کتاب وزین «أعلام الکوفة: موسوعة تعنى بتراجم أعلام الکوفة منذ تأسیسها سنة سبع عشرة للهجرة إلى نهایات القرن الرابع الهجرى» تألیف السید مُضَر الحُلو، توسط انتشارات دارالمورخ العربى در بیروت، به سال 1435 ق (2014 م/ 1393 ش) در قطع وزیرى و در نه جلد به چاپ رسیده است.
مقدمه
«تاریخ محلى» قسمى از تاریخ است که به بررسى ویژه یک شهر یا منطقه مىپردازد. از دیرباز شهرهایى براى جهان اسلام و شیعه معروف و مشهور بوده و به عبارت دیگر، نقشى کلیدى در تحولات تاریخى داشتهاند. برخى مورخان، نگاه ویژهاى به برخى شهرها داشتهاند و به بررسى ویژه آن شهرها و مناطق پرداختهاند. مثلا کتابهایى درباره شهرهاى مدینه، مکه، کوفه و شام در طول تاریخ اسلام نگاشته شده است که اکنون اهمیت بهسزایى در شناخت ما از آن شهرها و اوضاع فرهنگى اجتماعى سیاسى آن مناطق دارد.
کوفه یکى از مهمترین شهرهاى جهان اسلام است که از دیرباز، تحولات بزرگى را شاهد بوده است. حضور سپاه اسلام در آن منطقه، حضور امام على، امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) در این شهر، قیام مسلم بن عقیل و مختار ثقفى و ... این شهر را به کانون تحولات اسلامى بهویژه در چهار قرن اول هجرى تبدیل کرده است. کوفه از همان ابتداى تأسیس شاهد حضور دوستان و ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) نیز بوده است. درباره این شهر شیعى،
کتابهاى فراوانى نگاشته شده است؛ از جمله: «الکوفة نشأة المدینة العربیة الاسلامیة» تألیف هشام جعیط؛ «الکوفة و أهلها فى صدر الاسلام» اثر صالح احمد على؛ «کوفه از پیدایش تا عاشورا» تألیف نعمتالله صفرى فروشانى و «نقش کوفه در گسترش تشیع تا قرن چهارم هجرى» اثر فرهاد نعمتى. جناب حجتالاسلام سید مضر حلو نیز این اثر را درباره شخصیتها و بزرگان منسوب به کوفه نگاشته است.
معرفى مؤلف
حجتالاسلام سید مضر الحلو، فرزند حجتالاسلام سید جابر الحلو، یکى از خطبیان معروف بصره است. وى به سال 1952 م. در بصره متولد شد. او پنجمین و کوچکترین پسر سیدجابر است که پس از تحصیل مقدمات در مدارس بصره، همچون پدر، در همان دوران نوجوانى به خطابه روى آورد و در اندک زمانى، یکى از منبرىهاى معروف بصره شد. پس از مدتى ابتدا به کویت و سپس به سوریه مهاجرت کرد و در جوار مرقد مطهر حضرت زینب (س) سکنى گزید و کار خطابه و وعظ و منبر را در آن کشور ادامه داد.
وى کتاب دیگرى با نام «البیان عما فى لسان المیزان؛ دراسة مقارنة بین الکتب الرجالیة الاربعة عند الامامیة و کتاب لسان المیزان لابن حجر العسقلانى» نیز نگاشته است که در قم، توسط مجمع الذخائر الاسلامیه به چاپ رسیده است. نیز دو مقاله نگاشته که در مجله «الفکر الاسلامى» به چاپ رسیده است.
زندگینامه مختصر وى در مجله الموسم، شماره 57 و 58 (1427 ق) از صفحه 409 تا 412 در مقالهاى با نام «اعلام فى دائرة الضوء الوجیه السید مضر الحلو» به چاپ رسیده است. همچنین مورخ معاصر عراقى، دکتر سلیم جبورى، در شماره 8 و 9 مجله وزین «الارشیف»، در مقالهاى با عنوان «السید مضر الحلو من ذخائر عراقى المهجر» به معرفى این مؤلف پرداخته است.
دانشور مورخ سید حسن امین (رحمه الله) (م 1423 ق) هنگامى که مطلع شد سید مضر حلو مشغول تدوین کتاب وزین «اعلام الکوفه» است، در نامهاى به تاریخ 28/ 3/ 2003 از تلاشهاى مؤلف تقدیر و تشکر کرده است.
