مقدمه
اهل معرفت تردیدى ندارند که بُعد اصلى انسان، روح اوست و چون روح، به اذن الله موجودى مجرد و فناناپذیر است، مرگ و متلاشى شدن بدن، تغییرى در او ایجاد نمىکند. بنابراین، زیارت قبور، در حقیقت زیارت روح و ارتباط با هویت اصلى صاحب قبر است. از این رو مىبینیم مردم از راه دور نیز با اموات صالح و شایسته خود ارتباط برقرار مىکنند، ولى معتقدند که اگر کنار بدن انسان صالح بروند، تأثیر بیشترى دارد و این امر به دلیل توجه روح به بدن خود است. البته روح مرده، فرامادى و بىنیاز از مکان است، ولى به بدن خود حتى بعد از مرگ نیز توجه دارد.[1] همین توجه و تعلق روح به پیکر خود، باعث مىگردد که اگر شایستگى لازم را داشته و صالح باشد، تأثیر قوىترى بر فردى که به کنار قبرش مىآید، از خود بروز دهد. به نظر مىرسد که مسلمانان از اصل این موضوع آگاهند و به همین دلیل به سفرهاى زیارتى در اماکن مختلف مىروند و فقط اکتفا به توسل و ارتباط از راه دور نمىکنند.
در این نوشتار به شمارى از ادله نقلى پیرامون جواز و رجحان زیارت قبور و مسافرتهاى زیارتى اشاره کرده و نظر عدهاى از علماى سنى را نقل مىکنیم و به برخى از تردیدها درباره زیارت قبور پاسخ خواهیم داد.
فضیلت زیارت قبور
از آنجا که پیرامون زیارت قبور بهویژه قبر مطهر نبوى (صلى الله علیه و آله) روایتهایى وجود دارد، پیداست که سفر زیارتى، امرى جایز یا مستحب است؛ چون مقدمه زیارت، پیمایش مسافت است و بدون آن، زیارت محقق نمىشود، پس سفر زیارتى نیز مستحب و حداقل، جایز است.
- ابنحجر گوید: ابوالشیخ در کتاب الثواب از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نقل کرده است:
«من صلّی علیّ عند قبری سمعته»
؛[2] هر کس بر من کنار قبرم صلوات بفرستد، مىشنوم.
- عبدالله بن عمر بن خطاب از پیامبر (صلى الله علیه و آله) گزارش مىکند:
«من زار قبری وجبت له شفاعتی»
؛[3] هر کس قبرم را زیارت کند، شفاعتم بر او واجب مىگردد.
ابنحجر هیتمى درباره این حدیث مىنویسد: «الحدیث ... یشمل الذکر و الانثی من قرب أو بعد فیستدلّ به علی فضیلة شدّ الرحال لذلک و ندب السفر للزیارة اذ للوسائل حکم المقاصد»؛[4] این حکم شامل مرد و زن و فاصله دور و نزدیک، هر دو مىشود و با آن، به فضیلت و استحباب مسافرت براى زیارت استدلال مىشود؛ چون وسایل، حکم اهداف و مقاصد را دارند. یعنى اگر زیارت، مستحب است، مسافرت براى این منظور هم مستحب است.
- ابوهریره از پیامبر (صلى الله علیه و آله) نقل مىکند:
«ما مِن أحد یسلم علیّ الا ردّ الله علی روحی حتی أرد علیهالسلام»؛
کسى بر من سلام نمىفرستد، جز آنکه خداوند روحم را به بدنم بازمىگرداند تا پاسخ سلامش را بگویم. این روایت به اسناد صحیح از ابوداود نقل شده است.[5]
- شربینى (از علماى شافعىمذهب قرن دهم هجرى) از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نقل کرده است:
«من جاءنی زائراً لم تنزعه حاجة الا زیارتی، کان حقاً علی الله تعالی أن أکون له شفیعاً یوم القیامة»؛
[6] اگر کسى کنار قبرم براى زیارت بیاید و قصدش فقط زیارت من باشد، بر خداوند متعال است که من در روز قیامت شفیع او باشم.
