فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

فرهنگ نامه زیارت

نویسنده

زیارت، نمودى از احساس متعالى و زبان علاقه و ترجمان محبت و معرفت است و یکى از حقوقى است که اهل‏بیت (علیهم السلام) بر گردن ما دارند و شیعه چه در حال حیات معصومین (علیهم السلام) و چه در حال ممات و پس از شهادتشان موظّف است که به زیارت آنان برود و مرام و مکتب و یاد آنان را با سنتِ زیارت، زنده نگه دارد. نویسنده در شماره‏هاى پیشین، شمارى از واژگان، اصطلاحات، اماکن و موضوعات مرتبط با زیارت را شرح داده و به ترتیب الفبا تا واژه «مرقد» پیش رفته است و تلاش مى کند تا در این نوشتار، کار خود را ادامه دهد و در شماره‏هاى بعد نیز، این مهم را به انجام رساند.

واژگان کلیدى: فرهنگ، فرهنگ‏نامه، زیارت، امامان معصوم.

مذبح‏

محلّ ذبح و قربانى؛ قربانگاه. به محلّ شهادت امام حسین (علیه السلام) نیز «مذبح» گفته مى‏شود. از لقب‏هاى آن حضرت، «مذبوحٌ مِن القفا» است. در روایات هم از آن امام مظلوم، با تعبیراتى همچون «ذُبح کما یذبَحُ الکَبْشُ»،[1] یا در نوحه‏خوانى پرندگانى که خبر شهادت آن حضرت را به مدینه رسانده و ندا مى‏دادند: «الا ذبح الحسینُ بکربلا»[2] یاد شده است. در زیارتنامه‏ها از حضرت اسماعیل به عنوان «ذبیح‏الله» یاد شده و به قربانى در منا هم «ذبیحه» گویند.

در برخى معابد «مذبح» جایگاه مقدسى است؛ مانند «مذابح یهود». جاى مخصوصى شبیه محراب و مقصوره که در معابد یهود و نصارا وجود دارد و کتاب‏هاى مقدّس را در آن‏جا قرار مى‏دهند.[3] به گفته مرحوم دهخدا: «در کنیسه یهودیان، جایگاهى مثل محراب در مساجد است. همچنین به محلّ نهادن کتاب مقدس مسیحیان در کلیساها و در کنیسه‏ها مذبح گویند».[4]

مزار

به معناى زیارتگاه، محلّ زیارت، حرم و بقعه امامان و امام‏زادگان و شهدا و اولیاى الهى است که مردم به دیدن آن مى‏روند. مزار به معناى «زیارت کردن» هم آمده است (مصدرمیمى) و بنابر این معنا، مزارگاه یعنى زیارتگاه. از آن‏جا که در روایات معصومین (علیهم السلام) به حضور در کنار مدفن امامان و انبیا یا خانه خدا و زیارت قبور آنان توصیه شده است، به این‏گونه قبرها و مکان‏ها و معابد «مزار» گفته مى‏شود. امام باقر (علیه السلام) در توصیه به جابر براى زیارت قبر امیر مؤمنان (علیه السلام) و زیارت وداع فرمود که چنین بگو:

«اللّهم لا تَحرِمْنی ثوابَ مزَاره الّذی اوجبتَ‏ لَهُ»

.[5] در روایتى دیگر، پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

«جعل الله قبره مزار ملائکة الرّحمه»؛

هرکس با حبّ آل محمّد از دنیا برود، خداوند قبر او را مزار فرشتگان رحمت قرار مى‏دهد.[6]

به قبرستان و قبورى هم که در شهرها و روستاها وجود دارد، «مزار» گفته مى‏شود و مردم شب‏ها و روزهاى جمعه بر سر مزار مى‏روند و براى اموات خود فاتحه مى‏خوانند.

«مزار» به کتاب زیارت هم گفته مى‏شود. برخى از علماى دین، کتاب‏هایى حاوى روایاتِ مربوط به زیارت و متن زیارت‏نامه و فضیلت زیارت تألیف کرده‏اند و نام آن‏ها را «المزار» گذاشته‏اند؛ مانند مزار مشهدى، مزار شیخ مفید، مزار قطب رواندى و ... دیگران.

