فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

اربعین؛ امتداد عاشورا

نویسنده
چکیده
چکیده‏
نخستین ثمره ‏هاى قیام عاشورا در اربعین دیده شد و بازگشت اهل‏بیت امام حسین (ع) به کربلا بدین مفهوم بود که قیام هنوز تمام نشده و اینک زمان آن رسیده که قیام سیدالشهدا (ع) در همیشه تاریخ جاودان شود.
اربعین میعاد عشق و نشانگر تدبیر خاندان پیامبر (ص) در زنده نگه‏داشتن فرهنگ شهادت است. اربعین روز بازماندگان شهداست و درحقیقت، آغازى است پس از فاجعه بزرگ کربلا که پیام این حماسه عظیم را به گوش جهانیان رساند.
رهبر انقلاب اسلامى، «احیاى یاد کربلا و شهادت»، «گسترش فرهنگ عاشورایى» و «آغاز جاذبه زیارت حسینى» را آموزه‏هاى ارزشمند اربعین حسینى مى‏دانند که تجلى عشق به تربت و مرقد سیدالشهدا (ع) در آن جلوه‏گر است و پس از قرن‏ها، دوستداران اهل‏بیت (علیهم السلام) را با پاى پیاده رهسپار زیارت اربعین مى‏کند.
این مقاله در دو بخش «آموزه‏هاى اربعین» و «درنگ در فرازى از زیارت اربعین» به بیان دیدگاه‏هاى رهبر انقلاب درباره اربعین حسینى پرداخته است.
واژگان کلیدى: امام حسین (ع)، عاشورا، اربعین، رهبر انقلاب اسلامى، زیارت اربعین.
مقدمه‏
اولین شکوفه‏هاى عاشورایى در اربعین شکفته شد[1] و آمدن اهل‏بیت حسین بن على (ع) بر سر مزار سیدالشّهدا، در حقیقت امتداد حرکت عاشورا بود و با این کار، به پیروان امام و دوستان خاندان پیغمبر (ص) و مسلمانانى که تحت تأثیر این حادثه قرار گرفته بودند فهماندند که این واقعه تمام نشد و چنین فاجعه‏اى، با دفن کردن و به اسارت گرفتن و رها کردن اسیران پایان نخواهد یافت و فراموش نخواهد شد.
رهبر معظم انقلاب از این دیدگاه معتقد است که آمدن اهل‏بیت (علیهم السلام) به کربلا در اربعین، با این هدف بود که اعلام کنند: این‏جا میعادگاه بزرگى است که با جمع شدن در آن، باید همواره هدف بزرگ اسلام را نیز به یاد بیاورید که همانا «تشکیل نظام اسلامى» و تلاش در راه آن حتى در حد شهادت است‏[2]
«آموزه‏هاى اربعین» و «درنگ در فرازى از زیارت اربعین» در نگاه رهبر معظم انقلاب، محور این نوشتار است.
آموزه‏هاى اربعین‏