توصیف کتاب
این کتاب همانگونه که از نامش پیداست، درباره مشاهیر و بزرگان و محدثان کوفه، از ابتداى تأسیس آن در سال 17 هجرى، تا پایان قرن چهارم است. البته همه این مشاهیر کوفى نیستند؛ بلکه مؤلف حتى زندگىنامه کسانى از بزرگان که مدتى در کوفه ساکن بودهاند را آورده است. روش مؤلف این بوده است که زندگىنامه همه مشاهیر با هر مذهبى را بیاورد. بنابراین زندگینامه مشاهیر اهل سنت را نیز آورده است.
کتاب به ترتیب الفبایى است و هر حرفى، جداگانه شمارهگذارى شده است. مثلا در حرف الف از آدم بن ابىایاس (شماره 1) آغاز مىکند و به ایوب هجیمى (شماره 654) به پایان مى رساند و هنگامى که حرف دیگر آغاز مىشود، شمارهگذارى مجدد از یک آغاز مىشود. مصادر هر جلد، در پایان همان جلد آمده است.
مؤلف در این کتاب، به معرفى و بیان زندگىنامه این گروهها مى پردازد: صحابه (462 نفر)، تابعین (997 نفر)، عالمان و محدثان (6734 نفر)، مفسران (11 نفر)، مورخان (11 نفر)، مصنفان و مؤلفان (852 نفر)، شاعران و ادیبان (384 نفر)، نحوىها و صرفىها (80 نفر)، قاریان (125 نفر)، طبیبان (5 نفر)، خوانندگان (27 نفر)، خلفا و والیان (167 نفر)، قاضیان (75 نفر).
آمار افرادى که در این کتاب از آنان نام برده است:
حرف الف (654)، حرف ب (203)، حرف ت (9)، حرف ث (49)، حرف ج (189)، حرف ح (714)، حرف خ (151)، حرف د (68)، حرف ذ (13)، حرف ر (134)، حرف ز (204)، حرف س (502)، حرف ش (92)، حرف ص (100)، حرف ض (30)، حرف ط (53)، حرف ظ (6)، حرف ع (742)، حرف غ (30)، حرف ف (88)، حرف ق (166)، حرف ک (176)، حرف ل (16)، حرف م (764)، حرف ن (115)، حرف ه- (140)، حرف و (85)، حرف ى (280)، کنیهها و لقبها (415)، زنان (119)، مستدرکات (39).
در مجموع، زندگىنامه 6346 نفر در این کتاب آمده است. البته برخى در حد یک سطر یا دو سطر است. جلد نهم نیز نمایه اثر است.
مقدمه کتاب
مؤلف در 14 صفحه مقدمه کتاب، به توصیف بسیار موجز و مختصر تاریخ کوفه و نقش آن در رونق فرهنگى و اجتماعى شیعیان مىپردازد.
جلد اول
جلد اول شامل زندگىنامه 654 شخصیت که نام آنان با «آ- الف و همزه» و 203 شخصیت که با «باء» آغاز شده، مىباشد. جلد اول، با شرح حال تقریبا یک صفحهاى «آدم بن ابى ایاس» آغاز مىشود. وى از محدثان اهلسنت است که اصالتا خراسانى است و چند صباحى در کوفه زندگى کرده است. به زندگىنامه چهار شخصیت شیعه که در جلد اول آمده است، اشاره مىکنیم:
أحمد بن الازهر
«ابن زاهر بن منیع بن سلیط بن ابراهیم عبدى» (م 261)، محدث خراسان در زمان خودش بود. سید امین، تشیع او را ظاهر دانسته است. او به کوفه مهاجرت کرد و به فراگیرى حدیث پرداخت. وى عبدالله بن نمیر و طبقه او را درک کرده است. او از عبدالرزاق، از معمر، از زهرى، از عبیدالله بن عبدالله، از ابنعباس نقل مىکند که پیامبر به على (ع) نگاه کرد و فرمود:
«أنت سید فى الدنیا، و سید فى الاخرة و من أحبک فقد أحبنى، و حبیبى حبیب الله، و عدوّک عدوى، و عدوّى عدوّ الله، و الویل لمن أبغضک من بعدى»
؛ تو در دنیا و آخرت آقایى و هر کس تو را دست دارد، مرا دوست دارد و دوست من، دوست خداست. دشمن تو دشمن من است و دشمن من، دشمن خداست. واى بر کسى که پس از من، تو را ناراحت کند!
