فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

زمان ورود کاروان حسینی به کربلا

نویسنده
چکیده
 
چکیده‏
پژوهش درباره اربعین حسینى و پاسخ به این پرسش که آیا کاروان حسینى پس از واقعه عاشوراى سال 61 هجرى به کربلا بازگشتند یا نه، باب مهمى را در تاریخ تشیع گشوده است. در این میان گروهى از دانشمندان مسلمان این موضوع را تأیید کرده و گروه دیگر، چنین احتمالى را بعید و حتى ناممکن دانسته‏اند.
مقاله حاضر براى رسیدن به نتیجه مطلوب، دلایل منطقى و تاریخى دو سوى دعوا را نقل کرده و در پایان، بازگشت اهل‏بیت امام حسین (ع) در اربعین اول شهیدان کربلا را به این سرزمین، ممکن مى‏داند.
این مقاله در بررسى این احتمال، به موضوعاتى چون: زیارت جابر و عطیه، عبور اهل‏بیت از کربلا، زمان ورود اهل‏بیت به کربلا، امکان بازگشت اهل‏بیت به کربلا در اربعین اول و زمان بازگشت کاروان حسینى به کربلا اشاره کرده است.
واژگان کلیدى: امام حسین (ع)، اربعین اول، کاروان حسینى، کربلا، زیارت جابر.
کنکاش و پژوهش در موضوع اربعین حسینى بحث تاریخى مهمى است. بحث از این‏که آیا کاروان حسینى پس از ماجراى حرکت دادنشان به کوفه و شام، آیا دیگربار به کربلا آمدند؟ اگر چنین است، در چه زمانى آمدند؟ آیا در اربعین اول مى‏توانستند به کربلا برسند؟ یا امکان نداشته و در اربعین دوم بازگشتند یا در تاریخ دیگرى بوده است؟ اینها برخى از احتمالات و مسائل مطرح در این زمینه است.
در بحث تاریخى، براى رسیدن به نتیجه درست باید ادله دو طرف را بیان کنیم و پاسخ دهیم.[1]
زیارت جابر و عطیه‏
درباره زیارت جابر در روز اربعین، شیخ مفید در کتاب «مسار الشیعه» تصریح مى‏کند که جابر به زیارت حضرت شتافته است. ایشان مى‏نویسد:
یوم العشرین منه (صفر) هو الیوم الذى ورد فیه جابر بن عبدالله الانصارى صاحب رسول الله (ع) و رضى الله تعالى عنه من المدینة إلى کربلاء لزیارة قبر سیدنا أبى‏عبدالله، فکان اول من زاره من الناس؛[2]
روز بیستم صفر، روزى است که جابر یار پیغمبر، خود را از مدینه به کربلا رساند و موفق به زیارت قبر حضرت ابى‏عبدالله (ع) شد و او اولین زائر سیدالشهداست.
شیخ مفید، شیخ طوسى،[3] علامه حلى،[4] شیخ رضى‏الدین على بن یوسف حلى،[5] کفعمى،[6]علامه مجلسی‏[7] و محدث نورى این واقعه را نقل کرده‏اند که در روز 20 صفر جناب جابر براى زیارت سیدالشهدا (ع) به کربلا آمد.
