چکیده
در فرهنگ شیعى، زیارت جایگاه والایى دارد و پاداشهاى فراوانى براى آن برشمرده اند. از مهمترین این زیارتها، زیارت امام حسین (ع) است که در روایات به «أَفضل اعمال» و «أَحَبُّ الْأَعْمالِ إِلَى اللهِ» توصیف شده است.
در کتابهاى روایى، براى سیدالشهدا (ع) زیارتهاى متعددى نقل شده یکى از آنها زیارت روز اربعین است که در بیستم ماه صفر هر سال خوانده مىشود. براى روز اربعین دو زیارتنامه ذکر شده که یکى از آنها از جابربن عبدالله انصارى است و دیگرى را صفوان بن مهران جمّال از امام صادق (ع) نقل کرده است.
براى زیارتنامه دوم، دنبالهاى با نام «وداع» ذکر شده که نویسنده این مقاله پس از بیان اهمیت زیارت، بهویژه زیارت امام حسین (ع) نزد شیعیان، به معرفى این زیارت پرداخته و در ضمن بیان فضایل سیدالشهدا (ع)، بخش هایى از این دنباله را همراه با روایاتى از امامان معصوم (علیهم السلام) آورده است.
واژگان کلیدى: امام حسین (ع)، امام صادق (ع)، اربعین، زیارت اربعین، وداع زیارت اربعین.
مقدمه
زیارت در فرهنگ شیعه جایگاه بسیار عظیمى دارد و براى این عمل، ثوابها و پاداشهاى فراوان و بىشمارى ذکر شده است. ظاهراً این موضوع در مورد زیارت امام حسین (ع) برجستهتر است که احتمالًا ناشى از شرایط خاص و اوضاع بحرانى و خطرات فراوانى است که اساس اسلام را تهدید مىکرد و آن حضرت به مبارزه با آن برخاست. به سبب تأثیرى که نام و یاد آن امام در قلوب مسلمانان نهاده و آنها را براى مقابله با ناهنجارىها و منکرات و مبارزه با ظلم و ستم مهیا مىکند، ظاهراً ثواب و پاداش ویژهاى براى زیارت آن بزرگوار در نظر گرفته شده است.[1] در ادامه، چند روایت در فضیلت زیارت امام حسین (ع) نقل کرده و در سپس اشارهاى به علت این ثوابها و فضیلتها مىکنیم.
از امام باقر (ع) نقل شده است:
«مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ (ع) فَإِنَّ إِتْیَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ- یُقِرُّ لِلْحُسَیْنِ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛[2]
شیعیان ما را به زیارت قبر حسین (ع) فرمان بدهید؛ چرا که آمدن کنار قبر حسین (ع) بر هر مؤمنى که به امامت ایشان از ناحیه خداوند اقرار نموده، لازم است.
امام صادق (ع) فرموده است:
«لَوْ أَنَّ أَحَدَکُمْ حَجَّ دَهْرَهُ ثُمَّ لَمْ یَزُرِ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع لَکَانَ تَارِکاً حَقّاً مِنْ حُقُوقِ اللهِ وَ حُقُوقِ رَسُولِ اللهِ ص لِأَنَّ حَقَّ الْحُسَیْنِ ع فَرِیضَةٌ مِنَ اللهِ وَاجِبَةٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ»؛[3]
اگر فردى از شما تمام عمر خود را حج بهجا آورد، ولى به زیارت حسین بن على (ع) نرود، مطمئناً یکى از حقوق الهى و حقوق رسول خدا (ص) را ترک نموده؛ چون حق حسین (ع)
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج20-19، ص: 117
فریضهاى است از طرف خداوند که بر هر مسلمانى واجب است.
در حدیث دیگرى حضرت صادق مىفرماید:
«إِنَّ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَکٍ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع شُعْثٌ غُبْرٌ یَبْکُونَهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ رَئِیسُهُمْ مَلَکٌ یُقَالُ لَهُ مَنْصُورٌ فَلَا یَزُورُهُ زَائِرٌ إِلَّا اسْتَقْبَلُوهُ وَ لَا یُوَدِّعُهُ مُوَدِّعٌ إِلَّا شَیَّعُوهُ وَ لَا مَرِضَ إِلَّا عَادُوهُ وَ لَا یَمُوتُ إِلَّا صَلَّوْا عَلَى جِنَازَتِهِ وَ اسْتَغْفَرُوا لَهُ بَعْدَ مَوْتِهِ»؛[4]
حقیقتاً 4000 فرشته کنار قبر حسین (ع) ژولیدهمو و غبارآلود وجود دارند و براى آن حضرت تا روز قیامت مىگریند. رئیس آنها منصور نام دارد. هیچ کس به زیارت آن حضرت نمىرود، جز آنکه به استقبالش مىروند و کسى با ایشان وداع نمىکند، جز آنکه بدرقهاش مىکنند و زمانى که از دنیا رحلت نمود، بر جنازهاش نماز مىگزارند و براى او پس از مرگش استغفار مىکنند.