ذهبى در «میزان الاعتدال» ذیل این حدیث مى نویسد: «قلب شهادت مىدهد که این حدیث باطل است!» به جانم سوگند از چه زمانى احادیث با میل قلب و هوا رد مى شوند!؟ (ص 122)
اویس قرنى
اصلش از یمن است. در زمان رسول خدا (ص) مسلمان شد، ولى او را ندید. در زمان عمر بن خطاب به کوفه مهاجرت کرد و آن را وطن خود قرار داد. او بزرگ تابعان و یکى از حواریون است. عابد و زاهدى است که در طبقه اول تابعان کوفه قرار مىگیرد. امام على (ع) را در جنگ صفین همراهى کرد و به سال 37 هجرى وفات کرد. (ص 361)
برید بن ابىزیاد
هاشمى، مولى بنىهاشم، ابوعمرو کوفى است و برادر یزید بن ابىزیاد مولى عبدالله بن حارث بن نوفل. بخارى حدیثى را به سند او از ام هانى چنین نقل کرده است:
«أهدیت للنبى (ص) حلة سیراء فأعطاها علیاً فقال: لم أکسک لتلبسها، لا أرضى لک ما لا أرضى لنفسى، هى خمر للفواطم»؛ به پیامبر حلهاى (لباس یا پارچه ابریشمى) نیکو هدیه آوردند. آن را به على (ع) داد و فرمود: نپوشانم تو را تا لباست شود؛ راضى نمى شوم براى تو مگر به آنچه براى خود راضى باشم. آن خمر (پوشش و مقعنه) نیز براى فاطمه است.[1]
شیخ طوسى ایشان را از جمله روایان امام صادق (ع) شمرده است. نیز از ابوطفیل عامر بن واثل لیثى، شرحبیل بن سعد و مسیب بن رافع نیز حدیث نقل کرده است. بزرگانى چون جریر بن عبدالحمید، سفیان ثورى و ابوزبید عبثر بن قاسم از او روایت کردهاند. (ص 393)
برید بن معاویه
«أبوالقاسم عجلى کوفى» یکى از بزرگان شیعه در کوفه، فقیه، مصنف، مقرب به ائمه اهلبیت (علیهم السلام) و ممدوح و پسندیده شده نزد آنان بود. از امامان باقر و صادق (علیهما السلام) و مالک بن أعین حدیث نقل کرده است. ابن أبىعمیر و على بن عقبة بن خالد اسدى و ثعلبة بن زید و ... نیز از او روایت کردهاند. این محدث بزرگ در سال 150 قمرى در کوفه وفات یافت. (ص 398)
جلد دوم
جلد دوم شامل زندگىنامه 9 شخصیت است که نامهاى آنان با حرف «تاء» و 49 شخصیت که با «ثاء» و 189 شخصیت که با «جیم» و 714 شخصیت که با «حاء» آغاز شده است. به زندگىنامه چهار شخصیت شیعه در این جلد اشاره مىکنیم:
حریز بن عبدالله
«ابن ابىحریز بن الحسین السجستانى» و معروف به «أبوعبدالله ازدى کوفى». به سجستان نسبت داده مى شود، زیرا بسیار به آنجا رفت و آمد مىکرد و مدتى در آنجا قاضى بود. وى از اهالى کوفه بود، اما به سجستان رفت و در همان جا به قتل رسید. وى از بزرگان، محدثان و مصنفان بزرگ شیعه است. طوسى او را از کسانى شمرده که از امام جعفر صادق (ع) و زرارة بن اعین و محمد بن مسلم روایت کرده است. نیز حماد بن عیسى جهنى و یونس بن عبدالرحمن از او روایت کردهاند. وى کتابهایى همچون کتاب الزکاة و الصلاة و الصیام و النوادر نوشته است. وى در سجستان به اصحاب و یاران خود فتوا داد: هر کس امیرالمومنین (ع) را سب کند، او را بکشید. پس خوارج بر او و اصحابش خروج کردند، در حالى که در مسجد بودند و سپس مسجد را بر سرشان خراب کردند و او را کشتند. (ص 212)
حبشى بن جناده
«ابننصر بن امامة بن الحارث بن معیط بن عمرو بن جندل بن مرة بن صعصعه، سلولى، ابوالجنوب». در حجةالوداع همراه پیامبر بود. سپس به کوفه رفت و در آنجا ساکن شد. تعدادى از احادیث در فضل امیرالمومنین (ع) را از پیامبر گرامى اسلام نقل کرده است. از یاران امام على (ع) بود و همه جنگهاى حضرت را درک کرد و در کنار او بود. مردى به او گفت: «ما أتخوف علیک إلّا مسیرک مع على»؛ چیزى جز همراهى تو با على، باعث نگرانى من درباره تو نمىشود! ابنجناده پاسخ داد: «ما مِن عملى شیء ارجى عندى منه»؛ هیچ عملى جز آن (همراهى و در مسیر بودن امام على (ع)) نزد من مایه امیدوارى نیست. شیخ طوسى او را از نویسندگان شیعه دانسته است. (ص 164)
