فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

عباس(علیه السلام) در کربلا

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
حضور بى‌مانند عباس (ع) در واقعه عاشورا او را به چهره‌اى ممتاز تبدیل کرده است. عباس (ع) پیش از آغاز نبرد- با پرسش از برادرش- مطمئن شد که در راه حق پیکار مى‌کند و هنگامى که امام حسین (ع) یارانش را در رفتن و ماندن مخیر کرد، نخستین کسى که لب به سخن گشود و ماندن را برگزید، عباس (ع) بود.
همه وجود عباس (ع) وفادارى بود و پدر بزرگوارش او را براى چنین روزى در نظر داشت. عباس (ع) در این امتحان الهى سربلند بود و نامش همواره وفادارى، مقاومت و ایستادگى در برابر دشمنان حق را به خاطر مى‌آورد. پس از کامیابى عباس (ع) و برادرانش در این آزمون بزرگ، نوبت به آزمونى بزرگ‌تر رسید و آن، امان‌نامه‌اى بود که شمربن‌ذى‌الجوشن براى آنها آورد و این بار نیز پاسخ قاطع عباس (ع) به نیرنگ دشمن، تلاش مذبوحانه او را ناکام گذاشت.
عباس (ع) در کربلا باشکوه‌ترین جلوه ایثار و ازخودگذشتگى را به نمایش گذاشت و جان ارزشمند خود را فداى ایمان و هدفش کرد. سرسپردگى و فرمانبردارى بى‌چون‌وچراى عباس (ع) از امام زمان خویش نیز به آشکارترین شکل خود در کربلا جلوه‌گرى مى‌کند.
این نوشتار به تبیین نقش حضرت ابوالفضل العباس (ع) در واقعه کربلا را در چهار محور پرداخته است.
 
 
کلیدواژه‌ها

یکى از ابعاد شخصیت حضرت عباس (ع)، حضور بى نظیر در حماسه عاشورا است که این صفات چهره این سردار بى مانند را ممتاز کرده است. در این نوشتار تلاش مى‌شود به چهار ویژگى برجسته قمر بنى‌هاشم (ع)، در کربلا اشاره شود.

  1. پیکار در راه حق‌

در امر جهاد و ایثار و جان‌فشانى، فریب‌کارى و دورنگى معنا ندارد. بنابراین، تنها جهاد و جانبازى‌اى پذیرفته مى‌شود و پاداش مى‌یابد که در راه خدا و عقیده راستین باشد و عباس (ع) به این امر معرفت کامل داشت.

با این همه، عباس (ع) مى‌خواهد بر کار خود، حجتى تمام و بى‌شبهه داشته باشد و به تاریخ نشان دهد که با همه هستى خود به همین شیوه دین‌مدارانه عمل کرده و در راه تحقق این هدف متعالى گام برداشته و جهاد کرده است. از این رو پیش از شعله‌ور شدن آتش جنگ، از برادرش مى‌پرسد: اى ابا عبدالله! ما بر حقّیم که مى‌جنگیم؟

امام فرمود: آرى.[1]

و این نخستین گام عباس (ع) در آفریدن حماسه کربلا بود تا گام‌هاى بعدى‌اش همچنان بر ایمان راستین به «حق الیقین» استوار باشد و بر «علم الیقین» مبتنى گردد و به «عین الیقین» یعنى دیدار خداوند در پیش روى ولى خدا، نایل شود.

  1. اعلان وفادارى‌

عصر روز نهم محرم، چون سپاه کوفه از پیرامون خیمه‌هاى امام حسین (ع) رانده شدند و تاریکى همه جا را فراگرفت، امام اصحابش را گرد آورد. امام سجاد (ع) چنین روایت مى‌کند: من به پدرم نزدیک شدم تا بشنوم که به اصحابش چه مى‌گوید و در آن هنگام من بیمار بودم. شنیدم که پدرم به آنها فرمود:

«بهترین حمد و ستایش من نثار خداوند باد و در آسانى‌ها و سختى‌ها او را مى‌ستایم. خداوندا! سپاس تو را که ما را به نبوت گرامى داشتى و قرآن را به ما آموختى و ما را در دین خود فقیه و با شناخت قرار دادى و گوش‌هاى شنوا و دیده‌هاى بینا و دل‌هاى آگاه به ما ارزانى داشتى. پس ما را از سپاس‌گزاران در شمار آور.