در بسیارى از روایات، زیارت امام حسین (ع
) «أَفضل اعمال» و «أَحَبُّ الْأَعْمالِ إِلَى اللهِ»
توصیف شده است.[5] نکته مهمى که لازم است به آن اشاره کنیم، توجه به اصل تولّى و تبرّى است. همین اصل است که زیارت ائمه هدى را تا این اندازه مهم و ارزشمند کرده است. آیتالله سعادتپرور در این باره مىگوید:
باید توجّه داشت که اساس دین اسلام و بلکه دیگر ادیان الهى، بر اصل تولّى و تبرّى استوار است و آن روزى که این اصل اساسى فراموش شود، باید اسلام را فراموش شده تلّقى نمود. نیز روشن است که تولّى و تبرّى- که آنهمه در سخنان معصومان مورد نظر قرار گرفته- تنها به گفتار نیست؛ بلکه باید با تمام وجود تا سر حدّ نثار جان، در راه زنده نگه داشتن آن کوشید؛ چنانکه سیّدالشّهدا (ع) از آغاز تا پایان حرکتش و نیز اسیران اهلبیت از کربلا تا بازگشت به مدینه، در عمل، این هدف را دنبال کردند. پس از ایشان نیز، شیعیان امام حسین (ع) مأموریّت یافتند که هدف نهضت حضرت را با آثار تولّى و تبرّى نسبت به وى (گریستن، ندبه، تباکى و شعر گفتن براى او و زیارت مزارش و ...) حفظ نموده و در قول و عمل، مخالفت و انزجار و تبرّى را با یزیدیان زمان و موافقت و محبّت و تولّاى خود را با حسینیان وقت اعلان نمایند تا دیگر دشمنان اسلام نتوانند همچون کسانى که از زمان رسول الله (ص) پیش از سیّدالشّهدا (ع) به اسلام ضربه زدند، کوچکترین خللى در راه رشد و پیشرفت اسلام ایجاد کنند. در سایه همین حفظ آثار تولّى و تبرّى نسبت به آن بزرگوار بود که پس از جریان کربلا هر کس یا گروه یا حکومتى خواست به اعتقادات شیعه ضربه وارد کند، ضربه خورد و اگر هم چنین نشد، از سستى ما در حفظ و زنده نگاه داشتن همین سنّتهاى وارده به سیّدالشّهدا (ع) و اظهار تولّى و تبرّى بود. تاریخ نشان مىدهد که دشمنان ما نیز به این امر حسّاسیّت نشان مىداده و مىدهند و نمىخواسته و نمىخواهند این آثار و سنّتها باقى باشد. سیرى اجمالى در روایات وارده درباره فضیلت گریه بر سیّدالشّهدا (ع) و زیارت مزار آن حضرت، بهویژه زیارتهاى آن بزرگوار نشان مىدهد که مقصود از همه آنها و محور همگى، «تولّى و تبرّى» است.[6]
زیارت اربعین و وداع آن
براى زیارت امام حسین (ع) دو دسته متن و عبارت در کتابهاى روایى و زیارتى مطرح شده است. دستهاى از آنها با عنوان زیارات مطلق یاد شده و دستهاى دیگر به عنوان زیارات مخصوص که به مناسبتهاى گوناگون مطرح شده است و شامل زیارت آن حضرت در شبهاى قدر، نیمه رجب و غیر آن مىشود.
یکى از زیارتهاى مخصوص امام حسین (ع) زیارت ایشان در روز اربعین است که در بیستم ماه صفر هر سال خواده مىشود. در کتابهایى مثل «زاد المعاد» مرحوم مجلسى و مفاتیح الجنان، دو زیارتنامه براى روز اربعین ذکر شده است. یکى از آنها از فردى به نام عطا از جابر بن عبدالله انصارى است[7] و دیگرى که به سندى معتبر نقل شده، از صفوان بن مهران جمّال از حضرت صادق (ع) است که با عبارت
«السلام على ولى الله و حبیبه، السلام على خلیل الله و نجیبه»
آغاز مىشود و در مفاتیح الجنان به عنوان زیارت اصلى روز اربعین معرفى شده است.
براى این زیارتنامه دنبالهاى به عنوان «وداع» در کتاب «اقبال الاعمال» ذکر شده است که موضوع و متن اصلى این مقاله مىباشد و به حول و قوه الهى آن را مطرح مىکنیم. سید بن طاووس پس از ذکر زیارت اربعین معروف مىنویسد: «أقول: و وجدت لهذه الزیارة وداعاً یختصّ بها»؛ براى این زیارت، به وداعى که مختص به آن است، دست یافتم.
سید در ادامه مىگوید: «و هو ان تقف قدّام الضریح و تقول ...»؛ وداع، آن است که پشت ضریح مطهر مىایستى و مىگویى .... آنگاه ایشان متن وداع را به قرار ذیل نقل مىکند و ما عین آن را از کتاب اقبالالاعمال جمله به جمله همراه با ترجمه آن آورده و اگر شرح و توضیحى لازم بود، بیان مىکنیم.
«السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ رَسُولِ اللهِ»
در روایات بسیارى، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) فرزندان رسول خدا (ص) یاد شدهاند. آیه مباهله هم این امر را تأیید مىکند. در آیه 61 سوره آلعمران (که به آیه مباهله معروف است)، آمده است:
(فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ)
بنابر گزارشهاى تاریخى، در زمانى که رسول خدا (ص) با مسیحیان نجران در حال مباهله بود، فقط امام على و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) همراه پیامبر (ص) بودند. از این آیه به خوبى فهمیده مىشود که امام حسن و حسین (علیهما السلام) فرزندان رسول خدا هستند؛ گرچه از ناحیه حضرت فاطمه به آن حضرت منسوب مىشوند. در روایات هم این موضوع مطرح شده است. در بخشى از احتجاج امام موسى بن جعفر (ع) با هارون الرشید پیرامون آیه فوق آمده است:
«... اجْتَمَعَتِ الْأُمَّةُ بِرُّهَا وَ فَاجِرُهَا أَنَّ حَدِیثَ النَّجْرَانِیِّ حِینَ دَعَاهُ النَّبِیُّ ص إِلَى الْمُبَاهَلَةِ لَمْ یَکُنْ فِی الْکِسَاءِ إِلَّا النَّبِیُّ (ص) وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ (علیهم السلام) فَقَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى:
(فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ)
فَکَانَ تَأْوِیلُ أَبْنَائِنَا الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ نِسَائِنَا فَاطِمَةَ وَ أَنْفُسِنَا عَلِیَّ بْنَ أَبِیطَالِبٍ (ع) ...»؛[8]
یعنى همه امت اتفاق نظر دارند که وقتى پیامبر (ص) آن نجرانى را براى مباهله دعوت کرد، در کساى پیامبر (ص) جز شخص آن حضرت و على و فاطمه و حسن وحسین (علیهم السلام) نبودند که خداوند تبارک و تعالى فرمود: هرگاه بعد از علم و دانشى که (درباره مسیح) به تو رسیده، باز هم کسانى با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود.
بنا بر این تأویل «ابنائنا» حسن و حسین و «نسائنا» فاطمه و «انفسنا» على بن ابىطالب مىشود.
«السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ عَلِیِّ الْمُرْتَضى وَصِیِّ رَسُولِ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ»
در این جمله، حضرت فاطمه (علیها السلام) به عنوان برترین بانوى تمامى عوالم هستى معرفى شده است. در بسیارى از روایات و ادعیه و زیارتنامهها این موضوع مطرح شده است. در بین علماى بزرگ اهل سنت نیز این نکته به اثبات رسیده است. ابنابىالحدید گوید:
اتفق ان رسول الله (ص) مال الیها و احبها ... و اکرم رسول الله (ص) فاطمة اکراما عظیما ... فقال بمحضر الخاص و العام مرارا لامرة واحدة و فى مقامات مختلفة لا فى مقام واحد: انها سیدة نساء العالمین.[9]
«السَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ الْحَسَنِ الزَّکِیِّ»
درباره اینکه امام حسین (ع) چه چیزى را از برادر گرامى خود به ارث برده، شاید بتوان گفت: منظور کمالات ظاهرى و باطنى و مقاماتى است که امام حسن (ع) داشته و شامل امامت و علم اولین و آخرین و غیر آن است. البته بنابراین معنا، واژه «ارث» در اینجا در معناى مصطلح خود به کار نرفته؛ بلکه به این معناست که آنچه امام حسن داشته، برادر ایشان هم دارد.[10]
«السَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللهِ فِی ارْضِهِ وَ شاهِدَهُ عَلى خَلْقِهِ»
امام حسین (ع) مانند سایر ائمه هدى حجت خدا و شاهد اعمال مردم است و در روز قیامت گواهى مىدهد. در قرآن مجید و روایات در این باره سخن به میان آمده است. در سوره حج، آیه 78 آمده است: (... وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَ فِی هذا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ ...) در ذیل این آیه از امام صادق (ع) نقل شده که منظور از «شهداء على الناس» ائمه اطهار هستند.[11]
در بخشى از فرمایش رسول خدا (ص) آمده است:
«أَنَا وَ عَلِیٌ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ حُجَجُ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ أَعْدَاؤُنَا أَعْدَاءُ اللهِ وَ أَوْلِیَاؤُنَا أَوْلِیَاءُ اللهِ».[12]
سلیم بن قیس هلالى از أمیر المؤمنین (ع) روایت کرده است:
«إن الله تبارک و تعالى طهرنا، و عصمنا، و جعلنا شهداء على خلقه، و حجته فی أرضه، و جعلنا مع القرآن، و جعل القرآن معنا، لا نفارقه و لا یفارقنا».[13]
«السَّلامُ عَلَیْکَ یا اباعبدالله الشَّهِیدِ»
عامل منصوب شدن کلمه «اب»، «یا» است که براى ندا (خطاب) به کار مىرود. امام فرزندى به نام عبدالله داشتند که به همین دلیل کنیه ایشان «ابو عبدالله» شد.
« «السَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلایَ وَ ابْنَ مَوْلایَ اشْهَدُ انَّکَ قَدْ اقَمْتَ الصَّلاةَ[14] وَ أتَیْتَ الزَّکاةَ»
نماز و زکات دو فریضه عظیم الهى است و در آیات و روایات بسیار بر آنها تأکید شده است. ظاهراً این تأکیدها به سبب نقش بسیار ارزشمندى است که این دو فرمان الهى در سازندگى فرد و جامعه در بُعد مادى و معنوى و رسیدن به سعادت واقعى انسان دارند. در قرآن مجید در بسیارى از آیات مربوط، این دو فریضه در کنار هم ذکر شدهاند و رسول خدا (ص) فرمودهاند: هیچکدام از این دو فریضه، بدون دیگرى پذیرفته نیست.[15]
مانند این سخن در روایت امام رضا (ع) نیز آمده است که مىفرماید:
«إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِثَلَاثَةٍ مَقْرُونٍ بِهَا ثَلَاثَةٌ أُخْرَى أَمَرَ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ فَمَنْ صَلَّى وَ لَمْ یُزَکِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلَاتُه ...»؛[16]
خداوند به سه کار امر کرده که بایستى سه کار دیگر در کنار آنها باشد: به نماز و زکات دستور داده است، پس هر کس نماز بخواند و زکات نپردازد، نمازش پذیرفته نمىشود.
به نظر مىرسد که در این دو روایت، فقط برخى از علل مقارنت این دو فریضه ذکر شده، نه همه آنها. شاید اگر تحقیق بیشترى در روایات انجام شود، نکات دیگرى هم به دست آید. بنابراین چنانچه در سخن محققى، به نکتهاى افزون بر آنچه در این دو روایت گفته شده، برخوردیم، نباید آن را ناسازگار و معارض با این روایتها بدانیم. در سخنان برخى از محققین شیعه و سنى مطالبى درباره این مقارنت گفته شده که در ادامه، برخى از آنها را مطرح مىکنیم.[17]
علامه طباطبایى (رحمه الله) در تحلیل مقارنت بین نماز و زکات مىگوید:
مراد از اقامه نماز و اداى زکات، به جا آوردن همه اعمال صالحى است که خدا بندگانش را به انجام آنها در زندگى دنیا تکلیف کرده است ... اقامه نماز، نمادى از اداى وظایف بندگى در برابر خداى سبحان است؛ چنانکه پرداخت زکات سمبلى از انجام وظیفه در برابر مردم، و این بدان جهت است که هر یک از این دو در جاى خود رکنى رکیناند (نماز برترین رکن بندگى در برابر خدا و زکات برترین رکن انجام وظیفه در برابر جامعه).[18]
مراغى از مفسرین اهل سنت مىگوید:
«قل أن ذکر الصلاة إلا قرن بها الزکاة حثا على عمل البر و الرأفة بالفقراء و البائسین، و إشارة إلى أن الإیمان لا یکمل إلّا بهما»؛[19]
کمتر در قرآن دیده مىشود که خداوند از نماز یاد کند، ولى زکات را در کنار آن نیاورد. این رویکرد به منظور برانگیختن بر کار خیر و رأفت به فقرا و بینوایان و اشاره به این است که ایمان انسان، بدون توجه به این دو تکلیف کامل نمىگردد.
در مجموع مىتوان نتیجه گرفت که نام بردن از این دو فریضه در کنار هم، در بسیارى از آیات قران و روایات معرفى کننده ائمه (علیهم السلام) به این دو ویژگى (یعنى برپا دارنده نماز و پرداخت کننده زکات) نشان مىدهد که تکلیف به نماز و زکات به سبب تأثیرات فراوانى است که در رشد و بالندگى فرد و جامعه دارد و باید هر دوى آنها بهجا آورده شود؛ وگرنه در پذیرفته شدنشان توسط خداوند سبحان دچار مشکل خواهند بود. براى همین به هیچ وجه نباید مورد غفلت و فراموشى قرار گیرند و لازم است حدود و قیود آنها کاملًا رعایت شود و خللى به این دو عبادت بزرگ وارد نشود.
