فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

بازخوانی اندیشه غلو و غلوگرایی

نویسنده
چکیده
یکى از انحرافاتى که دامن مسلمانان را آلوده و آسیب‏هایى به اسلام وارد کرده، غلو درباره مقام و منزلت پیشوایان دین است. گرچه مذهب شیعه بسترى براى رشد اندیشه غلو و افراد غالى بوده، ولى خاستگاه اندیشه غلو، مذهب تشیع نبوده، بلکه عمربن‏خطاب نخستین کسى بود که با مطرح کردن نامیرایى رسول اکرم (ص) آغازگر این بدعت در اسلام بود. پس از آن، فرقه‏هاى بسیارى در اسلام ظهور کردند که درباره پیشواى خود غلو مى‏کردند و گاهى او را تا سرحد نبوت و حتى الوهیت پیش مى‏بردند. این مقاله پس از بیان مفهوم غلو و اقسام و مراتب آن، با استناد به منابع معتبر، اثبات مى‏کند که غلوگرایى در بسترى غیرشیعى رشد یافته و بیشتر فرقه‏هاى غالى از میان اهل سنّت بوده‏اند و شیعه شمار کمترى از غلوکنندگان را در خود جاى داده است.
 
 
کلیدواژه‌ها

مقدمه‏

با تتبع در تاریخ ادیان روشن مى‏شود که بعد از پیامبر هر دین، اتباع و پیروان همان دین با انگیزه‏هاى مختلف یا از روى جهل و غفلت، برخى آموزه‏هاى آن دین را دستخوش تحریف کرده‏اند. در این میان، دین اسلام از این قاعده نامیمون، مستثنا نبوده است‏[1] و مورخان و فرقه نویسان، این وقایع را ضبط کرده‏اند.

یکى از انحرافاتى که در پیروان دین اسلام صورت گرفته و آسیب‏هایى را متوجه آن کرده است، انحراف در مقام و منزلت پیشوایان دین است که در قالب غلوگرایى مطرح مى‏شود. اندیشه غلوگرایى، در همه ادیان و مذاهب مختلف وجود داشته است‏[2] و این مقاله بر آن است تا گزارش‏هایى را که منشأ غلو را افکار شیعى دانسته‏اند، بررسى کرده، حقایق و واقعیت‏هاى تاریخى را آشکار سازد.

حقیقت این است که خواستگاه اندیشه غلو، مذهب تشیع نبوده است و ریشه این اندیشه شوم را در تاریخ اسلام، باید از نو کاوش کرد؛ تا حقیقت، روشن شود.

معنا و مفهوم غلو

معناى لغوى «غلو»، افراط، ارتفاع، بالا رفتن، برترى دادن و تجاوز هر چیز از حد خود است‏[3]. وقتى گفته مى‏شود که مردم در امرى غلو کردند، یعنى از حدش تجاوز کردند؛ چنان که یهود در دینشان، غلو و از حد تجاوز کردند[4].

«غلا» در کلام خداوند که فرمود در دین خودتان غلو نکنید،[5] به این معناست که از حد وسط تجاوز نکنید و عیسى (ع) را خدا نخوانید[6].

معناى اصطلاحى غُلُوّ، همان گونه که در فرق الشیعه نوبختى آمده است، عبارت است از اعتقاد به مقام الوهیت براى پیامبر یا مقامات الوهیت یا رسالت یا فرشته بودن براى امامان یا قدرت خارق العاده براى پیشوایان؛ مثل اعتقاد به تناسخ ارواح‏[7].[8]

برخى در حق امام على و اولادش غلو کردند؛ به طورى که در موردشان سخنان عظیمى گفته و در مورد پیامبر اسلام قائل به الوهیت شدند و خود را به شیعه منتسب کرده‏اند؛ امّا پیشوایان شیعه امامیه ایشان را رد و لعن کرده است‏[9].

شهرستانى، غلات را این‏گونه توصیف کرده است: در حق شخصى از اشخاص راه غلو را پیش گرفتند؛ به گونه‏اى که او را با اوصاف الهى توصیف مى‏کنند[10].

بغدادى در توضیح معناى غلات مى‏گوید: غلات کسانى هستند که گمان کرده‏اند که روح الوهیت در پیشوایان، تناسخ کرده است‏[11].

