فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

ویژگی های عصر امام عسگری(علیه السلام)

نویسنده
چکیده
یکى از حساس‌ترین دوره‌هاى تاریخ اسلام، عصر امام حسن عسکرى (ع) است که هم از نظر مسائل فکرى، اعتقادى و سیاسى، هم به لحاظ وجود فرقه‌ها و گرایش‌هاى گوناگون و هم از دیدگاه تاریخى، دوره‌اى خاص به شمار مى‌رود. در این دوران، فرقه‌ها و مکاتب انحرافى- یکى پس از دیگرى با هدف گمراه کردن مسلمانان، سر بر مى‌آوردند و امام با روشنگرى‌هاى خود در برابر انحرافاتى چون جعل حدیث و روایت و شبهه‌افکنى درباره قرآن مى‌ایستاد و و تبیین عقاید حقّه و راستین مى‌پرداخت.
با وجود عمر کوتاه امام، احادیث فراوان و یک کتاب تفسیر به ایشان منسوب است که گویاى جایگاه علمى والاى حضرت است.
امام عسکرى (ع) در عصر خود، «مرجع علمى» و «پشتوانه فکرى» شیعه به شمار مى‌رفت و با اینکه بیشتر دوران امامت خود را در زندان به سر برد، براى ارتباط با شیعیان از نمایندگانى کمک مى‌گرفت. این بهره‌گیرى از شیوه «نظام وکلایى»، شیعیان را براى غیبت حضرت مهدى (عج) آماده مى‌کرد.
این نوشتار، ضمن تبیین ویژگى‌هاى گوناگون عصر امام حسن عسکرى (ع) و جایگاه علمى و مذهبى ایشان، دلایل سختگیرى خلفا بر حضرت و شیوه هدایت شیعیان در این دوران را شرح داده است.
کلیدواژه‌ها

مقدّمه‌

دوران امام حسن عسکرى (ع) از نظر مسائل فکرى، اعتقادى و سیاسى و وجود فرقه‌ها و گرایش‌ها، دوره‌اى خاص است. امامت هر امام نیز همچون فروغى روشنگر، زوایاى پنهان و اندیشه‌هاى مبهم را روشن مى‌سازد و امام به عنوانِ «حجّت خدا» راه روشن و «صراط مستقیم» را براى پیروان، تبیین و ترسیم مى‌کند. در این نوشته، به برخى از ویژگى‌هاى عصر امام حسن عسکرى (ع) اشاره مى‌شود.

فرقه‌هاى کلامى و مکاتب انحرافى‌

از آن‌جا که «امام» دیدبان مکتب و مدافع دین خداست، نمى‌تواند نسبت به جریان‌هاى فکرى و انحرافات اعتقادى زمان خود بى‌تفاوت باشد. دوران امام عسکرى (ع) نیز همچون امامان دیگر، خالى از این‌گونه گرایش‌ها و افکار و داعیه‌داران و شبهه‌آفرینان نبود. ایجاد شبهه از سوى مخالفان اسلام، با انگیزه گمراه ساختن مسلمین رواج داشت. امام نیز با بیان «حق»، روشنگرى مى‌کرد و حتّى در برابر کسانى که با جعل حدیث، روایات دروغ را به آن حضرت و پدربزرگوارش نسبت مى‌دادند، افشاگرى مى‌کرد.

برخى از این گرایش‌هاى انحرافى، پیرامون «قرآن» بود. مثلًا اسحاقِ کندى که در عراق بود، درباره قرآن شبهه‌افکنى مى‌کرد. او کتابى را به گمان خود درباره «تناقضات قرآن» نوشت. امام عسکرى (ع) در برخورد با بعضى از شاگردان او فرمودند: «آیا در میان شما مرد رشیدى نیست که استادتان (کِندى) را از کارى که مشغول آن است، باز دارد؟» یکى گفت: او استاد ماست، چگونه مى‌توانم در این زمینه یا هر موضوع دیگر به او انتقاد کنم؟! امام پرسید: «آیا اگر من نکته‌اى به تو بگویم، به اسحاق‌کندى منتقل مى‌کنى؟» گفت: آرى.

