فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

ابوالفضل العباس(علیه السلام) در مکتب معصومین(علیهم السلام)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
چکیده
ابوالفضل العباس (علیه السلام) فرزند بزرگ امیرمؤمنان (علیه السلام) از ام ‏البنین است که از احترام فوق‏ العاده‏اى نزد شیعیان برخوردار است. این بزرگوار در نظر امامان معصوم (علیهم السلام) نیز جایگاه والایى دارد که از گفتار و کردار آنان آشکار است. عباس (علیه السلام) از دوران پرورش در دامان پدر بزرگوارش و نقل روایت از ایشان تا شهادت امیرمؤمنان (علیه السلام) و حوادث پس از آن تا اطاعت و فرمانبردارى او در دوران امامت برادرش، امام حسن مجتبى (علیه السلام) همواره نقشى تأثیرگذار در حوادث زمان خود داشته است. اما نقش پررنگ و سرنوشت‏ ساز عباس (علیه السلام) در حماسه کربلا، زیباترین و بارزترین چهره این بزرگوار را به نمایش گذاشته است.
عباس (علیه السلام) از هنگام خروج از مدینه همراه امام حسین (علیه السلام) بود و با سرسپردگى و اطاعت بى‏ چون‏ و چرا از مولاى خود، وفادارى را به کامل‏ترین شکل ممکن نشان داد. او همواره مورد اعتماد سیدالشهدا (علیه السلام) و در لحظات دشوار و حساس در کنار حضرت بود. پرچمدارى سپاه امام و سقایى اهل حرم، نشان عظمت مقام عباس در نگاه سالار شهیدان (علیه السلام) است.
امامان بعدى (علیهم السلام) نیز همواره با احترام از عباس (علیه السلام) یاد مى ‏کنند و زیارتنامه ‏هایى از ایشان براى عموى بزرگوارشان نقل شده است. این نوشتار به بررسى مقام والاى عباس (علیه السلام) در مکتب معصومان (علیهم السلام) پرداخته و برخى ویژگى‏ هاى ممتاز ایشان را برشمرده است.
 
کلیدواژه‌ها

  1. این مقاله، ترجمه بخش چهارم از کتاب شریف «العباس ابوالفضل ابن امیرالمؤمنین (علیه السلام) سماته و سیرته» نوشته محقق گرامى حجةالاسلام والمسلمین سید محمدرضا حسینى جلالى است. مؤلف در این اثر، با دقت تمام و تکیه بر معتبرترین و دیرینه‏ترین منابع تاریخى، به سیره و زندگى عباس (علیه السلام) در پیوند با معصومین زمان خود یعنى امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) پرداخته و جلوه‏هاى شخصیت او را در این رابطه به روشنى بازنمایانده است.

درآمد

در طول تاریخ بشر، انسان‏هایى بوده‏اند که با وجود زندگى کوتاه، در تحولات عصر خود نقش‏هاى بزرگ و حساسى ایفا کرده‏اند و چون این تحولات، منشأ حرکت‏ها و دگرگونى‏هاى مثبت بسیارى در آینده مردم و جامعه بوده است، نام و یاد ایشان ماندگار شده و از آنان به نیکى و عظمت یاد مى‏شود.

یکى از این نمونه‏هاى ممتاز و کم‏نظیر و الهى در تاریخ اسلام، وجود مقدس ابوالفضل العباس (علیه السلام)، فرزند بزرگ امیرمؤمنان (علیه السلام) از بانوى گرامى «ام‏البنین کلابیه» است. وى سه تن از امامان معصوم (علیهم السلام) را درک کرد و در محضر پرفیض و برکت ایشان به مراتب بالاى کمال و فضیلت نایل آمد. لیاقت‏ها و شایستگى‏هاى ذاتى ایشان و همراهى سى‏وچند ساله با مکتب تعلیم و تربیت امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام)، چهره‏اى درخشان و آراسته به ارزش‏هاى والاى انسانى از او آفرید. سیره و زندگى ابوالفضل العباس (علیه السلام) در موقعیت‏هاى حساس، به‏ویژه نقش پررنگ و سرنوشت‏ساز او در حماسه کربلا، گواهى است روشن بر این واقعیت. حضرت عباس همواره به مقام و منزلت ویژه و الهى مربیان ربانى خود واقف بود و مى‏کوشید وظیفه‏اى را که در هر زمان نسبت به آنها بر عهده داشت، به نیکوترین و مخلصانه‏ترین وجه به انجام رساند. اوج این حق‏شناسى و ارج‏گزارى در همراهى وى با کاروان حسینى، و شجاعت‏ها و ایثارگرى ها و مرادانگى‏ها و وفادارى‏هاى‏اش در واقعه عاشورا جلوه‏گر شد.

اول: در محضر امیر مؤمنان (علیه السلام)

جناب عباس بن على چهارده سال از عمر 34 ساله خود را با عنایت و تربیت پدر گرامى‏اش امیر مؤمنان (علیه السلام) به شایستگى زیست و پرورش یافت. زندگى در خانواده‏اى اصیل و برجسته، همچون خانه على بن ابى‏طالب (علیه السلام)، براى کسى چون عباس کافى بود که وى از ویژگى‏هاى علمى و عملى آن خاندان توشه‏هاى معرفتى و ادبى بسیار برگیرد و از این رهگذر، به مراتب والاى فضل و دین و کمال دست یابد.

  1. نقل روایت از امام على (علیه السلام)

شیخ طوسى در کتاب خود به نام «الرجال مَن رُوى عن النبى والائمه (علیهم السلام)» در بخش «کسانى که از امیرمؤمنان (علیه السلام) روایت کرده‏اند»، از عمر بن على بن ابى‏طالب و عباس بن على بن ابى‏طالب، دو فرزند ایشان نام برده است؛[1] چنان‏که ابن‏حجر عسقلانى، در شرح حال امیرمؤمنان (علیه السلام) و کسانى که از ایشان روایت کرده‏اند، از عباس (علیه السلام) یاد کرده و او را از سرشناس‏ترین و گرامى‏ترین تابعین شمرده و مى‏گوید:

از دیگر تابعین، تعداد زیادى را نام مى‏توان برد که از جمله جلیل‏القدرترین آنها، فرزندان على بن ابى‏طالب: محمد و عمر و عباس در شمارند.[2]

عجلى در کتاب «الثقات» عباس (علیه السلام) را نام برده و گفته: «عباس بن على بن ابى‏طالب، از راویان ثقه و مورد اعتماد است.»[3] از آن‏جا که عجلى کتابش را ویژه راویان مؤثق حدیث تألیف کرده، باید گفت که وى از روایات نقل شده توسط عباس (علیه السلام) اطلاع داشته است و اینکه ابن‏حجر و شیخ طوسى وى را در شمار راویان از امیرمؤمنان (علیه السلام) نام برده‏اند، نشان مى‏دهد که حتماً جناب عباس (علیه السلام) از پدر بزرگوارش روایت کرده است.

با این همه، ما تاکنون به روایتى که عباس بن على (علیه السلام) از امیر مؤمنان (علیه السلام) نقل کرده باشد، دست نیافته‏ایم وبحث از این امر در حیطه میراث روایى شیعه است و شاید گذشت ایام آن را در دسترس ما قرار دهد؛ به‏ویژه در مجموعه عظیم روایات زیدیه. در این باره از مطلبى که صاحب «طبقات الکبرى» در شرح حال حضرت عباس (علیه السلام) آورده، به خوبى وجود روایات ایشان آشکار مى‏گردد. وى گوید:

(ه، ع، س)[4] عباس بن على بن ابى‏طالب: محمد بن منصور، و هادى إلى الحق، او را از فرزندان على (علیه السلام) هنگامى که براى آنها وصیت نوشت، شمرده‏اند.

صاحب طبقات، در این‏جا همه سخن ابن‏عنبه ناسب در «عمدة الطالب» را نقل مى‏کند و مى‏افزاید:[5] «محمد و مرشد روایاتى را از عباس (علیه السلام) به سند صحیح نقل کرده‏اند و هادى إلى الحق آن را یادآور شده است».[6]

این سخن به صراحت وجود روایت عباس از حضرت على (علیه السلام) در میراث روایى زیدیه را اثبات مى‏کند.

