درآمد
مغیرة بن شعبه بن أبى عامر، منسوب به قبیله بنى ثقیف است. این قبیله، مقیم در طائف بود و در جاهلیت سابقه خوبى نداشتند. آنان ابرهه را- هنگامى که قصد تخریب کعبه را داشت- راهنمایى کردند[1] و پس از بعثت با تحریک و حتى مشارکت در فشارها و جنگ ها برضد اسلام، مشرکان را یارى کردند و تا توانستند در برابر پذیرش اسلام، مقاومت کردند و پس از غزوه حنین و محاصره طائف، به ناچار به اسلام گردن نهادند.[2]
مغیره ثقفى در سال پنجم هجرى اسلام آورد؛ زمانى که به دلیل کشتن جمعى از قوم خود و ربودن اموال آنان، فرارى بود.[3] از وقتى که او اسلام آورد، هیچ کس در وى خضوع و خشوعى ندیده بود[4] و نوعى بىاعتمادى نسبت به وى بهوجود آمده بود؛ به گونهاى که زمان ورود نمایندگان ثقیف به مدینه، پیامبر (ص) پیشنهاد مغیره را براى پذیرایى از آنان رد کرد.[5] از ابوذر روایت شده که پیامبر اکرم (ص)، مغیرة بن شعبه را هامان این امت مىدانست.[6]
او به دلیل آشنایى با ابوبکر، تلاش مىکرد خود را به پیامبر (ص) نزدیک سازد و در ردیف کاتبان و راویان قرار گیرد؛ گویا کتابت او صرفا به موارد خاصى چون آب ها و دام ها منحصر بود.[7] مغیره از دوران پیامبر (ص) به على (ع) بغض مىورزید[8] و در ماجراى سقیفه از کسانى بود که در جلوگیرى از بیعت با على (ع) و استقرار امر خلافت در دست ابوبکر، نقش فعالى داشت.[9] او از کسانى بود که در پى عمر و گروهى بر در خانه فاطمه (علیها السلام) آمد[10] و به دستور عمر در را به شکم زهرا (علیها السلام) زد؛ چنان که محسن را سقط کرد و آنگاه على (ع) را به مسجد بردند.[11]
مغیره ثقفى یکى از چهرههاى تاثیرگذار و در سایه خلفاى سه گانه و معاویه بود و در دو مقطع بر کوفه حکم راند. او همپاى ارادت به خلفا و تلاش در تثبیت قدرت آنان، در نقطه مقابل امیرمومنان (ع) جاى داشت در فتنهانگیزى و ستمگرى در دوران خلافت امیرمومنان (ع) نقشى محورى ایفا نمود. مغیره همکارى ویژهاى با معاویه داشت و ضمن تصدى امارت کوفه در سال 41 قمرى تا پایان عمر دستیار معاویه بود. زندگى مغیره را در سه دوره به اختصار بررسى مىکنیم:
در خدمت خلیفه دوم
مغیره در دوره خلافت عمر به دلیل توجه خلیفه، به مناصب حکومتى دست یافت و نخستین کسى بود که لقب امیرامومنین را در زمان خلافت عمر به کار برد.[12] او نخستین کسى است که در اسلام رشوه داده است. او به غلام عمر رشوه داد؛ تا بتواند در زمانى که هیچ کس نتوانسته بر عمر وارد شود، با او ملاقات کند.[13] مغیره در جنگهاى شام حضور داشت و یک چشم خود را در جنگ یرموک (در سال 15 هجرى) از دست داد.[14] مغیره ثقفى در دوره خلیفه دوم، با تصدى امارت بر بصره، پس از دو سال،[15] به دلیل فسق و رابطه نامشروع[16] با زنى به نام ام جمیل، عزل شد؛ اما مجازات و حد او اجرا نشد و خلیفه، شهود وى را مجازات کرد[17] و در یک تصمیم تعجب برانگیز، امارت کوفه را به مغیره واگذار کرد. این اتفاق براى همگان حیرتآور بود و در ادبیات جارى مردم نیز از آن یاد مىشد. به گزارش محمدبن سیرین، مردى به دیگرى چنین مىگفت: «غضب الله علیک کماغضب امیرالمومنین على المغیره؛ عزله عن البصره، فولاه الکوفه؛ خدا بر تو غضب کند؛ آنسان که خلیفه بر مغیره غضب کرد؛ او را از امارت بصره عزل کرد و آنگاه امارت کوفه را به او سپرد.»[18]
امیرمومنان (ع) در برابر این تخلف از حکم الهى، واکنش نشان داد و مغیره را به اجراى حد الهى تهدید کرد و فرمود: اگر قدرتى به دست آورم، مغیره را سنگسار مىکنم.[19]
خیانت به امیر مومنان (ع)
