کشیک
کشیک به معناى پاسبان، نگهبان و نوبت دار است.[1] نگهبانى و مراقبت از حرمها و مکانهاى زیارتى را «کشیک» گویند که کار بخشى از خادمان زیارتگاههاست و نوبتى انجام مىگیرد. اصل کشیک، واژه اى ترکى و به معناى پاسبان است. در پادگانها و سربازخانهها هم، کشیک خانه وجود دارد.
به زمان و مکان معین شده اى که خدام حرم در آن جا خدمت مىکنند نیز کشیک گفته مىشود و به محلى که کشیک چیان در آن اقامت و استراحت مىکنند، کشیک خانه گفته مىشود.
تحویل کشیک به نگهبانان بعدى، آیین و مراسم خاصى دارد. یکى از مراسم با شکوه حرم رضوى که هر صبح، ساعتى پس از طلوع آفتاب و پس از مراسم صبحگاهى انجام مىگیرد، آیین تحویل کشیک است. این آیین. با تمام شدن زمان کشیک قبل و فرا رسیدن نوبت کشیک بعدى، انجام مىشود. خادمان و دربانان و فراشان دو کشیک، با احترام و خضوع، رو به روى یکدیگر در دو صف مىایستند و پس از خطبه اى در ستایش خداوند و ثناى ائمه (علیهم السلام) و یاد حضرت امام رضا (ع) و امام زمان (عج)، خدام، سجده شکر مىکنند و افراد دو نبوت کشیک، با هم مصافحه مىکنند (به واژههاى خادم افتخارى، خدام و سدنه مراجعه شود).
کعبه
کعبه، خانه خدا، بیت الله و جایگاه مقدسى است که قبله مسلمانان است و از زمان حضرت آدم (ع) مورد زیارت قرار مىگرفت و چون آثار آن محو شده بود، حضرت ابراهیم (ع) به کمک فرزندش، اسماعیل (ع) پایههاى آن را بالا آورد و بازسازى کرد؛ (وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ).[2]
در قرآن کریم دو بار از کعبه با همین واژه یاد شده و بارها با عنوان «بیت» از خانه کعبه یاد شده است.[3]
خداوند، کعبه را «بیت الحرام» و وسیله قیام و استوارى براى مردم قرار داده است؛ (جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرامَ قِیاماً لِلنَّاسِ)[4]. زیارت خانه خدا، از با فضیلت ترین زیارتها و کعبه و مسجد الحرام از مقدس ترین مزارها مىباشند. شیخ صدوق مىنویسد:
چون این بناى کهن و عتیق، به شکل مکعب و چهار گوش است، به آن «کعبه» گفته شده است.[5]
این بناى ساده سنگى، زادگاه امام على (ع) نیز بوده است.[6] از این رو، به آن حضرت، «فرزند کعبه» هم گفته شده است و این نکته در ادبیات و اشعار، بازتاب فراوانى یافته است که به یک مورد اشاره مىشود:
این خانه را باید خدا، یک روز معمارى کند
آدم بنایش بر نهد، نوحش پرستارى کند
وآنگه خلیلش با پسر، تا سقف حجارى کند
آن یک درو بابش نهد، وآن نقش وگچ کارى کند
هر یک ز آباء رسول، پس خانه سالارى کند
کامروز کاندر خانه اش، یک میهماندارى کند
وز این گرامى میهمان، امرى عجب جارى کند
پس نقشههاى ماسلف، بد بهر این زیبا خلف[7]
رسول خدا (ص) کعبه را اولین مسجدى مىداند که روى زمین بنا شده و آن را یکى از چهار خانهاى که گرامىترین خانهها در روى زمین است، بهشمار آورده و زمین آن را برگزیده ترین موضع از این کره خاکى دانسته است[8] (به واژه «خانه خدا» در این سلسله مقالات مراجعه شود).
کفشدارى
کفشدارى: محل نگه دارى کفش. در مساجد، حرمها و زیارتگاهها و خانههاى بزرگان، کسانى به عنوان «کفشدار» از کفشهاى زوار نگهدارى مىکنند؛ تا آنان به زیارت بروند. این کار، نوعى احترام به شمار مىرود. معمولًا شخصیتهاى محترم، خادمى به همراه دارند که مراقب کفشهاى آنان و جفت کردن کفش پیش پاى آنان است و به او کفش جفت کن گویند.
