چکیده
کشور پهناور و ثروتمند عراق، تا آغاز قرن بیستم میلادى، زیر سلطه دولت عثمانى بود. انقلاب مشروطه ایران در سال 1906 میلادى و نیز انقلاب قانون اساسى ترکیه در سال 1907 تأثیر فراوانى در بیدارى مردم عراق و ایجاد جرئت اعتراض به نظام حاکم در آنان داشت. همین عوامل به همراه حضور استعمارگرانه دولت انگلیس در این سالها سبب شد که از سال 1908 تا 1932 میلادى، به مدت ربع قرن، کشور عراق، عرصه نبرد مردم مسلمان براى بهدستآوردن استقلال و آزادى باشد. آنچه در مبارزه مردم عراق- موسوم به ثورةالعشرین- به چشم مىآید، نقش پررنگ علما و مراجع در هدایت مردم است. پس از سالها مبارزه مردم، سرانجام در سال 1932 عراق به عنوان یکى از کشورهاى «جامعه ملل» پذیرفته شد و استقلال سیاسى عراق به رسمیت شناخته شد.
نگارنده این مقاله، فصلهاى سهگانه کتاب را که سیر تاریخى انقلاب مردم عراق را در این 25 سال بیان مىکند، به طور اجمال شرح داده، سپس مهمترین نتایج این انقلاب را برشمرده است.
واژگان کلیدى: عراق، ثورةالعشرین، دولت عثمانى، استعمار انگلیس.
پیشدرآمد
کتاب «شیعه العراق و بناء الوطن» که شمارگان صفحاتش نزدیک به هزار است، به بررسى تاریخى و تحلیل سیاسى رُبع قرن از تاریخ کشور عراق مىپردازد؛ یعنى از سال 1908 تا 1932 میلادى. سالهاى قیام مردم براى داشتن قانون اساسى تا استقلال عراق و تلاش براى آزادى از یوغ استعمارگران انگلیسى. آنچه در این نوشته بسیار به چشم مىآید، تکیه بر تقش پررنگ علما و مراجع در هدایت مردم است. از سیّد محمّدسعید حبوبى و آخوند خراسانى و سیّد محمّد کاظم یزیدى و میرزا محمّدتقى شیرازى، تا سیّد ابوالحسن اصفهانى و سیّد ابوالقاسم کاشانى.
نویسنده در مقدّمهاى نسبتاً طولانى به آموزههاى اجتماعى دین مبین اسلام مىپردازد و سپس به سیر تاریخى مهمترین وقایع بشرى اشاره کرده و از خوشىها و ناخوشىها، پیروزىها و شکستها و آسانىها و دشوارىهاى آن سخن مىگوید. آنگاه به عراق و خیزشهاى مردم آن تا «ثورة العشرین» پرداخته و اینکه مردم عراق این فُرصت را مغتنم شمردند و به پا خاستند. علما و مراجع نیز از آنان حمایت کردند؛ امّا صدمه فراوان دیدند. برخى کُشته و برخى تبعید شدند. بسیارى از بازاریان معروف که پشتوانه مادى نهضت بودند نیز اعدام شدند؛ آن هم به دست کسانى که با شعار آزادى، عراق را اشغال کردند.
نگارنده در فصل اوّل به سالهاى 1908 تا 1913 میلادى و کلیّاتى در اواخر حکومت عثمانى، و در فصل دوم به سالهاى 1914 تا 1920 و در فصل سوم به سالهاى 1921 تا 1932 مىپردازد.
فصل اوّل: 1908 تا 1913 م
پایان سلطه عثمانى؛ آغاز استعمار انگلستان
صداى شکسته شدن استخوانهاى امپراتورى عثمانى به گوش مىرسد و به پایان چند قرن اقتدار خود نزدیک مىشود. در سال 1909 تراز بازرگانىاش به پایینترین سطح خود رسیده است. بیش از سى درصد صادرات و نزدیک به شصت درصد واردات عراق در مبادلاتش با انگلستان است و در ضمن تجارت با ترکیه، سوریه و ایران را نیز در کارنامه دارد. از جمعیت عراق در این سالها هفتاد درصد عرب، بیست درصد کُرد و بقیه ترکمن، ایرانى و ارمنى هستند. همین درصد اندک ترکمنها، حمایت بسیارى از عثمانى داشتند، تا جایى که میانشان پیماننامه نیز مبادله مىشد.
