فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

اهل سنت و زیارت

نویسنده
چکیده
از آنجا که بعد اصلى انسان، روح اوست، زیارت قبر درگذشتگان، درحقیقت زیارت روح و ارتباط با هویت اصلى آنهاست. اگرچه مردم از راه دور نیز با درگذشتگان نیکوکار و شایسته ارتباط برقرار مى‏ کنند، به دلیل توجه روح به بدن خود، معتقدند رفتن کنار بدن انسان صالح، تأثیر بیشترى دارد؛ چرا که روح مرده، فرامادى و بى ‏نیاز از مکان است؛ ولى پس از مرگ نیز به بدن خود توجه دارد. ازاین‏رو مسلمانان به زیارت اماکن مقدس مى ‏روند و تنها به توسل و ارتباط از راه دور بسنده نمى ‏کنند.
وجود روایات فراوان درباره زیارت قبور به ‏ویژه زیارت قبر مطهر نبوى (صلى الله علیه و آله) بیانگر این است که سفر زیارتى، امرى جایز یا مستحب است. زیارت قبور در سیره عملى پیامبر (صلى الله علیه و آله)، اهل‏ بیت (علیهم السلام)، صحابه، تابعان و علما نیز مشاهده مى ‏شود. همین ‏طور فتاواى علماى اهل سنّت درباره توسل به درگذشتگان و شفاعت و فضیلت زیارت، بیانگر جواز یا استحباب سفرهاى زیارتى است.
این نوشتار پس از بیان دلیل زیارت درگذشتگان و فضیلت زیارت قبر بزرگان دین، شمارى از دلایل نقلى در خصوص جواز و استحباب زیارت قبور و سفرهاى زیارتى را آورده و نظر برخى علماى اهل سنّت درباره زیارت را نقل کرده است.
 
کلیدواژه‌ها

 

مقدمه‏

اهل معرفت تردیدى ندارند که بُعد اصلى انسان، روح اوست و چون روح، به اذن الله موجودى مجرد و فناناپذیر است، مرگ و متلاشى شدن بدن، تغییرى در او ایجاد نمى‏کند. بنابراین، زیارت قبور، در حقیقت زیارت روح و ارتباط با هویت اصلى صاحب قبر است. از این رو مى‏بینیم مردم از راه دور نیز با اموات صالح و شایسته خود ارتباط برقرار مى‏کنند، ولى معتقدند که اگر کنار بدن انسان صالح بروند، تأثیر بیشترى دارد و این امر به دلیل توجه روح به بدن خود است. البته روح مرده، فرامادى و بى‏نیاز از مکان است، ولى به بدن خود حتى بعد از مرگ نیز توجه دارد.[1] همین توجه و تعلق روح به پیکر خود، باعث مى‏گردد که اگر شایستگى لازم را داشته و صالح باشد، تأثیر قوى‏ترى بر فردى که به کنار قبرش مى‏آید، از خود بروز دهد. به نظر مى‏رسد که مسلمانان از اصل این موضوع آگاهند و به همین دلیل به سفرهاى زیارتى در اماکن مختلف مى‏روند و فقط اکتفا به توسل و ارتباط از راه دور نمى‏کنند.

در این نوشتار به شمارى از ادله نقلى پیرامون جواز و رجحان زیارت قبور و مسافرت‏هاى زیارتى اشاره کرده و نظر عده‏اى از علماى سنى را نقل مى‏کنیم و به برخى از تردیدها درباره زیارت قبور پاسخ خواهیم داد.

فضیلت زیارت قبور

از آن‏جا که پیرامون زیارت قبور به‏ویژه قبر مطهر نبوى (صلى الله علیه و آله) روایت‏هایى وجود دارد، پیداست که سفر زیارتى، امرى جایز یا مستحب است؛ چون مقدمه زیارت، پیمایش مسافت است و بدون آن، زیارت محقق نمى‏شود، پس سفر زیارتى نیز مستحب و حداقل، جایز است.

  1. ابن‏حجر گوید: ابوالشیخ در کتاب الثواب از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نقل کرده است:

«من صلّی علیّ عند قبری سمعته»

؛[2] هر کس بر من کنار قبرم صلوات بفرستد، مى‏شنوم.