به قسمتى از مکانهاى مقدس که کفشهاى مراجعین و زائران در قفسههایى در آن جا نگه دارى مىشود، «کفشدارى» و به زبان عربى «کشوانیه» گفته مىشود. بعضى هم به عنوان تکریم زائران، به صورت افتخارى درکفشدارى خدمت مىکنند. این کار، علاوه بر تکریم زائر، حرمها، مساجد و مکانها را هم از گردو غبارو آلودگىهاى کفشها حفظ کند.
کفشدارى حرم رضوى، بیش از 1800 نفر کفشدار ثابت و سیار و اتاق انوار دارد که در دو نوبت 12 ساعته و 8 کشیک، از کفشهاى زائران نگه دارى مىکنند. پذیرش کفشهاى زائران با ادب و احترام، حفظ نظافت و طهارت محدوده کفشدارى محل خدمت، حفظ نظم و آرامش در محل کفشدارى، ارائه راهنمایىهاى لازم به زائران و همچنین نگه دارى و مرتب کردن قرآنها و کتابهاى دعا در مکانهاى مخصوص، وظایفى هستند که کفشداران با افتخار آنها را انجام مىدهند.[9]
به کفشداران، کفشبان، باشماقچى و کفش بردار هم گفته مىشود.
کلید دار
کلیدار، کسى است که کلید را نگه مىدارد. در مکانهاى مذهبى، کارخانهها، تیمچهها، بازارچهها و قصرها، کلیدهاى قسمتهاى مختلف را به کسى مىسپارند که امین و هوشیار باشد و باز و بسته کردن درهاى این مکانها را در آغاز و پایان روز، بر عهده گیرد.
کسى را که در حرمها و مکانهاى مقدس و زیارتى نگهبان باشد یا کلید ضریح یا خزانه در دست او باشد، کلید دار گویند و این، منصب مهمى بوده است و در مورد کعبه مقدس پیش از اسلام هم منصب کلیددارى خانه خدا وجود داشته است و براى دودمانى که نسل در نسل این سمت را داشتند، افتخار به شمار مىآمده است. یکى از منصبهاى قریش، مقارن ظهور اسلام، «حجابت» و «سدانت»، یعنى دربانى، کلید دارى، خادمى و پرده دارى بوده است.[10]
در روز فتح مکه نیز پیامبر خدا (ص) کلید کعبه را از عثمان بن ابى طلحه گرفت؛ در کعبه را گشود و وارد آن شد و دو رکعت نماز خواند و پس ا زسخنانى که در عفو و گذشت از قریش بر زبان آورد، دوباره کلیددار در کعبه را خواست و کلید کعبه را به او داد و او را در همان منصب، ابقا کرد.[11]
در حرم حضرت سیدالشهدا (ع)، کلید دارى، منصب ریاست بر خدام و آستانه به شمار مىرود. این سمت، از دوران بیش از اسلام باقى مانده که اجداد پیامبر (ص) در مکه، کلید دار و مسئول آب دادن به حجاج و میهماندارى از زائران بودهاند. در کربلا، از دویست سال پیش، خاندان آل طعمه به کلید دار معروف بودند و تولیت حرم امام حسین (ع) و حضرت اباالفضل (ع) را بر عهده داشتند که بعدها در تولیت حرم حسینى انحصار یافت و «آلکلیددار»، عهده دار این منصب شدند که تا همین اواخر ادامه داشت.
سید عبدالحسین کلید دارآلطعمه، مولف «بغیه النبلاء فى تاریخ کربلا»،[12] و سید سلمان آلطعمه از بزرگان همین خاندان است.
