فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

مغیرة بن شعبه؛ حاکم سفاک کوفه

نویسنده
چکیده
چکیده‏
مغیرة بن‏ شعبه منسوب به قبیله بنى ‏ثقیف، از قبایل بدنام عرب در زمان جاهلیت است که پس از غزوه حنین و محاصره طائف به‏ ناچار به اسلام گردن نهادند. مغیره در سال پنجم هجرى، زمانى که به دلیل کشتن جمعى از قوم خود و ربودن اموال آنان فرارى بود، اسلام آورد. پیامبر اکرم (ص) او را هامان این امت مى ‏دانست. مغیره که از زمان پیامبر (ص) به على (ع) بغض مى‏ ورزید، مى‏ کوشید با نزدیک شدن به پیامبر (ص) در شمار کاتبان و راویان قرار گیرد. همو در ماجراى سقیفه و حمله عمر به خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) نقش فعال داشت و در جنگ جمل در برابر امیرمؤمنان ایستاد. مغیره همواره در کنار خلفاى سه‏ گانه و معاویه بود و امارت بر بصره و کوفه، حاصل این نزدیکى است. او به عیب‏گویى امیرمؤمنان (ع) معروف بود و در جعل و نشر حدیث به نفع معاویه و بر ضد على (ع) مى‏ کوشید. این مقاله بر آن است تا ضمن معرفى مغیرةبن ‏شعبه، به خدمات این منافق صدر اسلام به خلیفه دوم و و معاویه و نیز خیانت او به امیرمؤمنان (ع) بپردازد.
کلیدواژه‌ها

درآمد

مغیرة بن شعبه بن أبى عامر، منسوب به قبیله بنى ثقیف است. این قبیله، مقیم در طائف بود و در جاهلیت سابقه خوبى نداشتند. آنان ابرهه را- هنگامى که قصد تخریب کعبه را داشت- راهنمایى کردند[1] و پس از بعثت با تحریک و حتى مشارکت در فشارها و جنگ ها برضد اسلام، مشرکان را یارى کردند و تا توانستند در برابر پذیرش اسلام، مقاومت کردند و پس از غزوه حنین و محاصره طائف، به ناچار به اسلام گردن نهادند.[2]

مغیره ثقفى در سال پنجم هجرى اسلام آورد؛ زمانى که به دلیل کشتن جمعى از قوم خود و ربودن اموال آنان، فرارى بود.[3] از وقتى که او اسلام آورد، هیچ کس در وى خضوع و خشوعى ندیده بود[4] و نوعى بى‏اعتمادى نسبت به وى به‏وجود آمده بود؛ به گونه‏اى که زمان ورود نمایندگان ثقیف به مدینه، پیامبر (ص) پیشنهاد مغیره را براى پذیرایى از آنان رد کرد.[5] از ابوذر روایت شده که پیامبر اکرم (ص)، مغیرة بن شعبه را هامان این امت مى‏دانست.[6]

او به دلیل آشنایى با ابوبکر، تلاش مى‏کرد خود را به پیامبر (ص) نزدیک سازد و در ردیف کاتبان و راویان قرار گیرد؛ گویا کتابت او صرفا به موارد خاصى چون آب ها و دام ها منحصر بود.[7] مغیره از دوران پیامبر (ص) به على (ع) بغض مى‏ورزید[8] و در ماجراى سقیفه از کسانى بود که در جلوگیرى از بیعت با على (ع) و استقرار امر خلافت در دست ابوبکر، نقش فعالى داشت.[9] او از کسانى بود که در پى عمر و گروهى بر در خانه فاطمه (علیها السلام) آمد[10] و به دستور عمر در را به شکم زهرا (علیها السلام) زد؛ چنان که محسن را سقط کرد و آن‏گاه على (ع) را به مسجد بردند.[11]