  1. با پدر بزرگوارش در صفین‏

سید محسن امین در بیان زندگى حضرت عباس (علیه السلام) مى‏نویسد:

34 سال داشت؛ چهارده سال در دوران حیات پدرش امیرمؤمنان (علیه السلام) زیست و در بعضى جنگ‏ها حاضر شد، اما پدرش به او اجازه پیکار نداد.[7]

سماوى نیز همین را گفته است.[8] امّا جناب مظفّر تحت عنوان «حضوره صفیّن» گوید:

پیش از کربلا، جنگ صفین را درک کرد. گواه این سخن، مطلبى است که خطیب خوارزمى حنفى در کتاب «المناقب» آورده و گفته است: امیرمؤمنان على بن ابى‏طالب (علیه السلام) در یکى از هنگامه‏هاى جنگ صفین، چون خواست به جنگ «کُریب» جنگاور شامى برود، لباس رزم عباس را بر تن کرد. بنابراین سخن، روشن است که عباس در جنگ صفین پیکارگرى مجهز و آماده و در صف جنگجویان بوده که امیرمؤمنان (علیه السلام) ابزار جنگى و لباس رزم او را به عاریت مى‏گیرد.[9]

متن سخن خوارزمى در این باره چنین است: على (علیه السلام) فرزندش عباس را که مرد جنگى تمام‏عیار و کاملى بود، فراخواند و فرمود که از اسب به زیر آید و لباسش را به در آورد. على (علیه السلام) لباس رزم او را بر تن کرد و بر اسبش سوار شد.[10]

خوارزمى در «مناقب» یکى از موقعیت‏هاى خاص عباس بن ربیعه را یاد مى‏کند و مى‏گوید:

در روز نوزدهم جنگ صفین، یکى از اصحاب معاویه‏[11] براى مبارزه پیش آمد و ... امیرمؤمنان (علیه السلام) لباس رزم و سلاح عباس را به عاریت گرفت و خود را براى دشمن به صورت ناشناس درآورد.[12]

ابن‏قتیبه و ابن ابى‏الحدید موقعیت عباس بن ربیعه را به صورتى دیگر روایت کرده‏اند و از عاریت گرفتن لباس و سلاح عباس به وسیله امیرمؤمنان و تغییر قیافه دادن ایشان سخنى نگفته‏اند؛ بلکه شخص عباس را مبارز دانسته‏اند که چون بى‏اجازه امام وارد جنگ شد و با رها کردن موقعیت و مرکز خود، با فرمان ایشان مخالفت نمود، امام او را نکوهش کرد. در «نهایة المنقول» آمده است:

امیرمؤمنان (علیه السلام) به عباس فرمود: مگر من به تو و ابن‏عباس نگفتم که مرکز و موقعیت خود را رها نکنید و وارد جنگ تن به تن نشوید؟! عباس عرض کرد: چنین است. فرمود: چرا تخلف کردید؟ عرض کرد: به مبارزه دعوت شدم؛ نباید مى‏پذیرفتم؟ فرمود: آرى، اطاعت از امام براى تو، از پاسخ گفتن به دشمن ضرورى‏تر و سزاوارتر است.

راوى گوید: پس امیرمؤمنان به خشم آمد و برافروخته شد؛ چندان که با خود گفتم: نزدیک است که حادثه‏اى رخ دهد. اما چیزى نگذشت که على (علیه السلام) آرام گشت و خشمش فرو نشست و آن‏گاه با حالت تضرع و خشوع دست به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خداوندا! عباس را به سبب مبارزه و جهادش پاداش ده و گناهش را بیامرز. من او را بخشودم، تو نیز او را ببخشاى.

نصر بن مزاحم، قضیه «کریب بن صباح» و کشته شدنش به دست امیر مؤمنان (علیه السلام) را که در بعضى موارد با ماجراهاى پیش‏گفته شباهت دارد، روایت کرده است.[13]

بعضى مقتل‏نگاران غیر عرب‏[14] بین دو ماجرایى که نقل کردیم (یکى مربوط به عباس بن على (علیه السلام) و دیگرى درباره عباس بن ربیعه) اشتباه کرده و عباس بن ربیعه را همان عباس بن على‏ دانسته‏اند. آنها ماجراى دیگرى را نیز در این باره چنین نقل کرده‏اند:

عباس که جوانى بیش نبود، بیرون آمد و با فرزندان ابن شعثاء روبه‏رو شد و آنها و پدرشان را به هلاکت رساند ... حاضران از دلاورى و شجاعت او به شگفت آمدند. در این هنگام، امیرمؤمنان (علیه السلام) فریاد برآورد و او را خواند و فرمود: فرزندم! بازگرد، و عباس بازگشت. على (علیه السلام) به پیشوازش رفت و نقاب از چهره‏اش برگرفت و میان دو چشمش را بوسه زد. لشکریان چون نگاه کردند، قمر بنى‏هاشم عباس بن على (علیه السلام) را دیدند.[15]

این اشتباهات و نقل‏هاى مختلف باعث شده تا عده‏اى با توجه به کم‏سن بودن عباس بن على (علیه السلام) در آن روز، در صحت انتساب این ماجرا به ایشان تردید و تشکیک کنند. اردوبادى گوید:

عباس در روزگار صفین (که از وقایع سال 36 ه بود و تا اواخر سال 37 به طول انجامید) پسرى نُه ساله بود، نه مردى کامل، چنان‏که خوارزمى در «مناقب» گفته است؛ زیرا این سخن با آنچه پیش از این درباره عمر شریف او در روز عاشورا نقل کردیم، مخالف است. پس مطالبى که از جنگ صفین به او نسبت داده مى‏شود، نمى‏تواند صحیح و قابل قبول باشد.[16]

امّا شیخ مظفر به سختى از منابع تاریخى‏اى که حضور عباس (علیه السلام) در صفین را اثبات مى‏کند، دفاع کرده و تأکید نموده که تاریخ‏هاى ضبط شده، یکدیگر را تکمیل مى‏کنند؛ یعنى همه مطالب مربوط به وقایع تاریخى، به طور کامل در همه آنها نیامده و چه‏بسا رویدادهاى یک واقعه به صورت پراکنده در کتاب‏هاى مختلف یادآورى و ثبت شده است.[17]

به عقیده نگارنده دور از ذهن نیست که عباس (علیه السلام) با وجود سنّ اندک، در بعضى یا همه جنگ‏ها حضور داشته باشد؛ چنان‏که نقل‏هاى گذشته دلالت مى‏کرد؛ اما این بدان معنا نیست که وى در آن جنگ‏ها، پیکار نیز کرده است. نقل‏هاى تاریخى، تنها از حضور عباس در جنگ‏ها و پوشیدن لباس رزم حکایت دارد و بس، و این براى کسى همچون عباس با آن بلندى قامت و شهامت علوى، دشوار نبوده است.

  1. هنگام شهادت امیرمؤمنان (علیه السلام)

از عباس (علیه السلام) در قضیه شهادت پدر بزرگوارش امیرمؤمنان (علیه السلام) به صراحت و روشنى یاد شده است:

الف) در حدیث وصیت امیرمؤمنان (علیه السلام)

سید صارم الدین در کتاب «طبقات الزیدیه» در شرح حال عباس (علیه السلام) مى‏نویسد:

محمد بن منصور [مرادى‏] و هادى إلى الحق [یحیى بن حسین‏] عباس را در زمره فرزندان على بن ابى‏طالب هنگامى که براى آنها وصیت نوشت، دانسته‏اند.[18]

نگارنده بر این باور است که شاید عباس (علیه السلام) خود نیز از راویان این وصیت پدرش امیرمؤمنان (علیه السلام) بوده است.

ب) در متن روایات‏

به جز روایاتى که در فضیلت عبّاس و حضور او در معرکه‏هاى جنگ وارد شده، در احادیث متعدد دیگرى نیز از ایشان در کنار فرزندان بزرگ و ممتاز على بن ابى‏طالب (علیه السلام) یاد شده است. یک نمونه از این روایات، روایت عیاشى در تفسیرش است که ذیل آیه‏ (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)[19] مى‏گوید:

ابوبصیر، از امام باقر (علیه السلام) نقل مى‏کند که فرمود: این آیه درباره على بن ابى‏طالب (علیه السلام) نازل شده است. ابوبصیر به ایشان عرض کرد: جماعت از ما مى‏پرسند چرا خداوند نام على را در قرآن نیاورده است؟ امام فرمود: به آنها بگو: على (علیه السلام) هنگام رحلتش نمى‏توانست و چنین هم نمى‏کرد که محمد بن على یا عباس بن على یا یکى دیگر از فرزندانش را در امر جانشینى پیامبر (صلى الله علیه و آله) داخل نماید؛ زیرا در این صورت، حسن و حسین (علیهم السلام) به وى مى‏گفتند: این آیه همچنان که در شأن شما نازل شده، خداوند آن را درباره ما نیز نازل کرده است.[20]

مانند این حدیث را کلینى از ابوبصیر، از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است.[21] این روایت نشان مى‏دهد که عباس (علیه السلام) در آن زمان چنان جایگاه و قابلیتى داشته که نامش را با محمد بن حنفیه بیاورند؛ آن هم درباره موضوعى بسیار مهم؛ یعنى اشاره به تولّى امر امامت در صورت نبودن آیه یا روایتى صریح. فرض هم این است که روایت پیرامون ساعات احتضار امیرمؤمنان (علیه السلام) و مربوط به آن موقعیت نقل شده است.