  1. عبدالله بن عمر بن خطاب از پیامبر (صلى الله علیه و آله) گزارش مى‏کند:

«من زار قبری وجبت له شفاعتی»

؛[3] هر کس قبرم را زیارت کند، شفاعتم بر او واجب مى‏گردد.

ابن‏حجر هیتمى درباره این حدیث مى‏نویسد: «الحدیث ... یشمل الذکر و الانثی من قرب أو بعد فیستدلّ به علی فضیلة شدّ الرحال لذلک و ندب السفر للزیارة اذ للوسائل حکم المقاصد»؛[4] این حکم شامل مرد و زن و فاصله دور و نزدیک، هر دو مى‏شود و با آن، به فضیلت و استحباب مسافرت براى زیارت استدلال مى‏شود؛ چون وسایل، حکم اهداف و مقاصد را دارند. یعنى اگر زیارت، مستحب است، مسافرت براى این منظور هم مستحب است.

  1. ابوهریره از پیامبر (صلى الله علیه و آله) نقل مى‏کند:

«ما مِن أحد یسلم علیّ الا ردّ الله علی روحی حتی أرد علیه‏السلام»؛

کسى بر من سلام نمى‏فرستد، جز آن‏که خداوند روحم را به بدنم بازمى‏گرداند تا پاسخ سلامش را بگویم. این روایت به اسناد صحیح از ابوداود نقل شده است.[5]

  1. شربینى (از علماى شافعى‏مذهب قرن دهم هجرى) از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نقل کرده است:

«من جاءنی زائراً لم تنزعه حاجة الا زیارتی، کان حقاً علی الله تعالی أن أکون له شفیعاً یوم القیامة»؛

[6] اگر کسى کنار قبرم براى زیارت بیاید و قصدش فقط زیارت من باشد، بر خداوند متعال است که من در روز قیامت شفیع او باشم.

  1. بخارى از پیامبر (صلى الله علیه و آله) روایت مى‏کند:

«مَن صلّی علیّ عند قبری، وکّل الله به ملکاً یبلغنی و کفی امر دنیاه و آخرته و کنت له شفیعاً او شهیدا یوم القیامة»؛

[7] هر کس کنار قبرم بر من رحمت و درود بفرستد، خداوند فرشته‏اى را مأمور مى‏کند که آن را به من برساند و امر دنیا و آخرتش را کفایت مى‏کند و من شفیع یا شاهد او[8] در روز قیامت خواهم بود.

  1. رسول خدا (صلى الله علیه و آله) در ترغیب مردم به زیارت شهداى احد فرمودند:

«... آتوهم و زوروهم و سلّموا علیهم والّذی نفسی بیده، لا یسلّم علیهم أحدا إلی یوم القیامة إلّا ردّوا علیه»؛

[9] کنار قبرشان بیایید و زیارتشان کنید و بر آنها درود و رحمت بفرستید. سوگند به آن که جانم به اختیار اوست، کسى بر آنها تا روز قیامت درود و رحمت نمى‏فرستد، جز آن‏که درود و رحمت را به او بازمى‏گردانند.[10]

  1. رسول خدا (صلى الله علیه و آله) درباره ثواب یازده مرتبه خواندن سوره توحید هنگام عبور از کنار قبور مسلمین مى‏فرماید:

«من مرّ علی المقابر و قرأ قل‏هوالله احد احدی عشر مرة ثم وهب أجره للاموات، أعطی من الاجر بعدد الاموات»؛

[11] هر کس بر قبور مسلمانان عبور کند و یازده بار قل هو الله احد بخواند و پاداشش را براى مرده‏ها قرار دهد، به تعداد مرده‏ها به او پاداش داده مى‏شود.

فتاواى علماى اهل سنت درباره زیارت و سفرهاى زیارتى‏

از مطالعه فتاواى اهل سنت درباره توسل به اموات و شفاعت و فضیلت زیارت، به دلالت مطابقى یا التزامى، جواز یا استحباب سفرهاى زیارتى فهمیده مى‏شود. در ذیل، تعدادى از این فتاوا را گزارش مى‏کنیم.