گلدسته
به منارههاى بلندى که در مساجد، حرمها و زیارتگاهها ساخته مىشود و بر فراز آن اذان گفته مىشد، گلدسته یا مناره و مأذنه مىگویند. اغلب گلدستهها به صورت زوج و در دو طرف گنبد و ایوان ساخته مىشوند که یا رو به قبله قرار دارند و یا در یک خط ممتد به صورت عرضى در خط قبله قرار مىگیرند و گاهى هم مساجدى با یک گلدسته ساخته مىشوند. حرم پیامبرصلى الله علیه و آله در مدینه و مسجد الحرام در مکه، داراى گلدستههاى متعدد و بلندى هستند. این منارهها از آثار هنرى و تاریخى به شمار مىروند. از آن جا که گلدسته با معمارى خاص و تزیینات کاشى کارى و نور و روشنایى ساخته مىشد و از فراز ان هم نغمه دل نشین اذان و قرآن و مناجات به گوش مىرسید و نغمه خوان اذان، همچون بلبل بر فرار آن نام خدا را با صداى رسا اعلام مىکرد، تشبیه به یک دسته گل معطر شده و «گلدسته» نامیده شده است.
|
خوش نغمه موذنان چو بلبل |
گلدسته به رنگ دسته گل[13] |
|
گنبد
به سقف مدوّر و برجستهاى که از خشت، گل، آجر، سیمان و آهن یا مصالح دیگر ساخته مىشود، «گنبد» گویند که مترادف با قبه است که حالت نیم کره دارد و تجلّى مفهوم آسمان است. سقفهاى بسیارى از مساجد و حرمها و برجهاى قدیمى و برخى معابد و کلیساها، گنبدى شکل مىباشند و به آسمان نیز گنبد کبود و گنبد دوار گویند.
زیارتگاهها اغلب گنبدى دارند که کاشى کارى یا طلا کارى است. قبة الخضراء، به گنبد سبز رنگ مرقد پیامبر اکرم (ص) در مدینه گفته مىشود و به برجها و مقبرههایى که روى قبور بعضى از بزرگان و مشاهیر است نیز گنبد و بارگاه گفته مىشود.
در تحلیل ذوقى و عرفانى درباره گنبد مساجد و معابد و حرمها، آسمان به طور نمادین به فضاى مسقف مساجد متصل مىشد و اتصال گنبد به فضاى مربع زیرین، نمادى از اتصال آسمان به زمین و ناسوت به لاهوت است و نیز بیان معمارانه این امر است که در اسلام، عالم مادّه و معنى، متصل و پیوسته به یکدیگرند.
از آن جا که گنبد، نماد آسمان است، گنبد معابد، مقابر، مساجد بزرگ، تالارهاى غسل تعمید، تالارهاى مجالس ترحیم و قبههاى کوچک، اغلب به صورت تصاویر آسمان، فرشتگان، ستارهها و پرندگان، ارابه خورشید و غیره مرصع یا زینت مىشوند. این تزیینات، بنا را به صورتى آسمانى در تمام کائنات عرضه مىکنند. گنبد که اغلب بر پایه اى مربع قرار مىگیرد، خطوط منحنى و خطوط مستقیم پایه را به هم مىآمیزد و نماد وحدت آسمان و زمین است.[14]
هنرمندان در تحلیل فلسفه به کارگیرى شکل گنبد و ایوانهاى قوسى در معابد و مکانهاى مذهبى و ایوانها و رواقهاى مساجد و زیارتگاهها، حرفهاى خوبى دارند.[15]
متولّى
به سرپرست، عهده دار و کسى که عهده دار امور حرم و زیارتگاه و داراى اختیار تام در امور مکانهاى مقدس و زیارتى باشد، متولى و تولیت گفته مىشود. معمولا متولى امور حرمها و زیارتگاهها، حکومت و یا سازمان اوقاف است (دراین مورد، در واژه «تولیت»، توضیح مفصل ترى داده شده است).