زمینهاى حاصلخیز عراق به سبب دو نهر بزرگ دجله و فُرات و شرایط مناسب زیستمحیطى براى زراعت و پرورش انواع دام و مهمتر از آن، ثروتهاى معدنى بهویژه نفت و واقع شدن در یک منطقه سوق الجیشى، باعث شده بود که انگلیس چشم طمع به این آب و خاک داشته باشد. همچنین عراق به عنوان یک پل ارتباطى با هند به شمار مىرفت؛ یعنى عراق، هم هدف استعمار بود و هم وسیله استعمارگرى.
انگلیس براى رسیدن به این هدف، دست به ایجاد اختلاف قومى و مذهبى و پرداخت مبالغ هنگفت به رؤساى عشایر براى ضدیّت با حکومت عثمانى در عراق زد. نوشتن پیماننامه و بستن قراردادهایى با فرانسه و روسیه و آلمان در همین راستا بود. فعالیتهایى را نیز در بُعد اجتماعى میان اقشار مختلف مردم انجام داد تا هیبت عثمانىها را از چشم و دل مردم بیاندازد و خلاصه در آتش زیر خاکستر دَمید.
غربىها مثل همیشه با شعارهاى جذّاب و دلفریب به میدان آمدند. میدان نبرد میان اندیشه جدید غَربى و اندیشه قدیمى عربى! سر دادن شعار آزادى از یوغ عثمانىها و از طرفى فقدان هوشمندى سیاسى مردم و مسمومیّت ذهنها و فکرهاى آنان، دست به دست هم داد تا به بخشى از اهدافشان برسند.
از انقلاب مشروطیت ایران در سال 1906 میلادى که تأثیر مستقیم بر احوال سیاسى عراق داشت نیز نمىتوان به سادگى گذشت؛ چون تحرکات سیاسى در ایران توسط مراجع ساکن در نجف اشرف مدیریت مىشد و مردم عراق مىدیدند چطور ایران روز به روز در حال پیشرفت است. انقلاب قانون اساسى ترکیه در سال 1907 نیز قابل توجّه و بررسى است؛ چون ترکیه در واقع مرکز امپراتورى عثمانى بود و عراقىها دیدند که عثمانىها ضعیف شدهاند و اعتراضات سیاسى نتیجه مىدهد؛ بهویژه اینکه علماى نجف پس از پیروزى مشروطهخواهان در ایران و ترکیه، این حرکتها را مورد تأیید قرار دادند؛[1] امّا وقتى نقاب از چهره اصلى دشمن کنار رفت، حرکت ضد عثمانى مردم با هدایت مراجع به حرکت ضدّ انگلیسى مبدّل گشت. مراجع شیعه، پیش از این نیز در ماجراى تنباکو قدرت خویش را به رُخ انگلیس کشیده بودند؛ امّا تأثیرى که این فتوا در شناخت مردم از انگلیس داشت، بسیار فراتر از اینها بود. مردم مشتاق بودند که هر چه بیشتر غَرب را بشناسند و زبانشان را یاد بگیرند. به همین دلیل در همین سالها بود که با تأیید علماء، مدارس جدید که زبان انگلیسى و فرانسوى نیز در آنها تدریس مىشد تأسیس گردید. مجلات با رویکرد جدیدى چاپ و منتشر شد و فضاى متفاوتى را ایجاد نمود. درباره علوم و فنون کتاب نوشته شد که تا آن روز حتى نام بردنش هم ممنوع بود؛ مانند کتاب «الهیئة والاسلام» نوشته سیّد هبةالدین شهرستانى.
