فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

حذیفه بن یمان

نویسنده
چکیده
حذیفةبن‌یمان از نخستین کسانى بود که در مدینه اسلام را پذیرفت. او با عمار یاسر پیمان اخوت بسته بود و در تاریخ اسلام او را رازدار پیامبر (ص) مى‌خوانند که از باطن منافقان و اخبار آینده و فتنه‌هاى پیش روى حکومت اسلامى آگاه بود.
حذیفه از سربازان شجاع اسلام بود که مدت‌ها محافظت از جان پیامبر (ص) را بر عهده داشت. او از افراد انگشت‌شمارى بود که بر پیکر فاطمه (س) نماز خواند و پیشنهاد توحید مصاحف را به عثمان ارائه داد. او که از منتقدان جدى سیاست‌هاى عثمان بود، جزو حلقه صحابه نزدیک امیرمؤمنان (ع) به شمار مى‌رفت.
حذیفه در زمان عمربن‌خطاب به فرماندارى مدائن منصوب شد و عثمان و على (ع) نیز او را در مقام خود تثبیت کردند. او رزمنده‌اى دلیر، سیاستمدارى آگاه، عارفى خودساخته و راوى حدیثى امین بود. او در آغاز خلافت امیرمؤمنان (ع) در مدائن درگذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد. ولى قرن‌ها بعد در سال 1931 پیکر او را که همچنان سالم و تازه بود به نزدیکى مزار سلمان فارسى انتقال دادند.
این نوشتار ضمن معرفى این صحابى گران‌قدر پیامبر (ص) و امیرمؤمنان (ع)، برخى منابع پژوهشى درباره او را در اختیار خوانندگان قرار مى‌دهد.
 
کلیدواژه‌ها

 

سرزمین پربرکت یمن زادگاه و پرورش‌گاه بزرگان بسیارى است و در تاریخ اسلام درخششى خاص دارد. چهره‌هاى برجسته و قبایل دلاور و فداکارى در آن سرزمین مى‌زیسته‌اند؛ مانند: قبایل هَمْدان، مذحج، و نخع که از مشهورترین قبایل تاریخى یمن هستند و به دست على (ع) ایمان آوردند. برخى از این قبایل بعدها به کوفه هجرت کردند و هسته مرکزى مدافعان امیرالمؤمنین على (ع) را پدید آوردند. حذیفه از اصحابى است که در سال فتح شوشتر، در کوفه سکونت داشته است.

پدر و مادر حذیفه‌

پدر حذیفه حسیل یا حسِل از قبیله عَبس (عنس) و مشهور به یمانى بود که سال‌ها پیش از ظهور اسلام به همراه پدرش جروه از سرزمین یمن به مدینه کوچ کرد و با خانواده عبدالاشهل که تیره‌اى از قبیله اوس بودند، پیمان ولاء بست و رباب دختر کعب را از این خاندان به همسرى برگزید.[1] رباب از بانوان برجسته صحابى است که پیامبر خدا (ص) براى او و پسرش دعا کرد: «غفرالله لک و لامّک».[2]

یمان از رباب چهار پسر داشت به نام‌هاى: حذیفه، سعد، صفوان و مدلج و سه دختر به نام‌هاى: لیلا، سلمه و فاطمه. حذیفه از پیشگامان پذیرش اسلام بود و همراه پدرش در همان سال‌هاى نخست ورود پیامبر اکرم (ص) به مدینه، اسلام آورد. از آن‌جا که پدر حذیفه، یمانى و مادرش مدنى بود، در مهاجر یا انصارى بودن وى اختلاف نظر وجود دارد؛ ولى برخى نوشته‌اند که رسول خدا (ص) او را مخیر کرد و او انتساب به قبیله مادر و انصارى بودن را برگزید و رسول اکرم (ص) پذیرفت که او در شمار انصار باشد.

در جریان پیمان اخوّت و برادرى، حذیفه با عمار یاسر برادر شد و این برادرى در دفاع از اسلام و اهل‌بیت (علیهم السلام) در زندگى این دو بزرگوار تداوم یافت و هر دو تا پایان زندگى در خط ولایت اهل‌بیت (علیهم السلام) باقى ماندند.

