چکیده
دین اسلام بر زنده نگه داشتن یاد و خاطره بزرگان دینى تأکید دارد و این سنّت در سفارش پیشوایان دینى به زیارت بارگاه پیامبر اکرم (ص)، امامان معصوم (علیهم السلام) و دیگر بزرگان دینى جلوهگر شده است. در فرهنگ تشیع، زیارت مرقد امام حسین (ع) اهمیت ویژهاى دارد؛ بهطورىکه در روایات فراوانى از پیامبر (ص) و دیگر معصومان: واجبى اخلاقى شمرده شده است. بیشتر این روایات از امام جعفر صادق (ع) نقل شده که این امر به سبب فراغت و گشایشى بود که در آغاز حکومت عباسیان براى ایشان پدید آمد.
این مقاله پس از بیان اهمیت و فلسفه زیارت مرقد بزرگان دینى بهویژه امام حسین (ع) نزد مسلمانان، روایاتى را در این باب بیان کرده، سپس با اشاره به نمونههایى از سفارشهاى پیشوایان دینى درباره زیارت مرقد حسینى و دیدگاه علماى شیعه دراینباره، برخى از مشهورترین زائران بارگاه سیدالشهدا (ع) را نام برده و موضع حاکمان ستمگر را در برابر زیارت مرقد امام حسین (ع) بیان کرده است.
واژگان کلیدى: زیارت، امام حسین (ع)، مرقد حسینى بزرگان دین، زائر.
درآمد
احترام و بزرگداشت شخصیتهاى ملّى و بزرگ، سنّت همیشگى جوامع گوناگون بوده است؛ زیرا زنده نگه داشتن یاد و نام این شخصیتها، در حقیقت حیات بخشیدن به ارزشهایى است که براى تحقق آنها زحمتهاى فراوانى متحمّل شدهاند. هر ملّتى و امّتى به ارزشها و فرهنگش و شخصیتهایى که در این راه قربانى شدهاند، افتخار مىکند و این امرى عاقلانه و مطابق با فطرت سلیم است.
اسلام نیز هیچگاه مخالف چنین سنّتى نبوده و اصولًا این روش اسلام است که با سنتهاى موافق فطرت و عقلانیت، مخالفت نمىکند.
آنگاه که اسلام به مناطق فلسطین و سوریه و عراق و دیگر سرزمینهایى که مراقد انبیاء و صالحین در آنجا وجود داشت، وارد شد، متعرّض آنها نشد و حتى کسانى که به عنوان خلیفه پس از پیامبر آمدند نیز قصد سوئى به این مراقد نداشتند؛ بلکه چهبسا بر حمایت از این مراقد و محافظت از آنها تأکید مىکردند و افراد متدین و متعهّد را به عنوان متولّى بر این حرمها مىگماشتند. در دائرة المعارف اسلامى آمده است:
هنگامى که مسلمانان فلسطین را فتح کردند، طایفهاى از مسیحیان به نام «لَخْم» را یافتند که در کنار مرقد ابراهیم خلیل (ع) در «حبرون» زندگى مىکردند؛ امّا با کمال صُلح و سلامت با ایشان رفتار نمودند و مسلمانان نیز به حرم حضرت ابراهیم (ع) احترام فراوان گذاشتند، تا جایى بسیارى از آن قوم مسلمان شدند؛ زیرا دریافتند که با اسلام نیز مىتوانند در کنار
مرقد ابراهیم خلیل الرّحمان بمانند و آن را زیارت کنند. بر فراز مرقد ابراهیم (ع) گنبدى است که در اوایل دوره اسلامى ساخته شده است. مرقد اسحاق و یعقوب نبى (علیهما السلام) نیز چنین است. حاکمان مسلمان هدایاى گرانقدرى به این مراقد مطهر پیشکش مىنمودند.[1] جهانگردان غربى توصیفات خود از این حرمها و ساختمانها را در سفرنامههاىشان نوشتهاند. در همین راستاست که قران کریم قصص پیشینیان را بازگو مىکند و در این داستانها ردّ پایى از ساختن مراقدى بر روى قبور بزرگان یافت مىشود. مثل داستان اصحاب کهف که پس از اطّلاع مردم از ماجراى عجیب آنان و آگاهى از منزلت ایشان، پس از فوت آن بزرگواران تصمیم گرفتند تا حَرَمى براى آنان بسازند و از باب تبرّک در آن حَرَمها به عبادت و سجود و رکوع بپردازند.[2]
قرآن کریم حتى دستوراتى را نیز در همین زمینه صادر مىکند و به مسلمانان مىگوید مقام ابراهیم را به عنوان جایگاه نماز انتخاب کنند و به سعى بین صفا و مروه بپردازند؛ آنهم به یاد سعى و تلاش حضرت هاجر، همسر ابراهیم (ع) در پى یافتن آب براى فرزند اسماعیل.