بدینوسیله مردم عراق، عصر کاملًا متفاوتى را تجربه کردند و با غَرب و غربىها بیشتر آشنا شدند و دانستند که براى مقابله با هر چیزى، ابتدا باید آن را بشناسند. از اینرو علوم جدید غَربى در کنار علوم قدیمى اسلامى مطرح شد. امّا حرکتهاى ضد انگلیسى مردم هنوز یکپارچه و منظّم نشده بود. این وضعیّت بسیارى از شُعرا را بر آن داشت که به انتقاد از این پراکندگى بپردازند.[2] علّت این از هم گسیختگى را مىتوان در شتابزدگى مردم و تأسیس بىرویّه احزاب و اتحادیهها و جمعیّتها، نه فقط در عراق، بلکه در مصر و لبنان و سوریه و عربستان توسط عراقىهاى مقیم دید. البته این جمعیتها صرفاً سیاسى نبودند؛ بلکه برخى ادبى و اقتصادى بودند که محتواى سیاسى داشتند و در قالب ادبیّات و شعر یا انتقادهاى اقتصادى، حکومت را نقد مىکردند. متاسفانه یهود و مخصوصاً صهیونیستها در تعدادى در این اتحادیّهها نفوذ کرده بودند.
کشور لیبى در سال 1911 میلادى توسط ایتالیا اشغال شد و علماى نجف مانند آخوند خراسانى فتوا به وجوب دفاع از این سرزمین را صادر کردند. همزمان روسیه به ایران حمله کرد، ولى در پى صدور فتاواى متعدّد مراجع، مجبور به بیرون کشیدن نیروهایش از خاک ایران شد. روسیه که دست از پا درازتر برگشته بود، در سال 1912 حرم مطهّر رضوى را به توپ بست.
فصل دوم: 1914 تا 1920 م
اشغال عراق و شورش مردم علیه انگلیس
انگلیس در سال 1914 عراق را اشغال کرد.[3] همزمان شدن این اشغالگرى با موضعگیرى مراجع در برابر روسیه، حسّ جهادى عراقىها را بیش از پیش تحریک کرد. زد و خوردهاى خیابانى آغاز شد و اوج و فرود بسیار داشت؛ امّا به نتیجه قطعى نرسید. در این بین، آخوند خراسانى رحلت کرد و سیّد محمّدسعید حبوبى رهبرى نهضت را به دست گرفت و توانست صدها تَن از عشایر را بسیج کند. وى بیشتر جنبه فرماندهى نظامى را بر عهده داشت و رهبرى معنوى و شرعى قیام با سیّد محمّد کاظم یزدى (صاحب عروه) بود. ایشان در صحن مطهّر علوى سخنرانى شورانگیزى ایراد نمود و به طور شفاهى فتوا به وجوب جهاد را صادر کرد. در بخشى از این خطابه آمده است: «بر کسانى که ناتوانى بدنى امّا توانایى مالى دارند، واجب است تا فقراى توانمند را تجهیز کنند ...».
این بیانات تأثیر شگرفى بر احساسات انقلابى مردم گذاشت. مرحوم سیّد محمدکاظم یزدى، فرزندش سیّد محمد را به نمایندگى از خود به سوى مجاهدین فرستاد. علما و مراجع کربلا و نجف و کاظمین و سامرا پیوسته به وسیله تلگراف یکدیگر را از آخرین اخبار جنگ آگاه مىکردند. محافلى در این شهرها برگزار شده و مردم را براى مشارکت در این جهاد تشویق مىکردند و تعدادى از مراجع، خود در میدان نبرد حاضر شده بودند.[4] شیخ محمدتقى شیرازى نیز فرزندش «محمدرضا» را به صفوف انقلابیون ملحق نموده و به کاظمین مىفرستد.
مجاهدین در سه جبهه مىجنگیدند و در هر یک، یکى از مراجع فرماندهى مىکرد.[5] در یکى از این میادین در طى سه روز، نزدیک به سه هزار شهید تقدیم قیام شد. داوطلب حضور در جبهه آنقدر زیاد بود که کمبود سلاح باعث شد تا عدّهاى از مجاهدان همچنان در لیست انتظار بمانند و فرصت حضور در این نبرد را نیابند. برخى از شیوخ عشایر هر چه داشتند فروختند تا سلاح بخرند و به انقلابیّون برسانند. سیّد محمّد سعید حبوبى از اموال شخصىاش براى مجاهدین هزینه مىکرد.
در جریان آمد و شد انقلابیّون، حوادثى هم پیش مىآمد. برخى به نهر افتادند و غرق شدند؛ برخى در راه ماندند و از گرسنگى و تشنگى جان دادند. شیخالشریعه اصفهانى به آب افتاد و سیّد راضى، فرزند سید محمّد حیدرى او را از مرگ قطعى نجات داد. به همین دلیل شیخ الشّریعه به او لقب «مُحى الشّریعه» را اعطا نمود.