از این همه تأکید و اصرارى که بر انجام این دو وظیفه شده، مىتوان فهمید که تارک آنها یا حتى یکى از آنها، به سعادت واقعى نخواهد رسید. در روایات این مدعا تأیید شده است. رسول خدا (ص) مىفرماید: «در منطقهاى از جهنم مارهایى به ضخامت گردن شتر است که ترک کنندگان نماز را نیش مىزنند. سم این مارها به مدت 70 سال در بدن تارک نماز در حال غلیان و جوشش است و بعد از آن، گوشت او را پخته[20] و از استخوان جدا مىسازد».[21]
امام صادق (ع) فرمود: «هیچ طلادار و نقرهدارى نیست که زکات دارایىاش را نپردازد، جز آنکه خداوند او را در روز رستاخیز در زمینى صاف و لغزنده به بند مىکشد و اژدهایى را که از بسیارى زهر در سرش، موى سرش ریخته، بر او مسلّط مىسازد. آن اژدها در پى او مىرود و آن شخص مىگریزد و آنگاه که مىببیند نمىتواند از دستش رهایى یابد، دستش را به سوى اژدها دراز کرده و آن اژدها مانند ترب دستش را خرد خرد مىجود. سپس بر دور گردنش حلقه مىزند و این همان سخن خداى گرامى و بزرگ است که مىفرماید: زود است که به آنچه بخل مىورزیدند در روز رستاخیز طوق گردنشان شود[22] و هیچ شتردار و گاودار و گوسفنددارى نباشد که زکات مالش را نپردازد، جز آنکه خداوند او را در روز رستاخیز، در زمینى صاف و لغزنده به بند مىکشد و هر حیوان سمدارى او را لگدمال مىکند و هر نیشدارى او را مىگزد و هیچ باغدار خرما و انگور و هیچ کشاورزى نیست که زکات محصولش را نپردازد، جز آنکه خداوند زمینش را تا عمق زمین هفتم تا روز رستاخیز همچون قلّادهاى اطراف گردنش مىآویزد».[23] و[24]
محمد بن مسلم مىگوید: از امام صادق (ع) درباره این فرموده خداوند عز و جلّ (سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ) پرسیدم؛ امام فرمود: «اى محمد! هیچ کس از زکات مال خود چیزى را منع نمىکند، مگر آنکه خداوند همان را به صورت اژدهایى از آتش که گرداگرد گردنش حلقه زده و گوشت بدنش را براى گزیدن به دهان مىگیرد، در مىآورد». و سپس فرمودند که منظور از «ما بخلوا به»، «ما بخلوا به من الزکاة» است.[25]
آنچه در پایان این فراز از وداع زیارت اربعین شایسته یادآورى است، مفهوم اقامه نماز است. اقامه و برپاداشتن نماز، غیر از خواندن آن است. آیتالله جوادى آملى در این باره مىنویسد:
اقامه نماز غیر از خواندن آن است. خواندن نماز و تداوم بر آن، عملى است واجب و در قرآن کریم از اوصاف مؤمنان شمرده شده است: (وَ الَّذِینَ هُمْ عَلى صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ)، امّا مهمتر از آن، اقامه و برپاداشتن نماز است که از اوصاف تقواپیشگان به شمار آمده و آن برپا داشتن حقیقت نماز است. برپا شدن حقیقت و روح نماز به این است که گذشته از تلفّظ اذکارِ قرائت و کلمات ذکر رکوع، سجود، تشهّد و مانند آن و صرف نظر از هیئتهاى خاصّ استوا و انحناى تام و غیرتامّ و نشستن و نظیر آن و قطع نظر از تصویر مفاهیم اذکارِ آن در ذهن، پیام اصلى آن از وجود لفظى و ذهنى بیرون آید و به وجود عینى برسد و در محدوده روح نمازگزار متمثّل گردد و سپس با سنّت و سیرت مستمر او در جامعه جلوه کند و با تبلیغ و تعلیم و تزکیه نفوس مستعد دیگران، آنها نیز به عنوان روح متمثّل نماز پرورش یابند تا [این که] حقیقت چیزى که در قرآن مجید، به عنوانِ ناهى از فحشا و منکَر و به عنوان علاج و شفاى درد هلوع و جزوع و منوع بودن انسانِ طبیعى است، در متن جامعه بشرى متمثل گردد.[26]
«وَ امَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ»
دستور به انجام کار خیر و بازداشتن از انجام کار زشت، به عنوان دو واجب بسیار گرانبها در دین اسلام مطرح شده و همواره مورد سفارش رهبران امت و علما و انقلابیون در طول تاریخ قرار گرفته است. در بخشى از روایت امام باقر (ع) در اهمیت این فرمان الهى آمده است:
«إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبِیلُ الْأَنْبِیَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ یُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ یَسْتَقِیمُ الْأَمْر»؛[27]
امر به معروف و نهى از منکر، رویه پیامبران و شیوه صالحین است و فریضه بزرگى است که در پرتو آن، فرامین و فرایض الهى برپا و راهها ایمن و کسبها و مشاغل حلال و رد مظالم مىگردد. زمین به واسطه این فریضه، آباد و از دشمنان انتقام گرفته مىشود (یا انصاف از دشمنان آشکار مىگردد) و امر اجتماع اصلاح مىشود.[28]
امام حسین (ع) به عنوان پرچمدار و سرسلسله آمران به معروف و ناهیان از منکر بوده و چشم امید و نقطه اتکا و مایه دلگرمى آنها به شمار مىرفته است و هرگاه انقلاب و نهضتى دچار ضعف و سستى مىشده، نام این قهرمان بىنظیر عرصه جهاد و شهادت و امر به معروف و نهى از منکر، عامل روحیه گرفتن و توانمندى براى مقابله با اهریمنان و ستمگران، از جمله در میادین نبرد در ایران و لبنان و فلسطین و سایر کشورهاى اسلامى بوده است. امام درباره علت قیام خویش مىفرماید:
«... وَ أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِیعَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب»
.[29]
درباره علل و انگیرههاى انقلاب حسینى و ابعاد و زوایاى گوناگون آن، در کتابهاى تاریخى و غیر آن نکتههاى بسیارى مطرح شده است.[30]
«وَ جاهَدْتَ فِی سَبِیلِ اللهِ حَتّى أَتاکَ الْیَقِینُ»
منظور از «یقین» در اینجا مرگ است[31] و ظاهراً قید «حتى أتاک الیقین» مربوط به برپاداشتن نماز و اداى زکات و امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در راه خداست و تنها به جمله مربوط نمىباشد. بنابراین، منظور این عبارت، این است که اباعبدالله الحسین (ع) تا لحظه لقاء الله و شهادت، ملزم به انجام این تکالیف بسیار ارزشمند الهى به نحو شایسته بود.