مجاور
مجاور به کسى گفته مىشود که در یک شهر زیارتى، سکونت دارد و مجاور و در جوار آن جاست و در مقابل زائر و مسافر است که از جاى دیگر به زیارت آمده است. زائر و مجاور، معمولًا با هم به کار برده مىشوند. اقامت در شهرهاى مقدس، امرى پسندیده است. از این رو، برخى افراد در مکه، مدینه، نجف، کربلا و مکانهاى مذهبى دیگر، ساکن مىشوند. به کسى که مقیم شهر مکه شده باشد و در جوار حرم امن الهى به سر برد، «جار الله» گفته مىشود که به معناى همسایه خداست و به سکونت درسرزمینهاى مقدس و شهرهاى زیارتى، «مجاورت» گفته مىشود (ر. ک: جارالله):
محراب
محراب، جایى خاص در مساجد و معابد است که براى نماز و عبادت ساخته مىشود و امام جماعت در آن جا به نماز مىایستد. این مکان، حالت فرورفتگى در دیوار دارد و داراى قوس و طاق و برخودار از کاشى کارى و نقش و نگار و تذهیب و مزین به آیات قرآن یا اسما الله است و مرکز توجه نمازگزاران در عبادتهاى جمعى است. برخى از لغت شناسان گفتهاند: محراب را از آن جهت محراب گویند که محلّ جنگ و ستیز امام جماعت با شیطان و هواى نفس است.[16]
برخى هم گفتهاند: انسان در محراب، باید «حریب» باشد؛ یعنى عارى از اشتغالات دنیوى و پریشانى فکر و اندیشه و عدهاى نیز معتقدند که محراب در اصل به معناى صدر مجلس در خانه است؛ پس صدر مسجد را هم محراب گفتهاند.[17] امام خمینى نیز فرموده است:
«مساجد، سنگرهاى اسلام است. محراب، حرب است. اینها سنگرند براى اسلام.[18]
در هنر مسلمان، اهمیت ویژه اى به معمارى محراب در مساجد داده مىشود و صنعتکاران، شاهکار صنعت خود را در محراب نشان مىدهند و گاهى سنگهاى قیمتى در آن به کار مىرود که سراسر محراب را مىپوشاند. معروف ترین محرابها توسط به سلاطین عثمانى در مدینه و در حرم مطهر نبى گرامى ایجاد شدند.[19] محراب، «سندگویایى از نهایت استعداد هنر هنرمندان مسلمان و مجموعهاى از بسیارى هنرها و خلاقیتها، از گچ برى تا خط و کاشى کارى و دیگر رشتههاى هنر تزینیى است. به یقین، هنرمندان مسلمان، با ایمان و مخلص، نیک آگاه بودهاند که محراب را چونان درى گشوده شده به بهشت، در پیش چشم نماز گزاران بر پا نمایند و تزیین کنند».[20]
در برخى زیارتگاهها، محرابهاى خاصى که پیشینهاى مقدس و خاطره آمیز دارد، مورد توجه زائران قرار مىگیرند و براى نماز خواندن در آنها یا تبرک به این گونه آثار باقى مانده از قرون گذشته، اهتمام و علاقه نشان مىدهند؛ مانند محراب حرم پیامبر (ص) در مسجد النبى (مدینه) یا محراب مسجد کوفه که محل عبادت و ضربت خوردن حضرت امیر (ع) در آن جاست و یا محراب تهجد در مسجد النبى که محل نماز شب حضرت رسول (ص) بوده است. محرابى که کنار منبر پیامبر و معروف به «محراب سلیمانى» است، در سال 974 قمرى ساخته شده است.[21]
در کتابهاى مربوط به تاریخ بناها و معمارى مسلمین، به تصویر صدها محراب بر مىخوریم که در مناطقى همچون مدینه، عراق، فلسطین، سوریه، اردن، ترکیه، ایران و .. وجود دارندو نمایانگر هنر مسلمین در مکانهاى مقدس و زیارتى مىباشند.
مدفن
مدفن به محل دفن پیکر یک معصوم، امام زاده، شهید یا یکى از بزرگان دین گفته مىشود و به آن آرامگاه، مضجع، قبر، مزار و آستان هم گفته مىشود (براى توضیح بیشتر به واژه «آستان» مراجعه کنید).
مدینه منور
مدینه، شهر مقدسى در حجاز است که حرم پیامبر خدا (ص) و قبرستان بقیع در آن جا قرار دارد و از مقدسترین شهرهاى زیارتى محسوب مىشود. نام قبلى این شهر، «یثرب» بوده که پس از هجرت پیامبر (ص) به آن، به «مدینه النبى» و بعد به «مدینه» شهرت یافت و به این لحاظ، به آن «دار الهجره» هم گفته مىشود.