  1. ابن هبیره (م 560) مى‏گوید: «اتفق مالک و الشافعی و أبوحنیفة و أحمد بن حنبل ... علی أن زیارة النبی مستحبة»؛[12] مالک و شافعى و احمد حنبل متفق القول هستند که زیارت پیامبر (صلى الله علیه و آله) مستحب است.
  2. احمد بن حنبل گوید: «اذا دخلتم المقابر فاقرؤا الفاتحة و المعوّذتین»؛[13] زمانى که وارد مقبره‏ها شدید، سوره فاتحه و معوّذتین بخوانید.
  3. أبوعمران فاسى (م 403) گوید: «أن زیارة النبی واجبة»؛[14] زیارت پیامبر (صلى الله علیه و آله) واجب است.
  4. قرطبى (م 671) مى‏نویسد: براى کسى که تصمیم به زیارت قبور مى‏گیرد، شایسته است که آدابش را به‏جا آورد و با حضور قلب باشد. وقتى به قبرستان رفت، بر اهل قبور سلام کند و مثل این‏که در حضورشان هستند، آنها را مخاطب قرار دهد و بگوید: «السلام علیکم دار قوم مؤمنین».[15]
  5. نووى (م 676) درباره حکم زیارت قبور مى‏گوید: نصوص شافعى و اصحاب بر این نکته متفقند که براى مردها زیارت قبور مستحب است و این، سخن تمام علماست. عبدرى در این‏باره اجماع علماى اسلام را حکایت کرده است. دلیل حکم شافعى، علاوه بر اجماع، احادیث صحیح و مشهور است.[16]
  6. نووى در جایى دیگر گوید: بدان که زیارت قبر رسول خدا (صلى الله علیه و آله) از مهم‏ترین کارهاى قربى است. وقتى حاجى‏ها از مکه بازگشتند، براى آنها مستحب أکید است که متوجه مدینه براى زیارت پیامبر (صلى الله علیه و آله) شوند.
  7. ابن قدامه (م 620) از فقهاى حنبلى مذهب، مسافرت براى زیارت قبور و مشاهد را جایز دانسته است. دلیلى که ابن‏قدامه بیان مى‏کند، این است که پیامبر (صلى الله علیه و آله) پیاده یا سواره به قبا مى‏آمدند و قبور را زیارت مى‏کردند و مى‏فرمودند: «به زیارت قبور بیایید؛ چرا که شما را به یاد آخرت مى‏اندازد».[17]
  8. ابن عقیل گوید: اگر انسان براى زیارت قبور و مشاهد سفر کند، ترخص براى او مباح نیست (یعنى نمى‏تواند نمازش را شکسته بخواند)؛ چون از سفر براى این‏گونه امور نهى شده است. رسول خدا (صلى الله علیه و آله) مى‏فرماید: «مسافرت جز به مقصد سه مسجد روا نمى‏باشد.» صحت این حدیث مورد اتفاق همه علماست. ابن قدامه در پاسخ به ابن‏عقیل گوید: نظر صحیح، مباح بودن چنین سفرى و جواز قصر نماز در آن است؛ چرا که پیامبر (صلى الله علیه و آله) پیاده و سواره به مسجد قبا مى‏رفت و به زیارت قبور مى‏پرداخت و مى‏فرمود: «به زیارت قبور بروید؛ چرا که آخرت را به یاد شما مى‏اندازد.» منظور آن حضرت از

«لا تشد الرحال ...»

نفى تفضیل مسافرت به سایر مساجد است، نه این‏که سفر به دیگر مساجد حرام باشد.

  1. ابن جزرى م 729) از علماى شافعى‏مذهب مى‏نویسد: از آداب دعا، توسل دعاکننده به خداوند به واسطه پیامبران و صالحین است.[18]

10 ابن‏الحاج (عبدرى مالکى- م 727) حرکت و سفر براى زیارت مزار شریف پیامبر (صلى الله علیه و آله) را بر سفر براى زیارت کعبه و بیت‏المقدس برتر دانسته است.[19]