مزار شهدا

به محل دفن شهدا گفته مى‏شود و مردم براى تجدید عهد با شهدا به آن‏جا مى‏روند و یاد و نام آنان را زنده نگه مى‏دارند. در شهرهاى مختلف، به نام‏هاى مختلفى نام‏گذارى مى‏شود؛ مثل جنّة الشهدا، بهشت شهیدان و .... حضور برسر تربت شهیدان و سلام و فاتحه بر آنان مستحبّ است و سبب زنده نگه داشتن نام و راه آنان مى‏شود. امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: به ما چنین رسیده که پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) به زیارت قبور شهدا مى‏رفت و بر آنان سلام مى‏داد، و مى‏فرماید: یکى از جاهاى زیارتى مدینه، قبر حضرت حمزه (علیه السلام) و قبور شهداست.[7] نقل شده که حضرت زهرا (علیها السلام) صبح هر شنبه به زیارت مزار حضرت حمزه قبور دیگر شهدا مى‏رفت و براى آنان دعا و استغفار مى‏کرد.[8] به تربت شهدا و خاک شهدا هم مزار شهدا گفته مى‏شود.

مَزور

یعنى شخص یا قبرى که مورد زیارت قرار مى‏گیرد. زائر، زیارت کننده است و مزور، زیارت شده. به خود مزار هم که زیارت مى‏شود، مى‏توان مزور گفت. به شخص زنده‏اى هم که به دیدارش مى‏روند، مزور گفته مى‏شود و هر زائرى بر گردن مزور حقى دارد که از جمله آن‏ها اکرام و احترام و پذیرایى است: «... وعلی کُلِّ مزورٍ حقٌّ لِمن اتاهُ و زارَهُ و أنتَ اکرمُ مأتی وخیرُ مَزورٍ».[9]

مسجدالحرام‏

از بافضیلت‏ترین مکان‏هاى زیارتى، خانه خدا در مکه و مسجدالحرام است که قبله مسلمین (کعبه) در آن قرار دارد و همه موحّدان عالم به زیارت آن مى‏روند و زیارت آن به نام «حج» و «عمره» بر مسلمانان واجب است و نماز خواندن در این مسجد نیز ثواب بسیار دارد و ثوابش هزار برابر نماز در جاهاى دیگر است.

مسجدالحرام، مدفن بسیارى از پیامبران است. امام باقر (علیه السلام) فرمود: بین رکن و مقام، پُر است از قبور پیامبران، و حضرت آدم نیز در حرم خداست. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است: بین رکن یمانى و حجرالأسود هفتاد پیامبر مدفون است.[10] در حِجر اسماعیل هم قبر هاجر و حضرت اسماعیل قرار دارد.[11]

پس مسجدالحرام، افزون بر این‏که خانه خدا و معبد مسلمین است، یکى از مزارهاى بافضیلت هم به شمار مى‏رود. در روایات، سفر براى زیارت سه مسجد سفارش شده است: مسجدالحرام، مسجدالنبى و مسجدالأقصى.[12] پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

«اعظم المساجِدِ حُرمةً واحبّها الى الله وَاکرمها على اللهِ تعالى المسجد الحرام».[13]

درباره مسجدالحرام و فضیلت آن و آداب ورود و دعاهاى مخصوص و ... سخن بسیار است که در این‏جا مجال پرداختن به آن نیست. حجرالأسود، حِجر اسماعیل، مقام ابراهیم، کعبه، زمزم و صفا و مره در همین مکان مقدس قرار دارد. مسجدالحرام از آغاز تاکنون بارها بازسازى شده و توسعه یافته است و همواره کانون توجّه میلیون‏ها مسلمان در سراسر جهان است.

مسجد بُراثا

یکى از مساجد معتبر و بافضیلت در عراق است که بین کاظمین و عراق قرار دارد. در سفر حضرت على (علیه السلام) براى پیکار با خوارج، امام از این مکان عبور کرده و در آن نماز خوانده است. در روایات است که عبادتگاه مریم و سرزمین عیسى بوده و در آن چشمه‏اى براى حضرت مریم جوشیده و حضرت على (علیه السلام) با قدرت الهى در آن‏جا چشمه‏اى پدید آورده است. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) هم در آن‏جا نماز خوانده‏اند. این مسجد به «جامع بُراثا» و «مقام الامام على (علیه السلام)» معروف است و شیعیان به آن ارادت خاصّى دارند و به زیارتش رفته، در آن نماز مى‏گذارند.

مشاهد مشرّفه‏

حرم‏ها و زیارتگاه‏هاى باشرافت و بافضیلت. مشاهد جمع «مشهد» به معناى حرم و شهادتگاه و مدفن است (ر. ک: مدخل «مشهد»).