احیاى یاد کربلا و شهادت‏

«شهادت بدون خاطره، بدون یاد، بدون جوشش خون شهید، اثر خودش را نمى‏بخشد و اربعین، آن روزى است که برافراشته شدن پرچم پیام شهادت کربلا در آن آغاز شد».[3]
رهبر انقلاب، اربعین را احیاى یاد حماسه حسین بن على (ع) در کربلا دانسته، مى‏فرماید:
«شما فرض کنید اگر این شهادت عظیم در تاریخ اتفاق مى‏افتاد، یعنى حسین بن على (ع) و بقیه شهیدان در کربلا شهید مى‏شدند، اما بنى‏امیه موفق مى‏شدند همان‏طور که خود حسین (ع) و یاران عزیزش را از صفحه روزگار برافکندند و جسم پاکشان را در زیر خاک پنهان کردند، یاد آنها را هم از خاطره نسل بشر در آن روز و روزهاى بعد محو کنند، آیا این شهادت فایده‏اى براى عالم اسلام داشت؟ یا اگر هم براى آن روز اثرى مى‏گذاشت، آیا این خاطره در تاریخ براى نسل‏هاى بعد هم براى گرفتارى‏ها و سیاهى‏ها و تاریکى‏ها و یزیدهاى دوران آینده تاریخ هم اثرى روشنگر و افشا کننده داشت؟ اگر حسین شهید مى‏شد، اما مردم آن روز و مردم نسل‏هاى بعد نمى‏فهمیدند شهید شده، این خاطره چه اثرى و چه نقشى مى‏توانست در رشد و سازندگى و هدایت و برانگیختگى ملت‏ها و اجتماعات و تاریخ بگذارد؟ مى‏داند هیچ اثرى نداشت. آرى، حسین (ع) شهید مى‏شد، خود او به اعلا علّیین رضوان خدا مى‏رسید؛ شهیدانى که کسى نمى‏فهمید و در غربت، سکوت و خاموشى شهید شدند، به اجر خودشان در آخرت رسیدند ... امام چقدر درس و اسوه مى‏شدند؟»
اربعین نشانگر تدبیر خاندان پیامبر (ص) و احیاگر حقیقت شهادت است و در اربعین حسینى یاد شهادت حسین (ع) زنده شد.[4] آیت‏الله خامنه‏اى با اشاره به این بُعد از پیام اربعین مى‏فرماید:
«اهمیت اربعین در آن است که در این روز، با تدبیرالهى خاندان پیامبر (ص) یاد نهضت حسینى براى همیشه جاودانه شد و این کار پایه‏گذارى گردید. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلى، در حوادث گوناگون- از قبیل شهادت حسین‏بن‏على (ع) در عاشورا- به حفظ یاد و آثار شهادت کمر نبندند، نسل‏هاى بعد، از دستاورد شهادت استفاده زیادى نخواهند برد. درست است که خداى متعال، شهدا را در همین دنیا هم زنده نگه مى‏دارد و شهید به طور قهرى در تاریخ و یاد مردم ماندگار است، اما ابزار طبیعى‏اى که خداى متعال براى این کار- مثل همه کارها- قرار داده است، همین چیزى است که در اختیار و اراده ماست. ما هستیم که با تصمیم درست و به‏جا، مى‏توانیم یاد شهدا و خاطره و فلسفه شهادت را احیا کنیم و زنده نگه داریم. اگر زینب‏کبرى و امام سجاد (علیهما السلام) در طول آن روزهاى اسارت- چه در همان عصر عاشورا در کربلا و چه در روزهاى بعد در راه شام و کوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زیارت کربلا و بعد عزیمت به مدینه و سپس در طول سال‏هاى متمادى که این بزرگواران زنده ماندند- مجاهدات و تبیین و افشاگرى نکرده بودند و حقیقت فلسفه عاشورا و هدف حسین‏بن‏على و ظلم دشمن را بیان نمى‏کردند، واقعه عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقى نمى‏ماند. چرا امام صادق (ع)- طبق روایت- فرمودند که هر کس یک بیت شعر درباره حادثه عاشورا بگوید و کسانى را با آن بیت شعر بگریاند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد کرد؟ چون تمام دستگاه‏هاى تبلیغاتى، براى منزوى کردن و در ظلمت نگه داشتن مسئله عاشورا و کلا مسئله اهل‏بیت، تجهیز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضیه چه بود. تبلیغ، این‏گونه است.
آن روزها هم مثل امروز، قدرت‏هاى ظالم و ستمگر، حداکثر استفاده را از تبلیغات دروغ و مغرضانه و شیطنت‏آمیز مى‏کردند. در چنین فضایى، مگر ممکن بود قضیه عاشورا- که با این عظمت در بیابانى در گوشه‏اى از دنیاى اسلام اتفاق افتاده- با این تپش و نشاط باقى بماند؟ یقینا بدون آن تلاش‏ها، از بین مى‏رفت. درسى که اربعین به ما مى‏دهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگه داشت».[5]
ایشان اربعین را روز بازماندگان شهدا دانسته،[6] با اشاره به سختى مجاهدت امام سجاد و حضرت زینب (علیهما السلام) در صحنه تبلیغى و فرهنگى، این نکته را یادآور مى‏شود: «درسى که اربعین به ما مى‏دهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگه داشت. شما ببینید از اول انقلاب تا امروز، تبلیغات علیه انقلاب و امام و اسلام و این ملت، چه‏قدر پرحجم بوده است. چه تبلیغات و طوفانى که علیه جنگ به راه نیفتاد؛ جنگى که دفاع و حراست از اسلام و میهن و حیثیت و شرف مردم بود. ببینید دشمنان علیه شهداى عزیزى که جانشان- یعنى بزرگ‏ترین سرمایه‏شان- را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه کردند و مستقیم و غیرمستقیم، با رادیوها و روزنامه‏ها و مجله‏ها و کتاب‏هایى که منتشر مى‏کردند، در ذهن آدم‏هاى ساده‏لوح در همه جاى دنیا، چه تلقینى توانستند بکنند. اگر در مقابل این تبلیغات، تبلیغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهى ملت ایران و گویندگان و نویسندگان و هنرمندان، در خدمت حقیقتى که در این کشور وجود دارد، قرار نگیرد، دشمن در میدان تبلیغات غالب خواهد شد. میدان تبلیغات، میدان بسیار عظیم و خطرناکى است».[7]