مورد دیگر، سخنى است که صاحب «طبقات» درباره وصیت امام امیرمؤمنان (علیه السلام) آورده است و این‏که از میان همه فرزندان امام، از عبّاس نام مى‏برد، نشانه روشنى است بر عظمت وى که در کنار امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) و محمد بن حنفیه، که نامشان به صراحت در وصیت آمده، از او نیز یاد مى‏کنند؛ با این‏که مى‏دانیم از دیگر فرزندان پسر به اجمال یاد شده است.[22]

ج) در میان تسلیت داده شدگان‏

از جمله کسانى که پس از شهادت امیرمؤمنان (علیه السلام)، به آنها تسلیت گفته شد، حضرت عباس (علیه السلام) است که صعصعة بن صوحان و همراهانش به ایشان تسلیت گفتند. چون امیرمؤمنان (علیه السلام) به خاک سپرده شد، صعصعه در کنار قبر ایستاد و یک دستش را روى قلب گذاشت و با دست دیگر خاک بر سر ریخت و گفت: «پدر و مادرم به فدایت، اى امیرمؤمنان! گوارایت باد، اى ابوالحسن! پاک زیستى و سرسختانه شکیبایى ورزیدى و جهاد و پیکارت بزرگ و گران ارج بود».

آن‏گاه به شدت گریست و همه کسانى را که با او بودند، به گریه انداخت. پس همه رو به حسن و حسین و محمد و جعفر و عباس و یحیى و عون و عبدالله (علیهم السلام) آوردند و به آنها در مرگ پدرشان تسلیت و تعزیت گفتند.[23]

د) هنگام قصاص کردن ابن ملجم (لعنةالله علیه)

مورخان عامه نقل کرده‏اند که عباس به هنگام شهادت پدرش، پسر بچه‏اى نابالغ بود.[24] اما به راستى این کدام عباس است؟ گفته‏اند که منظور عباس اصغر است؛ اما باید دانست که پسران کوچک امیرمؤمنان (علیه السلام) که پس از ایشان زنده ماندند، بیش از یک نفر بودند. پس اگر منظور از عباس، دیگر پسران باشند، کافى است که نام آنها آورده شود. حال که از میان آنها تنها از عباس در این ماجرا یاد کرده‏اند، این نشانه دیگرى است بر منظور بودن آن جناب؛ علاوه بر این‏که قاعده انصراف اقتضا دارد که هر گاه عنوان «عباس» به طور مطلق و بدون قید درباره فرزندان امیرمؤمنان (علیه السلام) به کار رود، عباس اکبر، یعنى حضرت ابوالفضل العباس منظور باشد.

پس حق و درست این است که مراد، عباس اکبر است و چون وى هنگام شهادت پدرش چهارده سال بیشتر نداشته و بلوغش مورد اختلاف واقع شده، از او به «عباس اصغر» تعبیر کرده‏اند. از این رو کسانى که مى‏گویند هر گاه بعضى از فرزندان مقتول، صغیر و نابالغ باشند، در اجراى حکم قصاص صبر و انتظار لازم نیست، خواسته‏اند با این مطلب بر صغیر و در نتیجه نابالغ بودن عباس استدلال کنند.

ه) سهم عباس (علیه السلام) از ارث فدک‏

در روایتى از معاویة بن عمار دهنى آمده است: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: پس از آن‏که فدک به شما بازگردانده شد، محصول آن را چگونه تقسیم کردید؟ امام فرمود: به فرزندان عباس یک‏چهارم دادیم و بقیه به فرزندان فاطمه (علیها السلام) رسید. پس فرزندان عباس بن على چهار سهم بردند و به اندازه چهار نفر، از على (علیه السلام) ارث بردند.[25]

  1. عبّاس (علیه السلام)، آینه تمام‏نماى امام على (علیه السلام)

ارتباط و علاقه عباس (علیه السلام) با اهل بیت (علیهم السلام) پس از شهادت پدر استمرار یافت و در واقعه کربلا نمونه‏اى باشکوه و مثال‏زدنى‏ از شخصیت پدر بزرگوارش را به نمایش گذاشت. امیر مؤمنان (علیه السلام) عباس را براى چنین روزى آماده کرده بود. بى‏شک اهداف امام (علیه السلام) در این باره تحقق پذیرفت و پیش‏گویى‏هایش واقعیت یافت.

یکى از عبرت‏هایى که همه مسلمانان باید به آن توجه داشته باشند و آن را مایه پند و عبرت خود قرار دهند، این است که در کربلا، براى رسول خدا (صلى الله علیه و آله) و هر یک از اهل بیت (علیهم السلام) الگو و نمونه‏اى وجود داشت. همان خاندانى که آیه تطهیر در شأن آنها نازل شد و پیامبر (صلى الله علیه و آله) آنها را زیر عباى خود گرد آورد و حدیث آن مشهور است و طبق گفته پیامبر بشارت دهنده، بیش از پنج نفر نیستند؛ آن‏جا که هنگام نزول آیه‏ (إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)[26] فرمود: «این آیه در شأن پنج تن، یعنى على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است».[27]

پیامبر (صلى الله علیه و آله) در هیأت شبیه‏ترین افراد به خود، یعنى على اکبر (علیه السلام) وارد کربلا شد. امام هنگام فرستادن على اکبر به میدان، این حقیقت را آشکار نمود. وقتى على از پدر بزرگوارش اجازه خواست، امام حسین (علیه السلام) چشمان به اشک نشسته خود را به زیر افکند و پس از اندکى درنگ، به خداوند عرضه داشت: «خداوندا! خود گواه باش که کسى به جنگ با آنان مى‏رود که از جهت اخلاق و خِلقت و سخن‏ورى، شبیه‏ترین فرد به رسول توست. ما هر گاه دلتنگ پیامبرت مى‏شدیم، به چهره على اکبر نگاه مى‏کردیم.» سپس با صداى بلند فرمود: «اى پسر سعد! خداوند پیوند خویشاوندى‏ات را بگسلد که پیوند خویشاوندى‏ام را قطع کردى و حرمت خویشاوندى من با رسول خدا را رعایت نکردى».

افزون بر اینها پنج تن از صحابه خاص رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نیز در کربلا به شهادت رسیدند:[28] عبس بن حارث کاهلى؛ حبیب بن مُظاهر اسدى؛ مسلم بن عوسجه اسدى؛ هانى بن عروه مرادى و عبدالله بن یقطر حمیرى.

از زنان صحابى پیامبر نیز دو تن در کربلا بودند که به اسارت لشکر اموى درآمدند: فضّه نوبیّه (خادمه فاطمه زهرا (علیها السلام)) و عقیله بنى‏هاشم، زینب کبرى، خواهر امام حسین (علیه السلام)[29]. فاطمه زهرا (علیها السلام) در وجود شخصیت و بانوى گران‏قدرى که مصائب وى را به ارث برده و از او شکیبایى و جهاد در راه ولایت را آموخته بود، پا به صحنه کربلا نهاد. نیز در وجود فاطمه، دخت امام حسین (علیه السلام) که به جدّه خویش همانند بود.

امام حسن مجتبى (علیه السلام) را سه تن از فرزندانش، یعنى قاسم و عبدالله و ابوبکر در کربلا نمایندگى مى‏کردند.

و عباس (علیه السلام) در موقعیت‏هاى بزرگ و حساسى پدر بزرگوارش را مجسم نمود: همچون على (علیه السلام) که در جنگ‏هاى رسول خدا (صلى الله علیه و آله) پرچم‏دار لشکر بود و در روز قیامت حامل «پرچم حمد» خواهد بود، در کربلا پرچم لشکر امام حسین (علیه السلام) را بر دوش گرفت. در کربلا وظیفه مهم سقایت و رساندن آب به اهل حرم را در آن موقعیت دشوار و بُحرانى بر عهده داشت؛ همچون پدرش على (علیه السلام) که در قیامت ساقى حوض کوثر است و دوستداران خود را از آن مى‏نوشاند و دشمنانش را دور مى‏گرداند.