مغیره ثقفى یکى از چهره‏هاى تاثیرگذار و در سایه خلفاى سه گانه و معاویه بود و در دو مقطع بر کوفه حکم راند. او همپاى ارادت به خلفا و تلاش در تثبیت قدرت آنان، در نقطه مقابل امیرمومنان (ع) جاى داشت در فتنه‏انگیزى و ستم‏گرى در دوران خلافت امیرمومنان (ع) نقشى محورى ایفا نمود. مغیره همکارى ویژه‏اى با معاویه داشت و ضمن تصدى امارت کوفه در سال 41 قمرى تا پایان عمر دستیار معاویه بود. زندگى مغیره را در سه دوره به اختصار بررسى مى‏کنیم:

در خدمت خلیفه دوم‏

مغیره در دوره خلافت عمر به دلیل توجه خلیفه، به مناصب حکومتى دست یافت و نخستین کسى بود که لقب امیرامومنین را در زمان خلافت عمر به کار برد.[12] او نخستین کسى است که در اسلام رشوه داده است. او به غلام عمر رشوه داد؛ تا بتواند در زمانى که هیچ کس نتوانسته بر عمر وارد شود، با او ملاقات کند.[13] مغیره در جنگ‏هاى شام حضور داشت و یک چشم خود را در جنگ یرموک (در سال 15 هجرى) از دست داد.[14] مغیره ثقفى در دوره خلیفه دوم، با تصدى امارت بر بصره، پس از دو سال،[15] به دلیل فسق و رابطه نامشروع‏[16] با زنى به نام ام جمیل، عزل شد؛ اما مجازات و حد او اجرا نشد و خلیفه، شهود وى را مجازات کرد[17] و در یک تصمیم تعجب برانگیز، امارت کوفه را به مغیره واگذار کرد. این اتفاق براى همگان حیرت‏آور بود و در ادبیات جارى مردم نیز از آن یاد مى‏شد. به گزارش محمدبن سیرین، مردى به دیگرى چنین مى‏گفت: «غضب الله علیک کماغضب امیرالمومنین على المغیره؛ عزله عن البصره، فولاه الکوفه؛ خدا بر تو غضب کند؛ آن‏سان که خلیفه بر مغیره غضب کرد؛ او را از امارت بصره عزل کرد و آن‏گاه امارت کوفه را به او سپرد.»[18]

امیرمومنان (ع) در برابر این تخلف از حکم الهى، واکنش نشان داد و مغیره را به اجراى حد الهى تهدید کرد و فرمود: اگر قدرتى به دست آورم، مغیره را سنگسار مى‏کنم.[19]

خیانت به امیر مومنان (ع)

مغیره ثقفى در روزهاى آغازین خلافت امیرمومنان (ع) به ارزیابى وضعیت جدید و راه نفوذ به حکومت پرداخت و نخست ابقاى معاویه را بر ولایت شام و سپس خلع او را پیشنهاد داد؛ اما امام درخواست او را نپذیرفت‏[20] و فرمود: خداوند به من رخصت نداده است که گمراهان را بازوى اقتدار خود سازم.[21]

به گفته زهرى، مغیرة بن شعبه در میان کسانى بود که با على (ع) بیعت نکردند[22] و اندکى پس از دیدارش با امام على (ع) مدینه را ترک کرد و در پى اصحاب جمل به جنگ با امیرمومنان (ع) رفت؛ اما پس از شکست، کناره گرفت و براى رصد یک فرصت بهتر و حیله‏اى کاراتر، در طائف مستقر شد.[23] امام على (ع) در توصیف او مى‏فرمود: «به خدا قسم! همواره حق را به باطل مى‏آمیزد و باطل را حق جلوه مى‏دهد و از دین، آن را پذیرفته که با دنیا موافق است».[24]

مغیره، تحولات و درگیرى هاى عراق و شام را پى مى‏گرفت و زمانى که پیکار صفین به حکمیت، انجامید خود را به مذاکرات دومة الجندل به شام کشاند و ضمن این‏که معاویه را به شکست اشعرى بشارت داد، وى را از احتمال حیله‏هاى عمرو عاص برحذر داشت.[25]