جابر از بزرگان و صحابه جلیل‏القدر پیغمبر است که در حدود نود سالگى از دنیا رفت.[8] جناب جابر از شاهدان شب دوم عقبه در قضیه منى و از حاضران در جنگ خندق و بیعت شجره است.[9] او 18 جنگ را در رکاب پیغمبر جنگید و در جنگ صفین از یاران امیرالمؤمنین (ع) بود.[10] به هر حال جزو سابقون به تمام معناست. ایشان از توفیق درک و همراهى امام حسن، امام حسین، امام زین‏العابدین و امام باقر (علیهم السلام) را نیز داشته است. این روایت را شیخ کلینى با سند صحیح از امام باقر (ع) نقل مى‏کند که جابر هیچ‏گاه دروغ نگفته است.[11] وى از راویان حدیث است که 1540 حدیث از او نقل شده است.[12] برجستگى علمى جناب جابر به اندازه‏اى است که ذهبى با این‏که اختلاف مشرب با شیعه دارد، از او به عنوان فقیه و مفتى مدینه در زمان خود نام برده است.[13] مرحوم سید محسن امین از او به عنوان یکى از اجلاى مفسران قرآن نقل مى‏کند.[14]
عطیه بن سعد عوفى که همراه جابر در زیارت اربعین بوده و برخى به غلط او را غلام جابر معرفى مى‏کنند نیز از دانشمندان و مفسران است. او که توفیق حضور در کربلا را در رکاب جابر یافته، از مردان علم و حدیث است و روایات بسیارى در فضیلت امیرالمؤمنین (ع) از او نقل شده است.[15] وى مفسر قرآن بود و مى‏گفت: من قرآن را سه بار با دید تفسیرى و 70 بار با نگاه قرائتى بر ابن‏عباس خواندم.[16]
شیخ ابوجعفر محمد بن ابى‏القاسم محمد بن على طبرى امامى در کتاب «بشارة المصطفى» نقل مى‏کند که عطیه مى‏گوید: به همراه جابر به قصد زیارت سیدالشهدا آمدم. جابر در کنار فرات غسل کرد و با آن کیفیت خاص ذکر مى‏گفت و بعد به من گفت که دستم را روى قبر بگذار و از حال رفت و سه بار یا حسین گفت و «حبیب لا یجیب حبیبه ...» تا آخر و بعد آن زیارت را خواند که زیارت بسیار عجیبى است. بعد که زیارت را تمام مى‏کند، به عطیه مى‏گوید برخیز و مرا به سمت خانه‏هاى کوفه ببر.[17] این ماجرا را طبرى (از علماى شیعه) در «بشارةالمصطفى» نقل مى‏کند و خوارزمى (از علماى اهل‏سنت) با اندک تفاوتى در کتاب ارزشمند «مقتل الحسین (ع)» آورده است.[18] این‏که جابر گفت: دستم را روى قبر بگذار، قرینه است بر این‏که نابینا بوده و همین عذر و دلیل عدم حضور او در رکاب امام حسین (ع) در واقعه عاشوراست. ابن قتیبه نیز در کتاب «الامامة والسیاسة» تصریح مى‏کند که جابر بن عبدالله در واقعه حرّه (که حدود یک سال پس از واقعه کربلا در مدینه روى داد) نابینا بود.[19]
در روایت دیگرى که سید ابن طاووس نقل مى‏کند و با نقل طبرى تفاوت دارد، باز هم بیستم صفر را ذکر کرده که با جابر آمدم و همین ماجراى غسل را بیان مى‏کند، ولى باز هم نشان دهنده عمق معرفت اوست و بعد زیارت حضرت على اکبر (ع)، زیارت شهدا و قمر بنى‏هاشم (ع) را نقل مى‏کند و این همان زیارتى است که جناب جابر همراه با عطیه به کربلا آمده است.[20]
مشخص نیست که عطیه چگونه به جابر ملحق شد؟ دو احتمال در این باره داده مى‏شود: یکى این‏که عطیه در آن سال به حج رفته و سپس همراه جابر از مدینه به سمت عراق و کربلا حرکت کرده است. احتمال دیگر این است که جابر از مدینه به کوفه رفته باشد، و در واقع عطیه از کوفه به جابر ملحق مى‏شود و به سوى کربلا مى‏آید. هم روایت طبرى و هم روایت سید بن طاووس در این‏جا مقید است به این‏که زیارت هر دوى آنها در روز بیستم صفر بوده است. البته در این دو روایت، خبرى از ملاقات با امام زین‏العابدین (ع) نیست. آیا اهل‏بیت به کربلا آمدند؟ آیا جابر هم موفق به زیارت امام زین‏العابدین (ع) شد؟ این جاى بحث دارد.
بازگشت اهل بیت به کربلا
اما درباره بازگشتت اهل‏بیت (علیهم السلام) به کربلا، ابن‏نما حلى (م 645 ق) از بزرگان شیعه و صاحب کتاب «مثیر الاحزان» مى‏نویسد:
ولما مرّ عیال الحسین بکربلاء وجدوا جابر بن عبدالله انصارى رحمة الله علیه و جماعةً من بنى هاشم قدموا لزیارته فى وقتٍ واحد، فتلاقوا بالحزن والاکتئاب والنوح على هذا المصاب المقرح لاکباد الاحباب؛[21]
وقتى که اهل‏بیت ابى‏عبدالله (ع) به کربلا آمدند، جماعتى از بنى‏هاشم را یافتندکه با جابر براى زیارت امام حسین (ع) آمده‏اند و اینها همدیگر را در یک زمان دیدند و مشغول نوحه وسوگوارى بر این مصیت جگر سوز شدند.