رسول خدا (ص) ده سال از عمر شریف خود را در این شهر گذراند و پایه تمدن اسلامى را در آن بنا نهاد و براى سکونت در آن، از مکه به این شهر هجرت کرد و همواره اشتیاق و محبت خود را به این شهر ابراز مىکرد و مىفرمود:
«لکل نبى حرم و حرمى المدینه»؛[22]
هر پیامبرى، حرمى دارد و حرم من، مدینه است.
روایات فراوانى در فضیلت مدینه نقل شده است. نامهاى دیگراین شهر عبارتند از: طیبه، طابه، محبوره و مسکینه.[23]
رسول خدا (ص) از امت خویش خواسته است که پس از وفاتش، قبر او را زیارت کنند و ثوابهاى بسیارى براى آن بیان فرموده است.
در مدینه، آثار و مکانهاى زیارتى متعددى، مانند قبرستان بقیع، قبرستان شهداى احد، مساجد سبعه، مسجد قبا، مسجد ذو قبلتین و مهمتر از همه، مسجد پیامبر (ص) و مرقد شریف او و روضه نبوى قرار دارند. در قبرستان بقیع نیز قبور بسیارى از صحاب و بزرگان اسلام و خویشاوندان حضرت رسول (ص) و قبور مطهر امام حسن مجتبى امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) وجود دارند که مسلمانان با اشتیاق به زیارت آنها مىشتابند.
مرقد
مرقد به معناى آرامگاه و مدفن است و ریشه «رقود»، به معناى خوابیدن است و از آن جا که قبر هر کس، محل خواب ابدى او تا بر پایى قیامت است، به مدفن امامان و عالمان و شهیدان، مرقد گفته مىشود؛ همچنان که به آن، مضجع، مزار، آستان و تربت هم مىگویند. در قرآن کریم هم از زبان کسانى که در رستاخیز از گورهاى خویش بر مىخیزند، چنین نقل شده است: واى بر ما! چه کسى ما را از مرقدهایمان برانگیخت. این همان چیزى است که خدا وعده داده بود و رسولان راست مىگفتند؛ «من بعثنا من مرقدنا».[24]
بر سر در حرمهاى امامزادگان یا بزرگان دین یا روى ضریح آنان، بیشتر از کلمه مدفن یا مرقد استفاده شده است؛ همچون «مرقد هود و صالح» در وادى السلام و مرقد کمیل بن زیاد و میثم تمار.
ادامه دارد ...
[1] . لغت نامه دهخدا.
[2] . بقره، آیه 127.
[3] . همان، آیه 125 و 185؛ آل عمران آیه 96 و 97؛ حج آیه 26، 29 و 23؛ قریش، آیه 3.
[4] . مائده، آیه 97.
[5] . صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 190.
[6] . در« الغدیر» ج 6، ص 22 روایات آن در حدّ تواتر نقل شده است.
[7] . شمس اصطهباناتى؛ در مورد انعکاس این موضوع در اشعار فارسى، ر. ک: فصلنامه میقات حج، شماره 34، زمستان 79 به قلم نویسنده.
[8] . ر. ک: محمدى رى شهرى، الحج و العمره الکتاب و السنه، ص 76.
[9] . راهنماى جامع اماکن متبرکه، ص 60.
[10] . محمد ابراهیم آیتى، تاریخ پیامبر اسلام). ص 36.
[11] . همان، ص 569.
[12] . ر. ک: فصلنامه فرهنگ زیارت، شماره 10 و 11( ویژه نامه کربلاى معلى).
[13] . لغت نامه دهخدا.
[14] . حرم در واژهها، ص 43؛ به نقل از افق آینده، ج 2، ص 445؛ فرهنگ نمادها، ج 4، ص 753.
[15] . ر. ک: جواد محدثى، هنر در قلمرو مکتب، فصل 12.
[16] . طریحى، مجمع البحرین، واژه حرب.
[17] . مجموعه مقالات همایش معمارى مسجد، ج 2، ص 268.
[18] . صحیفه نور، ج 15، ص 58.
[19] . سیدرضا پاک نژاد، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 2، ص 118.
[20] . فصلنامه هنر، وازرت ارشاد، ج 3، ص 154 153.
[21] . على اکبر حسنى، سیرى در اماکن سرزمین وحى، ص 28.
[22] . الحج و العمره فى الکتاب و السنه، ص 304.
[23] . همان.
[24] . یس، آیه 52.