مقدمه
با تتبع در تاریخ ادیان روشن مىشود که بعد از پیامبر هر دین، اتباع و پیروان همان دین با انگیزههاى مختلف یا از روى جهل و غفلت، برخى آموزههاى آن دین را دستخوش تحریف کردهاند. در این میان، دین اسلام از این قاعده نامیمون، مستثنا نبوده است[1] و مورخان و فرقه نویسان، این وقایع را ضبط کردهاند.
یکى از انحرافاتى که در پیروان دین اسلام صورت گرفته و آسیبهایى را متوجه آن کرده است، انحراف در مقام و منزلت پیشوایان دین است که در قالب غلوگرایى مطرح مىشود. اندیشه غلوگرایى، در همه ادیان و مذاهب مختلف وجود داشته است[2] و این مقاله بر آن است تا گزارشهایى را که منشأ غلو را افکار شیعى دانستهاند، بررسى کرده، حقایق و واقعیتهاى تاریخى را آشکار سازد.
حقیقت این است که خواستگاه اندیشه غلو، مذهب تشیع نبوده است و ریشه این اندیشه شوم را در تاریخ اسلام، باید از نو کاوش کرد؛ تا حقیقت، روشن شود.
معنا و مفهوم غلو
معناى لغوى «غلو»، افراط، ارتفاع، بالا رفتن، برترى دادن و تجاوز هر چیز از حد خود است[3]. وقتى گفته مىشود که مردم در امرى غلو کردند، یعنى از حدش تجاوز کردند؛ چنان که یهود در دینشان، غلو و از حد تجاوز کردند[4].
«غلا» در کلام خداوند که فرمود در دین خودتان غلو نکنید،[5] به این معناست که از حد وسط تجاوز نکنید و عیسى (ع) را خدا نخوانید[6].
معناى اصطلاحى غُلُوّ، همان گونه که در فرق الشیعه نوبختى آمده است، عبارت است از اعتقاد به مقام الوهیت براى پیامبر یا مقامات الوهیت یا رسالت یا فرشته بودن براى امامان یا قدرت خارق العاده براى پیشوایان؛ مثل اعتقاد به تناسخ ارواح[7].[8]
برخى در حق امام على و اولادش غلو کردند؛ به طورى که در موردشان سخنان عظیمى گفته و در مورد پیامبر اسلام قائل به الوهیت شدند و خود را به شیعه منتسب کردهاند؛ امّا پیشوایان شیعه امامیه ایشان را رد و لعن کرده است[9].
شهرستانى، غلات را اینگونه توصیف کرده است: در حق شخصى از اشخاص راه غلو را پیش گرفتند؛ به گونهاى که او را با اوصاف الهى توصیف مىکنند[10].
بغدادى در توضیح معناى غلات مىگوید: غلات کسانى هستند که گمان کردهاند که روح الوهیت در پیشوایان، تناسخ کرده است[11].
محمد رشید رضا، یکى از عالمان اهل سنت در تفسیر آیه 77 سوره مائده[12] مىنویسد: غلو، افراط و تجاوز از حد و مرز در کارهاست. غلو در دین، به معناى تجاوز از حد وحى است به آنچه که نفس مىپسندد.[13]
با اینکه معناى اصطلاحى غلو، در آثار ملل و نحل نویسان تحت عناوین و مصادیق تا حدودى روشن مىشود، ولى حقیقت این است که تعریف دقیقى از واژه غلو ارائه نشده است، و فقط با ذکر مصادیق، مقصود خویش را از غلات بیان داشتهاند. در تعریف لغوى غلو روشن شد که این لغت چه از نظر مصداق و چه از جهت کیفیت، فراگیر است؛ بدین معنى که اولًا شامل هر چیز یا هر شخص، مورد غلو قرار گرفته مىشود و ثانیاً به هر نوع تجاوز از حد، غلو مىگویند.
خداوند خطاب به اهل کتاب با «لاى نهى» از این تجاوز نهى مىکند؛[14] اى اهل کتاب! در دین خود غلو نکنید.[15] این سخن بیانگر این است که در ادیان دیگر هم برخى پیروان، پیشوایان، را از حد خود خارج کرده، به نوعى دچار غلوّ شدند.
