فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

فرهنگ نامه زیارت

نویسنده
چکیده
زیارت به معناى دیدار کردن بزرگان دین، با نیت مذهبى و عزیمت ظاهرى یا باطنى به مکان‏هاى مذهبى است که پیروان یک دین براى اقامه یک فریضه دینى یا تکریم، تعظیم و یا تقرب به پیشواى مذهبى انجام مى‏دهند. این آیین در بیشتر مذاهب وجود دارد و در شیعه نیز مورد تأکید و تعطیم بزرگان دین قرار گرفته است. از نگاه مذهب تشیع، دیدار از مشاهد مشرفه امامان معصوم و انجام دادن اعمال مخصوص و حتى سلام دادن به ایشان از راه دور، زیارت به شمار مى‏آید و از پاداش اخروى برخوردار است. این اعمال ویژه، چنان فراوان و گسترده است که برشمردن همه آنها نیازمند یک دایرة المعارف یا فرهنگ‏نامه تخصصى است. نویسنده این سرى مقالات، شمارى از واژگان، اصطلاحات، مکان‏ها و موضوعات مرتبط با زیارت و مزارها را توضیح داده و به ترتیب الفبا تا کلمه «کربلا» پیش رفته است و تلاش مى‏کند در این نوشتار، کار خود را ادامه دهد و در شماره‏هاى بعد نیز این امر مهم را به انجام رساند.
کلیدواژه‌ها

کشیک‏

کشیک به معناى پاسبان، نگهبان و نوبت دار است.[1] نگهبانى و مراقبت از حرم‏ها و مکان‏هاى زیارتى را «کشیک» گویند که کار بخشى از خادمان زیارتگاه‏هاست و نوبتى انجام مى‏گیرد. اصل کشیک، واژه اى ترکى و به معناى پاسبان است. در پادگان‏ها و سربازخانه‏ها هم، کشیک خانه وجود دارد.

به زمان و مکان معین شده اى که خدام حرم در آن جا خدمت مى‏کنند نیز کشیک گفته مى‏شود و به محلى که کشیک چیان در آن اقامت و استراحت مى‏کنند، کشیک خانه گفته مى‏شود.

تحویل کشیک به نگهبانان بعدى، آیین و مراسم خاصى دارد. یکى از مراسم با شکوه حرم رضوى که هر صبح، ساعتى پس از طلوع آفتاب و پس از مراسم صبحگاهى انجام مى‏گیرد، آیین تحویل کشیک است. این آیین. با تمام شدن زمان کشیک قبل و فرا رسیدن نوبت کشیک بعدى، انجام مى‏شود. خادمان و دربانان و فراشان دو کشیک، با احترام و خضوع، رو به روى یکدیگر در دو صف مى‏ایستند و پس از خطبه اى در ستایش خداوند و ثناى ائمه (علیهم السلام) و یاد حضرت امام رضا (ع) و امام زمان (عج)، خدام، سجده شکر مى‏کنند و افراد دو نبوت کشیک، با هم مصافحه مى‏کنند (به واژه‏هاى خادم افتخارى، خدام و سدنه مراجعه شود).

کعبه‏

کعبه، خانه خدا، بیت الله و جایگاه مقدسى است که قبله مسلمانان است و از زمان حضرت آدم (ع) مورد زیارت قرار مى‏گرفت و چون آثار آن محو شده بود، حضرت ابراهیم (ع) به کمک فرزندش، اسماعیل (ع) پایه‏هاى آن را بالا آورد و بازسازى کرد؛ (وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ).[2]

در قرآن کریم دو بار از کعبه با همین واژه یاد شده و بارها با عنوان «بیت» از خانه کعبه یاد شده است.[3]

خداوند، کعبه را «بیت الحرام» و وسیله قیام و استوارى براى مردم قرار داده است؛ (جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنَّاسِ)[4]. زیارت خانه خدا، از با فضیلت ترین زیارت‏ها و کعبه و مسجد الحرام از مقدس ترین مزارها مى‏باشند. شیخ صدوق مى‏نویسد:

چون این بناى کهن و عتیق، به شکل مکعب و چهار گوش است، به آن «کعبه» گفته شده است.[5]

این بناى ساده سنگى، زادگاه امام على (ع) نیز بوده است.[6] از این رو، به آن حضرت، «فرزند کعبه» هم گفته شده است و این نکته در ادبیات و اشعار، بازتاب فراوانى یافته است که به یک مورد اشاره مى‏شود:

این خانه را باید خدا، یک روز معمارى کند

آدم بنایش بر نهد، نوحش پرستارى کند

وآنگه خلیلش با پسر، تا سقف حجارى کند

آن یک درو بابش نهد، وآن نقش وگچ کارى کند

هر یک ز آباء رسول، پس خانه سالارى کند

کامروز کاندر خانه اش، یک میهماندارى کند

وز این گرامى میهمان، امرى عجب جارى کند

پس نقشه‏هاى ماسلف، بد بهر این زیبا خلف‏[7]

رسول خدا (ص) کعبه را اولین مسجدى مى‏داند که روى زمین بنا شده و آن را یکى از چهار خانه‏اى که گرامى‏ترین خانه‏ها در روى زمین است، به‏شمار آورده و زمین آن را برگزیده ترین موضع از این کره خاکى دانسته است‏[8] (به واژه «خانه خدا» در این سلسله مقالات مراجعه شود).

کفشدارى‏

کفشدارى: محل نگه دارى کفش. در مساجد، حرم‏ها و زیارتگاه‏ها و خانه‏هاى بزرگان، کسانى به عنوان «کفشدار» از کفش‏هاى زوار نگه‏دارى مى‏کنند؛ تا آنان به زیارت بروند. این کار، نوعى احترام به شمار مى‏رود. معمولًا شخصیت‏هاى محترم، خادمى به همراه دارند که مراقب کفش‏هاى آنان و جفت کردن کفش پیش پاى آنان است و به او کفش جفت کن گویند.

به قسمتى از مکان‏هاى مقدس که کفش‏هاى مراجعین و زائران در قفسه‏هایى در آن جا نگه دارى مى‏شود، «کفشدارى» و به زبان عربى «کشوانیه» گفته مى‏شود. بعضى هم به عنوان تکریم زائران، به صورت افتخارى درکفشدارى خدمت مى‏کنند. این کار، علاوه بر تکریم زائر، حرم‏ها، مساجد و مکان‏ها را هم از گردو غبارو آلودگى‏هاى کفش‏ها حفظ کند.

کفشدارى حرم رضوى، بیش از 1800 نفر کفشدار ثابت و سیار و اتاق انوار دارد که در دو نوبت 12 ساعته و 8 کشیک، از کفش‏هاى زائران نگه دارى مى‏کنند. پذیرش کفش‏هاى زائران با ادب و احترام، حفظ نظافت و طهارت محدوده کفشدارى محل خدمت، حفظ نظم و آرامش در محل کفشدارى، ارائه راهنمایى‏هاى لازم به زائران و همچنین نگه دارى و مرتب کردن قرآن‏ها و کتاب‏هاى دعا در مکان‏هاى مخصوص، وظایفى هستند که کفشداران با افتخار آنها را انجام مى‏دهند.[9]

به کفشداران، کفشبان، باشماق‏چى و کفش بردار هم گفته مى‏شود.

کلید دار

کلیدار، کسى است که کلید را نگه مى‏دارد. در مکان‏هاى مذهبى، کارخانه‏ها، تیمچه‏ها، بازارچه‏ها و قصرها، کلیدهاى قسمت‏هاى مختلف را به کسى مى‏سپارند که امین و هوشیار باشد و باز و بسته کردن درهاى این مکان‏ها را در آغاز و پایان روز، بر عهده گیرد.