مشبک‏

آنچه شبکه شبکه و سوراخ سوراخ باشد. پنجره پنجره ضریح‏هاى مطهّر زیارت‏گاه‏ها که چشمه چشمه است و درون آن از این شبکه‏ها دیده مى‏شود. هر چیز در هم آمیخته و متداخل را «مشبّک» گویند. کسى هم که انگشتانش را داخل هم قرار دهد، چنین صفتى پدید مى‏آید. از هنرهاى ظریف معمارى و صنعت که در حرم‏هاى مطهّر و پنجره‏هاى مساجد و مشاهد و ضریح‏ها و مراقد به کار مى‏رود؛ چه این هنر روى چوب انجام شود، چه فلزّ، به آن «مشبّک‏کارى» گفته مى‏شود.

مشهد

مشهد، هم به معناى محلّ شهادت و شهادتگاه و تربت شهید است، هم به معناى محلّ حضور و شهود و گرد آمدن مردم. حرم و زیارتگاه را به لحاظ مکان حضور مردم، مشهد و مشاهد گویند. تعابیر دیگرى که در این مورد به کار مى‏رود، عبارت است از: مقبره، تربت، قبر، روضه، مدفن شهید. در روایات به روز جمعه هم «مشهد عام» گفته شده؛ چون روز حضور و تجمّع مردم است.[14] در مورد قیامت هم «مشهد القیامه» به کار رفته است.

امام صادق (علیه السلام) وقتى از مدینه به کوفه مى‏رفت، در محلّ دفن حضرت على (علیه السلام) در غرى توقّف کرد و خاک آن‏جا را بویید و به صفوان جمّال که همراهش بود فرمود:

«ههنا واللهِ مشهدُ امیرالمؤمنین».

[15] در روایت دیگرى آن حضرت به محمد بن مسلم فرمود: هرگاه به مشهد امیرالمؤمنین (علیه السلام) رفتى، غسل زیارت کن و جامه‏هاى تمیز بپوش و بوى خوش بزن و با آرامش به سوى قبر آن حضرت گام بردار.[16] این‏ها نشان مى‏دهد که مشهد به معناى مدفن به کار مى‏رود.

تعبیر مشهد در روایات، نسبت به قبر اباعبدالله الحسین و حضرت عباس و شهداى دیگر (علیهم السلام) نیز بسیار به کار رفته است؛ از جمله خطاب به امام حسین (علیه السلام): «قصدتُ حَرَمک و اتیتُ الی مشهدک ...».[17] در روایات دیگر آمده است که از مشاهد و زیارتگاه‏ها جز با توبه و اصلاح بازنگردید:

«معاشر الناس ... لا تَنصرِفوا عَنِ المشاهِدِ الّا بتوبةٍ»[18] و در دعاها از خداوند مى‏خواهیم که ما را از این زیارتگاه‏ها و مشاهد، محروم نگذارد:

«لا تُخلِنی یا ربّ من ... المشاهد الکریمه».[19]

مشهد، نام شهرى نیز در استان خراسان است که مدفن حضرت رضا (علیه السلام) در آن‏جاست و به «مشهد مقدس» مشهور است و قبلًابه آن طوس مى‏گفتند. به آن مشهد الرّضا هم مى‏گویند (ر. ک: مدخل «مشهد الرّضا»). چنان‏که به مرقد امیر مؤمنان (علیه السلام)، مشهد علوى و به حرم سیدالشهداء (علیه السلام) مشهد حائرى یا حسینى گفته مى‏شود.

رفتن به زیارت مشاهد مشرفه که توفیق الهى مى‏طلبد، کارى بافضیلت و سفارش شده امامان است. به کسى که به زیارت خراسان و قبر حضرت رضا (علیه السلام) در مشهد برود، «مشهدى» مى‏گویند.

مَضجع‏

«مَضجع» به معناى قبر و آرامگاه است. «ضجع» یعنى خوابیدن به پهلو، و چون مرده را در قبر به پهلوى راست و رو به قبله قرار مى‏دهند، به آن مرده، «ضجیع» و به قبر و مرقدش «مضجع» گفته مى‏شود که جمع آن «مضاجع» است. وقتى درباره کسى مى‏گویند: «نَوّر اللهُ مضجَعه» یعنى خداوند، قبرش را پر از نور کند و نور به قبرش ببارد. بر روى سنگ قبر بعضى از علما هم «مضجع شریف ...» مى‏نویسند. در زیارت حضرت على (علیه السلام) که آمده است: «السلام علیک و علی ضجیعَیک آدمَ و نوحٍ ...» اشاره است که آن دو پیامبر در کنار قبر آن حضرت مدفونند و ضجیع به معناى مدفون و به خاک سپرده است.

