چکیده
عطیه عوفى به همراه جابر، نخستین زائران امام حسین (ع) در بیستم صفر سال 61 هجرى، همزمان با اربعین شهیدان کربلا هستند و نام این دو همواره همراه با زیارت اربعین برده مىشود. عطیه از تابعان و شیعیان برجسته امیرمؤمنان (ع) و یکى از رجال علم و حدیث و تفسیر قرآن بود. او که شاگرد جابربنعبدالله انصارى، صحابى بزرگ رسول خداست، علاوه بر حدیث غدیر، حدیث زیارت اربعین را نیز از استادش نقل کرده است.
عطیه فردى عالم، محدثى ژرفنگر، مفسرى والامقام و مسلمانى فعال در عرصه مسائل اجتماعى و سیاسى بود.
این مقاله پس از بیان شرح حال عطیه عوفى، معرفى خاندان و جایگاه علمى او به تبیین اندیشهها و فعالیتهاى سیاسى او پرداخته و در پایان، حدیث غدیر و حدیث زیارت اربعین را از این نخستین زائر سیدالشهدا (ع) نقل کرده است.
واژگان کلیدى: عطیه عوفى، جابر، امام حسین (ع)، نخستین زائر، زیارت اربعین هر جا یادى از اربعین و زیارت اربعین به میان مىآید، نام جابر و عطیه هم برده مىشود. هر دو از چهرههاى درخشان تاریخ اسلام شناخته مىشوند. اما آنچه ایشان را از دیگر شخصیتها متمایز مىکند، این است که نخستین زائران امام حسین (ع) در اولین اربعین شهادت امام مىباشند.
جابر بن عبدالله انصارى، از صحابه نزدیک رسول خداست که از سوى پیامبر گرامى اسلام (ص) مأموریت یافت تا سلام ایشان را به امام باقر (ع) برساند؛ چون پیامبر اکرم به او مژده داده بود که زنده مىماند تا زمانى که امام پنجم را ملاقات کند و چنین نیز شد.
اما «عطیه عوفى» از تابعین و از شیعیان برجسته و والاى امام على (ع) است که افتخار همراهى جابر را در زیارت قبر اباعبدالله (ع) در اوّلین اربعین شهداى کربلا داشت. او همچنین یکى از رجال علم و حدیث و تفسیر قرآن بود که سزاوار است درباره شخصیت و زندگى او سخن گفته شود.
شرح حال و زندگىنامه
عطیه فرزند «سعد بن جناده عوفى» است که بین سالهاى 36 تا 40 هجرى (بنابر اختلاف نقلها) در شهر کوفه دیده به جهان گشود. طبق بعضى نقلها چون در کوفه بزرگ شد، او را «کوفى» نامیدهاند؛ ولى تولد او در کوفه نبوده است؛ زیرا پدرش «سعد بن جناده» اهل کوفه نبود. سعد از قبیله «ابن جدیل» و از نخستین اهالى شهر ییلاقى طائف در حجاز بود که اسلام آورد. جناده از راویان مشهورى است که روایات بسیارى نقل کرده است. وى پس از وفات پیامبر گرامى اسلام (ص) از یاران امام على (ع) شد و در جنگها در رکاب آن حضرت بود و روایات بسیارى در این باره از او نقل شده است.
نامگذارى عطیه
محدث قمى مىگوید:
طبرى مىگوید: عطیه فرزند سعد بن جناده عوفى، از جدیله قیس است که کنیه او ابوالحسن مىباشد. ابنسعد، مورخ معروف مىگوید: سعد بن محمد بن الحسن، فرزند عطیه نقل مىکند: سعد بن جناده خدمت امیرالمؤمنین (ع) که در کوفه بود رسید و به آن حضرت عرض کرد: اى امیرمؤمنان! فرزند پسرى براى من به دنیا آمده؛ شما نامى براى او انتخاب کنید. امام فرمود: این فرزند هدیه و عطاى الهى است؛ پس او عطیه نامیده شد. عطا شده و هدیه الهى و مادر او از اهل روم بود.[1]
خاندان او
عطیه در یکى از خاندانهاى معروف عرب، از طایفه «بکّالى» به دنیا آمد. بکّالى تیرهاى از قبیله بنىعوف بن امرؤ القیس شمرده مىشد و در بین قبایل عرب شأن و منزلتى خاص داشت و چون او از قبیله بنىعوف بود، به او «عطیه عوفى» مىگفتند.