حال این پرسش مطرح مى‏شود که اهل‏بیت چه زمانى آمدند؟ بى‏شک وقتى آمدند که جابر پیش از آنها به کربلا رسیده بود و جماعتى بنى‏هاشم نیز همراه او بودند. سید بن طاووس در لهوف مى‏گوید:
فوصلوا إلى موضع المصرع فوجدوا جابر بن عبدالله الانصارى رحمه الله و جماعةً من بنى هاشم و رجالًا من آل الرسول قد وردوا لزیارة قبر الحسین (ع) فوافوا فى وقتٍ واحد، وتلاقوا بالبکاء والحزن واللطم؛[22]
اهل‏بیت به کربلا آمدند و جابر بن عبدالله انصارى و جماعتى از بنى‏هاشم را دیدند که آنجا بودند. مردانى از اهل‏بیت پیغمبر نیز بودند که همگى براى زیارت قبر امام حسین (ع) آمده بودند. همه با هم یک‏جا و یک‏زمان مشغول گریه و اندوه و لطم (به صورت و سینه زدن) شدند. یعنى وقتى اهل‏بیت به کربلا آمدند، جابر را با عده‏اى از بنى‏هاشم و مردانى از خاندان رسالت دیدند. اینها بنى‏هاشمى بودند که در رکاب حضرت در کربلا حاضر نبودند. گرچه آنان را نمى‏شناسیم و تاریخ آنها را معرفى نکرده، ولى مسلما جزو اسیران کربلا نبودند؛ چون بنابر نقل ابن‏طاووس پیش از ایشان به کربلا رسیده بودند.
از این بالاتر، روایتى است که شیخ صدوق در امالى از فاطمه بنت على (ع) آورده است که مى‏گوید: «إلى أن خرج على بن الحسین بالنسوة و ردّ رأس الحسین (ع) إلى کربلاء»؛[23] حضرت على بن الحسین (ع) اهل‏بیت را آورد و سر مطهر ابى‏عبدالله (ع) را به کربلا بازگرداند. این را شیخ صدوق به نقل از فاطمه بنت على آورده است.
جریان واقعه کربلا از چند راه به دست ما رسیده است: 1. توسط خاندان رسالت، از جمله حضرت امام زین‏العابدین، حضرت زینب، ام‏کلثوم و فاطمه بنت على (علیهم السلام) نقل شده است؛ 2. دشمنان اهل‏بیت آن را نقل کرده‏اند. بنابراین، روایت شیخ صدوق نیز بر بازگشت اهل‏بیت به کربلا تصریح مى‏کند و کسى نمى‏تواند منکر بازگشت اهل‏بیت به کربلا شود.
زمان ورود اهل بیت به کربلا
بحث فقط درباره زمان ورود اهل بیت (علیهم السلام) است. در این باره سه قول مطرح است:
یک قول این است که اهل‏بیت (علیهم السلام) در بیستم صفر به کربلا بازگشتند. این قول عده قابل توجهى است. اینان از یک طرف زیارت جابر را نقل مى‏کنند و از سوى دیگر ملاقات او با اهل‏بیت را نیز بیان کرده‏اند و مى‏گویند: جابر روز بیستم صفر به کربلا آمده است و ملاقات با اهل‏بیت نیز در جریان همین زیارت بوده است؛ پس اهل‏بیت نیز در همان بیستم صفر به کربلا آمدند. مرحوم قاضى طباطبائى (رحمه الله) بر این مطلب تأکید فراوان دارد. ایشان- که امام جمعه شهید تبریز است- کتاب مفصلى در زمینه‏اثبات اربعین اول دارد. در بررسى ریشه‏هاى بحث اربعین باید دانست که شاید اولین کسى که زیارت بازگشت کاروان حسینى در اربعین را نقل کرده، ابوریحان بیرونى (م 340 ق) در کتاب «الآثار الباقیة» است. وى در این کتاب مى‏گوید که روز اول صفر، سر مطهر سیدالشهدا (ع) وارد مدینه مى‏شود و در روز 20 صفر سر مطهر به بدن ملحق مى‏گردد و در آن روز زیارت اربعین است: و فى العشرین رد رأس الحسین (ع) إلى مجثمه حتّى دفن مع جثته و فیه زیارت الاربعین و هم حرمه بعد انصرافهم من الشام؛[24]
در بیستم صفر سر حسین (ع) به بدن بازگردانده شد تا به همراه بدن دفن گردد، ودر آن روز زیارت اربعین است، که اهل بیت او پس از خروجشان از شام به زیارت او شتافتند.