اقسام و مراتب غلو
اندیشمندان علوم اسلامى، در تاریخ اسلام از برخى نهضتهاى فکرى افراطى گزارش کردهاند که افکار غالیانه و افراطى آنها حول محورهاى اساسى ذیل استوار بوده است:
موارد فوق از مراتب و اقسام غلو محسوب مىشوند؛ ولى باید دانست که غلو در تمام مراتب و اقسام خود به دو مرتبه کلى و عام تقسیم مىشود و بازگشت همه مراتب و اقسام غلو، به همین دو قسم خواهد بود؛ غلو در ذات و غلو در صفات.
با دقت نظر در منابع و اعتقادات اهل سنت، مىتوان به این نتیجه دست یافت که غلو در اعتقادات ایشان در همین دو بخش زیر قابل بررسى است:
غلو در ذات را با واژه انتساب به اهل سنت بررسى خواهیم کرد؛ زیرا اهل سنت واقعى را برى از این گونه جریانات مىدانیم.
غلو در بین مسلمین
در دین اسلام- نظیر سایر ادیان- بعد از رسول خدا (ص)، عدهاى منحرف، به این آسیب اعتقادى دچار شدند. این انحراف در مذاهب و فرق مختلف اسلامى حضور دارد و مخصوص به تشیع نیست؛ به عنوان نمونه، راوندیه (عباسیه)، قائل به الوهیت منصور دوانقى بودند[17] و أبومسلمیه، قائل به الوهیت ابومسلم خراسانى شدند[18] و نیز کیالیه[19] و کاملیه[20] و حارثیه[21] و حلاجیه[22] و أبلقیة و ابوسعیدیة و اسحاقیة[23] از دیگر فرق غالى و منحرف، از مذاهب غیرشیعى و از اهلسنت مىباشند که معتقد به الوهیت رهبران و پیشوایان خویش بودهاند. همچنین معتقدین به حلول و اتحاد و یا وحدت اشیاء با خدا، در هر مکتب و مذهبى، از تشبیه کنندگان و غالیان محسوب مىشوند. پس غلات در تمام مذاهب و مکاتب وجود داشتهاند.
بنیانگذار غلو در اسلام
اگر بخواهیم محققانه و در عین حال با رعایت انصاف به تاریخ پیدایش غلو دست پیدا کنیم، واقع این است که در تاریخ اسلام، افکار غالیانه را باید نزد اهل سنت جستوجو کنیم. اندیشه غلو با انکار رحلت رسول الله (ص) پدید آمد، که شیخ مفید از ایشان با عنوان محمدیه یاد مىکند[24].
عمر بن خطاب اولین شخصى بود که نامیرایى رسول اکرم (ص) را به زبان آورد؛ آنگاه که گفت: به خدا قسم! هر کسى که بگوید رسول الله (ص) وفات نموده است، او را مىکشم. او وفات ننموده، بلکه او نزد خداست و فقط از ما پنهان شده است؛ همانند موسى (ع) که چهل شب از قوم خود پنهان بود. بهخدا سوگند! که رسول الله (ص) به قوم خود مراجعت مىکند؛ همانگونه که موسى بازگشت و دستها و پاهاى مردانى را قطع کرد.[25]
جرقه اولین اندیشه غالیانه با سخنان خلیفه دوم، براى شعلهورشدن اعتقادات گزاف و خلاف واقع، زده شد و راه تاریک و ظلمانى غلو را او هموار کرد.
تمایز شیعه و غلات
محکوم کردن شیعه به غلو به حکم عقل، دور از انصاف خواهد بود؛ زیرا اساساً مذهب تشیع و غلوگرایى، جداى از هم بودهاند و یکى از بىمهرىهایى که در حق شیعه روا داشته شده، خلط بین غلات و تشیع بوده و این خلط، صدماتى را متوجه شیعه ساخته است.