پدرش ساقى حوض کوثر است فردا

و ساقى تشنگانى کربلا ابوالفضل است‏

افزون بر این، عباس با وفادارى و جان‏فشانى خود، شجاعتى را به نمایش گذاشت که یادآور شجاعت پدرش امیرمؤمنان (علیه السلام) بود.

دوم. در محضر برادرش امام حسن مجتبى (علیه السلام)

چنان‏که گفتیم عباس (علیه السلام) در دوران حیات پدرش امیرمؤمنان (علیه السلام) شأن و جایگاه والایى داشت. در این صورت باید نقش ایشان در عصر برادرش امام حسن مجتبى (علیه السلام)، آن هم در 24 سالگى، بیشتر و پررنگ‏تر و شایسته‏تر باشد. اما متأسفانه اطلاعاتى درباره ایشان در سال‏هاى 40 تا 50 هجرى که دوران امامت امام حسن (علیه السلام) بوده، در منابع تاریخى نیامده است.

با این همه، روشن است که عباس (علیه السلام) مؤمن و مطیع فرمان پیشواى خود بوده و با اطاعت و ولایتى مخلصانه در رکاب ایشان بوده است؛ کار و وظیفه‏اى که بر هر مؤمنى لازم است، چه رسد به عباس (علیه السلام) که به حقیقت امر برادرش آگاه و از نزدیک به رازهاى شخصیت ایشان واقف است و چون سال‏هایى را با امام حسن (علیه السلام) به سر برده، همه این امور را شاهد و ناظر بوده است.

در روایتى که محدّث دولابى با سند ذکر کرده و ابن‏اخضر جنابذى در کتاب «تاریخ الامام الحسین (علیه السلام)» هنگام یادآورى اوصاف آن حضرت، روایت کرده، مى‏خوانیم: «امام حسن مجتبى (علیه السلام) در 45 سالگى رحلت کرد و حسین و محمد و عباس و برادران عباس از طرف على بن ابى‏طالب عهده‏دار غسل او شدند».[30]

درباره عباس در عصر برادرش امام حسن مجتبى (علیه السلام) چیزى بیش از این روایت نیافتیم. شاید با جست‏وجوى عمیق‏تر، مطالب سودمندى در این باره به دست آید. بعون الله العزیز الحمید.

سوم. در محضر امام حسین (علیه السلام)

جناب عباس (علیه السلام) در آغاز امامت برادرش ابوعبدالله حسین (علیه السلام) وارد بیست‏وچهارمین سال زندگى مى‏شود و ده سال در سایه عنایت آن حضرت مى‏زیَد. درباره این بخش از زندگى عباس و نقش و جایگاه ایشان در عصر امامت سیدالشهدا (علیه السلام) نیز تاریخ ساکت است و سخنى ندارد؛ ولى باید گفت که ایشان همچون دوران امام حسن (علیه السلام)، در موقعیت یک انسان مؤمن، بلکه به عنوان کسى که از نزدیک به مسائل و امور آشناست، پیرو امام حسین (علیه السلام) و مخلصانه در خدمت آن حضرت بوده است.

اما حوادثى که در آخرین روزهاى امامت حسین بن على (علیه السلام) (از ماه رجب سال 60 تا عاشوراى سال 61 ه) اتفاق افتاد، رویدادهایى را در پى داشت که نقش عباس (علیه السلام) در آنها بسیار مهم و تأثیرگذار بود؛ نقشى که زوایاى وسیعى از سبک زندگى عباس بن على (علیه السلام) و موضع‏گیرى‏هاى ایمانى و عملى او را نشان داد و ایمان استوار و بینش عمیق و شایستگى و مبارزه شهادت‏طلبانه و اخلاص و وفادرى و دلاورى‏اش را به ظهور رساند.

ما در این‏جا به مهم‏ترین این عناصر مى‏پردازیم تا گستره فعالیت‏هاى عباس (علیه السلام) را که در محضر سیدالشهدا (علیه السلام) و با الهام گرفتن از ایشان صورت گرفته، نشان دهیم.

  1. روایت عباس (علیه السلام) از امام حسین (علیه السلام)

همه رجال‏شناسان بر این امر متفق‏اند که جناب عباس (علیه السلام) از برادرش امام حسین (علیه السلام) روایت نقل کرده است. شیخ طوسى در کتاب «تسمیة من روى عن النبى والائمة» در بخش مربوط به اصحاب امام حسین (علیه السلام) گوید:

عباس بن على بن ابى‏طالب (علیه السلام) سقاى کربلا بود و با حسین (علیه السلام) به شهادت رسید. حکیم بن طفیل او را کشت. مادرش ام‏البنین دخت حرام‏[31] بن خالد بن ربیعة بن وحید، از بنى‏عامر بود.[32]

همه کسانى که پس از شیخ طوسى در کتاب‏هاى رجال خود از عباس یاد کرده‏اند، این سخن شیخ را تکرار نموده‏اند.

سخن در باب روایات عباس (علیه السلام) از برادرش حسین (علیه السلام) همان است که در بحث از روایات آن جناب از پدر بزرگوارش امیرمؤمنان (علیه السلام) گذشت که باید در میراث مکتوب، به‏ویژه روایات، فحص و جست‏وجوى دقیق انجام گیرد. البته مى‏توان حدث زد که بسیارى از گفت‏وگوهاى صورت گرفته در نهضت امام حسین (علیه السلام) و روایات مربوط به حوادث روى داده در حرکت ابى‏عبدالله (علیه السلام) که در کتاب‏هاى مقاتل و تاریخ از امام حسین (علیه السلام) نقل شده، روایت و نقل عباس (علیه السلام) باشد؛ چرا که او نزدیک‏ترین و همراه‏ترین فرد با امام حسین (علیه السلام) بود.

  1. حرکت همراه با امام حسین (علیه السلام)

یکى از همراهان امام حسین (علیه السلام) هنگام خروج از مدینه، عباس (علیه السلام) بود. درباره این همراهى، هم به‏خصوص اخبارى وارد شده و هم به طور عموم؛ آن‏جا که از حرکت اهل‏بیت (علیهم السلام)

با سیدالشهدا (علیه السلام) یاد شده است. دینورى گوید:

با فرا رسیدن شب، حسین (علیه السلام) به همراه دو خواهرش ام‏کلثوم و زینب، و پسر برادرش و برادرانش ابوبکر و جعفر و عباس و دیگر خاندانش که در مدینه بودند- به جز محمد بن حنفیه که در مدینه ماند- به سوى مکه به راه افتاد.[33]

صدوق درباره کسانى که با امام حسین (علیه السلام) بیرون رفتند، گوید:

در میان یازده تن از مردان اصحابش و خانواده‏اش رهسپار مکه شد؛ از جمله: ابوبکر بن على و محمد بن على و عثمان بن على و عباس بن على و عبدالله بن مسلم بن عقیل و على بن حسین اکبر و على بن حسین اصغر.[34]

شیخ مفید گوید:

در همان شب که شب یک‏شنبه بود، دو روز مانده از ماه رجب، به اتفاق فرزندان و برادران و برادرزادگان و اکثر خانواده‏اش- جز محمد بن حنفیه- رو به سوى مکه نهاد.[35]

همراه شدن با امام حسین (علیه السلام) در چنان سفر و هجرت مقدسى، در سایه عنایت امام عصر (علیه السلام)، یکى از افتخارات عباس است، و این نبود مگر به واسطه یک عزم و اراده جدّى و جدا از احساسات بشرى و گرایش‏هاى دنیایى. تمام آنچه در موقعیت‏هاى عظیم در معرکه کربلا از او به ظهور رسید، گواه این حقیقت است.