مُعتَمِر

غیر از حجّ واجب که در اوقات خاصّى انجام مى‏شود و یک بار در طول عمر هر مسلمان مستطیعى واجب است، زیارت خانه خدا در مواقع دیگر و مُحرِم شدن و طواف و سعى و نماز، «عمره» نام دارد. معتمر به کسى گفته مى‏شود که اعمال عمره را انجام مى‏دهد؛ چه در سفر حج واجب باشد (عمره تمتّع) و چه اوقات دیگر؛ در مقابل «حاجّ» که به حج‏گزار گفته مى‏شود.

«اعتمار»، انجام عمل عمره است. در روایات است: چهار نفر دعاى‏شان مستجاب است که یکى از آنان عمره‏گزار است تا زمانى که از عمره بازگردد.[20]

مَقام‏

ایستادن و محلّ ایستادن و قیام، توقّفگاه، جایگاه، جاى اقامت، خانه و مسکن، رتبه و منزلت و درجه. در زیارتگاه‏ها، گاهى جاى خاصّى که یکى از معصومین یا پیامبران و اولیاى الهى در آن‏جا حضور یافته، یا عبادت کرده یا اقامت داشته‏اند، یا به گونه‏اى به آنان مرتبط است، «مقام» نامیده مى‏شود؛ مثل مقام خضر در مسجد اموى دمشق، مقام صاحب‏الزّمان در کربلا و مقام امام صادق (علیه السلام) در مسجد کوفه. حتى به مسجد بُراثا به سبب حضور امام على (علیه السلام) در آن، «مقام الامام على (علیه السلام)» نیز گفته مى‏شود.

در مسجدالحرام، سنگى درون یک محفظه شیشه‏اى است که بر آن جاى پاى حضرت ابراهیم (علیه السلام) هنگام بناى کعبه و بالا بردن دیوار آن، نقش بسته است. در قرآن کریم هم از مکه و کعبه یاد شده و از نشانه‏هاى روشنى که در مسجدالحرام است؛ از جمله مقام ابراهیم: (فِیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِیمَ).[21] نیز توصیه خداوند است که در کنار مقام ابراهیم نماز بخوانید: (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّى)[22] اصطلاح «قدمگاه» هم به همین نکته مربوط مى‏شود که در بسیارى جاها نزد مردم شهرت دارد و به قداست آن معتقدند.

مقام، یک معناى مصطلح عرفانى هم دارد که اشاره به درجات سیر و سلوک و مراحل مختلف عرفان و تصوّف است؛ همچون: مقام رضا، مقام فنا، مقام شکر، مقام جمع و ... که به این مراحل «مقامات» هم گفته مى‏شود.

مقبره‏

محلّ دفن، گورستان، گور و محلّ قبر، گنبد یا عمارتى که روى بعضى قبور سازند. جایگاه اختصاصى دفن شخص یا خانواده یا گروهى خاصّ، مثل مقبرة الشهداء. مدفن امام کاظم (علیه السلام) در بیرون بغداد، در منطقه «مقابر قریش» بود که بعدها «کاظمین» و «کاظمیه» نام گرفت. کلمه مقبره و مقبر از ریشه «قبر» است و قبر، هم به معناى دفن کردن است و هم به معناى مکان دفن. در نقل‏هاى تاریخى نیز مقبره به معناى گورستان به کار رفته است. امیر مؤمنان (علیه السلام) همراه با جمعى از یارانش وارد قبرستانى شدند و خطاب به ساکنان آن گورها جملاتى فرمودند.[23]

مَقتل‏

محل قتل و کشته شدن؛ قتلگاه؛ مکانى در حرم سیدالشهداء (علیه السلام) که جایگاه شهادت آن حضرت در روز عاشورا بود. پس از انتقال بدن مطهرش به محلّ فعلى ضریح، آن محلّ به عنوان جاى کشته شدن حضرتش مشخص گشته و ضریح گونه‏اى دارد و زیارت مى‏شود.

