فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

وداع زیارت اربعین

نویسنده
چکیده
 
چکیده‏
در فرهنگ شیعى، زیارت جایگاه والایى دارد و پاداش‏هاى فراوانى براى آن برشمرده اند. از مهمترین این زیارت‏ها، زیارت امام حسین (ع) است که در روایات به «أَفضل اعمال» و «أَحَبُّ الْأَعْمالِ إِلَى اللهِ» توصیف شده است.
در کتابهاى روایى، براى سیدالشهدا (ع) زیارت‏هاى متعددى نقل شده یکى از آنها زیارت روز اربعین است که در بیستم ماه صفر هر سال خوانده مى‏شود. براى روز اربعین دو زیارتنامه ذکر شده که یکى از آنها از جابربن عبدالله انصارى است و دیگرى را صفوان بن مهران جمّال از امام صادق (ع) نقل کرده است.
براى زیارتنامه دوم، دنباله‏اى با نام «وداع» ذکر شده که نویسنده این مقاله پس از بیان اهمیت زیارت، به‏ویژه زیارت امام حسین (ع) نزد شیعیان، به معرفى این زیارت پرداخته و در ضمن بیان فضایل سیدالشهدا (ع)، بخش هایى از این دنباله را همراه با روایاتى از امامان معصوم (علیهم السلام) آورده است.
واژگان کلیدى: امام حسین (ع)، امام صادق (ع)، اربعین، زیارت اربعین، وداع زیارت اربعین.
مقدمه‏
زیارت در فرهنگ شیعه جایگاه بسیار عظیمى دارد و براى این عمل، ثواب‏ها و پاداش‏هاى فراوان و بى‏شمارى ذکر شده است. ظاهراً این موضوع در مورد زیارت امام حسین (ع) برجسته‏تر است که احتمالًا ناشى از شرایط خاص و اوضاع بحرانى و خطرات فراوانى است که اساس اسلام را تهدید مى‏کرد و آن حضرت به مبارزه با آن برخاست. به سبب تأثیرى که نام و یاد آن امام در قلوب مسلمانان نهاده و آنها را براى مقابله با ناهنجارى‏ها و منکرات و مبارزه با ظلم و ستم مهیا مى‏کند، ظاهراً ثواب و پاداش ویژه‏اى براى زیارت آن بزرگوار در نظر گرفته شده است.[1] در ادامه، چند روایت در فضیلت زیارت امام حسین (ع) نقل کرده و در سپس اشاره‏اى به علت این ثواب‏ها و فضیلت‏ها مى‏کنیم.
از امام باقر (ع) نقل شده است:
«مُرُوا شِیعَتَنَا بِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ (ع) فَإِنَّ إِتْیَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ- یُقِرُّ لِلْحُسَیْنِ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ»؛[2]
شیعیان ما را به زیارت قبر حسین (ع) فرمان بدهید؛ چرا که آمدن کنار قبر حسین (ع) بر هر مؤمنى که به امامت ایشان از ناحیه خداوند اقرار نموده، لازم است.
امام صادق (ع) فرموده است:
«لَوْ أَنَّ أَحَدَکُمْ حَجَّ دَهْرَهُ ثُمَّ لَمْ یَزُرِ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع لَکَانَ تَارِکاً حَقّاً مِنْ حُقُوقِ اللهِ وَ حُقُوقِ رَسُولِ اللهِ ص لِأَنَّ حَقَّ الْحُسَیْنِ ع فَرِیضَةٌ مِنَ اللهِ وَاجِبَةٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ»؛[3]
اگر فردى از شما تمام عمر خود را حج به‏جا آورد، ولى به زیارت حسین بن على (ع) نرود، مطمئناً یکى از حقوق الهى و حقوق رسول خدا (ص) را ترک نموده؛ چون حق حسین (ع)
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏20-19، ص: 117
فریضه‏اى است از طرف خداوند که بر هر مسلمانى واجب است.
در حدیث دیگرى حضرت صادق مى‏فرماید:
«إِنَّ أَرْبَعَةَ آلَافِ مَلَکٍ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ ع شُعْثٌ غُبْرٌ یَبْکُونَهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ رَئِیسُهُمْ مَلَکٌ یُقَالُ لَهُ مَنْصُورٌ فَلَا یَزُورُهُ زَائِرٌ إِلَّا اسْتَقْبَلُوهُ وَ لَا یُوَدِّعُهُ مُوَدِّعٌ إِلَّا شَیَّعُوهُ وَ لَا مَرِضَ إِلَّا عَادُوهُ وَ لَا یَمُوتُ إِلَّا صَلَّوْا عَلَى جِنَازَتِهِ وَ اسْتَغْفَرُوا لَهُ بَعْدَ مَوْتِهِ»؛[4]
حقیقتاً 4000 فرشته کنار قبر حسین (ع) ژولیده‏مو و غبارآلود وجود دارند و براى آن حضرت تا روز قیامت مى‏گریند. رئیس آنها منصور نام دارد. هیچ کس به زیارت آن حضرت نمى‏رود، جز آن‏که به استقبالش مى‏روند و کسى با ایشان وداع نمى‏کند، جز آن‏که بدرقه‏اش مى‏کنند و زمانى که از دنیا رحلت نمود، بر جنازه‏اش نماز مى‏گزارند و براى او پس از مرگش استغفار مى‏کنند.