قرطبى (م 678 ق) در کتاب تذکره نقل مى‏کند که امامیه مى‏گویند سر مطهر پس از 40 روز از شهادت به کربلا بازگشت: «و هو یوم معروف عندهم یسمّون الزیارة فیه زیارة الاربعین»؛ وآن روز معروفى است که نزد شیعه است که به آن زیارت اربعین مى‏گویند.[25]
زکریا بن محمد بن محمود قزوینى (م 682 ق) همین مطلب را نقل کرده که روز اول صفر روز عید بنى‏امیه است که سر مطهر ابى‏عبدالله را به شام وارد کردند: «و العشرون منه ردّت رأس الحسین (ع) إلى جثته»؛ روز بیستم صفر سر مطهر به بدن بازگردانده شد.[26]
شیخ بهائى (م 1030 ق) در کتاب «توضیح المقاصد» درباره مى‏گوید:
و فی هذا الیوم وهو یوم الاربعین من شهادته (ع) کان قدوم جابر انصارى لزیارته (ع) واتفق فى ذلک الیوم ورود حرمه من الشام إلى کربلاء، قاصدین المدینة على ساکنه السلام و التحیة؛[27]
روز اربعین، روز آمدن جابر است براى زیارت سیدالشهدا، و آن روز ورود اهل‏بیت از شام به کربلاست، که از این‏جا به مدینه روند. مناوى (م 1031 ق) در «فیض القدیر» آورده است: «و الامامیة یقولون: الرأس أعید إلى الجثة و دفن بکربلاء بعد اربعین یوماً من القتل»؛[28] شیعه مى‏گویند: سر مطهر به کربلا بازگردانده شد و همراه بدن، بعد از چهل روز از شهادت دفن گردید.
علامه مجلسى (م 1110 ق) درباره علّت استحباب زیارت سیدالشهدا (ع) در روز اربعین مى‏فرماید:
و المشهور بین الاصحاب أن العلة فى ذلک رجوع حرم الحسین صلوات الله علیه فى مثل ذلک الیوم إلى کربلاء عند رجوعهم من الشام، و الحاق على بن الحسین صلوات الله علیه الرؤوس بالاجساد.[29]
مشهور بین اصحاب این است که علت آن، بازگشت خاندان امام حسین (ع) در آن روز به کربلاست، به هنگام بازگشت از شام، و ملحق ساختن سرها به بدن‏ها توسط على بن الحسین (ع) است.
شبراوى در «الاتحاف بحب الاشراف» مى‏نویسد: «و قیل أعید إلى الجثة بکربلاء بعد اربعین یوماً من مقتله»؛[30] گفته شده که پس از چهل روز سر به بدن بازگردانده شد.
شبلنجى (متوفاى 1322 ق) مى‏گوید: «و ذهبت الامامیه إلى أنه أعید إلى الجثة و دفن بکربلاء بعد أربعین یوماً من المقتل»؛[31] امامیه مى‏گویند: سر به بدن بازگردانده شد، و پس از چهل روز از شهادت در کربلا دفن گردید.
آیت‏الله میرزا محمد اشراقى، معروف به «ارباب» کتابى به نام «الاربعین الحسینیه» دارد. وى عالم متتبعى بودند و به نظر مى‏رسد کتاب «تحقیق درباره اربعین اول» مرحوم آیت‏الله شهید قاضى طباطبائى از همین دو سه صفحه مرحوم اشراقى الهام گرفته باشد؛ چون ایشان همین سخنان را در قالب صدها صفحه پرورانده است و البته تتبع بسیار نموده است؛ ولى جان سخن را مرحوم اشراقى پیش از ایشان بیان کرده است، و آن این است که بازگشت در اربعین اول استبعادى ندارد و کسى نمى‏تواند با دلیل استبعادى رجوع اهل‏بیت (علیهم السلام) را به کربلا رد کند. مرحوم قاضى طباطبائى هم تتبع گسترده‏اى در همین محور دارد. اینها کلام موافقین است.
این نظر، مخالفینى نیز دارد؛ از جمله سید ابن طاووس که در «اقبال الاعمال»[32] در این باره نظرى دارد. علامه مجلسى،[33] محدث نورى،[34] محدث قمى،[35] مرحوم آیتی‏[36] و شهید مطهری‏[37] در این گروهند. برخى هم نتوانستند هیچ نظرى ارائه دهند و سکوت کرده‏اند؛ مانند مرحوم آیت‏الله طبسى نجفى.[38] در این‏جا براى روشن شدن دورنماى بحث بر چند مطلب تأکید مى‏کنیم:

در نسبت اصل اربعین و ارتباط آن با زیارت سیدالشهدا (ع) در آن روز خاص و استحباب زیارت امام در روز اربعین جاى شک و تردید نیست.