گسترش فرهنگ عاشورایى‏

اربعین در حادثه کربلا یک آغاز بود. بعد از آن فاجعه بزرگ در کربلا، باید حادثه اسارت‏ها، پیام حماسه سیدالشهداء (ع) را منتشر مى‏کرد و خطبه‏ها و افشاگرى‏ها و حقیقت‏گویى‏هاى حضرت زینب و امام سجاد (علیهما السلام) مثل یک رسانه پرقدرت، باید واقعه عاشورا و هدف و جهت‏گیرى آن را در محدوده وسیعى منتشر مى‏نمود، و این کار انجام شد. رهبر انقلاب در تبیین این حرکت مى‏فرماید:
«خاصیت محیط اختناق این است که مردم فرصت و جرئتِ این را پیدا نمى‏کنند که حقایقى را که فهمیده‏اند، در عملِ خودشان نشان بدهند؛ چون اولًا دستگاه ظالم و مستبد نمى‏گذارد مردم بفهمند و اگر فهم مردم از دست او خارج شد و فهمیدند، نمى‏گذارد به آنچه فهمیده‏اند، عمل کنند. در کوفه، در شام، در بین راه، خیلى‏ها از زبان زینب کبرى یا امام سجاد (علیهما السلام) یا از دیدن وضع اسرا، خیلى چیزها را فهمیدند، ولى کى جرئت مى‏کرد، کى توانایى این را داشت که در مقابل آن دستگاه ظلم و استکبار و استبداد و اختناق، آنچه را که فهمیده است، بروز دهد؟ مثل یک عقده‏اى در گلوى مؤمنین باقى بود. این عقده روز اربعین اولین نِشتر را خورد؛ اولین جوشش در روز اربعین در کربلا اتفاق افتاد. مرحوم سید بن طاووس و بزرگان نوشته‏اند که وقتى کاروان اسرا، یعنى جناب زینب (علیها السلام) و بقیه در اربعین وارد کربلا شدند، در آن‏جا فقط جابر بن عبدالله انصارى و عطیه عوفى نبودند؛ «رجال مِن بنى‏هاشم»؛ عده‏اى از بنى‏هاشم، عده‏اى از یاران بر گرد تربت سیدالشهدا جمع شده بودند و به استقبال زینب کبرى (علیها السلام) آمدند. شاید این سیاستِ ولایى هم که زینب کبرى اصرار کرد که برویم به کربلا- در مراجعت از شام- به خاطر همین بود که این اجتماع کوچک اما پرمعنا، در آن‏جا حاصل شود. حالا بعضى استبعاد کردند که چطور ممکن است تا اربعین به کربلا رسیده باشند. مرحوم شهید آیت‏الله قاضى یک نوشته مفصلى دارد؛ اثبات مى‏کنند که نه، ممکن است که این اتفاق افتاده باشد. به هر حال آنچه در کلمات بزرگان و قدما هست، این است که وقتى زینب کبرى و مجموعه اهل‏بیت وارد کربلا شدند، عطیه عوفى و جناب جابر بن عبدالله و رجالى از بنى‏هاشم در آن‏جا حضور داشتند. این نشانه و نمونه‏اى از تحقق آن هدفى است که با شهادت‏ها باید تحقق پیدا مى‏کرد؛ یعنى گسترش این فکر و جرئت دادن به مردم. از همین جا بود که ماجراى توابین به وجود آمد. اگرچه ماجراى توابین سرکوب شد، اما بعد با فاصله کوتاهى ماجراى قیام مختار و بقیه آن دلاوران کوفه اتفاق افتاد و نتیجه، در هم پیچیده شدن دودمان بنى‏امیه ظالم و خبیث بر اثر همین شد. البته بعد از او سلسله مروانى‏ها آمدند؛ اما مبارزه ادامه پیدا کرد؛ راه باز شد. این خصوصیت اربعین است.
یعنى در اربعین افشاگرى هم هست؛ عمل هم هست؛ تحقق هدف‏هاى آن افشاگرى هم در اربعین وجود دارد».[8]