  1. ذهبى (م 748) دعا در کنار قبور انبیا و صالحین و در مساجد و در عرفات و مزدلفه را مستجاب مى‏داند.[20] بدیهى است که مقدمه و لازمه دعا در کنار قبور صالحین و در عرفه و مزدلفه، سفر به این اماکن شریف است. براى همین، مسافرت به مواضع یاد شده مستحب و حداقل مباح و مجاز است.
  2. حصنى دمشقى (از علماى قرن نهم هجرى) مى‏نویسد: زیارت قبر منور پیامبر (صلى الله علیه و آله) سنتى رایج بین مسلمانان بوده و همواره مردم در هر زمان، از نقاط مختلف، قبر شریف حضرت ابراهیم و حضرت موسى (علیهما السلام) را زیارت مى‏کردند.[21]
  3. صاحب التلخیص که احتمالًا همان جلال‏الدین خطیب قزوینى (م 739) است، مى‏نویسد: در استسقا اشکالى ندارد که انسان به ارواح شیوخ و علماى پرهیزکار توسل کند.[22]
  4. قسطلانى (م 923) به نقل از استاد خود، زین‏الدین مى‏نویسد: بوسیدن مکان‏هاى شریف به قصد تبرک و نیز بوسیدن دست و پاى صالحین به اعتبار قصد و نیت انسان، کارى نیک و پسندیده است.

و مى‏گوید: ابوسعید علایى به من گزارش داد: در کتابى قدیمى- که خط محمد بن ناصر بغدادى (م 550) و حفاظ دیگر بر آن بود، از احمد بن حنبل درباره بوسیدن قبر و منبر پیامبر (صلى الله علیه و آله) سؤال شده بود و احمد گفته بود: اشکالى ندارد. علایى مى‏گوید: وقتى ما آن را به ابن‏تیمیه نشان دادیم، شگفت‏زده شد و گفت: تعجب مى‏کنم! احمد در نگاه من شخصیت بزرگى است و چنین حرفى مى‏گوید!

علایى در ادامه این سخن مى‏گوید: «ای عجب فی ذلک و قد روینا عن الامام احمد انه غسل قمیصاً للشافعی و شرب الماء الذی غسله به ...».[23]

  1. زکریا بن محمد انصارى (از علماى شافعى، م 936) مى‏گوید: نوشیدن آب زمزم ... و زیارت قبر شریف پیامبر (صلى الله علیه و آله) حتى براى کسى که حاجى نیست و عمره به جا نمى‏آورد، سنت است.[24]
  2. موسوى حجاوى (مفتى حنابله در دمشق، م 960) زیارت قبر ملکوتى رسول خدا (صلى الله علیه و آله) را براى مردها و زن‏ها سنت مى‏داند.[25]
  3. احمد بن نجار فتوحى (از علماى حنابله، م 1064) گوید: توسل به صالحین، مباح است. «و یباح التوسل بالصالحین.» ابن مفلح حنبلى (م 763) همین مطلب را در کتاب الفروع آورده است.[26]
  4. بهوتى (م 1051) مستند استحباب زیارت قبر مطهر پیامبر (صلى الله علیه و آله) را حدیث ابن عمر از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) مى‏داند که فرمود: «هر کس قبرم را بعد از وفاتم زیارت کند، گویى مرا در حال حیاتم زیارت کرده است» و حدیثى دیگر از آن‏ حضرت که فرمود: «هر کس قبرم را زیارت نماید، شفاعت من براى او واجب مى‏شود».
  5. محب الدین بن نصرالله بغدادى از عالمان حنبلى (م 844) گوید: لازمه استحباب زیارت قبر منور رسول خدا (صلى الله علیه و آله) استحباب مسافرت براى زیارت ایشان است؛ چون زیارت آن حضرت براى حاجى‏ها بدون این کار امکان ندارد. این امر مثل تصریح بر استحباب مسافرت به منظور زیارت حضرت پیامبر (صلى الله علیه و آله) است.[27]
  6. ابن عابدین حنفى، از علماى حنفى (م 1252) مى‏نویسد: زیارت قبور مانعى ندارد و بلکه مندوب است و در هر هفته انجام مى‏شود.[28]
  7. شوکانى (م 1255) نیز در پاسخ به شبهه ابن تیمیه که مسافرت براى زیارت قبر شریف پیامبر (صلى الله علیه و آله) به بهانه حدیث‏ «لا تشد الرحال إلا إلی ثلاثة مساجد: مسجدالحرام و مسجدی هذا و مسجد الأقصی» غیرمجاز دانسته، به نقل از جمهور علما گفته است: اولًا حصر در حدیث، حصر نسبى است، نه حصر حقیقى. دلیل ما حدیث‏ «لا ینبغی للمطی أن یشد رحالها إلی مسجد تبتغی فیه الصلاة، غیر مسجدی هذا و المسجد الحرام و المسجد الاقصی» است.