«وَ اشْهَدُ انَّکَ عَلى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکَ»
شاید منظور از «بینه»، امامت آن حضرت است؛ یعنى ایشان منصوب از جانب خداوند بود و از روى هواى نفس مدعى امامت امت نشد و شاید منظور از بینه، برخوردارى آن حضرت از مستند صحیح و موجه براى قیام علیه ستمپیشگان است؛ قیامى که باعث شهادت آن حضرت و بسیارى از اصحاب و اسارت اهلبیت آن بزرگوار گردید. بدیهى است که این قیام، مستند به حکم عقل است، مبنى بر لزوم اعتراض و نهضت علیه کسانى که در پى نابودى دین هستند. آن حضرت براى قیام خود، از آیات قرآن نیز داراى حجت و بینه بود. روایاتى که از ناحیه رسول خدا (ص) و امام على (ع) درباره امر به معروف و نهى از منکر است، نیز بینه و دلیل روشن امام براى قیام علیه حکومت یزید بود.
«اتَیْتُکَ یا مَوْلایَ زائِراً وافِداً راغِباً مُقِرّاً لَکَ بِالذُّنُوبِ، هارِباً الَیْکَ مِنَ الْخَطایا لِتَشْفَعَ لِی عِنْدَ رَبِّکَ»
آقاى من! نزد شما در حالى که زائر، کوچ کننده، راغب به شما، معترف به گناه هستم و از خطاهایم به محضرت شتافتهام تا در پیشگاه پروردگارت شفاعتم کنى، آمدهام.
شفاعت یکى از ابواب رحمت الهى است که خداوند براى بندگان خود در دنیا و آخرت قرار داده است. اسباب و عواملى که باعث شفاعت انسان و بخشش گناهان او یا ترفیع درجهاش مىشود، شامل توبه، استغفار فرشتگان، پیامبران الهى و ائمه اطهار (علیهم السلام)، اهل ایمان و مؤمنان و قرآن مجید مىشود. حضرت حق نیز از جمله شافعان و بلکه برترین و مهمترین شفاعتگر است.[32] در برخى روایات آمده است:
«و آخر من یشفع ارحم الراحمین».[33]
ظاهراً این حدیث مربوط به افرادى است که قابلیت آنها براى شفاعت، حتى از ناحیه ائمه اطهار نیز اندک است؛ یعنى آن بزرگواران نمىتوانند او را مورد شفاعت خود قرار دهند. ظاهراً در این صورت است که خداوند سبحان که حدى براى رحمت او وجود ندارد، چنین انسان گنهکارى را شفاعت مىکند و نجاتش مىدهد. آیتالله جوادى آملى مىگوید:
آخرین شفاعت کننده، خداوندى است که رحمت او بىکران است و اگر رحمت سایر شفیعان کافى نبود، خداى ارحم الراحمین شفاعت خواهد کرد: «آخر من یشفع ارحم الراحمین»، چون همه قهرهاى الهى مسبوق به مهر مطلق اوست و رحمتى که سابق است، هرگز مسبوقِ غضب قرار نمىگیرد تا نتواند مؤثر شود.[34]
یکى از مقامهاى ائمه هدى مقام شفاعت است که در قرآن مجید و روایات از آن سخن به میان آمده است. درباره شفاعت و انواع شفاعت و شافعین و شرایط آن مطالب فراوانى وجود دارد که در کتب تفسیر و غیر آن گفته شده است. به طور خلاصه مىتوان گفت که منصب و مقام شفاعت براى ائمه (علیهم السلام) هم در دنیاست و هم در برزخ و هم در عالم آخرت. آنچه در این فراز از وداع بیان شده، مربوط به شفاعت دنیوى است؛ یعنى زائر از امام مىخواهد که در پیشگاه حضرت حق واسطه و وسیله بخشش گناهان و خطاهاى او شود.
«یَا بْنَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْکَ حَیّاً وَ میتاً فَانَّ لَکَ عِنْدَ اللهِ مَقاماً مَعْلُوماً وَ شَفاعَةً مَقْبُولَةً»؛
اى فرزند رسول خدا! درود خداوند بر شما در حال حیات و در حال ممات؛ چون که حقیقتاً براى شما در پیشگاه الهى مقام معلوم و شفاعت پذیرفته شده وجود دارد.
علامه عارف مرحوم محمدتقى مجلسى گوید:
«منظور از مقام معلوم، مقام «دنا فتدلّى فکان قاب قوسین او أدنى» است که براى رسول خدا و اهلبیت ایشان (علیهم السلام) وجود دارد.[35]
زائر امام حسین (ع) از آن حضرت مىخواهد که وسیله و واسطه او در پیشگاه الهى براى محو گناهان و خطاهایش شود و به آن حضرت عرض مىکند: علت چنین درخواستى از شما این است که داراى مقام معلوم مىباشى و شفاعت پذیرفته شده نزد خداوند دارى.
«لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَکَ»
محمدجواد مغنیه مىنویسد:
معنى اللّعن من الله سبحانه طرد الملعون من رحمته، و معناه من الملائکة و الناس الدعاء علیه بالطرد من رحمة الله؛[36]
مفهوم و حقیقت لعنت از ناحیه خداوند، دور داشتن فرد لعنت شده از رحمت الهى و از ناحیه فرشتگان و مردم، نفرین بر فرد لعنت شده به منظور طرد از رحمت الهى است.
«وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ حَرَمَکَ وَ غَصَبَ حَقَّکَ»
اگر حق خلافت ائمه (علیهم السلام) توسط دشمنانشان غصب نمىشد، نه تنها امت اسلامى دچار تفرقه و اختلاف در ابعاد گوناگون فکرى و سیاسى و غیر آن نمىگردید، بلکه از خاندان وحى یک نفر هم به شهادت نمىرسید. واقعه خونین و تأسفانگیز کربلا و حوادث ناگوارى که در طول تاریخ براى امامان شیعه و وابستگانشان و یارانشان به وجود آمد، رخ نمىداد و مسلمانان در عرصههاى علمى و فرهنگى و اقتصادى، از دیگر مردم جهان برتر بودند و به احتمال بسیار، به سبب رشد سریع مسلمانان، اصلًا روى کره زمین، مذهبى غیر از اسلام باقى نمىماند و مسیحیان و غیر آنها به اسلام مىگرویدند؛ مگر افرادى که دچار تکبر و جاهطلبى و وسوسههاى شیاطین بودند. پس عاملان این غصب و انحراف از حق باید مورد لعن و نفرین خداوند و ملائکه و مردم قرار بگیرند.
«وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ»
شاید منظور از عبارت فوق، لعن همه کسانى است که در شهادت آن بزرگوار دست داشتند. اگر هم منظور، لعنت بر فردى باشد که امام را در واپسین لحظات حیات به شهادت رساند، ظاهراً او کسى جز شمر ملعون نبود و عذاب او بسیار سخت و دردناک است. از امام باقر (ع) روایت شده که رسول خدا (ص) فرمودند: «در آتش جهنم، جایگاهى است که شایسته احدى از مردم جز قاتل حسین بن على و یحیى بن زکریا نیست.»[37] در برخى از روایات وارد شده که قاتل این دو بزرگوار، حلالزاده نبودند. در روایت امام صادق (ع) این نکته به طور کلى گفته شده که قاتلان پیامبران الهى و حجتهاى خداوند بر روى زمین همگى نامشروع به دنیا آمدند:
«... لِأَنَّ الْأَنْبِیَاءَ وَ الْحُجَجَ لَا یَقْتُلُهَا إِلَّا أَوْلَادُ زِنًا وَ الْبَغَایَا»[38]
در مورد عذاب قاتل حضرت اباعبدالله الحسین در روایتى از پیامبر (ص) آمده است: «کشنده حسین بن على (ع) در تابوتى از آتش قرار دارد و نیمى از عذاب مردم دنیا بر او فرو مىریزد. دستها و پاهایش با زنجیرهاى آتشین بسته و واژگون وارد آتش جهنم مىشود تا در انتهاى آن قرار گیرد. به قدرى بدبوست که جهنمیان از آن به پروردگار خود پناه مىبرند. او در آنجا جاودانه است و همراه همه کسانى که در کشتن ایشان مشارکت داشتند، عذاب دردناک مىچشد. هرگاه پوستهاىشان سوخته شود، خداوند عز و جلّ پوستهاى دیگرى به جایشان قرار مىدهد تا همواره عذاب دردناک را بچشند. عذاب الهى لحظهاى از آنها برداشته و کم نمىشود و از آب جوشان جهنم به آنها مىنوشانند. پس واى بر آنها از عذاب خداوند متعال در آتش جهنم![39] دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا- که باید در قلب و زبان و عمل انسان نمود داشته باشد- آثار و برکات بسیارى در زندگى دنیوى و اخروى انسان دارد. حتى در جرعه آبى که انسان مىنوشد، اگر این امر رعایت شود، به نتایج بسیار ارزشمندى دست مىیابد. داود رقّى گوید: در محضر امام صادق (ع) بودم که ایشان آب نوشیدند و من دیدم آن حضرت گریست و چشمانشان پر از اشک شد؛ آنگاه فرمودند: اى داود! خداوند قاتل حسین را لعنت کند! هیچ بندهاى نیست که آب بنوشد و یاد حسین کند و قاتلش را لعنت نماید، جز آنکه خداوند 100000 حسنه براى او مىنویسد و 100000 گناهش را فرو مىریزد و مقام و مرتبه او را 100000 درجه بالا مىبرد[40] و گویى 100000 بنده آزاد کرده و خداوند در روز قیامت، خنکدل محشورش مىکند.[41]
نکته جالب درباره آب این است که دانشمندان با تحقیقات فراوان به این نتیجه رسیدهاند که آب- همانگونه که قرآن مجید به آن اشاره فرموده است- موجودى ذىشعور است و در واکنش به سخنان خوب یا بد، آرایشهاى مولکولى متفاوت مىگیرد و واکنش مثبت یا منفى نشان مىدهد و ذرات آن، شش وجهى زیبا یا نامنظم و زشت مىسازد.[42]
«وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ خَذَلَکَ وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ دَعَوْتَهُ فَلَمْ یُجِبْکَ وَ لَمْ یُعِنْکَ»؛
و لعنت خداوند بر کسانى که شما را رها نمودند و تنها گذاشتند و یارى نکردند و کسانى که دعوتشان نمودى، ولى پاسخ ندادند و یارىتان نکردند.
در اینجا زائر از خداوند درخواست لعنت و دورى از رحمت الهى و ابتلاى به عذاب براى همه کسانى مىکند که امام حسین (ع) را یارى نکردند و آنها شامل دشمنان امام و افرادى که به گونهاى- گرچه با ساخت یک سپر یا گفتن جملهاى- باعث تقویت جبهه کفر و افزایش سیاهى لشکر دشمن و تقویت روحیه آنها شدند و کسانى که نداى
«هل من ناصر ینصرنى»
ایشان و نیز اصحابش که مردم را به یارى آن حضرت فرا مىخواندند را شنیدند و پاسخ مثبت ندادند و کسانى که ایشان را به کوفه دعوت کردند و سپس ایشان را تنها گذاشتند و افراد بىتفاوت که نه در صف یزیدیان بودند و نه در صف امام و خانهنشینها و عافیتطلبها و مانند آنها مىشود.
«وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ مَنَعَکَ مِنْ حَرَمِ اللهِ وَ حَرَمِ رَسُولِهِ وَ حَرَمَ أَبِیکَ وَ أَخِیکَ»؛
و لعنت الهى بر کسانى که شما را از حرم الهى و حرم پیامبر و حرم پدرتان و حرم برادرتان باز داشتند. علت منع امام از مدینه (حرم پیامبر (ص)) و عدم استقرار در آن، این بود که یزید براى عتبة بن ابىسفیان، فرماندار مدینه نوشته بود که براى او از حسین بن على (ع) بیعت بگیرد و چون عتبه امام را در اینباره در فشار قرار داد، ایشان به ناچار مدینه را به مقصد مکه ترک گفتند. علت بازداشتن امام از ماندن در حرم الهى (مکه) این بود که وقتى امام از مدینه به ناچار خارج و به شهر مکه مشرف شدند، کارگزاران یزید فرمان دستگیرى و کشتن آن حضرت را داشتند و امام که نمىخواست حرمت این شهر مقدس شکسته شود، آنجا را ترک گقت.[43]
«وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ مَنَعَکَ مِنْ شُرْبِ ماءِ الْفُراتِ لَعْناً کَثِیراً یَتْبَعُ بَعْضُها بَعْضاً»؛
و لعنت خداوند بر کسانى که شما را از آب فرات بازداشتند؛ لعنتهاى فراوان که هر کدام به دنبال دیگرى باشد.
در نامه ابنزیاد به عمر بن سعد آمده است: «
أَنْ حُلْ بَیْنَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِهِ وَ بَیْنَ الْمَاءِ فَلَا یَذُوقُوا مِنْهُ قَطْرَةً».