آغاز جاذبه زیارت حسینى‏

اربعین، تجلى عشق به تربت و مرقد سیدالشّهدا (ع) و آغاز جاذبه حسینى است که با وجود گذشت قرن‏هاى متمادى، همچنان دل همه دوستداران اهل‏بیت و همه آزادگان جهان را به سوى رستگارى و عزت و افتخار مى‏کشاند.
در نگاه مقام معظم رهبرى، اولین جوشش‏هاى چشمه جوشان محبت حسینى- که رود همیشه جارى زیارت را در طول این قرن‏ها جارى کرده- در اربعین پدید آمد. جاذبه قوى حسینى، اولین دل‏ها را در اربعین به سوى خود جلب کرد. رفتن جابربن‏عبدالله و عطیه به زیارت امام حسین (ع) در روز اربعین، سرآغاز این حرکت پُربرکت بود. در طول قرن‏ها تا امروز، پیوسته این حرکت پُرشکوه‏تر، پُرجاذبه‏تر و پُرشورتر شده است و نام و یاد عاشورا را روزبه‏روز در دنیا زنده‏تر کرده است.[9] رهبر معظم انقلاب مى‏فرمایند:
«چه آمدن خاندان پیغمبر در روز اربعین به کربلا- که بعضى روایت کرده‏اند- درست باشد یا درست نباشد، ظاهرا در این تردیدى نیست که جابربن‏عبدالله انصارى به همراه یکى از بزرگان تابعین- که نام او را بعضى عطیه گفته‏اند، بعضى عطا گفته‏اند و احتمال دارد عطیه بن حارث کوفى حمدانى باشد؛ به‏هرحال یکى از بزرگان تابعین است که در کوفه ساکن بوده- این راه را طى کردند و در این روز بر سر مزار شهید کربلا حاضر شدند. شروع جاذبه مغناطیس حسینى، در روز اربعین است. جابربن‏عبدالله را از مدینه بلند مى‏کند و به کربلا مى‏کشد. این، همان مغناطیسى است که امروز هم با گذشت قرن‏هاى متمادى، در دل من و شماست. کسانى که معرفت به‏
اهل ‏بیت دارند، عشق و شور به کربلا همیشه در دلشان زنده است. این از آن روز شروع شده است. عشق به تربت حسینى و به مرقد سرور شهیدان».[10]
درنگ در فرازى از زیارت اربعین‏
رهبر معظم انقلاب مضامین زیارت اربعین امام حسین (ع) را بسیار پرمغز و در خور تأمل و تدبر دانسته، با اشاره به این فراز از زیارت اربعین‏
«لیستنقذ عباده من الجهالة و حیرة الضلالة»
هدف از قیام حسینى را برطرف کردن ابرهاى جهل و غفلت از افق زندگى انسان‏ها و هدایت حقیقى آنان مى‏داند.[11] معظم‏له با این دیدگاه، حقیقت نهضت امام را این‏گونه تحلیل مى‏کنند:
«فقره‏هاى اوّل (زیارت) آن، دعاست که گوینده این جملات را خطاب به خداوند متعال عرض مى‏کند: «و بذل مهجته فیک»؛ یعنى حسین‏بن‏على، جان و خون خود را در راه تو داد. «لیستنقذ عبادک من الجهالة» تا بندگان تو را از جهل نجات دهد. «و حیرة الضّلالة» و آنها را از سرگردانىِ ناشى از ضلالت و گمراهى برهاند. این یک طرف قضیه، یعنى طرفِ قیام کننده حسین‏بن‏على علیه‏السّلام است. طرف دیگر قضیه، در فقره بعدى معرفى مى‏شود: «و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الأدنى». نقطه مقابل، کسانى بودند که فریب زندگى، آنها را به خود مشغول و دنیاى مادّى، زخارف دنیایى، شهوات و هواهاى نفس، از خود بیخودشان کرده بود. «و باع حظّه بالارذل الأدنى»؛ سهمى را که خداى متعال براى هر انسانى در آفرینش عظیم خود قرار داده است- این سهم عبارت است از سعادت و خوشبختى دنیا و آخرت- به بهاى پست و ناچیز و غیر قابل اعتنایى فروخته بودند. این، خلاصه نهضت حسینى است. با مداقّه در این بیان، انسان احساس مى‏کند که نهضت حسینى