فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

گذر و نظری بر کتاب «بیوتات کربلا »

نویسنده
چکیده
بیوتات کربلاء القدیمة اثر سید عبدالصاحب ناصر آل نصرالله، کتابى است که نویسنده در آن با نهایت دقت، تأمل و پژوهش، مطالبى مستند و متقن دربارة تاریخ، جغرافیا، رجال، انساب و دیگر موضوعات مربوط به کربلا در چهار فصل گردآورى کرده است. این کتاب در سال 1432 قمرى از سوى مؤسسة البلاغ بیروت در 613 صفحه منتشر شده است.
مؤلف در دیباچه، محتواى کتاب، هدف و سبک نگارش و مستندات مطالب آن را در ده محور شرح داده و پس از مقدمه‌اى کوتاه- با تأکید بر مهاجرت خاندان‌ها، اقوام و اشخاص- به تاریخ کربلا و پیدایش عشایر، بیوتات، خاندان‌ها و شخصیت‌هاى این شهر مى‌پردازد. در ادامه ضمن اشاره به نسخه‌اى نفیس که از منابع پژوهش او بوده، خاندان‌ها و طوایف ساکن در شهر کربلا از گذشته تا امروز و نیز خانواده‌هاى مقیم در جوار حائر حسینى را معرفى مى‌کند و علت کوچ عشایر به این شهر مقدس را بیان مى‌کند.
این نوشتار، ضمن معرفى مؤلف و اثر او، بخش‌هایى از کتاب ازجمله برخى خاندان‌ها و طوایف معرفى‌شده در کتاب را آورده است.
کلیدواژه‌ها

در سال 1432 قمرى کتابى با عنوان «بیوتات کربلاء القدیمة» از سوى مؤسسة البلاغ بیروت (لبنان) منتشر شد که مؤلف آن «سیدعبدالصاحب ناصر آل‌نصرالله کلیددار فائز موسوى حسینى» مى‌باشد. نسب وى به سید ابراهیم، فرزند سیدمحمد عابد فرزند امام کاظم مى‌رسد که مرقدش در جوار حرم حسینى قرار دارد. این اثر از نظر ترکیب مباحث، محتوا و چینش مطالب، با آثارى که قبلًا در این زمینه تألیف و نگاشته شده، تفاوت بارزى دارد. نویسنده در اسلوب کتاب و بیان آگاهى‌هاى گوناگون تاریخى، رجالى، انساب و مسائل جغرافیایى، نهایت دقت، تأمل و تحقیق را به کار برده و مطالبى مستند و متّقن را در آن آورده که در مقایسه با منابع متقدم یا معاصر، تازگى دارد. کتاب یادشده در چهار فصل و 613 صفحه تنظیم شده است. فصل اول شامل مقدمه، تمهید و معرفى نسخه مخطوط علامه شیخ محمدعلى قصیر درباره بیوتات کربلا مى‌باشد. دومین فصل کتاب، به شرح و تحقیق اعلام مندرج در این رساله اختصاص دارد که بیش از نیمى از کتاب را در بر مى‌گیرد و مفصل‌ترین بخش آن است. فصل سوم به معرفى بیوتاتى از کربلا اختصاص یافته که در این رساله نامى از آنها نیامده است. چهارمین و آخرین فصل کتاب به عشایر مدینه کربلا و بیوتات پیوسته به قبایل پرداخته است. کتاب خاتمه‌اى هم دارد.

نکات محورى درباره محتواى کتاب‌

مؤلف در دیباچه، خوانندگان را به نکاتى درباره محتواى کتاب، هدف و سبک نگارش و مستندات مطالب توجه داده است که محورهاى آن به شرح ذیل است:

  1. مباحثى درباره قدمت کربلا و شکل‌گیرى شهر تا دهه‌هاى اخیر.
  2. شرح کافى درباره حوادث و وقایعى که در کربلا، طى اعصار گوناگون به وقوع پیوسته و در احداث این دیار موثر بوده است.
  3. معرفى شخصیت‌هایى که در رویدادهاى این شهر مقدس دخالت داشته یا محور اصلى این فرازهاى تاریخى بوده‌اند و نیز افتخاراتى که آنان آفریده‌اند و فرزندان و احفادشان به آنها مباهات کرده‌اند.
  4. از بحث‌هاى محورى کتاب، شرح و تحقیق نسخه مخطوط علامه و ادیب مشهور شیخ محمدعلى قصیر، ملقّب به «قصیر الادباء» است. در این اثر، اشاراتى گذرا به بیوتات، شخصیت‌ها، حوادث و برخى اعلام جغرافیایى و رجالى گردیده که مؤلف ضمن تصحیح متن این نسخه، با تعمق و ژرف‌اندیشى به بیان و شرح و توضیح نکات آن پرداخته است.
  5. خواننده در این اثر مطالبى مشروح و وافى درباره عشایر و قبایل باسابقه کربلا اعم از علوى و غیرعلوى مشاهده مى‌کند؛ گروه‌هاى کوچ‌نشینى که در شکل‌گیرى جوامع شهرى و ساخت محلات و معابر و برخى بناها موثر بوده‌اند.
  6. کتاب حاوى معلومات فراوان تاریخى، اجتماعى و علمى است که به نوعى به کربلا ارتباط دارد.
  7. تمام مطالبى که تدوین شده، متکى به مصادر موثق و مستند مى‌باشد و مؤلف کوشیده است تا هنگام تألیف اثر، تمام منابع و مآخذى را که به گونه‌اى با بحث‌هاى مندرج در این کتاب مرتبط است، ملاحظه کند و به محک تحقیق و تطبیق قرار دهد، آن‌گاه به آنها استناد کند.
  8. مؤلف کوشیده تا در هنگام معرفى بیوتات و بزرگان آنان و نیز قبایل و عشایر، از برخى موارد تردیدآمیز و اغماض برخى مؤلفان که به استفاده مادى آمیخته بوده، پرهیز کند. مؤلف مى‌گوید که این شیوه، اسلوب مبتذلى است و در نهایت نامى را به عنوان بیوتات مى‌آورد تا افرادى از خاندان منتسب بدان، به آنها مباهات کنند. اما نباید از این واقعیت به سادگى عبور کرد که اکثر مؤلفان، کار خود را با اخلاص و وفا و صداقت به انجام رسانده‌اند.
  9. در معرفى بیوتات و مشاهد کربلا، به بزرگانى که در توابع این دیار مقدس مى‌زیسته‌اند یا در دیگر عتبات رحل اقامت افکنده‌اند، توجه شده است.
  10. این‌که موارد نادرى از بیوتات در کتاب معرفى نشده، از روى عدم آگاهى مؤلف نبوده است؛ بلکه هدف این کتاب بیوتات قدیمى است و احتمالًا آن موارد جزء خاندان‌هاى جدید مى‌باشند. گاهى نیز برخى مصادر در معرفى خانواده‌ها نظر واحد و منسجمى نداشته‌اند و در نتیجه، مؤلف از ذکر نمونه‌هاى این‌گونه پرهیز کرده است. در مواقعى هم منابع و مآخذ در حدى نبوده که مؤلف را در این راستا مصمم گرداند که با قطعیت، بیتى را در زمره بیوتات کهن، فهرست نماید.

طوایف ساکن در کربلا، در گذر تاریخ‌

مؤلف پس از مقدمه‌اى کوتاه، ذیل «مدینة کربلاء» گذرى بر تاریخ کربلا با تأکید بر مهاجرت خاندان‌ها، اقوام و اشخاص به این شهر مقدس دارد و مى‌نویسد:

خداوند بر زمین کربلا منت نهاد و قداست و شرافت و علوّ مکان را نصیب آن ساخت؛ زیرا امام آزادگان حضرت امام حسین (ع)، برادران، فرزندان و پسران برادرش و جمعى از اصحاب گرامى او در محرم سال 61 هجرى در این مکان به شهادت رسیدند و براى اعتلاى کلمه حق، از خود فداکارى نشان دادند.

وى یادآورى مى‌کند این‌که عده‌اى از همان ایام بر زیارت قبر امام حسین (ع) اصرار مى‌ورزند و تأکید دارند، درست نیست و نقل صواب را سال 247 هجرى مى‌داند. در فصل دوم، فقره سوم، نتایج تحقیق و بررسى خود را در این‌باره آورده است.[1] در همین سال متوکل با نقشه فرزندش، منتصر، به هلاکت رسید. وى به عمران کربلا اهتمام ورزید و اموالى را براى بازسازى این بنا اختصاص داد و مردم بار دیگر براى سکونت در این سرزمین مقدس هجوم آوردند. مؤلف که از نسل سید ابراهیم مجاب و از آل‌فائز است مى‌نویسد:

با کشته شدن متوکل توسط فرزندش، در سال 247 هجرى، اولین علوى که از کوفه به کربلا هجرت کرد و جوار مرقد جدّ خود امام حسین (ع) را براى سکونت انتخاب کرد، جناب سیدابراهیم، معروف به ضریر کوفى، فرزند سیدزاهد محمد عابد است. وى را در این سفر اولاد و برخى پیروانش همراهى مى‌کردند. احفادش و خاصه آل‌فائز که در کربلا اقامت گزیده بودند، متولى خدمت به مراقد اجداد خود در کربلا گردیدند. سرپرستى و صیانت از مشهدین کربلا و نیز نقابت حائر را نیز این افراد به همراه برخى علویان دیگر نیز سال‌هاى طولانى عهده‌دار بودند.[2]

سید ابراهیم مجاب، جد اعلاى سادات آل‌فائز است که امروزه در کربلا به آل‌طعمه، آل‌نصرالله، آل‌ضیاءالدین، آل‌تاجر، آل‌مساعد و آل‌سیدامین معروفند.[3] به گفته سید محسن امین، چون ابراهیم به بارگاه امام حسین (ع) سلام کرد و از قبر امام پاسخ شنید، به «مجاب» معروف شد.[4] ابن زهره حسینى نیز چنین دیدگاهى دارد.[5] قبر سید ابراهیم تا 1217 هجرى در صحن شریف بود، ولى وقتى رواق‌هاى شرقى و غربى و بخش شمالى صحن به حرم پیوست، قبر وى در رواق غربى در سمت شمال آن قرار گرفت.[6]

سید عبدالصاحب ناصرآل نصرالله مى‌گوید:

از قرن چهارم هجرى کربلاى کنونى شکل گرفت و به تدریج توسعه یافت و بر امتداد معابر آن افزوده شد و در عمران آن اقداماتى صورت گرفت. براى تأمین طعام و قوت اهالى نیز مزارع و باغاتى در اطراف شهر احداث گردید و برخى افراد که براى کشاورزى در این مزارع و درخت‌کارى و باغبانى، آبیارى و احیاى قنوات به کربلا آمده بودند، رفته رفته در کربلا مستقر شدند و محلاتى را به خود اختصاص دادند. بدین‌گونه، تنوع قومى از قبایل مختلف عربى، ساختار اجتماعى کربلا را شکل داد. با گذشت زمان و به دلیل تأسیس مراکز علوم دینى در کربلا و علاقه مسلمانان به فراگیرى معارف اعتقادى و شرعى و ارادت به برادر امام حسین (ع) یعنى حضرت ابوالفضل العباس (ع) و دیگر شهداى عاشورا برخى از آنان در جوار این حرم ساکن مى‌شدند و به آن مباهات مى‌نمودند. این سرزمین با شاخه‌اى از رود فرات به نام «نهر علقمى» مشروب مى‌گردید و در اطرافش آبادى‌هایى مثل نینوا، غاضریه، نواویس، عقد و شفیه (شفیئه) دیده مى‌شد. اقوامى از قبیله بنى‌اسد که ریشه در بنى‌تمیم دارند در این روستاها زندگى مى‌کردند. در تاریخ معروف است که بنى‌اسد براى دفن پیکرهاى مطهر و شریف شهدا اقدام نمودند و آنان اولین افرادى بودند که در حوالى قبر امام حسین (ع) ساکن شدند ... در دوران حکمرانى امویان با وجود این‌که فرمانروایان این سلسله، تنگناهایى براى زائرین و علاقه‌مندان مرقد شهیدان کربلا به وجود مى‌آوردند و حتى با شدت افراد را از زیارت این مکان منع مى‌کردند و به‌ویژه در زمان هشام بن عبدالملک، افرادى مسلح را در حوالى قبر گماشته بودند، عده‌اى از محبان اهل بیت (علیهم السلام) براى زیارت این مضجع شریف مى‌آمدند و از این بابت هراسى به دل راه نمى‌دادند. با سقوط امویان و روى کار آمدن بنى‌عباس، شرایط مطلوبى براى این زائرین فراهم گردید تا با آزادى، این بارگاه را زیارت کنند و عده‌اى این شهامت را یافتند که در مجاورت مرقد شهید کربلا ساکن شوند. بدین‌گونه به دلیل استمرار این وضع و افزایش مجاورین مرقد، محلاتى براى زائران به وجود آمد و بازارهایى نیز براى فعالیت‌هاى اقتصادى و گسترش روابط تجارى شکل گرفت. ساکنانى که به مرقد شریف نزدیک‌تر بودند، به خدمت براى زائرین و رسیدگى به امور حرم حسینى برخاستند. رفته رفته ساکنان قریه‌هاى مجاور که زندگى عشایرى داشتند، ترجیح دادند محل سکونت خود را ترک گویند و در کربلا مقیم شوند. این روند تا زمان روى کار آمدن متوکل عباسى ادامه یافت و در این مدت به عمران و آبادانى کربلا از نظر بیوت و بازارها و مزرعه‌ها و باغات افزوده شد. در سال 247 هجرى متوکل ضمن این که مردم را از زیارت مرقد امام حسین (ع) منع کرد، فرمان داد تا آثار قبر را از بین برده، زمین آن را شخم بزنند و در آن زراعت کنند. دیده‌بان‌هایى نیز در راه‌هاى منتهى به کربلا گماشت تا هر که را قصد زیارت دارد، دستگیر و مجازات کنند یا به قتل برسانند.

مؤلف نقل قول‌هاى گوناگونى را در این‌باره بررسى کرده و یادآورى مى‌کند: این‌که ادعا شده است این حوادث دردناک در سال 237 هجرى صورت گرفته و گروه‌هایى از افراد مسلمان، ولى غیرعرب به سوى کربلا کوچ کردند و با این‌که مى‌توانستند بعد از فراگیرى علم مورد نظر، به زادگاه خود بازگردند، ولى چون محبت ایشان نسبت به خاندان عترت با معرفت و بصیرت عجین گردیده بود، ترجیح دادند که سرزمین آبا و اجدادى را ترک گویند و در کربلا استقرار یابند. این مهاجرین جدیدتر ضمن این‌که بر محلات و معابر کربلا افزودند و در عمران و توسعه این شهر مقدس مشارکت داشتند، در مقابل برخى تعرض‌ها به کربلا به دفاع برخاستند و در خط مقدم مبارزه با متجاوزان قرار گرفتند. همچنین در شکوفایى علمى و فرهنگى و غناى آموزشى حوزه‌ها و افزایش میراث فرهنگى شیعه در جوار بارگاه اسوه حماسه‌ها، سهم ارزنده‌اى داشتند. به گفته مؤلف «بیوتات کربلاء القدیمه» بدین گونه تاریخ کربلا به لحاظ جوامعى که در آن ساکن شدند، با عوامل دینى، علمى، سیاسى، تجارى، کشاورزى و عشایرى آمیخته گشت. مؤلف در یک جمع‌بندى کلى، عوامل و محورهاى ذیل را در پیدایش عشایر، بیوتات، خاندان‌ها و شخصیت‌ها مؤثر مى‌داند:

  1. مسایل ادارى، سیاسى و امارتى؛
  2. متصدیان وقایع، حوادث و رویدادها؛
  3. رؤساى قبایل و عشایر کوچ‌نشین؛
  4. مالکان اموال، زمین‌ها، مزارع و باغات؛
  5. فعالان بخش بازرگانى و اقتصادى؛
  6. پیوستگى و خویشاوندى با بعضى جوامع عشایرى و جمعیت‌هاى مهاجر؛
  7. شرافت نقابت حائر، سرپرستى و تولیت مشاهد مقدس و نیز خدمه اماکن متبرکه.[7]

دسترسى مؤلف به نسخه‌اى نفیس‌

مؤلف در بخشى از فصل اول کتاب که آن را «تمهید» نامیده است، از ارتباط دوستانه‌اش با مرحوم سید محمدسعید، فرزند سیدمحمدعلى آل‌ثابت سخن مى‌گوید که البته نسبت خویشاوندى هم با خاندان آل‌نصرالله که او از آنهاست، دارد. وى از این شخصیت به عنوان ادیبى گرانمایه یاد مى‌کند که مطالعات ممتاز و مشهورى در نسب‌هاى سادات و افاضل کربلا دارد. سپس مى‌افزاید: این سید فاضل کتابخانه‌اى حاوى نسخه‌هاى خطى و مطبوع داشته که در آن وثائق و مشجراتى درباره نسب‌هاى خاندان‌ها نگه‌دارى مى‌شد، که از قدیم برجاى مانده است. سلمان هادى آل طعمه از این کتابخانه یاد کرده و افزوده است در آن کتب نفیس و ارزشمندى در تاریخ عراق و بلاد عربى مضبوط بوده که بعضى از آنها به زبان‌هاى عربى‌ و فارسى و مخطوط بوده‌اند. این کتابخانه در خانه او و در محله باب الطاق واقع بوده است.[8] وى در جاى دیگر به این نفایس اشاره کرده است.[9]

سیدعبدالصاحب نصرالله مى‌گوید: این کتابخانه را که به نام «مکتبة العامره» شناخته مى‌شود، بازدید کردم و در برخى مخطوطات آن تفحص به عمل آورده و محتواى پاره‌اى اوراق و وثائق را ارزیابى کرده‌ام. خود سیدمحمد سعید آل‌ثابت نیز ملاحظاتى در اغلب کتاب‌هاى این کتابخانه داشته و بر اغلب آنها حواشى و مطالبى نوشته است. وى در ادامه تأسف مى‌خورد که این ذخایر گران‌بها پس از ارتحال سید محمدسعید چه وضعى پیدا مى‌کند و بنا بوده که این مجموعه نفیس به کتابخانه روضه مقدسه امام حسین (ع) اهدا شود و مسئولین این کتابخانه تعهد کردند آنها را در جاى ویژه‌اى قرار دهند و به نام «مکتبة السید محمدسعید آل‌ثابت» از آن حفاظت کنند و تاریخ انضمام این آثار و نیز شرح حال کاملى از آن مرحوم نیز تهیه شود. بدین‌گونه تراث مزبور ضمن این‌که حفاظت مى‌شد، مورد استفاده اهل تحقیق و نویسندگان قرار مى‌گرفت؛ ولى با تأثر مى‌گوید گویا این برنامه عملى نشد و بدین‌گونه کتابخانه آستان مقدس حسینى از آثار گران‌سنگ محروم گردید.

مؤلف کتاب «بیوتات کربلاء القدیمة» یادآورى مى‌کند که در رجب 1413 هجرى این سید ادیب را در مرکز ادارى روضه امام حسین (ع) دیدم که مشغول خدمت‌رسانى به زائرین و مجاورین حرم بود. او به من گفت: نسخه‌اى مخطوط از عالمى جلیل دیده‌ام که از روى آن رونوشتى تهیه شده است که مطابق با اصل مى‌باشد؛ مگر این‌که نسخه جدید حواشى و تعلیقاتى نیز دارد. او این نسخه را به من داد و درخواست کرد نسخه‌اى از آن تهیه کنم. پس خداى را سپاس گفتم و از این بابت شادمان گردیدم؛ زیرا امانت و هدیه‌اى گران‌قدر را دریافت کرده بودم. سید محمدسعید نسخه دوم را در رمضان المبارک 1386 قمرى براساس نسخه اصلى تحریر کرده بود و من هم در 1413 قمرى کتابت آن را به انجام رساندم و پس از استنساخ آن، تحریر سید محمدسعید را به خانواده‌اش بازگرداندم تا همراه با نسخه اصلى در جاى خود نگه‌دارى شود.

سید عبدالصاحب آل نصرالله تصریح مى‌کند که این نسخه نفیس مخطوط «لمعة تاریخیة فى بیوتات کربلاء و الغاضریة» نام دارد که مؤلف آن شیخ محمدعلى قصیر مى‌باشد و در 27رجب سال 1333 قمرى نگارش آن را در مدرسه صدر کربلا به انجام رسانده است. این رساله خطى اگرچه مختصر مى‌باشد، اما معلومات ارزشمندى درباره بیوتات کربلا اعم از علوى و غیر آن و نیز طوایف معروف و مشهور ارائه داده، و در ضمن حاوى مطالب رجالى و تاریخى و جغرافیایى مى‌باشد. مؤلف، این نوشتار را با تکیه بر دو مأخذ و نیز اطلاعات شخصى تدوین کرده است؛ چنان‌که در مقدمه مى‌گوید مقدارى از مطالب بر اساس اظهارات رجال نامدارى تهیه شده که نسبت به حوادث کربلا آگاهى‌هاى ارزنده‌اى داشته‌اند. همچنین براى مشخص شدن برخى واقعیت‌ها درباره این موضوع، کوشش مؤلف بر آن بوده تا به کتب انساب و مشجرات مراجعه شده و پس از بررسى‌هاى لازم، نکاتى درباره بیوتات کربلا و خاندان‌هاى معروف این شهر استخراج گردیده و پس از جرح و تعدیل و تطبیق‌هاى لازم، در نگارش رساله از آنها استفاده شده تا حقایقى در این باره مکشوف گردد.