انگلیس در سال 1915 بصره و در 1917 بغداد را به تصرّف کامل خویش درآورد. موفقیّتهایى که انقلابیّون به دست مىآوردند، به راحتى از دست مىرفت. فرسایشى شدن جنگ، نتیجه کارشکنىهایى بود که برخى مرتکب مىشدند؛ مانند نامهاى که شهردار کاظمین به همراه تنى چند از کَسبه در دفاع از انگلیس نوشتند و آدرس چند فرمانده را براى ایشان فرستادند؛، به گونهاى که به دستگیرى ایشان منجر شد.
برخى از مردم منتظر رسیدن نوبت براى حضور در جبهه نشدند و به جاى سلاح، از سنگ و چوب در نبردها استفاده مىکردند و شعارشان «الدّین یا محمّد» بود. تعدادى از ایشان دستگیر و تعداد بیشترى کشته شدند.
پس از رحلت آیتالله سیّد محمد کاظم یزدى، میرزا محمّدتقى شیرازى مرجعیّت شیعیان را بر عهده گرفت. او چند اطلاعیّه منتشر کرد و مردم را به ادامه تظاهرات علیه انگلیس تشویق نمود و در این بیانیّه، فلسفه قیام علیه انگلیس را تبیین نمود: «غیر مسلمان نمىتواند بر مسلمان حکومت داشته باشد.» این بیانیّه در سطح وسیعى چاپ و توزیع شد. انگلیس که از این اقدام میرزا محمدتقى شیرازى ناراحت شده بود، فرزند ایشان را به جزیره هنگام[6] تبعید کرد. اما میرزا محمدتقى شیرازى بیانیّه دوم خویش را نیز صادر کرد و در آن اعلام نمود: «مطالبه حقوق عراقىها بر ایشان واجب است؛ حتّى اگر مجبور شوند متوسّل به زور گردند».
انگلیس تمام تلاشش را براى خنثى کردن این فتوا به کار گرفت و بسیار هم هزینه کرد؛ امّا این فتوا جایش را در دل مردم باز کرده بود، تا جایى که یکى از رؤساى عشایر گفته بود: «ما در مرقد امام حسین (علیه السلام) با امام (میرزا محمد تقى) شیرازى پیمان مىبندیم تا از هر چه داریم، در این راه دریغ نورزیم و حیله نکنیم و با تمام هستىمان به میدان بیاییم».
میرزا محمّدتقى شیرازى که پس از آیتالله سید محمد کاظم یزدى به مرجعیّت رسیده بود، از سامرا به کربلا آمد و این باعث شد که کربلا به مرکز فرماندهى انقلاب مبدّل شود و همه بزرگان براى مشورت و گفتوگو به این شهر مىآمدند؛ امّا فوت ناگهانى و مرموز شیخ محمدتقى شیرازى که به نقلى به علّت مسمومیّت به دست انگلیسىها بود را باید نقطه عطفى در روند ثورة العشرین دانست. تشییع باشکوهى در کربلا برگزار شد و ایشان در صحن مطهّر امام حسین (علیه السلام) به خاک سپرده شدند.[7]
با درگذشت میرزا محمدتقى شیرازى انگلیسىها پررو شدند؛ به گونهاى که به مدت دو روز هواپیماهاى شان اوراقى را در کربلا پخش کردند که در آن از مردم خواسته شده بود که هفده تن از فرماندهان مجاهدان (از جمله سید ابوالقاسم کاشانى، که بعدها رهبر نهضت ملّى شدن صنعت نفت ایران شد) را به نیروهاى انگلیسى تحویل دهند. همچنین سلاحهاىشان را تسلیم کنند و به زخمىها و فرارىها پناه ندهند.
ثورة العشرین عراق در تابستان 1920 میلادى با گسترش به مناطق شیعهنشین به اوج خود رسید. مردم عماره هجده ماه مقاومت کردند، امّا این سدّ سرانجام در هم شکست. پس از شیخ محمّدتقى شیرازى، شیخ الشّریعه اصفهانى رهبرى قیام را به دست گرفت و شورایى با حضور سیّد ابوالحسن اصفهانى و سید ابوالقاسم کاشانى و شیخ الشّریعه اصفهانى و شیخ احمد، فرزند آخوند خراسانى و میرزا عبدالحسین فرزند شیخ محمدتقى شیرازى براى رهبرى قیام تشکیل شد.