این حدیث که شبیه حدیث‏

«لا تشد الرحال ...»

است، مشخص مى‏کند که فضیلت خاصى براى نماز خواندن در این سه مسجد وجود دارد و در غیر آنها چنین فضیلتى نیست. با در نظر گرفتن این حدیث، منظور پیامبر (صلى الله علیه و آله) از جایز نبودن سفر به غیر آن سه مسجد معلوم مى‏شود. به عبارت دیگر: رسول خدا (صلى الله علیه و آله) مى‏فرماید: فضیلت ویژه‏اى در مسجد من و مسجدالحرام و مسجدالاقصى براى نماز وجود دارد و در غیر این مساجد، چنین فضیلتى نیست. براى همین اگر کسى مى‏خواهد به این فضیلت دست یابد، فقط به این سه مسجد مسافرت کند.

با این توضیح مشخص مى‏شود که پیامبر (صلى الله علیه و آله) به هیچ وجه مسافرت به سایر مساجد و نیز مسافرت به مشاهد و اماکن شریفه و مانند آن را منع نکرده است. ثانیاً علما بر جواز سفر به قصد تجارت و رفع نیازمندى‏هاى دنیوى وجوب سفر به عرفه و منى و مزدلفه براى انجام مناسک، و وجوب سفر براى جهاد و وجوب هجرت از سرزمین کفر به سزمین اسلام و استحباب مسافرت براى علم‏اندوزى، اجماع دارند.[29]

  1. خیرالدین آلوسى (م 1317) مى‏نویسد: همواره مردم در همه زمان‏ها و مناطق جهان بر زیارت قبر شریف پیامبر (صلى الله علیه و آله) به امید این که بر آنها خیر و برکت نازل شود و مشمول شفاعت‏آن حضرت قرار گیرند، اتفاق نظر داشته‏اند و فرقى هم بین ذکر توسل و استغاثه و تشفع و توجه به حضرت پیامبر یا غیر ایشان از انبیا و اولیا وجود ندارد.[30]
  2. یکى از دلایلى که مى‏توان گفت زیارت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) برترى و فضیلت دارد و سفرى هم که براى این منظور و مقدمه آن است، فضیلت دارد، آیه 64 سوره نساء است که مى‏فرماید: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً). حکم این آیه فقط محدود به زمان حیات پیامبر (صلى الله علیه و آله) نمى‏شود و پس از وفات آن حضرت را نیز شامل مى‏شود. برخى از اهل سنت هم چنین برداشتى از این آیه کرده‏اند. از جمله آنها محمود سعید ممدوح است. ممدوح مى‏گوید: این آیه شامل حال حیات و حال ممات آن حضرت مى‏شود و کسى که آن را به حال حیات آن بزرگوار تخصیص داده، اشتباه کرده است؛ زیرا فعل «جاؤک» در سیاق شرط قرار دارد و مفید عموم است. استاد ما علامه غمارى گوید: این آیه شامل حال حیات و وفات مى‏شود و تخصیص آن به یکى از دو حال، نیازمند دلیل است و چنین دلیلى در این‏جا وجود ندارد.[31]

ممدوح در جایى دیگر درباره سیره مسلمانان مى‏گوید: همواره حجاج در طول قرون، پیش یا پس از مناسک، خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله) مشرف شده، بر ایشان درود و رحمت فرستاده‏اند و آن حضرت هم پاسخشان را داده و آنها در کنار آن مرقد مطهر دعا و استغفار کرده‏اند.[32]