جایگاه علمى او
عطیه در طبقات رجالى، جزو اصحاب پیامبر (ص) به شمار نمىآید، بلکه جزو گروه تابعین است؛ چون پیامبر اکرم (ص) را ندیده است تا از او حدیث نقل کند. او از اصحاب و یاران امیرمؤمنان (ع) و امامان بعد از ایشان مىباشد که عصر امام محمد باقر (ع) بلکه امام صادق (ع) را نیز درک کرده است. او از دانشمندان بزرگ و اسلامشناس عصر خود بود که راوى احادیث بسیارى نیز بوده است و مفسر قرآن نیز به شماره مىرفته و پنج جزء قرآن را تفسیر کرده است.[2]
اساتید و شاگردان
عطیه استادانى برجسته داشت که معروفترین آنان جابر بن عبدالله انصارى و عبدالله بن عباس مىباشند و در بعضى کتابها نام هشت تن از اساتید او بیان شده است. در نقلى از او آمده است: «من تفسیر قرآن را سه بار و قرائت آن را هفتاد بار بر ابنعباس عرضه کردم».[3]
او شاگردانى را تربیت کرد که نام برخى از آنان در کتاب «تهذیب التهذیب» ثبت شده است. از مهمترین این شاگردان، «اعمش» راوى معروف و سه تن از فرزندان خودش به نامهاى حسن و عمرو و على هستند.[4]
بنابراین، آنچه برخى گفتهاند که ایشان غلام جابر بوده، سخن نادرستى است که در هیچ یک از منابع مورد اعتماد دیده نشده؛ بلکه او شاگرد شریف و نجیب و مورد اعتماد صحابى پیامبر اکرم (ص) بوده است که افتخار همراهى او را در زیارت سرور و سالار شهیدان در اولین اربعین شهادتش داشت و جزء اولین زائران آن امام بزرگوار محسوب شود. سنت حسنه زیارت اربعین که امروز از باشکوهترین و معنوىترین مراسمهاى مسلمانان است، یادآور حضور این دو بزرگوار است و درک ابعاد عظمت این همایش فقط با رفتن و از نزدیک دیدن آن ممکن است.
اندیشه و فعالیتهاى سیاسى
عطیه گذشته از اینکه فردى عالم و محدثى ژرفنگر و مفسرى عالىمقام بود، فردى فعال در زمینه مسائل اجتماعى و سیاسى نیز بوده است که قرائن و شواهد، این بُعد از زندگى او را روشن مىکند:
عطیه احادیثى را نقل کرده که بُعد سیاسى آنها بسیار قوى است؛ مانند حدیث ثقلین، حدیث ائمه اثناعشر، حدیث سفینه نوح و تفسیر آیه (إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ)، حدیث غدیر، منزلت، و سدّ ابواب مسجد غیر از باب على (ع) و حدیث اعطاى فدک به فاطمه (علیها السلام) توسط پیامبر اکرم (ص) و احادیث بسیار دیگر.
همراه جابر در آن موقعیت بسیار حسّاس و خطرناک، براى زیارت امام حسین (ع) حرکت مىکند؛ زیرا بعد از شهادت امام حسین (ع)، یزید خود را پیروز میدان مىدانست و کسى را مانع ظلم و جنایتش نمىدید و تلاش مىکرد تا با خاموش کردن صداى هر مخالفى، قیام عاشورا را موضوعى تحریف شده و قیام علیه حکومت خود معرفى کند. لذا حرکت جابر و عطیه براى رفتن به زیارت امام حسین و یارانش (علیهم السلام) از مدینه به کوفه و برگزارى عزادارى در کنار آن قبر مقدس، مهر تأییدى بر پیروزى واقعى قیام آن حضرت بود.
