فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

سفرنامه یکی از علمای اصفهان به عتبات

نویسندگان
چکیده
محمدهاشم عطیه، ادیب و نویسنده مصرى ‏تبار و استاد دارالعلوم قاهره، در روزهاى اقامت در بغداد با سیدى از اهالى نجف به نام سید صالح شمس آشنا شد. تعریف ‏هاى فراوان این سید بزرگوار از نجف و آداب و رسوم شیعیان و نیز مکان‏هاى دیدنى این شهر، محمدهاشم عطیه را بر آن داشت تا همراه سید، سفرى کوتاه به این شهر مقدس داشته باشد. عطیه در این سفر از مزارع، باغ‏ها و نخلستان‏هاى آباد، آثار تاریخى شهر و دیدار با برخى بزرگان شهر یاد کرده و دعوت برخى محافل ادبى نجف را پذیرفته است. او پس از بازگشت از این شهر، قصیده‏اى در مدح نجف، امیرمؤمنان (ع) و اهالى این شهر سروده است. این نوشتار، ترجمه ‏اى کوتاه از مشاهدات محمدهاشم عطیه در سفر به نجف اشرف است که در آن، از این شهر، حاکم محلى نجف و مردم آن به نیکى یاد کرده است.
کلیدواژه‌ها

  1. ادیب و نویسنده مصرى تبار. مقاله برگرفته از: مجله آفاق نجفیه، شماره 11.

محمدهاشم عطیه (1303- 1373 ه) ادیب و نویسنده‏اى مصرى تبار است که سمت استادى را در دارالعلوم قاهره بر عهده داشت. عطیه، سفرى به نجف اشرف داشت و پس از آن قصیده‏اى در مدح نجف، امیرمومنان (ع) و اهالى این شهر سرود. متن ذیل، تصویرى از نجف اشرف از این اندیشمند مصرى است.

در روزهاى اقامتم در بغداد، به خانه دوست قدیمى‏ام آمد ورفت داشتم. در این میان، با سیدى نجفى به نام سید صالح شمس که عضو یکى از خانواده‏هاى ریشه دار نجف بود، آشنا شدم. او گاهى از اوصاف نجفى‏ها، مانند توانایى ایشان در شعرسرایى و تشویق فرزندان و کودکان به یادگیرى و تحصیل علوم ادبى- عربى، برایم سخن مى‏گفت. او مى‏گفت: باید کربلا و نجف را از نزدیک ببینى؛ البته من نیز به زیارت حرم امیرمومنان و امام حسین (علیهما السلام) مشتاق بودم.

بعد از ظهر پنج‏شنبه‏اى بود که قرار شد با سید شمس، به نجف برویم. او با شوخى مى‏گفت: امروز نجفى‏ها را با رفتن خود به نجف، غافلگیر مى‏کنیم.

در مسیر حرکت به سوى نجف اشرف، به محلّى رسیدیم که شعبه‏هایى از فرات به مزارع و باغ‏ها و نخلستان‏ها سرازیر مى‏شد. دیدن این منظره‏ها، مرا به یاد صحنه‏اى در مصر انداخت؛ آن روزهایى که نیل، پر شور بود. در طى مسیر، به شهر حلّه رسیدیم؛ شهرى با پیشینه‏اى چند صد ساله که دیگر به آبادانى آن توجّهى نمى‏شد. در حلّه به خانه یکى از رجال شهر، به نام سید خیرى وارد شدیم. او شاعرى توانا بود که اجازه چاپ اشعارش را نمى‏داد. یک شب نزد او ماندیم و استراحت کردیم. او ما را بسیار تکریم و احترام کرد.

صبح روز بعد، تصمیم گرفتیم بر آثار پیشینیان، گذرى داشته باشیم و به همین دلیل، به بلندى‏هاى بابل رفتیم و بقایاى قصر بخت النصر را تماشا کردیم. پس از بازگشت به خانه سید خیرى، دیدیم که او براى صرف ناهار، تعدادى از بزرگان حلّه را دعوت کرده است. بعد از استراحت، ما به راه خویش به طرف نجف ادامه دادیم و پس از چند ساعت، وارد این شهر مقدّس شدیم و قرار شد به منزل سید غیاث‏الدین بحرالعلوم برویم.

در ابتداى اقامتمان در نجف، دعوت نامه ملاقات با اعضاى جمعیت «رابطه ادبیّه»، به دستمان رسید. ما نیز این دعوت را اجابت کرده، در شب شعر اعضا، حضور پیدا کردیم. تعداد زیادى از ادباى نجف و بزرگان در این جلسه، شعر و نثر خواندند. فرداى آن روز نیز از «منتدى‏النشر» دیدن کردیم. اینان جمعیّت ادبى دیگرى بودندکه طلّاب و دانشجویان خود را با علوم اسلامى و مطالعه آثار قدیمى، آشنا مى‏کردند. این جمعیّت‏ها به امروزى شدن زبان و ادبیات عربى، کمک مى‏کردند و از آمیخته شدن زبان عربى با زبان‏هاى دیگر، جلوگیرى‏ مى‏کردند و از طرفى نوآموزان سرایش شعر را نیز راهنمایى مى‏کردند. در نجف اشرف دو مجلّه «اعتدال و بیان»، به سرپرستى استاد محمد جواد بلاغى و استاد خاقانى که هر دو از نویسندگان برجسته هستند، منتشر مى‏شوند و شهرت زیادى دارند. حاکم محلّى نجف، سیّدهاشم رزین در این دید و بازدیدها، ما را همراهى مى‏کرد. وى مردى خوش برخورد و معتدل بود. او حتى در وقت زیارت مرقد امیرمومنان (ع) نیز ما را رها نکرد. مسئولین حرم مطهر به سفارش او، ما را به گنجینه حرم مطهر بردند که پر از اشیاى نفیس و جواهرات بود.

در این مخزن، چهار قطعه پرده وجود داشت که گمان نمى‏کنم احدى بتواند ارزش مالى آنها را تخمین بزند.

الماسى به شکل سیب و قندیل‏هایى از طلا و فرش‏هایى از حریر و .....

ما فرصت حضور را غنیمت شمرده، دوباره به طبقه همکف برگشتیم و به زیارت مشغول شدیم و در این میان از کتابخانه علوى هم دیدن کردیم. پس از صرف ناهار، همراه تعدادى از ادباى نجف به طرف کربلا به راه افتادیم. در کربلا، میهمان سید حسین کلید دار شدیم و در مسیر بازگشت، به کوفه رفته، با تعدادى از بزرگان و عالمان این شهر ملاقات کردیم.