در خدمت معاویه‏

مغیره با حیله و مکر در کنار زیاد بن ابیه و عمروعاص، اساسى‏ترین نقش را در استقرار و استمرار حکومت معاویه ایفا کرد. او در تحمیل صلح بر امام حسن (ع) نقش داشت و سبب دگرگونى و ضعف سپاه امام شد[26] مغیره ثقفى در سال 41 قمرى با تصدى امارت کوفه، پاداش خود را از معاویه گرفت. مغیره در کوفه به محدود کردن شیعیان پرداخت و به دستور معاویه، ضمن جلوگیرى از نشر فضایل امیرمومنان (ع)[27] حملاتى تند و اهانت‏آمیز به امام را مدیریت کرد.[28] او که به عیب گویى امام على (ع) معروف بود،[29] در کار جعل و نشر حدیث به نفع معاویه و بر ضد على (ع) کوشید.[30] او براى خوشامد معاویه گفت: پیامبر که دختر خود را به على داد، از جهت دوستى نبود؛ بلکه از آن رو بود که مى‏خواست نیکى‏هاى ابى‏طالب را در حق خود جبران کند.[31] همچنین او 160 حدیث از پیامبر (ص) نقل کرد؛ اما به دلیل دروغگویى، نمى‏توان او را ثقه پنداشت.[32] به گزارش ابن همام اسکافى (متوفاى 36 ق)، مغیره پس از شهادت امام مجتبى (ع) از عایشه درخواست کرد که از دفن سبط اکبر در جوار پیامبر اکرم (ص) جلوگیرى کند.[33]

مغیره در خدمت به معاویه، دو کار را انجام داد؛ زیاد بن ابیه را به پذیرش برادرى نامشروع معاویه راضى کرد[34] و بعد با پیشنهاد ولایتعهدى یزید، زمینه تبلیغ و تثبیت آن را نیز فراهم آورد.[35]

مغیره دهه پایانى عمر را در کوفه سپرى کرد و امارت آن خطه را، با حیله، سفاکى و ستم‏گرى سپرى کرد و آن‏گاه در شعبان سال 50 قمرى درگذشت و در ثویه،[36] مکانى در حاشیه شهر کوفه، در کنار حاکم پیشین کوفه، ابوموسى اشعرى (متوفاى 44 ق)[37] دفن شد[38] و دو سال بعد نیز زیاد بن ابیه، والى ستم‏گر کوفه پس از وى نیز در آن‏جا به خاک سپرده شد.[39]

 

[1] . تاریخ طبرى، ج 4، ص 96.

[2] . ابن سعد، طبقات الکبرى، ج 1، ص 313.

[3] . صحیح البخارى، ج 2، ص 976؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 60، ص 23.

[4] . امیرمومنان( ع) فرمود: چه مغیره اى! علت اسلامش گناه و خیانت بود؛ گروهى از قوم خود را کشت و فرار کرد و به سوى پیامبر( ص) آمد، مثل این‏که به اسلام پناه آورده باشد). آگاه باشید که او ازثقیف است؛ فرعون‏هایى که قبل از قیامت به سوى حق میل کننند!( وتا آخر بر باطل اصرار دارند)). آتش جنگ را مى‏افروزند و ستم‏گران را یارى مى‏کنند). همانا مرد صالح در ثقیف غریب است»( ابن‏ابى‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 80).

[5] . واقدى، مغازى، ص 733.

[6] .« هامان هذه الامه المغیرة بن شعبه»).( ابن شاذان، الایضاح، ص 66)؛ هامان، وزیر معروف فرعون بود و تا به آن حد در دستگاه او نفوذ داشت که در آیه 6 سوره قصص، از لشکریان مصر تعبیر به لشکریان فرعون و هامان مى‏کند( تفسیر نمونه، ج 16، ص 17).

[7] . نویرى، نهایه الارب، ج 3، ص 210.

[8] .« کان المغیرة بن شعبه یبغض علیا( ع) منذ ایام رسول الله( ص) و تاکدت بغضته الى ایام ابى بکر و عمر و عثمان»).( شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 101).

[9] . تاریخ یعقوبى، ج 1، ص 524؛ ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ج 1، ص 21.

[10] . تفسیرالعیاشی، ج 2، ص 67؛ مجلسى، بحارالأنوار، ج 28 ص 227.