تاریخ هیچگاه جریان مبارزه سیاسى او را در ماجراى دستگیرىاش به دستور حجّاج بن یوسف فراموش نمىکند. در منابع تاریخى چنین آمده است:
در کوفه قیامهاى متعددى شکل گرفت که یکى از آنها قیام عبدالرحمن بن محمد اشعث بود. این نهضت از خراسان آغاز شد و عدهاى از بزرگان و دانشمندان و قاریان عراق مانند سعید بن جبیر و ابراهیم نخعى و عطیه عوفى هم در رکاب عبدالرحمن بودند. هنگامى که عبدالرحمن شکست خورد و دستگیر شد، عطیه به فارس گریخت و حجاج بن یوسف در نامهاى به محمد بن قاسم ثقفى دستور داد تا عطیه را دعوت کند و به او بگوید که على بن ابىطالب را لعنت کند. پس اگر او را لعن کرد که هیچ و اگر چنین نکرد، چهارصد تازیانه به او بزند و موى سر و روى او را بتراشد. او عطیه را فراخواند و نامه حجاج را بر او قرائت کرد، اما عطیه حاضر به انجام دستور او نشد و او هم به دستور حجاج عمل کرد و چهارصد تازیانه به او زد و سر و محاسن او را تراشید. سپس زمانى که قتیبة بن مسلم بر مسند استانداراى خراسان نشست عطیه نزد او رفت و در خراسان ماند تا زمانى که عمر بن هبیره حکومت عراق را به دست گرفت. در این زمان عطیه نامهاى به او نوشت و خواهان بازگشت به کوفه شد. هبیره هم به او اجازه بازگشت داد. عطیه به کوفه بازگشت و در کوفه بود تا اینکه در سال 111 هجرى قمرى درگذشت.[5]
نمونههایى از روایات عطیه
حدیث غدیر
ابنمغازلى در کتابش با اسناد خود از عطیه عوفى روایت کرده که عطیه گفت:
من ابن ابىأوفى را در دهلیز خانهاش دیدم و آن زمانى بود که بینایى چشمش را از دست داده بود. از او در مورد حدیث غدیر پرسیدم؛ گفت: همانا شما اى مردم کوفه، بدا به حال شما! گفتم: خداوند کار تو را بسازد و اصلاح نماید؛ من اهل کوفه نیستم و بر تو عار نیست که نمىدانى من اهل کوفه نیستم. او گفت: منظور تو کدام حدیث است؟ گفتم منظور حدیث على در روز غدیر خم است. گفت: در حجة الوداع پیامبر اکرم (ص) در روز غدیر خم میان ما آمد، در حالى که دست على (ع) را گرفته بود و خطاب به مردم چنین فرمود: اى مردم! آیا نمىدانید که من نسبت به مؤمنان از خود آنان اولى هستم؟ همه گفتند بله یا رسولالله. فرمود: پس هر کس که من مولاى او هستم، پس این على مولاى اوست.[6]
مرحوم علامه مجلسى مىگوید:
حافظ ابونعیم در کتاب «ما نزل من القرآن فى على» با سند خود از اعمش (شاگرد عطیه) و او از عطیه نقل کرد که عطیه گفت: آیه (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ)[7] خطاب به رسول خدا در مورد على بن ابىطالب (ع) نازل شده است.[8]
حدیث زیارت اربعین
طبرى با سند خود از عطیه عوفى نقل مىکند که گفت: من با جابر بن عبدالله انصارى به قصد زیارت قبر حسین بن على بن ابىطالب بیرون آمدیم. زمانى که به کربلا رسیدیم، جابر نزدیک ساحل فرات شد و غسل کرد و یک ردا و یک ازار پوشید (همانند افراد مُحرم)، سپس کیسهاى را باز کرد که در آن سعد (گیاه خوشبو) بود و آن را به بدن خود زد و خود را با آن خوشبو کرد. هر قدم که برمىداشت، ذکر خداى متعال را مىگفت؛ تا اینکه به قبر مطهر حضرت نزدیک شد. وقتى رسید گفت: دست مرا روى قبر بگذار. من این کار را انجام دادم؛ پس او خود را روى قبر انداخت و از هوش رفت. پس من به روى او آب ریختم تا به هوش آمد. سه مرتبه صدا زد یا حسین و گفت: آیا دوست جواب دوست را نمىدهد؟! و خودش پاسخ داد: چگونه جواب بدهى در حالى که رگهاى خونین تو در بالاى شانهات نمایان شده و بین بدن و سر مقدس تو جدایى افتاده است؟! پس من شهادت مىدهم که تو فرزند خاتم پیامبران و فرزند آقاى مؤمنان و فرزند همقسم تقوا و سلاله هدایت و خامس اصحاب کسا و پسر آقاى پاکیزگان و فرزند سرور زنان هستى، و چرا تو چنین نباشى، در حالى که دست آقا و سرور پیامبران به تو غذا داده و در دامن پرهیزکاران تربیت یافتهاى و از دستان ایمان شیر خوردى و با اسلام سیراب شدى. پس زندگى و مرگ پاک و زیبا داشتى؛ ولى دلهاى مؤمنان از فراق تو ناخوش است. پس سلام خدا و خشنودى او بر تو باد و شهادت مىدهم که تو از دنیا درگذشتى، همانگونه که برادر یحیى بن زکریا درگذشت و به فیض شهادت رسید.