مؤلف کتاب اصل این رساله را به طور کامل و با حروفى متمایز از متن کتاب در بخشى مجزا[10] آورده است، اما در فصلى جداگانه، برخى مفاهیم، عناوین و اعلام تاریخى، جغرافیایى و رجالى آن را شرح و تحقیق کرده و در تعلیقاتى به صورت پى‌نوشت‌هاى شماره‌گذارى شده، توضیحات کامل و جامعى درباره بیوتاتى که در این وجیزه به‌آنها اشاره شده، درج کرده است. وى در این تلاش سترگ پژوهشى، از حواشى و نکاتى که سید محمدسعید آل ثابت در حاشیه این رساله نگاشته، بهره‌هاى فراوان برده است.

اما سید عبدالصاحب پیش از آوردن متن این رساله و شرح و تفسیر آن، به معرفى مؤلف آن یعنى شیخ محمدعلى قصیر پرداخته است. در آغاز این ترجمه، وى از بررسى‌هاى سید محمدسعید درباره نسب‌نامه این ادیب فرزانه بهره مى‌برد که براساس نوشته او نسب شیخ مذکور بعد از ده نسل، به حاج محمد بغدادى، متولى مشهدین شریفین امام حسین و حضرت ابوالفضل (علیهما السلام) مى‌رسد. سیدعبدالصاحب پس از درج این نسب‌نامه به نقل از سید محمدسعید آل‌ثابت مى‌گوید: شیخ مورد اشاره از خاندان آل‌قاضى است که این طایفه از ساکنین قدیمى کربلا بوده و اصل آنان از قبیله خفاجه است. این‌ها در اواخر قرن نهم هجرى از بغداد به کربلا مهاجرت کرده‌اند و در جوار بارگاه حسینى اقامت گزیده‌اند. هجرت مذکور در عهد حاج محمد قاضى بغدادى، معروف به «قاضى القضاة» صورت گرفته؛ همان کسى که سرپرستى‌ دو آستان مقدس کربلا را عهده‌دار گردیده بود. این قاضى اراضى وسیعى در منطقه کمالیه و حُرّ کبیر در اختیار داشته که بخشى از آنها را در ازاى گرفتن وجه، به سید نعمت‌الله و سید کمال‌الدین، فرزندان سید ثابت معروف به آل‌زحیک در سال 991 هجرى واگذار کرده و املاک باقى‌مانده با عنوان اموال قاضى معروف بود. از محمدعلى قصیر دو فرزند به نامهاى عبدالجلیل و عبدالحسین باقى ماند و اکنون نواده‌اش فاضل بن عبدالحسین بن محمدعلى قصیر الادبا در کربلا زندگى مى‌کند.[11]

مؤلف کتاب پیش از شرح و توضیح رساله مرحوم محمدعلى قصیره را خوانده و به نکاتى اجمالًا توجه داده است:

  1. با وجود این‌که در منابع متعددى اعم از مخطوط و مطبوع، نکاتى درباره عشایر عرب که از سادات و اشراف بوده‌اند و نقشى برجسته در سرپرستى مراقد شریف کربلا و تولیت اماکن مقدسى و نقابت اشراف داشته‌اند، آمده و مؤلف هم به این آثار دسترسى داشته، ولى گویا درباره معرفى این خاندان در رساله مذکور تسامحى صورت گرفته است.
  2. بیوتاتى در رساله مذکور معرفى شده‌اند که جزو خاندان‌هاى کهن کربلا نیستند؛ بلکه در زمره مهاجرین، آن هم غیرعرب‌اند و صرفاً به انگیزه فراگیرى علوم دینى و تدریس در حوزه علمیه به کربلا آمده و در جوار حرم ساکن شده و مورد تکریم اهالى قرار گرفته‌اند و مؤلف رساله که خود از رجال دین و علم بوده، به معرفى آنها اهتمام ورزیده است و گویا مقام علمى مد نظرش بوده، نه سوابق تاریخى.
  3. مؤلف از بسیارى مباحث پیرامون خاندان‌هاى کربلا به اختصار و بسیار موجز گذشته و بحث‌ها را به طور مستوفى و حاوى فوایدى قابل تعمیم مطرح نساخته است.
  4. نویسنده این مخطوط از آوردن مصادرى که به آنها اعتماد کرده، جز مواردى که منابع و مآخذ جنبه عمومى دارد، پرهیز کرده و این فقدان منابع به‌ویژه درباره معرفى بیوتات عربى اصیل قابل مشاهده است؛ خاندان‌هایى که براى پژوهش در احوال آنان مستنداتى وجود دارد و افراد این طوایف به آنها افتخار مى‌کنند؛ ضمن این که وثائق متعددى دراین باره، در تملک آنان مى‌باشد.
  5. خانواده‌ها و بیوتاتى با قدمت بسیار در کربلا مى‌زیسته‌اند که براى نگارنده روشن نیست چرا در این نوشتار معرفى نشده‌اند و اگر هم مى‌خواستیم درباره آنها مطلبى بیاوریم، امکان‌پذیر نبود؛ زیرا از مضمون آنچه در این اثر مخطوط آمده، خارج مى‌شدیم و ناگزیر در فصلى مستقل (فصل سوم) پس از شرح و تحقیق نوشته مذکور به ذکر آنها پرداخته‌ایم.
  6. مرحوم سید محمدعلى قصیر در خاتمه دستخط خود، به کوچ‌نشینان و قبایلى اشاره دارد که در توابع و حومه و اطراف کربلا ساکن بوده‌اند، ولى صرفاً به نام تعدادى از آنها بسنده کرده و با وجود نقش آنان در تاریخ و جغرافیا و اقتصاد کربلا مطالب مکفى و توضیحات لازم درباره آنها نمى‌آورد و لازم دیده شد که آنها به تفصیل و در فصل جداگانه‌اى به خواننده شناسانده شوند.
  7. مؤلف محترم (رحمه الله) در انتساب برخى خانواده‌ها به اصل آنان دچار لغزش‌هایى گردیده است که ضرورت تصحیح این خطاها اجتناب‌ناپذیر بوده است؛ ولى سعى بر این بوده که این اصلاحات در متن دست‌نوشته صورت نگیرد و حفظ امانت در درج آن رعایت گردد، اما در فصل حاضر که شرح و تحقیق مندرجات رساله است، نهایت دقت و انصاف به عمل آمده تا خطاهاى راه یافته به نوشتار حاضر بر طرف گردد.

توضیحاتى مستند و توأم با تحقیق و تأمل‌

مشروح‌ترین و مفصل‌ترین فصل کتاب به شرح اعلام رساله مرحوم سید محمدعلى قصیر اختصاص یافته است. مؤلف کتاب «بیوتات کربلاء القدیمة» در توضیح این اعلام جغرافیایى، تاریخى و رجالى، نخست دیدگاه مورخان یا جغرافى‌دانان مشهور را با ذکر مآخذ دقیق آورده و ضمن ارزیابى تحلیلى این نظرها و جمع‌بندى آنها، محصول پژوهش‌ها و دقت‌هاى خود را براى خواننده تشریح مى‌کند و گاه به کتاب دیگر خود با عنوان «مدینة کربلاء، تاریخ و قداسة» ارجاع مى‌دهد. براى مثال در توضیح عنوان جغرافیایى «طف» مى‌نویسد: «در لغت، منظور زمین‌هایى است که بر اراضى روستاهاى عراق اشراف دارند.» سپس در تکمیل این مطلب، آنچه را یاقوت حموى در معجم‌البلدان گفته، آورده است:

دهکده طف، پیش از جنگ قادسیه و فتح عراق (در 14 هجرى) توسط سپاه اسلام، از بهترین گردشگاه‌ها و شکارگاه‌هاى شاهزادگان، امرا و اعیان شاهنشاهى ساسانى و همچنین داراى برج مراقبت و مرکز حراست مرزى بود. در جنوب آن، شاپور اول خندقى حفر کرد و نگهبانانى براى جلوگیرى از حمله اعراب بادیه‌نشین به مرزهاى جنوبى ساسانى گماشت که آثار این خندق تاکنون‌ باقى است. این دهکده (بین راه کوفه و کربلا) در کنار نهر علقمى و در شمال شرقى، در جوار صحراى کربلا قرار دارد ... خداوند اعراب را به دعاى رسول اکرم (ص) نصرت داد و آن را فتح نمود و از دست اعاجم خارج کردند و در این سرزمین بود که حسین بن على (ع) به شهادت رسید.[12]

امام حسین در روز دوم محرم الحرام 61 هجرى وقتى به طف رسید، از نام آن سرزمین پرسید و چون عرض شد که نام آن طف است، فرمان داد اهل بیت (علیهم السلام) و یاران به مسیر خود ادامه دهند تا به کربلا رسیدند.[13]

از آغاز واقعه طف تا عصر حاضر، شعرا در سرودهایى از طف یاد کرده‌اند که سید عبدالصاحب ناصر مطلع و نمونه‌هایى از آنها را آورده است؛ از جمله مرثیه ابودهل الجمحى.[14] اما وى به اظهار نظر زمخشرى درباره طف اشاره نکرده و گویا به نوشتار وى مراجعه ننموده است. وى مى‌گوید: «طف جایگاهى بلند و مشرف بر سرزمین‌هاى عرب و دهکده‌هایى در عراق است».[15]

ناگفته نماند که در فرهنگ و ادبیات عاشورا نام‌هاى طف، طفوف، قتل الطف، ارض الطف، یوم الطف، واقعة الطف و یوم الطفوف بسیار آمده است و نیز جماعتى از اعاظم و زعماى حوزه علمیه کربلا به «مدرس الطف» شهرت یافته‌اند؛ از جمله سید ابوالفتح عزالدین نصرالله که در سال 116 ق به شهادت رسید و نیز شیخ میرزا على‌نقى برغانى صالحى که سید عبدالصاحب ناصر به این نکته‌ها هم اشاره‌اى ندارد.