اندیشمند مصرى و از علماى اهل سنّت، استاد انور الجندى در کتاب خود «الإسلام و حرکة التاریخ» در این باره مىنویسد: حق این است که پژوهشگر باید بیدار باشد و میان مذهب شیعه و مذهب غلو، تفاوت قائل شود. غالیان کسانى هستند که امامان شیعه، خود به آنان تاختهاند و پیروان خود را از اندیشههاى نفوذى آنان بر حذر داشتهاند.[26]
علامه و اندیشمند اسلامى مصرى، استاد عبد الواحد وافى در کتاب «بین الشیعة و السنّة»، این مشکل فکرى را حلّ کرده است و از جمله مواردى که بیان مىکند این عبارت است: بسیارى از نویسندگان ما، بین شیعیان جعفرى و سایر گروههاى شیعه، خلط کردهاند.[27]
امام اهل سنّت، شیخ محمد غزالى در تصحیح روش وهّابیت در بررسى مذهب تشیّع، تلاشهاى فراوان و نتیجه بخشى انجام داده است؛ همان گونه که در برابر مقلّدان اندیشه وهّابى، تلاشهاى خستگى ناپذیرى انجام داده است. او براى درمان بیماران مشکل فکرى خلط میان تشیع و فرقههاى غالى یا به تعبیر دقیق تر براى درمان بیماران مشکل اشتباه در مرحله شناخت انتسابى تشیع، تلاشهاى زیادى انجام داده است.[28] او در این باره مىگوید:
برخى از این تهمت زنندگان [کسانى که میان تشیّع و مذهب غلو خلط کردهاند] این عقیده را رواج مىدهند که شیعیان، پیروان على هستند و اهل سنّت، پیروان محمد؛ شیعیان معتقدند که على براى مقام رسالت شایستهتر بود و این مقام به خطا به شخص دیگرى رسیده است. این تهمتها، سخنانى بیهوده، زشت و دروغ پردازىهایى بىمنطق است.[29] امام محمد غزالى در کتاب «لیس من الإسلام»، در گستره وسیعترى و در نقد شیوه مقلدان وهّابیت در بررسى تشیّع و کسانى که هنوز میان شیعیان و غالیان تمییز نمىدهند، چنین مىنویسد:
برخى از کسانى که میان شیعه و فرقه غالیان خلط کردهاند، از روى تهمت و براى انتقام گیرى از شیعه، اعتقاد به تحریف و کاسته شدن از آیات قرآن را به شیعه نسبت مىدهند.[30]
اندیشمند اسلامى سنّى مصرى، استاد محمد البهى یکى از عالمان بزرگ اهل سنّت در دوران معاصر در جایگاه نقد روش وهّابیان در بررسى عقاید تشیّع مىگوید:
وهّابیت، شکاف و اختلاف را میان شیعه و سنّى عمیقتر کرد. این اختلاف از قرن هیجده میلادى، بر اثر کشمکشهاى مذهبى، گسترده و بلکه شدیدتر از گذشته شده بود. اوجگیرى اختلاف به این شکل، بر دعوت وهابیّت، تاثیر منفى گذاشته است.[31]
علامه عبدالحلیم الجندى درباره کسانى که میان شیعه و غالیان خلط کردهاند مىنویسد:
کردار غالیان را به شیعه نسبت دادند و بدین سان در فهم دیگران هم تاثیر منفى گذاشتند. ادعاهایى را به شیعه نسبت مىدهند که شیعیان از آنها بیزارند؛ مانند این که امام از نظر ظهور و اتحاد، همان خداست. این عقیده همان غلوى است که انسان را به کفر مىرساند.[32]
دکتر طه حسین مىنویسد:
دشمنان شیعه آن چه را شیعیان مىدانستند و نمىدانستند، به شیعه منتسب کردهاند. آنان به شنیدههاى خود از شیعه و آن چه با چشمان خود از زندگى شیعیان دیدهاند، اکتفا نکردند؛ بلکه مطالبى بیش از آن چه گفته و شنیده بودند، اضافه کردند و باز هم به این مقدار بسنده نکردند و تمامى این مسایل را به پیروان اهل بیت [ (علیهم السلام)] نسبت دادند. دشمنان در کمین آنان هستند و تمامى گفتار و کردار آنان را زیر نظر دارند و بیش از آنچه گفته و شنیدهاند، به آنان منتسب مىکنند و گفتارها و کردارهاى شگفتآورى را بر آنان بار مىکنند ... زمان به پیش مىرود و این بحران، پیچیدهتر و مشکلتر مىشود و با دور شدن ذهن مردم از احادیث، مسائل با هم خلط مىشود.[33]
تمامى سخنانى را که از بزرگان اهل سنّت نقل کردیم، نشان مىدهد که شیوه وهّابیت در بررسى مذهب تشیّع، آنان را به خلط میان تشیّع و غالیان کشانده است.