در بسیارى از روایات، زیارت امام حسین (ع‏
) «أَفضل اعمال» و «أَحَبُّ الْأَعْمالِ إِلَى اللهِ»
توصیف شده است.[5] نکته مهمى که لازم است به آن اشاره کنیم، توجه به اصل تولّى و تبرّى است. همین اصل است که زیارت ائمه هدى را تا این اندازه مهم و ارزشمند کرده است. آیت‏الله سعادت‏پرور در این باره مى‏گوید:
باید توجّه داشت که اساس دین اسلام و بلکه دیگر ادیان الهى، بر اصل تولّى و تبرّى استوار است و آن روزى که این اصل اساسى فراموش شود، باید اسلام را فراموش شده تلّقى نمود. نیز روشن است که تولّى و تبرّى- که آن‏همه در سخنان معصومان مورد نظر قرار گرفته- تنها به گفتار نیست؛ بلکه باید با تمام وجود تا سر حدّ نثار جان، در راه زنده نگه داشتن آن کوشید؛ چنان‏که سیّدالشّهدا (ع) از آغاز تا پایان حرکتش و نیز اسیران اهل‏بیت از کربلا تا بازگشت به مدینه، در عمل، این هدف را دنبال کردند. پس از ایشان نیز، شیعیان امام حسین (ع) مأموریّت یافتند که هدف نهضت حضرت را با آثار تولّى و تبرّى نسبت به وى (گریستن، ندبه، تباکى و شعر گفتن براى او و زیارت مزارش و ...) حفظ نموده و در قول و عمل، مخالفت و انزجار و تبرّى را با یزیدیان زمان و موافقت و محبّت و تولّاى خود را با حسینیان وقت اعلان نمایند تا دیگر دشمنان اسلام نتوانند همچون کسانى که از زمان رسول الله (ص) پیش از سیّدالشّهدا (ع) به اسلام ضربه زدند، کوچک‏ترین خللى در راه رشد و پیشرفت اسلام ایجاد کنند. در سایه همین حفظ آثار تولّى و تبرّى نسبت به آن بزرگوار بود که پس‏ از جریان کربلا هر کس یا گروه یا حکومتى خواست به اعتقادات شیعه ضربه وارد کند، ضربه خورد و اگر هم چنین نشد، از سستى ما در حفظ و زنده نگاه داشتن همین سنّت‏هاى وارده به سیّدالشّهدا (ع) و اظهار تولّى و تبرّى بود. تاریخ نشان مى‏دهد که دشمنان ما نیز به این امر حسّاسیّت نشان مى‏داده و مى‏دهند و نمى‏خواسته و نمى‏خواهند این آثار و سنّت‏ها باقى باشد. سیرى اجمالى در روایات وارده درباره فضیلت گریه بر سیّدالشّهدا (ع) و زیارت مزار آن حضرت، به‏ویژه زیارت‏هاى آن بزرگوار نشان مى‏دهد که مقصود از همه آن‏ها و محور همگى، «تولّى و تبرّى» است.[6]
زیارت اربعین و وداع آن‏
براى زیارت امام حسین (ع) دو دسته متن و عبارت در کتاب‏هاى روایى و زیارتى مطرح شده است. دسته‏اى از آنها با عنوان زیارات مطلق یاد شده و دسته‏اى دیگر به عنوان زیارات مخصوص که به مناسبت‏هاى گوناگون مطرح شده است و شامل زیارت آن حضرت در شب‏هاى قدر، نیمه رجب و غیر آن مى‏شود.
یکى از زیارت‏هاى مخصوص امام حسین (ع) زیارت ایشان در روز اربعین است که در بیستم ماه صفر هر سال خواده مى‏شود. در کتاب‏هایى مثل «زاد المعاد» مرحوم مجلسى و مفاتیح الجنان، دو زیارتنامه براى روز اربعین ذکر شده است. یکى از آنها از فردى به نام عطا از جابر بن عبدالله انصارى است‏[7] و دیگرى که به سندى معتبر نقل شده، از صفوان بن مهران جمّال از حضرت صادق (ع) است که با عبارت‏
«السلام على ولى الله و حبیبه، السلام على خلیل الله و نجیبه»
آغاز مى‏شود و در مفاتیح الجنان به عنوان زیارت اصلى روز اربعین معرفى شده است.
براى این زیارتنامه دنباله‏اى به عنوان «وداع» در کتاب «اقبال الاعمال» ذکر شده است که موضوع و متن اصلى این مقاله مى‏باشد و به حول و قوه الهى آن را مطرح مى‏کنیم. سید بن طاووس پس از ذکر زیارت اربعین معروف مى‏نویسد: «أقول: و وجدت لهذه الزیارة وداعاً یختصّ بها»؛ براى این زیارت، به وداعى که مختص به آن است، دست یافتم.
سید در ادامه مى‏گوید: «و هو ان تقف قدّام الضریح و تقول ...»؛ وداع، آن است که پشت ضریح مطهر مى‏ایستى و مى‏گویى .... آن‏گاه ایشان متن وداع را به قرار ذیل نقل مى‏کند و ما عین آن را از کتاب اقبال‏الاعمال جمله به جمله همراه با ترجمه آن آورده و اگر شرح و توضیحى لازم بود، بیان مى‏کنیم.
«السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ رَسُولِ اللهِ»
در روایات بسیارى، امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) فرزندان رسول خدا (ص) یاد شده‏اند. آیه مباهله هم این امر را تأیید مى‏کند. در آیه 61 سوره آل‏عمران (که به آیه مباهله معروف است)، آمده است:
(فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ)
بنابر گزارش‏هاى تاریخى، در زمانى که رسول خدا (ص) با مسیحیان نجران در حال مباهله بود، فقط امام على و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) همراه پیامبر (ص) بودند. از این آیه به خوبى فهمیده مى‏شود که امام حسن و حسین (علیهما السلام) فرزندان رسول خدا هستند؛ گرچه از ناحیه حضرت فاطمه به آن حضرت منسوب مى‏شوند. در روایات هم این موضوع مطرح شده است. در بخشى از احتجاج امام موسى بن جعفر (ع) با هارون الرشید پیرامون آیه فوق آمده است:
«... اجْتَمَعَتِ الْأُمَّةُ بِرُّهَا وَ فَاجِرُهَا أَنَّ حَدِیثَ النَّجْرَانِیِّ حِینَ دَعَاهُ النَّبِیُّ ص إِلَى الْمُبَاهَلَةِ لَمْ یَکُنْ فِی الْکِسَاءِ إِلَّا النَّبِیُّ (ص) وَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ (علیهم السلام) فَقَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى:
(فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ)
فَکَانَ تَأْوِیلُ أَبْنَائِنَا الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ نِسَائِنَا فَاطِمَةَ وَ أَنْفُسِنَا عَلِیَّ بْنَ أَبِی‏طَالِبٍ (ع) ...»؛[8]
یعنى همه امت اتفاق نظر دارند که وقتى پیامبر (ص) آن نجرانى را براى مباهله دعوت کرد، در کساى پیامبر (ص) جز شخص آن حضرت و على و فاطمه و حسن وحسین (علیهم السلام) نبودند که خداوند تبارک و تعالى فرمود: هرگاه بعد از علم و دانشى که (درباره مسیح) به تو رسیده، باز هم کسانى با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود.
بنا بر این تأویل «ابنائنا» حسن و حسین و «نسائنا» فاطمه و «انفسنا» على بن ابى‏طالب مى‏شود.
«السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ عَلِیِّ الْمُرْتَضى وَصِیِّ رَسُولِ اللهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ»
در این جمله، حضرت فاطمه (علیها السلام) به عنوان برترین بانوى تمامى عوالم هستى معرفى شده است. در بسیارى از روایات و ادعیه و زیارتنامه‏ها این موضوع مطرح شده است. در بین علماى بزرگ اهل سنت نیز این نکته به اثبات رسیده است. ابن‏ابى‏الحدید گوید:
اتفق ان رسول الله (ص) مال الیها و احبها ... و اکرم رسول الله (ص) فاطمة اکراما عظیما ... فقال بمحضر الخاص و العام مرارا لامرة واحدة و فى مقامات مختلفة لا فى مقام واحد: انها سیدة نساء العالمین.[9]
«السَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ الْحَسَنِ الزَّکِیِّ»
درباره این‏که امام حسین (ع) چه چیزى را از برادر گرامى خود به ارث برده، شاید بتوان گفت: منظور کمالات ظاهرى و باطنى و مقاماتى است که امام حسن (ع) داشته و شامل امامت و علم اولین و آخرین و غیر آن است. البته بنابراین معنا، واژه «ارث» در این‏جا در معناى مصطلح خود به کار نرفته؛ بلکه به این معناست که آنچه امام حسن داشته، برادر ایشان هم دارد.[10]
«السَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّةَ اللهِ فِی ارْضِهِ وَ شاهِدَهُ عَلى خَلْقِهِ»
امام حسین (ع) مانند سایر ائمه هدى حجت خدا و شاهد اعمال مردم است و در روز قیامت گواهى مى‏دهد. در قرآن مجید و روایات در این باره سخن به میان آمده است. در سوره حج، آیه 78 آمده است: (... وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَ فِی هذا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ ...) در ذیل این آیه از امام صادق (ع) نقل شده که منظور از «شهداء على الناس» ائمه اطهار هستند.[11]
در بخشى از فرمایش رسول خدا (ص) آمده است:
«أَنَا وَ عَلِیٌ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ حُجَجُ اللهِ عَلَى خَلْقِهِ أَعْدَاؤُنَا أَعْدَاءُ اللهِ وَ أَوْلِیَاؤُنَا أَوْلِیَاءُ اللهِ».[12]
سلیم بن قیس هلالى از أمیر المؤمنین (ع) روایت کرده است:
«إن الله تبارک و تعالى طهرنا، و عصمنا، و جعلنا شهداء على خلقه، و حجته فی أرضه، و جعلنا مع القرآن، و جعل القرآن معنا، لا نفارقه و لا یفارقنا».[13]
«السَّلامُ عَلَیْکَ یا اباعبدالله الشَّهِیدِ»
عامل منصوب شدن کلمه «اب»، «یا» است که براى ندا (خطاب) به کار مى‏رود. امام فرزندى به نام عبدالله داشتند که به همین دلیل کنیه ایشان «ابو عبدالله» شد.
« «السَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلایَ وَ ابْنَ مَوْلایَ اشْهَدُ انَّکَ قَدْ اقَمْتَ الصَّلاةَ[14] وَ أتَیْتَ الزَّکاةَ»
نماز و زکات دو فریضه عظیم الهى است و در آیات و روایات بسیار بر آنها تأکید شده است. ظاهراً این تأکیدها به سبب نقش بسیار ارزشمندى است که این دو فرمان الهى در سازندگى فرد و جامعه در بُعد مادى و معنوى و رسیدن به سعادت واقعى انسان دارند. در قرآن مجید در بسیارى از آیات مربوط، این دو فریضه در کنار هم ذکر شده‏اند و رسول خدا (ص) فرموده‏اند: هیچ‏کدام از این دو فریضه، بدون دیگرى پذیرفته نیست.[15]
مانند این سخن در روایت امام رضا (ع) نیز آمده است که مى‏فرماید:
«إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِثَلَاثَةٍ مَقْرُونٍ بِهَا ثَلَاثَةٌ أُخْرَى أَمَرَ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ فَمَنْ صَلَّى وَ لَمْ یُزَکِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلَاتُه ...»؛[16]
خداوند به سه کار امر کرده که بایستى سه کار دیگر در کنار آنها باشد: به نماز و زکات‏ دستور داده است، پس هر کس نماز بخواند و زکات نپردازد، نمازش پذیرفته نمى‏شود.
به نظر مى‏رسد که در این دو روایت، فقط برخى از علل مقارنت این دو فریضه ذکر شده، نه همه آنها. شاید اگر تحقیق بیشترى در روایات انجام شود، نکات دیگرى هم به دست آید. بنابراین چنانچه در سخن محققى، به نکته‏اى افزون بر آنچه در این دو روایت گفته شده، برخوردیم، نباید آن را ناسازگار و معارض با این روایت‏ها بدانیم. در سخنان برخى از محققین شیعه و سنى مطالبى درباره این مقارنت گفته شده که در ادامه، برخى از آنها را مطرح مى‏کنیم.[17]

علامه طباطبایى (رحمه الله) در تحلیل مقارنت بین نماز و زکات مى‏گوید:

مراد از اقامه نماز و اداى زکات، به جا آوردن همه اعمال صالحى است که خدا بندگانش را به انجام آنها در زندگى دنیا تکلیف کرده است ... اقامه نماز، نمادى از اداى وظایف بندگى در برابر خداى سبحان است؛ چنان‏که پرداخت زکات سمبلى از انجام وظیفه در برابر مردم، و این بدان جهت است که هر یک از این دو در جاى خود رکنى رکین‏اند (نماز برترین رکن بندگى در برابر خدا و زکات برترین رکن انجام وظیفه در برابر جامعه).[18]

مراغى از مفسرین اهل سنت مى‏گوید:

«قل أن ذکر الصلاة إلا قرن بها الزکاة حثا على عمل البر و الرأفة بالفقراء و البائسین، و إشارة إلى أن الإیمان لا یکمل إلّا بهما»؛[19]
کمتر در قرآن دیده مى‏شود که خداوند از نماز یاد کند، ولى زکات را در کنار آن نیاورد. این رویکرد به منظور برانگیختن بر کار خیر و رأفت به فقرا و بینوایان و اشاره به این است که ایمان انسان، بدون توجه به این دو تکلیف کامل نمى‏گردد.
در مجموع مى‏توان نتیجه گرفت که نام بردن از این دو فریضه در کنار هم، در بسیارى از آیات قران و روایات معرفى کننده ائمه (علیهم السلام) به این دو ویژگى (یعنى برپا دارنده نماز و پرداخت کننده زکات) نشان مى‏دهد که تکلیف به نماز و زکات به سبب تأثیرات فراوانى است که در رشد و بالندگى فرد و جامعه دارد و باید هر دوى آنها به‏جا آورده شود؛ وگرنه در پذیرفته شدنشان توسط خداوند سبحان دچار مشکل خواهند بود. براى همین به هیچ وجه نباید مورد غفلت و فراموشى قرار گیرند و لازم است حدود و قیود آنها کاملًا رعایت شود و خللى به این دو عبادت بزرگ وارد نشود.