ویژگى‌هاى اخلاقى‌

حذیفه همچون سلمان و بسیارى از صحابه بزرگ رسول اکرم (ص) در پرهیزکارى، ساده‌زیستى و جهاد و مبارزه با کفر و نفاق، در میان یاران رسول خدا (ص) از چهره‌هاى درخشان است. او در تاریخ به عنوان «صاحب سرّ» و رازدار پیامبر اعظم (ص) شناخته مى‌شود. پیامبر خدا بسیارى از اخبار آینده و فتنه‌هاى مسیر حکومت اسلامى را با او در میان گذاشته بود؛ به‌طورى که از باطن بسیارى مدعیان مسلمانى و منافقان خبر داشت. پیامبر گرامى (ص) هویت واقعى برخى منافقان را به او شناسانده بود و به هنگام بازگشت از حجةالوداع، در جریان غدیر خم نام 12 یا 14 نفر از آنان را که در عقبه، قصد رماندن مرکب رسول گرامى (ص) و ترور ایشان را داشتند، براى او افشا کرد. رسول اکرم (ص) درباره حذیفه و على (ع) فرموده است: «آنان بهتر از همه مردم، منافقان را مى‌شناسند.» حتى خلیفه دوّم این ویژگى حذیفه را مى‌دانست، و اگر او در تشییع جنازه‌اى حضور نمى‌یافت، میت را از منافقان مى‌شمرد و در تشییع جنازه و مراسم او شرکت نمى‌کرد.

افسرى شجاع‌

حذیفه مورد اعتماد عمومى لشکر اسلام بود و عمر در جنگ نهاوند، پس از کشته شدن نعمان بن مقرن، او را به فرماندهى‌ سپاه اسلام برگزید. او افسرى شجاع و فاتح نهاوند شناخته مى‌شود و علاوه بر نهاوند، شهرهاى دیگرى از ایران هم با فرماندهى او فتح گردید. وى در سال 23 هجرى در فتح آذربایجان، دینور، ماسبذان و همدان حضور داشت. در جریان فتح رى، حذیفه در کنار ابوموسى اشعرى و از فرماندهان جنگ بود.

محافظ پیامبر (ص)

سعد بن عباده و حذیفة بن یمان دو سرباز فداکار و شیفته رسول خدا (ص) بودند که مدتها وظیفه حفاظت از جان پیامبر (ص) را بر عهده داشتند. وقتى آیه شریفه‌ (وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ) نازل شد، پیامبر گرامى (ص) فرمود: خداوند حفاظت از جانم را تضمین کرده و دیگر نیازى به حفاظت شما نیست. شجاعت و مردانگى این افسر شجاع، شواهد فراوانى در تاریخ اسلام دارد که به چند مورد آن اشاره مى‌کنیم:

  1. در جنگ بدر

حذیفه و پدرش براى شرکت در جنگ بدر از بیرون شهر به سوى اردوگاه ارتش اسلام حرکت کردند. در میان راه، گرفتار نیروهاى مشرکان قریش شدند و از آن دو پیمان گرفتند که در جنگ بدر شرکت نکنند و به این شرط آنان را آزاد کردند. وقتى این دو به محضر رسول خدا (ص) رسیدند، گزارش جریان دستگیرى‌شان را بازگفتند. رسول اکرم (ص) دستور داد که به پیمان خود وفا کنند و لذا حذیفه و پدرش در جنگ بدر شرکت نکردند.[3]

  1. در جنگ احد

حذیفه با پدرش که پیرمردى کهنسال بود، در جنگ احد شرکت کرد و مسلمانان، به اشتباه پدر او را کشتند؛ ولى ایمان بالاى حذیفه سبب شد که براى قاتلان پدرش از خداوند آمرزش بخواهد و وقتى رسول خدا (ص) خون‌بهاى پدر او را از بیت‌المال به او داد، او خون‌بها را به مسلمانان بخشید و براى قاتلان پدرش طلب مغفرت کرد و گفت: «یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین».

برادر حذیفه به نام صفوان بن یمان نیز از شهیدان جنگ احد است.

