فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

اهمیت و فلسفه زیارت مرقد حسینی

نویسنده
چکیده
 
چکیده‏
دین اسلام بر زنده نگه داشتن یاد و خاطره بزرگان دینى تأکید دارد و این سنّت در سفارش پیشوایان دینى به زیارت بارگاه پیامبر اکرم (ص)، امامان معصوم (علیهم السلام) و دیگر بزرگان دینى جلوه‏گر شده است. در فرهنگ تشیع، زیارت مرقد امام حسین (ع) اهمیت ویژه‏اى دارد؛ به‏طورى‏که در روایات فراوانى از پیامبر (ص) و دیگر معصومان: واجبى اخلاقى شمرده شده است. بیشتر این روایات از امام جعفر صادق (ع) نقل شده که این امر به سبب فراغت و گشایشى بود که در آغاز حکومت عباسیان براى ایشان پدید آمد.
این مقاله پس از بیان اهمیت و فلسفه زیارت مرقد بزرگان دینى به‏ویژه امام حسین (ع) نزد مسلمانان، روایاتى را در این باب بیان کرده، سپس با اشاره به نمونه‏هایى از سفارش‏هاى پیشوایان دینى درباره زیارت مرقد حسینى و دیدگاه علماى شیعه دراین‏باره، برخى از مشهورترین زائران بارگاه سیدالشهدا (ع) را نام برده و موضع حاکمان ستمگر را در برابر زیارت مرقد امام حسین (ع) بیان کرده است.
واژگان کلیدى: زیارت، امام حسین (ع)، مرقد حسینى بزرگان دین، زائر.
درآمد
احترام و بزرگداشت شخصیت‏هاى ملّى و بزرگ، سنّت همیشگى جوامع گوناگون بوده است؛ زیرا زنده نگه داشتن یاد و نام این شخصیت‏ها، در حقیقت حیات بخشیدن به ارزش‏هایى است که براى تحقق آنها زحمت‏هاى فراوانى متحمّل شده‏اند. هر ملّتى و امّتى به ارزش‏ها و فرهنگش و شخصیت‏هایى که در این راه قربانى شده‏اند، افتخار مى‏کند و این امرى عاقلانه و مطابق با فطرت سلیم است.
اسلام نیز هیچ‏گاه مخالف چنین سنّتى نبوده و اصولًا این روش اسلام است که با سنت‏هاى موافق فطرت و عقلانیت، مخالفت نمى‏کند.
آن‏گاه که اسلام به مناطق فلسطین و سوریه و عراق و دیگر سرزمین‏هایى که مراقد انبیاء و صالحین در آن‏جا وجود داشت، وارد شد، متعرّض آنها نشد و حتى کسانى که به عنوان خلیفه پس از پیامبر آمدند نیز قصد سوئى به این مراقد نداشتند؛ بلکه چه‏بسا بر حمایت از این مراقد و محافظت از آنها تأکید مى‏کردند و افراد متدین و متعهّد را به عنوان متولّى بر این حرم‏ها مى‏گماشتند. در دائرة المعارف اسلامى آمده است:
هنگامى که مسلمانان فلسطین را فتح کردند، طایفه‏اى از مسیحیان به نام «لَخْم» را یافتند که در کنار مرقد ابراهیم خلیل (ع) در «حبرون» زندگى مى‏کردند؛ امّا با کمال صُلح و سلامت با ایشان رفتار نمودند و مسلمانان نیز به حرم حضرت ابراهیم (ع) احترام فراوان گذاشتند، تا جایى بسیارى از آن قوم مسلمان شدند؛ زیرا دریافتند که با اسلام نیز مى‏توانند در کنار
مرقد ابراهیم خلیل الرّحمان بمانند و آن را زیارت کنند. بر فراز مرقد ابراهیم (ع) گنبدى است که در اوایل دوره اسلامى ساخته شده است. مرقد اسحاق و یعقوب نبى (علیهما السلام) نیز چنین است. حاکمان مسلمان هدایاى گران‏قدرى به این مراقد مطهر پیش‏کش مى‏نمودند.[1] جهانگردان غربى توصیفات خود از این حرم‏ها و ساختمان‏ها را در سفرنامه‏هاى‏شان نوشته‏اند. در همین راستاست که قران کریم قصص پیشینیان را بازگو مى‏کند و در این داستان‏ها ردّ پایى از ساختن مراقدى بر روى قبور بزرگان یافت مى‏شود. مثل داستان اصحاب کهف که پس از اطّلاع مردم از ماجراى عجیب آنان و آگاهى از منزلت ایشان، پس از فوت آن بزرگواران تصمیم گرفتند تا حَرَمى براى آنان بسازند و از باب تبرّک در آن حَرَم‏ها به عبادت و سجود و رکوع بپردازند.[2]
قرآن کریم حتى دستوراتى را نیز در همین زمینه صادر مى‏کند و به مسلمانان مى‏گوید مقام ابراهیم را به عنوان جایگاه نماز انتخاب کنند و به سعى بین صفا و مروه بپردازند؛ آن‏هم به یاد سعى و تلاش حضرت هاجر، همسر ابراهیم (ع) در پى یافتن آب براى فرزند اسماعیل.
اسلام براى حِجر اسماعیل که نشانه دیگرى است، حرمت قائل شده و آن را در محدوده طواف قرار داده و ورود به آن را مُبطل طواف بیان کرده است؛ چرا که قبور انبیاى الهى در آن واقع شده است. همچنین رَمى جمرات سه‏گانه و قُربانى کردن در مِنى را نیز جزئى از مناسک حجّ ابراهیمى قرار داده است.
این دستورات با هدف جاودان نمودن یاد و خاطره بزرگان‏ دین و تلاش‏هاى آنان در راه اعتلاى انسانیت و اجراى دستورات خداوند صادر شده است. ابن‏قیم جوزى، شاگرد ابن‏تیمیه حرّانى مى‏گوید:
نتیجه و عاقبت صبر هاجَر و فرزندش در دورى و غربت از وطن و تسلیم در برابر پروردگار نسبت به ذبح فرزندش، این بود که آثار ایشان و محلّ قدم‏هاى‏شان جزئى از مناسک مؤمنین و صدقه جاریه‏اى براى ایشان تا قیامت قرار داده شود و این سنّت پروردگار است نسبت به کسى که مى‏خواهد از میان خلقش او را بالا ببرد.[3]
خداوند متعال تمام این‏ها را تذکّرى براى بشریت در طول تاریخ قرار داده است تا فداکارى و تلاش انسان در جهت کمال و پیشرفت معنوى را فرا بگیرد. از على بن جعفر نقل شده است که از برادر بزرگوارش امام موسى بن جعفر (ع) پرسید: چرا رمى جمرات جزء مناسک حج قرار داده شده؟ امام فرمودند: «ابلیس که براى ابراهیم (ع) تمثّل پیدا کرد، حضرت به طرف او سنگ پرتاب کرد و این سنّتى دائمى در حجّ شد».[4]
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «ابراهیم (ع) زمانى که اسماعیل را در مکّه گذاشت، پس از مدّتى تشنه شد؛ مادرش به دنبال آب فاصله بین صفا و مروه را هفت مرتبه رفت و برگشت و خداوند آن را به شکل سنّتى در حجّ قرار داد».[5]
مسلمانان و جاودانگى شخصیت‏هاى اسلامى‏
مسلمانان در طول تاریخ اسلام، به زنده نگه داشتن یاد و خاطره شخصیت‏هاى دینى‏شان اصرار داشتند؛ گاهى با نوشتن و جمع‏آورى سیره ایشان، گاهى با زنده نگه داشتن موالید و وفایت ایشان و گاه با تبدیل خانه‏هاى شخصى‏شان به موزه و گاهى با ساخت و ترمیم قبورشان و ساختن بنا بر روى آن و زیارت آنها.
اولین و مهم‏ترین مرقد مورد توجّه در اسلام، مرقد رسول اکرم (ص) بود که مسلمانان در زیارت آن مرقد شریف، رمز عظمت خویش و سرّ مجدشان و منشأ شوکتشان و منبع عزتشان را جست‏وجو مى‏کنند. حتى آنان خانه‏اى را که پیامبر اکرم (ص) در شهر مکّه در آن به دنیا آمده بود را مقدس شمرده و به آن توجه ویژه دارند. همین‏طور محلّى که براى اوّلین بار بر پیامبر اکرم (ص) وحى فرستاده شد و ایشان به رسالت برگزیده شد، یعنى غار حرا را گرامى‏ مى‏دارند. مسلمانان از کوه بالا رفته و در غار حرا نماز مى‏خوانند و به آن تبرک مى‏جویند.
بعد از آثار نبى اکرم (ص) مسلمانان به مراقد و آثار ائمه معصومین (علیهم السلام) و خوبان از اصحاب ایشان متوجه شدند و حتّى خانه‏هاى ایشان زیارتگاه مردم گردید؛ چرا که خداوند مى‏فرماید: (فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ).[6]
جلال‏الدین سیوطى از انس بن مالک و بریده نقل مى‏کند که وقتى رسول خدا (ص) این آیه را تلاوت فرمود، مردى برخاست و گفت: آنها کدام خانه‏ها هستند؟ حضرت فرمود: «خانه‏هاى انبیاست». پس ابوبکر برخاست و در حالى که به خانه على و فاطمه (ع) اشاره مى‏کرد گفت: اى رسول خدا! این خانه از جمله آنهاست؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: «بلکه از برترینِ آنهاست».[7]
پس چه فرقى است میان خانه‏اى که این بزرگواران در آن زندگى مى‏کردند، با خانه‏هایى که پیکر مطهرشان در آن آرام گرفته است؟ در سیره مسلمانان چنین فرقى وجود نداشته است. چرا این‏گونه نباشد، در حالى که مسلمین معتقدند پیامبر اکرم (ص) و اهل‏بیت پاک و راستگویش (علیهم السلام) زنده‏اند و نزد پروردگار روزى داده مى‏شوند، همان‏طور که شهیدان روزى داده مى‏شوند و آنان در رتبه سوم پس از انبیا و صدیقین هستند.[8]
به درستى که تکریم و احترام مراقد ائمه اطهار و اهل‏بیت پیامبر (ص) واجبى اخلاقى است که به نصّ قرآن کریم مودّت ایشان واجب شده است، آن‏جا که مى‏فرماید: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏).[9]
مراقد این بزرگان، چراغ‏هاى هدایت زندگى است. این مراقد، قلب تپنده امت اسلام و راهنماى آنان به سوى رستگارى است و آن‏گاه که انسان در مقابل این مراقد و حرم‏هاى مقدس مى‏ایستد، آن را کاملًا حس مى‏کند.
زیارت امام حسین (ع)
رسول خدا (ص) بارها به زیارت مرقد خود و ائمه اطهار (علیهم السلام) به‏ویژه حسین (ع) اشاره فرموده است.[10] آیا حسین (ع) شهید راه عقیده نبود؟ آیااو در راه شریعت قربانى نشد؟ آیا رمز زیر بار ظلم و جور نرفتن و آموزگار ایثار و فداکارى نبود؟ کوچک‏ترین کارى که هر مسلمانى مى‏تواند انجام دهد، این است که به زیارت مراقد این بزرگواران برود و از فضاى معنوى این حرم‏ها فیض ببرد.
روایات‏