فصل سوم: 1921 تا 1932 م
اعلان استقلال عراق
در بررسى تاریخ ثورة العشرین و ابعاد سیاسى آن، کمتر به سالهاى پس از 1920 پرداخته مىشود و این سال را سال استقلال سیاسى عراق مىدانند؛ در حالى که انقلاب در این سال تازه جان گرفت و دوازده- سیزده سال پس از این تاریخ، عراق به استقلال ظاهرى دست یافت. البته در سال 1920 نشانههاى پیروزى آشکار شد. به همین دلیل دو راه پیش روى انگلیس بود: یکى ادامه دادن به فشارها و دیگرى کوتاه آمدن در برابر خواست مردم؛ هرچند این کوتاه آمدن، تاکتیکى باشد. انگلستان راه دوم را برگزید.[8]
فیصل اوّل[9] با کمک انگلیس و در کنفرانس قاهره به حکومت عراق منصوب شد. فیصل، فرزند سوم شریف حسین و از سادات حجازى الاصل بود. وقتى این خبر به پدرش شریف حسین رسید گفت: مىترسم مردم عراق با فرزندم فیصل و خانوادهاش همان کارى را بکنند که با امام حسین (علیه السلام) و اهل بیتش کردند! برخى از مراجع مانند سید ابوالحسن اصفهانى و شیخ محمدحسین غروى اصفهانى با نصب فیصل مخالف بودند و او را مُهره انگلستان مىدانستند و برخى به شکل مشروط موافق بودند؛ مانند سید محمّد صدر و شیخ مهدى خالصى که در کاظمین بود. اینان در اطّلاعیهاى موافقت خود را با پادشاهى فیصل اعلام کردند، با این شرایط: پذیرفتن و اجراى قانون مصوّب مجلس مؤسسین و قطع ارتباط با انگلیس و دنیاى استعمار.
امّا فیصل نمىتوانست با اربابش قطع ارتباط کند. او به شرط ارتباط با ایشان و به پشتوانه آنها به حکومت رسیده بود؛ بنابراین به این شرط بىاعتنا بود. به همین دلیل آنان به جمع مخالفین فیصل پیوستند. فیصل در یک سخنرانى گفته بود که به دولت انگلیس اطمینان و اعتماد کامل دارد. البته او با احتیاط رفتار مىکرد و سعى داشت تا نه عراقىها را تحریک کند و نه حمایت انگلیس را از دست بدهد.
مردم با هدایت مراجع، تظاهرات مسالمتآمیز خود علیه فصیل را آغاز کردند. فیصل براى پایان دادن به این ناآرامىها دستور برگزارى انتخابات عمومى براى تشکیل مجلس مؤسسان را صادر کرد، ولى با مخالفت شدید مراجع روبهرو شد.
فتوا به تحریم شرکت و معاونت در این انتخابات از جانب مراجع دیگر نیز صادر شد و موج جدیدى علیه فیصل به راه افتاد و تقریباً مراجع در این امر یکصدا شدند. کار به جایى رسید که حکومت، تعدادى از علما را تبعید نمود. آیتالله شیخ مهدى خالصى به ایران تبعید شد.[10] البته ایشان در همین دوران نیز ساکت ننشست.
پس از برخورد حکومت با مراجع، مردم عراق دریافتند که حکومتِ دستنشانده عراق با اسلام مشکل دارد و در حقیقت گرداننده این حکومت، دولت انگلیس است که در صدد حذف شعارها و شعائر دینى برآمده است. در طول این سالها انگلیسىها جنگ تمامعیارى را در بُعد فرهنگى به راه انداختند. آنان تبلیغ مىکردند که عالم واقعى در امور سیاسى مداخله نمىکند. با این ترفندها تا اندازهاى موفق شدند که برخى از علما را از صحنه سیاست کنار بزنند؛ ولى برخى همچنان ماندند و مقاومت کردند.