جمع بندى و نتیجه:
ما کسانى را که اتهام غلو را متوجه شیعه و راویان شیعه مىکنند، به منابع فوق ارجاع مىدهیم؛ تا بدانند که شیعه، مبرا از غلو مىباشد. هر چند پیرامون شیعه فرقههایى رشد کردند که از اندیشههاى غالیانه بىبهره نبوده و در حق اهل بیت و امامان (علیهم السلام) غلو کردهاند؛ ولى نکته مهم و ظریف اینجاست که این افراد هم از جانب خود امامان معصوم، طرد و لعن شدهاند و هم در منابع رجالى شیعه جرح و طعن شدند و به همین علت است که بحث جرح و تعدیل راویان حدیث، از علوم رایج در علوم حدیث شیعه بوده و کتابهاى مفصلى در این موضوع از بزرگان شیعه به رشته تحریر درآمده است[34] و بیشترین مذمت از بزرگان شیعه در حق کسانى وارد شده که در سخن و رفتارشان، غلو مشاهده شده است. سخن و حدیث اینگونه اشخاص در هر شاخهاى از معارف شیعى، از درجه اعتبارى ساقط است. در روایتى از صفوان بن یحیى (از اصحاب اجماع) آمده است: پیامبر اسلام فرمود: یا على! مَثَل تو در میان امت من، مَثَل عیسى بن مریم است که قومش به سه دسته تقسیم شدند؛ عدهاى از مومنین بودند که حواریون بودند و عدهاى از او برگشتند که همان یهودیانند و عدهاى از غلات شدند که ایشان از ایمان خارج شدند و همانا امت من به سه دسته تقسیم مىشود؛ عدهاى از مومنین خواهند بود و عدهاى از دشمنان تو خواهند بود که همان شککنندگان هستند و عدهاى از غلات خواهند بود که ایشان انکارکنندگان خواهند بود و تو اى على و دوستدارانت، در بهشت هستید و دشمنانت و غلوکنندگان در دوزخ خواهند بود.[35]
علاوه بر این، اساسىترین عامل جرح راویان در کتابهاى رجالى شیعه، بحث غلو و غلات است. در کتابهاى نجاشى، الفهرست، الرجال، الکشى، الغضائرى، البرقى، ابن داود و الخلاصه که از منابع رجالى شیعه محسوب مىشوند، بدون هیچگونه اغماض، روایاتى که در سلسله سند آنها شخصى باشد که حتى مردد به غالى بودن باشد، از اعتبار ساقط شمرده شدهاند.[36]
حال این سؤال مطرح است که چرا فرقه نویسان در گزارشهاى فرقه نگارى، مرزبندى دقیقى از شیعه و غلات ارائه ندادهاند؟ شاید اشتراکات اولیه غلات قبل از انحراف با شیعه در اعتقاد به امامان، دلیلى بر مسامحه فرقه نویسان بوده است و علاوه بر این، غالب فرقه نویسان از اهلسنت بودهاند و به علت تعصب در مذهب، به این انتسابات دامن زدهاند.
[1] . تذکر این نکته ضرورى است که منظور از تحریف، تحریف در مفاهیم و تأویل آموزههاى دینى است و ارتباطى به تحریف در کتاب آسمانى ندارد.
[2] . نساء، آیه 171؛ مائده، آیه 77؛ توبه، آیه 30.
[3] . خلیل بن احمد الفراهیدى، کتاب العین، ج 4، ص 446.