عنوان جغرافیایى دیگرى که وى به توضیح درباره آن پرداخته، لفظ «حائر» است. نوشته‌اند: حائر با کسر «ى» به زمین پستى مى‌گویند که اطرافش بلند باشد و مشهد امام حسین (ع) را حائر گویند؛ زیرا متوکل عباسى به قصد تخریب این بنا، به سویش آب روانه ساخت. در لغت عرب، حائر اسم فاعل از باب یحیر و حیرا مى‌باشد و به زمینى اطلاق مى‌شود که حوالى و اطرافش برآمده و بلند است؛ به گونه‌اى که‌آب در آن قرار یابد و راکد ماند؛ ولى این عنوان براى محدده مرقد مطهر حضرت امام حسین (ع) و حتى براى سرزمین کربلا هم به کار مى‌رود. تاریخ این نام‌گذارى را نمى‌توان به طور دقیق معین کرد، ولى از آثار کهن و متون روایى چنین برمى‌آید که نام حائر و حَیر از گذشته‌هاى دور معروف بوده و حتى پیش از واقعه عاشورا به کار مى‌رفته است؛ اما این نام‌گذارى تاریخى به سبب رویدادى مهم درزمان متوکل عباسى شهرت تازه‌اى یافت؛ تا آن‌جا که برخى متأخرین پنداشته‌اند این نام از آن تاریخ نهاده شده است. مؤلف اعتقاد دارد این نام حتى به زمان پیش از اسلام بازمى‌گردد؛ زیرا بخت النصر از فرمانروایان کلدانى و حاکم دولت بابل بین سال‌هاى 604 تا 561 پیش از میلاد، فرمان داد تا بنایى به نام «حیرا» در این منطقه بسازند که محلى براى تاجران عرب بود و اطراف و جوانب آن بلندتر بود. شباهت بین حیره و حائر هم این دیدگاه را تقویت مى‌کند؛ زیرا حیره شهرى بود در حوالى کوفه در زمان ساسانیان که در آن‌جا ملوک لخمى حکومت مى‌کردند و خسرو پرویز در 602 م این سلسله را برانداخت و حاکمى براى آن‌جا تعیین کرد. در نهایت، این عنوان به کربلا هم گفته مى‌شود؛ چنان‌که این سرزمین به نام‌هاى قراى مجاور مثل نینوا، غاضریه و غیر آن هم معروف است.

نکته‌اى که این مؤلف در ذیل مدخل مزبور به‌آن نپرداخته ولى مهم است، موضوع تعیین حدود و مساحت حائر مى‌باشد که چون روایات گوناگونى درباره‌آن وارد شده، و از سویى بارگاه امام حسین (ع) بارها از سوى دشمنان سفاک و فرقه‌هاى معاند تخریب و سپس از نو ساخته شده و هموارى‌ها و ناهموارى‌ها دستخوش تغییر و تبدیل گردید، مشخص نمودن محدوده حائر بسیار دشوار خواهد بود، اما از سویى روشن شدن چنین محدوده‌اى با مسائل فقهى و شرعى ارتباطى وثیق دارد؛ چرا که طبق روایاتى معتبر، در محدوده حائر نماز مسافر تمام است و ضرورت دارد این قلمرو دقیقاً مشخص شود.

مؤلف ذیل عنوان «مقابر العلویین» تصریح کرده است:

در گذشته‌هاى نسبتاً دور مرسوم بود که مردم مردگان خود را داخل شهر به خاک بسپارند؛ زیرا مقبره‌اى که در مشهد حسینى به وجود آمد، در منطقه باب طویریج کنونى قرار داشته است. این قبرستان به لحاظ وسعت و امتداد اطراف آن، بزرگ بوده، اما چون ساختمان اوقاف و مدارسى در آن محدوده ساخته‌اند و خیابان‌هایى در آن‌جا احداث گردیده و دیگر از حالت قبرستان بیرون آمده و در شبکه ادارى و ارتباطى نقش مهمى یافته، دفن اموات در آن ممنوع شده است، تا این که قبرستانى جدید در جنوب کربلا به وجود آمد و اکنون نیز موجود است و به «وادى قدیم» موسوم است. در سال‌هاى اخیر در بیرون شهر و در ابتداى راه کربلا به نجف محلى براى دفن مردگان در نظر گرفته شده است. اما علویان و سادات ساکن شهر کربلا درگذشتگان خویش را از گذشته داخل حرم و صحن شریف امام حسین (ع) و برادرش حضرت ابوالفضل (ع) محض تبرک و تشفع به این مراقد مطهر، دفن مى‌کرده‌اند و اکنون به نام «مقابر علویین» معروف است. در دهه‌هاى اخیر به دلایلى از دفن مردگان این افراد در صحن‌هاى شریف و حجرات آن‌ها جلوگیرى مى‌شود و براى افرادى که مالک مقابرى در این آستانه‌هاى مقدس هستند، زمین‌هایى در مقبره جدید اختصاص داده شده که به رایگان در اختیار آنان قرار مى‌گیرد.[16]

خاندان‌هایى که در فصل دوم معرفى شده‌اند:

  1. آل ابى‌الفائز

چندین قرن متولّى حرمین شریفین امام حسین و ابوالفضل (علیهما السلام) بوده‌اند و نقابت اشراف و سادات را نیز بر عهده داشته‌اند. وجه تسمیه آنان به فائز این است که سرسلسله آنان سید ابى‌الفائز محمد نقیب حائرى مى‌باشد. این خاندان شریف به سید ابراهیم مجاب نسب مى‌برند. خاندان‌هایى نیز از این سادات منشعب شده‌اند. ازجمله آل‌مساعد از نسل سید ساعد شرف‌الدین، آل‌نصرالله منسوب به سید نصرالله از بزرگان اواخر قرن یازدهم هجرى، آل‌طعمه که نسب آنان به سید طعمه الثالث سید حسن (زنده به سال 1043 ق) مى‌رسد. در فرمان سال 998 هجرى آمده است: سید طعمه ثانى، فرزند سید شرف‌الدین (نقیب اشراف) فرزند سید طعمه اول کمال‌الدین (نقیب الاشراف) فرزند ابى‌جعفر احمد ابوطراس فرزند یحیى ضیاءالدین فرزند ابى‌جعفر محمد فرزند سید احمد شمس‌الدین، ملقب به احمد بن هاشم (ناظر رأس‌الحسین) فرزند ابى الفائز محمد.

آل ضیاءالدین خاندانى مکرم و بیتى جلیل القدر از قبیله آل‌فائز است که سر سلسله آنان کمال الدین فائزى مى‌باشد. شخصیت معروف آنان سیدحسین فرزند محمدعلى فرزند مصطفى فرزند محمد فرزند شرف الدین فرزند ضیاءالدین یحیى فرزند شرف الدین فرزند طعمه اول کمال الدین فائزى است که از سنین جوانى سرپرستى و تولید آستان حضرت ابوالفضل العباس (ع) را بر عهده داشته است. سادات آل‌تاجر که این عنوان را از جد خود سیدعلى تاجر فرزند ابى الحسن گرفته‌اند نیز، به ابى فائز محمد منتهى مى‌گردند.

از شاخه‌هاى دیگرشان آل‌سیدامین مى‌باشد. آنان از احفاد سید محمد امین هستند. فضلاى‌ بسیارى از این خاندان برخاسته‌اند.

آل عقیل نیز از قبیله آل‌فائزند و به سید عقیل فرزند ابى‌جعفر احمد (ابوطراس) نسب مى‌برند. این طایفه از کربلا به اصفهان مهاجرت کرده‌اند، اما افرادى از آنان هنوز در کربلاى معلى ساکنند. برخى از این سادات در زمره خادمان حایر حسینى بوده‌اند؛ از جمله سیدابوالحسن (زنده به سال 989 هجرى) و سید نورالدین، فرزند کمال‌الدین عقیلى حسینى حائرى (زنده به سال 1025 هجرى) و سیدعبدالله عقیل حسینى حائرى (زنده به سال 1179 هجرى).

  1. بیت زحیک‌

آل‌زحیک از خاندان‌هاى شریف و جلیلى هستند که نه تنها در کربلا بلکه در سرزمین عراق نقابت سادات، علویان و طالبیان را داشته‌اند. آنان از سلاله امیر الحاج ابراهیم المرتضى الاصغر، فرزند امام کاظم (ع) هستند. اولین علوى از نسل سید ابراهیم مرتضى که به کربلا مهاجرت کرد، سید ابومحمد عبدالله حائرى نام دارد که نقابت طالبان عراق را بر عهده داشت. وى در مقابر قریش در کاظمین اقامت داشت. وجه تسمیه این سلسله به آل‌زحیک، پیوستگى آنان به ابى‌محمد یحیى زحیک از نوادگان سیدعبدالله حائرى مذکور است.

شاخه‌ها و فروعات آل‌زحیک که در فصل دوم معرفى شدند، فهرست‌وار به شرح ذیل است:

- آل ثابت: منسوب به سید ثابت بن کمال‌الدین سلطان.

- آل دُرّاج (آل نقیب): به سید محمد دراج فرزند سلیمان فرزند کمال‌الدین منتهى مى‌گردد و نقابت حائر و اشراف را بر عهده داشته‌اند.

- آل سید یوسف: از احفاد سید یوسف فرزند ابى المعالى محمد فرزند سیدابى محمد عبدالله حائرى.

- آل جلوخان: از شاخه‌هاى آل‌سید یوسف‌اند. آنان در محله جلوخان اقامت داشته‌اند.

- آل وهاب: منشعب گردیده از آل‌سید یوسف بن ابى المعالى محمد. جد آنان سید موسى هنگام یورش وهابیان به کربلا در 1216 قمرى متولى روضه حسینى بود و به شهادت رسید.

- آل شرف‌الدین: به آل‌زحیک متصل مى‌گردند.

- آل صدر: منسوب به آل‌شرف‌الدین از آل‌زحیک هستند. شخصیت‌هاى علمى برجسته‌اى‌ از این خاندان برخاسته‌اند که معروف‌ترین آنان عبارتند از: سیداسماعیل صدر فرزند سیدصدرالدین عاملى، فرزندش سیدحیدر صدر و نواده‌اش شهید و فقیه به خون خفته سیدمحمد باقر صدر. سیدمحمد صدر رئیس وزیران عراق در 1367 قمرى و سید محمدصادق صدر. اصل این سادات از سرزمین لبنان است.

- آل الاشیقر: از سادات والامقام و علویانى هستند که به شرافت خدمات در شاهد شرف کربلا نائل آمدند. آنان در قرن دهم هجرى از کاظمین به کربلا آمدند و برخى از ایشان در حوادث تاریخى این دیار مؤثر بوده‌اند. اولین نفر از این خاندان که متولى امور حرم مطهر گردید، سید عبدالحسین بن محمد الاشیقر مى‌باشد. نسب این طایفه به سید على اشیقر بازمى‌گردد که از احفاد امام هادى (ع) مى‌باشد.

  1. آل‌عیسى‌

سومین قبیله ساکن کربلا از لحاظ قدمت بعد از آل‌فائز و آل‌زحیک که از نوادگان امام زین العابدین (ع) هستند. شعبه مهم این قبیله آل‌طوغان نام دارند که فرد مشهور آنان علامه سید حسین طوغانى حائرى مى‌باشد. بنى عیسى در محله‌اى به نام خودشان (محله آل‌عیسى) ساکن بوده‌اند، اما اکنون افرادى از آنان در کربلا باقى مانده‌اند و احفادشان در بغداد، نجف، حله و کاظمین ساکن‌اند.

  1. سادات طباطبایى‌

این سادات هم از طرف پدر و هم از طرف مادر به ائمه نسبت مى‌برند و به همین دلیل آنان را حسنینین (حسینى، حسنى) هم گفته‌اند. اولین نفر از این طایفه که در کربلا ساکن شد، سید مرتضى طباطبایى زواره‌اى است. وى از شهر زواره از توابع اصفهان به عراق مهاجرت کرد. برخى هم گفته‌اند نخستین فرد این خاندان که به عتبات آمد و کربلا را وطن خود برگزید، علامه سید محمدعلى فرزند سید محمد فرزند سید عبدالکریم فرزند سید مراد طباطبایى زواره‌اى است. او پدر علامه سید على طباطبایى، صاحب کتاب «ریاض المسائل» مى‌باشد. هجرت وى در قرن دوازدهم هجرى صورت گرفت.