نسبت به زیارت جناب جابر در روز اربعین هم جاى شک نیست.
در ملاقات جابر با اهل‏بیت (علیهم السلام) هم جاى شک نیست.

حالا اگر بگوییم این زیارت و این ملاقات نیز در همان اربعین بوده است، پس معلوم مى‏شود که بازگشت اهل‏بیت هم در روز اربعین است.
آیا بازگشت اهل بیت به کربلا در اربعین اول ممکن است؟
در این‏جا این سؤال مطرح مى‏شود که آیا بازگشت ایشان در اربعین اول ممکن است یا نه؟ اصل امکان این امر را مرحوم قاضى طباطبائى به خوبى اثبات کرده است؛ یعنى فرض مسئله را از صورت امتناع که برخى آن را مطرح کرده‏اند خارج کرده و با شواهد متقن تاریخى ثابت کرده است که این کار شدنى است؛ منتها با این فرض که اهل‏بیت (علیهم السلام) تا 15 محرم در کوفه بوده‏اند و سپس به سمت شام حرکت کرده‏اند و اول صفر به شام رسیده‏اند. در شام نیز بیش از هفت یا هشت روز نمانده‏اند و به سوى کربلا بازگشته‏اند؛ منتها از راه بادیة الشام به عراق رفته‏اند. باید توجه داشت که دو راه از عراق به سوى شام بوده است: یکى راهى است که از سمت شمال مى‏آید که به آن «راه سلطانى» مى‏گفتند؛ راه دیگر از جنوب به سوى بُصرا بوده که در مسیر حرکت از دمشق به سوى اردن و حجاز است و از نزدیکى بُصرا راهى به سمت عراق است که میان‏بر است و به آن «برّ الشام» یا «بادیة الشام» مى‏گویند و این همان راهى است که با راه حجاز حدود 120 کیلومتر مشترک است و بعد راه عراق از راه اردن و حجاز جدا مى‏شود، اما راه شمال دمشق حدّ مشترکى با راه مدینه نمى‏تواند داشته باشد؛ برخلاف راه جنوب که وقتى از جنوب دمشق خارج مى‏شوید، پس از پیمودن حدود 120 کیلومتر، منطقه‏اى به نام «بصرى الشام» قرار دارد که شهرى قدیمى و داراى آثار باستانى است و نزدیک مرز اردن است. در آن‏جا راه جدا مى‏شود: یک راه به سمت عراق مى‏رود و راه دیگر به مدینه مى‏رسد. این قسمت 120 کیلومترى راه مشترکى است که هم مى‏تواند براى مدینه استفاده شود و هم براى عراق.
بنا بر نقل ابوریحان بیرونى که سر مطهر را اول وارد شام کردند و بنابراین‏که اهل‏بیت (علیهم السلام) هم همزمان با آن وارد شام شده باشند، اگر آنان از راه بادیة الشام (راه میانبر) وارد شده باشند و از همان راه هم به کربلا بازگشته باشند، امکان رسیدن اهل‏بیت در روز اربعین وجود دارد و جاى انکار نیست و اگر کسى بخواهد انکار کند و بگوید مستبعد است، این حرف علمى نیست! مگر این‏که کسى بگوید اینها از راه شمال وارد دمشق شدند؛ چون آثارى هم در مسیر از اهل‏بیت (علیهم السلام) وجود دارد؛ مثل مشهد النقطه و مزار محسن در حلب، یا در بعلبک. در این فرض احتمال ورود اهل‏بیت در اول صفر به مشکل برمى‏خورد؛ گرچه امکان ورود سر مطهر در آن تاریخ وجود دارد، که بنابر قرائنى در کتاب «الایام الشامیة» این احتمال را تقویت کردیم که ابتدا سر مطهر (پیش از ورود کاروان حسینى) به دمشق رسید، و بار دیگر به همراه اهل‏بیت وارد دمشق کردند.