  1. در جنگ خندق‌

حذیفه در این جنگ، مأموریتى حساس و خطرناک را پذیرفت. خود او جریان این مأموریت را چنین نقل مى‌کند:

در جریان جنگ احزاب (معروف به خندق)، در شبى بسیار سرد و طوفانى پیامبر (ص) پاسى از شب را نماز خواند و پس از نماز رو به اصحاب کرد و فرمود: «الا رجل یأتینا بخبر القوم یجعله الله رفیقى فى الجنّه؟»؛ یعنى کسى هست که خبرى از نیروهاى دشمن بیاورد تا خداوند او را در بهشت همراه من قرار دهد؟

به علت سردى هوا و طوفان، کسى داوطلب نشد. من برخاستم و عرض کردم: لبّیک یا رسول الله. حضرت فرمود: میان قوم (دشمن) برو و برایم خبر بیاور و تا هنگام بازگشت، اقدامى انجام نده. من مخفیانه میان لشکر دشمن رفتم و در این هنگام شنیدم ابوسفیان براى آنان سخنرانى مى‌کرد و مى‌گفت مواظب باشید که جاسوسى از محمّد (ص) در میان شما نباشد. براى اطمینان بیشتر، هر کس نام فرد کنارى خود را بپرسد. من پیشدستى کرده و زودتر نام کنارى خود را پرسیدم تا مرا نشناسند. در این هنگام ابوسفیان از شدت سرما و طوفان اعلام خطر کرد و دستور داد تا نیروهایش براى بازگشت آماده شوند. ابوسفیان در تیررس من بود. تیرى در کمان گذاشتم تا او را بزنم؛ اما به یاد سخن پیامبر افتادم و صرف نظر کردم و پس از بررسى‌هاى لازم، به مدینه بازگشتم و نزد پیامبر (ص) رفتم. آن حضرت در حال نماز بود. تا مرا دید، اشاره کرد که به زیر عبایش بروم تا گرم شوم. سپس گزارش اوضاع دشمن را به حضرت دادم.[4]

پیش‌گویى حوادث آینده‌

حذیفه مثل بسیارى از اصحاب امیرالمؤمنین على (ع) مانند عمار، سلمان، میثم تمار، رشید هجرى و حبیب بن مظاهر اسدى گاهى از امورى خبر مى‌داد که بعدها به وقوع مى‌پیوست. دو مورد از پیش‌گویى‌هاى او را نقل مى‌کنیم:

الف) وقتى امام على (ع) به خلافت رسید، حذیفه در مسجد مدائن براى مردم سخنرانى کرد و خطاب به پسرانش صفوان و سعد گفت: «او (امام) را یارى و همراهى کنید. براى او جنگ‌هاى زیادى رخ خواهد داد و گروهى در آن هلاک خواهند شد. بکوشید تا در رکاب او شهادت را دریابید. به خدا سوگند او بر حق و دشمنان او در مسیر باطل هستند». پسران حذیفه به توصیه پدر وفادار ماندند و بعدها در در رکاب مولا شهید شدند.[5]

ب) حبّه عرنى مى‌گوید: یک سال پیش از قتل عثمان، از حذیفه شنیدم که مى‌گفت: گویا مادرتان حمیرا را مى‌بینم که بر شترى سوار شده و شما دم و پاهاى او را گرفته‌اید. در آن روز قبیله ازد او را همراهى خواهند کرد. خداوند ایشان را به آتش دوزخ گرفتار سازد. قبیله بنى‌ضبّه یاران ایشان خواهند بود، خداوند پاهاى ایشان را قطع کند.