نگاهى به سیره مسلمانان در زیارت قبور

مسلمانان و حتى خود اهل بیت (علیهم السلام) همواره در طول تاریخ اسلام به زیارت قبور مى‏رفته‏اند و گاه براى این امر به سفرهاى کوتاه یا بلند نیز مى‏رفتند در ذیل، نمونه‏هایى از روایات و گزارش‏هایى را که در این زمینه وجود دارد، آورده‏ایم:

  1. واقدى مورخ اهل سنت (م 207) مى‏نویسد: رسول خدا (صلى الله علیه و آله) هر سال قبور شهداى جنگ احد را زیارت مى‏کرد ... ابوبکر هم هر سال این‏گونه عمل مى‏کرد. عمر و عثمان هم چنین مى‏کردند ... حضرت فاطمه (علیها السلام) بین دو یا سه روز به زیارت آنها مى‏رفت و در کنار قبور شهدا گریه و دعا مى‏نمود ... ابوسعید خدرى کنار قبر حضرت حمزه مى‏ایستاد و به کسانى که همراهش بودند، مى‏گفت: احدى بر آنها درود نمى‏فرستد، مگر آن‏که پاسخش را مى‏دهند. بنابراین فرستادن سلام بر آنها و زیارتشان را ترک نکنید ... ام سلمه همسر پیامبر (صلى الله علیه و آله) در هر ماه‏ به زیارتشان مى‏رفت و تمام روز آن‏جا مى‏ماند.[33]
  2. ابن‏عباس گوید: ابوبکر و على (علیه السلام) شش روز پس از رحلت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) کنار قبر شریف آمده و زیارت کردند.[34]
  3. منیب بن عبدالله بن أبى أمامه درباره زیارت قبر منور نبوى (صلى الله علیه و آله) توسط انس بن مالک (خدمتکار آن حضرت) مى‏گوید: دیدم که انس بن مالک کنار قبر مطهر آمد و ایستاد و دو دستش را بالا برد و من گمان کردم که به نماز ایستاد، اما او بر پیامبر درود و سلام فرستاد و سپس بازگشت.[35]
  4. بلال حبشى در شام رسول خدا (صلى الله علیه و آله) را در عالم خواب دید که از او گلایه کردند که چرا به زیارتشان نمى‏آید؟! «ما هذه الجفوة یا بلال؟! أما أن لک أن تزورنى؟» بلال به سوى مدینه آمد و کنار قبر مطهر رفت و مشغول گریستن شد و صورتش را به آن بارگاه ملکوتى مى‏مالید.[36]

بلال از بزرگان صحابه بود. سفر او براى زیارت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) در زمان عمر اتفاق افتاد، ولى کسى به بلال خرده نگرفت. اگر رویکرد بلال مخالف سنت و اجماع امت بود، دیگران، به‏ویژه عمر به او اشکال مى‏گرفتند.[37]