[11] . امام مجتبى( ع) در دوره معاویه به مغیره گفت:« أَنْتَ الَّذِی ضَرَبْتَ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللهِ ص حَتَّى أَدْمَیْتَهَا وَ أَلْقَتْ مَا فِی بَطْنِهَا؛ تو همان هستى که فاطمه دخت گرامى رسول خدا( ص) را زدى؛ تا آنجا که خون‏آلود شد و فرزند در شکمش را سقط کرد»( الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 1، ص 278).

[12] . تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 36؛ ذهبى، تاریخ الاسلام، ج 2، ص 256.

[13] . اسد الغابه، ج 4، ص 407.

[14] . الطبقات‏الکبرى، ج 6، ص 98.

[15] . تاریخ بغداد، ج 1، ص 206.

[16] . ابو منصور ثعالبى شافعى( متوفاى 429 ق) ابو سفیان و مغیرة بن شعبه را از زناکاران معروف شمرده است( ثعالبى، لطائف المعارف، ص 99- 102).

[17] . چهار شاهد وجود داشت و با شهادت آنان، بر اساس حکم الهى، مغیره مى‏بایست سنگسار مى‏شد. این سه شاهد برضد مغیره به زنا شهادت دادند و عمر به شاهد چهارم به‏گونه‏اى تلقین کرد که از شهادت خوددارى کند و به او گفت: چهره مردى را مى‏بینم که خداوند به دست او مسلمانى را بى‏آبرو نمى‏کند. آن مرد در شهادت خود به تردید افتاد و از هوس خویش پیروى کرد و آن‏گاه عمر شهود را حد زد و از مجازات مغیره صرف‏نظر کرد.( وفیات الأعیان، ج 2، ص 455؛ أسد الغابة، ج 4، ص 407؛ شرح نهج‏البلاغة لابن أبى الحدید، ج 12، ص: 237؛ نهج الحق، ص 280).

[18] . ابن قتیبه، عیون الاخبار؛ تاریخ مدینه دمشق، ح 60، ص 41؛ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 28.

[19] . ترجمه الغارات، ص 195.

[20] . تاریخ طبرى، ج 4، ص 438؛ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 77.

[21] . وقعة صفین، ص 52؛ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج 1، ص 157- 158.

[22] . تاریخ طبرى، ج 1، ص 3070.

[23] . ابن اثیر، الکامل، ج 3، ص 107.

[24] . مفید، امالى، ص 218.

[25] . تاریخ طبرى، ج 4، ص 164.

[26] . تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 142.

[27] . مغیرة بن شعبه خطاب به صعصعة بن صوحان گفت: مبادا از تو بشنوم که چیزى از فضایل على براى من بگویى. من از تو به آن آگاه‏تر هستم؛ امّا حکومت از ما خواسته است که عیب او را براى مردم بگوییم( الکامل فى التاریخ، ج 3، ص 430).

[28] . تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 162.

[29] . ترجمه الغارات، ص 195.

[30] . شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 63.

[31] . همان، ج 4، ص 70.

[32] . نهایه الارب، ج 2، ص 725؛ الکامل، ج 2، ص 225.

[33] . ابن همام اسکافى، منتخب الأنوار فی تاریخ الأئمة الأطهار:، ص 61.

[34] . مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 7؛ الکامل، ج 3، ص 207.

[35] . الکامل، ج 3، ص 249.

[36] . ثویه، نام جایگاهى نزدیک کوفه است و برخى آن را در کوفه مى‏دانند. بعضى گویند که ویرانه‏اى نزدیک حیره و در یک ساعتیآن‏جاست. دانشمندان گفته‏اند که زندان نعمان بن منذر بود که هرکس او را مى‏خواست بکشد، به آن‏جا مى‏افکند. پس به هر کس که در آن‏جا مى‏افتاد، گفته مى‏شد:« بها ثوى»( در آن‏جا بماند). از این رو، به نام« ثویّه» خوانده شد( معجم البلدان، ج 2، ص 87).

[37] . تاریخ مدینة دمشق، ج 32، ص 100.

[38] . ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج 1، ص 231.

[39] . تاریخ مدینه دمشق، ج 19، ص 208.