مقتل به معناى قتل هم هست. امام حسین (علیه السلام) در کربلا به کسى از سپاه دشمن که سابقه خوبى داشت و دوست نداشت در آن ظلم شریک باشد، فرمود: «از این مکان بگریز و دور شور تا مقتل ما را نبینى. به خدا قسم هیچ کس نیست که امروز شاهد مقتل (کشته شدن) ما باشد، ولى ما را یارى نکند، مگر آن‏که به دوزخ رود.»[24] همین تعبیر از زبان پیامبر نیز در پیش‏گویى از شهادت امام حسین (علیه السلام) آمده است.[25] و رسیدن خبر مقتل امام حسین (علیه السلام) به مدینه نیز در منابع دیده مى‏شود.[26]

امام حسین (علیه السلام) وقتى وارد سرزمین کربلا شد، از آن سرزمین به عنوان «مقتل مردان ما و محل ریخته شدن خون‏هاى ما» یاد کرد: «هیهنا مناخ رکابنا و محطّ رحالِنا و مقتل رجالِنا و مَسفک دمائنا».[27]

به کتاب‏هایى که وقایع عاشورا و کربلا و کیفیت شهادت امام حسین (علیه السلام) را نوشته‏اند نیز «مقتل» گفته مى‏شود و آثارى چون مقتل خوارزمى، مقتل ابى‏مخنف، مقتل مقرّم و ... از این نمونه است و مقتل‏نگارى، عرصه‏اى وسیع است. مقتل‏خوانى نیز روضه و مرثیه‏خوانى از روى کتاب‏هاى مقتل و نقل آن حوادث است. حتى در حدیثى آمده است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) ماجراى مظلومیت و شهادت اهل‏بیت را از روى صحیفه‏اى که به املاى حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) و نگارش حضرت على (علیه السلام) بود، براى ابن عباس مى‏خواند و چون ماجراى شهادت اباعبدالله و نام قاتلش را از روى آن صحیفه خواند، بسیار گریست: «فلمّا قرء مقتل الحسین (علیه السلام) وَ مَن یقتُله اکثر البکاء ...».[28]

«مقاتل شهدا» به مزاراتى که محل شهادت اولیاى الهى است، گفته شده است. در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) آمده است که خداوند از همه زمین‏ها شش مکان را برگزیده است که یکى از آنها «مقاتل الشهداء» است.[29]

مکّه‏

شهرى مقدّس در سرزمین حجاز که زادگاه و محلّ بعثت پیامبر خدا (علیه السلام) و خاستگاه اسلام و محلّ نزول قرآن است. به این شهر، «بَکّه» و «امّ القرى» هم گفته شده است. از شهرهاى بافضیلت و مهّم زیارتى است که عمل حج و عمره در آن انجام مى‏شود و به زیارت آن توصیه شده است. کعبه مقدس که در این شهر و در میان مسجدالحرام قرار دارد، قبله مسلمین جهان است. ورود به این شهر، آداب و احکام خاصّى دارد که یکى از آن‏ها، ورود با احرام است. این شهر، حرم امن الهى نیز به شمار مى‏رود و تا مسافت و محدوده خاصّى «حرم» شمرده مى‏شود و احکام ویژه‏اى دارد. از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) روایت است که فرمود: «خداوند متعال، از هر یک از مجموعه آفریده‏هایش برگزیده‏اى دارد و سرزمین‏هاى برگزیده الهى، مکّه و مدینه و بیت‏المقدّس است، و مکّه حرم امن الهى و محبوب‏ترین شهرها نزد خداى متعال است.[30]

مناره‏

بنایى بلند و استوانه‏اى شکل که بر فراز آن آتش روشن مى‏کردند تا کاروان‏ها در شب، راه را گم نکنند. بعدها از مناره‏هایى که در مساجد و معابد ساخته شد، به عنوان مأذنه و محلّ اذان گفتن استفاده مى‏شد. در معمارى اسلامى و در ساختمان مساجد و زیارتگاه‏ها و حرم‏ها در کنار گنبد، مناره‏هایى هم ساخته مى‏شود. به آن گلدسته هم مى‏گویند (ر. ک: مدخل «گلدسته»).