مغیره ثقفى در روزهاى آغازین خلافت امیرمومنان (ع) به ارزیابى وضعیت جدید و راه نفوذ به حکومت پرداخت و نخست ابقاى معاویه را بر ولایت شام و سپس خلع او را پیشنهاد داد؛ اما امام درخواست او را نپذیرفت[20] و فرمود: خداوند به من رخصت نداده است که گمراهان را بازوى اقتدار خود سازم.[21]
به گفته زهرى، مغیرة بن شعبه در میان کسانى بود که با على (ع) بیعت نکردند[22] و اندکى پس از دیدارش با امام على (ع) مدینه را ترک کرد و در پى اصحاب جمل به جنگ با امیرمومنان (ع) رفت؛ اما پس از شکست، کناره گرفت و براى رصد یک فرصت بهتر و حیلهاى کاراتر، در طائف مستقر شد.[23] امام على (ع) در توصیف او مىفرمود: «به خدا قسم! همواره حق را به باطل مىآمیزد و باطل را حق جلوه مىدهد و از دین، آن را پذیرفته که با دنیا موافق است».[24]
مغیره، تحولات و درگیرى هاى عراق و شام را پى مىگرفت و زمانى که پیکار صفین به حکمیت، انجامید خود را به مذاکرات دومة الجندل به شام کشاند و ضمن اینکه معاویه را به شکست اشعرى بشارت داد، وى را از احتمال حیلههاى عمرو عاص برحذر داشت.[25]
در خدمت معاویه
مغیره با حیله و مکر در کنار زیاد بن ابیه و عمروعاص، اساسىترین نقش را در استقرار و استمرار حکومت معاویه ایفا کرد. او در تحمیل صلح بر امام حسن (ع) نقش داشت و سبب دگرگونى و ضعف سپاه امام شد[26] مغیره ثقفى در سال 41 قمرى با تصدى امارت کوفه، پاداش خود را از معاویه گرفت. مغیره در کوفه به محدود کردن شیعیان پرداخت و به دستور معاویه، ضمن جلوگیرى از نشر فضایل امیرمومنان (ع)[27] حملاتى تند و اهانتآمیز به امام را مدیریت کرد.[28] او که به عیب گویى امام على (ع) معروف بود،[29] در کار جعل و نشر حدیث به نفع معاویه و بر ضد على (ع) کوشید.[30] او براى خوشامد معاویه گفت: پیامبر که دختر خود را به على داد، از جهت دوستى نبود؛ بلکه از آن رو بود که مىخواست نیکىهاى ابىطالب را در حق خود جبران کند.[31] همچنین او 160 حدیث از پیامبر (ص) نقل کرد؛ اما به دلیل دروغگویى، نمىتوان او را ثقه پنداشت.[32] به گزارش ابن همام اسکافى (متوفاى 36 ق)، مغیره پس از شهادت امام مجتبى (ع) از عایشه درخواست کرد که از دفن سبط اکبر در جوار پیامبر اکرم (ص) جلوگیرى کند.[33]
مغیره در خدمت به معاویه، دو کار را انجام داد؛ زیاد بن ابیه را به پذیرش برادرى نامشروع معاویه راضى کرد[34] و بعد با پیشنهاد ولایتعهدى یزید، زمینه تبلیغ و تثبیت آن را نیز فراهم آورد.[35]
مغیره دهه پایانى عمر را در کوفه سپرى کرد و امارت آن خطه را، با حیله، سفاکى و ستمگرى سپرى کرد و آنگاه در شعبان سال 50 قمرى درگذشت و در ثویه،[36] مکانى در حاشیه شهر کوفه، در کنار حاکم پیشین کوفه، ابوموسى اشعرى (متوفاى 44 ق)[37] دفن شد[38] و دو سال بعد نیز زیاد بن ابیه، والى ستمگر کوفه پس از وى نیز در آنجا به خاک سپرده شد.[39]
[1] . تاریخ طبرى، ج 4، ص 96.
[2] . ابن سعد، طبقات الکبرى، ج 1، ص 313.
[3] . صحیح البخارى، ج 2، ص 976؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 60، ص 23.
[4] . امیرمومنان( ع) فرمود: چه مغیره اى! علت اسلامش گناه و خیانت بود؛ گروهى از قوم خود را کشت و فرار کرد و به سوى پیامبر( ص) آمد، مثل اینکه به اسلام پناه آورده باشد). آگاه باشید که او ازثقیف است؛ فرعونهایى که قبل از قیامت به سوى حق میل کننند!( وتا آخر بر باطل اصرار دارند)). آتش جنگ را مىافروزند و ستمگران را یارى مىکنند). همانا مرد صالح در ثقیف غریب است»( ابنابىالحدید، شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 80).
[5] . واقدى، مغازى، ص 733.