کسى را که در حرم‏ها و مکان‏هاى مقدس و زیارتى نگهبان باشد یا کلید ضریح یا خزانه در دست او باشد، کلید دار گویند و این، منصب مهمى بوده است و در مورد کعبه مقدس پیش از اسلام هم منصب کلیددارى خانه خدا وجود داشته است و براى دودمانى که نسل در نسل این سمت را داشتند، افتخار به شمار مى‏آمده است. یکى از منصب‏هاى قریش، مقارن‏ ظهور اسلام، «حجابت» و «سدانت»، یعنى دربانى، کلید دارى، خادمى و پرده دارى بوده است.[10]

در روز فتح مکه نیز پیامبر خدا (ص) کلید کعبه را از عثمان بن ابى طلحه گرفت؛ در کعبه را گشود و وارد آن شد و دو رکعت نماز خواند و پس ا زسخنانى که در عفو و گذشت از قریش بر زبان آورد، دوباره کلیددار در کعبه را خواست و کلید کعبه را به او داد و او را در همان منصب، ابقا کرد.[11]

در حرم حضرت سیدالشهدا (ع)، کلید دارى، منصب ریاست بر خدام و آستانه به شمار مى‏رود. این سمت، از دوران بیش از اسلام باقى مانده که اجداد پیامبر (ص) در مکه، کلید دار و مسئول آب دادن به حجاج و میهماندارى از زائران بوده‏اند. در کربلا، از دویست سال پیش، خاندان آل طعمه به کلید دار معروف بودند و تولیت حرم امام حسین (ع) و حضرت اباالفضل (ع) را بر عهده داشتند که بعدها در تولیت حرم حسینى انحصار یافت و «آل‏کلیددار»، عهده دار این منصب شدند که تا همین اواخر ادامه داشت.

سید عبدالحسین کلید دارآل‏طعمه، مولف «بغیه النبلاء فى تاریخ کربلا»،[12] و سید سلمان آل‏طعمه از بزرگان همین خاندان است.

گلدسته‏

به مناره‏هاى بلندى که در مساجد، حرم‏ها و زیارتگاه‏ها ساخته مى‏شود و بر فراز آن اذان گفته مى‏شد، گلدسته یا مناره و مأذنه مى‏گویند. اغلب گلدسته‏ها به صورت زوج‏ و در دو طرف گنبد و ایوان ساخته مى‏شوند که یا رو به قبله قرار دارند و یا در یک خط ممتد به صورت عرضى در خط قبله قرار مى‏گیرند و گاهى هم مساجدى با یک گلدسته ساخته مى‏شوند. حرم پیامبرصلى الله علیه و آله در مدینه و مسجد الحرام در مکه، داراى گلدسته‏هاى متعدد و بلندى هستند. این مناره‏ها از آثار هنرى و تاریخى به شمار مى‏روند. از آن جا که گلدسته با معمارى خاص و تزیینات کاشى کارى و نور و روشنایى ساخته مى‏شد و از فراز ان هم نغمه دل نشین اذان و قرآن و مناجات به گوش مى‏رسید و نغمه خوان اذان، همچون بلبل بر فرار آن نام خدا را با صداى رسا اعلام مى‏کرد، تشبیه به یک دسته گل معطر شده و «گلدسته» نامیده شده است.

خوش نغمه موذنان چو بلبل‏

 

گلدسته به رنگ دسته گل‏[13]

     

 

گنبد

به سقف مدوّر و برجسته‏اى که از خشت، گل، آجر، سیمان و آهن یا مصالح دیگر ساخته مى‏شود، «گنبد» گویند که مترادف با قبه است که حالت نیم کره دارد و تجلّى مفهوم آسمان است. سقف‏هاى بسیارى از مساجد و حرم‏ها و برج‏هاى قدیمى و برخى معابد و کلیساها، گنبدى شکل مى‏باشند و به آسمان نیز گنبد کبود و گنبد دوار گویند.