آن‌گاه امام، دلایلى در ردّ شبهه‌افکنى‌هاى اسحاق به شاگرد او آموخت و حتّى شیوه بحث و برخورد با او را هم بیان کرد (که نقل آن به درازا مى‌کشد). وقتى اسحاق سخنان امام را شنید، به شدّت تکان خورد و مجاب گشت و چون حق براى او روشن شد، آن نگاشته‌ها را سوزاند و از بین برد.[1]

از انحرافات دیگر آن عصر، رواج جَعل حدیث و نشر روایات دروغین در میان مردم بود. «عروه بن یحیى بغدادى» یکى از جعل‌کنندگان روایت بود و احادیث دروغى را به امام عسکرى (ع) نسبت مى‌داد و از اموالى که شیعیان براى امام مى‌فرستاند، اختلاس مى‌کرد. امام او را لعن کرد و از او تبرّى جست و از شیعه خواست تا او را لعن و طرد کنند و فریب دروغ‌پراکنى‌هاى او و امثال او را نخورند.[2]

عصر امام عسکرى (ع) از نظر عقاید و روش‌هاى فکرى، عصر سالم و بى‌مسئله‌اى نبود و همه‌گونه دعوت‌ها و گرایش‌ها رواج داشت. امام نیز بنا بر وظیفه خویش، به هدایت افکار و شبهه‌زدایى و تبیین عقاید حقّه و راستین مى‌پرداخت.

تفسیر امام از قرآن‌

باتوجّه به مباحث گوناگون درباره قرآن، از جمله فهم و تفسیر آیات، سبک‌ها و گرایش‌هاى مختلفى وجود داشت. بنابراین لازم است درباره تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى (ع) که بعضى آن را انکار و در صحّت آن تشکیک مى‌کنند، نکاتى مطرح شود.

شکّى نیست که امام عسکرى (ع) همچون امامان دیگر، احادیثى را در تفسیر برخى آیات داشته‌اند که در کتب روایى و تفسیرى نقل شده است. امّا آنچه به صورت یک کتاب مستقلّ به نام «تفسیر امام عسکرى (ع)» مطرح است و به آن حضرت نسبت مى‌دهند، هرچند برخى علماى بزرگ، همچون شیخ صدوق، طبرسى، شهید ثانى، ابن شهرآشوب، شیخ آقابزرگ و ... این نسبت را درست مى‌دانند،[3] ولى برخى نیز در آن تردید دارند.

برخى با سندى که براى آن مى‌آورند، نشان مى‌دهند که این تفسیر توسّط امام، در چندین جلسه براى تعدادى از شیعیان در مدّت اقامتشان در محلّ سکونت گفته شده و آن‌ها یادداشت مى‌کرده‌اند. در سلسله سند این نقل، روایاتى قرار دارد که رجالیّون همه آن‌ها را توثیق نکرده‌اند. بعضى مثل مرحوم آیت‌الله خوئى حتى این نسبت را دروغ مى‌شمارند. برخى استدلال مى‌کنند با آن شرایط دشوارى که امام حسن عسکرى (ع) زیر نظر بود، چگونه ممکن است جمعى از شیعیان، به مدت هفت سال در دیدارهاى مکرّرى که با امام داشتند، آزادانه در جلسه تفسیر آن حضرت بنشینند و یادداشت کنند؟![4]

به هر حال، آنچه امروزه در کتابخانه‌ها موجود است و نام «التفسیرالمنسوب إلى الامام أبى‌محمّد العسکرى (ع)» بر آن دیده مى‌شود و شامل تفسیر استعاذه، بسم‌الله، سوره حمد و بخش عمده آیات سوره بقره است (و تفسیر کامل قرآن نیست، همچنان که از نام آن بر مى‌آید)، «منسوب» به آن امام معصوم است و بسیارى از علما در حتمیّت این نسبت تشکیک کرده‌اند.