مجدالدین حسن بن حسین
طاهر، از نسل زید شهید و از ساکنان کوفه بود. او سید فاضل و جلیل و شاعرى برجسته بود. در ربیع الاول 624 به ولایت و نقابت طالبیین منصوب شد. وى در سال 571 در کوفه متولد شد، اما به بغداد مهاجرت کرد. هنگامى که مستنصر عباسى کار مدرسه مستنصریه را تمام کرد، قصیدهاى سرود که مطلع آن چنین است:
|
و عمرت مدرسة امر |
ت بسمکها و بنائها |
|
|
أسرت عیون الناظری |
ن بحسنها و بهائها |
|
|
لیست مدارس من مضى |
فى الحسن من نظرائها |
|
|
و وسمت بالمستنصری- |
- ة منتهى أسمائها |
|
وى در سال 645 در بغداد درگذشت، اما جسدش به کوفه منتقل و در سهله به خاک سپرده شد. (ص 232)
حسن بن سعید
«ابنحماد حسن بن سعید بن مهران»، مولى على بن الحسین (ع) کوفى اهوازى و برادر حسین بن سعید اهوازى، یکى از بزرگان و فقیهان و مصنفان و راویان بزرگ شیعه و عالم و فاضلى با آثار و مناقب فراوان شناخته مىشود. نجاشى در رجالش مىنویسد که وى 50 کتاب خودش و 30 کتاب دیگر با کمک برادرش حسین نگاشته است. شیخ طوسى وى را از راویان امام رضا و جواد (علیهما السلام) مىشمارد. او از اهالى کوفه بود که به اهواز کوچ کرد و در آنجا ساکن شد. ظاهرا هنگامى که امام رضا (ع) در خراسان بودهاند، از مقربان ایشان در آن دیار بوده است. حسن بن سعید کسى است که بزرگانى همچون على بن مهزیار، اسحاق بن ابراهیم حضینى و اسحاق بن ریان به خدمت او رسیده و از او حدیث و روایت شنیدهاند.
وى از راویان امامان رضا و جواد (علیهما السلام) و صفوان بن یحیى است. نیز بزرگانى چون احمد بن محمد بن عیسى اشعرى قمى، حسین بن حسن بن ابان قمى و احمد بن محمد بن خالد برقى از او راویت کردهاند. (ص 243)
جلد سوم
جلد سوم شامل زندگىنامه 151 شخصیت که نام آنان با حرف «خاء» و 134 شخصیت که با «راء» و 204 شخصیت که با «زاء» و 502 شخصیت که با «سین» آغاز شده، مىباشد. به زندگىنامه چهار شخصیت شیعه در این جلد اشاره مىشود:
خباب بن ارت
«ابنجندلة بن سعد بن خزیمة بن کعب بن سد بن زید مناة بن تمیم تمیمى» از قبیله بنىتمیم بود، اما در یکى از جنگهاى جاهلیت به اسارت درآمد و زنى از بنىخزاعه به نام «ام أنمار خزاعیه» او را خرید و به مکه آورد. از طرفى بنىخزاعه همپیمان بنىزهره شدند؛ لذا به خباب بن ارت، تمیمى، خزاعى و زهرى نسبت مى دهند که هر کدام بنابر وجوهى است که گفتیم. کنیه وى اباعبدالله، به نقلى ابایحیى و به نقلى دیگر ابامحمد بود.
او از بزرگان و صحابه باسابقه رسول خدا (ص) است. وى ششمین مسلمان و اولین کسى است که اسلام خود را آشکار کرد؛ لذا قریش او را به شدت شکنجه و اذیت کردند، اما او مقاومت کرد و ایمان خود را به آنان نفروخت. یکى از سختترین شکنجهها آن بود که آتش بر کمرش مىگذاشتند؛ به طورى که تا سالها بعد آثار این شکنجه بر بدن وى مانده بود. از پیشگامان مهاجر و فقیران آنان بود. در جنگ بدر و دیگر جنگها در کنار رسول خدا (ص) بود. با رسول خدا (ص) مأنوس و همنشین بود. عثمان او را به روستاى «أستینیا» در نزدیکى کوفه تبعید کرد و بدینترتیب او به کوفه مهاجرت کرد و در آنجا ساکن شد.