در واقع با دو نگاه قابل ملاحظه است، که هر دو هم درست است؛ اما مجموع دو نگاه، نشان‏دهنده ابعاد عظیم این نهضت است. یک نگاه، حرکت ظاهرى حسین‏بن‏على است که حرکت علیه یک حکومت فاسد و منحرف و ظالم و سرکوبگر- یعنى حکومت یزید- است؛ اما باطن این قضیه، حرکت بزرگ‏ترى است که نگاه دوم، انسان را به آن مى‏رساند، و آن حرکت علیه جهل و زبونى انسان است. در حقیقت، امام حسین (ع) اگرچه با یزید مبارزه مى‏کند، اما مبارزه گسترده تاریخى وى با یزیدِ کوته‏عمرِ بى‏ارزش نیست؛ بلکه با جهل و پستى و گمراهى و زبونى و ذلّت انسان است. امام حسین با اینها مبارزه مى‏کند».[12]
در نگاه ایشان، ویژگى حکومت پیامبر این بود که به جاى ابتنا بر ظلم، بر عدل بنا شده بود. به جاى شرک و تفرقه فکرى انسان، متّکى بر توحید و تمرکز بر عبودیت ذات مقدس پروردگار بود. به جاى جهل، متّکى بر علم و معرفت بود. به جاى کینه‏ورزى انسان‏ها با هم، متّکى بر محبّت و ارتباط و اتّصال و رفق و مدارا بود؛ یعنى یک حکومتِ از ظاهر و باطن آراسته. انسانى که در چنین حکومتى پرورش مى‏یابد، انسانى باتقوا، پاکدامن، عالم، بابصیرت، فعّال، پُرنشاط، متحرّک و رو به کمال است. اما با گذشت فقط پنجاه سال، وضعیت عوض شد. اسم، اسم اسلام ماند؛ نام، نام اسلامى بود، اما باطن دیگر اسلامى نبود. به جاى حکومت عدل، باز حکومت ظلم بر سر کار آمد. به جاى برابرى و برادرى، تبعیض و دودستگى و شکاف طبقاتى به وجود آمد. به جاى معرفت، جهل حاکم شد. در این دوره پنجاه ساله، هرچه به جلوتر مى‏آییم، اگر انسان بخواهد از این سرفصل‏ها بیشتر پیدا کند، صدها شاهد و نمونه وجود دارد که اهل تحقیق باید اینها را براى ذهن‏هاى جوان و جوینده روشن کنند.[13]
رهبر انقلاب در تحلیلى دیگر، معتقدند:
«بشریت همیشه دستخوش شیطنت شیطان‏هاست. همیشه شیطان‏هاى بزرگ و کوچک، براى تأمین هدف هاى خود، انسان‏ها و توده‏هاى مردم و ملت‏ها را قربانى مى‏کنند ... باید به بشر کمک کرد؛ باید به بندگان خدا مدد رساند، تا بتوانند خود را از جهالت نجات بدهند و از سرگردانى و گمراهى خلاص بشوند». ایشان در این بخش، از فداکارى امام حسین (ع) در نجات امت چنین یاد مى‏کند:
«چه کسى مى‏تواند این دست نجات را به سوى بشریت دراز کند؟ آن کسانى که چسبیده به مطامع و هوس‏ها و شهوات باشند، نمى‏توانند؛ چون خودشان گمراهند. آن کسانى که اسیر خودخواهى‏ها و منیت‏ها باشند، نمى‏توانند بشر را نجات بدهند. باید کسى پیدا بشود و خودشان را نجات بدهد، یا لطف خدا به سراغ آنها بیاید تا اراده آنها قوى بشود و بتوانند خودشان را رها کنند. آن کسى مى‏تواند بشر را نجات بدهد، که داراى گذشت باشد؛ بتواند ایثار کند و از شهوات بگذرد؛ از منیت و خودپرستى و خودخواهى و حرص و هوا و حسد و بخل و بقیه گرفتارى‏هایى که معمولًا انسان دارد، بیرون بیاید، تا بتواند شمعى فرا راه بشر روشن کند»[14]
 
 
[1] 1 آبان 1385.
[2] 24 مهر 1366.
[3] 22 آبان 1363.
[4] 22 آبان 1363.
[5] 29 شهریور 1368.
[6] 22 آبان 1363
[7] 29 شهریور 1368.
[8] 28 بهمن 1387.
[9] 1 فروردین 1385.
[10] 1 فروردین 1385.
[11] 14 خرداد 1385.
[12] 14 خرداد 1385.
[13] 14 خرداد 1385.
[14] 21 شهریور 1369.