روایات و اصحاب آن حضرت‌

با وجود سخت‌گیرى‌هاى خلافت نسبت به ارتباط با آن حضرت، در منابع حدیثى از امام حسن عسکرى (ع) احادیث بسیارى نقل شده است و راویان از آن حضرت کم نیستند. على‌رغم آن که عمر آن حضرت کوتاه بود و در بیست و هشت سالگى به شهادت رسید، این حجم از روایات، قابل توجّه است. مجموعه‌اى از کلمات آن حضرت با عنوانِ «موسوعة کلمات الامام‌العسکرى (ع)» تدوین و چاپ شده و به فارسى هم ترجمه گردیده است.[5]

خلافت عباسى براى جلوگیرى از نشر فضایل و علوم آن حضرت، تضییقاتى را براى امام و مردم در ارتباط و دیدار، فراهم کرده بود. در عین حال، عالمان و راویان در هر فرصتى که پیش مى‌آمد، با آن حضرت دیدار مى‌کردند و پرسش‌هایى داشتند و پاسخ‌هایى دریافت مى‌کردند. در یکى از منابع، تعداد 106 راوى نام برده شده که از اصحاب و روات امام عسکرى (ع) هستند؛[6] کسانى همچون: ابراهیم‌بن مهزیار، احمد بن ادریس قمى، احمد بن اسحاق اشعرى، حسن بن موسى خشّاب، داود بن قاسم جعفرى، سعد بن عبدلله قمى، حضرت عبدالعظیم حسنى، عثمان بن سعید عمرى (که یکى از وکلاى چهارگانه امام زمان (ع) در دوره غیبت صغرى بود)، على بن حسن بن فضّال کوفى، فضل بن شاذان، محمد بن حسن صفّار، محمد بن عثمان عمرى (که او هم یکى از نوّاب اربعه حضرت مهدى (ع) بود)، ابوالبخترى و بسیارى دیگر که همه افتخار نقل حدیث از امام عسکرى (ع) داشته‌اند و از حافظان میراث علمى و فقهى و کلامى حضرت بودند.

بعد علمى‌

علوم گسترده و لدنّى امامان، یکى از جهات فضیلت آنان است. آنچه درباره همه امامان مى‌توان گفت و دیگران هم گفته‌اند، این است که آنان داناترین و با فضیلت‌ترین چهره‌هاى عصر خود بودند و اگر جز این بود، نمى‌توانستند از سوى خدا «حجّت بر خلق خدا» باشند. امام عسکرى (ع) نیز این‌گونه بود.

هرچند حصارهاى خلفا و محدودیت‌هاى تحمیلى گوناگون نمى‌گذاشت بُعد علمى امام، آن‌گونه که هست، براى توده مردم آشکار شود، ولى آنان که ایشان را مى‌شناختند، آنان را با ویژگى علم بى‌پایان و لدنّى مى‌شناختند. حتّى پزشکى مسیحى به نام «بختیشوع» درباره امام عسکرى (ع) به شاگرد خود مى‌گوید: «او امروز، داناترین فرد در زیر این آسمان است».[7]