ام‏سلمه روایت کرده که رسول خدا (ص) شبى به ناگاه با حالت اضطراب از خواب بیدار شدند و دوباره خوابیدند؛ اما پس از لحظاتى دوباره با اضطراب بیدار شدند و دیدم در دست مبارکشان خاک سرخ‏رنگى بود که آن را مى‏بویید و مى‏بوسید. به ایشان عرض کردم: این تربت چیست؟ حضرت فرمود: «جبرئیل به من خبر داد که حسین (ع) در زمین عراق کشته مى‏شود و این خاک زمینى است که حسین در آن کشته مى‏شود.[11]
ام‏سلمه روایت کرده است: پیامبر (ص) روزى در خانه من نشسته بودند که فرمود: کسى بر من وارد نشود! پس از لحظاتى حسین (ع) داخل شد و در آغوش رسول خدا جاى گرفت و پیامبر اکرم (ص) دست بر سرش مى‏کشید و گریه مى‏کرد. به ایشان عرض کردم: به خدا وقتى داخل شد، متوجّه نشدم! حضرت فرمود: «جبرئیل در خانه بود؛ از من پرسید: آیا حسین (ع) را دوست دارى؟ گفتم: آرى. جبرئیل گفت: امّت تو او را در سرزمینى به نام کربلا مى‏کُشند. پس جبرئیل مقدارى از خاک این زمین را برایم آورد و نشانم داد».[12]
عایشه روایت مى‏کند که حسین بن على بر رسول خدا (ص) در حالى که پیامبر در حال دریافت وحى بودند، وارد شد. جبرئیل عرض کرد: اى محمد! آیا او را دوست دارى؟ فرمود: چرا پسرم را دوست نداشته باشم؟! جبرئیل عرض کرد: به درستى که امّت تو، او را مى‏کشند. و در این هنگام جبرئیل مقدارى خاک در دست داشت. پس گفت: در این زمین پسرت کشته مى‏شود و اسم آن سرزمین «طفّ» است.

وقتى جبرئیل رفت، تربت در دست رسول خدا (ص) بود و مى‏گریست. پیامبر (ص) به من فرمود:
«جبرئیل به من گفت: پسرم حسین (ع) در زمین طفّ کشته مى‏شود و امتم پس از من دچار امتحان سختى مى‏شوند». پس حضرت به سوى اصحابش رفت که على (ع) هم میان ایشان بود و ابوبکر و عمر و حذیفه و عمّار و ابوذر، گریه مى‏کردند. اصحاب پیش آمدند و عرض کردند: چه چیزى شما را به گریه انداخته اى رسول خدا! حضرت فرمود: «جبرئیل به من گفته که پسرم حسین کشته مى‏شود و خاک زمین طفّ را برایم آورده و به من خبر داده که قبرش هم در آن سرزمین است».[13]

انس بن حارث از نبى مکرّم (ص) روایت مى‏کند که فرمود: «پسرم حسین در زمینى که به آن کربلا مى‏گویند، کشته مى‏شود. پس هر یک از شما آن روز را درک کرد، باید او را یارى کند.[14]