زیارتگاه‏ها اغلب گنبدى دارند که کاشى کارى یا طلا کارى است. قبة الخضراء، به گنبد سبز رنگ مرقد پیامبر اکرم (ص) در مدینه گفته مى‏شود و به برج‏ها و مقبره‏هایى که روى قبور بعضى از بزرگان و مشاهیر است نیز گنبد و بارگاه گفته مى‏شود.

در تحلیل ذوقى و عرفانى درباره گنبد مساجد و معابد و حرم‏ها، آسمان به طور نمادین به فضاى مسقف مساجد متصل مى‏شد و اتصال گنبد به فضاى مربع زیرین، نمادى از اتصال آسمان به زمین و ناسوت به لاهوت است و نیز بیان معمارانه این امر است که در اسلام، عالم مادّه و معنى، متصل و پیوسته به یکدیگرند.

از آن جا که گنبد، نماد آسمان است، گنبد معابد، مقابر، مساجد بزرگ، تالارهاى غسل تعمید، تالارهاى مجالس ترحیم و قبه‏هاى کوچک، اغلب به صورت تصاویر آسمان، فرشتگان، ستاره‏ها و پرندگان، ارابه خورشید و غیره مرصع یا زینت مى‏شوند. این تزیینات، بنا را به صورتى آسمانى در تمام کائنات عرضه مى‏کنند. گنبد که اغلب بر پایه اى مربع قرار مى‏گیرد، خطوط منحنى و خطوط مستقیم پایه را به هم مى‏آمیزد و نماد وحدت آسمان و زمین است.[14]

هنرمندان در تحلیل فلسفه به کارگیرى شکل گنبد و ایوان‏هاى قوسى در معابد و مکان‏هاى مذهبى و ایوان‏ها و رواق‏هاى مساجد و زیارتگاه‏ها، حرف‏هاى خوبى دارند.[15]

متولّى‏

به سرپرست، عهده دار و کسى که عهده دار امور حرم و زیارتگاه و داراى اختیار تام در امور مکان‏هاى مقدس و زیارتى باشد، متولى و تولیت گفته مى‏شود. معمولا متولى امور حرم‏ها و زیارتگاه‏ها، حکومت و یا سازمان اوقاف است (دراین مورد، در واژه «تولیت»، توضیح مفصل ترى داده شده است).

مجاور

مجاور به کسى گفته مى‏شود که در یک شهر زیارتى، سکونت دارد و مجاور و در جوار آن جاست و در مقابل زائر و مسافر است که از جاى دیگر به زیارت آمده است. زائر و مجاور، معمولًا با هم به کار برده مى‏شوند. اقامت در شهرهاى مقدس، امرى پسندیده است. از این رو، برخى افراد در مکه، مدینه، نجف، کربلا و مکان‏هاى مذهبى دیگر، ساکن مى‏شوند. به کسى که مقیم شهر مکه شده باشد و در جوار حرم امن الهى به سر برد، «جار الله» گفته مى‏شود که به معناى همسایه خداست و به سکونت درسرزمین‏هاى مقدس و شهرهاى زیارتى، «مجاورت» گفته مى‏شود (ر. ک: جارالله):

محراب‏

محراب، جایى خاص در مساجد و معابد است که براى نماز و عبادت ساخته مى‏شود و امام جماعت در آن جا به نماز مى‏ایستد. این مکان، حالت فرورفتگى در دیوار دارد و داراى قوس و طاق و برخودار از کاشى کارى و نقش و نگار و تذهیب و مزین به آیات قرآن یا اسما الله است و مرکز توجه نمازگزاران در عبادت‏هاى جمعى است. برخى از لغت شناسان گفته‏اند: محراب را از آن جهت محراب گویند که محلّ جنگ و ستیز امام جماعت با شیطان و هواى نفس است.[16]