همچنین باید دید مدت اقامت اهل‏بیت در شام چقدر بوده است؟ برخى مانند مرحوم قاضى طباطبائى حضور اهل‏بیت را در شام بیش از هشت تا ده روز ندانسته‏اند؛[39] چون انگیزه نگاه داشتن آنان بیش از این مقدار نبوده است. سید ابن طاووس تا یک ماه را گفته است؛[40] قاضى نعمان ابوحنیفه (از علماى اسماعیلیه) در کتاب «شرح الاخبار» یک ماه و نیم گفته است.[41] بنابراین اگر اهل‏بیت (علیهم السلام) یک ماه یا یک ماه و نیم در شام مانده باشند، معنا ندارد که روز بیستم صفر به کربلا برسند.
دو نقل نیز از شیخ مفید و شیخ طوسى وارد شده است که مى‏گویند: «وفی العشرین منه کان یوم رجوع حرم سیدنا ومولانا ابی‏عبدالله الحسین (ع) من الشام الى مدینة الرسول»؛[42] روز بیستم صفر روز بازگشت اهل‏بیت از شام به مدینه است. بعضى خواسته‏اند از همین عبارت استفاده کنند که روز بیستم صفر به مدینه رسیدند، اما یقیناً این سخن نادرست است؛ پس این «یوم رجوع» چه مى‏شود؟ این روز بازگشت از شام و خروج از آن است، نه روز رسیدن به مدینه؛ یعنى اگر ما این نقل را بپذیریم که روز 20 صفر روز بازگشت است، یعنى روز حرکت کردن آنها از شام به سمت مدینه است و ناگزیر با این قول مرحوم مفید و مرحوم طوسى، دیگر نمى‏توان گفت که در روز 20 صفر اهل‏بیت (علیهم السلام) در کربلا بوده باشند.
پس با این تشتت‏نقل چه باید کرد؟ یک راه این است که کسى دو نقل اخیر را نپذیرد؛ زیرا روایت نیست، بلکه دو نقل تاریخى است که شیخ مفید و شیخ طوسى نقل کرده‏اند و یک نقل تاریخى صرف است که مجبور به پذیرش آن نیستیم و در این صورت اگر نپذیریم، پس چنانچه اهل‏بیت (علیهم السلام) در حدود 13 صفر از شام خارج شده باشند و از مسیر بادیة الشام حرکت کرده باشند، مى‏توانند در اربعین اول برسند. ولى اگر کسى بگوید روز 20 صفر اهل‏بیت از شام خارج شدند، در این صورت چطور مى‏شود که در این روز جابر در کربلا باشد و اهل‏بیت را هم دیده باشد!
در این‏جا احتمال دیگرى مطرح مى‏شود که به ذهن نویسنده رسید و به عنوان احتمال و حل قضیه مطرح کردم.[43] خلاصه این نظر آن است که یک راه دیگرى براى حل این مشکل وجود دارد که از دقت در روایات، کیفیت زیارت جابر به دست مى‏آید، و آن این است که روایات بیانگر زیارت جابر دو گونه است:
یکى زیارتى است که از طبرى امامى در «بشارة المصطفى»[44] و سید بن طاووس در «مصباح الزائر»[45] و خوارزمى در «مقتل‏الحسین»[46] نقل کرده‏اند، و این همان زیارت جابر است به همراه عطیه که در روز 20 صفر انجام شد، و در آن خبرى از دیدار با اهل‏بیت نیست.
زیارت دیگر جابر همان است که سید ابن طاووس در «ملهوف»[47] و ابن‏نما در «مثیرالاحزان»[48] نقل مى‏کنند که آن‏جا جابر به کربلا آمده است و اهل‏بیت را هم دیده است، ولى تاریخ آن معلوم نیست و نامى از عطیه برده نشده است.
اگر همین دو گونه روایت را کنار هم بگذاریم، یک مطلب به ذهن مى‏رسد که چه لزومى دارد بگوییم جابر که به کربلا آمده، تنها به یک زیارت بسنده کرده باشد؟ در حد احتمال مى‏توان گفت که با توجه به وجود خبر معتبر در مورد این‏که جابر بن عبدالله روز اربعین در کربلا بوده و موفق به زیارت شده و از آن به عنوان زیارت اوّل وى یاد مى‏کنیم، وى سپس به کوفه بازمى‏گردد و در این زیارت هیچ گزارشى از دیدار او با حضرت سید الساجدین (ع) و کاروان حسینى نیست؛ بلکه در پایان زیارت به عطیه مى‏گوید مرا سمت کوفه ببر. بسیار بعید است که در آن زیارت، اهل‏بیت (علیهم السلام) به کربلا رسیده باشند و عطیه هیچ اشاره‏اى به آن نکند؛ نه در نقل بشارة المصطفى و نه در نقل خوارزمى و نه در نقل سید ابن طاووس در «مصباح الزائر» هیچ اشاره‏اى به حضور اهل‏بیت نیست، اما در نقل دیگرى که سید ابن‏ طاووس در «ملهوف» وابن نما در «مثیر الاحزان» دارد، دیدار جابر با اهل‏بیت (علیهم السلام) را آوده‏اند و این‏که جابر و جماعتى از بنى‏هاشم پیش از اهل‏بیت (علیهم السلام) در کربلا حاضر بودند؛ ولى در آن زیارت، نامى از عطیه نیست! ما این زیارت را زیارت دوم جابر مى‏دانیم.