اما بعد؛ بى‌تردید من یارانى باوفاتر از یاران خود سراغ ندارم و بهتر از ایشان کسى را نمى‌شناسم و خاندانى نیکوکارتر و دلسوزتر از خانواده خود ندیده‌ام. خداى‌تان از جانب من پاداش نیکو دهد! آگاه باشید که فردا آخرین روز من با این مردم است. آگاه باشید که من به همه شما اجازه رفتن دادم. پس همگى آزادانه راهى شوید و حقى از جانب من بر گردن شما نیست. این شب تاریک را که شما را دربرگرفته، مرکب خویش قرار دهید».

در این هنگام، برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله بن جعفر گفتند: چرا چنین کنیم؟ تا بعد از تو باقى بمانیم؟ خداوند آن روز را براى‌مان نیاورَد.

آغازگر سخن عباس بن على (ع) بود و پس از او دیگران کلماتى همچون او بر زبان آوردند.[2]

ابوالفرج اصفهانى سخنان امام را چنین آورده است:

حسین (ع) گفت: خداوند شما را پاداش نیک دهد! یارى کردید و کمک نمودید و این جماعت جز مرا نمى‌خواهند. اگر مرا بکشند، هرگز به سراغ دیگران نروند. شب که از راه رسید، در تاریکى‌اش متفرق شوید و خود را نجات دهید.

در این وقت، برادرش عباس بن على (ع) و فرزندش على و فرزندان عقیل به او روى نهادند و گفتند: پناه بر خدا و این ماه حرام (که تو را تنها بگذاریم!) چون بازگردیم، به مردم چه بگوییم؟ بگوییم: مولا و فرزند مولایمان و پشت و پناه خود را تنها گذاشتیم و او را هدف تیرها و سپر نیزه‌ها و وحشى‌گرى درندگان رها کردیم و براى زندگى دنیایى، از او جدا شدیم؟ پناه بر خدا! بلکه ما با تو زنده‌ایم و با تو مى‌میریم.

امام حسین (ع) گریست و آنها نیز گریستند و پاداش از خداوند براى آنها طلبید و نشست.[3]

در بسیارى از منابع آمده که یاران ابى‌عبدالله (ع) سخن خود را این‌گونه به پایان بردند که: «خداوند زندگانى پس از تو را بر ما زشت و ناگوار گرداند!».[4]

موقعیت سخت و حساسى بود. اختیارى که شخص را به گزینشى دشوار امتحان مى‌کند و تنگنایى که مجال فکر و تأمل نمى‌دهد و براى تصمیم‌گیرى و پاسخ‌گویى فرصتى باقى نمى‌گذارد. حساسیت امر در این بود که تصمیم‌گیرى اصحاب باید پیش چشم امام حسین (ع) صورت مى‌گرفت و جز آنچه حرّ ریاحى بر زبان آورد، راه دیگرى نداشتند: «من خود را بین بهشت و آتش در آخرت سرگردان مى‌بینم» و مگر انسان مؤمنِ خردمند اگر بهشت را برنگزیند، چیزى جز هلاکت و زیان نصیبش خواهد شد؟ اما اصحاب امام حسین (ع) در آن شرایط میان بهشت و چیزى مخیر شدند که راهى ناشناخته و سردرگم شدن در این دنیا، پیش از آن‌که وارد آتش شوند.

اما کسانى که در آن شب بحرانى و پر از دلواپسى، به سعادت همراهى و باقى ماندن در رکاب سیدالشهدا (ع) نائل آمدند، پیش از آن ساعات، تجربه‌هاى سخت و بزرگ‌ترى را پشت سر نهاده بودند که دل و جان آنان را از آلودگى‌هاى نیرنگ و عقب‌نشینى و شانه خالى کردن از بار مسئولیت پاک کرده و صیقل داده بود. از این رو، در درونشان جز وفادارى و اخلاص‌ وجود نداشت و پیشاپیش اهل‌بیت امام حسین (ع) و طلایه‌دار ایشان، ابوالفضل‌العباس (ع) بود که مى‌درخشید.

حضرت عباس (ع) وجودش همه وفادارى بود. کسى بود که پدر بزرگوارش او را براى چنین روزى در نظر داشت. آن روز که امیر مؤمنان از عقیل خواست تا همسرى برایش بیابد که یلان و شجاعان عرب او را به دنیا آورده باشند تا از او فرزندى دلاور و سلحشور بیاورد و عقیل ام‌البنین (س) را به حضرت پیشنهاد کرد، (امام به چنین روزى مى‌اندیشید).