علّامه شیخ محمد صبّان شافعى در کتابش به نام «اسعاف الراغبین» به حاشیه کتاب «نور الابصار» نوشته شبلنجى شافعى مى‏نویسد:
از راه‏ها و اسانید متعدّد این خبر به ما رسیده که جبرئیل امین وحى به پیامبر اکرم (ص) خبر داده که حسین کشته مى‏شود و زمینى را که حسین در آن کشته مى‏شود را نیز به پیامبر نشان داده و مقدارى از خاک آن زمین را به پیامبر داده است. در برخى روایات تصریح شده که نام آن زمین کربلاست و در برخى دیگر از آن به طفّ یاد شده است و در برخى روایات نیز از این منطقه به ساحل فرات یاد شده است. باید توجه داشت این روایات با یکدیگر تعارض ندارند؛ چون فرات به سرزمین طف که یکى از شهرهاى کربلاست مى‏رسد.[15]
پیامبر اکرم (ص) با بیان این روایات مى‏خواست که مردم به سرزمین کربلا رفت‏وآمد داشته باشند و همان‏طور که به زیارت او مى‏روند، به زیارت حسین (ع) نیز بروند. چون هدف از هر دو زیارت، یک چیز است و آن یادآورى تقوا و اخلاق و جهاد در راه خدا و فداکارى در راه دین خدا و توجه به عالم ملکوت و فاصله گرفتن از دنیاست. این زیارت‏ها تجدید پیمانى با رسول خدا (ص) و اهل‏بیت ایشان (علیهم السلام) و تذکّرى است نسبت به فداکارى‏هاى این بزرگواران در شرایط سخت.
روایاتى در باب زیارت حضرت حسین (ع)

از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: «کسى که دوست دارد در روز قیامت در پرتوى رحمت پروردگار باشد، باید از جمله زوّار حسین گردد».[16]
امام صادق (ع) فرمود: «در روز قیامت کسى نیست مگر این‏که دوست دارد از زوّار حسین بن على باشد؛ چون مى‏بیند که خداوند چگونه از روى کرامت و احترام با زوّار حسین رفتار مى‏نماید».[17]
از حنّان بن سدیر نقل شده که مى‏گوید: امام صادق (ع) به من فرمود: «به زیارت حسین بروید و به او جفا نکنید؛ چون او سید شهدا و سرور جوانان بهشت است».[18]
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «زائر حسین بن على (ع)، زائر رسول خداست».[19]
همچنین از ایشان نقل شده است که حضرت فرمود: «هر کسى دوست دارد که سکرات مرگ بر او آسان شود، زیاد به زیارت حسین (ع) برود».[20]
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «کسى که خداوند خیرش را بخواهد، محبّت حسین و زیارتش را در دلش مى‏افکند و هر کسى خدا شرش را بخواهد، کینه حسین و زیارتش را در دلش مى‏اندازد».[21]
امام صادق (ع) مى‏فرماید: «کسى که حسین را با شناخت به حقّش زیارت کند، خداوند نامش را در اعلى علیین ثبت مى‏کند».[22]
عبدالله بن بُکیر از امام صادق (ع) نقل مى‏کند که فرمود: «اى عبدالله! خداوند شش منطقه را در زمین برگزید: بیت ‏الله‏ الحرام، مقابر انبیاء، مقابر اوصیاء، محلّ شهادت شهدا و مساجدى که نام خدا در آن برده مى‏شود. اى عبدالله! آیا مى‏دانى براى کسى که به زیارت قبر حسین (ع) برود، چه ثوابى کنار گذاشته شده؟! هیچ صُبحى نیست مگر هاتفى از میان فرشتگان بر سر قبر زائر حسین ندا مى‏دهد: اى جوینده خیر! به سوى ذات پروردگار با کرامت پیش بیا و این ندا را اهل مشرق و مغرب مى‏شنوند و باقى نمى‏ماند روى زمین فرشته‏اى از فرشتگان مقرّب خدا مگر این‏که به این زائر حسین مهربان مى‏شوند و خداوند را بالاى سر او تسبیح و تقدیس مى‏کنند و از خداوند رضایت از او را طلب مى‏کنند و حتى پیامبران براى زائر حسین (ع) دعا مى‏کنند.[23]
از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: «کسى که مى‏خواهد در همسایگى رسول خدا (ص) و در همسایگى على و فاطمه (علیهما السلام) باشد زیارت حسین (ع) را ترک نکند».[24]
از معاویة بن وهب نقل شده که امام صادق (ع) فرمود: «زیارت حسین را رها مکن؛ آیا دوست ندارى از کسانى باشى که ملائکه برایش دعا مى‏کنند؟!».[25]
امام صادق (ع) فرمود: «فاطمه (علیها السلام) در میان زوّار فرزندش حسین حاضر شده و برایشان استغفار مى‏کند».[26]
امام صادق (ع) فرمود: «قبر حسین (ع) را زیارت کنید که سرور جوانان شهید راه خداست».[27]
امام صادق (ع) فرمود: «حسین (ع) را زیارت کنید، ولو هر سال یک مرتبه باشد. پس هر کس به زیارت او بیاید، آن‏هم در حالى که حق او را مى‏شناسد و حق اهل بیت را نفى نکند، پاداشى جز بهشت نخواهد داشت و رزقى وسیع به او داده خواهد شد و خداوند به سرعت گره از کارش باز مى‏کند؛ چون خداوند چهارهزار فرشته را وکیل نموده که صبح و شب همگى بر حسین (ع) گریه کنند و زائرین را همراهى نمایند تا به خانه‏هاى‏شان بازگردند و اگر مریض شوند، به عیادتشان بروند و اگر مردند، پیکرشان را تشییع کنند و براى‏شان استغفار نمایند».[28]
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: مرقد حسین (ع) باغى از باغ‏هاى بهشت است و فرشته‏اى مقرّب و پیامبرى فرستاده شده نیست، مگر این‏که از خداوند مى‏خواهد به زیارت حسین برود. پس گروهى پایین مى‏روند و گروهى بالا مى‏آیند.[29]

