلس السیدمحمد سبع الدجیل، ص 25- 26..
[10] . این نکات تربیتى بر اساس سیره و سنت ائمه درباره تربیت فرزندان که در کتب روایى مندرج است، ذکر گردیده است..
[11] . شیخ طوسى، کتاب الغیبة، ص 55- 56 و نیز ص 120- 121، کافى، ج 1، ص 327، ابوعبدالله حسین بن حمدان خصیبى چنبلاتى، الهدایة الکبرى، ص 385..
[12] . مروج الذهب، ج 2، ص 512- 513، تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 512- 513، سبط بن جوزى، تذکرة الخواص، ص 359 و مرآة الزمان، ج 9، ص 553، دائرة المعارف تشیع، ج 2، ص 370..
[13] . شیخ طوسى، الغیبة، ص 122..
[14] . محدث نورى، النجم الثاقب، ص 161..
[15] . عمر بن شجاع موصلى، نعیم المقیم لعترة النبأ العظیم، ص 86..
[16] . محمد حرزالدین، مراقد المعارف، ج 2، ص 81..
[17] . سبع الدجیل مناخ القاصد الى السامراء، ص 13..
[18] . نگین دجیل، ص 39..
[19] . النجم الثاقب، ص 161..
[20] . سبع الدجیل مناخ القاصد الى السامراء، ص 7..
[21] . سید محسن امین عاملى، اعیان الشیعه، ج 10، ص 5..
[22] . منتهى الامال، ج 2، ص 688- 689..
[23] . مسعود پورسیدآقایى و دیگران، تاریخ عصر غیبت، ص 61- 64؛ باقر شریف قرشى، تحلیلى از زندگى امام هادى( ع)، ص 394؛ محمدرسول دریایى، امام هادى( ع) و نهضت علویان، ص 237 و 262..
[24] . اردوبادى، ابوجعفرمحمدبن الامام الهادى( ع) سبع الدجیل، ص 32- 33؛ سیدمحمدحسین حسینى جلالى، خاک پاکان، ص 165؛ نگین دجیل، ص 34 و 40..
[25] . شیخ ذبیحالله محلاتى، مأثر الکبرى فى تاریخ سامرا، ج 2، ص 299- 303؛ کلیات مفاتیح الجنان، ص 912؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 37؛ سیدحسن امین، مراقد المعارف دائرة المعارف الاسلامیة الشیعه، ج 10، ص 31؛ شیخ یوسف بحرانى، مشاهده العترة الطاهره، ص 57، دائرة المعارف تشیع، ج 1، ص 98؛ آقابزرگ تهران، الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج 17، ص 289، ابوجعفرمحمدبن الامام على الهادى سبع الدجیل، ص 5351..
[26] . منتهى الامال، ج 2، ص 689؛ نجم الثاقب، ص 161؛ نگین دجیل، ص 62، 64، 80، 85، 86؛ محمد صحتى سردرودى، دیار ابرار، ج 6( سیماى سامراء) ص 105..
[27] . الذریعه، ج 10، ص 38 و ج 17، ص 289، ملاحظات و مشاهدات نگارنده در کتابخانه حضرت آیتالله العظمى مرعشى نجفى، خاتمه کتاب نگین دجیل، ص 158..
[28] . بحارالانوار، ج 50، ص 235، 239 و 325؛ ابنصباغ مالکى، الفصول المهمة، ص 290..
[29] . منتهى الامال، ج 2، ص 687؛ محمدرسول دریائى، امام هادى و نهضت علویان، ص 57، به نقل از سید عبدالوهاب بدوى، عمدة الطالب فى انساب آل ابىطالب، طبع هند..
[30] . سیدهاشم بحرانى، مدینة معاجز الائمة الائنى عشر و دلائل الحجج على البشر، ج 8، ص 134 و 664؛ المجدى، ص 136؛ سید حمالالدین احمد بن عنبه، الفصول الفخریه، ص 134؛ منتهى الامال، ج 2، ص 690..
[31] . منتهى الامال، ج 2، ص 689- 690..
[32] . محمدعلى اردوبادى، ستاره دجیل، ص 187؛ نگین دجیل، ص 30..
[33] . ابنصوفى، المجدى، ص 131، ابنطقطقى، الاصیلى فى انساب الطابیّین، ص 161..