تصمیم‌گیرى و پاسخ گفتن بى‌درنگ به درخواست امام حسین (ع) در آن وضعیت غیرعادى و انتخاب در آن شب بحرانى، به حقیقت مشکل‌ترین کار بود که از عهده هر کسى به آسانى برنمى‌آمد؛ مگر کسى که حاضر جواب و دلى آرام و شناختى کامل و اندیشه‌اى درست داشته باشد؛ و این ویژگى در کس نبود جز عباس بن على (ع) که پیش از همه پاسخ داد.

عباس (ع) با سخنان خود در شب عاشورا حق بندگى و پیروى از امام و مولایش را ادا کرد و راه دیگران را هموار نمود. پس دیگران نیز همان سخنان را به زبان آوردند و گویا آنچه دیگران گفتند، توضیح و تفصیل سخنان عباس (ع) بود. کسانى از اهل بیت (علیهم السلام) که در آن جلسه بودند، پیش از دیگر اصحاب به سخن آمدند.

خاندان عقیل گفتند:

سبحان‌الله! مردم چه مى‌گویند؟ مى‌گویند که ما بزرگ و مولا و بهترین پسرعموهاى خود را رها کردیم و با آنها هیچ تیرى به سوى دشمنان نیافکندیم و نیزه‌اى نزدیم و شمشیرى فرود نیاوردیم و نمى دانیم بر سرشان چه آمد و چه کردند؛ نه، به خدا چنین نمى‌کنیم و نمى‌رویم؛ بلکه جان و مال و خانواده خود را فدایت مى‌کنیم و تا به شهادت برسیم، همراه با تو خواهیم جنگید. خداوند زندگى پس از تو را زشت و ناگوار گرداند![5]

به دنبال ایشان، اصحاب هر یک سخنى گفتند. مسلم بن عوسجه و زهیر بن قین بجلى برخاستند و سخنانى همه در اخلاص و وفادراى نسبت به امام حسین (ع) گفتند. عده‌اى دیگر از یاران سیدالشهدا (ع) نیز سخنانى مشابه کردند.[6] امام حسین (ع) براى آنان از خداوند طلب خیر کرد و به خیمه خود بازگشت.[7]

بى‌شک ماجراى آن شب، ابتلا و امتحانى بزرگ بود که امام همگان را به آن آزمود و اهل‌بیت و اصحاب وفادارش به عالى‌ترین شکل از آن سربلند بیرون آمدند و در شب عاشورا، وفادارى را به کامل‌ترین معنا در کلمات و گفته‌هاى خود ابراز کردند و در روز عاشورا با مقاومت و ایستادگى در مقابل دشمنان، آن سخنان را به واقعیت پیوند زدند و به رستگارى و نجات نایل آمدند و همانطور که کار آنها در تاریخ جاودان ماند و نامشان در فهرست شهیدان راه حق در طول تاریخ ماندگار شد و در طلیعه این فهرست، نام ابوالفضل العباس (ع) مى‌درخشد.

آنها با خون سرخ خویش، که با خون اهل‌بیت و فرزندان على و حسین (علیهم السلام) آمیخته گردید، ایمان و عمل خود را به ثبت رساندند و ماندگار ساختند. آرى، همین خون است که پرچم پیروزى حق را در افق تاریخ به اهتزاز درآورده و به جاودانگى حق‌گرایان تا قیامت گواهى مى‌دهد؛ چنان‌که معرّى سروده است:

بر پیشانى روزگار، از خون دو شهید؛ على و فرزندش، دو شاهد پیداست؛ آن دو در پایان شبِ تیره، سپیده‌دمان‌اند؛ و در آغاز شب، دو شفق سرخ‌گون؛ آن دو خون در جامه حسین (ع) ثبت شده تا در قیامت در حالى وارد شود که از خداى رحمان خون خواهى مى کند.[8]

رد کردن امان‌نامه ظالمان‌

اگرچه عباس (ع) و برادرانش در آن امتحان دشوار با همه اصحاب شرکت داشتند و همه سربلند بیرون آمدند، اما یک آزمون سخت‌تر و شکننده‌تر و تلخ‌تر در انتظارشان بود؛ یعنى امان‌نامه‌اى که بعضى خویشاوندان مادرى حضرت عباس (ع) در لشکر عمر بن سعد، براى ایشان تدارک دیدند. ماجرا به روایت طبرى چنین است:

ابومخنف گوید: از حارث بن حصیره، از عبدالله بن شریک عامرى که گفت: شمر [بن ذى الجوشن کلابى‌] و عبدالله بن ابى‌المُحِل [دیان‌] بن حرام بن خالد بن ربیعة بن وحید بن عامر بن کعب بن عامر بن کلاب (ام البنین دخت حرام‌[9] عمه عبدالله بود و همسر على بن ابى‌طالب (ع) که براى آن حضرت عباس و عبدالله و جعفر و عثمان را به دنیا آورد)، در حضور عبیدالله بن زیاد برخاست و گفت: خداوند کار امیر را سامان دهد! خواهرزادگان ما با حسین‌اند. امان‌نامه‌اى براى آنها بنویس. عبیدالله گفت: باشد، به خاطر تو. پس کاتب خود را فراخواند و او امان‌نامه‌اى نوشت و آن را به توسط عبدالله بن ابى‌المحل و غلامش که «کرمان» نام داشت، براى عباس و برادرانش فرستاد. غلام آنها را صدا زد و گفت: این امان‌نامه‌اى است که دائى شما فرستاده است. ابن اعثم کوفى گوید: چون نامه عبدالله بن ابى المحل به فرزندان على (علیهم السلام) رسید، آن را نگریسته و نزد امام حسین (ع) بردند و امام آن را خواند. آن جوانمردان‌[10] گفتند: به دائى ما سلام برسان و به او بگو: به امان شما نیازى نداریم. امان خداوند از امان فرزند سمیه بهتر است.[11]

در روایات شیعه، آورنده نامه، شمر بن ذى الجوشن ضبط شده است. او نیز از کلابى ضبابى است، و از بنى‌معاویه (ضباب) ابن کلاب بود. به روایت شیخ مفید:

عصر روز پنج‌شنبه نهم محرم، عمر بن سعد به قصد خیمه‌هاى حسین (ع) به حرکت درآمد. شمر به خیام نزدیک شد و در برابر اصحاب سیدالشهدا (ع) ایستاد و گفت: خواهرزادگان ما کجایند؟ عباس و جعفر و عبدالله و عثمان، فرزندان على بن ابى‌طالب (ع) بیرون آمدند و گفتند: چه مى‌خواهى؟ گفت: شما اى خواهرزادگان من، در امان هستید. جوانمردان به او گفتند: خدایت لعنت کند و لعنت بر امان تو! ما را در امان مى‌دارى، در حالى که فرزند رسول خدا (ص) هیچ امان و امنیتى ندارد؟![12]

و در نقل دیگر آمده است: شمر بن ذى الجوشن کلابى به عباس و برادرانش گفت: خواهرزادگان من کجایند؟ اما آنها پاسخش را ندادند. حسین (ع) به برادرانش فرمود: پاسخش را بدهید، اگرچه فاسق است؛ او یکى از دائى‌هاى شماست. پس به او (شمر) گفتند: چه مى‌خواهى؟ گفت: نزد من بیایید که شما در امان هستید و خود را با برادرتان به کشتن مدهید. آنها شمر را دشنام دادند و به او گفتند: ننگ و نفرین بر تو و آن امان‌نامه که آورده‌اى. سرور و برادر خویش را رها کنیم و خود را به امان تو بسپاریم؟![13]

ابن‌اعثم کوفى مى‌گوید:

شمر بن ذى‌الجوشن پیش آمد تا در برابر لشکر حسین (ع) قرار گرفت. پس با صداى بلند فریاد زد: کجایند خواهرزادگان ما عبدالله و جعفر و عباس، فرزندان على بن ابى‌طالب؟ امام حسین (ع) به برادرانش فرمود: پاسخش را بدهید، اگرچه مرد فاسقى است؛ او یکى از دائى‌هاى شماست. پس او را ندا دادند که چه‌ دارى و چه مى‌خواهى؟ شمر گفت: اى خواهرزادگان من! شما در امان هستید. خود را با برادرتان حسین به کشتن مدهید و به اطاعت امیرالمؤمنین یزید بن معاویه گردن بنهید. عباس بن على به او گفت: زیان باد تو را اى شمر! نفرین خدا بر تو و امان‌نامه‌ات! اى دشمن خدا! از ما مى‌خواهى به اطاعت متکبران و گردن‌کشان درآییم و از یارى برادر خود حسین دست برداریم؟! شمر با خشم به لشگرگاه خود بازگشت.[14]

در این‌جا نیز مى‌بینیم که پاسخ‌گوى شمر، تنها عباس‌بن على (ع) است. در روایت شجرى زیدى آمده است که مخاطب شمر نیز کسى جز عباس نبود. در روایتى با سند از ابن کلبى نقل شده است که گفت:

روزى لشکر کوفه به حسین (ع) هجوم بردند؛ شمر بن ذى الجوشن فریاد زد: اى عباس! بیرون بیا تا با تو سخن بگویم. عباس (ع) از حسین (ع) اجازه پاسخ خواست و امام اجازه دادند. عباس بن شمر گفت: چه شده است تو را؟ گفت: این، امان‌نامه‌اى براى تو و برادران مادرى است. چون با من خویشى و بستگى دارید، از امیر ابن زیاد براى‌تان امان‌نامه ستانده‌ام. من یکى از دائى‌هاى شمایم. از اردوگاه حسین خارج شوید و در امان بمانید. عباس‌بن على (ع) به او گفت: لعن و نفرین خداوند بر تو و بر امان‌نامه‌ات. به خدا، چون ما خواهرزادگان توایم، براى‌مان امان مى‌طلبى، و فرزند رسول خدا (ص) نباید در امان باشد؟![15]

از مجموع روایات و نقل‌ها استفاده مى‌شود که گفت‌وگو میان عباس و کسى که حامل امان‌نامه بوده، تکرار شده است. گاه عبدالله کلابى سخن از امان گفته و بارى دیگر، شمر ضبابى کلابى. شاید از آن رو که از گفت‌وگوى عبدالله کلابى با حضرت عباس (ع) قانع نشده یا این‌که خواسته تا این امان دادن به نام او ثبت شود. پس انجام آن را شخصاًبر عهده مى‌گیرد.

تلاش و پى‌گیرى شمر براى قانع کردن عباس و برادرانش حاوى نکته‌هاى مهمى است که باید یادآورى کرد:

  1. عباس و برادرانش او را شناختند و دانستند که کیست؛ از این رو در وهله اول، پاسخش را ندادند.
  2. امام در آن شرایط سخت، بر صله رحم و رعایت پیوند خویشاوندى- اگر چه دور باشد- چند بار تأکید مى‌ورزد. شمر تنها در نسب به جدّ اعلاى ام‌البنین با او خویشاوند است؛ چرا که ام‌البنین از بنى‌عامر بن کلاب است و شمر از بنى‌معاویة بن کلاب. با این همه، امام حسین (ع) این خویشى دور را ملاحظه مى‌فرماید و از شمر تعبیر به «دائى» مى‌کند؛ کلمه‌اى که عرب در این‌گونه نسبت‌هاى دور نیز آن را به کار مى‌برد؛ زیرا شمر از نزدیکان مادرى عباس بود. این امر خود نشانه روشنى است بر عظمت اهل بیت (ع) و این‌که ایشان در هر حال، محافظ و نگاهبان شریعت و آداب اسلامى‌اند و سخت‌ترین و سهمگین‌ترین موقعیت‌ها و بحران‌ها آنها را از این مسئولیت بازنمى‌دارد، و آیا وضعیتى سخت‌تر از موقعیت امام حسین (ع) در روز عاشورا وجود داشته است؟!
  3. عباس و برادرانش پیشنهاد شمر مبنى بر پذیرش اطاعت ظالمان طغیان‌گر و جبار را رد کردند؛ همان چیزى که حشویه آن را شعار و دین خود قرار دادند و از این رهگذر، با مسلط کردن فاجران و فاسقان، بلکه افراد کافر بر سرزمین‌هاى اسلامى، ارزش‌هاى دینى را به نابودى کشاندند و حریم‌هاى امّت مسلمانان را زیر پا نهادند و هتک کردند.[16]
  4. فرزندان ام‌البنین شمر را سرزنش کردند که چرا حق خویشاوندى خود با ایشان را به جاى آورده، اما حق خویشان رسول خدا (ص) را رعایت نمى‌کند و از ابن‌زیاد براى ایشان امان‌نامه مى‌طلبد و براى فرزند رسول خدا (ع) حسین بن على (ع) هیچ امان و امنیتى وجود ندارد. آنها با این کار، اتمام حجت نمودند بر کسانى که جزئیات احکام دین را عمل مى‌کنند و به واجبات فرعى و نافله‌ها تقید مى‌ورزند، اما از بدترین گناهان کبیره که ظلم و ستمى است که بر همه اهل بیت و امام حسین (ع) وارد مى کنند، کناره نمى‌جویند.
  5. عباس (ع) و برادرانش امان‌نامه را رد کردند و زشت شمردند و با شدت و تندى درخواست رها نمودن امام حسین (ع) را پس زدند؛ چون امان‌نامه ابن‌زیاد نشانه جهالت آنها به مقام والاى امام و آکنده از بى‌خردى و پستى بود. آنها نمى‌دانستند که فرزندان باشرافت على بن ابى‌طالب (ع) ایمانشان عمیق‌تر و جایگاهشان پسندیده‌تر و عهد و پیمانشان محکم‌تر از آن است که مولا و پیشواى خود را تنها بگذارند و به فاسقان و آدم‌کشان پناهنده شوند. بى‌شک عرضه کردن چنین امانى به چنان مردانى، نهایت ابلهى است.
  6. مهم‌ترین مطلب در این روایات و نقل‌ها این است که مخاطب اصلى در این قضیه، شخص عباس‌بن على (ع) است و هم اوست که پاسخ آورنده امان را مى‌دهد؛ یعنى در میان اصحاب و اهل‌بیت امام حسین (ع) عباس (ع) مرکز توجه است.