ملاحظه مى‏کنید که بیشتر این روایات، از امام جعفر صادق (ع) نقل شده، و این به سبب فراغت و گشایشى بود که در ابتداى روى کار آمدن عباسى‏ها براى ایشان حاصل شد. از طرفى اموى‏ها تمام تلاش خود را براى از بین بردن یاد و خاطره کربلا و امام حسین (ع) انجام دادند. بنابراین امام (ع) براى جبران این نقص، پیوسته فضایل زیارت حضرت حسین (ع) و برکاتى که در آن هست را گوشزد مى‏نمودند. از سوى دیگر حضرت به تبیین شرایط محیطى پرداخته و مى‏فرمودند: هر قدر انسان در راه زیارت حسین (ع) سختى ببیند و رنج بکشد، مقرّب‏تر خواهد بود.
نمونه‏هایى از توصیه‏هاى امام صادق (ع) به زیارت سیدالشهدا (ع)

محمد بن مسلم نقل مى‏کند که امام صادق (ع) به من فرمود: آیا به زیارت قبر حسین (ع) مى‏روى؟ عرض کردم: آرى، امّا با ترس و لرز. حضرت فرمود: «هر قدر این زیارت سخت‏تر باشد، ثواب آن بیشتر است و میزان ثواب به اندازه میزان ترس است. هر کس با ترس به زیارت حسین (ع) بیاید، خداوند ترس روز قیامت را از او برمى‏دارد و از او مى‏گذرد و ملائکه بر او درود مى‏فرستند و پیامبر اکرم (ص) به دیدنش مى‏آید و برایش دعا مى‏کند و به گونه‏اى در نعمت و فضل خدا غوطه‏ور مى‏گردد که گزندى به او نمى‏رسد و مشمول رضوان خدا مى‏شود».[30]
زراره نقل مى‏کند: به امام باقر (ع) عرض کردم: درباره کسى که با ترس به زیارت جدتان حسین برود، چه نظرى دارید؟ حضرت فرمود: «خداوند او را در روز فزع اکبر (قیامت) ایمن مى‏دارد و ملائکه با بشارت با وى ملاقات مى‏کنند و به او مى‏گویند: نترس و ناراحت نباش امروز روز راحتى توست».[31]
معاویة بن وهب نقل مى‏کند که امام صادق (ع) فرمود: «اى معاویه! زیارت قبر حسین (ع) را به خاطر ترس رها مکن؛ زیرا کسى که آن را ترک کند، بعد از مرگ حسرت خواهد خورد که اى کاش مى‏توانست به اختیار خویش از قبر بیرون آمده و به زیارت حسین (ع) برود. آیا دوست ندارى که خدا تو را ببیند و از جمله افرادى باشى که پیامبر براى‏شان دعا مى‏کند و همین‏طور فاطمه و على (علیهم السلام)؟!».[32]

4- عبدالله بن بُکیر مى‏گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: من در درون خودم در کشاکش و درگیرى هستم؛ قلبم مشتاق زیارت امام حسین (ع) است، امّا از مأمورین حکومتى هراس دارم! امام صادق (ع) فرمود: «اى عبدالله! آیا نمى‏دانى کسى که بترسد و ترسش به خاطر ما باشد، خداوند او را در قیامت در سایه عرش خویش قرار مى‏دهد و با حسین (ع) هم‏کلام مى‏گردد و از هول قیامت ایمن مى‏شود؟ آن زمانى که مردم در جزع و فزع هستند، ملائکه او را در بر مى‏گیرند و آرامش و بشارت مى‏دهند».[33]
مسلمانان این رسالت را از پیامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) به خوبى دریافت کردند و بر زیارت حسین (ع) مداومت کردند تا هم یاد حسین زنده بماند و هم خود اصلاح و تربیت شوند.
دیدگاه‏