برخى هم گفته‏اند: انسان در محراب، باید «حریب» باشد؛ یعنى عارى از اشتغالات دنیوى و پریشانى فکر و اندیشه و عده‏اى نیز معتقدند که محراب در اصل به معناى صدر مجلس در خانه است؛ پس صدر مسجد را هم محراب گفته‏اند.[17] امام خمینى نیز فرموده است:

«مساجد، سنگرهاى اسلام است. محراب، حرب است. اینها سنگرند براى اسلام.[18]

در هنر مسلمان، اهمیت ویژه اى به معمارى محراب در مساجد داده مى‏شود و صنعت‏کاران، شاهکار صنعت خود را در محراب نشان مى‏دهند و گاهى سنگ‏هاى قیمتى در آن به کار مى‏رود که سراسر محراب را مى‏پوشاند. معروف ترین محراب‏ها توسط به سلاطین عثمانى در مدینه و در حرم مطهر نبى گرامى ایجاد شدند.[19] محراب، «سندگویایى از نهایت استعداد هنر هنرمندان مسلمان و مجموعه‏اى از بسیارى هنرها و خلاقیت‏ها، از گچ برى تا خط و کاشى کارى و دیگر رشته‏هاى هنر تزینیى است. به یقین، هنرمندان مسلمان، با ایمان و مخلص، نیک آگاه بوده‏اند که محراب را چونان درى گشوده شده به بهشت، در پیش چشم نماز گزاران بر پا نمایند و تزیین کنند».[20]

در برخى زیارتگاه‏ها، محراب‏هاى خاصى که پیشینه‏اى مقدس و خاطره آمیز دارد، مورد توجه زائران قرار مى‏گیرند و براى نماز خواندن در آنها یا تبرک به این گونه آثار باقى مانده از قرون گذشته، اهتمام و علاقه نشان مى‏دهند؛ مانند محراب حرم پیامبر (ص) در مسجد النبى (مدینه) یا محراب مسجد کوفه که محل عبادت و ضربت خوردن حضرت امیر (ع) در آن جاست و یا محراب تهجد در مسجد النبى که محل نماز شب حضرت رسول (ص) بوده است. محرابى که کنار منبر پیامبر و معروف به «محراب سلیمانى» است، در سال 974 قمرى ساخته شده است.[21]

در کتاب‏هاى مربوط به تاریخ بناها و معمارى مسلمین، به تصویر صدها محراب بر مى‏خوریم که در مناطقى همچون مدینه، عراق، فلسطین، سوریه، اردن، ترکیه، ایران و .. وجود دارندو نمایان‏گر هنر مسلمین در مکان‏هاى مقدس و زیارتى مى‏باشند.

مدفن‏

مدفن به محل دفن پیکر یک معصوم، امام زاده، شهید یا یکى از بزرگان دین گفته مى‏شود و به آن آرامگاه، مضجع، قبر، مزار و آستان هم گفته مى‏شود (براى توضیح بیشتر به واژه «آستان» مراجعه کنید).

مدینه منور

مدینه، شهر مقدسى در حجاز است که حرم پیامبر خدا (ص) و قبرستان بقیع در آن جا قرار دارد و از مقدس‏ترین شهرهاى زیارتى محسوب مى‏شود. نام قبلى این شهر، «یثرب» بوده که پس از هجرت پیامبر (ص) به آن، به «مدینه النبى» و بعد به «مدینه» شهرت یافت و به این لحاظ، به آن «دار الهجره» هم گفته مى‏شود.

رسول خدا (ص) ده سال از عمر شریف خود را در این شهر گذراند و پایه تمدن اسلامى را در آن بنا نهاد و براى سکونت در آن، از مکه به این شهر هجرت کرد و همواره اشتیاق و محبت خود را به این شهر ابراز مى‏کرد و مى‏فرمود:

«لکل نبى حرم و حرمى المدینه»؛[22]

هر پیامبرى، حرمى دارد و حرم من، مدینه است.