- بخارى از پیامبر (صلى الله علیه و آله) روایت مىکند:
«مَن صلّی علیّ عند قبری، وکّل الله به ملکاً یبلغنی و کفی امر دنیاه و آخرته و کنت له شفیعاً او شهیدا یوم القیامة»؛
[7] هر کس کنار قبرم بر من رحمت و درود بفرستد، خداوند فرشتهاى را مأمور مىکند که آن را به من برساند و امر دنیا و آخرتش را کفایت مىکند و من شفیع یا شاهد او[8] در روز قیامت خواهم بود.
- رسول خدا (صلى الله علیه و آله) در ترغیب مردم به زیارت شهداى احد فرمودند:
«... آتوهم و زوروهم و سلّموا علیهم والّذی نفسی بیده، لا یسلّم علیهم أحدا إلی یوم القیامة إلّا ردّوا علیه»؛
[9] کنار قبرشان بیایید و زیارتشان کنید و بر آنها درود و رحمت بفرستید. سوگند به آن که جانم به اختیار اوست، کسى بر آنها تا روز قیامت درود و رحمت نمىفرستد، جز آنکه درود و رحمت را به او بازمىگردانند.[10]
- رسول خدا (صلى الله علیه و آله) درباره ثواب یازده مرتبه خواندن سوره توحید هنگام عبور از کنار قبور مسلمین مىفرماید:
«من مرّ علی المقابر و قرأ قلهوالله احد احدی عشر مرة ثم وهب أجره للاموات، أعطی من الاجر بعدد الاموات»؛
[11] هر کس بر قبور مسلمانان عبور کند و یازده بار قل هو الله احد بخواند و پاداشش را براى مردهها قرار دهد، به تعداد مردهها به او پاداش داده مىشود.
فتاواى علماى اهل سنت درباره زیارت و سفرهاى زیارتى
از مطالعه فتاواى اهل سنت درباره توسل به اموات و شفاعت و فضیلت زیارت، به دلالت مطابقى یا التزامى، جواز یا استحباب سفرهاى زیارتى فهمیده مىشود. در ذیل، تعدادى از این فتاوا را گزارش مىکنیم.
- ابن هبیره (م 560) مىگوید: «اتفق مالک و الشافعی و أبوحنیفة و أحمد بن حنبل ... علی أن زیارة النبی مستحبة»؛[12] مالک و شافعى و احمد حنبل متفق القول هستند که زیارت پیامبر (صلى الله علیه و آله) مستحب است.
- احمد بن حنبل گوید: «اذا دخلتم المقابر فاقرؤا الفاتحة و المعوّذتین»؛[13] زمانى که وارد مقبرهها شدید، سوره فاتحه و معوّذتین بخوانید.
- أبوعمران فاسى (م 403) گوید: «أن زیارة النبی واجبة»؛[14] زیارت پیامبر (صلى الله علیه و آله) واجب است.
- قرطبى (م 671) مىنویسد: براى کسى که تصمیم به زیارت قبور مىگیرد، شایسته است که آدابش را بهجا آورد و با حضور قلب باشد. وقتى به قبرستان رفت، بر اهل قبور سلام کند و مثل اینکه در حضورشان هستند، آنها را مخاطب قرار دهد و بگوید: «السلام علیکم دار قوم مؤمنین».[15]
- نووى (م 676) درباره حکم زیارت قبور مىگوید: نصوص شافعى و اصحاب بر این نکته متفقند که براى مردها زیارت قبور مستحب است و این، سخن تمام علماست. عبدرى در اینباره اجماع علماى اسلام را حکایت کرده است. دلیل حکم شافعى، علاوه بر اجماع، احادیث صحیح و مشهور است.[16]
- نووى در جایى دیگر گوید: بدان که زیارت قبر رسول خدا (صلى الله علیه و آله) از مهمترین کارهاى قربى است. وقتى حاجىها از مکه بازگشتند، براى آنها مستحب أکید است که متوجه مدینه براى زیارت پیامبر (صلى الله علیه و آله) شوند.