  1. سرسپردگى و اطاعت‏

جناب عباس (علیه السلام) چه آن‏گاه که در کاروان امام حسین (علیه السلام) از مدینه به مکه و سپس از آن‏جا به سوى کربلا در حرکت بود، و چه آن زمانى که در کربلا آن مسئولیت خطیر را عهده‏دار مى‏شود، در همه این صحنه‏ها دیده نشد که از اطاعت امام خود سرپیچى کند و با وجود طولانى بودن مسیر، از پاسخ گفتن به نداى او سر باز زند. حاضر شدن در حماسه عاشورا و سپرى کردن روزهاى پرحادثه آن در کنار امام حسین (علیه السلام) و قیام به اوامر ایشان تا لحظه شهادت، همه دلیل بر تسلیم محض بودن و اطاعت بى‏چون و چراى اوست. رفتار عباس در کربلا یکسره بیان‏گر این حقیقت است؛ چنان‏که امام (علیه السلام) براى مشکل‏ترین و خطرناک‏ترین مسئولیت‏ها، او را برمى‏گزیند و عباس به عالى‏ترین شکل آنها را انجام مى‏دهد.

  1. وفادارى‏

اگر «وفا» به معناى مداومت بر هم‏دردى و استقامت بر پیمان باشد،[36] عباس (علیه السلام) این معنا را به کامل‏ترین شکل ممکن نشان داده است. در ادامه، برخى از موقعیت‏هایى را که عبّاس (علیه السلام) مى‏توانست از معرکه جنگ بیرون رود و خود را برهاند، بیان مى‏کنیم؛ اما او به همه این موقعیت‏ها پشت پا زد و اعلان کرد که به وظیفه حفاظت و یارى حسین (علیه السلام) پاى‏بند مى‏ماند و او را رها نمى‏کند؛ همان حسینى که پیش از آن‏که برادر او باشد، همواره مولا و پیشواى او بوده است. از این رو، مردان و زنان و اطفال خانواده امام حسین (علیه السلام) تا هنگام شهادت ایشان آسوده‏خاطر بودند و نگرانى نداشتند. در زیارات وارده نیز «وفادارى» جناب عبّاس یکى از ویژگى‏هاى ایشان شمرده شده است.

  1. اعتماد امام حسین (علیه السلام) به عبّاس در امور مهم‏

در جریان حرکت امام حسین (علیه السلام)، به‏ویژه در میدان حماسه کربلا، از لحظه ورود امام به کربلا تا شهادت همه یاران و تنها ماندن حضرت عباس (علیه السلام) در حضور آن امام، موقعیت‏هاى حساسى پیش مى‏آمد که امام حسین (علیه السلام) از عباس مى‏خواست تا مأموریت‏هاى مهم و ویژه‏اى را انجام دهد. در این موارد، عباس (علیه السلام) نقش یک وزیر مطمئن و قابل اعتماد را داشت. بى‏شک چنین اعتمادى از سوى سیدالشهدا (علیه السلام) که تنها نسبت به عباس وجود داشت، و نه دیگر اصحاب و یارانِ کهن‏سال و فرزندان ایشان، دلیل روشنى است بر امتیاز و برترى او در نزد امام و شایستگى‏اش براى آن جایگاه رفیع.

  1. همراه بودن عباس با امام حسین (علیه السلام) در نشست‏هاى ویژه‏

امام حسین (علیه السلام) براى اتمام حجت بر دشمنان و فرمانده لشکر کوفه، تصمیم مى‏گیرد تا پیش از شعله‏ور شدن آتش جنگ و بحرانى شدن اوضاع، با عمر بن سعد دیدار کند. عباس و على‏اکبر (علیهما السلام)[37] ایشان را تا محل ملاقات همراهى مى‏کنند و آن‏جا امام از دیگر اصحاب مى‏خواهد که آنها را تنها بگذارند و فقط عباس و على‏اکبر با وى مى‏مانند.[38] مورخان زمان این ملاقات را پیش از روز هفتم محرم دانسته‏اند؛ یعنى پیش از بسته شدن آب بر روى امام حسین (علیه السلام) و اصحابش. این‏که عباس با امام مى‏ماند، به روشنى از یک توجه ویژه به ایشان حکایت دارد.

  1. رسیدگى به حال زنان و کودکان‏

یکى از مهم‏ترین جلوه‏هاى قیام امام حسین (علیه السلام)، حضور خانواده شریف علوى و فاطمى در کنار امام حسین (علیه السلام) در وسط میدان کارزار است. آنچه قلب یک قهرمان بى‏باک و غیرتمند را به سختى درهم مى‏فشرد و به درد مى‏آورد، وجود تعدادى از زنان و فرزندان اهل‏بیت و اصحاب امام در معرکه پرحادثه‏اى همچون کربلاست که به چشم خود تمام صحنه‏هاى محنت‏بار و آزاردهنده را مى‏دیدند و همه آنچه را گفته مى‏شد، مى‏شنیدند، و این بر فرمانده و میدان‏دار عرصه نبرد که دشمن با او مواجه گردیده، بسیار گران بود و مانع پیشروى‏اش به سوى دشمن مى‏شد. این امر براى کسى که چنین معرکه‏اى را به تأمل بنگرد، روشن و آشکار است.

قلب و دل امام حسین (علیه السلام) زیر بار چنین مسئولیتى قرار گرفته و یکى از مهم‏ترین دل‏مشغولى‏هاى ایشان بود؛ در حالى که امام فرماندهى جنگى الهى و سرنوشت‏ساز را بر عهده داشت و اسلام با همه وجود، در انتظار ثمرات آن بود. در روز عاشورا، وقتى دشمن به امام حسین (علیه السلام) نزدیک شد، امام نخستین خطبه خود در آن روز را ایراد کرد و در ضمن آن فرمود:

اى مردم! سخنم را بشنوید و در کشتن من شتاب مورزید تا شما را به آنچه وظیفه من است، موعظه کنم و پند دهم و علت آمدنم به این‏جا را بیان کنم. اگر عذرم را پذیرفتید و سخنم را تصدیق نمودید و با من از درِ عدل و انصاف درآمدید، بدین ترتیب به سعادت مى‏رسید و مرا با شما جنگ و قتالى نخواهد بود. اما اگر نپذیرفتید و منصفانه با من برخورد نکردید، پس فکر خود و همت شریکان خود را فراهم آورید و بدون پرده‏پوشى درباره من قضاوت کنید و مهلتى به من ندهید (یونس/ 71). یاور من خدایى است که این کتاب را نازل کرده و کارساز شایستگان است (اعراف/ 196)».

خواهران و دختران امام (علیه السلام) چون سخنان ایشان را که ادامه نیافت، شنیدند، شیون زدند و گریستند. صداى شیون زنان که به امام حسین (علیه السلام) رسید، برادرش عباس بن على و فرزندش على‏اکبر را به سوى زنان فرستاد و به آن دو فرمود: ساکتشان کنید. سوگند که گریه‏هاى بسیار در پیش دارند.[39]

بى‏تردید این وضع حتى براى شخصیت عظیمى چون امام حسین (علیه السلام) در آن موقعیت خطیر و سرنوشت‏ساز، از سخت‏ترین و حساس‏ترین موقعیت‏ها بود. امام قصد داشت با سخنرانى خود، حجت را بر دشمن تمام کند و مسئله بسیار مهمى را به انجام رساند، اما با صحنه‏اى روبه‏رو شد که عزم و اراده هر فرمانده‏اى را سست مى‏کرد و هر خطیبى را دلسرد و ناامید مى‏ساخت.

اما امام حسین (علیه السلام) و قیام عاشورا همه، امورى خارق العاده بودند و امام توانست حتى در این بخش از حرکت خود (یعنى همراه کردن زنان و کودکان با خود) که پس از رسالت پیامبر (صلى الله علیه و آله) در نوع خود بى‏مانند بود نیز اهداف خود را محقق سازد و مظلومیت خویش را آشکار نماید. بلکه این مسئله، جزئى از مؤلفه‏هاى تشکیل دهنده حرکت امام حسین و نطقه قوت آن براى زنده کردن اسلام به شمار مى‏رفت؛ اسلامى که خلفا با تدابیر خصمانه و کینه‏توزانه خود آن را میراندند و این وضع در دوره معاویه به اوج خود رسید و چون کار به دست یزید، فرزند معاویه افتاد، به آن فاجعه هولناک و مصیبت‏بار منجر گردید.

امام حسین (علیه السلام) هیچ‏گاه در برابر فشارهاى روحى دشمن و دل‏نگرانى‏هاى شخصى تسلیم نشد و به آنچه فرمان یافته بود، عمل کرد و خانواده‏اش را با خود همراه ساخت و آن‏گاه که ابن‏عباس از وى مى‏خواهد زنان و کودکان را با خود نبرَد، در پاسخ او مى‏فرماید: «خداوند اراده کرده است آنها را اسیر و دربند ببیند».