ابن‏بطوطه جهانگرد تونسى مى‏نویسد:

از شهر حلّه به سوى شهر کربلا حرکت کردیم. مشهد حسین بن على شهر کوچکى است که اطرافش را باغ‏هاى نخل در بر گرفته و از فرات سیراب مى‏شوند. در شهر حرم و مدرسه‏اى بزرگ است. در گوشه حرم به زائرین غذا مى‏دهند.[34]

ابن صباغ مالکى مى‏نویسد:

پیکر حسین در خاک کربلاى عراق به خاک سپرده شد و مشهدش در این شهر معروف است و از همه جا به زیارتش مى‏آیند.[35]

عقبة بن عمر سهمى، شاعر معروف عرب‏زبان در اواخر قرن اول هجرى براى زیارت وارد کربلا مى‏شود و وقتى به مرقد مطهر سیدالشهدا (ع) مى‏رسد، مقابل قبر مى‏ایستد و شروع به‏

مرثیه‏سرایى مى‏کند که در بخشى از این مرثیه چنین آمده:
«مرور کردم به قبر حسین (ع) در کربلا؛ سیلاب اشک از دیدگانم بر آن فرو ریخت. سلام خدا بر اهل قبور خفته در کربلا!».[36]

اسماعیل بن محمد حمیرى (مت 178 ق) شاعر عرب‏زبان دیگرى در بخشى از قصیده‏اش چنین گفته است:

از کنار مرقد حسین عبور کن و بگو: اى زندگى! بعد از پایمان شدن بدن حسین (ع) در زیر سم اسب‏ها، تو دیگر برایم شیرین نیستى. اى مرقدى که پاکیزه‏اى را در خود جاى دادى که خودش و پدرش بهترین خلق خدا بودند؛ خلیفه به حق رسول خدا و اهل خیر و راضى به رضاى پروردگار بودند. پس وقتى به قبرش رسیدى، بیشتر درنگ کن و با اشک پاک بر شخص پاک نوحه کن.[37]

حاج هاشم کعبى (م 1231 ق) مى‏گوید:

تو را به خدا سوگند مى‏دهم اگر به کربلا رفتى، سلام مرا برسان؛ تربت پاک حسین را ببوس و بسیار گریه کن و دردهاى روحت را درمان کن.

ابوالحسن على بن حماد بصرى (م اواخر قرن چهارم هجرى) مى‏گوید:

به سوى مرقد کسى برو که گنجینه علم و تقواست. به اشک چمانت التماس کن تا سرازیر شود. صورت بر تربت پاک حسین بگذار و خطاب به قبر شریفش بگو: به شایستگى به چنین مقامى نائل شدى! در تو ریحانه پیامبر قرار گرفته و کسى که نزد پیامبر جایگاه عظیمى داشت. اى قبر! در تو مقام حلم و علم جاى گرفته و همین براى تو فخر است. در تو کسى آرمیده که کشته شدنش ستون خیمه دین را لرزاند در حالى که بیش از آن به واسطه هدایتش محکم بود.[38]
مشهورترین زائرین مرقد حسین (ع)
1- صحابى جلیل‏القدر جابر بن عبدالله انصارى که مرقد امام حسین (ع) را در اوّلین اربعین، یعنى چهل روز پس از شهادت حضرت در سال 61 هجرى زیارت کرد.[39]

امام زین‏العابدین على بن الحسین به همراه خانواده امام (ع) هنگام بازگشت از دمشق و رفتن به سوى مدینه منوره، کربلا را زیارت فرمود.[40]
سلیمان بن صرد خزاعى، صحابى گران‏قدر رسول خدا که سابقه درخشانى در خدمت به اسلام داشت و قیام توابین را رهبرى کرد.[41]
عالم بزرگ شیعى، جناب شریف رضى (رحمه الله) (م 406 ق) که در رثاى امام حسین (ع) قصیده‏اى زیبا نیز سروده است که در ابتداى آن چنین آمده:





کربلا لا زِلتَ کرباً و بَلا

 

ما لقى عندک آل المصطفى‏




کم على تُربک لمّا صُرّعوا

 

من دم سال و من دمع حَرى‏



 
 
 



یعنى: کربلا همچنان در بلا و گرفتارى هستى. چه‏ها دید در تو اهل بیت پیامبر؟! زمانى که جنگ شروع شد، چقدر بر خاک تو خون جارى شد و اشک سرازیر.[42]

سلطان عثمانى «سلیمان قانونى» که مرقد امام حسین (ع) را در سال 941 هجرى زیارت کرد و نهرى را جارى کرد که به نهر سلیمانى شهره گشت و بعدها به «نهر حسینى» تغییر نام داد و تأثیر بسیارى بر فراوانى باغ‏ها و مزارع این شهر نهاد.[43]