- ابن قدامه (م 620) از فقهاى حنبلى مذهب، مسافرت براى زیارت قبور و مشاهد را جایز دانسته است. دلیلى که ابنقدامه بیان مىکند، این است که پیامبر (صلى الله علیه و آله) پیاده یا سواره به قبا مىآمدند و قبور را زیارت مىکردند و مىفرمودند: «به زیارت قبور بیایید؛ چرا که شما را به یاد آخرت مىاندازد».[17]
- ابن عقیل گوید: اگر انسان براى زیارت قبور و مشاهد سفر کند، ترخص براى او مباح نیست (یعنى نمىتواند نمازش را شکسته بخواند)؛ چون از سفر براى اینگونه امور نهى شده است. رسول خدا (صلى الله علیه و آله) مىفرماید: «مسافرت جز به مقصد سه مسجد روا نمىباشد.» صحت این حدیث مورد اتفاق همه علماست. ابن قدامه در پاسخ به ابنعقیل گوید: نظر صحیح، مباح بودن چنین سفرى و جواز قصر نماز در آن است؛ چرا که پیامبر (صلى الله علیه و آله) پیاده و سواره به مسجد قبا مىرفت و به زیارت قبور مىپرداخت و مىفرمود: «به زیارت قبور بروید؛ چرا که آخرت را به یاد شما مىاندازد.» منظور آن حضرت از
«لا تشد الرحال ...»
نفى تفضیل مسافرت به سایر مساجد است، نه اینکه سفر به دیگر مساجد حرام باشد.
- ابن جزرى م 729) از علماى شافعىمذهب مىنویسد: از آداب دعا، توسل دعاکننده به خداوند به واسطه پیامبران و صالحین است.[18]
10 ابنالحاج (عبدرى مالکى- م 727) حرکت و سفر براى زیارت مزار شریف پیامبر (صلى الله علیه و آله) را بر سفر براى زیارت کعبه و بیتالمقدس برتر دانسته است.[19]
- ذهبى (م 748) دعا در کنار قبور انبیا و صالحین و در مساجد و در عرفات و مزدلفه را مستجاب مىداند.[20] بدیهى است که مقدمه و لازمه دعا در کنار قبور صالحین و در عرفه و مزدلفه، سفر به این اماکن شریف است. براى همین، مسافرت به مواضع یاد شده مستحب و حداقل مباح و مجاز است.
- حصنى دمشقى (از علماى قرن نهم هجرى) مىنویسد: زیارت قبر منور پیامبر (صلى الله علیه و آله) سنتى رایج بین مسلمانان بوده و همواره مردم در هر زمان، از نقاط مختلف، قبر شریف حضرت ابراهیم و حضرت موسى (علیهما السلام) را زیارت مىکردند.[21]
- صاحب التلخیص که احتمالًا همان جلالالدین خطیب قزوینى (م 739) است، مىنویسد: در استسقا اشکالى ندارد که انسان به ارواح شیوخ و علماى پرهیزکار توسل کند.[22]
- قسطلانى (م 923) به نقل از استاد خود، زینالدین مىنویسد: بوسیدن مکانهاى شریف به قصد تبرک و نیز بوسیدن دست و پاى صالحین به اعتبار قصد و نیت انسان، کارى نیک و پسندیده است.
و مىگوید: ابوسعید علایى به من گزارش داد: در کتابى قدیمى- که خط محمد بن ناصر بغدادى (م 550) و حفاظ دیگر بر آن بود، از احمد بن حنبل درباره بوسیدن قبر و منبر پیامبر (صلى الله علیه و آله) سؤال شده بود و احمد گفته بود: اشکالى ندارد. علایى مىگوید: وقتى ما آن را به ابنتیمیه نشان دادیم، شگفتزده شد و گفت: تعجب مىکنم! احمد در نگاه من شخصیت بزرگى است و چنین حرفى مىگوید!
علایى در ادامه این سخن مىگوید: «ای عجب فی ذلک و قد روینا عن الامام احمد انه غسل قمیصاً للشافعی و شرب الماء الذی غسله به ...».[23]
- زکریا بن محمد انصارى (از علماى شافعى، م 936) مىگوید: نوشیدن آب زمزم ... و زیارت قبر شریف پیامبر (صلى الله علیه و آله) حتى براى کسى که حاجى نیست و عمره به جا نمىآورد، سنت است.[24]
- موسوى حجاوى (مفتى حنابله در دمشق، م 960) زیارت قبر ملکوتى رسول خدا (صلى الله علیه و آله) را براى مردها و زنها سنت مىداند.[25]
- احمد بن نجار فتوحى (از علماى حنابله، م 1064) گوید: توسل به صالحین، مباح است. «و یباح التوسل بالصالحین.» ابن مفلح حنبلى (م 763) همین مطلب را در کتاب الفروع آورده است.[26]
- بهوتى (م 1051) مستند استحباب زیارت قبر مطهر پیامبر (صلى الله علیه و آله) را حدیث ابن عمر از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) مىداند که فرمود: «هر کس قبرم را بعد از وفاتم زیارت کند، گویى مرا در حال حیاتم زیارت کرده است» و حدیثى دیگر از آن حضرت که فرمود: «هر کس قبرم را زیارت نماید، شفاعت من براى او واجب مىشود».