وى از پیامبر گرامى اسلام روایت نقل کرده است. نیز بزرگانى چون پسرش عبدالله، حارثة بن مضرب عبدى و سعید بن وهب همدانى از وى روایت کردهاند. در اینکه آیا در جنگهاى سهگانه امام على (ع) حضور داشته یا خیر، بین مورخان اختلاف است. عدهاى معتقدند که در جنگ صفین و نهروان حضور داشته است. بنابر نظر عدهاى دیگر فقط در صفین حضور داشته و سپس وفات یافته است و بنابر دیدگاه گروه سوم، به سبب بیمارى نتوانست در هیچ جنگى حضور یابد.
در سال 37 و به نقلى 39 در حالى که 73 سال داشت، در کوفه درگذشت. امام على (ع) بر بدنش نماز خواند و سپس در پشت کوفه دفن شد. بنابر روایتى، هنگامى که امام على (ع) از جنگ صفین بازمىگشت و خواست وارد کوفه شود، کنار قبرش ایستاد و فرمود: «رحمالله خباب بن الأرت، فلقد أسلم راغباً، و هاجر طائعاً، و عاش مجاهداً»؛ خدا رحمت کند خباب بن ارت را که بااختیار و رغبت اسلام آورد؛ مطیع و فرمانبر مهاجرت کرد و مجاهد زیست. (ص 38)
داود بن سلیمان
اصفهانى است و از روستاى سنبلان. از کسانى است که وارد کوفه شده و در آنجا امام على (ع) را دیده و از ایشان روایت نقل کرده است. وى مىگوید:«کنت مع أبى فى کناسة الکوفة فإذا شیخ أصلع على بغلة له ورد یقال لها دلدل، قد احتوشه الناس، فقلت یا أبة، من هذا؟ قال هذا شاهنشاه العرب على بن أبىطالب»؛ همراه پدرم در کناسه کوفه بودیم که شیخى اصلع را دیدیم سوار بر قاطرى که به آن دلدل مىگفتند. هنگام ورود آن مرد، مردم وحشت کردند. از پدرم پرسیدم: اى پدر! او کیست؟ گفت: این، شاهنشاه عرب، على بن ابىطالب است!
وى از ابراهیم بن جریر، عبدالله بن زکریا و محمد بن واقد روایت نقل کرده است. (ص 79)
زید بن ارقم
«ابنزید بن قیس بن النعمان بن مالک الاغر بن ثعلبه» و گفته شده «تغلب بن کعب بن خزرج بن حارث ...». یکى از بزرگان صحابه که در هفده جنگ و غزوه در کنار پیامبر حضور داشت. به کوفه مهاجرت کردن و در آنجا ساکن شد. در همه جنگهاى امام على (ع) حضور داشت و از معدود یاران ویژه ایشان بود. از پیامبر (ص) و امام على (ع) روایت نقل کرده و انس بن مالک و عبدالرحمن ابن ابىلیلى و ابواسحاق سبیعى نیز از او روایت مىکنند. در ایام ریاست و خلافت مختار در کوفه، در سال 66 از دنیا رفت. (ص 238)
سعید بن عبدالله حنفى
وى آخرین فرستاده کوفیان بود که پیام آنان را به امام حسین (ع) رساند که منتظر قدوم او هستند. امام حسین (ع) پاسخ واحدى به تمام نامههاى کوفیان نوشت و توسط وى و هانى سبیعى براى مردم کوفه فرستاد. او بسیار اصرار داشت که در پیشگاه امام حسین (ع) به شهادت برسد. شب عاشورا، زمانى که امام به همه یاران اذن داد که مىتوانند بروند و بیعت را از آنان برداشت، سعید گفت: «والله، لا نخلیک حتى یعلم الله أنّا قد حفظنا غیبة رسول الله صلى الله علیه و آله فیک ...». وى در روز عاشورا به شهادت رسید. (ص 329)
جلد چهارم