اسلام براى حِجر اسماعیل که نشانه دیگرى است، حرمت قائل شده و آن را در محدوده طواف قرار داده و ورود به آن را مُبطل طواف بیان کرده است؛ چرا که قبور انبیاى الهى در آن واقع شده است. همچنین رَمى جمرات سهگانه و قُربانى کردن در مِنى را نیز جزئى از مناسک حجّ ابراهیمى قرار داده است.
این دستورات با هدف جاودان نمودن یاد و خاطره بزرگان دین و تلاشهاى آنان در راه اعتلاى انسانیت و اجراى دستورات خداوند صادر شده است. ابنقیم جوزى، شاگرد ابنتیمیه حرّانى مىگوید:
نتیجه و عاقبت صبر هاجَر و فرزندش در دورى و غربت از وطن و تسلیم در برابر پروردگار نسبت به ذبح فرزندش، این بود که آثار ایشان و محلّ قدمهاىشان جزئى از مناسک مؤمنین و صدقه جاریهاى براى ایشان تا قیامت قرار داده شود و این سنّت پروردگار است نسبت به کسى که مىخواهد از میان خلقش او را بالا ببرد.[3]
خداوند متعال تمام اینها را تذکّرى براى بشریت در طول تاریخ قرار داده است تا فداکارى و تلاش انسان در جهت کمال و پیشرفت معنوى را فرا بگیرد. از على بن جعفر نقل شده است که از برادر بزرگوارش امام موسى بن جعفر (ع) پرسید: چرا رمى جمرات جزء مناسک حج قرار داده شده؟ امام فرمودند: «ابلیس که براى ابراهیم (ع) تمثّل پیدا کرد، حضرت به طرف او سنگ پرتاب کرد و این سنّتى دائمى در حجّ شد».[4]
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «ابراهیم (ع) زمانى که اسماعیل را در مکّه گذاشت، پس از مدّتى تشنه شد؛ مادرش به دنبال آب فاصله بین صفا و مروه را هفت مرتبه رفت و برگشت و خداوند آن را به شکل سنّتى در حجّ قرار داد».[5]
مسلمانان و جاودانگى شخصیتهاى اسلامى
مسلمانان در طول تاریخ اسلام، به زنده نگه داشتن یاد و خاطره شخصیتهاى دینىشان اصرار داشتند؛ گاهى با نوشتن و جمعآورى سیره ایشان، گاهى با زنده نگه داشتن موالید و وفایت ایشان و گاه با تبدیل خانههاى شخصىشان به موزه و گاهى با ساخت و ترمیم قبورشان و ساختن بنا بر روى آن و زیارت آنها.
اولین و مهمترین مرقد مورد توجّه در اسلام، مرقد رسول اکرم (ص) بود که مسلمانان در زیارت آن مرقد شریف، رمز عظمت خویش و سرّ مجدشان و منشأ شوکتشان و منبع عزتشان را جستوجو مىکنند. حتى آنان خانهاى را که پیامبر اکرم (ص) در شهر مکّه در آن به دنیا آمده بود را مقدس شمرده و به آن توجه ویژه دارند. همینطور محلّى که براى اوّلین بار بر پیامبر اکرم (ص) وحى فرستاده شد و ایشان به رسالت برگزیده شد، یعنى غار حرا را گرامى مىدارند. مسلمانان از کوه بالا رفته و در غار حرا نماز مىخوانند و به آن تبرک مىجویند.
بعد از آثار نبى اکرم (ص) مسلمانان به مراقد و آثار ائمه معصومین (علیهم السلام) و خوبان از اصحاب ایشان متوجه شدند و حتّى خانههاى ایشان زیارتگاه مردم گردید؛ چرا که خداوند مىفرماید: (فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ).[6]
جلالالدین سیوطى از انس بن مالک و بریده نقل مىکند که وقتى رسول خدا (ص) این آیه را تلاوت فرمود، مردى برخاست و گفت: آنها کدام خانهها هستند؟ حضرت فرمود: «خانههاى انبیاست». پس ابوبکر برخاست و در حالى که به خانه على و فاطمه (ع) اشاره مىکرد گفت: اى رسول خدا! این خانه از جمله آنهاست؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: «بلکه از برترینِ آنهاست».[7]
پس چه فرقى است میان خانهاى که این بزرگواران در آن زندگى مىکردند، با خانههایى که پیکر مطهرشان در آن آرام گرفته است؟ در سیره مسلمانان چنین فرقى وجود نداشته است. چرا اینگونه نباشد، در حالى که مسلمین معتقدند پیامبر اکرم (ص) و اهلبیت پاک و راستگویش (علیهم السلام) زندهاند و نزد پروردگار روزى داده مىشوند، همانطور که شهیدان روزى داده مىشوند و آنان در رتبه سوم پس از انبیا و صدیقین هستند.[8]
به درستى که تکریم و احترام مراقد ائمه اطهار و اهلبیت پیامبر (ص) واجبى اخلاقى است که به نصّ قرآن کریم مودّت ایشان واجب شده است، آنجا که مىفرماید: (قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى).[9]
مراقد این بزرگان، چراغهاى هدایت زندگى است. این مراقد، قلب تپنده امت اسلام و راهنماى آنان به سوى رستگارى است و آنگاه که انسان در مقابل این مراقد و حرمهاى مقدس مىایستد، آن را کاملًا حس مىکند.