از این همه تأکید و اصرارى که بر انجام این دو وظیفه شده، مى‏توان فهمید که تارک آنها یا حتى یکى از آنها، به سعادت واقعى نخواهد رسید. در روایات این مدعا تأیید شده است. رسول خدا (ص) مى‏فرماید: «در منطقه‏اى از جهنم مارهایى به ضخامت گردن شتر است که ترک کنندگان نماز را نیش مى‏زنند. سم این مارها به مدت 70 سال در بدن تارک نماز در حال غلیان و جوشش است و بعد از آن، گوشت او را پخته‏[20] و از استخوان جدا مى‏سازد».[21]
امام صادق (ع) فرمود: «هیچ طلادار و نقره‏دارى نیست که زکات دارایى‏اش را نپردازد، جز آن‏که خداوند او را در روز رستاخیز در زمینى صاف و لغزنده به بند مى‏کشد و اژدهایى را که از بسیارى زهر در سرش، موى سرش ریخته، بر او مسلّط مى‏سازد. آن اژدها در پى او مى‏رود و آن شخص مى‏گریزد و آن‏گاه که مى‏ببیند نمى‏تواند از دستش رهایى یابد، دستش را به سوى اژدها دراز کرده و آن اژدها مانند ترب دستش را خرد خرد مى‏جود. سپس بر دور گردنش حلقه مى‏زند و این همان سخن خداى گرامى و بزرگ است که مى‏فرماید: زود است که به آنچه بخل مى‏ورزیدند در روز رستاخیز طوق گردنشان شود[22] و هیچ شتردار و گاودار و گوسفنددارى نباشد که زکات مالش را نپردازد، جز آن‏که خداوند او را در روز رستاخیز، در زمینى صاف و لغزنده به بند مى‏کشد و هر حیوان سم‏دارى او را لگدمال مى‏کند و هر نیش‏دارى او را مى‏گزد و هیچ باغدار خرما و انگور و هیچ کشاورزى نیست که زکات محصولش را نپردازد، جز آن‏که خداوند زمینش را تا عمق زمین هفتم تا روز رستاخیز همچون قلّاده‏اى اطراف گردنش مى‏آویزد».[23] و[24]
محمد بن مسلم مى‏گوید: از امام صادق (ع) درباره این فرموده خداوند عز و جلّ‏ (سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ) پرسیدم؛ امام فرمود: «اى محمد! هیچ کس از زکات مال خود چیزى را منع نمى‏کند، مگر آن‏که خداوند همان را به صورت اژدهایى از آتش که گرداگرد گردنش حلقه زده و گوشت بدنش را براى گزیدن به دهان مى‏گیرد، در مى‏آورد». و سپس فرمودند که منظور از «ما بخلوا به»، «ما بخلوا به من الزکاة» است.[25]
آنچه در پایان این فراز از وداع زیارت اربعین شایسته یادآورى است، مفهوم اقامه نماز است. اقامه و برپاداشتن نماز، غیر از خواندن آن است. آیت‏الله جوادى آملى در این باره مى‏نویسد:
اقامه نماز غیر از خواندن آن است. خواندن نماز و تداوم بر آن، عملى است واجب و در قرآن کریم از اوصاف مؤمنان شمرده شده است: (وَ الَّذِینَ هُمْ عَلى‏ صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ)، امّا مهم‏تر از آن، اقامه و برپاداشتن نماز است که از اوصاف تقواپیشگان به شمار آمده و آن برپا داشتن حقیقت نماز است. برپا شدن حقیقت و روح نماز به این است که گذشته از تلفّظ اذکارِ قرائت و کلمات ذکر رکوع، سجود، تشهّد و مانند آن و صرف نظر از هیئت‏هاى خاصّ استوا و انحناى تام و غیرتامّ و نشستن و نظیر آن و قطع نظر از تصویر مفاهیم اذکارِ آن در ذهن، پیام اصلى آن از وجود لفظى و ذهنى بیرون آید و به وجود عینى برسد و در محدوده روح نمازگزار متمثّل گردد و سپس با سنّت و سیرت مستمر او در جامعه جلوه کند و با تبلیغ و تعلیم و تزکیه نفوس مستعد دیگران، آنها نیز به عنوان روح متمثّل نماز پرورش یابند تا [این که‏] حقیقت چیزى که در قرآن مجید، به عنوانِ ناهى از فحشا و منکَر و به عنوان علاج و شفاى درد هلوع و جزوع و منوع بودن انسانِ طبیعى است، در متن جامعه بشرى متمثل گردد.[26]
«وَ امَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ»
دستور به انجام کار خیر و بازداشتن از انجام کار زشت، به عنوان دو واجب بسیار گران‏بها در دین اسلام مطرح شده و همواره مورد سفارش رهبران امت و علما و انقلابیون در طول تاریخ قرار گرفته است. در بخشى از روایت امام باقر (ع) در اهمیت این فرمان الهى آمده است:
«إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبِیلُ الْأَنْبِیَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِیضَةٌ عَظِیمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَکَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ یُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ یَسْتَقِیمُ الْأَمْر»؛[27]
امر به معروف و نهى از منکر، رویه پیامبران و شیوه صالحین است و فریضه بزرگى است که در پرتو آن، فرامین و فرایض الهى برپا و راه‏ها ایمن و کسب‏ها و مشاغل حلال و رد مظالم مى‏گردد. زمین به واسطه این فریضه، آباد و از دشمنان انتقام گرفته مى‏شود (یا انصاف از دشمنان آشکار مى‏گردد) و امر اجتماع اصلاح مى‏شود.[28]
امام حسین (ع) به عنوان پرچمدار و سرسلسله آمران به معروف و ناهیان از منکر بوده و چشم امید و نقطه اتکا و مایه دلگرمى آنها به شمار مى‏رفته است و هرگاه انقلاب و نهضتى دچار ضعف و سستى مى‏شده، نام این قهرمان بى‏نظیر عرصه جهاد و شهادت و امر به معروف و نهى از منکر، عامل روحیه گرفتن و توانمندى براى مقابله با اهریمنان و ستمگران، از جمله در میادین نبرد در ایران و لبنان و فلسطین و سایر کشورهاى اسلامى بوده است. امام درباره علت قیام خویش مى‏فرماید:
«... وَ أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی ص أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی‏عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب»
.[29]
درباره علل و انگیره‏هاى انقلاب حسینى و ابعاد و زوایاى گوناگون آن، در کتاب‏هاى تاریخى و غیر آن نکته‏هاى بسیارى مطرح شده است.[30]
«وَ جاهَدْتَ فِی سَبِیلِ اللهِ حَتّى أَتاکَ الْیَقِینُ»
منظور از «یقین» در این‏جا مرگ است‏[31] و ظاهراً قید «حتى أتاک الیقین» مربوط به برپاداشتن نماز و اداى زکات و امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در راه خداست و تنها به جمله مربوط نمى‏باشد. بنابراین، منظور این عبارت، این است که اباعبدالله الحسین (ع) تا لحظه لقاء الله و شهادت، ملزم به انجام این تکالیف بسیار ارزشمند الهى به نحو شایسته بود.