در سال 1923 میلادى بدهى دولت عراق به سایر دولتها و بهویژه انگلیس به بالاترین سطح خود رسید. در سال 1925 زراعت و کشاورزى عراق در حدّ وسیعى دچار آفت شد و قیمت اجناس بسیار بالا رفت و این عوامل در کنار یکدیگر بر نارضایتى مردم مىافزود. عجیب این بود که برخى از عراقىها هنوز هم فکر مىکردند انگلیس براى نجات ایشان آمده است.[11]
یکى از ابزارهاى تبلیغاتى انگلیس در بین سالهاى 1923 تا 1926 تبلیغ شعار حقوق زن و آزادى زنان بود. استعمارگران بر آن بودند تا حجاب را مورد اشکال و خدشه قرار دهند و زنان را به شرکت در جلسات مختلط با مردان اجنبى تشویق کنند تا این رفتار را نشانه شخصیّت تلقّى نمایند.
در این باره کتابها نوشته و اشعار سروده شد و فیلمها به روى پرده رفت. آزادى عقیده، شعار دیگر انگلیسىها براى ایجاد شُبهه در ا عتقادات مسلمانان بود؛ بهویژه نسبت به نبوّت نبى مکرّم (صلى الله علیه و آله) و تشکیک در امر قیامت. براى عصبانى کردن شیعه، کتاب در حقانیت بنىامیه و دولت اموى منتشر کردند. انگلیس به دنبال تأسیس مدارس جدیدى بود که ظاهر و باطنش از دین و دیانت تهى بود؛ ولى مرجع بیدار سیّد ابوالحسن اصفهانى 1 در برابر این دسیسهها ایستاد و فعالیّتهاى مذهبى و اسلامى را گسترش داد.
مهمترین فعالیّت ضدّ اسلامى بریتانیا تبلیغ گسترده مسیحیّت بود. شیخ حبیبالله رشتى در سال 1928 به جنوب عراق و به شهر عماره که مرکز این تبلیغات بود هجرت کرد و توانست با تأسیس دفترى، جوانان بسیارى را جذب کند و در سال 1929 مجله «هُدى» را در پاسخ به شبهات منتشر نماید. در سال 1930 «جمعیّت هدایت اسلامى» در بغداد تأسیس شد که شیعیان را به دور خود جمع نمود.
در سال 1932 عراق به عنوان یکى از کشورهاى «جامعه ملل»[12] مورد پذیرش قرار گرفت و استقلال سیاسى عراق به طور رسمى اعلان شد. عراق پنجاه و هفتمین دولت در دنیا و سومین دولت در خاورمیانه بود که وارد جامعه ملل شد.
مهمترین نتایج انقلاب ضدّ انگلیس در عراق
اتّحاد جوامع شیعى و سنّى در امر قیام و حضور اقشار مختلف مردم.
تغییر نگرش سیاسى انگلیس به شیوه دخالت در عراق و تبدیل جنگ سخت، به جنگ نرم.
باز شدن نگاه سیاسى مردم عراق و شناخت دوست و دشمن.
ورود متدیّنین به عرصههاى سیاسى.
دست یافتن عراق به استقلال نسبى (مطابق ادعاى غربىها).
تلفات انگلیسىها: 426 کشته، 1228 مجروح، 615 مفقود و اسیر.
... و نوشتن شش معاهده میان عراق و انگلیس در سالهاى 1920 تا 1932 م.
شیخ عبدالکریم جزائرى[13] مىگوید: «ما به هدفى که از ثورة العشرین انتظار داشتیم، نرسیدیم.»[14]
[1] . میرزا محمّدحسین نائینى مىفرمود: قانون اساسى براى حفظ نظام و دولت، به منزله رسالههاى علمیّه براى نظام عبادى و معاملاتى مىباشد..
[2] . الرًصافى فى دراسة تحلیلیة، ص 87..
[3] . با آغاز جنگ جهانى اوّل در سال 1914 م، انگلیس به بهانه جلوگیرى از نفوذ آلمانها با نیروى نظامى خود از دهان شطّ العرب به عراق حمله کرد. این دخالت نظامى را مىتوان سرآغازى براى استیلاى غربىها بر سرزمینهاى اسلامى دانست..