احادیث وارده از آن حضرت، گویاى مکانت علمى اوست. نامه‌ها و رساله‌هاى گوناگون که در زمینه‌هاى مختلف، خطاب به اسحاق نیشابورى، مردم قم، به پدر مرحوم شیخ صدوق، برخى شیعیان، عبدالله بیهقى، دوستان و موالیان و ... نوشته‌اند، یک دنیا حکمت و علم را دربردارد. کلمات اشخاص بزرگى که به ستایش مقام علمى و فضل آن حضرت پرداخته‌اند، شاهد دیگرى بر این مدّعاست. مثلًا احمد بن عبدالله بن خاقان که از کارگزاران حکومت عبّاسى است، ایشان را بارزترین چهره بنى‌هاشم در علم و فضل و موقعیّت خانوادگى و رفتار و سلوک و نفوذ دانسته است.[8] عبید بن خاقان نیز که از شخصیت‌هاى سیاسى آن دوران است، گفته است: اگر خلافت از بنى‌عباس زایل گردد، شایسته‌ترین فرد از نظر علم و فضل و عفاف و صلاح و عبادت حسن‌بن على است.[9] شیخ مفید از علماى بزرگ شیعه مى‌گوید:

امام عسکرى (ع) پس از پدرش، به سبب جامعیّت همه فضایل و برترى نسبت به همه مردم آن روزگار و برخوردارى از همه شرایط امامت، پیشواى مردم بود و آنچه را که امامت لازم داشت، یعنى علم، زهد، خرد، عصمت، شجاعت، کرم و کارهاى شایسته عبادى، در مرتبه والا و بالا همه را دارا بود.[10]

بنابراین امام عسکرى (ع) در عصر خود، «مرجع علمى» و «پشتوانه فکرى» شیعه و فقها بود و راویان احادیث، با عنایت ویژه‌اى سخنان و علوم آن حضرت را نقل و ثبت مى‌کردند؛ به‌ویژه در فقه، پاسخ‌هاى آن حضرت به نامه‌هایى که حاوى پرسش‌هاى فقهى بود، بسیار است.

حصر و زندان‌

امام عسکرى (ع) در طول عمر کوتاهشان، مدتى را در حبس و حصر گذرانده است. با آن‌که دوران امامت آن حضرت چندان طولانى نبود، ولى به علّت آشفتگى اوضاع سیاسى و تغییرات پرشتاب در حاکمیت خلفاى بنى‌عباس، آن حضرت شاهد خلافت تعداد زیادى از حکّام سیاسى بود. یکى از آنان «متوکّل» است که نسبت به امام هادى (ع) نیز سختگیر بود و آن حضرت را به «سامراء» که پایتخت خلافت عباسى شده بود، جلب کرد. امام عسکرى (ع) هم در خدمت پدر به این شهر برده شد و زیر نظر دستگاه خلافت بود و سخت‌گیرى‌هاى خلیفه نسبت به امام هادى (ع) شامل فرزند و خانواده ایشان نیز بود.

پس از هلاکت متوکّل، نوبت به «منتصر» رسید. او در مدّت کوتاه خلافتش بناى خوش‌رفتارى با شیعه و امام عسکرى (ع) گذاشت؛ ولى خیلى زود، دوران او سپرى شد و قدرت به «مستعین» رسید. سپس «معتز» خلیفه شد و پس از او «مهتدى» و بعد از او «معتمد» به خلافت رسیدند. این‌ها همه نسبت به آل على و شخص امام عسکرى (ع) کینه و دشمنى داشتند؛ زیرا آنان تحمل آوازه علمى و فضایل امام و جایگاه وى در دل‌ها و شخصیّت و جایگاه والاى ایشان را نداشتند و پیوسته از موقعیّت اجتماعى و محبوبیّت امام در هراس بودند و وجودش را کانون خطرى براى خلافت خود مى‌دیدند.

«مستعین» و «معتزّ» و «مهتدى» هر کدام به نوبه خود دستور بازداشت امام را دادند. معمولًا هم زندانبان و مراقب را از سرسخت‌ترین دشمنان اهل‌بیت (علیهم السلام) مى‌گماشتند. بازداشت امام، اغلب در میان هواداران، موجى از اندوه و نگرانى پدید مى‌آورد و نسبت به جان حضرت بیمناک مى‌شدند؛ اما کارى هم از آنان ساخته نبود، چون خودشان هم در معرض تعرّض و زندان قرار مى‌گرفتند.