محمد رشید رضا، یکى از عالمان اهل سنت در تفسیر آیه 77 سوره مائده‏[12] مى‏نویسد: غلو، افراط و تجاوز از حد و مرز در کارهاست. غلو در دین، به معناى تجاوز از حد وحى است به آن‏چه که نفس مى‏پسندد.[13]

با این‏که معناى اصطلاحى غلو، در آثار ملل و نحل نویسان تحت عناوین و مصادیق تا حدودى روشن مى‏شود، ولى حقیقت این است که تعریف دقیقى از واژه غلو ارائه نشده است، و فقط با ذکر مصادیق، مقصود خویش را از غلات بیان داشته‏اند. در تعریف لغوى غلو روشن شد که این لغت چه از نظر مصداق و چه از جهت کیفیت، فراگیر است؛ بدین معنى که اولًا شامل هر چیز یا هر شخص، مورد غلو قرار گرفته مى‏شود و ثانیاً به هر نوع تجاوز از حد، غلو مى‏گویند.

خداوند خطاب به اهل کتاب با «لاى نهى» از این تجاوز نهى مى‏کند؛[14] اى اهل کتاب! در دین خود غلو نکنید.[15] این سخن بیان‏گر این است که در ادیان دیگر هم برخى پیروان، پیشوایان، را از حد خود خارج کرده، به نوعى دچار غلوّ شدند.

اقسام و مراتب غلو

اندیشمندان علوم اسلامى، در تاریخ اسلام از برخى نهضت‏هاى فکرى افراطى گزارش کرده‏اند که افکار غالیانه و افراطى آنها حول محورهاى اساسى ذیل استوار بوده است:

  1. 1. اعتقاد به الوهیت برخى از اشخاص.
  2. 2. اعتقاد به پیامبرى برخى از اشخاص.
  3. 3. ساقط کردن بعضى از تکالیف شرعى.
  4. 4. حلول یا اتحاد خداوند در اشخاص.
  5. 5. آگاهى اشخاص بدون وحى و الهام الهى از غیب.
  6. 6. تناسخ ارواح اشخاص در بدن‏هاى دیگر[16].

موارد فوق از مراتب و اقسام غلو محسوب مى‏شوند؛ ولى باید دانست که غلو در تمام مراتب و اقسام خود به دو مرتبه کلى و عام تقسیم مى‏شود و بازگشت همه مراتب و اقسام غلو، به همین دو قسم خواهد بود؛ غلو در ذات و غلو در صفات.

با دقت نظر در منابع و اعتقادات اهل سنت، مى‏توان به این نتیجه دست یافت که غلو در اعتقادات ایشان در همین دو بخش زیر قابل بررسى است:

  1. غلو در ذات.
  2. غلو در صفات.

غلو در ذات را با واژه انتساب به اهل سنت بررسى خواهیم کرد؛ زیرا اهل سنت واقعى را برى از این گونه جریانات مى‏دانیم.

غلو در بین مسلمین‏

در دین اسلام- نظیر سایر ادیان- بعد از رسول خدا (ص)، عده‏اى منحرف، به این آسیب اعتقادى دچار شدند. این انحراف در مذاهب و فرق مختلف اسلامى حضور دارد و مخصوص به تشیع نیست؛ به عنوان نمونه، راوندیه (عباسیه)، قائل به الوهیت منصور دوانقى بودند[17] و أبومسلمیه، قائل به الوهیت ابومسلم خراسانى شدند[18] و نیز کیالیه‏[19] و کاملیه‏[20] و حارثیه‏[21] و حلاجیه‏[22] و أبلقیة و ابوسعیدیة و اسحاقیة[23] از دیگر فرق غالى و منحرف، از مذاهب غیرشیعى و از اهل‏سنت مى‏باشند که معتقد به الوهیت رهبران و پیشوایان خویش بوده‏اند. همچنین معتقدین به حلول و اتحاد و یا وحدت اشیاء با خدا، در هر مکتب و مذهبى، از تشبیه کنندگان و غالیان محسوب مى‏شوند. پس غلات در تمام مذاهب و مکاتب وجود داشته‏اند.

بنیانگذار غلو در اسلام‏

اگر بخواهیم محققانه و در عین حال با رعایت انصاف به تاریخ پیدایش غلو دست پیدا کنیم، واقع این است که در تاریخ اسلام، افکار غالیانه را باید نزد اهل سنت جست‏وجو کنیم. اندیشه غلو با انکار رحلت رسول الله (ص) پدید آمد، که شیخ مفید از ایشان با عنوان محمدیه یاد مى‏کند[24].