موضع‏گیرى حاکمان ظالم در قبال مرقد حسینى‏

حاکمان ظالمى هم بودند که کربلا و مرقد حضرت حسین (ع) را خطرى براى خود مى‏دانستند و علاقه‏مندان اهل‏بیت (علیهم السلام) را از زیارت کربلا منع کرده و مشکلات بسیارى براى آنان ایجاد مى‏کردند. بنى‏امیه پس از واقعه کربلا متعرّض قبر امام حسین (ع) نشدند؛ زیرا از عواقب جنایتى که کرده بودند همواره در هراس به سر مى‏بردند. بنى‏امیه سخت‏گیرى مى‏کردند، امّا نمى‏توانستند مانع زیارت کربلا شوند. آنان مى‏خواستند یاد و خاطره حسین (ع) از ذهن مردم فراموش شود.
حکومت بنى‏امیه پس از مدتى منقرض شد و پس از آن دوران فترتى پیش آمد که دوستداران اهل‏بیت (علیهم السلام) اندکى آسوده شدند و فرصتى براى زیارت مرقد شریف امام حسین (ع) براى آنان فراهم آمد. این دوران فترت میان سال‏هاى 114 تا 148 هجرى بود؛ امّا پس از گذشت این سه دهه، بنى‏عباس با مرقد حسین (ع) کارى کردند که اموى‏ها نکرده بودند.[44] آنان در قتل امام حسین (ع) شرکت نداشتند، امّا از اهانت به مرقد شریف چیزى کم نگذاشتند. اولین خلیفه عباسى‏اى که در این راه گام برداشت، منصور عباسى بود که کینه عجیبى نسبت به فرزندان امیرالمؤمنین (ع) داشت و دستور تخریب قبر مطهر را اوّلین بار او صادر کرد.[45]
پس از او هارون الرشید در سال 193 هجرى دستور انهدام ساختمان حرم مطهر را داد و درخت سدرى را که نشانه قبر منوّر حضرت بود، قطع کرد.[46]
نزدیک به چهل سال بعد، متوکّل عباسى که نوه دخترى هارون‏الرشید بود، بر مسند خلافت نشست و سیاست بسیار سخت‏گیرانه‏اى را نسبت به شیعیان در پیش گرفت. نقل است او چهار بار مرقد مطهر امام حسین (ع) را ویران کرد و زمینش را به آب بست و در آن زراعت کرد تا اثرى از آن حرم شریف باقى نماند و مردم آن را فراموش کنند؛ اما هرگز در این امر موفق نشد.[47] جلال‏الدین سیوطى در این باره مى‏نویسد:

متوکل در سال 236 هجرى دستور تخریب قبر حسین (ع) و بناهاى اطرافش را صادر کرد و دستور داد تا همه زمین را شخم بزنند و بذر بکارند. متوکل به ضدیت شدید با اهل‏بیت رسول خدا (ص) معروف بود و مسلمانان از این بابت رنج مى‏بردند ... حتى اهل بغداد روى دیوارهاى شهر به متوکل دشنام مى‏نوشتند و برخى شعرا در هجو او مى‏سرودند. براى نمونه چنین مى‏گفتند: متوکل تأسف مى‏خورد که چرا با بنى‏امیه در کشتن حسین (ع) شرکت نداشته؛ به همین دلیل قبر حسین (ع) را تخریب مى‏کند![48]
ابن اثیر در «کامل فى التاریخ» مى‏نویسد:
متوکل مردم را از زیارت حسین (ع) محروم نمود و اطلاعیه داد که هر کسى را نزد قبر حسین بیابیم، سه روز حبس کرده و سپس او را مى‏کشیم. بدین‏وسیله بسیارى را از اطراف مرقد شریف دور کردند. متوکّل بغض زیادى نسبت به على بن ابى‏طالب (ع) داشت و دستور مى‏داد تا اموال دوستان آن بزرگوار را ضبط و خودشان را سر به نیست کنند ... نقل است که مرقد حسین (ع) تا هفت مرتبه تخریب و بازسازى شد؛ البته تخریب توسط دشمنان و بازسازى توسّط دوستان.[49]

در سال 512 هجرى خلیفه وقت عباسى «مسترشد» و فرزندش «راشد» به خزانه حرم حسینى دستبرد زدند و اموال و اشیاى گران‏قیمتى را که شامل موقوفات و غیر موقوفات بود، غارت کردند.[50]
در سال 1226 ق نیز وهّابى‏ها به سرکردگى «سعود بن عبدالعزیز» با لشکرى دوازده هزار نفرى به کربلا حمله کردند؛ در حالى که مردم به مناسبت عید غدیر به نجف اشرف رفته بودند و تقریباً کسى جز کودکان و زنان و پیران در شهر حضور نداشت. وهّابى‏ها صدها تن را به خاک و خون کشیدند و اهانت‏ها نسبت به مرقد مطهر حسین (ع) مرتکب شدند. چوب‏هاى ضریح مطهر را شکسته و از آن در پخت غذا و قهوه به عنوان هیزم آتش استفاده کردند. این واقعه آن‏قدر جان‏سوز بود که به «طف ثانى» یعنى کربلاى دوم شهره گشت.[51]