روز جنگ جمل دیدم منادى لشکر امام (ع) مى‌گفت پاهاى‌شان را قطع کنید. در آن روز به یاد سخن حذیفه افتادم و دیدم که چگونه دعاهایش مستجاب شد و در عمرم چنین روزى را ندیدم که این‌گونه پاهاى فراوانى بریده شود.[6]

جایگاه معنوى حذیفه‌

شاید بهترین تعریف از جایگاه عرفانى حذیفه، عبارتى باشد که امام باقر (ع) از امیرالمؤمنین (ع) درباره حذیفه نقل کرده‌اند که فرمود:

«ضاقت الارض بسبعة، بهم ترزقون و بهم تنصرون و بهم تمطرون، منهم سلمان الفارسى والمقداد و ابوذر و عمار و حذیفه (رحمهم‌الله) و کان على (ع) یقول: و أنا إمامهم، و هم الذین صلّوا على فاطمه (س)»؛ زمین براى هفت تن کوچک و تنگ است. به وسیله این هفت تن روزى داده مى‌شوند و مشمول حضرت الهى قرار مى‌گیرند و باران رحمت الهى براى ایشان بر شما مى‌بارد. از جمله آنان هستند: سلمان فارسى، مقداد بن اسود کندى، ابوذر غفارى، عمار یاسر، حذیفة بن یمان. و على (ع) مى‌فرمود: من امام این هفت نفرم، و آنان کسانى بودند که بر پیکر مطهر فاطمه (س) نماز خواندند.[7]

افزون بر این، او از کسانى است که پیشنهاد توحید مصاحف را به عثمان ارائه داد. حذیفه از کسانى است که با قرآن و سنت نبوى به خوبى آشنا بود و سید بحرالعلوم او را داراى مقام قرآن‌شناسى دانسته است. روزى امیرالمؤمنین على (ع) بر فراز منبر چنین فرمود: «ایها الناس سلُونى فانّ بین جوانحى علماً جمّاً». ابن کوّا (از سردمداران خوارج) برخاست و سؤالات بسیارى پرسید؛ از جمله این‌که نظرت درباره حذیفه چیست؟ حضرت فرمود: «ذاک امروء علم اسماء المنافقین إن تسألوة عن حدود الله تجدوه بها عالماً»؛ او مردى است که نام منافقان را مى‌داند. اگر از او احکام الهى را بپرسید، او را عالم به آن خواهید یافت. حذیفه در میان اصحاب امیرالمؤمنین (ع) یکى از ارکان اربعه معرفى شده است. او کسى است که خطبه ازدواج شهربانو با سیدالشهداء (ع) را خواند[8] و در مراسم کفن و دفن ابوذر شرکت داشت. حذیفه از منتقدان جدّى سیاست‌هاى عثمان نیز بود.

فرماندارى حذیفه‌

در عصر عمر بن خطاب، حذیفه به فرماندارى مدائن منصوب شد. عمر در نامه‌اى به مردم مدائن نوشت: «به حرفش گوش فرا دهید و از او اطاعت کنید و هر چه خواست به او بدهید».

حذیفه با حکم فرماندارى به سوى مدائن حرکت کرد. وقتى خبر رسیدن او به حدود مدائن رسید، مردم به استقبال او تا دروازه‌هاى شهر آمدند، اما دیدند شخصى سوار بر الاغ در حالى که نان جو مى‌خورد، به سوى شهر مى‌آید. بى‌اعتنا از کنار وى گذشتند و از افرادى که پشت سر او بودند پرسیدند کدام‌یک از شما فرماندار هستید؟ گفتند همان کسى که بر الاغ سوار بود!

بى‌تردید اعزام افرادى مانند سلمان و حذیفه براى استاندارى پایتخت تشریفاتى ساسانیان، کارى حساب شده در جهت مهار سیاست‌هاى قبلى بوده است. پس از استقرار در مدائن، مردم به حذیفه گفتند: براى خود چه چیزى لازم دارى؟ حذیفه پاسخ داد: تا در میان شما هستم، فقط به غذایى که خودم و علفى که به الاغم بدهم نیاز دارم![9]

حذیفه پس از مدتى برکنار و به جاى او سلمان منصوب شد، ولى پس از مرگ سلمان، عمر دوباره حذیفه را به حکومت مدائن گماشت. در عصر عثمان نیز حذیفه همچنان فرماندار مدائن بود و امیرالمؤمنین على (ع) هم او را در این مقام تثبیت و تأیید کرد.[10]

روزى که خبر کشته شدن عثمان به مدائن رسید، او مردم را به مسجد فراخواند و با وجود پیرى و بیمارى سختى که داشت، با کمک یاران و فرزندانش در جمع مردم حضور یافت و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر پیامبر گرامى و فرزندانش چنین گفت:

«الْحَمْدُ لِلَهِ الَّذِى أَحْیا الْحَقَّ وَ أَمَاتَ الْبَاطِلَ وَ جَاءَ بِالْعَدْلِ وَ أَدْحَضَ الْجَوْرَ وَ کَبَتَ الظَّالِمِینَ، أَیهَا النَّاسُ إِنَّما وَلِیکُمُ اللَهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ حَقّاً حَقّاً وَ خَیرُ مَنْ نَعْلَمُهُ بَعْدَ نَبِینَا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَهِ وَ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ وَ أَحَقُّهُمْ بِالْأَمْرِ؛ ستایش از آن خدایى است که حق را زنده کرد. باطل را گرفتار مرگ ساخت، عدالت آورد و ستم را محو نمود و ظالمان را سرکوب کرد. هان اى مردم تنها سرپرست شایسته شما خدا و رسولش و امیرالمؤمنین به شایستگى هستند و بهترین کسى که پس از پیامبرمان محمد رسول خدا (ص) مى‌شناسیم و شایسته‌ترین افراد نسبت به مردم و سزاوارترین فرد نسبت به حکومت، این بزرگوار است».[11]

سپس دست راست خود را در دست چپ گذاشت و بدین‌گونه با روشى نمادین با امیرالمؤمنین (ع) بیعت کرد.

حذیفه در مقام نقل حدیث‌

حذیفه هم رزمنده است، هم سیاستمدار، هم عارف و هم راوى حدیث. در این‌جا چند مورد از روایات او را بازگو مى‌کنیم:

  1. او از رسول اکرم (ص) نقل کرده که فرمود: «ضربة على یوم الخندق أفضل من أعمال امّتى إلى یوم القیامة».
  2. حذیفه نقل مى‌کند که پیامبر گرامى (ص) فرمود: «أنا مدینة العلم و على بابها و لا تؤتى البیوت الّا من ابوابها».
  3. حذیفه مى‌گوید: اصحاب رسول خدا (ص) مدام از وى درباره فضایل و خیرات مى‌پرسیدند، اما من از خطرها و شرور سؤال مى‌کردم تا گرفتار آنها نشوم. حذیفه از آن‌جا که اسرار بسیارى مى‌دانست و از مواضع منافقان آگاه بود، بسیارى از مطالب را نمى‌توانست بگوید. خود وى مى‌گوید: «اگر کنار نهرى باشم و مشتى آب بردارم تا بنوشم، اگر در همان هنگام بخواهم مطالبى که مى‌دانم را بازگو کنم، پیش از این‌که آب بنوشم، کشته مى‌شوم!».[12]

حذیفه در عصر علوى‌

روزى که على (ع) براى جنگ با خوارج به منطقه ذى‌قار رسید، حذیفه یاران خود را به کمک حضرت فرستاد و به آنان گفت: «امیرالمؤمنین و وصى سیدالمرسلین را یارى کنید که حق در یارى اوست».

مسعودى، مورخ مشهور، دو پسر حذیفه به نام‌هاى صفوان و سعد را از شهداى این جنگ شمرده است. البته طبرى گفته که سعد تا قیام توابین زنده بود و سلیمان بن صرد خزاعى در نامه‌اى از او یارى خواست و او آمادگى خویش را براى یارى وى اعلام نمود.

وفات حذیفه‌

سرانجام این صحابى فداکار و دانشمند و مجاهد، چهل روز پس از قتل عثمان در ایام خلافت امیرالمؤمنین (ع) درسال 36 یا 37 هجرى در مدائن درگذشت. امّا به نقل برخى مؤلفان شیعه، حذیفه پس از شهادت عمار، یعنى در سال 37 هجرى هنوز زنده بوده است.

فرزندان حذیفه‌

فرزندان حذیفه پس از او سال‌ها در مدائن سکونت داشتند و سعد پسرش در قیام توابین براى یارى سلیمان بن صُرد اعلام آمادگى کرد. «شیخ عبدالله طَرَشتى دوریستى»- منسوب به روستایى به نام طرشت که امروز در مرکز شهر تهران قرار گرفته- از نسل حذیفه و استاد خواجه نظام‌الملک طوسى است و پیش از هجوم مغول، یک تیره از خاندان حذیفه معروف به دوریستى در رى مى‌زیسته‌اند.