با این همه، امام حسین (علیه السلام) از عبّاس و فرزندش على‏اکبر براى آرام کردن زنان یارى مى‏طلبد؛ زیرا رسالتى که حسین (علیه السلام) به خاطر آن، زنان و کودکان را با خود همراه ساخته، باید تبلیغ شود و این امر پس از عاشورا، به روشنگرى آنان درباره ستم‏هایى که بر اهل‏بیت رفت و مظلومیت امام حسین (علیه السلام) بستگى دارد.

وظیفه مهم رساندن پیام امام حسین (علیه السلام) به زنان حرم را کسى جز محارم خانواده که عباس و على‏اکبر هستند، نمى‏توانست به انجام رساند. امام حسین (علیه السلام) کار بزرگ‏ترى بر عهده داشت و آن اتمام حجت با دشمن بود و چون زنان آرام شدند، آن حضرت خطبه شکوهمند خود را ادامه داد.[40] مى‏توان دریافت که رساندن پیام ابى‏عبدالله (علیه السلام) به خیمه‏ها چه اندازه بر عباس دشوار بود و چه اضطراب و نگرانى‏اى را در وجود او پدید آورده بود.

  1. فرستاده امام (علیه السلام) به سوى دشمن‏

شیخ مفید گوید:

در عصر پنج‏شنه‏ب روز نهم محرم، عمر بن سعد رو به سوى خمیه‏هاى امام حسین (علیه السلام) برخاست و ... آن‏گاه فریاد برآورد: سوار شوید اى لشکریان خدا! مژده باد شما را ...! جماعت بر مرکب‏ها سوار شدند و پس از عصر به سوى لشکر امام حسین (علیه السلام) پیش رفتند. امام که بر درگاه خیمه‏اش نشسته بود تا شمشیرش را صیقل دهد، در همان حال به خواب رفته بود. در این حال، زینب هیاهوى لشکر عمر بن سعد را شنید. به برادرش نزدیک شد و عرض کرد: برادر! آیا صداهایى را که پیش مى‏آید مى‏شنوى؟ و عباس بن على (علیه السلام) گفت: برادر! دشمن به سوى تو مى‏آید. امام برخاست و فرمود: اى عباس، فدایت شوم! سوار شو و خود را به آنها برسان و بگو: شما را چه شده‏ است؟ چه مى‏خواهید؟ و از علت آمدنشان سؤال کن. عباس به اتفاق بیست نفر از جمله زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر به سوى لشکر دشمن رفت و گفت: چه شده‏

است؟ چه مى‏خواهید؟ گفتند: فرمان امیر رسیده است که به شما پیشنهاد کنیم یا حکم او را بپذیرید یا با شما بجنگیم. عباس گفت: لختى درنگ کنید تا بازگردم و در این باره نظر ابى‏عبدالله را جویا شوم. لشکریان ایستادند و گفتند: نزد وى برو و پیشنهاد ما را به او بگو و آن‏گاه بازگرد و از آنچه گفتند آگاهمان کن. عباس بازگشت و به تنهایى به سوى حسین (علیه السلام) اسب تاخت تا او را باخبر سازد. همراهان عباس ماندند و با لشکریان عمر بن سعد به گفت‏وگو پرداختند و آنها را موعظه کردند که از جنگ با حسین (علیه السلام) منصرف شوند. عباس نزد حسین (علیه السلام) آمد و او را از پیشنهاد دشمن آگاه ساخت. امام فرمود: «بازگرد و اگر توانستى تا فردا از آنان مهلت بخواه و امشب آنها را از ما روى‏گردان کن تا به درگاه پروردگارمان نماز به جاى آوریم و دعا کنیم و آمرزش بطلبیم. خداوند خود مى‏داند که من چقدر نماز و قرآن خواندن و دعا و استغفار را دوست مى‏دارم.» عباس نیز خود را به لشکر رساند.[41]

طبرى در این باره گوید:

عباس بازگشت و در حالى که اسبش را به سوى لشکر عمر بن سعد پیش مى‏راند، خود را به آنان رساند و گفت: اى جماعت! ابوعبدالله از شما مى‏خواهد امشب را دست از او بردارید تا در این کار تأمل نماید. هنوز میان شما و او در این باره سخنى نرفته است. پس به همراه فرستاده‏اى از سوى عمر بن سعد نزد امام حسین (علیه السلام) بازگشت. فرستاده گفت: ما تا فردا به شما مهلت داده‏ایم. اگر تسلیم شوید، شما را نزد امیر خود عبیدالله بن زیاد مى‏بریم، و اگر نپذیرید، دست از شما برنمى‏داریم. پس بازگشت.[42]

برگزیدن عباس براى این کار سخت و پرخطر و مهم نشانه بزرگى است بر اطمینان و اعتماد ابى‏عبدالله (علیه السلام) به او؛ زیرا روشن است که در چنین مأموریت‏هایى فرستاده باید از همه اصحاب برتر و خردمندتر و وفادارتر باشد و هر چه وى از جهت نَسَب و خویشى به فرستنده نزدیک‏تر باشد، براى یارى او و رسالتش و محقق ساختن اهداف آن رسالت، اعتماد و اطمینان کامل‏تر و قوى‏ترى را باعث مى‏گردد.

این‏که نقل کرده‏اند عباس در گفت‏وگو با سپاه کوفه هر جا که مى‏خواست از برادرش امام حسین (علیه السلام) یاد کند، تعبیر «أبى‏عبدالله» رابه کار مى‏بُرد و از آن حضرت با کنیه- که در فرهنگ عرب براى احترام و بزرگداشت به کار مى‏رود- یاد مى‏کرد، خود گواه روشنى است بر نهایت ادب عباس در برخورد با برادر و مولاى و امام خویش، و این نشان مى‏دهد که این تکریم و احترام در وجود جناب عباس (علیه السلام) ریشه داشت و در آن شرایط سخت نیز بدان پاى‏بند بود.

  1. یارى خواستن از عباس براى نجات اصحاب‏

در روز عاشورا، هنگامى که آتش جنگ شعله‏ور گردید، چهار تن از اصحاب امام حسین (علیه السلام)- که از کوفه بیرون آمده و آنگاه که کاروان حسینى در محاصره سپاه حرّ بن یزید ریاحى قرار گرفته بود، به آن کاروان ملحق شده بودند- براى مبارزه پیشقدم شدند. آن چهار تن عبارت بودند از: جابر بن حارث سلمانى، مجمّع بن عبدالله عائذى، عمرو بن خالد صیداوى اسدى و سعد مولى عمرو. آنها در آغاز جنگ بر لشکر عمر بن سعد یورش بردند و صف دشمن را شکافتند و در آنها نفوذ کردند، اما لشکر ابن‏سعد، یک‏باره آن چهار نفر را محاصره و ارتباطشان را با سپاه امام حسین (علیه السلام) قطع کردند.[43] امام (علیه السلام) عباس را فراخواندند و فرمودند که اصحاب را دریابد. عباس به لشکر کوفه حمله برد و به تنهایى با آنها جنگید و متفرقشان ساخت و آن چهار نفر را نجات داد.[44] آنها به عباس سلام کردند و عباس آنها را روانه لشکر حسینى نمود، اما هر چهار تن دوباره به جنگ پرداختند و عباس از آنها حمایت مى‏کرد، تا این‏که در یک مکان به شهادت رسیدند. عباسّ خدمت برادر بازگشت و او را از فرجام کار آن چهار تن آگاه ساخت.[45] انتخاب عبّاس براى نجات محاصره شدگان و این‏که او به تنهایى به این کار اقدام مى‏کند، از اعتماد کامل امام حسین (علیه السلام) به همت و دلاورى و توانایى او حکایت دارد.