اهداف امان‌نامه‌

بى‌تردید این امان دادن، تدبیر و دوراندیشى دشمنان امام حسین (ع) بود و مى‌خواستند با این کار، پیوندهاى بین افراد کاروان حسین را از هم بگسلند و جمعیت اصحاب را پراکنده کنند و لشکر امام را به ضعف و سستى بکشانند و بازوى پرقدرت سپاه امام را قطع کنند. جدا شدن عباس و برادرانش از امام حسین (ع)، به هر عنوان و به هر شکل، این اهداف و اغراض پَست و شرارت‌آمیز را محقق مى‌ساخت و دشمن را به خواسته‌هایش مى‌رساند.

امام حسین (ع) در آخرین لحظات جنگ که تنها مانده بود، بالاى سر عباس (ع) آمد و فرمود: «اکنون پشتم شکست.» بنابراین اگر سعى ناجوانمردانه دشمن در جدا کردن عباس از لشکر امام به نتیجه مى‌رسید، از همان لحظات آغازین جنگ، همه نیروى امام حسین (ع) از بین مى‌رفت و جنگ ساعتى بیش نمى‌پایید. اما موضع‌گیرى شرافتمندانه برادران باوفا با پیشگامى عباس (ع) ژرف نگر که دام‌هاى دشمنان و روش‌هاى نیرنگ آنان را به درستى مى‌شناخت، آن تلاش مذبوحانه را ناکام ساخت و با نپذیرفتن امان‌نامه و اهداف آن طرح خائنانه را به گور بردند.

رسواترین خباثتى در آن امان دادن، این بود که بهانه صله رحم و پیوند خویشى از سوى کسى مطرح مى‌شود که از سرسخت‌ترین خوارج و دشمنان امیر مؤمنان (ع) است؛ یعنى شمر بن ذى الجوشن؛ اما عباس هوشیارتر از آن است که چنین مکرى بر او پوشیده باشد و فریفته شود؛ و گرنه هر انسان مؤمنى مى‌داند اگر میان «پیوند دینى و ایمانى» و «پیوند خویشاوندى با غیرمؤمن»، رعایت پیوند دینى و ایمانى، سزاوارتر و بایسته‌تر است و پیوند نبوت و امامت، محکم‌تر از پیوند خویشاوندى است. به یقین، به جاى آوردن حق خویشاوندى با رسول خدا و امیر مؤمنان و اهل‌بیت پاک و مطهرش (علیهم السلام)، امرى است لازم؛ چرا که به تصریح قرآن کریم، مزد رسالت مقدس پیامبر (ص) است، آن‌جا که فرموده: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‌)؛[17] بگو: من جز مودّت نسبت به خویشان خاص خود، هیچ مزدى از شما نمى‌خواهم (شورى/ 23).

آیا مى‌توان پذیرفت کسى که پیوند خویشى نسبى را با مردم به جاى مى‌آورد و حق آن را رعایت مى‌کند، با ارحام و خویشان رسول خدا (ص) و اهل بیت او به جنگ بپردازد و بخواهد پسر دخت رسول خدا (ع) را بکشد؟!