زیارت امام حسین (ع)
رسول خدا (ص) بارها به زیارت مرقد خود و ائمه اطهار (علیهم السلام) بهویژه حسین (ع) اشاره فرموده است.[10] آیا حسین (ع) شهید راه عقیده نبود؟ آیااو در راه شریعت قربانى نشد؟ آیا رمز زیر بار ظلم و جور نرفتن و آموزگار ایثار و فداکارى نبود؟ کوچکترین کارى که هر مسلمانى مىتواند انجام دهد، این است که به زیارت مراقد این بزرگواران برود و از فضاى معنوى این حرمها فیض ببرد.
روایات
امسلمه روایت کرده که رسول خدا (ص) شبى به ناگاه با حالت اضطراب از خواب بیدار شدند و دوباره خوابیدند؛ اما پس از لحظاتى دوباره با اضطراب بیدار شدند و دیدم در دست مبارکشان خاک سرخرنگى بود که آن را مىبویید و مىبوسید. به ایشان عرض کردم: این تربت چیست؟ حضرت فرمود: «جبرئیل به من خبر داد که حسین (ع) در زمین عراق کشته مىشود و این خاک زمینى است که حسین در آن کشته مىشود.[11]
امسلمه روایت کرده است: پیامبر (ص) روزى در خانه من نشسته بودند که فرمود: کسى بر من وارد نشود! پس از لحظاتى حسین (ع) داخل شد و در آغوش رسول خدا جاى گرفت و پیامبر اکرم (ص) دست بر سرش مىکشید و گریه مىکرد. به ایشان عرض کردم: به خدا وقتى داخل شد، متوجّه نشدم! حضرت فرمود: «جبرئیل در خانه بود؛ از من پرسید: آیا حسین (ع) را دوست دارى؟ گفتم: آرى. جبرئیل گفت: امّت تو او را در سرزمینى به نام کربلا مىکُشند. پس جبرئیل مقدارى از خاک این زمین را برایم آورد و نشانم داد».[12]
عایشه روایت مىکند که حسین بن على بر رسول خدا (ص) در حالى که پیامبر در حال دریافت وحى بودند، وارد شد. جبرئیل عرض کرد: اى محمد! آیا او را دوست دارى؟ فرمود: چرا پسرم را دوست نداشته باشم؟! جبرئیل عرض کرد: به درستى که امّت تو، او را مىکشند. و در این هنگام جبرئیل مقدارى خاک در دست داشت. پس گفت: در این زمین پسرت کشته مىشود و اسم آن سرزمین «طفّ» است.