متفکر مسلمان استاد عباس محمود عقاد مى‏نویسد:
مراقد امام حسین (ع) و شهداى کربلا امروز مزاریست که مسلمانان از هر مذهبى به سوى آن مى‏شتابند. این آسمان بر شهیدان شریف‏تر از اینان سایه نیافکنده است.[52]
دکتر دوایت دونالدسون در کتابى که درباره عقاید شیعه و تاریخش نوشته مى‏گوید:
از فاجعه کربلا بیش از هزار سال مى‏گذرد، امّا زائران همچنان به سوى آن سفر مى‏کنند و تعدادشان روزافزون است.[53] و این همان است که امیرمؤمنان على (ع) در روایت شیخ صدوق (رحمه الله) آن را پیش‏بینى فرموده است. حضرت مى‏فرماید: «گویا مى‏بینم بناهایى روى قبر حسین ساخته شده و مى‏بینم که محمل‏هایى به سوى قبر حسین (ع) مى‏رود و شبى و روزى نمى‏گذرد، مگر این‏که از سراسر آفاق به سوى آن مى‏آیند.[54]
 
[1] . دائرة المعارف اسلامى، واژه« خلیل»
[2] . اشاره به آیه 21 سوره کهف که مى‏فرماید:( قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلى‏ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً)
[3] . ابن‏قیم جوزى، طب القلوب، ترجمه سلیمى، ص 57.
[4] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 99، ص 39.
[5] . همان، ص 36.
[6] . نور، آیه 36.
[7] . جلال‏الدین سیوطى، الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور، تفسیر سوره نور.
[8] . نساء، آیه 69.
[9] . شورى، آیه 23.
[10] . محمدحسن اصطهباناتى، نور العین فى المشى الى زیارة الحسین.
[11] . شیخ عباس قمى، نفس المهموم، ص 127.
[12] . قندوزى، ینابیع الموده، ص 384.
[13] . همان، ص 383.
[14] . همان، ص 382.
[15] . ابن‏صبان مصرى، اسعاف الراغبین، ص 77.
[16] . بحارالانوار، ج 101، ص 73.
[17] . همان، ص 72.
[18] . همان، ص 6.
[19] . ابن‏قولویه قمى، کامل الزیارات، ص 150.
[20] . همان.
[21] . همان، ص 142.
[22] . همان، ص 125.
[23] . همان، ص 125.
[24] . همان، ص 137.
[25] . همان، ص 119.
[26] . همان، ص 118.
[27] . همان، ص 109.
[28] . همان، ص 86.
[29] . بحارالانوار، ج 101، ص 61.
[30] . همان، ص 127.
[31] . همان، ص 10.
[32] . همان، ص 9.
[33] . همان، ص 11.
[34] . ابن‏بطوطه، تحفة النظار فى غرائب الامصار و عجائب الاسفار( سفرنامه).
[35] . ابن‏صباغ مالکى، الفصول المهمّه فى معرفة الائمة، فصل مربوط به امام حسین( ع).
[36] . جواد شبّر، ادب الطف، ج 1، ص 52.
[37] . همان، ص 198.
[38] . همان، ج 6، ص 218.
[39] . هادى یوسفى غروى، موسوعه تاریخ اسلامى، ج 6، ص 216.
[40] . همان.
[41] . همان، ص 310.
[42] . دیوان سید رضى، ج 1، ص 58.
[43] .« سلیمان قانونى» دهمین و مقتدرترین پادشاه عثمانى که 46 سال حکومت کرد.
[44] . مرتضى مطهرى، سیرى در سیره ائمه، بخش مربوط به امام صادق( ع).
[45] . شیخ عباس قمى، تتمة المنتهى، ص 165.
[46] . محمد هاشم خراسانى، منتخب التواریخ، ص 503.
[47] . اخبار الدولة العباسیه، ترجمه عبدالعزیز دورى، ص 365.
[48] . جلال‏الدین سیوطى، تاریخ الخلفاء، ص 347.
[49] . ابن اثیر جزرى، الکامل فى التاریخ، ج 2، ص 125.
[50] . اخبار الدولة العباسیة، ص 145.
[51] . سید جواد عاملى، مفتاح الکرامة، خاتمه جلد پنجم.
[52] . عباس محمود عقاد، ابوالشهداء الحسین بن على، ص 150.
[53] . دوایت دونالدسون، مذهب شیعه، ص 77.
[54] . منتخب التواریخ، ص 417.