- محب الدین بن نصرالله بغدادى از عالمان حنبلى (م 844) گوید: لازمه استحباب زیارت قبر منور رسول خدا (صلى الله علیه و آله) استحباب مسافرت براى زیارت ایشان است؛ چون زیارت آن حضرت براى حاجىها بدون این کار امکان ندارد. این امر مثل تصریح بر استحباب مسافرت به منظور زیارت حضرت پیامبر (صلى الله علیه و آله) است.[27]
- ابن عابدین حنفى، از علماى حنفى (م 1252) مىنویسد: زیارت قبور مانعى ندارد و بلکه مندوب است و در هر هفته انجام مىشود.[28]
- شوکانى (م 1255) نیز در پاسخ به شبهه ابن تیمیه که مسافرت براى زیارت قبر شریف پیامبر (صلى الله علیه و آله) به بهانه حدیث «لا تشد الرحال إلا إلی ثلاثة مساجد: مسجدالحرام و مسجدی هذا و مسجد الأقصی» غیرمجاز دانسته، به نقل از جمهور علما گفته است: اولًا حصر در حدیث، حصر نسبى است، نه حصر حقیقى. دلیل ما حدیث «لا ینبغی للمطی أن یشد رحالها إلی مسجد تبتغی فیه الصلاة، غیر مسجدی هذا و المسجد الحرام و المسجد الاقصی» است.
این حدیث که شبیه حدیث
«لا تشد الرحال ...»
است، مشخص مىکند که فضیلت خاصى براى نماز خواندن در این سه مسجد وجود دارد و در غیر آنها چنین فضیلتى نیست. با در نظر گرفتن این حدیث، منظور پیامبر (صلى الله علیه و آله) از جایز نبودن سفر به غیر آن سه مسجد معلوم مىشود. به عبارت دیگر: رسول خدا (صلى الله علیه و آله) مىفرماید: فضیلت ویژهاى در مسجد من و مسجدالحرام و مسجدالاقصى براى نماز وجود دارد و در غیر این مساجد، چنین فضیلتى نیست. براى همین اگر کسى مىخواهد به این فضیلت دست یابد، فقط به این سه مسجد مسافرت کند.
با این توضیح مشخص مىشود که پیامبر (صلى الله علیه و آله) به هیچ وجه مسافرت به سایر مساجد و نیز مسافرت به مشاهد و اماکن شریفه و مانند آن را منع نکرده است. ثانیاً علما بر جواز سفر به قصد تجارت و رفع نیازمندىهاى دنیوى وجوب سفر به عرفه و منى و مزدلفه براى انجام مناسک، و وجوب سفر براى جهاد و وجوب هجرت از سرزمین کفر به سزمین اسلام و استحباب مسافرت براى علماندوزى، اجماع دارند.[29]
- خیرالدین آلوسى (م 1317) مىنویسد: همواره مردم در همه زمانها و مناطق جهان بر زیارت قبر شریف پیامبر (صلى الله علیه و آله) به امید این که بر آنها خیر و برکت نازل شود و مشمول شفاعتآن حضرت قرار گیرند، اتفاق نظر داشتهاند و فرقى هم بین ذکر توسل و استغاثه و تشفع و توجه به حضرت پیامبر یا غیر ایشان از انبیا و اولیا وجود ندارد.[30]
- یکى از دلایلى که مىتوان گفت زیارت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) برترى و فضیلت دارد و سفرى هم که براى این منظور و مقدمه آن است، فضیلت دارد، آیه 64 سوره نساء است که مىفرماید: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً). حکم این آیه فقط محدود به زمان حیات پیامبر (صلى الله علیه و آله) نمىشود و پس از وفات آن حضرت را نیز شامل مىشود. برخى از اهل سنت هم چنین برداشتى از این آیه کردهاند. از جمله آنها محمود سعید ممدوح است. ممدوح مىگوید: این آیه شامل حال حیات و حال ممات آن حضرت مىشود و کسى که آن را به حال حیات آن بزرگوار تخصیص داده، اشتباه کرده است؛ زیرا فعل «جاؤک» در سیاق شرط قرار دارد و مفید عموم است. استاد ما علامه غمارى گوید: این آیه شامل حال حیات و وفات مىشود و تخصیص آن به یکى از دو حال، نیازمند دلیل است و چنین دلیلى در اینجا وجود ندارد.[31]