وقتى جبرئیل رفت، تربت در دست رسول خدا (ص) بود و مىگریست. پیامبر (ص) به من فرمود:
«جبرئیل به من گفت: پسرم حسین (ع) در زمین طفّ کشته مىشود و امتم پس از من دچار امتحان سختى مىشوند». پس حضرت به سوى اصحابش رفت که على (ع) هم میان ایشان بود و ابوبکر و عمر و حذیفه و عمّار و ابوذر، گریه مىکردند. اصحاب پیش آمدند و عرض کردند: چه چیزى شما را به گریه انداخته اى رسول خدا! حضرت فرمود: «جبرئیل به من گفته که پسرم حسین کشته مىشود و خاک زمین طفّ را برایم آورده و به من خبر داده که قبرش هم در آن سرزمین است».[13]
انس بن حارث از نبى مکرّم (ص) روایت مىکند که فرمود: «پسرم حسین در زمینى که به آن کربلا مىگویند، کشته مىشود. پس هر یک از شما آن روز را درک کرد، باید او را یارى کند.[14]
علّامه شیخ محمد صبّان شافعى در کتابش به نام «اسعاف الراغبین» به حاشیه کتاب «نور الابصار» نوشته شبلنجى شافعى مىنویسد:
از راهها و اسانید متعدّد این خبر به ما رسیده که جبرئیل امین وحى به پیامبر اکرم (ص) خبر داده که حسین کشته مىشود و زمینى را که حسین در آن کشته مىشود را نیز به پیامبر نشان داده و مقدارى از خاک آن زمین را به پیامبر داده است. در برخى روایات تصریح شده که نام آن زمین کربلاست و در برخى دیگر از آن به طفّ یاد شده است و در برخى روایات نیز از این منطقه به ساحل فرات یاد شده است. باید توجه داشت این روایات با یکدیگر تعارض ندارند؛ چون فرات به سرزمین طف که یکى از شهرهاى کربلاست مىرسد.[15]
پیامبر اکرم (ص) با بیان این روایات مىخواست که مردم به سرزمین کربلا رفتوآمد داشته باشند و همانطور که به زیارت او مىروند، به زیارت حسین (ع) نیز بروند. چون هدف از هر دو زیارت، یک چیز است و آن یادآورى تقوا و اخلاق و جهاد در راه خدا و فداکارى در راه دین خدا و توجه به عالم ملکوت و فاصله گرفتن از دنیاست. این زیارتها تجدید پیمانى با رسول خدا (ص) و اهلبیت ایشان (علیهم السلام) و تذکّرى است نسبت به فداکارىهاى این بزرگواران در شرایط سخت.
روایاتى در باب زیارت حضرت حسین (ع)
از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: «کسى که دوست دارد در روز قیامت در پرتوى رحمت پروردگار باشد، باید از جمله زوّار حسین گردد».[16]
امام صادق (ع) فرمود: «در روز قیامت کسى نیست مگر اینکه دوست دارد از زوّار حسین بن على باشد؛ چون مىبیند که خداوند چگونه از روى کرامت و احترام با زوّار حسین رفتار مىنماید».[17]
از حنّان بن سدیر نقل شده که مىگوید: امام صادق (ع) به من فرمود: «به زیارت حسین بروید و به او جفا نکنید؛ چون او سید شهدا و سرور جوانان بهشت است».[18]
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «زائر حسین بن على (ع)، زائر رسول خداست».[19]
همچنین از ایشان نقل شده است که حضرت فرمود: «هر کسى دوست دارد که سکرات مرگ بر او آسان شود، زیاد به زیارت حسین (ع) برود».[20]
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «کسى که خداوند خیرش را بخواهد، محبّت حسین و زیارتش را در دلش مىافکند و هر کسى خدا شرش را بخواهد، کینه حسین و زیارتش را در دلش مىاندازد».[21]
امام صادق (ع) مىفرماید: «کسى که حسین را با شناخت به حقّش زیارت کند، خداوند نامش را در اعلى علیین ثبت مىکند».[22]
عبدالله بن بُکیر از امام صادق (ع) نقل مىکند که فرمود: «اى عبدالله! خداوند شش منطقه را در زمین برگزید: بیت الله الحرام، مقابر انبیاء، مقابر اوصیاء، محلّ شهادت شهدا و مساجدى که نام خدا در آن برده مىشود. اى عبدالله! آیا مىدانى براى کسى که به زیارت قبر حسین (ع) برود، چه ثوابى کنار گذاشته شده؟! هیچ صُبحى نیست مگر هاتفى از میان فرشتگان بر سر قبر زائر حسین ندا مىدهد: اى جوینده خیر! به سوى ذات پروردگار با کرامت پیش بیا و این ندا را اهل مشرق و مغرب مىشنوند و باقى نمىماند روى زمین فرشتهاى از فرشتگان مقرّب خدا مگر اینکه به این زائر حسین مهربان مىشوند و خداوند را بالاى سر او تسبیح و تقدیس مىکنند و از خداوند رضایت از او را طلب مىکنند و حتى پیامبران براى زائر حسین (ع) دعا مىکنند.[23]