«وَ اشْهَدُ انَّکَ عَلى بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکَ»
شاید منظور از «بینه»، امامت آن حضرت است؛ یعنى ایشان منصوب از جانب خداوند بود و از روى هواى نفس مدعى امامت امت نشد و شاید منظور از بینه، برخوردارى آن حضرت از مستند صحیح و موجه براى قیام علیه ستم‏پیشگان است؛ قیامى که باعث شهادت آن حضرت و بسیارى از اصحاب و اسارت اهل‏بیت آن بزرگوار گردید. بدیهى است که این قیام، مستند به حکم عقل است، مبنى بر لزوم اعتراض و نهضت علیه کسانى که در پى نابودى دین هستند. آن حضرت براى قیام خود، از آیات قرآن نیز داراى حجت و بینه بود. روایاتى که از ناحیه رسول خدا (ص) و امام على (ع) درباره امر به معروف و نهى از منکر است، نیز بینه و دلیل روشن امام براى قیام علیه حکومت یزید بود.
«اتَیْتُکَ یا مَوْلایَ زائِراً وافِداً راغِباً مُقِرّاً لَکَ بِالذُّنُوبِ، هارِباً الَیْکَ مِنَ الْخَطایا لِتَشْفَعَ‏ لِی عِنْدَ رَبِّکَ»
آقاى من! نزد شما در حالى که زائر، کوچ کننده، راغب به شما، معترف به گناه هستم و از خطاهایم به محضرت شتافته‏ام تا در پیشگاه پروردگارت شفاعتم کنى، آمده‏ام.
شفاعت یکى از ابواب رحمت الهى است که خداوند براى بندگان خود در دنیا و آخرت قرار داده است. اسباب و عواملى که باعث شفاعت انسان و بخشش گناهان او یا ترفیع درجه‏اش مى‏شود، شامل توبه، استغفار فرشتگان، پیامبران الهى و ائمه اطهار (علیهم السلام)، اهل ایمان و مؤمنان و قرآن مجید مى‏شود. حضرت حق نیز از جمله شافعان و بلکه برترین و مهم‏ترین شفاعتگر است.[32] در برخى روایات آمده است:
«و آخر من یشفع ارحم الراحمین».[33]
ظاهراً این حدیث مربوط به افرادى است که قابلیت آنها براى شفاعت، حتى از ناحیه ائمه اطهار نیز اندک است؛ یعنى آن بزرگواران نمى‏توانند او را مورد شفاعت خود قرار دهند. ظاهراً در این صورت است که خداوند سبحان که حدى براى رحمت او وجود ندارد، چنین انسان گنه‏کارى را شفاعت مى‏کند و نجاتش مى‏دهد. آیت‏الله جوادى آملى مى‏گوید:
آخرین شفاعت کننده، خداوندى است که رحمت او بى‏کران است و اگر رحمت سایر شفیعان کافى نبود، خداى ارحم الراحمین شفاعت خواهد کرد: «آخر من یشفع ارحم الراحمین»، چون همه قهرهاى الهى مسبوق به مهر مطلق اوست و رحمتى که سابق است، هرگز مسبوقِ غضب قرار نمى‏گیرد تا نتواند مؤثر شود.[34]
یکى از مقام‏هاى ائمه هدى مقام شفاعت است که در قرآن مجید و روایات از آن سخن به میان آمده است. درباره‏ شفاعت و انواع شفاعت و شافعین و شرایط آن مطالب فراوانى وجود دارد که در کتب تفسیر و غیر آن گفته شده است. به طور خلاصه مى‏توان گفت که منصب و مقام شفاعت براى ائمه (علیهم السلام) هم در دنیاست و هم در برزخ و هم در عالم آخرت. آنچه در این فراز از وداع بیان شده، مربوط به شفاعت دنیوى است؛ یعنى زائر از امام مى‏خواهد که در پیشگاه حضرت حق واسطه و وسیله بخشش گناهان و خطاهاى او شود.
«یَا بْنَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْکَ حَیّاً وَ میتاً فَانَّ لَکَ عِنْدَ اللهِ مَقاماً مَعْلُوماً وَ شَفاعَةً مَقْبُولَةً»؛
اى فرزند رسول خدا! درود خداوند بر شما در حال حیات و در حال ممات؛ چون که حقیقتاً براى شما در پیشگاه الهى مقام معلوم و شفاعت پذیرفته شده وجود دارد.
علامه عارف مرحوم محمدتقى مجلسى گوید:
«منظور از مقام معلوم، مقام «دنا فتدلّى فکان قاب قوسین او أدنى» است که براى رسول خدا و اهل‏بیت ایشان (علیهم السلام) وجود دارد.[35]
زائر امام حسین (ع) از آن حضرت مى‏خواهد که وسیله و واسطه او در پیشگاه الهى براى محو گناهان و خطاهایش شود و به آن حضرت عرض مى‏کند: علت چنین درخواستى از شما این است که داراى مقام معلوم مى‏باشى و شفاعت پذیرفته شده نزد خداوند دارى.
«لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَکَ»
محمدجواد مغنیه مى‏نویسد:
معنى اللّعن من الله سبحانه طرد الملعون من رحمته، و معناه من الملائکة و الناس الدعاء علیه بالطرد من رحمة الله؛[36]
مفهوم و حقیقت لعنت از ناحیه خداوند، دور داشتن فرد لعنت شده از رحمت الهى و از ناحیه فرشتگان و مردم، نفرین بر فرد لعنت شده به منظور طرد از رحمت الهى است.
«وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ حَرَمَکَ وَ غَصَبَ حَقَّکَ»
اگر حق خلافت ائمه (علیهم السلام) توسط دشمنانشان غصب نمى‏شد، نه تنها امت اسلامى دچار تفرقه و اختلاف در ابعاد گوناگون فکرى و سیاسى و غیر آن نمى‏گردید، بلکه از خاندان وحى‏ یک نفر هم به شهادت نمى‏رسید. واقعه خونین و تأسف‏انگیز کربلا و حوادث ناگوارى که در طول تاریخ براى امامان شیعه و وابستگانشان و یارانشان به وجود آمد، رخ نمى‏داد و مسلمانان در عرصه‏هاى علمى و فرهنگى و اقتصادى، از دیگر مردم جهان برتر بودند و به احتمال بسیار، به سبب رشد سریع مسلمانان، اصلًا روى کره زمین، مذهبى غیر از اسلام باقى نمى‏ماند و مسیحیان و غیر آنها به اسلام مى‏گرویدند؛ مگر افرادى که دچار تکبر و جاه‏طلبى و وسوسه‏هاى شیاطین بودند. پس عاملان این غصب و انحراف از حق باید مورد لعن و نفرین خداوند و ملائکه و مردم قرار بگیرند.
«وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ»
شاید منظور از عبارت فوق، لعن همه کسانى است که در شهادت آن بزرگوار دست داشتند. اگر هم منظور، لعنت بر فردى باشد که امام را در واپسین لحظات حیات به شهادت رساند، ظاهراً او کسى جز شمر ملعون نبود و عذاب او بسیار سخت و دردناک است. از امام باقر (ع) روایت شده که رسول خدا (ص) فرمودند: «در آتش جهنم، جایگاهى است که شایسته احدى از مردم جز قاتل حسین بن على و یحیى بن زکریا نیست.»[37] در برخى از روایات وارد شده که قاتل این دو بزرگوار، حلال‏زاده نبودند. در روایت امام صادق (ع) این نکته به طور کلى گفته شده که قاتلان پیامبران الهى و حجت‏هاى خداوند بر روى زمین همگى نامشروع به دنیا آمدند:
«... لِأَنَّ الْأَنْبِیَاءَ وَ الْحُجَجَ لَا یَقْتُلُهَا إِلَّا أَوْلَادُ زِنًا وَ الْبَغَایَا»[38]
در مورد عذاب قاتل حضرت اباعبدالله الحسین در روایتى از پیامبر (ص) آمده است: «کشنده حسین بن على (ع) در تابوتى از آتش قرار دارد و نیمى از عذاب مردم دنیا بر او فرو مى‏ریزد. دست‏ها و پاهایش با زنجیرهاى آتشین بسته و واژگون وارد آتش جهنم مى‏شود تا در انتهاى آن قرار گیرد. به قدرى بدبوست که جهنمیان از آن به پروردگار خود پناه مى‏برند. او در آن‏جا جاودانه است و همراه همه کسانى که در کشتن ایشان مشارکت داشتند، عذاب دردناک مى‏چشد. هرگاه پوست‏هاى‏شان سوخته شود، خداوند عز و جلّ پوست‏هاى دیگرى به جایشان قرار مى‏دهد تا همواره عذاب دردناک را بچشند. عذاب الهى لحظه‏اى از آنها برداشته و کم نمى‏شود و از آب جوشان جهنم به آنها مى‏نوشانند. پس واى بر آنها از عذاب خداوند متعال در آتش جهنم![39] دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا- که باید در قلب و زبان و عمل انسان نمود داشته باشد- آثار و برکات بسیارى در زندگى دنیوى و اخروى انسان دارد. حتى در جرعه آبى که انسان مى‏نوشد، اگر این امر رعایت شود، به نتایج بسیار ارزشمندى دست مى‏یابد. داود رقّى گوید: در محضر امام صادق (ع) بودم که ایشان آب نوشیدند و من دیدم آن حضرت گریست و چشمانشان پر از اشک شد؛ آن‏گاه فرمودند: اى داود! خداوند قاتل حسین را لعنت کند! هیچ بنده‏اى نیست که آب بنوشد و یاد حسین کند و قاتلش را لعنت نماید، جز آن‏که خداوند 100000 حسنه براى او مى‏نویسد و 100000 گناهش را فرو مى‏ریزد و مقام و مرتبه او را 100000 درجه بالا مى‏برد[40] و گویى 100000 بنده آزاد کرده و خداوند در روز قیامت، خنک‏دل محشورش مى‏کند.[41]
نکته جالب درباره آب این است که دانشمندان با تحقیقات فراوان به این نتیجه رسیده‏اند که آب- همان‏گونه که قرآن مجید به آن اشاره فرموده است- موجودى ذى‏شعور است و در واکنش به سخنان خوب یا بد، آرایش‏هاى مولکولى متفاوت مى‏گیرد و واکنش مثبت یا منفى نشان مى‏دهد و ذرات آن، شش وجهى زیبا یا نامنظم و زشت مى‏سازد.[42]
«وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ خَذَلَکَ وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ دَعَوْتَهُ فَلَمْ یُجِبْکَ وَ لَمْ یُعِنْکَ»؛
و لعنت خداوند بر کسانى که شما را رها نمودند و تنها گذاشتند و یارى نکردند و کسانى که دعوتشان نمودى، ولى پاسخ ندادند و یارى‏تان نکردند.
در این‏جا زائر از خداوند درخواست لعنت و دورى از رحمت الهى و ابتلاى به عذاب براى همه کسانى مى‏کند که امام حسین (ع) را یارى نکردند و آنها شامل دشمنان امام و افرادى که به گونه‏اى- گرچه با ساخت یک سپر یا گفتن جمله‏اى- باعث تقویت جبهه کفر و افزایش سیاهى لشکر دشمن و تقویت روحیه آنها شدند و کسانى که نداى‏
«هل من ناصر ینصرنى»
ایشان و نیز اصحابش که مردم را به یارى آن حضرت فرا مى‏خواندند را شنیدند و پاسخ مثبت ندادند و کسانى که ایشان را به کوفه دعوت کردند و سپس ایشان را تنها گذاشتند و افراد بى‏تفاوت که نه در صف یزیدیان بودند و نه در صف امام و خانه‏نشین‏ها و عافیت‏طلب‏ها و مانند آنها مى‏شود.
«وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ مَنَعَکَ مِنْ حَرَمِ اللهِ وَ حَرَمِ رَسُولِهِ وَ حَرَمَ أَبِیکَ وَ أَخِیکَ»؛
و لعنت الهى بر کسانى که شما را از حرم الهى و حرم پیامبر و حرم پدرتان و حرم برادرتان باز داشتند. علت منع امام از مدینه (حرم پیامبر (ص)) و عدم استقرار در آن، این بود که یزید براى عتبة بن ابى‏سفیان، فرماندار مدینه نوشته بود که براى او از حسین بن على (ع) بیعت بگیرد و چون عتبه امام را در این‏باره در فشار قرار داد، ایشان به ناچار مدینه را به مقصد مکه ترک گفتند. علت بازداشتن امام از ماندن در حرم الهى (مکه) این بود که وقتى امام از مدینه به ناچار خارج و به شهر مکه مشرف شدند، کارگزاران یزید فرمان دستگیرى و کشتن آن حضرت را داشتند و امام که نمى‏خواست حرمت این شهر مقدس شکسته شود، آن‏جا را ترک گقت.[43]
«وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ مَنَعَکَ مِنْ شُرْبِ ماءِ الْفُراتِ لَعْناً کَثِیراً یَتْبَعُ بَعْضُها بَعْضاً»؛
و لعنت خداوند بر کسانى که شما را از آب فرات بازداشتند؛ لعنت‏هاى فراوان که هر کدام به دنبال دیگرى باشد.
در نامه ابن‏زیاد به عمر بن سعد آمده است: «
أَنْ حُلْ بَیْنَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِهِ وَ بَیْنَ الْمَاءِ فَلَا یَذُوقُوا مِنْهُ قَطْرَةً».