موضع‌گیرى ارزشمند عباس‌بن على (ع) و برادران گرامى‌اش در قضیه امان‌نامه کاملًاجنبه دینى و ایمانى داشت. آنها به جایگاه ممتاز امام و ولى امر خود واقف بودند، دو امان‌نامه را که مى‌توانست آنها را از کشته شدن حتمى نجات بخشد، روى‌گردان شدند و مصمم شدند که نام خود را در زمره وفاداران به امامشان ثبت کنند؛ وفادارى‌اى که صرفا به سبب عقایدشان نبود، بلکه از شرافت و اصالت آنها نشأت مى‌گرفت. به همین دلیل بسیارى از عبارت‌هاى وارده در زیارت ابوالفضل العباس (ع) بر عنصر «وفا» که وى در آن روز سرنوشت‌ساز و ماندگار مجسم نمود، تأکید ورزیده است.

  1. همدردى و از خودگذشتگى‌

هم‌دردى و برگزیدن دیگران، از روشن‌ترین جلوه‌هاى سیره عباس (ع) در روز عاشوراست؛ چندان که در حدیث شریفى از امام سجاد (ع) (گواه عینى و راستین واقعه طف) نقل شده، مى‌خوانیم: «خداوند عمویم عباس (ع) را رحمت کند که از خودگذشتگى و فداکارى کرد، تا آن‌جا که دو دستش بریده شد».[18]

همچنین در حدیثى از امام صادق (ع) آمده است: «عمویم عباس فهم و بینشى عمیق و ایمانى استوار داشت. همراه با ابى‌عبدالله حسین (ع) به مبارزه و جهاد برخاست و به نیکى از این آزمون سخت بیرون آمد و به شهادت رسید».[19]

ابن طقطقى گوید: «عباس دلاور و جانباز و نجیب و بزرگوار و سلحشور و به برادرش وفادار بود و در حق او نکوکارى کرد. درودهاى خداوند بر او و بر برادرش».[20]

عباس در کربلا، باشکوه‌ترین جلوه ایثار و همدردى را به نمایش گذاشت. دینورى گوید: «عباس بن على پیشاپیش حسین (ع) و رو به دشمن ایستاده بود و از او دفاع مى‌کرد و با جابه‌جا شدن حسین (ع) او نیز در جلو این سو و آن سو مى‌رفت و خود را سپر بلاى او قرار مى‌داد».[21]

اردوبادى اوج این فداکارى را که گریه توأم با تحسین و ستایش را به دنبال مى‌آورد، چنین نقل کرده:

ایثار و همدردى عباس به جایى رسید که وقتى وارد آب شد، به یاد تشنگى برادرش حسین (ع) افتاد و براى همدردى با او، مزه آب را هم نچشید.[22] و پیوسته بر آن از خودگذشتگى بود تا این‌که رو به دشمن پیش آمد، در حالى که جانش را به کف گرفته بود و هر چه در توان داشت، براى حمایت از حسین (ع) پیشکش کرد و این، نهایت بزرگوارى و تمام جود و بخشش بود؛ چون جان عزیزترین چیزها و نفیس‌ترین چیزى است که شخص آن را براى خود مى‌خواهد و از دست دادنش را برنمى‌تابد.[23]

بلکه باید گفت عباس جان شریف و دست‌وپاى خود را که تنها دارایى‌اش بود، نثار کرد تا به نهایت ایثار و از خودگذشتگى دست یابد؛ چنان‌که ابوشیص خزاعى شاعر گفته است:

با جانى که به تو بخشید، از تو پاسدارى کرد؛ نثار کردن جان، نهایت بخشش وجود است.

بلکه سزاوار است که گفته شود: از هدایتگران و حریم ایشان و از اهدافشان با جان و تنش دفاع مى‌کرد.

آنچه بیش از هر چیز دیگر دل عباس را مى‌آزرد، جفایى بود که امّت در حق برادرش و فرزندزاده رسول خدا (ص) و یگانه بازمانده فاطمه زهرا (س) روا مى‌داشتند. به جاى این‌که قدرش را بدانند و وجودش را در میان خود مغتنم شمارند و بر معرفت و بصیرت دین خود بیافزایند، با یکدیگر همدست شدند و خون ایشان را مباح دانستند، و این امر بر عباس (ع) سخت و تحمل‌ناپذیر بود. پس تمام هستى و توان خود را در راه محافظت از برادرش به او تقدیم کرد و روح و جانش را فداى او نمود. از این روست که عباس‌بن على (ع)، نخست برادران تنى و عزیزان خود را به میدان مى‌فرستد و تنها به خاطر خداوند، آنها را پیشمرگ ابى‌عبدالله الحسین (ع) قرار مى‌دهد و امام جان‌فشانى آنان را از خداوند پاداش خیر مى‌طلبد. عباس به آنها مى‌گوید: برادرانِ من! راهى میدان شوید تا بنگرم که چگونه براى خدا و رسولش اخلاص مى‌ورزید.[24]