روایات فراوانى در فضیلت مدینه نقل شده است. نام‏هاى دیگراین شهر عبارتند از: طیبه، طابه، محبوره و مسکینه.[23]

رسول خدا (ص) از امت خویش خواسته است که پس از وفاتش، قبر او را زیارت کنند و ثواب‏هاى بسیارى براى آن بیان فرموده است.

در مدینه، آثار و مکان‏هاى زیارتى متعددى، مانند قبرستان بقیع، قبرستان شهداى احد، مساجد سبعه، مسجد قبا، مسجد ذو قبلتین و مهم‏تر از همه، مسجد پیامبر (ص) و مرقد شریف او و روضه نبوى قرار دارند. در قبرستان بقیع نیز قبور بسیارى از صحاب و بزرگان اسلام و خویشاوندان‏ حضرت رسول (ص) و قبور مطهر امام حسن مجتبى امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) وجود دارند که مسلمانان با اشتیاق به زیارت آنها مى‏شتابند.

مرقد

مرقد به معناى آرامگاه و مدفن است و ریشه «رقود»، به معناى خوابیدن است و از آن جا که قبر هر کس، محل خواب ابدى او تا بر پایى قیامت است، به مدفن امامان و عالمان و شهیدان، مرقد گفته مى‏شود؛ همچنان که به آن، مضجع، مزار، آستان و تربت هم مى‏گویند. در قرآن کریم هم از زبان کسانى که در رستاخیز از گورهاى خویش بر مى‏خیزند، چنین نقل شده است: واى بر ما! چه کسى ما را از مرقدهایمان برانگیخت. این همان چیزى است که خدا وعده داده بود و رسولان راست مى‏گفتند؛ «من بعثنا من مرقدنا».[24]

بر سر در حرم‏هاى امامزادگان یا بزرگان دین یا روى ضریح آنان، بیشتر از کلمه مدفن یا مرقد استفاده شده است؛ همچون «مرقد هود و صالح» در وادى السلام و مرقد کمیل بن زیاد و میثم تمار.

ادامه دارد ...

 

[1] . لغت نامه دهخدا.

[2] . بقره، آیه 127.

[3] . همان، آیه 125 و 185؛ آل عمران آیه 96 و 97؛ حج آیه 26، 29 و 23؛ قریش، آیه 3.

[4] . مائده، آیه 97.

[5] . صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 190.

[6] . در« الغدیر» ج 6، ص 22 روایات آن در حدّ تواتر نقل شده است.

[7] . شمس اصطهباناتى؛ در مورد انعکاس این موضوع در اشعار فارسى، ر. ک: فصلنامه میقات حج، شماره 34، زمستان 79 به قلم نویسنده.

[8] . ر. ک: محمدى رى شهرى، الحج و العمره الکتاب و السنه، ص 76.

[9] . راهنماى جامع اماکن متبرکه، ص 60.

[10] . محمد ابراهیم آیتى، تاریخ پیامبر اسلام). ص 36.

[11] . همان، ص 569.

[12] . ر. ک: فصلنامه فرهنگ زیارت، شماره 10 و 11( ویژه نامه کربلاى معلى).

[13] . لغت نامه دهخدا.

[14] . حرم در واژه‏ها، ص 43؛ به نقل از افق آینده، ج 2، ص 445؛ فرهنگ نمادها، ج 4، ص 753.

[15] . ر. ک: جواد محدثى، هنر در قلمرو مکتب، فصل 12.

[16] . طریحى، مجمع البحرین، واژه حرب.

[17] . مجموعه مقالات همایش معمارى مسجد، ج 2، ص 268.

[18] . صحیفه نور، ج 15، ص 58.

[19] . سیدرضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 2، ص 118.

[20] . فصلنامه هنر، وازرت ارشاد، ج 3، ص 154 153.

[21] . على اکبر حسنى، سیرى در اماکن سرزمین وحى، ص 28.

[22] . الحج و العمره فى الکتاب و السنه، ص 304.

[23] . همان.

[24] . یس، آیه 52.