از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: «کسى که مىخواهد در همسایگى رسول خدا (ص) و در همسایگى على و فاطمه (علیهما السلام) باشد زیارت حسین (ع) را ترک نکند».[24]
از معاویة بن وهب نقل شده که امام صادق (ع) فرمود: «زیارت حسین را رها مکن؛ آیا دوست ندارى از کسانى باشى که ملائکه برایش دعا مىکنند؟!».[25]
امام صادق (ع) فرمود: «فاطمه (علیها السلام) در میان زوّار فرزندش حسین حاضر شده و برایشان استغفار مىکند».[26]
امام صادق (ع) فرمود: «قبر حسین (ع) را زیارت کنید که سرور جوانان شهید راه خداست».[27]
امام صادق (ع) فرمود: «حسین (ع) را زیارت کنید، ولو هر سال یک مرتبه باشد. پس هر کس به زیارت او بیاید، آنهم در حالى که حق او را مىشناسد و حق اهل بیت را نفى نکند، پاداشى جز بهشت نخواهد داشت و رزقى وسیع به او داده خواهد شد و خداوند به سرعت گره از کارش باز مىکند؛ چون خداوند چهارهزار فرشته را وکیل نموده که صبح و شب همگى بر حسین (ع) گریه کنند و زائرین را همراهى نمایند تا به خانههاىشان بازگردند و اگر مریض شوند، به عیادتشان بروند و اگر مردند، پیکرشان را تشییع کنند و براىشان استغفار نمایند».[28]
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: مرقد حسین (ع) باغى از باغهاى بهشت است و فرشتهاى مقرّب و پیامبرى فرستاده شده نیست، مگر اینکه از خداوند مىخواهد به زیارت حسین برود. پس گروهى پایین مىروند و گروهى بالا مىآیند.[29]
ملاحظه مىکنید که بیشتر این روایات، از امام جعفر صادق (ع) نقل شده، و این به سبب فراغت و گشایشى بود که در ابتداى روى کار آمدن عباسىها براى ایشان حاصل شد. از طرفى اموىها تمام تلاش خود را براى از بین بردن یاد و خاطره کربلا و امام حسین (ع) انجام دادند. بنابراین امام (ع) براى جبران این نقص، پیوسته فضایل زیارت حضرت حسین (ع) و برکاتى که در آن هست را گوشزد مىنمودند. از سوى دیگر حضرت به تبیین شرایط محیطى پرداخته و مىفرمودند: هر قدر انسان در راه زیارت حسین (ع) سختى ببیند و رنج بکشد، مقرّبتر خواهد بود.
نمونههایى از توصیههاى امام صادق (ع) به زیارت سیدالشهدا (ع)
محمد بن مسلم نقل مىکند که امام صادق (ع) به من فرمود: آیا به زیارت قبر حسین (ع) مىروى؟ عرض کردم: آرى، امّا با ترس و لرز. حضرت فرمود: «هر قدر این زیارت سختتر باشد، ثواب آن بیشتر است و میزان ثواب به اندازه میزان ترس است. هر کس با ترس به زیارت حسین (ع) بیاید، خداوند ترس روز قیامت را از او برمىدارد و از او مىگذرد و ملائکه بر او درود مىفرستند و پیامبر اکرم (ص) به دیدنش مىآید و برایش دعا مىکند و به گونهاى در نعمت و فضل خدا غوطهور مىگردد که گزندى به او نمىرسد و مشمول رضوان خدا مىشود».[30]
زراره نقل مىکند: به امام باقر (ع) عرض کردم: درباره کسى که با ترس به زیارت جدتان حسین برود، چه نظرى دارید؟ حضرت فرمود: «خداوند او را در روز فزع اکبر (قیامت) ایمن مىدارد و ملائکه با بشارت با وى ملاقات مىکنند و به او مىگویند: نترس و ناراحت نباش امروز روز راحتى توست».[31]
معاویة بن وهب نقل مىکند که امام صادق (ع) فرمود: «اى معاویه! زیارت قبر حسین (ع) را به خاطر ترس رها مکن؛ زیرا کسى که آن را ترک کند، بعد از مرگ حسرت خواهد خورد که اى کاش مىتوانست به اختیار خویش از قبر بیرون آمده و به زیارت حسین (ع) برود. آیا دوست ندارى که خدا تو را ببیند و از جمله افرادى باشى که پیامبر براىشان دعا مىکند و همینطور فاطمه و على (علیهم السلام)؟!».[32]
4- عبدالله بن بُکیر مىگوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: من در درون خودم در کشاکش و درگیرى هستم؛ قلبم مشتاق زیارت امام حسین (ع) است، امّا از مأمورین حکومتى هراس دارم! امام صادق (ع) فرمود: «اى عبدالله! آیا نمىدانى کسى که بترسد و ترسش به خاطر ما باشد، خداوند او را در قیامت در سایه عرش خویش قرار مىدهد و با حسین (ع) همکلام مىگردد و از هول قیامت ایمن مىشود؟ آن زمانى که مردم در جزع و فزع هستند، ملائکه او را در بر مىگیرند و آرامش و بشارت مىدهند».[33]
مسلمانان این رسالت را از پیامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) به خوبى دریافت کردند و بر زیارت حسین (ع) مداومت کردند تا هم یاد حسین زنده بماند و هم خود اصلاح و تربیت شوند.