دلایل سخت‌گیرى خلفا بر امام (ع)

نوع برخورد و فشارهاى حکّام نسبت به ائمّه شیعه (علیهم السلام) نشان بیم و هراس آنان و احساس خطرى بود که نسبت به زوال و تزلزل قدرت خود داشتند. از شاخصه‌هاى کلّى و رایج عصر خلفاى عباسى، جور و ظلم به مردم، تضییق و فشار نسبت به اهل‌بیت و امامان و هواداران، آشفتگى در وضع سیاسى و حکومت، حیف و میل بیت‌المال و عیّاشى و خوش گذرانى و فساد دربار و حاشیه‌نشینان بساط خلافت بود. این کلّیت آن شرایطى است که شرح و بسط آن در این مختصر نمى‌گنجد.

ناآرامى‌هاى اطراف و اکناف کشور اسلامى و موج اعتراض‌هاى پراکنده، نشانه دیگرى از عدم ثبات سیاسى بود. تُرک‌ها بر خلیفه و دربار سلطه و نفوذ داشتند. خلفا هم اغلب افراد کم‌سواد و غرق در لذّات و شهوات بودند. علویّون در چنین شرایطى از آن‌جا که کانون خطر و نقطه بحران‌خیز بر ضدّ سلطه جور به‌شمار مى‌آمدند، پیوسته مورد فشار بودند و دچار تنگناهاى سیاسى و اقتصادى و محرومیت از حقوق مى‌شدند. این‌که امام عسکرى (ع) را در سامراء، در یک نقطه نظامى زیر نظر قرار داده بودند و به نوعى شبیه «حصرخانگى» بر آن حضرت حاکم بود و مأموران خلیفه، آن حضرت و رفت و آمدها را زیر نظر داشتند و گزارش مى‌دادند، گویاى همین وحشت آنان بود. فشار بر شیعیان و مناطق شیعه‌نشین هم کم نبود.

در این میان، قمى‌ها بیشتر زیر فشار بودند؛ زیرا قم پایگاه و مرکز نشر و ترویج مکتب اهل‌بیت و فقه ائمّه و روایات و فضایل معصومین (علیهم السلام) بود. در سلسله راویانى که از امام هادى و امام عسکرى (علیهما السلام) حدیث نقل کرده‌اند، چهره‌هاى قمى بسیارند. ازاین‌رو سخت‌گیرى و ستم به اهل قم هم بیشتر بود. براى نمونه «موسى بن یحیى» را که حاکمى شرور و ستمگر و بدرفتار بود، به امارت و ولایت قم گماشتند. او آن‌قدر بدرفتار بود که چهره‌هاى سرشناسى از قم خدمت امام عسکرى (ع) شکایت بردند. حضرت هم در حق آنان دعا فرمود که خداوند آنان را از شرّ آن طاغى نجات دهد و به ایشان دعایى آموخت که در قنوت‌هاى نمازشان بخوانند تا از شرّ آن طاغوت رها شوند (الحمدلله شکراً لنِعمائه ...).[11] این دعا مضامینى دارد که ترسیم‌کننده شرایط دشوار آن روزگار است.

به موازات ستم‌گسترى خلفا، وزرا و امراى آنان هم در حدّ توان از جور و عدوان کم نمى‌گذاشتند و به اختلاس اموال و شکنجه مخالفان و به فقر و تهیدستى نشاندن هواداران اهل‌بیت (علیهم السلام) مى‌پرداختند. به قول سعدى:

اگر ز باغ رعیت، مَلِک خورد سیبى‌

 

برآورند غلامان او درخت از بیخ‌

     

در این شرایط بود که قیام «یحیى بن عمر طالبى» در کوفه، قیام زنگیان برضد حکومت‌ عباسیان، شورش مردم در شام و مناطق دیگر، روى داد.[12] مردم رنجدیده و مظلوم نیز به امید رهایى، گِرد این پرچم‌هاى افراشته علیه بیداد جمع مى‌شدند و حمایت مى‌کردند. طبیعى بود که دستگاه خلافت، رگ و ریشه این عصیان‌ها و اعتراض‌ها را در تفکر «امامت شیعى» بداند و ائمّه را در فشار قرار دهد و براى حذف فیزیکى آنان توطئه‌چینى کند و امامان را به شهادت برساند.