آل بحرالعلوم نیز شاخه‌اى از این طایفه است که جدشان سیدمرتضى فرزند سیدعبدالکریم فرزند سید اسماعیل مى‌باشد. از این خاندان رفیع و علمى و شرافتمند علمایى جلیل القدر، فقهایى بزرگ و رجالى نامور برخاسته‌اند و در جهان تشیع پرتو افشانى کرده‌اند. از جمله‌آنهاست: سیدمحمدمهدى بحرالعلوم، سید على‌نقى فرزند سید محمدتقى بحرالعلوم و سید جواد بحر العلوم.

  1. بیت آل‌الهر

از بیوت کهن کربلا و شعبه‌اى از قبیله خفاجه که در طهمازیه ساکن بوده‌اند و نهر طهمازیه که در محل سکونت آنان جارى بوده، به دستور شاه طهماسب اول صفوى حفر شد. تاآب رودخانه فرات را به جانب کربلا روانه کند. این خاندان در قرن دوازدهم هجرى به کربلا آمدند. اولین مهاجر آنان شیخ احمد حائرى مشهور به «الهر» مى‌باشد. از این طایفه علماى بزرگ، شاعران، ادیبان و شخصیت‌هایى که در قیام‌هاى کربلا نقش داشته‌اند برخاستند. آنان در محله باب السلالمه ساکن بوده‌اند.

  1. بیت ابوالحب‌

خاندانى با اصالت عربى که در اواخر قرن دوم هجرى از حویزه به کربلا آمدند و مجاور قبر امام حسین (ع) اقامت گزیدند. این خاندان از قبیله کعب منشعب شده‌اند و به وجود شخصیت‌هاى علمى، فکرى و ادبى افتخار دارند. سیدمحسن امین برخى از علماى آنان را در کتاب «اعیان الشیعه» معرفى کرده است. از آن‌جا که اجدادشان در تجارت حبوبات فعالیت داشتند، به بیت ابوالحب مشهورند.

  1. بیت کمونه‌

خاندانى از قبیله بنى‌اسد که در کوفه ساکن بودند. آنان در عصر جدّ خود، شیخ عیسى کمونه (از آل‌مراد) به کربلا کوچ کردند. نیاکان آنان از خادمان بارگاه حضرت على (ع) در نجف اشرف بودند، ولى املاک، مزارع و باغاتى در کوفه داشتند. در آن‌جا بین اهالى به «آل‌مراد اسدیین» مشهور بودند، ولى چون عازم کربلا شدند، به «بیت کمونه» موسوم گردیدند. شیخ مهدى از نسل شیخ عیسى کمونه، تولیت آستان مقدس حسینى را بر عهده داشت و تا 1273 قمرى بر این سمت باقى بود. از حوادث زمان وى قیام اهالى کربلا بر ضد محمد نجیب پاشا در 1258 قمرى است. این امیر طغیان‌گر به کربلا حمله برد و بسیارى را به‌ شهادت رساند. عده‌اى نیز به حرم امام حسین (ع) پنا بردند. شیخ مهدى کوشید از شدت این فاجعه خونین بکاهد.[17] درباره این‌که چرا این طایفه به «بیت کمونه» مشهور گردیدند، گفته‌اند که آنان نزد سادات کمونه، از علویان نجف مشغول فعالیت بودند.[18]

  1. آل‌فتونى‌

از بیوت کهن کربلا که چون اصل آنان از شهرک فتون در جبل‌عامل لبنان است، به این نام شناخته شده‌اند. این خاندان به راستى، فقاهت و فضیلت مشهورند و در احداث شهر کربلا و عمران و آبادانى مراقد مطهر این شهر مشارکت داشته‌اند. محل اصلى سکونت آنان محله باب بغداد و باب سلالمه بود. اکنون کمتر فرزندان و احفادى از آنان در کربلا زندگى مى‌کنند.

  1. آل‌قندیل‌

خاندانى از نژادى عربى که به قبیله بنى‌اسد نسب مى‌برند و از متقدمین بیوت این سلسله مى‌باشند و متعهد خدمت به مرقد امام حسین و حضرت ابوالفضل (علیهما السلام) گردیدند. آنان از ساکنان غاضریه بنى اسد بوده‌اند که امروزه به «جعفریات» موسوم است و در شمال کربلا قرار دارد. این طایفه افتخار دارد از احفاد قومى هستند که امام حسین (ع) را یارى دادند و درباره دفن اجساد شهدا اقدام کردند و چون در هیئت قندیل‌هاى روضه مقدس امام حسین (ع) فعال بوده‌اند، به آل‌قندیل معروفند.

  1. آل‌مستوفى‌

بین اهالى کربلا معروف و مشهور است که این خاندان در قرن دوازدهم هجرى همراه سپاهیان نادرشاه افشار به منظور خدمت به مشاهد مقدس کربلاى معلى، از ایران به این دیار مقدس کوچ کرده‌اند. این طایفه گرچه از ایران به کربلا مهاجرت کردند، ولى ریشه عربى دارند و به قبیله خزاعلى منتسب مى‌باشند.[19] عالم جلیل شیخ حسین مستوفى، متوفاى 1228 قمرى و مدفون در منطقه «تل زینبیه» شخصیت نامدار این طایفه است. آل‌مستوفى غالبا در محل باب الخان (علقمى) اقامت دارند.

  1. آل‌سلالمه‌

یا آل‌السلامى از عشیره‌هاى بزرگ، معروف و قدیمى کربلا هستند و از آن‌جا که در محله‌ باب السلالمه (از محلات بزرگ کربلا در شمال مرقد امام حسین (ع)) ساکن بوده‌اند، به این نام مشهورند. آنان علاوه بر خدمت در روضه حضرت ابوالفضل (ع) علما و ادبایى را در دامان خود پرورش داده‌اند.

  1. بیت آل‌عواد

طایفه‌اى عربى و اصیل و منسوب به قبیله شمّر (الخلیل) و از بطن ربیعه که پیش از قرن هشتم هجرى در جزیرة العرب بودند، تا آن‌که بینشان اختلاف به وجود آمد. سه برادر با فرزندانشان بعد از این نزاع و تفرقه به عین التمر (شفائه) رفتند، اما در آن‌جا نیز با هم متحد نبودند. پس یکى از آنها به کربلا، دیگرى به حله و سومى به ناصریه رفت. عواد بن سالم بن سهیل اولین نفرى بود که در قرن نهم هجرى راهى حائر حسینى گردید. آنان را نباید با آل‌عوید منتسب به عنزه که در قرن دوازدهم به کربلا آمدند، اشتباه گرفت.

  1. آل‌ماجد (آل سید طالب)

ساداتى جلیل‌القدر و داراى مکانت و احترام در کربلا و از خدّام عتبات مقدسه که جدّ آنان سید عالم ماجد بن حسن مى‌باشد. نسب وى به امام کاظم (ع) مى‌رسد.

  1. بیت آل‌مخبوص‌

خاندانى علوى و عربى از نسل امام حسن (ع) که در قرن دوازدهم هجرى از حله به کربلا آمدند. آنان در کربلا با نام بیت القصیر معروفند؛ زیرا به سید محمد قصیر نسب مى‌برند.

  1. آل‌کفن‌نویس‌

ساداتى که اکنون هم در کربلا به آل‌اصلان موسومند. آنان از احفاد حمزه بن موسى کاظم (ع) مدفون در رى هستند که در 1250 هجرى به کربلا آمدند. به ایشان آل‌اصلان گفته‌اند، چون یکى از اجداداشان جعفر بن اصلان الموسوى الحسینى نام دارد و از این جهت این طایفه را کفن‌نویس گفته‌اند که نیاکان آنان بر کفن‌ها ادعیه اذکار و آیات قرآن مى‌نوشته‌اند تا جامه شخص متوفا متبرک شود.

  1. آل‌مایشه‌

خاندانى سید، علوى و از نژاد عربى منسوب به امام کاظم (ع) که در اواخر قرن سیزدهم هجرى از دهکده‌هاى منطقه سماوه و دیوانیه به کربلا آمده‌اند. بدین جهت آنان به مایشه شهریت یافته‌اند که در مزارع و باغات مشغول آبیارى بوده‌اند، ولى در کربلا خادم روضه حضرت عباس (ع) به شمار مى‌آمدند و غالباً در محله باب البغداد اقامت داشتند.

  1. بیت آل ابوشویلیه‌

از بیوت قدیمى ساکن در کربلا که از قبیله عبس بوده و از نجد و حجاز به کربلا آمده‌اند. مشهور آنان مرحوم ملا خضر بن عبدالعباس مى‌باشد که نسب او به على ابوشویلیه مى‌رسد.

  1. بنى‌سعد

عشیره‌اى عربى و اصیل که به قبیله قیس عیلان مى‌رسند. آنان در کربلا مشهورند و از جایگاه خاصى برخوردارند. از اوایل قرن دوازدهم هجرى که آنان به کربلا آمدند، رئیس ایشان شیخ على بن سلیمان سعدى بود. بیوت متعددى از این عشیره برخاسته‌اند و در میان آنان ادیب، سخنور و انسان‌هاى مبارز دیده مى‌شود.

  1. آل‌غریب‌

خاندانى عربى که به عشیره المیاح منتهى مى‌گردند و از قبیله ربیعه‌اند و برخى گفته‌اند از طایفه شمّر (شمّر یعنى: جوانمرد، بینا و آزموده) هستند. ایشان در اواخر قرن سیزدهم هجرى از بغداد به کربلا آمدند و در محله باب البغداد ساکن شدند و اکنون احفادى دارند.

  1. آل‌بهبهانى‌

خاندانى از سادات و منسوب به امام کاظم (ع) از طریق سید محمد عابد که در قرن سیزدهم هجرى از ایران به کربلا مهاجرت کرده‌اند. از آنان است: سیدحسین فرزند ابراهیم که در سال 1300 قمرى در مدینه کشته شد.

  1. آل‌استرآبادى‌

ساداتى حسینى نسب از نسل زید بن على بن الحسین (ع) که در قرن سیزدهم هجرى کربلا را به عنوان وطن خویش برگزیدند. جدّ این سلسله معصوم على‌خان صدرالدین حسینى مدنى (م 1120 ق) است. علماى بسیارى از این خاندان در معقول و منقول برخاسته‌اند.

  1. آل‌عصفور

بیت عصفور، خاندانى عربى و با سابقه‌اى کهن هستند که در قرن دوازدهم هجرى از بحرین به کربلا کوچ کرده‌اند. آنان لقب خود را از اسم جدّ خویش عصفور بن احمد بن عبدالحسین بحرانى گرفته‌اند. ستاره فروزان این طایفه عالم، محدث بزرگ شیخ یوسف بحرانى، صاحب کتاب «الحدائق الناظرة فى احکام العترة الطاهرة» مى‌باشد.