دیدگاه
ابنبطوطه جهانگرد تونسى مىنویسد:
از شهر حلّه به سوى شهر کربلا حرکت کردیم. مشهد حسین بن على شهر کوچکى است که اطرافش را باغهاى نخل در بر گرفته و از فرات سیراب مىشوند. در شهر حرم و مدرسهاى بزرگ است. در گوشه حرم به زائرین غذا مىدهند.[34]
ابن صباغ مالکى مىنویسد:
پیکر حسین در خاک کربلاى عراق به خاک سپرده شد و مشهدش در این شهر معروف است و از همه جا به زیارتش مىآیند.[35]
عقبة بن عمر سهمى، شاعر معروف عربزبان در اواخر قرن اول هجرى براى زیارت وارد کربلا مىشود و وقتى به مرقد مطهر سیدالشهدا (ع) مىرسد، مقابل قبر مىایستد و شروع به
مرثیهسرایى مىکند که در بخشى از این مرثیه چنین آمده:
«مرور کردم به قبر حسین (ع) در کربلا؛ سیلاب اشک از دیدگانم بر آن فرو ریخت. سلام خدا بر اهل قبور خفته در کربلا!».[36]
اسماعیل بن محمد حمیرى (مت 178 ق) شاعر عربزبان دیگرى در بخشى از قصیدهاش چنین گفته است:
از کنار مرقد حسین عبور کن و بگو: اى زندگى! بعد از پایمان شدن بدن حسین (ع) در زیر سم اسبها، تو دیگر برایم شیرین نیستى. اى مرقدى که پاکیزهاى را در خود جاى دادى که خودش و پدرش بهترین خلق خدا بودند؛ خلیفه به حق رسول خدا و اهل خیر و راضى به رضاى پروردگار بودند. پس وقتى به قبرش رسیدى، بیشتر درنگ کن و با اشک پاک بر شخص پاک نوحه کن.[37]
حاج هاشم کعبى (م 1231 ق) مىگوید:
تو را به خدا سوگند مىدهم اگر به کربلا رفتى، سلام مرا برسان؛ تربت پاک حسین را ببوس و بسیار گریه کن و دردهاى روحت را درمان کن.
ابوالحسن على بن حماد بصرى (م اواخر قرن چهارم هجرى) مىگوید:
به سوى مرقد کسى برو که گنجینه علم و تقواست. به اشک چمانت التماس کن تا سرازیر شود. صورت بر تربت پاک حسین بگذار و خطاب به قبر شریفش بگو: به شایستگى به چنین مقامى نائل شدى! در تو ریحانه پیامبر قرار گرفته و کسى که نزد پیامبر جایگاه عظیمى داشت. اى قبر! در تو مقام حلم و علم جاى گرفته و همین براى تو فخر است. در تو کسى آرمیده که کشته شدنش ستون خیمه دین را لرزاند در حالى که بیش از آن به واسطه هدایتش محکم بود.[38]
مشهورترین زائرین مرقد حسین (ع)
1- صحابى جلیلالقدر جابر بن عبدالله انصارى که مرقد امام حسین (ع) را در اوّلین اربعین، یعنى چهل روز پس از شهادت حضرت در سال 61 هجرى زیارت کرد.[39]
امام زینالعابدین على بن الحسین به همراه خانواده امام (ع) هنگام بازگشت از دمشق و رفتن به سوى مدینه منوره، کربلا را زیارت فرمود.[40]
سلیمان بن صرد خزاعى، صحابى گرانقدر رسول خدا که سابقه درخشانى در خدمت به اسلام داشت و قیام توابین را رهبرى کرد.[41]
عالم بزرگ شیعى، جناب شریف رضى (رحمه الله) (م 406 ق) که در رثاى امام حسین (ع) قصیدهاى زیبا نیز سروده است که در ابتداى آن چنین آمده:
کربلا لا زِلتَ کرباً و بَلا
ما لقى عندک آل المصطفى
کم على تُربک لمّا صُرّعوا
من دم سال و من دمع حَرى
یعنى: کربلا همچنان در بلا و گرفتارى هستى. چهها دید در تو اهل بیت پیامبر؟! زمانى که جنگ شروع شد، چقدر بر خاک تو خون جارى شد و اشک سرازیر.[42]
سلطان عثمانى «سلیمان قانونى» که مرقد امام حسین (ع) را در سال 941 هجرى زیارت کرد و نهرى را جارى کرد که به نهر سلیمانى شهره گشت و بعدها به «نهر حسینى» تغییر نام داد و تأثیر بسیارى بر فراوانى باغها و مزارع این شهر نهاد.[43]
موضعگیرى حاکمان ظالم در قبال مرقد حسینى
حاکمان ظالمى هم بودند که کربلا و مرقد حضرت حسین (ع) را خطرى براى خود مىدانستند و علاقهمندان اهلبیت (علیهم السلام) را از زیارت کربلا منع کرده و مشکلات بسیارى براى آنان ایجاد مىکردند. بنىامیه پس از واقعه کربلا متعرّض قبر امام حسین (ع) نشدند؛ زیرا از عواقب جنایتى که کرده بودند همواره در هراس به سر مىبردند. بنىامیه سختگیرى مىکردند، امّا نمىتوانستند مانع زیارت کربلا شوند. آنان مىخواستند یاد و خاطره حسین (ع) از ذهن مردم فراموش شود.