سپس نگاهى به اطراف قبر مطهر حضرت سیدالشهدا (ع) کرد و گفت: سلام بر شما اى ارواحى که در راه حسین (ع) فدا شدید و شهادت مىدهم که شما نماز را به پا داشتید و زکات را پرداختید و امر به معروف و نهى از منکر نمودید و با ملحدان جهاد کردید و خدا را آنقدر عبادت کردید تا به مرحله یقین رسیدید، و قسم به کسى که حضرت محمد (ص) را به نبوّت و حق مبعوث کرد، ما در آنچه شما وارد شدید و عمل کردید، شریک هستیم.
عطیه مىگوید: به جابر گفتم: ما چگونه در ثواب آنها شریک هستیم، در حالى که ما نه به وادى فرود آمدیم و نه از کوهى بالا رفتیم و نه شمشیر زدیم، ولى ا ین گروه میان سر و بدنهاىشان جدایى افتاده و فرزندانشان یتیم شدهاند و همسرانشان بیوه گشتهاند؟!
جابر گفت: اى عطیه! از حبیب خود رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: اگر کسى گروهى را دوست داشته باشد، با آن گروه محشور خواهد شد و کسى که کار گروهى را دوست بدارد، با آنان در کار آنان شریک خواهد شد، و قسم به آن کس که محمد (ص) را به پیامبرى مبعوث کرد، نیت من و نیت یاران بر آن چیزى است که امام حسین (ع) و اصحاب او بر آن گذشته و رفتهاند.
سپس گفت: دست مرا بگیر و به طرف خانههاى کوفه ببر. جابر در بین راه گفت: اى عطیه! آیا مىخواهى تو را وصیت کنم؟ زیرا گمان نمىکنم پس از این سفر، دیگر تو را ملاقات کنم. اى عطیه! دوست بدار دوستدار آل محمد را مادامى که او آنها را دوست دارد و دشمن بدار دشمن آل محمد را مادامى آنان را دشمن مىدارد؛ اگرچه روزها روزهدار باشد و شبها را به زندهدارى بگذراند، و با محبّ آل محمد مدارا و نرمى داشته باش؛ زیرا اگر قدم آنها به سبب زیادى گناه بلغزد، قدم دیگر آنان به سبب محبّت آنها ثابت و استوار خواهد ماند. همانا دوستداران آنان به سوى بهشت بازمىگردند و دشمنان ایشان به طرف آتش خواهند رفت[9]
[1] . شیخ عباس قمى، سفینة البحار، ج 6، ص 296( به نقل از تنقیح المقال).
[2] . همان.
[3] . همان.
[4] . همان.
[5] . همان.
[6] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 37، ص 185( به نقل از الطرائف).
[7] . مائده، آیه 67.
[8] . بحارالانوار، ج 37، ص 190.
[9] . عمادالدین قاسم طبرى آملى، بشارة المصطفى، ص 125، حدیث 72؛ بحارالانوار، ج 68، ص 130، ح 62.