  1. اطاعت تا شهادت‌

یکى دیگر از ویژگى‌هاى شخصیت عباس (ع) در کربلا، سرسپردگى و اطاعت محض ایشان از فرمان ولى امر معصوم امام حسین (ع) است؛ چندان که امام او را براى آوردن آب برمى‌گزیند و از نخستین لحظات بسته شدن آب به روى خیمه‌ها تا آخرین ساعات جنگ که هر دو به طلب آب برمى‌آیند، تاریخ براى عباس (ع) در این راه مقدس، موقعیت‌ها و موضع‌گیرى‌هاى مهم و ارزنده‌اى به ثبت رسانده است که سخن درباره آنها گذشت.

 

[1] . ابن‏قتیبه دینورى، الامامة والسیاسة ج 2، ص 6- 7.

[2] . ارشاد مفید، ج 2، ص 91؛ تاریخ طبرى، ج 5، ص 419؛ ابن‏جوزى، المنتظم، ج 5، ص 238؛ سید بن طاووس، اللهوف، ص 90؛ نویرى، نهایة الارب، ج 2، ص 272؛ تاریخ ابى‏الفداء ج 1، ص 191.

[3] . ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین ص 113.

[4] . ارشاد مفید ج 2، ص 95؛ ابن مسکویه، تجارب الامم، ج 2، ص 69؛ مقتل الحسین خوارزمى، ج 1، ص 246؛ البدایة والنهایة، ج 8، ص 251.

[5] . ارشاد مفید ج 2، ص 92.

[6] . ما این کلمات را در مقاله‏اى با عنوان« شهداء حقاً» در مجله« ذکریات المعصومین( علیهم السلام)» که مرحوم سید محمدعلى طبسى( رحمه الله) در سال 1385 آن را چاپ و منتشر مى‏کرد، گردآورى کرده‏ایم.

[7] . ارشاد مفید ج 2، ص 93؛ تاریخ طبرى ج 5، ص 419- 420.

[8] . شعر از ابوالعلاء معرى است که در دیوانش« سقط الزند»، ص 96 آمده است. در روایتى به جاى« و على الدهر»،« و على الافق ...» ضبط شده است.

[9] . در مأخذ« حزام» آمده که ما آن را طبق کتب معتبر انساب تصحیح کردیم.

[10] . کلمه« فتیه» در منبع نیامده و تنها طبرى آن را ذکر کرده است.

[11] . تاریخ طبرى، ج 5، ص 415؛ خوارزمى، مقتل الحسین( ع)، ج 1، ص 246؛ کامل ابن اثیر، ج 4، ص 56؛ الفتوح، ج 5، ص 167.

[12] . ارشاد مفید، ج 2، ص 89؛ تاریخ طبرى، ج 5، ص 416.

[13] . عمدة الطالب، ص 357.

[14] . الفتوح، ج 5، ص 169؛ کامل ابن اثیر ج 4، ص 56.

[15] . امالى الخمیسیه، ج 1، ص 175.

[16] . درباره این موضوع، بنگرید به مقاله« الحشویة الامیریون» از همین قلم که در مجله عربى« علوم الحدیث» از سوى دانشکده علوم حدیث چاپ شده است.

[17] . شورى آیه 23

[18] . امالى صدوق، ص 548، ش 731. این روایت را وى در کتاب خصال خود ص 68، ش 101 با سند نقل کرده است که با جمله« رحم الله العباس( ع)» شروع مى‏شود و تا آخر ادامه مى‏یابد. صدوق گوید: حدیث طولانى است و ما فقط بخش مورد نیاز را آورده‏ایم. تمام حدیث را با راویان آن، در کتاب« مقتل الحسین بن على( ع)» بخش فضایل عباس بن على( ع) یادآور شده‏ایم.

[19] . حدیث به نقل از سرّ السلسله بخارى ص 89 ذکر شد.

[20] . الاصیلى ص 328.

[21] . اخبار الطوال ص 257.

[22] . فصول من حیاة ابى‏الفضل( ع)، ص 90- 91. در تعلیقه بر این مطلب، مؤلف گوید: روایتى که مى‏گوید عباس آب را روى آب ریخت، نقل علامه مجلسى در بحارالانوار و جلاء العیون است و نیز در مقتل عوالم العلوم و مانند آن ذکر شده است.

[23] . فصول من حیاة ابى الفضل( ع)، ص 92.

[24] . ارشاد مفید ج 2، ص 109.