هدایت امّت در عصر ستم‌

درباره امام عسکرى (ع) این پرسش مطرح است که چگونه ایشان با این‌که بیشتر دوران امامتشان را در زندان، و یا زیر نظر و مراقبت بودند، کشتى امامت امت و رهبرى اسلامى را هدایت مى‌کردند؟

در پاسخ باید گفت: شیعه در آن روزگار، پراکنده بود. امام هادى و امام عسکرى (علیهما السلام) براى ارتباط با توده‌هاى هوادار، از «نماینده» استفاده مى‌کردند. در مناطق مختلف ایران، و نیز در کوفه، بغداد، مدائن، مصر، یمن، حجاز و سامراء که شیعیانى مى‌زیستند، امام از شیوه «نظام وکلایى» بهره مى‌گرفت. «وکیل» آن حضرت در آن بلاد، واسطه بین امام و شیعیان بود و شیعیان براى دریافت پاسخ‌هاى مسائل شرعى و فکرى و اعتقادى و مسائل مالى به آن وکلا مراجعه مى‌کردند. مثلًا در «قم»، صدها راوى و حدیث‌شناس معتبر و موثّق وجود داشتند که از طریق مکاتبه، با امام ارتباط داشتند.[13] با دشوارى‌هاى ارتباط حضورى در آن روزگار، عملًا تنها راه ممکن و عملى «مکاتبه» بود. معتمدین امام، رابط میان شیعه و امام معصوم بودند. مثلًا «عثمان بن سعید» که مورد وثوق امام هادى و امام عسکرى (علیهما السلام) بود، شغل روغن‌فروشى داشت و از این شغل، به‌عنوان پوشش براى ارتباط خود استفاده مى‌کرد تا مورد سوءِظنّ و حساسیّت دستگاه خلافت قرار نگیرد و اموالى که خمس و حقوق شرعى بود، توسّط او به محضر امام عسکرى (ع) فرستاده مى‌شد.

این شیوه، یعنى ارتباط با واسطه و توسّط وکیل و نماینده، نوعى زمینه‌سازى براى «عصر غیبت» یا دوران امامت حضرت مهدى (ع) بود که آن حضرت از دیده‌ها پنهان شده و شیعیان توسّط چهار وکیل و نایب خاص (نوّاب اربعه) امکان ارتباط با پیشواى خود و طرح مشکلات و دریافت پاسخ داشتند. برخى از نمایندگان در زمینه انتقال نظرات و مواضع سیاسى امام به‌ هواداران و مسائل مبارزاتى کار مى‌کردند. روشن است که در این شیوه (نظام وکلایى) باید از چهره‌هاى کاملًا مورد اعتماد و رازدار و محرم اسرار و محکم و استوار استفاده مى‌کردند. ازاین‌رو در جامعه اسلامى حتّى باسوادتر و حدیث‌شناس‌تر از آن «وکلا» هم بودند؛ امّا نمایندگان معیّن براى ارتباط، بیشتر مورد وثوق بودند و به لحاظ شغلى کمتر مورد حساسیّت و سوءظن قرار مى‌گرفتند.