  1. پرچم‏دارى سپاه امام حسین (علیه السلام)

پرچم در جنگ‏ها جایگاه ویژه‏اى دارد؛ چون نشانه سپاه است و برپا بودنش دلیل پایدارى لشکریان و ادامه جنگ. از این رو پرچم را به دست کسى مى‏سپارند که قدرت و شهامت و بى‏باکى و غیرت و حمیت بالایى دارد. امام حسین (علیه السلام) در اطرافیان خود، جز برادرش عباس را سزاوار حمل پرچم و علم‏دارى نیافت و آن‏گاه که به آرایش سپاه خود پرداخت، پرچم را به برادرش عبّاس بن على سپرد.[46] همین بود که عباس به «صاحب الرایة» و «صاحب اللواء» یعنى پرچم‏دار ملقّب گردید.[47]

  1. فرستادن عباس به دنبال آب‏

شاید یکى از دردناک‏ترین و اندوه‏بارترین صحنه‏هاى واقعه مصیبت‏بار کربلا، تشنگى و عطش سوزان روز عاشورا باشد. سپاه کوفه، آب را بر حسین و اهل‏بیت و اصحابش (علیهم السلام) که در میان آنها پیرمردان و زنان و کودکان و شیرخوارگان دیده مى‏شد، بست و این، چنان کار را سخت کرد که در آن گرماى سوزان و در حرارت روزهاى آن فصل گرم سال بسیارى از اهل‏بیت به‏خصوص کودکان و نوزادان، از سوز تشنگى با زبان خشک و ملتهب آب مى‏طلبیدند.

عباس در حالى براى آوردن آب انتخاب مى‏شود که سپاه اموى همه راه‏هاى ورود به آب را به سختى بسته است. این نیز نشانه دیگرى است از عظمت مقام عباس در نگاه امام حسین (علیه السلام). عباس به آن وظیفه انسانى و خدایى اقدام نمود و به همین سبب به او «سقّا» و «صاحب مَشک» مى‏گویند.[48]

سخن آخر

این‏که جناب عباس (علیه السلام) آن وظایف و مسئولیت‏هاى خطیر و مشکل را به بهترین شکل ممکن به انجام رساند، نشان مى‏دهد که وى شایستگى و شجاعت لازم براى انجام کارهاى بزرگ و پرخطر را که جز ابرمردان از عهده آن برنمى‏آیند، داشت. همچنین اطاعتى بى‏چون و چرا از مولا و امام خود داشت که جز در وجود اندک افراد مخلص، بلکه کُمّلین و به مقصد رسیدگان یافت نمى‏شود.

با وجود همه این ویژگى‏ها در عباس (علیه السلام) حق همان است که امام حسین (علیه السلام) او را برگزیند و به او اعتماد کند و تکیه‏گاهش قرار دهد، و این در کارنامه فضایل عباس (علیه السلام)، نشانه‏اى بزرگ و بسیار با ارزش است. بى‏جهت نیست که ائمه معصوم (علیهم السلام) پیوسته از عباس یاد مى‏کنند و فضایلش را آشکارا بیان مى‏دارند و در زیارتنامه ابوالفضل عباس (علیه السلام)، آنها را بر زبان مى‏آورند.

یاد و نام عباس (علیه السلام) در ذهن و زبان و میراث همه مسلمانان، از جمله طایفه زیدیه، ماندگار است. با این‏که تاریخ زیدیه قرن‏هاى متمادى را پشت سر نهاده، اما هنوز خاندان‏هاى شریفى از فرزندان و نسل او هستند و عالمان و بزرگان بسیارى در میان آنها دیده مى‏شود. پیشوایان زیدیه عباس (علیه السلام) را ستوده و تقدیس کرده‏اند. المنصور بالله، عبدالله بن حمزه (م 610 ه) زیارتى ویژه عباس (علیه السلام) انشاء کرد که آکنده بود از ثنا و ستایش و بزرگداشت شخصیت‏هاى ممتاز و اصیل خاندان عباس و بیان افتخارات برجسته و عظیمى که ابوالفضل العباس (علیه السلام) به آنها آراسته و مفتخر شده بود.

در سخن دیگر ائمه (علیهم السلام)

بى‏تردید ابوالفضل العباس (علیه السلام) با وجود آن افتخارات بزرگ و قهرمانى‏ها و موضع‏گیرى‏هاى ستودنى که در تاریخ ثبت است، در ذهن و قلب اهل بیت (علیهم السلام) ماندگار گردید. در روایات بسیارى از معصومین (علیهم السلام) فضایل عبّاس بیان شده و جایگاه والا و درخشان ایشان را نشان مى‏دهد. سخنان امام زین‏العابدین (علیه السلام) که از نزدیک شاهد موقعیت‏هاى مهم و ارزنده عمویش عباس بود و در عاشورا قهرمانى‏هاى مثال‏زدنى او را به چشم دیده، بهترین گواه بر عظمت‏هاى عباس است. نیز آنچه از امام صادق (علیه السلام) در وصف او روایت شده و به رساترین شکل ایمان راسخ عباس و بصیرت عمیق و حلم و فداکارى او را نشان مى‏دهد.

زیارتنامه‏هایى هم که از معصومین (علیهم السلام) براى زیارت عباس (علیه السلام) وارد شده، آکنده است از ویژگى‏هاى منحصر به فرد و باشکوه‏ترین خصلت‏ها و شریف‏ترین مکرمت‏هاى اخلاقى؛ تا جایى که در تاریخ مى‏خوانیم اهل‏بیت (علیهم السلام) بخشى از میراث خود در «فدک» را که ارثى نبوى و فاطمى و علوى بود، به عباس و فرزندان او اختصاص دادند تا بدین وسیله پیوند میان ایشان و برادرانشان را که از نسل فاطمه زهراو فرزندان او بودند، محکم‏تر سازند و آنها را در میراثش شریک کنند. در روایات مربوط به مهدى و نشانه‏هاى پیش از ظهور او، به نقل از محمد بن سلیمان کوفى از محمد بن عبیدالله‏[49] مى‏خوانیم:

در نوشته‏هاى جدّم عبیدالله بن عباس بن على بن ابى‏طالب (علیه السلام) دیدم که نوشته بود: قائم‏[50] (از فرزندان حسن) حرکت خود را از سرزمین نَجْد[51] آغاز مى‏کند و بر قبیله‏اى از عقیل که به آنها «فرزندان معاویة بن حرب» گفته مى‏شود مى‏گذرد و به یمن مى‏رسد. پس لشکرى از یمنى‏ها را به سوى تهامه و از آن‏جا به سوى مکه به حرکت درمى‏آورد؛ همچون چوپان که گوسفندان را به سوى آغل مى‏برد. در پیشاپیش این لشکر، مردى از فرزندان عباس بن على قرار دارد.[52]

وجود مردى از نسل عباس به همراه سید حسنى یمانى در پیشاپیش سپاه مهدى دلیلى است تمام بر نقش‏آفرینى عباس در حرکت مهدى منتظر (علیه السلام). در روایت شریفى که برقى به سند خود از عباس بن موسى بن جعفر (علیه السلام) نقل کرده، آمده است:

عباس گوید: از پدرم درباره عزادارى پرسیدم، فرمود: چون خبر شهادت جعفر بن ابى‏طالب به رسول خدا (صلى الله علیه و آله) رسید، نزد همسر جعفر اسماء بنت عُمیس رفت‏ و فرمود: «فرزندان جعفر کجایند؟»[53] اسماء آنها را که سه تن بودند (عبدالله، عون، محمد) صدا کرد. چون حاضر شدند، رسول خدابر سر آنها دست کشید. اسماء گفت: چنان بر سرشان دست مى‏کشى که گویا یتیم شده‏اند؟! رسول خدا (صلى الله علیه و آله) از فهم و درایت اسماء به شگفت آمد و به او فرمود: اى اسماء! مگر نمى‏دانى که جعفر به شهادت رسیده است؟ اسماء گریست. رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به او فرمود: گریه مکن؛ جبرئیل به من خبر داد که جعفر در بهشت، دو بال از یاقوت سرخ دارد. اسماء گفت: اى رسول خدا! اگر مردم را گرد آورى و آنها را از فضیلت و مقام جعفر آگاه کنى، برترى‏اش فراموش نمى‏شود. رسول خدا (صلى الله علیه و آله) از عقل و شعور بالاى اسماء تعجب کرد و فرمود: براى خانواده جعفر غذا ببرید، و از آن پس این کار، به صورت سنّت درآمد.[54]

ابوالفضل العباس (علیه السلام) که در مقام شهادت و داشتن دو بال در بهشت و فضایل بسیارى که بعضى از آنها را برشمردیم، به عمویش جعفر همانند است، چگونه ممکن است به فراموشى سپرده شود؟! اگر سنّت این است که براى عزاداران شهید طعام مى‏برند، باید پرسید که مردم پس از شهادت حسین و عباس (علیه السلام) چه چیز را به خاندان رسول خدا (صلى الله علیه و آله) پیشکش کردند؟ جز اسارت و زندان و زنجیرهایى که بر دست و پاى‏شان بسته شده بود، و سوار کردن اسیران بر شتران نحیف و لاغر و گرداندن آنها از شهرى به شهر دیگر؟!