  1. آل‌زینى‌

ساداتى بامنزلت و جلیل القدر از نسل امام حسن مجتبى (ع) که موطن اصلى آنها در حجاز بوده و اجدادشان متولى کعبه بوده‌اند. به آنان «سادة الحسینین» نیز مى‌گویند و منسوب به سید زین‌الدین بن على حسنى هستند. او اولین شخص از این خاندان است که در کربلا اقامت گزید.

  1. بیت آل‌عمران‌

معروف به آل معیبد و منتسب به قبیله خفاجه که در قرن یازدهم هجرى در کربلا ساکن شدند. سرسلسله آنان معیبد بن مهلهل الخفاجى است. از این خاندان شخصیت‌هاى سیاسى و اجتماعى برخاسته‌اند.

  1. آل سید خلیل الحکیم‌

ساداتى علوى تبار، با سابقه‌اى کهن در کربلا که از احفاد عبدالله فرزند امام کاظم (ع) هستند و از آن جهت به آل‌حکیم معروف گردیده‌اند که جدّشان سیدخلیل حکیم، در طب و درمان امراض مهارت داشت.

  1. آل فخرالدین‌

علویانى عربى‌نژاد از احفاد سیدابراهیم المرتضى اصغر، فرزند امام کاظم (ع) که در کربلا ملقب به «سادات شامى» مى‌باشند. آنان از هرمل واقع در بقاع لبنان به کربلا مهاجرت کرده‌اند. چون این قلمرو جزو شامات بوده، به شامى هم موسومند. اولین فرد از آنان که در قرن سیزدهم هجرى به کربلا آمد، سید محمدعلى و برادرش سید مصطفى فرزندان سید جواد مى‌باشند.

  1. آل‌الرضوى‌

این سادات جلیل‌القدر از نسل امام جواد (ع) هستند. علامه شیخ محمدعلى قصیر در رساله مخطوط خود چهار خاندان را که در کربلا ساکنند، ملقب به رضوى مى‌داند که با سابقه‌ترین آنان آل‌زعفرانى هستند.

  1. آل‌الحمیرى‌

از عشایر اصیل عربى و ادامه قبایل حِمیر یمن هستند و در منطقه جبل حمرین ساکن بوده‌اند. آنان از یمن به ناحیه دیاله کوچ کرده‌اند و سپس راهى کربلا شده‌اند. اولین مهاجر از این خاندان، مالک الحمیرى است که پیش از قرن دوازدهم هجرى به کربلا آمده است.

  1. آل‌صافى‌

خاندان علوى و عربى‌نژاد از نسل امام حسن مجتبى (ع) که سرسلسله آنان سید احمد عطار مى‌باشد. آل‌صافى در امور ادارى، امارت بلاد و حیات اجتماعى کربلا نقش داشته‌اند و در این شهر مقدس املاک، عقارات، مزارع و باغاتى دارند و چون جدشان سیدصافى مشهور بوده، این طایفه لقب وى را براى خاندن خود برگزیده‌اند.

  1. بیت آل‌سیبویه‌

در قرن سیزدهم هجرى از یزد به کربلا آمده‌اند. شخصیت برجسته آنان علامه شیخ عباس یزدى مى‌باشد. ایشان در باب البغداد کربلا اقامت گزیده‌اند.

دیگر طوایف کربلا

در فصل سوم کتاب، سید عبدالصاحب ناصرآل نصرالله به معرفى خاندانى پرداخته که شیخ محمدعلى قصیر در وجیزه مخطوط خود، اشاره‌اى به آنها ننموده است، که عبارتند از:

بیت الاطرش: خاندانى عربى از قبیله زبیده و در زمره عشایر زبیدیه که در کربلا به «آل‌حسین مرشدى» مشهورند.

آل اعرجى: سادات حسینى از اعقاب عبیدالله اعرج، فرزند حسین اصغر، فرزند امام زین العابدین (ع) که نقبا و اشراف و علما و ادباى مشهورى از میان آنان برخاسته‌اند.

بیت الانبارى: در واقع اینها در کربلا شامل سه بیت ابو ولده، جابرى و الانبارى هستند که از شهرهاى مسیب، کاظمین و انبار عازم کربلا شده‌اند.
بیت الانصارى: خاندانى عربى هستند که در قرن سیزدهم هجرى به کربلا آمده‌اند. جدشان محمد زکى، ملقب به انصارى است.

بیت البارودى: در قرن سیزدهم هجرى از کوفه به کربلا آمدند. شخص مشهور آنان حمزه بارودى است.

بیت البازى: عشیره‌اى علوى‌تبار ساکن در سامراء که در قرن سیزدهم به کربلا هجرت کرده‌اند.

بیت بحر: خاندانى عربى‌نژاد از عشیره سیار و از قبیله طى. آنان به نام جد اعلاى خود بحر بن نجم بن سهیل معروفند.

بیت بحرانى: از بحرین به کربلا آمده‌اند.

بیت برسیم: منتسب به عشیره العزه، ساکن محله باب‌الخان. نامشان از جدّشان برسیم العزاوى گرفته شده. برسیم یعنى ابریشم و حریر طبیعى.

بیت بغدادى: سادات حسینى که از بغداد به کربلا مهاجرت کرده‌اند.

آل البیاتى: ساکن در کربلا و منسوب به عشریه بیات در قرن دوازدهم هجرى.

بیت الحفّار: چون کار آنان حفر قبور بوده، به این عنوان مشهورند.

آل حکیم: شامل بیت الحکیم (القدى)، بیت حکیم صاحب، بیت میران صاحب، بیت ابوالقاسم حکیم و بیت محمدتقى حکیم.

بیت الحلّى: در قرن دوازدهم هجرى از حله به کربلا آمده‌اند و نسب آنان به قبیله خفاجه مى‌رسد.

بیت الحیدرى: علویان منسوب به امام زین العابدین (ع) که جدشان سیدحیدر حسینى (میرحیدر) مى‌باشد.

آل خزرجى: بنى‌خزرج از فرزندان خزرج بن حارثه و از عشیره ازد مى‌باشند و این طوایف از آنان هستند: بیت حاج جدوع؛ بیت عبدعلى خزرجى، بیت حاج علوان جیلاوى و بیت فتاح (عتوکه).

آل خطیب: خاندانى کهن ساکن در کربلا که شامل بیوت زیرند: خاندان علامه مجتهد شیخ محمد خطیب، آل‌ازیرج. آل‌بیضانى، آل‌ساعدى و نیز خاندان علامه سید عبدالوهاب خطیب که علما و مشاهیر بسیارى در میان آنان درخشیده‌اند.

بیت دبّاغ: کار آنان دباغى پوست حیوانات بود و در ناحیه دباغیه کربلا ساکن بوده‌اند.

بیت دردوش: خاندانى عربى منسوب به عشیره آل‌قریش که از کوفه به کربلا رحل اقامت افکنده‌اند و چون جدشان دردوش بن محمد آل‌شاملى بوده، به این نام معروفند.

بیت ابورکه: به قبیله خفاجه منتهى مى‌گردند و در محله باب النجف ساکن بوده‌اند.

بیت الرماحى: که در قرن سیزدهم از رماحیه واقع در غرب دیوانیه عراق به کربلا آمده‌اند.

بیت السباح: به دو قبیله بنى‌اسد و شمّر نسبت مى‌برند و چون این طایفه از گِل نهر حسینى در کربلا تسبیح درست مى‌کردند، به این نام معروفند.

بیت السّراج: از قبیله بنى‌اسد که چون در حرم امام حسین (ع) شمع روشن مى‌کرده‌اند، ملقب به خاندان سراج گردیده‌اند.

بیت السعدى: از سادات قدیمى کربلا که به سیدابراهیم نجات نسب مى‌برند.

بیت سلطان (کلابى): که به بنى‌کلاب منتهى مى‌گردند و از قدیم در حوالى کربلا ساکن بوده‌اند و حرفه آنان زراعت مى‌باشد.

بیت حاج سهیل النجم: که در اواخر قرن سیزدهم هجرى از فلوجه به کربلا آمدند. این طایفه از عشیره جمیلات که در فرات علیا معروفند، مى‌باشند.

آل شالجى: از علویان باسابقه کربلا و از نسل امام جواد (ع) و در زمره سادات رضوى هستند.

آل شریفى: از احفاد سید عبیدالله اعرج، فرزند حسین اصغر فرزند امام چهارم مى‌باشند. آنان املاک و مزارعى در کربلا و توابع دارند.

بیت شعیب: از حله به کربلا آمدند و رئیس آنان محمدحسن شعیب مى‌باشد.

آل صافى: اصل آنان از قبیله عربى کِنده است و در قرن سیزدهم از بغداد عازم کربلا گردیده و در این شهر مقدس ساکن شدند.

آل صفار: شامل دو طایفه علوى‌نسب و غیرعلوى که بیوت متعددى از این عشیره منشعب شده است.

آل صیقل: منسوب به قبیله خفاجه که در روضه حضرت ابوالفضل (ع) مشغول خدمت بوده‌اند.

آل طیار: طایفه‌اى اصیل و عربى که از مدینه منوره به کربلا مهاجرت کردند. اولین مهاجر آنان مرحوم حاج على طیار مى‌باشد.

آل غریفى: سادات ساکن در کربلا که اصل آنان از سرزمین بحرین است و سرسلسله ایشان حسین غریفى است.

آل القرعاوى: منسوب به قبیله اکرع و منشعب از شمّر.

آل قفطون: چون بر منبر حسینى خطبه مى‌خوانند و وعظ مى‌کنند، به بیت القارى هم موسومند.

بیت الکرباسى: منسوب به مالک اشتر و چون جدشان در محله حوض کرباس هرات اقامت نموده بود، به کرباسى معروف شدند. اولین فرد از این خاندان که در کربلا مقیم شد، شیخ محمد ابراهیم کرباسى است.[20]

آل مطیرى: خاندانى با سابقه‌اى کهن در کربلا که نسبت آنان به قبیله مطیر بازمى‌گردد. اینها در نجد و حجاز ساکن بوده‌اند و سپس به حله رفته‌اند؛ آن‌گاه در کربلا اقامت گزیده‌اند. آل‌مطیرى کربلا از احفاد سلمان مطیرى هستند.

آل المعمار: طایفه‌اى با اصالت عربى از آل‌عنوز که در قرن سیزدهم هجرى از نجف اشرف به کربلا کوچ کرده‌اند. اولین آنها که در این شهر ساکن گردید، ملامحمد وکیل نجفى است.

آل موسوى: علویانى از نسل امام کاظم (ع) که این خاندان از آنها هستند.

آل شنّو: آل‌کشوان، آل سیدواوى، آل‌نافجه و آل‌عطار.

آل نجار: ساکن در محله باب بغداد کربلا که در ساخت ادوات کشاورزى تخصص دارند.