  1. نافع، غلام عبدالله بن عمر درباره سیره عبدالله بن عمر گوید: هرگاه عبدالله از سفر بازمى‏گشت، وارد مسجد مى‏شد و کنار قبر مطهر مى‏آمد و مى‏گفت: «السلام علیک یا رسول الله ...».[38]
  2. احمد بن حنبل در «مناسک» خود، تذکر داده که او در دعاى خود به پیامبر (صلى الله علیه و آله) متوسل مى‏شود.[39]
  3. ابوبکر احمد بن نبیل (م 297) گوید: عمر بن عبدالعزیز پیوسته پیکى از شام به مدینه براى زیارت پیامبر (صلى الله علیه و آله) اعزام مى‏کرد.[40]
  4. ابوعلى خلّال، معروف به «حلوانى» استاد بخارى و مسلم و ابوداود گوید: دچار هیچ مشکلى نشدم که در آن کنار قبر شریف موسى بن جعفر بیایم و به ایشان متوسل شوم، جز آن‏که خداوند آن مشکل را بر من، آن گونه که دوست داشتم آسان نمود.[41]
  5. ابن‏حجر مى‏نویسد: شافعى کنار ضریح ابوحنیفه مى‏آمد و بر او سلام مى‏فرستاد و براى برآورده شدن حوائجش به واسطه او به خداوند متوسل مى‏شد و ثابت شده که احمد بن‏ حنبل به شافعى متوسل مى‏شد. وقتى به شافعى گزارش داده شد که مردم مغرب به مالک متوسل مى‏شوند، بر آنها خرده نگرفت.[42]
  6. ابن حبان بستى (م 354) پیرامون زیارت قبر مطهر امام رضا (علیه السلام) مى‏نویسد: در زمان اقامت در طوس دچار هیچ سختى و گرفتارى نشدم که در پى آن، قبر على بن موسى- که صلوات خدا بر جدش و او باد- را زیارت کنم و از خدا بخواهم آن را از من برطرف سازد، مگر این‏که آن سختى از من برطرف شد. این امر را مکرراً تجربه کردم و به همان نتیجه رسیدم. خداوند ما را بر محبت مصطفى و اهل‏بیت او صلى الله علیه و سلّم الله علیه و علیهم أجمعین بمیراند.[43]
  7. حسنى دمشقى (م 829) مى‏گوید: ما قبر مطهر پیامبر (صلى الله علیه و آله) را زیارت مى‏کنیم و با ادب و خشوع و سکینه و با دید عظمت دعا مى‏کنیم؛ چرا که مى‏دانیم آن حضرت صداى ما را مى‏شنود و پاسخمان مى‏دهد. همین گونه سیره مؤمنین جارى شده است.[44]
  8. ثعالبى (مفسر قرن نهم هجرى) درباره زیارت قبر ابوطاهر رکراکى گوید: ابوطاهر از اولیاى بزرگ الهى است و در نگاه مردم تونس عظیم الشأن است. قبرش در زلاج معروف است و من او را زیارت کردم.[45]
  9. قسطلانى (م 923) گوید: توسل به رسول خدا (صلى الله علیه و آله) پس از رحلت ایشان به عالم برزخ، بیش از آن است که به شمارش درآید. در کتاب «مصباح الظلام فى المستغیثین بخیر الانام» اثر ابوعبدالله بن نعمان شمارى از این توسلات آمده است. من خود به یک بیمارى دچار گشتم که پزشکان از درمان آن عاجز بودند. چند سالى گرفتار این بیمارى بودم تا آن که در 28 جمادى الاول 893 هجرى در مکه به پیامبر (صلى الله علیه و آله) متوسل شدم. در حالى که در عالم خواب بودم، مردى را دیدم که کاغذى همراهش بود و روى آن نوشته بود: «هذا دواء لداء أحمد بن القسطلانى من الحضرة الشریفة بعد الإذن الشریف النبوى.» سپس بیدار شدم و چیزى از آن بیمارى در خود ندیدم و به برکت حضرت مصطفى (صلى الله علیه و آله) شفا حاصل شد.[46]
  10. حقى بروسوى مى‏گوید: غار «والمرسلات» (را که نزدیک مسجد خیف در منى است و گفته شده سوره «المرسلات» در آن‏جا نازل شده) زیارت کرده‏ام. در داخل غار صخره بلندى قرار دارد که اثر سر شریف پیامبر (صلى الله علیه و آله) در آن‏جاست و مردم به آن تبرک مى‏جویند.[47]
  11. سمعانى مى‏گوید: مشهد موسى بن جعفر (علیه السلام) در بغداد و مشهور است و مردم به زیارت ایشان مى‏روند. من ایشان را بیش از یک بار با فرزند فرزندش محمد بن رضا على بن موسى (علیه السلام) زیارت کردم.[48]
  12. أبوالدردا عویمر بن عامر بن زید انصارى در سال 32 هجرى از دنیا رفت. قبرش در باب الصغیر دمشق است و مردم آن را زیارت مى‏کنند.[49]
  13. أبومحمد حکیم بن محمد ذیمونى در سال 416 هجرى در بخارا از دنیا رفت. قبرش معروف است و مردم به زیارتش مى‏روند.[50]
  14. أبوالحسین على بن حجر سعدى. وى پیشواى اهل مرو در زمان خود بود. و در سال 244 هجرى از دنیا رفت. قبرش در قریه «زرزم» است و مردم به زیارتش مى‏روند.[51]
  15. شبلى معروف در سال 334 هجرى در بغداد از دنیا رفت. قبرش معروف است و مردم آن را زیارت مى‏کنند.[52]