عمر بن سعد با این‏که مى‏دانست اطاعت از ابن‏زیاد، به‏ویژه تشنه نگاه‏داشتن امام و اهل‏بیت و یاران ایشان جرم بسیار بزرگى در پیشگاه الهى است ولى فرمان او را بى‏درنگ عملى نمود. شیخ مفید در این باره مى‏نویسد:
فَبَعَثَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ فِی الْوَقْتِ عَمْرَو بْنَ الْحَجَّاجِ فِی خَمْسِمِائَةِ فَارِسٍ فَنَزَلُوا عَلَى الشَّرِیعَةِ وَ حَالُوا بَیْنَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِهِ وَ بَیْنَ الْمَاءِ أَنْ یَسْتَقُوا مِنْهُ قَطْرَةً وَ ذَلِکَ قَبْلَ قَتْلِ الْحُسَیْنِ بِثَلَاثَةِ أَیَّام؛[44]
پس عمر بن سعد همان لحظه که فرمان ابن‏زیاد را دریافت کرد، عمرو بن حجاج را همراه 500 سوار اعزام کرد و آنها کنار شریعه فرات فرود آمدند و بین امام حسین و یارانش و آب حایل شدند و نگذاشتند حتى یک قطره از آن را بنوشند. این ماجرا سه روز پیش از شهادت آن حضرت اتفاق افتاد.
اما امام حسین (ع) وقتى با سپاه حر که 1000 اسب سوار بودند مواجه شد و آثار تشنگى را در آنها دید، آب در اختیارشان نهاد و حتى به مرکب‏هاى آنها نیز آب داد.[45] عین کلام اباعبدالله (ع) به نقل از شیخ مفید به قرار ذیل است:
«فَقَالَ الْحُسَیْنُ (ع) لِفِتْیَانِهِ اسْقُوا الْقَوْمَ وَ أَرْوُوهُمْ مِنَ الْمَاءِ وَ رَشِّفُوا الْخَیْلَ تَرْشِیفا»؛
امام به جوان‏هاى سپاه خویش فرمود: به آن قوم آب بدهید و سیرابشان کنید. معناى «رشقوا الخیل ترشیقاً» هم‏
ظاهراً یعنى کمى هم آب به اسب‏ها بدهید. بحرانى گوید: قوله: «و رشّفوا الخیل» أى اسقوهم قلیلا، قال الجوهرى: الرشف المص.[46]
و علت این بود که اسبان تشنه به سادگى سیراب نمى‏شوند و آن مقدار آب که امام مى‏توانست 1000 اسب را با آن سیراب کند، در اختیارش نبود و امکان حمل این اندازه آب براى ایشان وجود نداشت و نیازى هم به آن نبود.
«اللّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ، أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ فِی ما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ، وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُون»؛
اى خداى آفریننده آسمان‏ها و زمین به آنچه غیب است و آنچه آشکار است! دانا هستى و میان بندگانت در امورى که بینشان اختلاف است، حکم و داورى مى‏کنى و به زودى کسانى که ظلم کردند، خواهند فهمید به کجا بازخواهند گشت.
«اللهُمَّ لا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیارَتِهِ وَ ارْزُقْنِیهِ ابَداً ما بَقِیتُ وَ حَییتُ یا رَبِّ وَ انْ مِتُّ فَاحْشُرْنِی فِی زُمْرَتِهِ، یا ارْحَمَ الرّاحِمینَ»؛
خداوندا این زیارت را آخرین زیارت من قرار نده. پروردگارا! زیارت آن حضرت را تا زمانى که باقى و زنده هستم، روزى من بفرما و چنانچه از دنیا رفتم، مرا در زمره امام حسین قرار ده، اى کسى که رحمتش از تمامى رحمت کنندگان بیشتر است.
ظاهراً منظور از قرار گرفتن در زمره آن امام، این است که زائر در گروهى که آن حضرت، برترین فرد آنان است، قرار گیرد. سید بن طاووس در پایان این وداع شریف گوید:
وامّا زیارة العباس بن مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام و زیارة الشهداء مع مولانا الحسین، فتزورهم فی هذا الیوم بما قدمناه من زیارتهم فی یوم عاشوراء، و ان شاء بغیرها من زیاراتهم المنقولة عن الأصفیاء؛[47]
و اما براى زیارت عباس، فرزند مولاى ما امیرالمؤمنین (ع) و زیارت شهدا در کنار زیارت مولایمان حسین (ع)، بایستى آنان را در این روز[48] با آنچه از زیارتشان که قبلًا در روز عاشورا گفتیم، زیارت کنى، و اگر زائر تمایل داشته باشد، با غیر این زیارت از زیارت‏هایى که از طریق برگزیدگان الهى گزارش شده، زیارتشان کند.
نتیجه ‏گیرى‏
با زیارت امام حسین (ع)، زائر درمى ‏یابد که با شخصیت فوق‏ العاده بزرگى مواجه است؛ با فرزند برترین آفرینندگان الهى، یعنى رسول خدا، فاطمه زهرا و على مرتضى (علیهم السلام). با شخصیتى که هیچ‏گاه از فرامین الهى به‏ویژه نماز و زکات و امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در آن موقعیت سخت و دشوار شانه خالى نکرد و به احسن وجه عبودیت خویش را در پیشگاه الهى متجلى نمود. فرزانه‏اى که داراى مقام معلوم است و شاهد اعمال انسان است و نقش اساسى در عالم تکوین دارد؛ به حدى که مى‏تواند واسطه ریزش گناهان زائر گردد. حضرت اباعبدالله الحسین (علیهم السلام) چنین شخصیتى است؛ ولى مردم نه تنها توجه لازم را به ایشان نکردند، بلکه غالبشان به طور مستقیم یا غیر مستقیم در صف دشمنان ایشان درآمدند و نور دیده حضرت زهر (علیها السلام) را تنها گذاشتند و به افرادى که به مراتب پست‏تر از درندگان بودند و حتى آب را از ایشان دریخ داشتند، واگذار کردند. آیا جز درخواست لعنت و عذاب دردناک بر آنها چیز دیگرى مى‏توان آرزو کرد؟ زائر حسینى این درخواست را با تمام وجود مى‏نماید و دعا مى‏کند تا زمانى که زنده است، ارتباطش با حسین بن على (ع) قطع نشود و در آخرت در صفى که آن حضرت پرچمدارش است، قرار داشته باشد.
 
[1] . البته شاید علل دیگرى هم براى زیادى ثواب زیارت آن حضرت وجود داشته باشد.
[2] . ابن‏قولویه قمى، کامل الزیارات، ص 121.
[3] . همان، ص: 122.
[4] . محمد بن یعقوب کلینى، الکافى، ج 4، ص 581 و 582.
[5] . على سعادت‏پرور، فروغ شهادت، ص 308.
[6] . همان، ص 313- 311.
[7] . رک: محمدباقر مجلسى، زاد المعاد، ص 531- 529.