جلد چهارم شامل زندگینامه 92 شخصیت است که نامشان با حرف «شین» و 130 شخصیت که با «صاد و ضاد» و 59 شخصیت که با «طاء و ظاء» و 742 شخصیت که با «عین» آغاز مىشود. به زندگىنامه سه شخصیت شیعه در این جلد اشاره مىکنیم:
طارق بن زیاد
یار امیرالمومنین (ع) که همراه او در جنگ نهران و قتال با خوارج حضور داشت. وى از امام على (ع) روایت کرده است و ابراهیم بن عبدالاعلى از او روایت مىکند. (ص 118)
طارق بن عبدالله
«ابنکعب نهدى» از اصحاب و یاران امام على (ع) در کوفه بود، اما پس از آنکه امام حد شراب را بر نجاشى شاعر به دلیل شرب خمر در ماه رمضان جارى کرد، چون دوست و رفیق او بود، امام را رها کرد و با نجاشى شاعر به سوى معاویه گریخت. معاویه در حضور او از امام و یارانش بدگویى کرد! طارق با کلام بسیار شیوا و بلیغى سخن معاویه را رد کرد و پس از آن که از امام و یاران او به نیکى یاد کرد، گفت:
«فلم یکن رغبة من رغب عنهم و عن صحبتهم إلا لمرارة الحق حیث جرعوها، ولو عورتها حیث سلکوها، و غلبت علیهم دنیا موثره و هوى متبع ...». امام على (ع) بعدها فرمود:
«لو قتل النهدى یومئذ لقتل شهیدا»
؛ اگر نهدى در آن روز کشته مىشد، شهید بود. (ص 120)
عبدالله بن عمرو بن کبشه نهدى
او یکى از شجاعان کوفه بود که در جنگ صفین، در کنار امام على (ع) جنگید. وى صاحب پرچم قبیله نهد از اهل عراق بود. در این جنگ زخمى و از صحنه خارج شد. وى در قیام مختار ثقفى غالباً در کنار او بود و سرانجام در جنگ بین مختار و مصعب بن زبیر، در سال 67، در نزدیکى کوفه کشته شد. (ص 413)
جلد پنجم
جلد پنجم شامل زندگىنامه 1082 شخصیت است که نام آنان با حرف «عین» آغاز مىشود. به زندگىنامه دو شخصیت شیعه در این جلد اشاره مىکنیم:
عمارة بن صلخب ازدى
مردى کوفى است که براى یارى مسلم بن عقیل (ع) بر اهل کوفه خروج کرد. سپس دستگیر و زندانى شد. پس از شهادت مسلم و هانى بن عروه، عبیدالله بن زیاد او را خواند و از او پرسید: از کجا هستى؟ گفت: از ازد. ابنزیاد گفت: او را به سوى قومش ببرید و گردن او را بزنید! پس از کشته شدنش، سر او به همراه سرهاى مطهر مسلم بن عقیل و هانى بن عروه، به سوى یزید بن معاویه فرستاده شد. (ص 297)
عمر بن ابراهیم
«ابن محمد بن محمد بن احمد بن على بن حسین بن على بن حمزة بن یحیى بن حسین ذى الدمعة بن زید شهید بن على زین العابدین بن حسین شهید بن على بن ابىطالب، ابوالبرکات حسینى» فقیه کوفه و مفتى آن، امام و پیشواى نحو و لغت و فقه و حدیث، مفسر، ادیب و شاعر، از اهالى کوفه که در محله سبیع کوفه زندگى مىکرد، زیدى نسب و مذهب است؛ مگر آنکه بر اساس مذهب ابوحنیفه فتوا مىداد. در ایام جوانى، همراه پدرش به دمشق و حلب مهاجرت کرد و مدتى در آنجا ساکن شد و از بزرگان حدیث مىشنید. نحو را نزد ابىالقاسم زید بن على فارسى نحوى آموخت. کتاب «شرح اللمع لابن جنى» از آثار نحوى اوست. از خطیب بغدادى، ابوالفرج بن خازن، معمر بن محمد حبال روایت کرده است و نیز ابنعساکر و سمعانى و ابونصر اصفهانى از او روایت کردهاند.