مناسک‏

مناسک حج «مَنسک» است؛ یعنى عبادت‏ها. اعمال و آداب دینى که در اماکن مذهبى، به‏ویژه در مسجدالحرام و سفر زیارتى حج انجام مى‏شود. قرآن کریم مى‏فرماید: «براى هر قومى مَنسک و شیوه عبادتى خاصّى قرار دادیم که به آن عمل مى‏کنند».[31] حضرت ابراهیم نیز پس از بناى کعبه، دعاهایى داشت که یکى از آنها این بود که مناسک ما را به ما نشان بده‏ (وَ أَرِنا مَناسِکَنا).[32]

زائرانى که به زیارت خانه خدا مى‏روند، اعمالى مانند: احرام، طواف، سعى، قربانى، رمى جمرات و ... دارند که به این‏ها «مناسک حج» گفته مى‏شود. فقها هم احکام خاص حج و سفر زیارتى مکه و مدینه را در کتابى به نام «مناسک حج» مى‏نویسند تا مقلّدان، فتواى مرجع تقلیدشان را در این موضوع بدانند.

منبر

جاى نشستن خطیب براى موعظه، جایگاهى است که از چوب ساخته مى‏شود و چند پلّه دارد و واعظان بالاى آن مى‏نشینند تا بر شنوندگان اشراف داشته باشند و احکام شرع و مواعظ و مرثیه مى‏گویند. بعضى از منبرها مقدّس است؛ مانند منبر پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) در مسجدالنبى مدینه، یا منبر مسجدالأقصى و مسجد کوفه. رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فاصله بین منبر و قبر خود را پاره‏اى از بهشت معرفى کرده است. امام صادق (علیه السلام) نیز در حدیثى توصیه به نماز خواندن بین قبر و منبر کرده‏[33] و فرموده‏اند: «هرگاه از دعا نزد قبر پیامبر فارغ شدى، نزد منبر برو و با دستت آن را مسح کن و به پایه‏هاى آن هم دست بکش؛ آن‏گاه دستانت را به چشم‏ها و صورتت بکش که شفاى چشم است».[34]

منبر مسجدالنبى، تاریخچه‏اى طولانى دارد. در ابتدا منبرى ساده بود که در زمان آن حضرت ساخته شد و سه پله داشت. بعدها منبرهاى دیگرى در محلّ آن ساختند. منبر موجود در روضه نبوى که داراى دوازده پله است، در سال 998 قمرى در زمان سلطان مراد عثمانى ساخته و نصب شده است‏[35] که مورد زیارت و تبرّک مسلمین زائر قرار مى‏گیرد.

 

[1] . محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 43 ص 98.

[2] . همان، ج 45 ص 192.

[3] . همان، ج 80 ص 353 به نقل از نهایه و قاموس.

[4] . لغت‏نامه دهخدا، واژه« مذبح».

[5] . بحارالأنوار، ج 97 ص 268.

[6] . همان، ج 23 ص 233.

[7] . محمد محمدى رى‏شهرى، الحج و العمرة فى الکتاب والسنّه، ص 347.

[8] . التهذیب، ج 1 ص 465.

[9] . بحارالانوار، ج 97 ص 336، بخش زیارات امیرمؤمنان( علیه السلام).

[10] . الحج والعمرة فى الکتاب و السنّه، ص 120.

[11] . همان، ص 106.

[12] . همان، ص 62.

[13] . همان، ص 61.

[14] . بحارالأنوار، ج 6، ص 73.

[15] . همان، ج 97، ص 236.

[16] . همان.

[17] . همان، ج 98، ص 200.

[18] . همان، ج 37، ص 214.

[19] . همان، ج 94، ص 59، ج 97، ص 286.

[20] . محمد محمدى رى‏شهرى، الحج و العمرة فى الکتاب والسنّه، ص 292.

[21] . آل عمران، آیه 97.

[22] . بقره، آیه 125.

[23] . بحارالأنوار، ج 99، ص 296.

[24] . بحارالأنوار، ج 41 ص 338 و ج 32، ص 419.

[25] . همان، ج 28، ص 39( فیرتحل عنها إلى ارض مقتله).

[26] . همان، ج 45، ص 192.

[27] . همان، ج 44، ص 383.

[28] . همان، ج 28، ص 73.

[29] . همان، ج 98، ص 666.

[30] . الحج و العمره فى الکتاب والسنّه، ص 34.

[31] .( لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً هُمْ ناسِکُوهُ)( حج، آیه 34 و 67).

[32] . بقره، آیه 128.

[33] . الحج والعمرة فى الکتاب والسنه، ص 318.

[34] . همان، ص 319.

[35] . رسول جعفریان، آثار اسلامى مکه و مدینه، ص 73( چاپ دوّم).