[8] . شیخ مفید، الاختصاص، ص 56.
[9] . شرح نهج البلاغه، ج 9، ص 193.
[10] . رک: على سعادت‏پرور، نور هدایت، ج 4، ص 271.
[11] . رک: سید هاشم بحرانى، البرهان فى تفسیر القرآن، ج 3، ص: 910. البته آیات دیگرى نیز درباره این که ائمه شاهدان اعمال هستند، وجود دارد.
[12] . شیخ صدوق، الأمالى، ص 13215.
[13] . البرهان فى تفسیر القرآن، ج 3، ص 911.
[14] . اقامه نماز روز عاشورا در سخت‏ترین موقعیت، نشانه پایبندى آن حضرت به این دستور الهى بود. ایشان این نماز را به جماعت برگزار فرمود تا به بهترین شکل به آنچه خداوند از ایشان خواسته، جامه عمل بپوشاند و بدین وسیله درسى بزرگ و فراموش نشدنى به پیروان و شیعیان خود بدهد که نه تنها نماز را در هیچ موقعیتى ترک نکنند که آن را به جماعت بخوانند.
[15] . رک: شیخ طوسى، الأمالى، ص 518.
[16] . شیخ صدوق، الخصال، ج 1، ص 156.
[17] . نگارنده به دو نمونه از این نوع مطلب واقف گردید. شاید با تحقیق بیشتر نمونه‏هاى دیگرى هم کشف شود.
[18] . عبدالله جوادى آملى، ادب فناى مقربان، ج 6، ص 67 و 68.
[19] . تفسیر المراغى، ج 4، ص: 144.
[20] . عبارت متن چنین است:« ثم یتهرى لحمه». جوهرى در ماده« هرأ» مى‏نویسد:« هرأت اللّحم هراءًا و اهرأته و هَرّأته تهرته، اذا اجدت انضاجه فتهرأ حتى سقط عن العظم فهو لحم هری‏ء».
[21] . ر. ک: شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقابها، ص 530.
[22] . آیه 180 سوره آل عمران:( وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ ...)
[23] . تعبیر متن حدیث بدین قرار است:
« مَا مِنْ ذِی مَالٍ ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّةٍ یَمْنَعُ زَکَاةَ مَالِهِ إِلَّا حَبَسَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِقَاعٍ قَرْقَرٍ سَلَّطَ عَلَیْهِ شُجَاعاً أَقْرَعَ یُرِیدُهُ وَ هُوَ یَحِیدُ عَنْهُ فَإِذَا رَأَى أَنَّهُ لَا یَتَخَلَّصُ مِنْهُ و أَمْکَنَهُ مِنْ یَدِهِ فَقَضَمَهَا کَمَا یُقْضَمُ الْفُجْلُ حَتَّى یَصِیرَ طَوْقاً فِی عُنُقِهِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ- سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ مَا مِنْ ذِی مَالٍ وَ إِبِلٍ أَوْ بَقَرٍ أَوْ غَنَمٍ یَمْنَعُ زَکَاةَ مَالِهِ إِلَّا حَبَسَهُ اللهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِقَاعٍ قَرْقَرٍ یَطَؤُهُ کُلُّ ذِی ظِلْفٍ بِظِلْفِهَا وَ یَنْهَشُهُ کُلُّ ذِی نَابٍ بِنَابِهَا وَ مَا مِنْ ذِی مَالٍ نَخْلٍ أَوْ کَرْمٍ أَوْ زَرْعٍ یَمْنَعُ زَکَاتَهَا إِلَّا طَوَّقَهُ اللهُ رَیْعَةَ أَرْضِهِ إِلَى سَبْعِ أَرَضِینَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَة».
[24] . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 541.
[25] . الکافى، ج 3، ص 502.
[26] . عبدالله جوادى آملى، تفسیر تسنیم، ج 2، ص 165 و 166.
[27] . الکافى، ج 5، ص 56.
[28] . در ترجمه حدیث از تفسیر اثناعشرى، ج 2، ص 199 و 200 و أطیب البیان فى تفسیر القرآن، ج 1، ص 375 استفاده شد.
[29] . محمدباقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 44، ص 329 و 330.
[30] . در مورد علل و انگیزه‏هاى این نهضت مقدس که برکات و پیامدهاى آن، جهان‏گستر و تا قیامت باقى است، رک: فروغ شهادت، ص 61 به بعد.
[31] . رک: محمدتقى مجلسى، روضة المتقین، ج 5، ص 326.
[32] . صدرالمتألهین، تفسیر القرآن الکریم، ج 4، ص 321. ملا صدرا مى گوید: این روایت به طریق صحیح گزارش شده، ولى نگارنده در منابع روایى شیعه و سنى تا جایى که تفحص نمود، به این روایت دست نیافت.
[33] . عبدالله جوادى آملى، سیره پیامبران در قرآن، ج 6، ص 100.
[34] . عین عبارت ایشان به قرار ذیل است:« و از جهت شماست مقام معلوم که آن مقام« دَنا فَتَدَلَّى فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى» است و آن معراج است که حضرت سید المرسلین( ص) را به جسم و روح شد، و حضرات ائمه معصومین صلوات الله علیهم را به روح مى‏شد و مى‏شود در هر شب جمعه ...» لوامع صاحبقرانى( مشهور به شرح فقیه)، ج 8، ص 740 و 741.
[35] . محمدجواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ج 1، ص 247.
[36] . کامل الزیارات، النص، ص 78.
[37] . همان.
[38] . شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا( ع)، ج 2، ص 47.
[39] . جمله اخیر ترجمه« رَفَعَ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ» است.
[40] . کامل الزیارات، ص 106 و 107.
[41] . در این باره مى‏توان به تحقیقات دکتر ایموتوى ژاپنى که در اینترنت در دسترس است و سخنرانى دکتر شاهین فرهنگ با عنوان« شعور آب» اشاره کرد.
[42] . رک: الأمالى الصدوق، ص 151 و 152؛ بحار الانوار، ج 44، ص 364.
[43] . الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 86 و 87.
[44] . همان، ص 78.
[45] . عبدالله بن نورالله بحرانى، عوالم العلوم و المعارف والأحوال مستدرک سیدة النساء إلى الإمام الجواد( علیهما السلام)، ج 17، ص 308.
[46] . الاقبال، ج 3، ص 103 و 104.
[47] . یعنى روز اربعین.
[48] . البته در وداع زیارت اربعین، تمام ویژگى‏هاى آن حضرت مطرح نشده است. ظاهراً در هیچ زیارتى تمامى برجستگى‏هاى آن حضرت عنوان نشده است. شاید علت آن، عدم ظرفیت مردم از درک ویژگى‏هاى امام معصوم است. نسبت به دیگر ائمه هدى هم چنین وضعى وجود دارد.