عمر بن خطاب اولین شخصى بود که نامیرایى رسول اکرم (ص) را به زبان آورد؛ آن‏گاه که گفت: به خدا قسم! هر کسى که بگوید رسول الله (ص) وفات نموده است، او را مى‏کشم. او وفات ننموده، بلکه او نزد خداست و فقط از ما پنهان شده است؛ همانند موسى (ع) که چهل شب از قوم خود پنهان بود. به‏خدا سوگند! که رسول الله (ص) به قوم خود مراجعت مى‏کند؛ همان‏گونه که موسى بازگشت و دست‏ها و پاهاى مردانى را قطع کرد.[25]

جرقه اولین اندیشه غالیانه با سخنان خلیفه دوم، براى شعله‏ورشدن اعتقادات گزاف و خلاف واقع، زده شد و راه تاریک و ظلمانى غلو را او هموار کرد.

تمایز شیعه و غلات‏

محکوم کردن شیعه به غلو به حکم عقل، دور از انصاف خواهد بود؛ زیرا اساساً مذهب تشیع و غلوگرایى، جداى از هم بوده‏اند و یکى از بى‏مهرى‏هایى که در حق شیعه روا داشته شده، خلط بین غلات و تشیع بوده و این خلط، صدماتى را متوجه شیعه ساخته است.

اندیشمند مصرى و از علماى اهل سنّت، استاد انور الجندى در کتاب خود «الإسلام و حرکة التاریخ» در این باره مى‏نویسد: حق این است که پژوهش‏گر باید بیدار باشد و میان مذهب شیعه و مذهب غلو، تفاوت قائل شود. غالیان کسانى هستند که امامان شیعه، خود به آنان تاخته‏اند و پیروان خود را از اندیشه‏هاى نفوذى آنان بر حذر داشته‏اند.[26]

علامه و اندیشمند اسلامى مصرى، استاد عبد الواحد وافى در کتاب «بین الشیعة و السنّة»، این مشکل فکرى را حلّ کرده است و از جمله مواردى که بیان مى‏کند این عبارت است: بسیارى از نویسندگان ما، بین شیعیان جعفرى و سایر گروه‏هاى شیعه، خلط کرده‏اند.[27]

امام اهل سنّت، شیخ محمد غزالى در تصحیح روش وهّابیت در بررسى مذهب تشیّع، تلاش‏هاى فراوان و نتیجه بخشى انجام داده است؛ همان گونه که در برابر مقلّدان اندیشه وهّابى، تلاش‏هاى خستگى ناپذیرى انجام داده است. او براى درمان بیماران مشکل فکرى خلط میان تشیع و فرقه‏هاى غالى یا به تعبیر دقیق تر براى درمان بیماران مشکل اشتباه در مرحله شناخت انتسابى تشیع، تلاش‏هاى زیادى انجام داده است.[28] او در این باره مى‏گوید:

برخى از این تهمت زنندگان [کسانى که میان تشیّع و مذهب غلو خلط کرده‏اند] این عقیده را رواج مى‏دهند که شیعیان، پیروان على هستند و اهل سنّت، پیروان محمد؛ شیعیان معتقدند که على براى مقام رسالت شایسته‏تر بود و این مقام به خطا به شخص دیگرى رسیده است. این تهمت‏ها، سخنانى بیهوده، زشت و دروغ پردازى‏هایى بى‏منطق است.[29] امام محمد غزالى در کتاب «لیس من الإسلام»، در گستره وسیع‏ترى و در نقد شیوه مقلدان وهّابیت در بررسى تشیّع و کسانى که هنوز میان شیعیان و غالیان تمییز نمى‏دهند، چنین مى‏نویسد:

برخى از کسانى که میان شیعه و فرقه غالیان خلط کرده‏اند، از روى تهمت و براى انتقام گیرى از شیعه، اعتقاد به تحریف و کاسته شدن از آیات قرآن را به شیعه نسبت مى‏دهند.[30]

اندیشمند اسلامى سنّى مصرى، استاد محمد البهى یکى از عالمان بزرگ اهل سنّت در دوران معاصر در جایگاه نقد روش وهّابیان در بررسى عقاید تشیّع مى‏گوید:

وهّابیت، شکاف و اختلاف را میان شیعه و سنّى عمیق‏تر کرد. این اختلاف از قرن هیجده میلادى، بر اثر کشمکش‏هاى مذهبى، گسترده و بلکه شدیدتر از گذشته شده بود. اوج‏گیرى اختلاف به این شکل، بر دعوت وهابیّت، تاثیر منفى گذاشته است.[31]

علامه عبدالحلیم الجندى درباره کسانى که میان شیعه و غالیان خلط کرده‏اند مى‏نویسد:

کردار غالیان را به شیعه نسبت دادند و بدین سان در فهم دیگران هم تاثیر منفى گذاشتند. ادعاهایى را به شیعه نسبت مى‏دهند که شیعیان از آنها بیزارند؛ مانند این که امام از نظر ظهور و اتحاد، همان خداست. این عقیده همان غلوى است که انسان را به کفر مى‏رساند.[32]