مرقد حذیفه‌

چهار مرقد مقدس در شهر مدائن وجود دارد که از احترام فراوان در میان مسلمانان برخوردار است. این چهار مرقد همچون چهار پرچم هدایت در شهر مدائن مى‌درخشد:

مرقد سلمان فارسى؛ مرقد حذیفة بن یمان؛ مرقد عبدالله بن جابر بن عبدالله انصارى؛ مرقد طاهر بن امام محمّد باقر (ع).

جاذبه امروز مدائن مرهون این چهره‌هاى درخشان است. اگر روزى شهرت سیاسى، اقتصادى تیسفون به دلیل اهمیت پایتختى ساسانیان و ایوان مدائن و طاق کسرى و معمارى آن بود، امروز نام این چهار مرد آسمانى در آفاق مدائن پیام‌آور ایمان و اندیشه و اخلاق و جهاد و ساده‌زیستى است.

انتقال پیکر حذیفه‌

هادى الجبورى، تولیت مقبره سلمان فارسى در گفت‌وگو با شفقنا گفته است:

«هنگامى که حذیفه وفات کرد، او را در مکانى در نزدیکى آرامگاه سلمان فارسى که حدود دو کیلومتر فاصله دارد، دفن کردند. ایشان در کنار عبدالله بن جابر بن عبدالله انصارى در نقطه‌اى مشرف به رودخانه دجله به خاک سپرده شد.

در سال 1931 میلادى، آب رودخانه دجله به قبر حذیفه و عبدالله بن جابر انصارى نزدیک شد. مرجع تقلید زمان در نجف آیت‌الله العظمى سید ابوالحسن اصفهانى صلاح دید که جسد این دو به نزدیک سلمان فارسى انتقال داده شود. این انتقال فوراً به صورت رسمى و در عصر فیصل اوّل (پادشاه عراق) با حضور وزیران معروف آن زمان در دولت عراق، از جمله سید محمّد صدر (رئیس مجلس اعیان عراق)، شیخ جعفر ابوالتمن، شیخ محمدرضا شبیبى (وزیر معارف)، سید عبدالمهدى و دکتر عادل عبدالمهدى صورت گرفت. در زمان انتقال جسد این دو صحابى بزرگ، اجساد مطهرشان کاملًا سالم و تازه رؤیت شد؛ به‌طورى که گویا چند لحظه پیش درگذشته باشند. اصل این ماجرا در کتاب «علما، الگو و اسوه» نوشته آیت‌الله سیدمحمد شیرازى نقل شده است.[13]

منابع پژوهشى حذیفه‌

درباره حذیفه، تاکنون مقالات و آثار ارزشمندى نوشته شده که براى استفاده محققان به آنها اشاره مى‌کنیم:

  1. محدث قمى در سفینة البحار، ذیل واژه «حذیفه».
  2. دانشنامه حوزوى «ویکى فقه».
  3. دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامى، مقاله شماره 5893، از دکتر محمود مهدوى دامغانى.
  4. دائرة المعارف ظهور، مقاله‌اى کوتاه و مستند.
  5. ره‌توشه عتبات عالیات، مقاله‌اى از آقاى على احمدى طبسى.

 

[1] . جعفر سبحانى، شخصیت‏هاى اسلامى شیعه، ج 2، ص 237.

[2] . شیخ عباس قمى، سفینة البحار، ج 2، ص 131.

[3] .Wikifeqh .ir .

[4] . سفینة البحار، ج 2، ص 134.

[5] . همان، ج 2، ص 132( به نقل از امالى مفید).

[6] . سفینة البحار، ج 2، ص 132.

[7] . همان.

[8] . همان.

[9] . ره توشه عتبات عالیات.

[10] . سفینة البحار، ج 2، ص 131.

[11] . همان، ص 133.

[12] . همان.

[13] . سایت شیعه‏ نیوز، 11 آذر 1393.