ممدوح در جایى دیگر درباره سیره مسلمانان مىگوید: همواره حجاج در طول قرون، پیش یا پس از مناسک، خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله) مشرف شده، بر ایشان درود و رحمت فرستادهاند و آن حضرت هم پاسخشان را داده و آنها در کنار آن مرقد مطهر دعا و استغفار کردهاند.[32]
نگاهى به سیره مسلمانان در زیارت قبور
مسلمانان و حتى خود اهل بیت (علیهم السلام) همواره در طول تاریخ اسلام به زیارت قبور مىرفتهاند و گاه براى این امر به سفرهاى کوتاه یا بلند نیز مىرفتند در ذیل، نمونههایى از روایات و گزارشهایى را که در این زمینه وجود دارد، آوردهایم:
- واقدى مورخ اهل سنت (م 207) مىنویسد: رسول خدا (صلى الله علیه و آله) هر سال قبور شهداى جنگ احد را زیارت مىکرد ... ابوبکر هم هر سال اینگونه عمل مىکرد. عمر و عثمان هم چنین مىکردند ... حضرت فاطمه (علیها السلام) بین دو یا سه روز به زیارت آنها مىرفت و در کنار قبور شهدا گریه و دعا مىنمود ... ابوسعید خدرى کنار قبر حضرت حمزه مىایستاد و به کسانى که همراهش بودند، مىگفت: احدى بر آنها درود نمىفرستد، مگر آنکه پاسخش را مىدهند. بنابراین فرستادن سلام بر آنها و زیارتشان را ترک نکنید ... ام سلمه همسر پیامبر (صلى الله علیه و آله) در هر ماه به زیارتشان مىرفت و تمام روز آنجا مىماند.[33]
- ابنعباس گوید: ابوبکر و على (علیه السلام) شش روز پس از رحلت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) کنار قبر شریف آمده و زیارت کردند.[34]
- منیب بن عبدالله بن أبى أمامه درباره زیارت قبر منور نبوى (صلى الله علیه و آله) توسط انس بن مالک (خدمتکار آن حضرت) مىگوید: دیدم که انس بن مالک کنار قبر مطهر آمد و ایستاد و دو دستش را بالا برد و من گمان کردم که به نماز ایستاد، اما او بر پیامبر درود و سلام فرستاد و سپس بازگشت.[35]
- بلال حبشى در شام رسول خدا (صلى الله علیه و آله) را در عالم خواب دید که از او گلایه کردند که چرا به زیارتشان نمىآید؟! «ما هذه الجفوة یا بلال؟! أما أن لک أن تزورنى؟» بلال به سوى مدینه آمد و کنار قبر مطهر رفت و مشغول گریستن شد و صورتش را به آن بارگاه ملکوتى مىمالید.[36]
بلال از بزرگان صحابه بود. سفر او براى زیارت رسول خدا (صلى الله علیه و آله) در زمان عمر اتفاق افتاد، ولى کسى به بلال خرده نگرفت. اگر رویکرد بلال مخالف سنت و اجماع امت بود، دیگران، بهویژه عمر به او اشکال مىگرفتند.[37]
- نافع، غلام عبدالله بن عمر درباره سیره عبدالله بن عمر گوید: هرگاه عبدالله از سفر بازمىگشت، وارد مسجد مىشد و کنار قبر مطهر مىآمد و مىگفت: «السلام علیک یا رسول الله ...».[38]
- احمد بن حنبل در «مناسک» خود، تذکر داده که او در دعاى خود به پیامبر (صلى الله علیه و آله) متوسل مىشود.[39]
- ابوبکر احمد بن نبیل (م 297) گوید: عمر بن عبدالعزیز پیوسته پیکى از شام به مدینه براى زیارت پیامبر (صلى الله علیه و آله) اعزام مىکرد.[40]
- ابوعلى خلّال، معروف به «حلوانى» استاد بخارى و مسلم و ابوداود گوید: دچار هیچ مشکلى نشدم که در آن کنار قبر شریف موسى بن جعفر بیایم و به ایشان متوسل شوم، جز آنکه خداوند آن مشکل را بر من، آن گونه که دوست داشتم آسان نمود.[41]
- ابنحجر مىنویسد: شافعى کنار ضریح ابوحنیفه مىآمد و بر او سلام مىفرستاد و براى برآورده شدن حوائجش به واسطه او به خداوند متوسل مىشد و ثابت شده که احمد بن حنبل به شافعى متوسل مىشد. وقتى به شافعى گزارش داده شد که مردم مغرب به مالک متوسل مىشوند، بر آنها خرده نگرفت.[42]