زمینه‌سازى براى دوران غیبت‌

امام عسکرى (ع) با شیوه‌هایى زمینه دوران غیبت را فراهم مى‌کرد. با مردم کمتر تماس حضورى داشت و گاهى در دیدارهاى حضورى هم با برخى، از پشت پرده سخن مى‌گفت و چهره خود را نشان نمى‌داد. در برخى دیدارها با افراد مورد اعتماد از شیعه، امام و حجّت بعدى را که فرزندى خردسال بود، به آنان نشان مى‌داد، تا پس از شهادتش، شیعیان در حیرت و جهل و بلاتکلیفى نمانند. همه این‌ها با رعایت کامل اختفا و کتمان نسبت به وجود مبارک حضرت مهدى (ع) بود، تا دستگاه خلافت متوجّه آن حضرت نشود و قصد جانش را نکند.[14]

پنهان نگاه داشتن تولّد یک فرزند، تا پنج یا شش سالگى، آن هم در عصر حساسیّت دستگاه خلافت و جاسوسانش براى کشف آنچه در درون بیت امامت مى‌گذرد، واقعاً کارى بزرگ است. امام، هم مى‌بایست آن فرزند را به خواصّ نشان دهد تا امام بعدى را بشناسند، و هم از چشم نامحرمان نامطمئن نگه‌دارد تا به دربار گزارش ندهند.

امام عسکرى (ع) از یک سو کار نظرى و تبلیغى مى‌کرد تا عقیده به امامت امام معصوم، خدشه‌دار نشود و مردم در شناخت حجت خدا به بیراهه نروند و سردرگم نشوند و از سوى دیگر مراعات پنهان‌کارى را نیز داشت. بیان ویژگى‌هاى امام مهدى (ع) و مشخصّات او و طرح مسئله غیبت و ظهور و انتظار فرج و دولت حقه مهدویه از جمله فعالیت‌هاى نظرى و تبلیغى آن حضرت نسبت به مسئله امامت و ولایت بود. در میدان عمل هم مردم را براى ورود به آن دوره خطیر آماده مى‌ساخت، تا تحمّل «عصر غیبت» براى شیعیان عملى و آسان شود. البته رهبرى امّت با شیوه پنهانى، خطرات و آفاتى هم دارد و به سبب بروز اختلاف میان هواداران به خاطر در دسترس نبودن پیشوا، بسیار دشوارتر از امامت و رهبرى آشکار است؛ ولى امام عسکرى (ع) چاره‌اى جز هدایت امت به این صورت نداشت. بنابراین، هم عصر امام عسکرى (ع)، دورانى ویژه بود، هم شیوه‌هاى هدایت و رهبرى، خاص بود.

امامان توانستند خط نورانى ولایت و اعتقاد به امامت معصومین را در سخت‌ترین شرایط و بحرانى‌ترین اوضاع، تبیین و حفظ و تقویت کنند، تا شیعه، عصر غیبت تا ظهور را با دستى پر از معارف ناب و حکمت‌هاى روشن و «تکلیف‌شناسى» و «تعهّد به مکتب امامت» طى کنند.

به امید دمیدن «خورشید عدالت» از افق «انتظار».

 

[1] . ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 424..

[2] . باقر شریف القرشى، حیاة الامام الحسن العسکرى، ص 222..

[3] . همان، ص 106..

[4] . همان، ص 110..

[5] . این کتاب، همچنین ترجمه آن به نام« فرهنگ جامع سخنان امام حسن عسکرى» از سوى نشر معروف چاپ شده است..

[6] . باقر شریف القرشى، موسوعة سیرة اهل‏البیت، ج 34، ص 165- 209..

[7] . حیاة الامام الحسن العسکری، ص 62..

[8] . همان، ص 63..

[9] . همان، ص 64..

[10] . همان، ص 64..

[11] . موسوعة سیرة اهل البیت، ج 43 ص 142. متن دعا نسبتا مفصل است و در کتاب« مهج الدعوات» آمده است ..

[12] . ر. ک: هاشم معروف الحسنى، سیرة الائمة الاثنى عشر، ج 2، ص 508..

[13] . درباره نظام وکلایى امام هادى و امام عسکرى( علیهما السلام) ر. ک: محمد الصدر، تاریخ الغیبة الصغرى، ص 226..

[14] . همان، ص 209- 218..