آل‌هدّو: طایفه‌اى منسوب به عشیره المعامره که در قرن سیزدهم هجرى در کربلا متوطن گردیده‌اند. مورخان مى‌گویند جدّ این خاندان حاج هادى بن عبدالله معمورى نام داشته که از باب تلمیح، نام او را بعد از تصغیر، هویدى تلفظ کرده‌اند که به هدّو تبدیل شده است.[21]

آل وکیل: شامل بیوت: بیت ملاحمود وکیل، بیت سید نعمت وکیل، بیت ملارزوقى وکیل، بیت مهدى جواد وکیل، بیت حاج محمدعلى وکیل، بیت سیدحسون وکیل، بیت مهدى وکیل.

سادات آل‌یاسر: علویانى جوانمرد و کریم که در منطقه فرات و سطحى ساکن بوده‌اند و بعضى از آنها به کربلا مهاجرت کرده‌اند. نسب آنان به زید شهید، فرزند امام سجاد (ع) مى‌رسد. این سادات از اولاد سید یاسر کبیر مى‌باشند.

کوچ عشایر عرب به کربلا

مؤلف پیش از پرداختن به معرفى و شرح قبایل و عشایر کربلا و تأسیس اجتماعاتى از آنان در جوار حائر حسینى، بررسى تاریخى مختصرى درباره مهاجرت این کوچ‌نشینان در ادوار تاریخى به کربلا و روستاهاى اطراف و نیز علل به وجودآمدن این جوامع در این منطقه دارد. وى مى‌نویسد: پیش از طلوع اسلام و در عصر دولت ساسانى، برخى قبیله‌هاى عربى از نقاط گوناگون جزیرة العرب به دلایل گوناگون همچون درگیرى‌ها، دسترسى به نواحى جدید و یافتن منابع آب، به عراق عرب کوچ کردند و در مناطقى از بین‌النهرین سکونت اختیار نمودند که برخى از نواحى مزبور در حوالى کربلا یا در قلمرو آن قرار داشت؛ مثل عین التمر، حیره و اراضى بین آنها و کربلا. رفته رفته با اسکان و اجتماع آنان در این اراضى، قریه‌ها و آبادى‌هایى شکل گرفت. از میان این قبایل مهاجر مى‌توان ازد، کهلان، بنى اسد، تمیم و غیره را نام برد. قبیله ازد که در امتداد نهر الملک (نهر نینوى) ساکن شدند، در واقع اراضى شرقى کربلاى کنونى را از شمال به سوى جنوب اشغال کرده بودند.

مؤلف در کتاب دیگر خود «شهر کربلا، تاریخ و قداست» شرح مفصلى درباره فرهنگ و تمدن و قرایى که زمین‌هاى کربلا را قبل از واقعه عاشورا اشغال کرده بودند، آورده است؛ آن‌گاه به نقل از مأخذى‌[22] به این نکته اشاره دارد که قبیله کِنده قوى‌ترین قبایل عرب بود و به سبب پیمان‌ها و ازدواج و قدرت رزمى، بر دیگر عشایر سیادت داشت. حارث بن عمرو که قوى‌ترین و برجسته‌ترین حاکمان کِنده بود، فرزندى داشت به نام حجر که وى بر بنى‌اسد استیلا یافت و بین این دو قوم نبردهایى درگرفت. در این زد و خوردها حجر بن حارث را زوال را در پیش گرفت. قبیله بنى‌اسد نیز قدیمى‌ترین طایفه‌اى بود که در اراضى کنونى کربلا و نقاط مجاور آن سکنا گرفت و این مهاجرت در اواخر قرن پنجم میلادى و پیش از ظهور اسلام صورت پذیرفته است. آنها بر آبادى‌هایى چون باروسما (حوالى نینوا)، خود نینوا، غاضریه (واقع در شمال کربلا) نواویس (جنوب شرقى کربلا) و قریه عقر در شمال غربى و در اراضى کمالیه کنونى مسلط شدند.

در حوالى عین التمر و زمین‌هاى واقع بین این ناحیه و طف کربلا، قبایل دیگرى اجتماعاتى به وجودآوردند؛ از جمله طایفه‌هاى کِندى، تنوخى و نیز قبایل عدنانیه که مهم‌ترین آنها ربیعه است که خود شاخه‌هایى دارد. عشیره ربیعه در زمان ساسانیان در سواحل رود فرات پراکنده گردیدند و با فتح عراق توسط مسلمانان در اراضى جزیره شمال غربى عراق یا غرب دجله، از موصل تا نصیبین و خابور مستقر شدند. قبیله بکر بن وائل (از ربیعه) در عین التمر ساکن شدند. بین آنان و قبیله بنى‌یربوع نزاع درگرفت. آنها که از قبیله تمیم بودند، در دوره ساسانیان یا اوایل ظهور اسلام در اطراف کربلا اقامت گزیدند. دلیل مستندى هم در این باره وجود دارد؛ زیرا وقتى حرّ بن یزید ریاحى در رکاب حضرت امام حسین (ع) به شهادت رسید، بنى‌تمیم پیکرش را از معرکه رزم بیرون آورد و در مکان کنونى که زیارتگاه اوست، دفن کردند و مى‌دانیم که حرّ از همین قبیله مى‌باشد.[23]

قبایل بکر بن وائل و شیبان که در حیره، ذى‌قار و کربلا مستقر شده بودند، در درگیرى با سپاهیان ساسانى، بر آنان غلبه کردند. بنوتغلب در اطراف حیره تا عین التمر استقرار یافتند. طوایف قضاعه که در قلمروى بین عین التمر، حیره و انبار مستقر بودند، با لشکریانى از دولت ساسانى جنگیدند و بر آنان پیروز شدند. هجرت این عشایر از شبه جزیره عربستان به سوى عراق عرب همچنان تداوم یافت و بسیارى از آنان در حوالى کربلا اقامت گزیدند و عده قابل توجهى از عشایر مذکور، در محلاتى از کربلاى کنونى اجتماع کردند و منزلتى چون علویان براى خود به دست آوردند؛ زیرا ضمن این‌که در شکل‌گیرى جوامع این شهر مقدس دخالت داشتند، در توسعه شهر و عمران کربلا و تأسیسات عمومى و خدماتش مشارکت نمودند. به علاوه، در وقایع تاریخى، رویدادهاى سیاسى و یورش‌هاى متجاوزان به کربلا این قبایل که از شجاعت، شهامت و دلاورى ویژه‌اى برخوردار بودند، نقش ارزنده‌اى در دفاع از کربلاى معلى و استقرار امنیت در آن، ایفا کردند.

به همین دلایلى که گفته شد، نویسنده کوشیده است تا در فصلى مستقل به معرفى عشایر مستقر در کربلا بپردازد و بیوت آنان را به خواننده بشناساند. تلاش نویسنده بر آن بوده که در این راستا به مصادر مؤثق و مورد اعتماد استناد کند، نه بر آگاهى‌هاى اشخاصى که خود از این خاندان هستند.

خاندان‌هاى مقیم در جوار حائر حسینى‌

  1. قبیله بنى‌اسد

قدیمى‌ترین عشایرى که در اراضى موسوم به طف سکونت اختیار کردند، بنى‌اسد هستند که نسب آنان به اسد فرزند خزیمه، از احفاد عدنان مى‌رسد؛ بنابراین قبیله مزبور از بنى‌عدنان مى‌باشند، نه از ربیعه، چنان‌که برخى تصور کرده‌اند.[24] اینان مشهورترین عشایرى هستند که در قرن پنجم میلادى در قراى اطراف کربلا مستقر شدند. عده‌اى از مورخان تصور کرده‌اند شاخه‌اى از بنى‌اسد در قرن سوم هجرى (مطابق قرن دهم میلادى) به عین التمر در حوالى کربلا آمده‌اند؛[25] در صورتى که این منطقه به برکت این مهاجرت، پیش از اسلام داراى فرهنگ و تمدن بوده است. افتخار این قبیله آن است که هم در نهضت امام حسین (ع) حضورى دلاورانه و ایثارگرانه و فداکارانه داشته‌اند و هم بر دفن پیکر شهیدان همت وریدند. حبیب بن مظاهر اسدى از یاران امام حسین (ع) و از رؤساى شیعیان کوفه، از این خاندان است که در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسید. افزون بر این، تا پیش از ورود علویان به کربلا، آنان در صیانت از مرقد شهیدان کربلا به‌ویژه حضرت ابا عبدالله (ع) و خدمت به مضجع شریف آن امام مظلوم شهید، پیشقدم بوده‌اند. همچنین بنى‌اسد در امور ادارى و امارات کربلا و توابع، نقش‌آفرین بوده‌اند. بیوتات این قبیله عبارتند از:

بیت محفوظ: منسوب به شیخ شمس‌الدین محفوظ (م 690) که از این طایفه ادبا و علمایى برخاسته‌اند.

بیت ملا احمد: از قدیم در تجارت حبوبات اشتغال داشته‌اند. آنان در محله باب‌خان در جایى مشهور به طاق حاج احمد على اسدى ساکن بوده‌اند.

بیت ملاجمعه: یا بیت دعدوش، به نام جدشان دعدوش اسدى شناخته مى‌شوند و از آن جهت به خاندان ملا جمعه موسومند که خطیب و شاعر معروف، شیخ جمعه بن حمزه، از احفاد دعدوش اسدى از نیاکان آنان است.

بیت الناطور: خلیل ناطور از نیاکان آنان است (زنده به سال 1121 ق).

بیت طریحى: منسوب به محمدحسین طریحى اسدى.

باید دانست که طوایفى از بنى اسد به ایران هم مهاجرت کرده‌اند و خاندانى از آنها در منطقه کرمان و توابع، اکنون احفادى دارند؛ چنان‌که در سیرجان عرب بنى‌اسد ساکن‌اند.[26]

  1. قبیله خفاجه‌

از بطن بنى‌عقیل فرزند کعب و از احفاد معاویة الخفاج. موطن اصلى آنان یمن بوده که به دلیل کاهش منابع آب و غذا بنا به نظر بستانى به عراق عرب مهاجرت کرده‌اند.[27] در اطراف حله و کوفه، در فرات وسطى و نیز فرات سفلى ساکن گردیده و در منطقه بادیه عراق دولتى در قرن چهارم هجرى تأسیس کردند.

عباس عزاوى تصریح مى‌کند قبیله خفاجه از عشایرى هستند که سابقه‌اى کهن در عراق دارند. جماعاتى بزرگ و کوچک از آنان در حله، کربلا، بغداد و دیاله پراکنده شدند[28] و اکنون بسیارى از بیوتات کربلا به این طایفه نسب مى‌برند. شاخه‌ها و شعب این قبیله عبارتند از:

بیت الماضى: ساکن در باب بغداد و منسوب به حمود ماضى.

بیت کشکول: که از میان آنها شخصیت‌هاى علمى و ادبى برخاسته‌اند.