بنابراین، جابر پس از انجام زیارت اول به همراه عطیه به کوفه بازگشته و یک بار دیگر هم به زیارت سیدالشهدا (ع) موفق گردیده است که از آن به زیارت دوم جابر یاد مى کنیم، و این همان زیارتى است که موفق به زیارت امام الساجدین (ع) و اهل‏بیت شده است.
کاروان حسینى چه زمانى به کربلا آمدند؟
در اینجا این سؤال مطرح مى شود که بنابراین اهل‏بیت (علیهم السلام) چه زمانى به کربلا رسیدند؟ اگر ملتزم شویم به قول شیخ مفید و شیخ طوسى که روز 20 صفر اهل‏بیت از شام خارج شده باشند، ناگزیر باید از راه «برّ الشام» آمده باشند نه راه سلطانى؛ چون در مسیر رفت، براى یزید و نظام خون‏ریز اموى مهم بود که کاروان حسینى را از راه سلطانى حرکت دهند، چون در آن مسیر، شهرها و مراکز عمده چون تکریت، حلب و بعلبک و ... بود که مى‏توانستند از کاروان اسرا استفاده تبلیغاتى کنند؛ ولى پس از حضور اهل‏بیت در شام ورق علیه یزید برمى‏گردد و دیگر وجود اهل‏بیت در شام به نفع یزید و دستگاه اموى نبود؛ بلکه ضررشان بود؛ چون در زمان حضور اهل‏بیت در شام، با ایراد آن سخنان آتشین و خطبه‏هاى روشنگرانه حضرت امام سجاد (ع) و حضرت زینب (علیها السلام) معادله‏ دگرگون شد و یزید دستور داد تا خاندان امام حسین (ع) را از شام به سمت مدینه بیرون ببرند. کاروان اسرا از جنوب شام به سمت حجاز حرکت داده شدند. وقتى که به سه راهى رسیدند گفتند ما را به کربلا ببرید تا تجدید عهد کنیم. باتوجه به دستور یزید در خوش‏رفتارى با اسرا، دیگر مخالفتى با این خواسته نکردند و آنان را به کربلا بردند. بنابراین بین هفت تا ده روز از راه بادیة الشام طول مى‏کشیده تا به کربلا برسند و مى‏توانستند در آخر صفر یا ابتداى ربیع الاول در کربلا باشند، که این مصادف با زیارت دوم جابر است.
با این بیان، هم مسئله زیارت جابر در روز اربعین و هم کیفیت ملاقاتش با اهل‏بیت (علیهم السلام) حل مى‏شود و مشکل تاریخى مرتفع مى‏گردد. مگر آن‏که کسى به نقل تاریخى شیخ مفید و شیخ طوسى ملتزم نشود و بگوید که نقل ایشان صرف نقل تاریخى است و الزامى به پذیرش آن نیست. اگر کسى به کلام آنها ملتزم نشود در این صورت لازم نیست بگوییم جابر دو بار زیارت کرده و با همان یک زیارت در روز اربعین، مسئله حل مى‏شود.
 
[1] .. این‏جانب درباره اربعین در سه مرحله کار کردم: یکى در ابتداى آغاز تألیف کتاب« مع الرکب الحسینى من المدینة إلى المدینة» بود که چندین بار در ایران و لبنان چاپ شده است. این مجموعه در شش جلد تألیف شده و هر مجلد را یک نفر نگاشته است. نگارش جلد ششم بر عهده این‏جانب بود که به بررسى مقطع نهضت امام حسین( ع) از زمان ورود کاروان حسینى از شام تا مدینه است و ازاین‏رو بحث اربعین نیز مطرح شد. این مجموعه به زبان فارسى با عنوان« با کاروان حسینى از مدینه تا مدینه» توسط آقاى عبدالحسین بینش نیز ترجمه شده است. در مرحله بعد، براى دانش‏نامه امام حسین( ع) اقدام به نگارش نوشته‏اى به زبان فارسى با عنوان« اربعین حسینى» نمودم که پس از بازنگرى، به طور مستقل، در کتابى در حدود 120 صفحه به چاپ رسید. در مرحله سوم، پس از بازنگرى دوباره و با دقت بیشتر در کتاب
[2] .. شیخ مفید، مسار الشیعه( چاپ شده در المجموعة النفیسة) ص 46.