حکومت بنىامیه پس از مدتى منقرض شد و پس از آن دوران فترتى پیش آمد که دوستداران اهلبیت (علیهم السلام) اندکى آسوده شدند و فرصتى براى زیارت مرقد شریف امام حسین (ع) براى آنان فراهم آمد. این دوران فترت میان سالهاى 114 تا 148 هجرى بود؛ امّا پس از گذشت این سه دهه، بنىعباس با مرقد حسین (ع) کارى کردند که اموىها نکرده بودند.[44] آنان در قتل امام حسین (ع) شرکت نداشتند، امّا از اهانت به مرقد شریف چیزى کم نگذاشتند. اولین خلیفه عباسىاى که در این راه گام برداشت، منصور عباسى بود که کینه عجیبى نسبت به فرزندان امیرالمؤمنین (ع) داشت و دستور تخریب قبر مطهر را اوّلین بار او صادر کرد.[45]
پس از او هارون الرشید در سال 193 هجرى دستور انهدام ساختمان حرم مطهر را داد و درخت سدرى را که نشانه قبر منوّر حضرت بود، قطع کرد.[46]
نزدیک به چهل سال بعد، متوکّل عباسى که نوه دخترى هارونالرشید بود، بر مسند خلافت نشست و سیاست بسیار سختگیرانهاى را نسبت به شیعیان در پیش گرفت. نقل است او چهار بار مرقد مطهر امام حسین (ع) را ویران کرد و زمینش را به آب بست و در آن زراعت کرد تا اثرى از آن حرم شریف باقى نماند و مردم آن را فراموش کنند؛ اما هرگز در این امر موفق نشد.[47] جلالالدین سیوطى در این باره مىنویسد:
متوکل در سال 236 هجرى دستور تخریب قبر حسین (ع) و بناهاى اطرافش را صادر کرد و دستور داد تا همه زمین را شخم بزنند و بذر بکارند. متوکل به ضدیت شدید با اهلبیت رسول خدا (ص) معروف بود و مسلمانان از این بابت رنج مىبردند ... حتى اهل بغداد روى دیوارهاى شهر به متوکل دشنام مىنوشتند و برخى شعرا در هجو او مىسرودند. براى نمونه چنین مىگفتند: متوکل تأسف مىخورد که چرا با بنىامیه در کشتن حسین (ع) شرکت نداشته؛ به همین دلیل قبر حسین (ع) را تخریب مىکند![48]
ابن اثیر در «کامل فى التاریخ» مىنویسد:
متوکل مردم را از زیارت حسین (ع) محروم نمود و اطلاعیه داد که هر کسى را نزد قبر حسین بیابیم، سه روز حبس کرده و سپس او را مىکشیم. بدینوسیله بسیارى را از اطراف مرقد شریف دور کردند. متوکّل بغض زیادى نسبت به على بن ابىطالب (ع) داشت و دستور مىداد تا اموال دوستان آن بزرگوار را ضبط و خودشان را سر به نیست کنند ... نقل است که مرقد حسین (ع) تا هفت مرتبه تخریب و بازسازى شد؛ البته تخریب توسط دشمنان و بازسازى توسّط دوستان.[49]
در سال 512 هجرى خلیفه وقت عباسى «مسترشد» و فرزندش «راشد» به خزانه حرم حسینى دستبرد زدند و اموال و اشیاى گرانقیمتى را که شامل موقوفات و غیر موقوفات بود، غارت کردند.[50]
در سال 1226 ق نیز وهّابىها به سرکردگى «سعود بن عبدالعزیز» با لشکرى دوازده هزار نفرى به کربلا حمله کردند؛ در حالى که مردم به مناسبت عید غدیر به نجف اشرف رفته بودند و تقریباً کسى جز کودکان و زنان و پیران در شهر حضور نداشت. وهّابىها صدها تن را به خاک و خون کشیدند و اهانتها نسبت به مرقد مطهر حسین (ع) مرتکب شدند. چوبهاى ضریح مطهر را شکسته و از آن در پخت غذا و قهوه به عنوان هیزم آتش استفاده کردند. این واقعه آنقدر جانسوز بود که به «طف ثانى» یعنى کربلاى دوم شهره گشت.[51]
متفکر مسلمان استاد عباس محمود عقاد مىنویسد:
مراقد امام حسین (ع) و شهداى کربلا امروز مزاریست که مسلمانان از هر مذهبى به سوى آن مىشتابند. این آسمان بر شهیدان شریفتر از اینان سایه نیافکنده است.[52]
دکتر دوایت دونالدسون در کتابى که درباره عقاید شیعه و تاریخش نوشته مىگوید:
از فاجعه کربلا بیش از هزار سال مىگذرد، امّا زائران همچنان به سوى آن سفر مىکنند و تعدادشان روزافزون است.[53] و این همان است که امیرمؤمنان على (ع) در روایت شیخ صدوق (رحمه الله) آن را پیشبینى فرموده است. حضرت مىفرماید: «گویا مىبینم بناهایى روى قبر حسین ساخته شده و مىبینم که محملهایى به سوى قبر حسین (ع) مىرود و شبى و روزى نمىگذرد، مگر اینکه از سراسر آفاق به سوى آن مىآیند.[54]
[1] . دائرة المعارف اسلامى، واژه« خلیل»
[2] . اشاره به آیه 21 سوره کهف که مىفرماید:( قالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً)
[3] . ابنقیم جوزى، طب القلوب، ترجمه سلیمى، ص 57.
[4] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 99، ص 39.
[5] . همان، ص 36.
[6] . نور، آیه 36.
[7] . جلالالدین سیوطى، الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور، تفسیر سوره نور.
[8] . نساء، آیه 69.
[9] . شورى، آیه 23.
[10] . محمدحسن اصطهباناتى، نور العین فى المشى الى زیارة الحسین.
[11] . شیخ عباس قمى، نفس المهموم، ص 127.
[12] . قندوزى، ینابیع الموده، ص 384.
[13] . همان، ص 383.
[14] . همان، ص 382.
[15] . ابنصبان مصرى، اسعاف الراغبین، ص 77.
[16] . بحارالانوار، ج 101، ص 73.
[17] . همان، ص 72.
[18] . همان، ص 6.
[19] . ابنقولویه قمى، کامل الزیارات، ص 150.
[20] . همان.
[21] . همان، ص 142.
[22] . همان، ص 125.
[23] . همان، ص 125.
[24] . همان، ص 137.
[25] . همان، ص 119.
[26] . همان، ص 118.
[27] . همان، ص 109.
[28] . همان، ص 86.
[29] . بحارالانوار، ج 101، ص 61.
[30] . همان، ص 127.
[31] . همان، ص 10.
[32] . همان، ص 9.
[33] . همان، ص 11.
[34] . ابنبطوطه، تحفة النظار فى غرائب الامصار و عجائب الاسفار( سفرنامه).
[35] . ابنصباغ مالکى، الفصول المهمّه فى معرفة الائمة، فصل مربوط به امام حسین( ع).
[36] . جواد شبّر، ادب الطف، ج 1، ص 52.
[37] . همان، ص 198.
[38] . همان، ج 6، ص 218.
[39] . هادى یوسفى غروى، موسوعه تاریخ اسلامى، ج 6، ص 216.
[40] . همان.
[41] . همان، ص 310.
[42] . دیوان سید رضى، ج 1، ص 58.
[43] .« سلیمان قانونى» دهمین و مقتدرترین پادشاه عثمانى که 46 سال حکومت کرد.
[44] . مرتضى مطهرى، سیرى در سیره ائمه، بخش مربوط به امام صادق( ع).
[45] . شیخ عباس قمى، تتمة المنتهى، ص 165.
[46] . محمد هاشم خراسانى، منتخب التواریخ، ص 503.
[47] . اخبار الدولة العباسیه، ترجمه عبدالعزیز دورى، ص 365.
[48] . جلالالدین سیوطى، تاریخ الخلفاء، ص 347.
[49] . ابن اثیر جزرى، الکامل فى التاریخ، ج 2، ص 125.
[50] . اخبار الدولة العباسیة، ص 145.
[51] . سید جواد عاملى، مفتاح الکرامة، خاتمه جلد پنجم.
[52] . عباس محمود عقاد، ابوالشهداء الحسین بن على، ص 150.
[53] . دوایت دونالدسون، مذهب شیعه، ص 77.
[54] . منتخب التواریخ، ص 417.