[4] . همان.
[5] . نساء، آیه 171.
[6] . فخرالدین بن محمد طریحى، مجمعالبحرین، ج 1، ص 318.
[7] . منظور از اظله، خلق ارواح پیش از ابدان است که روایاتى در این باره از امامان شیعه وارد شده است و منظور از تناسخ، تعلق روح و نفس ناطقه، بعد از متلاشى و فناى بدن، به بدن دیگر، بدون حصول فاصله میان آن دو است).( ر. ک: بیابانى اسکویى، انسان در عالم اظله و ارواح).
[8] . نوبختى، فرقالشیعة، ص 22.
[9] . سعد بن عبدالله اشعرى، المقالات والفرق، ص 179.
[10] . محمد بن عبدالکریم شهرستانى، الملل والنحل، ج 1، ص 27.
[11] . عبدالقادر بغدادى، الملل والنحل، ص 30.
[12] . بگو اى اهل کتاب! در دین خود بهغیر حق غلو مکنید و از هوسهاى پیشینیان که محققا گمراه بودند و نفوس بسیارى را هم گمراه کردند و از طریق میانه منحرف شدند، پیروى ننمایید( مائده، آیه 77).
[13] . محمدرضا رشید، تفسیر المنار، ج 6، ص 488- 489.
[14] .« یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ»( نساء، آیه 171؛ مائده، آیه 77).
[15] . سید محمدباقر موسوى همدانى، ترجمه تفسیر المیزان.
[16] . مجلسى، بحار الانوار، ج 25، ص 324.
[17] . سعد بن عبدالله اشعرى، المقالات والفرق، ص 69.
[18] . محمد بن عبدالکریم شهرستانى، الملل والنحل، ج 1، ص 296.
[19] . همان، ص 212.
[20] . همان، ص 205؛ عبدالقادر بغدادى، الملل والنحل، ص 85.
[21] . محمد بن عبدالکریم شهرستانى، الملل والنحل، ج 1، ص 158؛ عبدالقادر بغدادى، الفرق بین الفرق، ص 84.
[22] . عبدالقادر بغدادى، الفرق بین الفرق، ص 241.
[23] . سه مورد اخیر به همراه سى فرقه دیگر از فرق غالى اهل سنت مىباشند( ر. ک: اسفندیارى، پژوهشى درباره غلاة تا پایان غیبت صغرى، ص 146).
[24] . محمد بن محمد مفید، الفصول المختاره، ص 214.
[25] . همان، ص 240.
[26] . انور الجندى، الإسلام وحرکة التاریخ، ص 421؛ به نقل از عصام العماد، المنهج الجدید و الصحیح فى الحوار مع الوهابیة، ص 124.
[27] . عبدالواحد وافى، بین الشیعة و السنّة، ص 11.
[28] . رسالة التقریب، ص 250، شماره 3، سال اول، ماه شعبان 1414 ق.
[29] . همان.
[30] . محمد غزالى، لیس من الاسلام، ص 48.
[31] . محمد البهى، الفکر الاسلامى فى تطوره، ص 140.
[32] . عبدالحلیم الجندى، الامام جعفر الصادق، ص، 235، پاورقى 1.
[33] . طه حسین، على و بنوه، ص 35.
[34] . رجال کشى، فهرست نجاشى، رجال شیخ طوسى، فهرست شیخ طوسى، رجال برقى، رجال إبن غضائرى، مشیخه صدوق، رجال إبن داود، منهج المقال، قاموس الرجال، جامع الرواة، تنقیح المقال، نقد الرجال، طرائف المقال، مرتب الأسانید، معجم رجال الحدیث( جعفر سبحانى، کلیات فى علم الرجال، فصل 1 و 2، ص 53- 129).
[35] . فضل بن شاذان، مائه منقبة من مناقب امیرالمومنین على بن ابى طالب والائمه من ولده علیهماالسلام، المنقبة الثامنة والأربعون، ص 80؛ بحار الانوار، ج 25، ص 264.
[36] . سیدابوالقاسم خوئى، معجم رجال الحدیث، ج 1، مقدمه.