- ابن حبان بستى (م 354) پیرامون زیارت قبر مطهر امام رضا (علیه السلام) مىنویسد: در زمان اقامت در طوس دچار هیچ سختى و گرفتارى نشدم که در پى آن، قبر على بن موسى- که صلوات خدا بر جدش و او باد- را زیارت کنم و از خدا بخواهم آن را از من برطرف سازد، مگر اینکه آن سختى از من برطرف شد. این امر را مکرراً تجربه کردم و به همان نتیجه رسیدم. خداوند ما را بر محبت مصطفى و اهلبیت او صلى الله علیه و سلّم الله علیه و علیهم أجمعین بمیراند.[43]
- حسنى دمشقى (م 829) مىگوید: ما قبر مطهر پیامبر (صلى الله علیه و آله) را زیارت مىکنیم و با ادب و خشوع و سکینه و با دید عظمت دعا مىکنیم؛ چرا که مىدانیم آن حضرت صداى ما را مىشنود و پاسخمان مىدهد. همین گونه سیره مؤمنین جارى شده است.[44]
- ثعالبى (مفسر قرن نهم هجرى) درباره زیارت قبر ابوطاهر رکراکى گوید: ابوطاهر از اولیاى بزرگ الهى است و در نگاه مردم تونس عظیم الشأن است. قبرش در زلاج معروف است و من او را زیارت کردم.[45]
- قسطلانى (م 923) گوید: توسل به رسول خدا (صلى الله علیه و آله) پس از رحلت ایشان به عالم برزخ، بیش از آن است که به شمارش درآید. در کتاب «مصباح الظلام فى المستغیثین بخیر الانام» اثر ابوعبدالله بن نعمان شمارى از این توسلات آمده است. من خود به یک بیمارى دچار گشتم که پزشکان از درمان آن عاجز بودند. چند سالى گرفتار این بیمارى بودم تا آن که در 28 جمادى الاول 893 هجرى در مکه به پیامبر (صلى الله علیه و آله) متوسل شدم. در حالى که در عالم خواب بودم، مردى را دیدم که کاغذى همراهش بود و روى آن نوشته بود: «هذا دواء لداء أحمد بن القسطلانى من الحضرة الشریفة بعد الإذن الشریف النبوى.» سپس بیدار شدم و چیزى از آن بیمارى در خود ندیدم و به برکت حضرت مصطفى (صلى الله علیه و آله) شفا حاصل شد.[46]
- حقى بروسوى مىگوید: غار «والمرسلات» (را که نزدیک مسجد خیف در منى است و گفته شده سوره «المرسلات» در آنجا نازل شده) زیارت کردهام. در داخل غار صخره بلندى قرار دارد که اثر سر شریف پیامبر (صلى الله علیه و آله) در آنجاست و مردم به آن تبرک مىجویند.[47]
- سمعانى مىگوید: مشهد موسى بن جعفر (علیه السلام) در بغداد و مشهور است و مردم به زیارت ایشان مىروند. من ایشان را بیش از یک بار با فرزند فرزندش محمد بن رضا على بن موسى (علیه السلام) زیارت کردم.[48]
- أبوالدردا عویمر بن عامر بن زید انصارى در سال 32 هجرى از دنیا رفت. قبرش در باب الصغیر دمشق است و مردم آن را زیارت مىکنند.[49]
- أبومحمد حکیم بن محمد ذیمونى در سال 416 هجرى در بخارا از دنیا رفت. قبرش معروف است و مردم به زیارتش مىروند.[50]
- أبوالحسین على بن حجر سعدى. وى پیشواى اهل مرو در زمان خود بود. و در سال 244 هجرى از دنیا رفت. قبرش در قریه «زرزم» است و مردم به زیارتش مىروند.[51]
- شبلى معروف در سال 334 هجرى در بغداد از دنیا رفت. قبرش معروف است و مردم آن را زیارت مىکنند.[52]
نتیجهگیرى
با تأمل در برخى آیات و روایت و فتاواى اهل سنت پیرامون زیارت، و توجه به سیره عملى رسول خدا (صلى الله علیه و آله) و اهلبیت و بزرگان صحابه و تابعین و علما و مسلمانان نتیجه مىگیریم که زیارت قبور، بهویژه صالحین و بالاخص انبیا و پیامبر اسلام فضیلت دارد و مورد تأکید قرار گرفته است، و چون مقدمه زیارت قبور، پیمودن راه براى این منظور است، سفرهاى زیارتى نیز مستحب یا دستکم مباح و مشروع مىباشد.