بیت الخرى: ساکن در باب السلالمة که جدّشان حاج احمد خرّى خفاجى نام دارد.

بیت شنطوط: مستقر در باب الخان کربلا و منتسب به محمود بن موسى شنطوط، و نیز بیوت مکسرجى، بَزرگان، خنجر، دَروَش، کیال، صلیخى، عذاب و بیت خطیب شیخ هادى از این خاندانند.

  1. طهامزه‌

این طایفه اگرچه شاخه‌اى از خفاجه است، ولى به لحاظ اصالت عشیره‌اى و نژادى و نفوذ اجتماعى، اهمیت فوق العاده‌اى دارند و چون در اطراف نهر طهماسب سکنى گزیده‌اند، با این عنوان شناخته مى‌شوند. از آنهاست بیوت ذیل: شلاه، خضیر، الازهرى، البطلى، جوید، ابوخاشوگه، الراضى، جیران، مصلح، اسماعیل الگاطع، بدیوى، علیوى، الوزون.

  1. قبیله شمّر

قبیله‌اى با اصالت عربى از بطن طى که دلاوران و بزرگانى را در دامن خود پرورش داده‌اند. وطن اصلى آنها حائل در شبه‌جزیره عربستان بوده است. آنان در پى منازعاتى که با دیگر طوایف داشته‌اند، به کربلا و توابع آمده‌اند و در این شهر مقدس بیوتات مشهورى را تشکیل داده‌اند. این خاندان در مسائل ادارى، امنیتى و گسترش کربلا مشارکت داشته‌اند. آنان شعب متعددى دارند و بیوتات ایشان عبارتند از: عجعج، فرحان، جوید، کواظمه، ذرب، بزونه و عشیره زگاریط.

  1. قبیله حمیر

از قبایل قحطانى که ساکن یمن بوده‌اند، ولى بعدها به نقاط دیگرى از شبه جزیره عربستان کوچیدند و بسیارى از این قبیله راهى عراق عرب گردیدند و در دیاله و کربلا اقامت گزیدند و در شهر کربلا بیوتاتى تشکیل دادند آنها به شجاعت و دفاع از سرزمین خود شهرت دارند.

  1. قبیله بنى‌سعد

قبیله‌اى از بطن هوازن و از احفاد سعد بن بکر بن هوازن که پیش از اسلام در حجاز شهرت داشته‌اند و رسول اکرم (ص) بخشى از دوران کودکى (شیرخوارگى) خویش را در میان آنان گذرانده است و مادر رضاعى آن حضرت (حلیمه سعدیه) از این قبیله است. آن حضرت بارها از این طایفه تقدیر و احترام به عمل آورده است. بنى‌سعد در کربلا بیوتات متعددى تشکیل داده‌اند که عبارتند از: دخیل، نایف (عاشور)، معمار، کرماشه، حسین حمیدان، راضى، سعداوى، شنور، بیوض، خویطر، جصاص، بغدادى (کوّاز)، مختار، قهواتى.

  1. عشیره سلالمه‌

منسوب به اسلم، از بطن قبیله شمّر. آنان در نواحى شمال و شمال غربى ساکن‌اند و باب سلالمه برگرفتند از عنوان این طایفه است. شخصیت‌هاى مهم سیاسى و اجتماعى از میان آنان برخاسته و برخى افراد این قوم در قرون گذشته کلیددار روضه حضرت ابوالفضل (ع) بوده‌اند.

  1. قبیله ربیعه‌

ربیعه از قبیله طى مى‌باشد که در عراق و شام انتشار یافته‌اند. آنها که در کربلا مستقر شده‌اند عشیره مباح نام دارند. رؤساى این طایفه هموار در کربلا نفوذ ادارى و سیاسى داشته‌اند. مهم‌ترین خانواده‌هاى آنان در جوار حائر حسینى این بیوتات است: معمار (بنّاء)، علّو، ربیعى نجار و نیز بیت ربیعى.

  1. قبیله مسعود

قبیله‌اى اصیل و بزرگ، با شاخه‌هاى متعدد که در نواحى گوناگون کربلا استقرار یافته‌اند؛ به‌ویژه در ناحیه حسینیه کنونى. آنها در اصل در تهامه و نجد از توابع شبه‌جزیره عربستان ساکن بوده‌اند. از این خاندان شخصیت‌هاى گوناگونى برخاسته‌اند که در امور ادارى، پارلمانى و امارت کربلا، مشارکت داشته‌اند.

  1. قبیله بنى‌تمیم‌

بنوتمیم از بزرگ‌ترین قبایل عربى است که وسیع‌ترین نواحى را در اختیار داشته‌اند. اعلام و رجال نامدارى از این خاندان در زمره حکما، امیران، متولیان خانه کعبه، صحابه رسول اکرم (ص) و تابعین، علما، ادبا و سخنوران بوده‌اند. فرزدق، مالک بن نویره و حرّ بن یزید ریاحى و دیگر نامداران صدر اسلام در زمره مشاهیر این قبیله‌اند. حضرت على (ع) در نامه‌اى به عموزاده خود عبدالله بن عباس، حاکم بصره فرموده‌اند:

به من خبر داده‌اند با بنى‌تمیم درشتى کرده‌اى و خطاب به آنان سخنان سخت گفته‌اى؛ حال آن‌که مهترى از آنها در نگذشت جز آن‌که بزرگى به جاى او نشست و در زمان جاهلیت و ظهور اسلام کسى هماورد آنان نگردید. آنان با ما هم‌پیوند و خویشاوندند. ما در رعایت این قرابتً، پاداش داریم و در قطع ارتباط با آنان خاطى.[29]

طوایف متعددى از بنى‌تمیم، پیش از اسلام در عراق عرب ساکن شده بودند. آنان ازعشایرى بودند که در قرون اولیه به کربلا آمدند. کانون اجتماع افرادى از این خاندان در کربلا در «قنطره بیضه» در راه کربلا به حسینیه و نیز زقاق زراعى و قریه طف بوده است. بیوتات بنى‌تمیم در کربلا: شاطى، کاظم حسین، عوینات، بطلیت، جواد و یوزباشى.

  1. قبیله سیار

از عشایر قدیمى کربلا که اصل آنان از قبایل طى مى‌باشد. این طوایف در غرب و شمال غربى کربلا تمرکز یافته‌اند. این قبیله در حوادث سیاسى، قیام‌ها و خیزش‌هاى مردمى و نیز قیام علیه عثمانى‌ها و مقاومت در برابر استعمار انگلیس مشارکت داشته‌اند. بیوتات این قبیله عبارتند از: کشمر، خسُف و حبیب.

  1. قبیله جیور

از عشار مهم و بزرگ بین‌النهرین که از شبه‌جزیره عربستان به‌ویژه بحرین به عراق آمده‌اند. در دانشنامه تاریخ و نسب درباره جیور آمده است که این قبیله در 717 قریه و قصبه پراکنده شده‌اند و این آبادى‌ها از شمال تا جنوب عراق (زاخو تا فاو) امتداد دارند. اما بیوتاتى که در کربلا اقامت گزیده‌اند: عبود، عودة الحسین، مکّین، واویه و خیاط.[30]

  1. قبیله عنزه‌

از قبایل بزرگ و مهم از نظر اقتدار و تعداد و سابقه تاریخى است. آنان در نقاط گوناگون شبه‌جزیره عربستان، از جمله منطقه قصیم، سدیر، عارض، صمان، یمامه، نعام و طریف پراکنده بوده‌اند. طوایفى از این قبیله در نواحى غربى کربلا استقرار یافتند و به آبادانى و ایجاد مزارع و باغات پرداختند. بیوتات آنان در این شهر مقدس، جماعتى از ساکنان عراق را تشکیل داده‌اند که در عمران شهر، امور ادارى و دیوانى و ساختار سیاسى تأثیرگذار بوده‌اند. معروف‌ترین آنان بیت العطیه و بیت محمدحسن مى‌باشند.

علاوه بر این‌ها، عشایرى در بیرون از شهر کربلا و در حومه آن به‌ویژه در نواحى شرقى و جنوب شرقى ساکن بوده‌اند که بر مسائل شهرى احاطه داشته و در احیا و عمران اماکن مقدس و زیارتى و مقابر شهدا شرکت داشته‌اند. مهم‌ترین اینها عبارتند از:

عشایر بنى‌حسن، آل‌فتله، گریط، جلیحه، الدعوم، الجراح، آل‌جباس، سعید، بنى‌مالک، طفیل، بنى‌طرف، فیاده و عین التمر.

 

[1] . سید رضا مؤید.

[2] . محمود تارى.

[3] . نسترن قدرتى.

[4] . محمود شاهرخى.

[5] . محمدعلى مردانى.

[6] . کاظم احرامیان‏پور.

[7] . بیوتات کربلاء القدیمه، ص 16.

[8] . تراث کربلا، ص 338.

[9] . سلمان هادى الطعمه، خزائن کتب کربلاء الحاضرة، ص 20 و 21.

[10] . بیوتات کربلاء القدیمه، ص 33- 52.

[11] . همان، ص 31- 32.

[12] . یاقوت حموى معجم البلدان، ج 6، ص 51؛ سیدهبة الدین شهرستانى، نهضة الحسین، ص 90.

[13] . جعفر خلیلى، موسوعة العتبات المقدسه، قسم کربلاء، ج 1، ص 18- 19.

[14] . دائرة المعارف تشیع، ج 10، ص 505.

[15] . بیوتات کربلاء القدیمه، ص 58.

[16] . زمخشرى، الجبال والامکنة، ص 152.

[17] . بیوتات کربلاء القدیمه، ص 112- 113.

[18] . تراث کربلا، ص 383- 384.

[19] . محمدحسن کلیددار، مدینه الحسین، ج اول، ص 69.

[20] . ر. ک: غلامرضا گلى زواره، کاروان علم و عرفان، ج 1 ص 84؛ گلشن ابرار، ج 4، ص 259؛ مجله پاسدار اسلام، ش 187، تیر 1376، ص 33.

[21] . سیدمحمدصادق آل‏طعمه، الحرکة الادبیة المعاصرة فى کربلا، ص 279.

[22] . احمد صالح العلى، محاضرات فى تاریخ العرب، ج 1، ص 85.

[23] . سیدعبدالرزاق مقدم، مقتل الحسین( ع)، ص 389.

[24] . ر. ک: نهایة الارب فى معرفة انساب العرب، قلقشندى، ص 39.

[25] . محمد بن جریر طبرى، تاریخ طبرى، ج 3، ص 161 و ص 259.

[26] . احمدعلى خان وزیرى، جغرافیاى کرمان، ص 265 و 270.

[27] . دائرة المعارف بستانى، ج 7، ص 417.

[28] . عباس عذاوى، تاریخ العراقین بین اختلالین، ج 3، ص 65.

[29] . نهج البلاغه، نامه 18.

[30] . درباره این عشایر ر. ک: عشائر العراق، ج 3، ص 77؛ عبدالجلیل طاهر، العشایر و السیاسیه، ص 102.