عمر بن سعد با اینکه مىدانست اطاعت از ابنزیاد، بهویژه تشنه نگاهداشتن امام و اهلبیت و یاران ایشان جرم بسیار بزرگى در پیشگاه الهى است ولى فرمان او را بىدرنگ عملى نمود. شیخ مفید در این باره مىنویسد:
فَبَعَثَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فِی الْوَقْتِ عَمْرَو بْنَ الْحَجَّاجِ فِی خَمْسِمِائَةِ فَارِسٍ فَنَزَلُوا عَلَى الشَّرِیعَةِ وَ حَالُوا بَیْنَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِهِ وَ بَیْنَ الْمَاءِ أَنْ یَسْتَقُوا مِنْهُ قَطْرَةً وَ ذَلِکَ قَبْلَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ بِثَلَاثَةِ أَیَّام؛[44]
پس عمر بن سعد همان لحظه که فرمان ابنزیاد را دریافت کرد، عمرو بن حجاج را همراه 500 سوار اعزام کرد و آنها کنار شریعه فرات فرود آمدند و بین امام حسین و یارانش و آب حایل شدند و نگذاشتند حتى یک قطره از آن را بنوشند. این ماجرا سه روز پیش از شهادت آن حضرت اتفاق افتاد.
اما امام حسین (ع) وقتى با سپاه حر که 1000 اسب سوار بودند مواجه شد و آثار تشنگى را در آنها دید، آب در اختیارشان نهاد و حتى به مرکبهاى آنها نیز آب داد.[45] عین کلام اباعبدالله (ع) به نقل از شیخ مفید به قرار ذیل است:
«فَقَالَ الْحُسَیْنُ (ع) لِفِتْیَانِهِ اسْقُوا الْقَوْمَ وَ أَرْوُوهُمْ مِنَ الْمَاءِ وَ رَشِّفُوا الْخَیْلَ تَرْشِیفا»؛
امام به جوانهاى سپاه خویش فرمود: به آن قوم آب بدهید و سیرابشان کنید. معناى «رشقوا الخیل ترشیقاً» هم
ظاهراً یعنى کمى هم آب به اسبها بدهید. بحرانى گوید: قوله: «و رشّفوا الخیل» أى اسقوهم قلیلا، قال الجوهرى: الرشف المص.[46]
و علت این بود که اسبان تشنه به سادگى سیراب نمىشوند و آن مقدار آب که امام مىتوانست 1000 اسب را با آن سیراب کند، در اختیارش نبود و امکان حمل این اندازه آب براى ایشان وجود نداشت و نیازى هم به آن نبود.
«اللّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ، أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ فِی ما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ، وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون»؛
اى خداى آفریننده آسمانها و زمین به آنچه غیب است و آنچه آشکار است! دانا هستى و میان بندگانت در امورى که بینشان اختلاف است، حکم و داورى مىکنى و به زودى کسانى که ظلم کردند، خواهند فهمید به کجا بازخواهند گشت.
«اللهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیارَتِهِ وَ ارْزُقْنِیهِ ابَداً ما بَقِیتُ وَ حَییتُ یا رَبِّ وَ انْ مِتُّ فَاحْشُرْنِی فِی زُمْرَتِهِ، یا ارْحَمَ الرّاحِمینَ»؛
خداوندا این زیارت را آخرین زیارت من قرار نده. پروردگارا! زیارت آن حضرت را تا زمانى که باقى و زنده هستم، روزى من بفرما و چنانچه از دنیا رفتم، مرا در زمره امام حسین قرار ده، اى کسى که رحمتش از تمامى رحمت کنندگان بیشتر است.
ظاهراً منظور از قرار گرفتن در زمره آن امام، این است که زائر در گروهى که آن حضرت، برترین فرد آنان است، قرار گیرد. سید بن طاووس در پایان این وداع شریف گوید:
وامّا زیارة العباس بن مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام و زیارة الشهداء مع مولانا الحسین، فتزورهم فی هذا الیوم بما قدمناه من زیارتهم فی یوم عاشوراء، و ان شاء بغیرها من زیاراتهم المنقولة عن الأصفیاء؛[47]
و اما براى زیارت عباس، فرزند مولاى ما امیرالمؤمنین (ع) و زیارت شهدا در کنار زیارت مولایمان حسین (ع)، بایستى آنان را در این روز[48] با آنچه از زیارتشان که قبلًا در روز عاشورا گفتیم، زیارت کنى، و اگر زائر تمایل داشته باشد، با غیر این زیارت از زیارتهایى که از طریق برگزیدگان الهى گزارش شده، زیارتشان کند.
نتیجه گیرى
با زیارت امام حسین (ع)، زائر درمى یابد که با شخصیت فوق العاده بزرگى مواجه است؛ با فرزند برترین آفرینندگان الهى، یعنى رسول خدا، فاطمه زهرا و على مرتضى (علیهم السلام). با شخصیتى که هیچگاه از فرامین الهى بهویژه نماز و زکات و امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در آن موقعیت سخت و دشوار شانه خالى نکرد و به احسن وجه عبودیت خویش را در پیشگاه الهى متجلى نمود. فرزانهاى که داراى مقام معلوم است و شاهد اعمال انسان است و نقش اساسى در عالم تکوین دارد؛ به حدى که مىتواند واسطه ریزش گناهان زائر گردد. حضرت اباعبدالله الحسین (علیهم السلام) چنین شخصیتى است؛ ولى مردم نه تنها توجه لازم را به ایشان نکردند، بلکه غالبشان به طور مستقیم یا غیر مستقیم در صف دشمنان ایشان درآمدند و نور دیده حضرت زهر (علیها السلام) را تنها گذاشتند و به افرادى که به مراتب پستتر از درندگان بودند و حتى آب را از ایشان دریخ داشتند، واگذار کردند. آیا جز درخواست لعنت و عذاب دردناک بر آنها چیز دیگرى مىتوان آرزو کرد؟ زائر حسینى این درخواست را با تمام وجود مىنماید و دعا مىکند تا زمانى که زنده است، ارتباطش با حسین بن على (ع) قطع نشود و در آخرت در صفى که آن حضرت پرچمدارش است، قرار داشته باشد.
[1] . البته شاید علل دیگرى هم براى زیادى ثواب زیارت آن حضرت وجود داشته باشد.
[2] . ابنقولویه قمى، کامل الزیارات، ص 121.
[3] . همان، ص: 122.
[4] . محمد بن یعقوب کلینى، الکافى، ج 4، ص 581 و 582.
[5] . على سعادتپرور، فروغ شهادت، ص 308.
[6] . همان، ص 313- 311.
[7] . رک: محمدباقر مجلسى، زاد المعاد، ص 531- 529.
[8] . شیخ مفید، الاختصاص، ص 56.