در سال 442 در کوفه متولد و در 539 در همان جا رحلت کرد. مردم کوفه بر پیکر او نماز خواندند. (ص 302)
جلد ششم
جلد ششم شامل زندگىنامه 30 شخصیت است که اسامى آنان با حرف «غین» و 156 شخصیت که با «فاء و قاف» و 90 شخصیت که با «کاف و لام» و 654 شخصیت که با «میم» آغاز مىشود. به زندگىنامه پنج شخصیت شیعه در این جلد اشاره مىکنیم:
فضال بن حسن
ابنفضال کوفى یکى از عالمان شیعه و اهل مناظره با مخالفان بود. براى او مناظرهاى با ابوحنیفه نعمان در تاریخ ثبت شده است. موضوع مناظره اثبات این است که بهترین مردم پس از رسول خدا (ص)، على بن ابىطالب (ع) است. (ص 36)
فضیل بن غزوان
ابن جریر و فضل نیز گفته شده؛ کوفى، ابوالفضل، ابوعلى.، یکى از بزرگان حدیث کوفه و شیعه امامیه.؛ البته برخى گفتهاند عثمانى بوده است. از امام جعفر بن محمد صادق (ع) و ابىحازم اشجعى و ابىاسحاق همدانى روایت کرده است. پسرش محمد و محمد بن ابىعمیر و یحیى بن سعید قطان از او روایت کردهاند. وى در سال 140 رحلت کرد و بنابر قول عدهاى، در دوره منصور به شهادت رسید. (ص 55)
قاسم بن حبیب
ابنمظاهر، اسدى. پدرش حبیب بن مظاهر کوفى بود که با امام حسین (ع) در کربلا به شهادت رسید. قاتل حبیب سر او را بر سر اسبش آویزان کرده بود و با همان حال وارد کوفه شد. قاسم جوان او را دید و قاتل را تعقیب کرد و از او خواست سر پدر را به او واگذارد تا دفن کند، اما قاتل به طمع گرفتن جایزه از عبیدالله بن زیاد، ابا کرد. قاسم چند سال بعد قاتل پدر را در لشکر مصعب بن زبیر دید؛ وارد خیمهاش شد و او را کشت. (ص 73)
محمد بن احمد بن ابراهیم
جعفى کوفى بصرى، معروف به «صابونى» که بین عالمان و فقیهان به «جعفى» معروف است. وى عالم و محدثى کوفى بود که به مصر مهاجرت کرد و در آنجا ساکن شد. ابتدا زیدى بود، اما سپس تشیع امامیه اختیار کرد. نجاشى کتابهاى زیادى را براى او مىشمارد؛ از جمله کتاب الفاخر، کتاب التوحید و الایمان و کتاب مبتدأ الخلق. شیخ طوسى در رجالش، او را از محدثان و راویان امام هادى (ع) مىشمارد. (ص 241)
محمد بن عبدالحمید
ابنسالم، عطار، ابوجعفر کوفى؛ مولى بجیله. یکى از راویان حدیث، از اهالى کوفه، شیعى مذهب و مصنف. کتاب «نوادر» از اوست. وى از امام رضا و حسن عسکرى (علیهما السلام) و ابىنعیم فضل بن دکین و سیف بن عمیره روایت کرده است. نیز مفضل بن صالح و احمد بن ابىعبدالله و عبید بن کثیر از او روایت کردهاند. (ص 392)
جلد هفتم
جلد هفتم شامل زندگىنامه 764 شخصیت است که نام آنان با حرف «میم» و 115 شخصیت با «نون» و 140 شخصیت با «هاء» و 85 شخصیت که با «واو» آغاز مىشود. به زندگىنامه سه شخصیت شیعه در این جلد اشاره مىکنیم:
مشمعل بن سعد
اسدى، کوفى. محدث و مصنف، شیعه امامى، کتاب «الدیات» براى اوست. وى از راویان امام جعفر بن محمد صادق (ع) و ابوبصیر و على بن ابىحمزه و ... است و نیز بزرگانى چون عبیس بن هشام، احمد بن هیثم و على بن حسن بن رباط از او روایت کردهاند. (ص 177)
نوف بن فضاله
ابنجبیر، بکالى حمیرى، مولى على بن ابىطالب (ع)، پسر همسر کعب الاحبار، از تابعین است. اصل او از دمشق یا فلسطین یا مصر است. وى بزرگ و پیشواى اهالى دمشق بود، اما به کوفه هجرت کرد و از خواص و یاران امام على (ع) گردید. وى از امام على (ع) و ابوایوب انصارى و عبدالله بن عمرو بن عاص و ... روایت کرده است. وى سرانجام در روز طوانه، در جنگ همراه با محمد بن مروان، حدود سال 95 هجرى کشته شد. (ص 380)
هند بن عمرو
ابنجندله و نیز به او جداره، جملى، من مراد و ابوبکر نیز مىگویند. تابعى است و جاهلیت را نیز درک کرده است. البته برخى او را صحابى شمردهاند. وى در کوفه ساکن شد و از یاران امام على (ع) در جنگ جمل بود. رجز حماسى او این اشعار بود:
أضربهم جهدى بحد المفصل
والموت دون الجمل المجلل
إن تحملوا قدما على أحمل
او از کسانى است که در فتح قومس و جرجان، همراه نعیم بن مقرن بود. به سال 17 هجرى، خلیفه دوم او را بر نصاراى بنىتغلب ولایت داد. وى از امام على (ع) و عبدالله بن مسعود روایت کرده است و اهل کوفه نیز از او روایت کردهاند. وى در جنگ جمل و در رکاب مولا على (ع) به دست عمرو بن یثربى ضبى به شهادت رسید. (ص 440)
جلد هشتم
جلد هشتم شامل زندگىنامه 280 شخصیت است که نام آنان با حرف «یاء» و 415 شخصیت که با کنیه و لقب آغاز مىشود. در این جلد به زندگى 119 زن مشهور کوفى نیز اشاره شده است. به زندگىنامه سه شخصیت شیعه در این جلد اشاره مىکنیم:
یحیى بن عبدالحمید
«ابن عبدالرحمن بن میمون بن عبدالرحمن» ملقب به شمین، ابوزکریا، حمانى، عکلى و کوفى. یکى از حافظان حدیث شیعه که دههاهزار حدیث حفظ بوده است. او اولین کسى است که کتاب المسند را در کوفه تصنیف کرد. کتاب «المناقب فى اثبات امامة امیرالمومنین (ع)» هم از اوست. او به بغداد مهاجرت کرد و از شریک بن عبدالله و قیس بن ربیع و ابوبکر بن عیاش و ... حدیث کرده و نیز ابوحاتم رازى، محمد بن ایوب رازى وحسن بن على بن زیاد و ... از او روایت کردهاند. وى در سال 230 در سامراء رحلت کرد. گفته شده اولین محدثى است که به سامراء مهاجرت و در همانجا رحلت کرد. (ص 39)
آمنه بنت الشرّید
همسر عمرو بن حمق خزاعى، کوفى، از شیعیان و یاران امام على (ع) بود. وى فصیح اللسان و حاضرجواب بود. به سبب فرار کردن شوهرش عمرو از سربازان حکومتى، معاویه او را دو سال در زندان دمشق زندانى کرد تا آنکه عمرو دستگیر و گردن زده شد و به دستور معاویه، سر عمرو را در زندان آمنه انداختند؛ وى از جا پرید و گفت:
غیبتموه عنّى طویلًا و اهدیتموه إلى قتیلًا فأهلًا بها من هدیه غیر قالیه و لا مقیله
مدتى طولانى است که از من پنهان شدى و در حالى که کشته شدى، به سوى من هدایت شدى؛ خوش آمدى.
سپس به حامل سر گفت: به معاویه بگو:
أیتم الله ولدک و أوحش منک أهلک و لا غفر لک ذنبک
خدا فرزندت را یتمیم کند؛ خانوادهات را از تو بترساند و گناهت را نبخشد.
پس از اطلاع معاویه از سخنان آمنه، او را به مجلسش احضار کرد تا توبیخش کند، اما جوابى دندانشکن شنید. به دستور معاویه از شام اخراج شد و در مسیر کوفه، در حمص وفات کرد. (ص 301)
عمرة بنت نعمان
همسر مختار بن ابىعبیده ثقفى، همراه وى در کوفه بود. او صاحب ادب و حسب و نسب و شاعره بود. این که در تاریخ دمشق آمده است وى در دمشق ساکن بوده، صحیح نیست؛ زیرا او همراه با همسرش مختار در کوفه زندگى مىکرد. احتمالا خواهر و مادرش در دمشق سکونت داشتند که البته در برخى مصادر به آن اشاره شده است.
مصعب بن زبیر پس از قتل مختار، او و زن دیگر مختار ام ثابت بنت سمرَ بن جندب را دستگیر کرد و به حضور خواند. سپس از آنان خواست از مختار برائت جویند. ام ثابت برائت جست، اما عمره گفت: همانا او متقى و پاکیزه و صائم بود. مصعب گفت: اى دشمن خدا! تو از کسانى هستى که او را پاک مىدانى؟! سپس امر کرد تا گردنش را در جبانه بزنند. گفته شد در شبى بین کوفه و حیره کشته شد. نیز گفته شده عمره به دستور عبدالله بن زبیر کشته شد. عمر بن ابىربیعه مخزومى یا عبدالرحمن بن حسان بن ثابت، پس از کشته شدن او اینگونه سرود:
إن من أعجب العجائب عندى
قتل بیضاء حرة عطبول
قتلوها بغیر جرم أتته
إن لله درها من قتیل
کتب القتل و القتال علینا
و على الغانیات جر الذیول
قتل وى در سال 67 هجرى قمرى اتفاق افتاد. (ص 326)
جلد نهم
این جلد به فهرستهاى این کتاب اختصاص داده شده است.
[1] . التاریخ الکبیر، ج 2، ص 135.