حبیب بن مظاهر
|
در بیشه مردان خدا، شیر حبیب است |
سر حلقه مردان جوان، پیر حبیب است |
|
|
آن مظهر ایمان و شرف، ابن مظاهر |
و آن غیرت خون، صاحب شمشیر، حبیب است |
|
|
در معرکه عشق، عدو بند و ستم سوز |
بازوى قضا، قدرت تقدیر، حبیب است |
|
|
در همهمه سرخ زمان، هم نفس خون |
در کعبه دل، نغمه تکبیر، حبیب است |
|
|
همجوش عطش، همدم خون، هم نفس عشق |
محبوب خدا، دشمن تزویر، حبیب است |
|
|
هنگام نماز آن سپر سینه که بشکست |
و آن عزم رها در گذر تیر، حبیب است |
|
|
قرآن خدا، شاهد مشهود که قرآن |
تا هست به جا روح فراگیر، حبیب است |
|
|
زد مهر خموشى به لبم «قاسمى» و گفت |
حرفى که برون است ز تقریر، حبیب است |
|
محمد حسین قاسمى
خط خون
در فکر ان گودالم
که خون تو را مکیده است
هیچ گودالى چنین رفیع ندیده بودم
در حضیض هم مى توان عزیز بود.
از گودال بپرس!
شمشیرى که بر گلوى تو آمد،
هر چیز و همه چیز را در کائنات
به دو پاره کرد:
هر چه در سوى تو، حسینى شد
و دیگر سو، یزیدى.
اینک ماییم و سنگ ها
ماییم و آب ها، درختان، کوهساران، جویباران، بیشه زاران
که برخى یزیدى
و گرنه، حسینى اند
خونى که از گلوى تو تراوید،
همه چیز و هر چیز را در کائنات به دو پاره کرد در رنگ:
اینک هر چیز، یا سرخ است یا حسینى نیست.[1]
على موسوى گرمارودى
رباعى ها
کیمیاى نجف
اى دل به کجا روى که جا در نجف است
فریاد رس هر دو سرا در نجف است
خواهى که مس قلب تو خالص گردد
خود را برسان که کیمیا در نجف است
بوى کربلا
بر مشامم مى رسد هر لحظه بوى کربلا
در دلم ترسم بماند آرزوى کربلا
تشنه آب فراتم، اى اجل مهلت بده
تا بگیرم در بغل، قبر شهید کربلا
زمین کربلا
یک شب به زمین کربلا خوابیدم
در عالم خواب، این ندا بشنیدم
کاى قافله سالار بیابان نجف!
صد ساله گناهان تو را بخشیدم
کشته اشک
من وارث کل انبیایم اى خاک
من لاله سرخ کربلایم، اى خاک
گر منتظر کشته اشکى، اى طف
من کشته اشک و گریههایم، اى خاک!
ذبح عظیم
آن روز که از کعبه جدا گشت حسین
خود کعبه اهل کبریا گشت حسین
چون خالق عشق، خواست یک ذبح عظیم
مذبوح به تیغ اشقیا گشت حسین
خون کربلا
پیکار، علیه ظالمان، پیشه ماست
جان در ره دوست دادن اندیشه ماست
هرگز ندهیم تن به ذّلت، هرگز
در خون زلال کربلا، ریشه ماست
فرمان حسین (ع)
ما مرد نبردیم، چه برنا و چه پیر
در مکتب ما، مرگ حقیر است، حقیر
بر منبر نیزه، این چنین گفت حسین:
مردانه بجنگ یا دلیرانه بمیر
تربت حسین علیه السلام
باز دلم کرده هواى حسین
کاش شود جان به فداى حسین
باز دلم واله و دیوانه شد
در هوس کرب وبلاى حسین
عارف و عامى و سلاطین همه
واله و ژولیده، گداى حسین
غرق گناهیم همه مرد و زن
هست امیدى به شفاى حسین
کیست رساند من دیوانه را
بر در احسان و عطاى حسین
گریه کنم همچو سحاب بهار
خون بفشانم به عزاى حسین
مى رسد از کرب و بلا هر نفس
بر دل من بانگ رساى حسین
قسمت این بى سرو پا کى شود
دیدن آن صحن و سراى حسین