[4] . بخشى از فتواى سیّد ابوالحسن اصفهانى:« ... بر همه مسلمانان بهخصوص برادران عراقى وظیفه دینى مىدانم که سرزمین عراق که مشاهد ائمه هدایت( علیهم السلام) است را از تسلّط کفّار حفظ کنند ...» مرحوم سیّد خود سلاح به دست گرفت و به میدان نبرد رفت، امّا به اصرار رهبران قیام به نجف اشرف بازگشت..
[5] . فرماندهى جبهه قرنه با شیخ الشّریعه اصفهانى و فرماندهى جبهه بصره با سیّد مهدى حیدرى بود..
[6] . از جزایر ایران در خلیج فارس، در جنوب جزیره قشم..
[7] .« سِر پرسى کاکس» حاکم نظامى انگلیس در عراق، نامه تعزیتى سیاستآمیز براى خلف میرزا محمّدتقى شیرازى، یعنى شیخ الشّریعه اصفهانى فرستاد تا هم نظر او را به خویش جلب نماید و هم مردم گمان کنند که خلف میرزا برخلاف او اهل مُدارا و گفتوگو با استعمارگران است. هزاران نسخه از این نامه میان مردم منتشر شد و نزدیک بود که این جنگ روانى تأثیر منفى خود را بگذارد؛ امّا پاسخى که شیخ الشریعه به این نامه داد، همه رشتههاى حاکم انگلیسى را پنبه کرد. در بخشى از این نامه آمده بود:« دولت انگلیس مظهر مهربانى و عدالت است!» و در بخشى از پاسخ آیتالله شیخ الشریعه اصفهانى آمده بود:« ... انگلیس مظهر عدالت و مهربانى است که اینگونه هتک نوامیس مىکند و به روى مردم آتش مىگشاید!».
[8] . سِر پرسى کاکس از طرف انگلیس مأمور تشکیل حکومت در عراق بود؛ کابینهاى موقت با وزراى عراقى و یک مشاور انگلیسى که در واقع، کار به دست این مشاور بود و پست وزارت، یک مقام تشریفاتى و حیلهگرانه بود. کاکس که مىخواست حکومت انگلیس براى عراق را ملّى جلوه دهد، تعدادى از شیعیان اسم و رسم دار را در پستهاى حکومتى منصوب نمود؛ امّا آیتالله خالصى فتوا داد که داخل شدن در پستهاى دولتى حرام و به مثابه همکارى با کافران است، با این فتوا بسیارى از شیعیان دست از همکارى با دولت عراق کشیدند، امّا کاکس بىکار ننشست و به دنبال حاکمى میانهرو و طرفدار انگلیس.
[9] . فیصل اول تا سال 1933 م پادشاه عراق بود.
[10] . بنابر قولى شیخ مهدى خالصى به حجاز تبعید شد و میرزا محمّدحسین نائینى با اعتراض به این اقدام حکومت، به ایران تبعید شد..
[11] .« ویلسن» فرمانده ارتش انگلیس مىگوید: ما براى آزاد کردن مردم عراق آمدهایم، نه براى نفت یا تصرّف خاک عراق!.
[12] .« جامعه ملل» یا« سازمان مجمع اتّفاق ملل» که یک سازمان میاندولتى بود، به پیشنهاد ایالات متّحده آمریکا در سال 1919 م تأسیس شد و متشکّل از 58 عضو با 42 عضو اصلى از جمله ایران بود. دولتهاى عضو در سال 1946 م تصمیم به انحلال آن گرفتند و به جایش سازمان ملل متّحد تأسیس شد. مقرّ جامعه ملل در ژنو سوئیس قرار داشت. ابتکار تأسیس جامعه ملل با آمریکا بود، امّا خود هیچگاه عضو آن نگردید. پس از تأسیس جامعه ملل، جنگ دوم جهانى به وقوع پیوست..
[13] . شیخ عبدالکریم جزائرى متولد 1289 ق در نجف اشرف و شاگرد آخوند خراسانى بود. او ابتدا مخالف سرسخت سازش با انگلیس بود، ولى بعدها به موافقین گفتوگوى صلح میان عراق و انگلیسىها ملحق شد. وى در سال 1382 ق در گذشت. نام ایشان را مىتوان در زمره مخالفین فیصل اوّل مشاهده نمود..
[14] جمعى از نویسندگان، فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، 25جلد، سازمان حج و زیارت، حوزه نمایندگى ولى فقیه در امور حج و زیارات - تهران - ایران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.