دکتر طه حسین مى‏نویسد:

دشمنان شیعه آن چه را شیعیان مى‏دانستند و نمى‏دانستند، به شیعه منتسب کرده‏اند. آنان به شنیده‏هاى خود از شیعه و آن چه با چشمان خود از زندگى شیعیان دیده‏اند، اکتفا نکردند؛ بلکه مطالبى بیش از آن چه گفته و شنیده بودند، اضافه کردند و باز هم به این مقدار بسنده نکردند و تمامى این مسایل را به پیروان اهل بیت [ (علیهم السلام)] نسبت دادند. دشمنان در کمین آنان هستند و تمامى گفتار و کردار آنان را زیر نظر دارند و بیش از آن‏چه گفته و شنیده‏اند، به آنان منتسب مى‏کنند و گفتارها و کردارهاى شگفت‏آورى را بر آنان بار مى‏کنند ... زمان به پیش مى‏رود و این بحران، پیچیده‏تر و مشکل‏تر مى‏شود و با دور شدن ذهن مردم از احادیث، مسائل با هم خلط مى‏شود.[33]

تمامى سخنانى را که از بزرگان اهل سنّت نقل کردیم، نشان مى‏دهد که شیوه وهّابیت در بررسى مذهب تشیّع، آنان را به خلط میان تشیّع و غالیان کشانده است.

جمع بندى و نتیجه:

ما کسانى را که اتهام غلو را متوجه شیعه و راویان شیعه مى‏کنند، به منابع فوق ارجاع مى‏دهیم؛ تا بدانند که شیعه، مبرا از غلو مى‏باشد. هر چند پیرامون شیعه فرقه‏هایى رشد کردند که از اندیشه‏هاى غالیانه بى‏بهره نبوده و در حق اهل بیت و امامان (علیهم السلام) غلو کرده‏اند؛ ولى نکته مهم و ظریف این‏جاست که این افراد هم از جانب خود امامان معصوم، طرد و لعن شده‏اند و هم در منابع رجالى شیعه جرح و طعن شدند و به همین علت است که بحث جرح و تعدیل راویان حدیث، از علوم رایج در علوم حدیث شیعه بوده و کتاب‏هاى مفصلى در این موضوع از بزرگان شیعه به رشته تحریر درآمده است‏[34] و بیشترین مذمت از بزرگان شیعه در حق کسانى وارد شده که در سخن و رفتارشان، غلو مشاهده شده است. سخن و حدیث این‏گونه اشخاص در هر شاخه‏اى از معارف شیعى، از درجه اعتبارى ساقط است. در روایتى از صفوان بن یحیى (از اصحاب اجماع) آمده است: پیامبر اسلام فرمود: یا على! مَثَل تو در میان امت من، مَثَل عیسى بن مریم است که قومش به سه دسته تقسیم شدند؛ عده‏اى از مومنین بودند که حواریون بودند و عده‏اى از او برگشتند که همان یهودیانند و عده‏اى از غلات شدند که ایشان از ایمان خارج شدند و همانا امت من به سه دسته تقسیم مى‏شود؛ عده‏اى از مومنین خواهند بود و عده‏اى از دشمنان تو خواهند بود که همان شک‏کنندگان هستند و عده‏اى از غلات خواهند بود که ایشان انکارکنندگان خواهند بود و تو اى على و دوستدارانت، در بهشت هستید و دشمنانت و غلوکنندگان در دوزخ خواهند بود.[35]

علاوه بر این، اساسى‏ترین عامل جرح راویان در کتاب‏هاى رجالى شیعه، بحث غلو و غلات است. در کتاب‏هاى نجاشى، الفهرست، الرجال، الکشى، الغضائرى، البرقى، ابن داود و الخلاصه که از منابع رجالى شیعه محسوب مى‏شوند، بدون هیچ‏گونه اغماض، روایاتى که در سلسله سند آنها شخصى باشد که حتى مردد به غالى بودن باشد، از اعتبار ساقط شمرده شده‏اند.[36]

حال این سؤال مطرح است که چرا فرقه نویسان در گزارش‏هاى فرقه نگارى، مرزبندى دقیقى از شیعه و غلات ارائه نداده‏اند؟ شاید اشتراکات اولیه غلات قبل از انحراف با شیعه در اعتقاد به امامان، دلیلى بر مسامحه فرقه نویسان بوده است و علاوه بر این، غالب فرقه نویسان از اهل‏سنت بوده‏اند و به علت تعصب در مذهب، به این انتسابات دامن زده‏اند.