کعبه و معراج من و عرش من
خاک ره و تربت پاى حسین
روز جزا کاش دمى بشنود
گوش دلم باز صداى حسین
رنجبر گل محمدى
کعبه وصل
این زمین پر بلا را نام، دشت کربلاست
اى دل بى درد، آه آسمان سوزت کجاست؟
این بیابان، قتلگاه سید لب تشنه است
اى زبان وقت فغان، وى دیده هنگام بکاست
این مکان بوده است روزى خیمه گاه اهل بیت
کز حباب اشک ما امروز، گردش خیمه هاست
اینک اینک قبه پر نور، کز نزدیک و دور
پرتو گیتى فروزش، گمرهان را رهنماست
اینک اینک حائر حضرت که در وى متصل
زائران را شهپر روحانیان در زیر پاست
اینک اینک خفته در خون، گلبن باغ بتول
گز شکست او چو گل پیراهن حورا قباست
این سرا فراز بلند اختر که در خون خفته است
نایب شاه ولایت، تاج فرق اولیاست
پا در این مشهد به حرمت نه که فرش انورش
لاله رنگ از خون فرق نور چشم مرتضاست
اى دل این جا کعبه وصل است، بگشا چشم جان
کز صفا هر خشت این، آیینه گیتى نماست
رتبه این بارگه بنگر که زیر قبه اش
کافر صد ساله را چشم اجابت از دعاست
یا اباعبدالله اینک تشنه ابر کرم
از پى یک قطره پویان بر لب بحر سخاست
مدتى شد کز وطن بهر تو دل برکنده است
وز ره دور و درازش، رو در این دولت سراست
چون غبار آلوده دشت کربلا گردیده است
گرد عصیان گر زن دامانش بیفشانى، رواست
محتشم کاشانى
یا ثارالله
عقل، مات است ز ایثار تو، یا ثار الله
عشق حیران شده در کارتو، یا ثارالله
عالمى باد فداى تو که یک عالم دل
از ازل هست گرفتار تو، یا ثار الله
واژه مهر و وفا گشت چه زیبا تفسیر
از فداکارى انصار تو، یا ثار الله
هر کجا نهضت بیداد ستیزى رخ داد
بود پرورده افکار تو، یا ثار الله
باش ازاده، گرت مذهب و آیینى نیست
هست این جمله ز گفتار تو، یا ثار الله
شرع پاک نبى از آفت تحریف مصون
ماند از نهضت خونبار تو، یا ثار الله
پرچم عزّ و شرف زد به فراز ملکوت
صف شکن میر علمدار تو، یا ثار الله
چه شود گر دم مردن به من از لطف دهند
جرعه اى از خم سرشار تو، یار ثار الله
حاج محمد اخوان سرشار
عطش
خوشا عشق تو را بر دل نشاندن
به یادت نم نم اشکى فشاندن
خوشا چون نى، به سوزى نینوایى
نوایى بر کشیدن، کربلایى
نیستانى سراسر نالیه باید
که بغض بسته دل را گساید
نواى آتشینى دارد این نى
صداى دل نشینى دارد این نى
من و عشق و نواى بى نوایى
دلى سوزان و درد کربلایى
به یاد زخم گلهاى سپیده
که هر سو پیرهن بر تن دریده
هلا اى اشک هاى گرم و جوشان
به یاد قامت آن سبز پوشان
خدا را لحظه اى غافل نمانید
به زخم لالهها آبى فشایند
عطشناک است این جا دود و صحرا
گلى مانده میان این دو بر جا
گلى محبوب و شیدا و عطشناک
میان کشتگان خفته بر خاک
عطش اینجا زبان فهم عشق است
لب تشنه بیان فهم عشق است
عطش اینجا تمناى نجات است
که ساقى، قاسم آب حیات است
زمین کربلا ماواى راز است
که درد عاشقان را چاره ساز است
بیا اى دل دمى دیگر بنالیم
به یاد لاله پرپر بنالیم
اسد الله برومندى
[1] . بخشى از شعر بلند« خط خون».