[3] .. شیخ طوسى، مصباح المتهجد، ص 730.
[4] .. علامه حلّى، منهاج الصلاح( بنا بر نقل لؤلؤ و مرجان)، ص 147.
[5] .. علامه حلى، العدد القویة، ص 219؛ محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 98، ص 195.
[6] .. المصباح، ص 498.
[7] .. بحار الانوار، ج 101، ص 334.
[8] .. شمس‏الدین ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 337.
[9] .. همان، 336.
[10] . سیدابوالقاسم خوئى، معجم رجال الحدیث، ج 4، ص 330، ش 2026.
[11] .. همان.
[12] .. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 339( چنانچه روایات او در جوامع روایى شیعه نیز شمارش شود، بر این آمار ذهبى افزوده مى‏گردد).
[13] .. سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 336.
[14] .. سید محسن امین عاملى، اعیان الشیعة، ج 4، ص 46.
[15] .. ر. ک: شیخ عباس قمى سفینة البحار، ج 2، ص 205« واژه عطا».
[16] .. همان.
[17] .. ر. ک: عمادالدین طبرى، بشارة المصطفى، 74.
[18] .. موفق بن احمد خوارزمى، مقتل الحسین( ع)، ج 2، ص 190.
[19] .. ابن‏قتیبه دینورى، الامامة والسیاسة، ج 1، ص 214.
[20] .. ر. ک: مصباح الزائر، 286.
[21] .. ابن‏نما حلى، مثیر الاحزان، ص 107.
[22] .. سید بن طاووس، اللهوف، ص 225.
[23] .. شیخ صدوق، امالى، ص 232، ح 243.
[24] .. ابوریحان بیرونى، الآثار الباقیة، ص 422.
[25] .. ابن عبدالبر قرطبى، التذکرة الخواص، ج 2، ص 668.
[26] .. زکریا بن محمد قزوینى، عجائب المخلوقات وغرائب الموجودات، ص 45.
[27] .. شیخ بهائى، توضیح المقاصد، ص 6.
[28] .. محمد بن على مناوى، فیض القدیر، ج 1، ص 205.
[29] .. بحار الانوار، ج 101، ص 334.
[30] .. عبدالله بن محمد شبراوى، الاتحاف بحب الاشراف، ص 70.
[31] .. سید مؤمن بن حسن شبلنجى، نور الابصار، ص 121.
[32] .. سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ص 589.
[33] .. بحار الانوار، ج 101، ص 334.
[34] .. محدث نورى، لؤلؤ و مرجان، ص 144 به بعد.
[35] .. شیخ عباس قمى، منتهى الآمال، ص 524.
[36] .. محمدابراهیم آیتى، بررسى تاریخى عاشورا، ص 148.
[37] .. مرتضى مطهرى، حماسه حسینى، ج 1، ص 30.
[38] .. محمدرضا طبسى نجفى، مقتل الامام الحسین( ع)، ص 285( نسخه خطى).
[39] .. سید محمدعلى قاضى طباطبائى، تحقیق درباره اربعین اول، ص 29.
[40] .. اقبال الاعمال، ص 589.
[41] .. قاضى نعمان مغربى، شرح الاخبار، ج 3، ص 269.
[42] .. مسار الشیعة، ص 46؛ مصباح المتهجد، ص 730.
[43] .. متأسفانه پس از چاپ کتاب اربعین حسینى، عده‏اى برخى مطالبش را حذف کردند و مقدارى بر آن افزودند و به عنوان تحقیق پیرامون اربعین در برخى از مجلات منتسب به حوزه چاپ کردند، که خلاف امانتدارى است.
[44] .. بشارة المصطفى، ص 74.
[45] .. مصباح الزائر، ص 286.
[46] .. مقتل الحسین( ع)، ج 2، ص 190.
[47] .. اللهوف، ص 225.
[48] .. مثیر الاحزان، ص 107.