[6] .« هامان هذه الامه المغیرة بن شعبه»).( ابن شاذان، الایضاح، ص 66)؛ هامان، وزیر معروف فرعون بود و تا به آن حد در دستگاه او نفوذ داشت که در آیه 6 سوره قصص، از لشکریان مصر تعبیر به لشکریان فرعون و هامان مىکند( تفسیر نمونه، ج 16، ص 17).
[7] . نویرى، نهایه الارب، ج 3، ص 210.
[8] .« کان المغیرة بن شعبه یبغض علیا( ع) منذ ایام رسول الله( ص) و تاکدت بغضته الى ایام ابى بکر و عمر و عثمان»).( شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 101).
[9] . تاریخ یعقوبى، ج 1، ص 524؛ ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ج 1، ص 21.
[10] . تفسیرالعیاشی، ج 2، ص 67؛ مجلسى، بحارالأنوار، ج 28 ص 227.
[11] . امام مجتبى( ع) در دوره معاویه به مغیره گفت:« أَنْتَ الَّذِی ضَرَبْتَ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللهِ ص حَتَّى أَدْمَیْتَهَا وَ أَلْقَتْ مَا فِی بَطْنِهَا؛ تو همان هستى که فاطمه دخت گرامى رسول خدا( ص) را زدى؛ تا آنجا که خونآلود شد و فرزند در شکمش را سقط کرد»( الإحتجاج على أهل اللجاج، ج 1، ص 278).
[12] . تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 36؛ ذهبى، تاریخ الاسلام، ج 2، ص 256.
[13] . اسد الغابه، ج 4، ص 407.
[14] . الطبقاتالکبرى، ج 6، ص 98.
[15] . تاریخ بغداد، ج 1، ص 206.
[16] . ابو منصور ثعالبى شافعى( متوفاى 429 ق) ابو سفیان و مغیرة بن شعبه را از زناکاران معروف شمرده است( ثعالبى، لطائف المعارف، ص 99- 102).
[17] . چهار شاهد وجود داشت و با شهادت آنان، بر اساس حکم الهى، مغیره مىبایست سنگسار مىشد. این سه شاهد برضد مغیره به زنا شهادت دادند و عمر به شاهد چهارم بهگونهاى تلقین کرد که از شهادت خوددارى کند و به او گفت: چهره مردى را مىبینم که خداوند به دست او مسلمانى را بىآبرو نمىکند. آن مرد در شهادت خود به تردید افتاد و از هوس خویش پیروى کرد و آنگاه عمر شهود را حد زد و از مجازات مغیره صرفنظر کرد.( وفیات الأعیان، ج 2، ص 455؛ أسد الغابة، ج 4، ص 407؛ شرح نهجالبلاغة لابن أبى الحدید، ج 12، ص: 237؛ نهج الحق، ص 280).
[18] . ابن قتیبه، عیون الاخبار؛ تاریخ مدینه دمشق، ح 60، ص 41؛ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 28.
[19] . ترجمه الغارات، ص 195.
[20] . تاریخ طبرى، ج 4، ص 438؛ تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 77.
[21] . وقعة صفین، ص 52؛ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج 1، ص 157- 158.
[22] . تاریخ طبرى، ج 1، ص 3070.
[23] . ابن اثیر، الکامل، ج 3، ص 107.
[24] . مفید، امالى، ص 218.
[25] . تاریخ طبرى، ج 4، ص 164.
[26] . تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 142.
[27] . مغیرة بن شعبه خطاب به صعصعة بن صوحان گفت: مبادا از تو بشنوم که چیزى از فضایل على براى من بگویى. من از تو به آن آگاهتر هستم؛ امّا حکومت از ما خواسته است که عیب او را براى مردم بگوییم( الکامل فى التاریخ، ج 3، ص 430).
[28] . تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 162.
[29] . ترجمه الغارات، ص 195.
[30] . شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 63.
[31] . همان، ج 4، ص 70.
[32] . نهایه الارب، ج 2، ص 725؛ الکامل، ج 2، ص 225.
[33] . ابن همام اسکافى، منتخب الأنوار فی تاریخ الأئمة الأطهار:، ص 61.
[34] . مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 7؛ الکامل، ج 3، ص 207.
[35] . الکامل، ج 3، ص 249.
[36] . ثویه، نام جایگاهى نزدیک کوفه است و برخى آن را در کوفه مىدانند. بعضى گویند که ویرانهاى نزدیک حیره و در یک ساعتیآنجاست. دانشمندان گفتهاند که زندان نعمان بن منذر بود که هرکس او را مىخواست بکشد، به آنجا مىافکند. پس به هر کس که در آنجا مىافتاد، گفته مىشد:« بها ثوى»( در آنجا بماند). از این رو، به نام« ثویّه» خوانده شد( معجم البلدان، ج 2، ص 87).
[37] . تاریخ مدینة دمشق، ج 32، ص 100.
[38] . ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج 1، ص 231.
[39] . تاریخ مدینه دمشق، ج 19، ص 208.