[9] . شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 193.
[10] . رک: على سعادتپرور، نور هدایت، ج 4، ص 271.
[11] . رک: سید هاشم بحرانى، البرهان فى تفسیر القرآن، ج 3، ص: 910. البته آیات دیگرى نیز درباره این که ائمه شاهدان اعمال هستند، وجود دارد.
[12] . شیخ صدوق، الأمالى، ص 13215.
[13] . البرهان فى تفسیر القرآن، ج 3، ص 911.
[14] . اقامه نماز روز عاشورا در سختترین موقعیت، نشانه پایبندى آن حضرت به این دستور الهى بود. ایشان این نماز را به جماعت برگزار فرمود تا به بهترین شکل به آنچه خداوند از ایشان خواسته، جامه عمل بپوشاند و بدین وسیله درسى بزرگ و فراموش نشدنى به پیروان و شیعیان خود بدهد که نه تنها نماز را در هیچ موقعیتى ترک نکنند که آن را به جماعت بخوانند.
[15] . رک: شیخ طوسى، الأمالى، ص 518.
[16] . شیخ صدوق، الخصال، ج 1، ص 156.
[17] . نگارنده به دو نمونه از این نوع مطلب واقف گردید. شاید با تحقیق بیشتر نمونههاى دیگرى هم کشف شود.
[18] . عبدالله جوادى آملى، ادب فناى مقربان، ج 6، ص 67 و 68.
[19] . تفسیر المراغى، ج 4، ص: 144.
[20] . عبارت متن چنین است:« ثم یتهرى لحمه». جوهرى در ماده« هرأ» مىنویسد:« هرأت اللّحم هراءًا و اهرأته و هَرّأته تهرته، اذا اجدت انضاجه فتهرأ حتى سقط عن العظم فهو لحم هریء».
[21] . ر. ک: شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقابها، ص 530.
[22] . آیه 180 سوره آل عمران:( وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ ...)
[23] . تعبیر متن حدیث بدین قرار است:
« مَا مِنْ ذِی مَالٍ ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّةٍ یَمْنَعُ زَکَاةَ مَالِهِ إِلَّا حَبَسَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِقَاعٍ قَرْقَرٍ سَلَّطَ عَلَیْهِ شُجَاعاً أَقْرَعَ یُرِیدُهُ وَ هُوَ یَحِیدُ عَنْهُ فَإِذَا رَأَى أَنَّهُ لَا یَتَخَلَّصُ مِنْهُ و أَمْکَنَهُ مِنْ یَدِهِ فَقَضَمَهَا کَمَا یُقْضَمُ الْفُجْلُ حَتَّى یَصِیرَ طَوْقاً فِی عُنُقِهِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ- سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ مَا مِنْ ذِی مَالٍ وَ إِبِلٍ أَوْ بَقَرٍ أَوْ غَنَمٍ یَمْنَعُ زَکَاةَ مَالِهِ إِلَّا حَبَسَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِقَاعٍ قَرْقَرٍ یَطَؤُهُ کُلُّ ذِی ظِلْفٍ بِظِلْفِهَا وَ یَنْهَشُهُ کُلُّ ذِی نَابٍ بِنَابِهَا وَ مَا مِنْ ذِی مَالٍ نَخْلٍ أَوْ کَرْمٍ أَوْ زَرْعٍ یَمْنَعُ زَکَاتَهَا إِلَّا طَوَّقَهُ اللهُ رَیْعَةَ أَرْضِهِ إِلَى سَبْعِ أَرَضِینَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَة».
[24] . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 541.
[25] . الکافى، ج 3، ص 502.
[26] . عبدالله جوادى آملى، تفسیر تسنیم، ج 2، ص 165 و 166.
[27] . الکافى، ج 5، ص 56.
[28] . در ترجمه حدیث از تفسیر اثناعشرى، ج 2، ص 199 و 200 و أطیب البیان فى تفسیر القرآن، ج 1، ص 375 استفاده شد.
[29] . محمدباقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 44، ص 329 و 330.
[30] . در مورد علل و انگیزههاى این نهضت مقدس که برکات و پیامدهاى آن، جهانگستر و تا قیامت باقى است، رک: فروغ شهادت، ص 61 به بعد.
[31] . رک: محمدتقى مجلسى، روضة المتقین، ج 5، ص 326.
[32] . صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، ج 4، ص 321. ملا صدرا مى گوید: این روایت به طریق صحیح گزارش شده، ولى نگارنده در منابع روایى شیعه و سنى تا جایى که تفحص نمود، به این روایت دست نیافت.
[33] . عبدالله جوادى آملى، سیره پیامبران در قرآن، ج 6، ص 100.
[34] . عین عبارت ایشان به قرار ذیل است:« و از جهت شماست مقام معلوم که آن مقام« دَنا فَتَدَلَّى فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى» است و آن معراج است که حضرت سید المرسلین( ص) را به جسم و روح شد، و حضرات ائمه معصومین صلوات الله علیهم را به روح مىشد و مىشود در هر شب جمعه ...» لوامع صاحبقرانى( مشهور به شرح فقیه)، ج 8، ص 740 و 741.
[35] . محمدجواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ج 1، ص 247.
[36] . کامل الزیارات، النص، ص 78.
[37] . همان.
[38] . شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا( ع)، ج 2، ص 47.
[39] . جمله اخیر ترجمه« رَفَعَ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ» است.
[40] . کامل الزیارات، ص 106 و 107.
[41] . در این باره مىتوان به تحقیقات دکتر ایموتوى ژاپنى که در اینترنت در دسترس است و سخنرانى دکتر شاهین فرهنگ با عنوان« شعور آب» اشاره کرد.
[42] . رک: الأمالى الصدوق، ص 151 و 152؛ بحار الانوار، ج 44، ص 364.
[43] . الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 86 و 87.
[44] . همان، ص 78.
[45] . عبدالله بن نورالله بحرانى، عوالم العلوم و المعارف والأحوال مستدرک سیدة النساء إلى الإمام الجواد( علیهما السلام)، ج 17، ص 308.
[46] . الاقبال، ج 3، ص 103 و 104.
[47] . یعنى روز اربعین.
[48] . البته در وداع زیارت اربعین، تمام ویژگىهاى آن حضرت مطرح نشده است. ظاهراً در هیچ زیارتى تمامى برجستگىهاى آن حضرت عنوان نشده است. شاید علت آن، عدم ظرفیت مردم از درک ویژگىهاى امام معصوم است. نسبت به دیگر ائمه هدى هم چنین وضعى وجود دارد.