 

[1] . تذکر این نکته ضرورى است که منظور از تحریف، تحریف در مفاهیم و تأویل آموزه‏هاى دینى است و ارتباطى به تحریف در کتاب آسمانى ندارد.

[2] . نساء، آیه 171؛ مائده، آیه 77؛ توبه، آیه 30.

[3] . خلیل بن احمد الفراهیدى، کتاب العین، ج 4، ص 446.

[4] . همان.

[5] . نساء، آیه 171.

[6] . فخرالدین بن محمد طریحى، مجمع‏البحرین، ج 1، ص 318.

[7] . منظور از اظله، خلق ارواح پیش از ابدان است که روایاتى در این باره از امامان شیعه وارد شده است و منظور از تناسخ، تعلق روح و نفس ناطقه، بعد از متلاشى و فناى بدن، به بدن دیگر، بدون حصول فاصله میان آن دو است).( ر. ک: بیابانى اسکویى، انسان در عالم اظله و ارواح).

[8] . نوبختى، فرق‏الشیعة، ص 22.

[9] . سعد بن عبدالله اشعرى، المقالات والفرق، ص 179.

[10] . محمد بن عبدالکریم شهرستانى، الملل والنحل، ج 1، ص 27.

[11] . عبدالقادر بغدادى، الملل والنحل، ص 30.

[12] . بگو اى اهل کتاب! در دین خود به‏غیر حق غلو مکنید و از هوس‏هاى پیشینیان که محققا گمراه بودند و نفوس بسیارى را هم گمراه کردند و از طریق میانه منحرف شدند، پیروى ننمایید( مائده، آیه 77).

[13] . محمدرضا رشید، تفسیر المنار، ج 6، ص 488- 489.

[14] .« یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ»( نساء، آیه 171؛ مائده، آیه 77).

[15] . سید محمدباقر موسوى همدانى، ترجمه تفسیر المیزان.

[16] . مجلسى، بحار الانوار، ج 25، ص 324.

[17] . سعد بن عبدالله اشعرى، المقالات والفرق، ص 69.

[18] . محمد بن عبدالکریم شهرستانى، الملل والنحل، ج 1، ص 296.

[19] . همان، ص 212.

[20] . همان، ص 205؛ عبدالقادر بغدادى، الملل والنحل، ص 85.

[21] . محمد بن عبدالکریم شهرستانى، الملل والنحل، ج 1، ص 158؛ عبدالقادر بغدادى، الفرق بین الفرق، ص 84.

[22] . عبدالقادر بغدادى، الفرق بین الفرق، ص 241.

[23] . سه مورد اخیر به همراه سى فرقه دیگر از فرق غالى اهل سنت مى‏باشند( ر. ک: اسفندیارى، پژوهشى درباره غلاة تا پایان غیبت صغرى، ص 146).

[24] . محمد بن محمد مفید، الفصول المختاره، ص 214.

[25] . همان، ص 240.

[26] . انور الجندى، الإسلام وحرکة التاریخ، ص 421؛ به نقل از عصام العماد، المنهج الجدید و الصحیح فى الحوار مع الوهابیة، ص 124.

[27] . عبدالواحد وافى، بین الشیعة و السنّة، ص 11.

[28] . رسالة التقریب، ص 250، شماره 3، سال اول، ماه شعبان 1414 ق.

[29] . همان.

[30] . محمد غزالى، لیس من الاسلام، ص 48.

[31] . محمد البهى، الفکر الاسلامى فى تطوره، ص 140.

[32] . عبدالحلیم الجندى، الامام جعفر الصادق، ص، 235، پاورقى 1.

[33] . طه حسین، على و بنوه، ص 35.

[34] . رجال کشى، فهرست نجاشى، رجال شیخ طوسى، فهرست شیخ طوسى، رجال برقى، رجال إبن غضائرى، مشیخه صدوق، رجال إبن داود، منهج المقال، قاموس الرجال، جامع الرواة، تنقیح المقال، نقد الرجال، طرائف المقال، مرتب الأسانید، معجم رجال الحدیث( جعفر سبحانى، کلیات فى علم الرجال، فصل 1 و 2، ص 53- 129).

[35] . فضل بن شاذان، مائه منقبة من مناقب امیرالمومنین على بن ابى طالب والائمه من ولده علیهماالسلام، المنقبة الثامنة والأربعون، ص 80؛ بحار الانوار، ج 25، ص 264.

[36] . سیدابوالقاسم خوئى، معجم رجال الحدیث، ج 1، مقدمه.