[1] . رک: حسینى همدانى، انوار درخشان، ج 10، ص 221.
[2] . ابنحجر عسقلانى، فتح البارى، ج 6، ص 352.
[3] . رک: محمود سعید ممدوح، رفع المناره، ص 263 و 264.
[4] . همان، ص 51 و 52.
[5] . نووى، المجموع، ج 8، ص 272.
[6] . شربینى، مغنى المحتاج، ج 1، ص 512.
[7] . همان.
[8] . شاید منظور این است که پیامبر( صلى الله علیه و آله) شاهد درود و رحمتش خواهد بود.
[9] . واقدى، المغازى، ج 1، ص 313.
[10] . ظاهراً یعنى آنها هم بر او درود و رحمت مىفرستند.
[11] . رعینى، مواهب الجلیل، ج 3، ص 51.
[12] . عبدرى فاسى مالکى، المدخل، ج 1، ص 390.
[13] . مواهب اجلیل، ج 3، ص 51.
[14] . المدخل، ج 1، ص 259.
[15] . مواهب الجلیل، ج 3، ص 50.
[16] . المجموع، ج 5، ص 310 و 311.
[17] . المغنى، ج 2، ص 104.
[18] . الوسى، جلاء العینین، ص 499.
[19] . حصنى دمشقى، دفع الشبهه، ص 188.
[20] . ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 10، ص 107.
[21] . دفع الشبه، ص 181 و 182.
[22] . جلاء العینین، ج 1، ص 500.
[23] . قسطلانى، عمدة القارى، الجزء التاسع، ص 241.
[24] . انصارى، فتح الوهاب، ج 1، ص 267.
[25] . بهوتى، کشف القناع، ج 2، ص 174 و 175.
[26] . جلاء العینین، ج 1، ص 500.
[27] . کشف القناع، ج 2، ص 598.
[28] . ابن عابدین، حاشیة رد المختار، ج 2، ص 262.
[29] . رک: شوکانى، نیل الاوطار، ج 5، ص 180 و 181( با شرح و توضیح و تصرف زیاد).
[30] . جلاء العینین، ص 504.
[31] . ممدوح، رفع المناره، ص 57.
[32] . همان، ص 60.
[33] . المغازى، ج 1، ص 313 و 314.
[34] . طبرى، ذخائر العقبى، ص 64.
[35] . بیهقى، شعب الایمان، ج 3، ص 491.
[36] . دمیاطى، اعانة الطالبین، ج 1، ص 267.
[37] . دفع الشبهه، ص 162.
[38] . المجموع، ج 8، ص 273.
[39] . کشف القناع، ج 2، ص 78 و 79.
[40] . دفع الشبهه، ص 183.
[41] . بغدادى، تاریخ بغداد، ج 1، ص 133.
[42] . امینى، الغدیر، ج 5، ص 194.
[43] . ابن حبان، الثقات، ج 8، ص 457.
[44] . دفع الشبهه، ص 198.
[45] . ثعالبى، جواهر الحسان، ج 3، ص: 495.
[46] . جلاء العینین، ص 497 و 498.
[47] . اسماعیل بروسوى، روح البیان، ج 10، ص 225.
[48] . سمعانى، الانساب، ج 5، ص 406.
[49] . مشاهیر علماء الامصار، ص 84.
[50] . الانساب، ج 3، ص 20
[51] . همان، ص 257.
[52] . همان، ص 397.