 

[1] . این عنوان در« رجال» چاپ نجف و طبع قم ذکر نشده، اما حضرت آیةالله شبیرى زنجانى در نسخه خود، آن را پس از نام عمار بن یاسر به شماره 598 آورده و به نام عمر بن على تعلیقه زده است: این نام را فقط ابن داوود نقل کرده است( بنگرید به: رجال ابن داود، ص 145، ش 1128) و گفته: معروف و مشهور است. آیةالله شبیرى زنجانى در تعلیقه به نام عباس( علیه السلام) گفته: در کتاب‏هاى رجالى نیامده است. منظور ایشان کتاب‏هاى رجالى امامیه است، وگرنه در کتاب‏هاى عامه، همچنان که خواهید دید، نام عباس را ذکر کرده‏اند.

[2] . ابن‏حجر عسقلانى، الاصابة فى معرفة الصحابه، ج 2، ص 501.

[3] . عجلى، الثقات، ش 548.

[4] . این حروف، رمزهایى است که مؤلف طبقات براى منابع کتاب خود مشخص کرده است.

[5] . نسخه مورد استفاده، از خط خوب و مناسبى برخوردار نیست و در آنچه از عبارات« عمدة الطالب» نقل شده، تصحیف‏هایى وجود دارد، همچون تصحیف واژه« اخوته» به« اخویه».

[6] .« نسمات الاسحار» که نخستین مجله از کتاب« طبقات الزیدیه» است و در کتابخانه بنده موجود مى‏باشد.

[7] . سید محسن امین عاملى، اعیان الشیعه، ج 37، ص 28، ش 7440 و در چاپ جدید ج 7، ص 429.

[8] . سماوى، ابصار العین فى انصار الحسین، ص 26.

[9] . عبدالواحد مظفر، بطل العلقمى، ج 2، ص 240.

[10] . خوارزمى، المناقب، ص 227.

[11] خوارزمى نام این مرد را عثمان بن وائل حمیرى ضبط کرده و مسعودى از او به عرار بن ادهم یاد کرده است.

[12] بنگرید به: مناقب الخوارزمى، ص 230 و بطلل العلقمى، ج 2، ص 239.

[13] . ابن‏قتیبه دینورى، عیون الاخبار، ج 1، ص 180؛ ابن‏میثم بحرانى، شرح النهج، ج 5، ص 219؛ نصر بن مزاحم منقرى، وقعة صفین، ص 315.

[14] . این مطلب را شیخ مازندرانى حائرى در معالى السبطین، ج 1، ص 267 از یک مقتل به نقل از« الکبریت الاحمر فى شرائط المنبر» ج 2، ص 24 نثل کرده است.

[15] . بطل العلقمى، ج 2، ص 240- 241.

[16] . اردوبادى، فصول من حیاة ابى‏الفضل( علیه السلام)، ص 43.

[17] . بنگرید به: بطلل العلقمى، ج 2، ص 1- 244.

[18] . محمد بن سعد واقدى، طبقات الکبرى، ج 1، ص 455

[19] . نساء، آیه 59.

[20] . تفسیر العیاشى، ج 1، ص 409 و تفسیر فرات الکوفى، ص 110، ح 27.

[21] . محمد بن یعقوب کلینى، الکافى، ج 1، ص 256.

[22] نسخه خطى طبقات الزیدیه موجود در امالى شیخ طوسى ص 595، ش 1232 چنین است:« فرزندانش حسن و حسین و ابن حنفیه و فرزندان صغیرش را گرد آورد» و در بحارالانوار، ج 42، ص 247.

[23] محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 42، ص 5- 296

[24] . طبقات ابن سعد، ج 3- 1، ص 29؛ بلاذرى، انساب الاشراف، ج 2، ص 4- 55؛ ابن‏اثیر، اسد الغابه، ج 4، ص 37- 38؛ ابن‏کثیر، البدایة والنهایه، ج 7، ص 612؛ ابن‏جوزى، تذکرة الخواص، ج 2، ص 643؛ ابن عساکر به نقل از ابن‏سعد در تاریخ دمشق، ج 42، ص 560؛ ابن منظور، مختصر تاریخ الدمشق، ج 18، ص 92- 93 این مطلب را ذکر کرده‏اند.

[25] . ابونصر بخارى، سرّ السلسله، ص 89 و معالم الانساب، ص 256. جناب شیخ اردوبادى درباره حساب رُبع و یک‏چهارم که در حدیث آمده و کیفیت تقسیم سهام سخن به تفصیل گفته است.

[26] . احزاب، آیه 33.

[27] . تفسیر حِبَرى، ص 656؛ هیثمى، مجمع الزوائد، ج 9، ص 167- 168.

[28] . بنگرید به: ابصار العین، ص 128.

[29] . همان.

[30] . دولابى، الذریة الطاهره، ص 118، ش 134، چاپ اعلمى. اربلى در کشف الغمه، ج 2، ص 416 آن را از ابن اخضر جنابذى در معالم العترة النبویه و طبرى آن را در ذخائر العقبى، ص 242 و دیار بکرى در تاریخ الخمیس، ج 2، ص 293 نقل کرده‏اند.

[31] . ما در ضبط این واژه به مختار آیةالله شبیرى زنجانى در تعلیقه بر رجال طوسى، پاى‏بند بوده‏ایم.

[32] . رجال طوسى، بعد از ش 598، به نقل از نسخه خطى که آیةالله محقق شبیرى زنجانى دام ظله نوشته است.

[33] . ابن‏قتیبه دینورى، اخبار الطوال، ص 228.

[34] . امالى صدوق، ص 217 مجلس 30، ح 239؛ بحار الانوار، ج 44، ص 313.

[35] . شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 32.

[36] . جرجانى، تعریفات، ص 174.

[37] . ابن‏اعثم کوفى، الفتوح، ج 5، ص 166 و مقتل خوارزمى، جمع 1، ص 247.

[38] . مقتل الحسین خوارزمى، ج 1، ص 245.

[39] . تاریخ طبرى، ج 5، ص 424.

[40] . همان، ص 424- 426؛ ابن‏اثیر، الکامل فى التاریخ، ج 4، ص 61.

[41] . ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 89- 91. در این کتاب آمده است: عباس با برادرانش( علیهم السلام) به همراه ده اسب‏سوار و مرد جنگى به راه افتاد و به لشکر عمر بن سعد نزدیک شد. متقل خوارزمى، ج 1، ص 354؛ الفتوح، ج 5، ص 176.

[42] . تاریخ طبرى، ج 5، ص 417.

[43] . همان، ص 446.

[44] . این عبارات در روایت کامل ابن اثیر، ج 4، ص 74 آمده است.

[45] . تاریخ طبرى، ج 5، 446.

[46] . همان، ص 422؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 187.

[47] . در بحث از لقب‏هاى ایشان، مطالب مربوط یادآورى شد.

[48] . به شرحى که در بحث القاب عباس( علیه السلام) در کتاب آورده‏ایم، مراجعه کنید.

[49] . عنوان بین قوس از چاپ مؤسسه زید نقل شده است.

[50] . این تعبیر بر همه کسانى که در طلب حق قیام مى‏کنند و در آن راه به جهاد مى‏پردازند، اطلاق مى‏شود. اما در عرف شیعه به کسى که از اهل بیت( علیهم السلام) است، گفته مى‏شود. و مراد از قاسم در این عبارت همان سید حسنى است که در آخرالزمان خروج مى‏کند و زمینه ظهور مهدى را که رسول خدا به ظهورش وعده داده، فراهم مى‏سازد. به اتفاق مسلمانان او از فرزندان فاطمه زهرا دخت رسول خداست. مهم در این‏جا نام آوردن از یکى از فرزندان عباس بن على( علیه السلام) است که در پیشاپیش لشکر قائم حسنى( نصرالله) قرار دارد.

[51] . مراد از« نجد» در این‏جا نجد یمن در شرق تهامه است. بنگرید به: یاقوت حموى، معجم البلدان ج 5، ص 265.

[52] . دُرر الاحادیث النبویة بالاسانید الیحیویه، ص 173، از چاپ مؤسسه زید و ص 194 از طبع اعلمى.

[53] . در یک چاپ دیگر:« اینَ بَنِى؟» بدون اضافه شدن به« جعفر» آمده است؛ یعنى« کجایند فرزندان من؟».

[54] . محاسن برقى ج 2، ص 420، باب 25 اطعام کردن براى عزادارى، ش 194.