نتیجه‏گیرى‏

با تأمل در برخى آیات و روایت و فتاواى اهل سنت پیرامون زیارت، و توجه به سیره عملى رسول خدا (صلى الله علیه و آله) و اهل‏بیت و بزرگان صحابه و تابعین و علما و مسلمانان نتیجه مى‏گیریم که زیارت قبور، به‏ویژه صالحین و بالاخص انبیا و پیامبر اسلام فضیلت دارد و مورد تأکید قرار گرفته است، و چون مقدمه زیارت قبور، پیمودن راه براى این منظور است، سفرهاى زیارتى نیز مستحب یا دست‏کم مباح و مشروع مى‏باشد.

 

[1] . رک: حسینى همدانى، انوار درخشان، ج 10، ص 221.

[2] . ابن‏حجر عسقلانى، فتح البارى، ج 6، ص 352.

[3] . رک: محمود سعید ممدوح، رفع المناره، ص 263 و 264.

[4] . همان، ص 51 و 52.

[5] . نووى، المجموع، ج 8، ص 272.

[6] . شربینى، مغنى المحتاج، ج 1، ص 512.

[7] . همان.

[8] . شاید منظور این است که پیامبر( صلى الله علیه و آله) شاهد درود و رحمتش خواهد بود.

[9] . واقدى، المغازى، ج 1، ص 313.

[10] . ظاهراً یعنى آنها هم بر او درود و رحمت مى‏فرستند.

[11] . رعینى، مواهب الجلیل، ج 3، ص 51.

[12] . عبدرى فاسى مالکى، المدخل، ج 1، ص 390.

[13] . مواهب اجلیل، ج 3، ص 51.

[14] . المدخل، ج 1، ص 259.

[15] . مواهب الجلیل، ج 3، ص 50.

[16] . المجموع، ج 5، ص 310 و 311.

[17] . المغنى، ج 2، ص 104.

[18] . الوسى، جلاء العینین، ص 499.

[19] . حصنى دمشقى، دفع الشبهه، ص 188.

[20] . ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 10، ص 107.

[21] . دفع الشبه، ص 181 و 182.

[22] . جلاء العینین، ج 1، ص 500.

[23] . قسطلانى، عمدة القارى، الجزء التاسع، ص 241.

[24] . انصارى، فتح الوهاب، ج 1، ص 267.

[25] . بهوتى، کشف القناع، ج 2، ص 174 و 175.

[26] . جلاء العینین، ج 1، ص 500.

[27] . کشف القناع، ج 2، ص 598.

[28] . ابن عابدین، حاشیة رد المختار، ج 2، ص 262.

[29] . رک: شوکانى، نیل الاوطار، ج 5، ص 180 و 181( با شرح و توضیح و تصرف زیاد).

[30] . جلاء العینین، ص 504.

[31] . ممدوح، رفع المناره، ص 57.

[32] . همان، ص 60.

[33] . المغازى، ج 1، ص 313 و 314.

[34] . طبرى، ذخائر العقبى، ص 64.

[35] . بیهقى، شعب الایمان، ج 3، ص 491.

[36] . دمیاطى، اعانة الطالبین، ج 1، ص 267.

[37] . دفع الشبهه، ص 162.

[38] . المجموع، ج 8، ص 273.

[39] . کشف القناع، ج 2، ص 78 و 79.

[40] . دفع الشبهه، ص 183.

[41] . بغدادى، تاریخ بغداد، ج 1، ص 133.

[42] . امینى، الغدیر، ج 5، ص 194.

[43] . ابن حبان، الثقات، ج 8، ص 457.

[44] . دفع الشبهه، ص 198.

[45] . ثعالبى، جواهر الحسان، ج 3، ص: 495.

[46] . جلاء العینین، ص 497 و 498.

[47] . اسماعیل بروسوى، روح البیان، ج 10، ص 225.

[48] . سمعانى، الانساب، ج 5، ص 406.

[49] . مشاهیر علماء الامصار، ص 84.

[50] . الانساب، ج 3، ص 20

[51] . همان، ص 257.

[52] . همان، ص 397.