فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

سفرنامه یکی از علمای اصفهان به عتبات

نویسنده
چکیده
چکیده‏
«روزنامه سفر مشهد، مکه و عتبات» عنوان سفرنامه دوازده‏ماهه میرزا حسن موسوى اصفهانى است. بخش مربوط به عتبات این سفرنامه در این نوشتار آمده که دربردارنده نکات ارزشمند تاریخى، جغرافیایى، مردم‏شناسى و اعتقادى فراوان است. مهم‏ترین ویژگى‏هاى سفرنامه این دانشمند و فقیه اصفهانى عبارت‏اند از: ذکر تمام جزئیات مشاهده‏شده با نام دقیق اشخاص و نظر نویسنده درباره آنان، بیان اعمال زیارت و اصطلاحات خاص زیارت در یکصد سال پیش، گزارش دقیق و روزبه‏روز سفر به همراه نام افرادى که در وقایع آن روز نقش داشته‏اند و نوع رفتار آنان با نویسنده سفرنامه، گزارش وضع آب و هواى عتبات عالیات و خوراکى‏هایى که در فصل گرما مصرف مى‏شده است و ...
نویسنده به قدرى در کار خود دقیق بوده که حتى بهاى تمام کالاها و خدماتى که به او ارائه شده و نیز میزان خوبى و بدى هر چیز و هر کس را از نظر دور نداشته است.
کلیدواژه‌ها

میرزا حسن موسوى اصفهانى (1267- 1345 ق) یکى از علماى شهر اصفهان بود که در سال 1315 ق طى سفرى که از طریق مشهد، روسیه، اسلامبول و مصر به مکه معظمه داشته، در هنگام بازگشت، به زیارت عتبات عالیات نیز توفیق یافته و خاطرات این سفر را که حدود 12 ماه به طول انجامیده، با عنوان «روزنامه سفر مشهد، مکه و عتبات» به نگارش در آورده است‏[1]. چون بخش مربوط به عتبات این سفرنامه حاوى نکات قابل توجه براى مسافران عتبات عالیات بود، در این فرصت تقدیم خوانندگان مى‏شود.

ورود به کربلا

ما قریب ظهر وارد کربلا شدیم. از خَلق بسیارى به استقبال و تماشاى حاجى‏ها آمده بودند. راه بسیار باصفا بود. همه‏اش مَرغزار[2] بود. ما از توى مرغزار مى‏آمدیم و کنارش تا بیشتر راه، نهر فرات بود و گوسفند زیاد در اطرافش چرا مى‏کردند.

گنبد مطهر را در وسط راه، حقیر دیدم. بعضى از مردم پیشتر دیده بودند. در ابتداى شهر، جمّال‏[3] ملعون شتر کجاوه را خوابانید و کجاوه را خواست زمین گذارد. عکّام‏ها[4] با او بناى نزاع را گذاشتند. بالاخره او پیش برد. کجاوه را گذاشت و شتر را برد. ناچار کجاوه را بار الاغى کردند و تا منزل که خیلى هم نزدیک بود، یک‏هزار و ده شاهى گرفتند و من و حاجى پیاده آمدیم تا منزل. منزل، خانه حاجى احمد شیرازى بود که حال مرحوم شده و حاجى محمدحسن نامى از ورثه اجاره کرده، ما از او اجاره کردیم. دالان‏دار[5] مشهدى محمد نامى است. خانه دو دست است، مشتمل بر باغچه و نخل و حوض آب. منزل ما در دست دُویّم است، در اطاق فوقانى که یک در رو به باغ دارد و یک در رو به خانه. خوب منزلى است الحمدلله. چاى عصر را در قهوه‏خانه، وقت مشرف شدن به حرم محترم خوردیم. پیاله‏اى به دو شاهى. بد چایى نبود. قریب به غروب مشرف شدیم و قریب به دو از شب گذشته برگشتیم به منزل. قیمت اجناس هم خوب است. یا به قیمت اصفهان است یا قدرى ارزان‏تر. هر نفرى به ده شاهى شب و روز اگر قناعت کند خوب مى‏تواند سر ببرد. همه هم خوب و فراوان است. از مشهد مقدس فراوان‏تر و ارزان‏تر است. هوا گرم است، اما نه به اندازه‏اى که سابق گرم بود؛ از شهرها و منزل‏هاى پیش گرم‏تر است.

روز سه‏شنبه، بیست‏ونهم [صفر 1316] در ارض کربلا بودیم. جاى همه دوستان خالى. حیف که این ایام منقضى مى‏شود. وقت چاشتى، ملاهاشم قارى، مشهور به شیشه‏بر دیدن آمد. خبرهاى تازه خیلى داشت که بعضى مایه حزن بود و بعضى مایه سرور. نان و ماست و خیارى با هم خوردیم و او رفت. امروز خاکم به سر، هنوز توفیق شرفیابى به حرم محترم را پیدا نکرده‏ام. خیال دارم که اگر خدا بخواهد مشرّف شوم.

روز چهارشنبه، سلخ‏[6] ماه [صفر] در کربلا بودیم. صبح تخمیناً دو [ساعت‏] از روز برآمده، مشرف به حرم محترم شدیم. وقت برگشتن، نان جو خوبى دیدم زن‏هاى عرب مى‏فروشند. سه دانه، هر دانه‏اى به دو پول گرفتم. خیار چنبر تازه خوبى هم به نظر آمد. یک وقیه‏[7] به شش پول خریدم. وقتى وارد منزل شدم، دیدم میرزا رضا ماست بسیار خوبى هم خریده، با هم صرف کردیم. اول ظهر جناب آقا میرزا على هندى که از رفقاى بسیار بسیار خوب است و بسیار شکسته و از هم در رفته شده، به دیدن آمدند. تا دو [ساعت‏] به غروب مانده، در خدمت ایشان محظوظ بودیم.

امروز صدوپنجاه تومان وجه از جناب خان منشى باشى- زید اجلاله- که برات، سر حاجى عبدالباقى تاجر حواله کرده بودند، رسید. بسیار مایه سرور شد. چه فایده که کفایت از قروض نمى‏کند و صدتومان دیگر باقى دارد. والله هو الکافى و الکفیل، حسبنا الله و نعم الوکیل.

اول ربیع‏الاول 1316

روز پنجشنبه، غرّه‏[8] ماه ربیع‏الاول سنه هزار و سیصد و شانزده در کربلا بودیم. صبح تخمیناً دو [ساعت‏] از روز برآمده، مشرف شدیم به حرم محترم حضرت سیدالشهدا- علیه آلاف التحیة والثناء و ارواحنا له الفداء- و بعد از آن به حرم حضرت عباس (علیه السلام) و بعد از آن مراجعت کردیم به منزل، و عصر رفتیم به حمام خیمه‏گاه. بسیار حمام وسیع، پاکیزه خوبى بود و بسیار خلوت بود. اول دو سه نفر بودند، بعد منحصر شد به ما دو نفر. آب تازه خوبى داشت. دلاک مهربان خوبى داشت که خدمت ما کرد. نامش مشهد على‏اکبر بود، از اهل قزوین بود. از هر نفرى یک‏هزار پول به جهت استاد و دلاک گرفتند و نیم قمرى جامه‏دار به جهت نوره گرفت. اول مغرب از حمام بیرون آمدیم و یکسر مشرف به حرم محترم شدیم. شب را دو دست نان و کباب و دوغ بسیار خوبى گرفتیم. هوا شب و روز بسیار گرم است؛ متصل در حرم و در اثناى راه و در منزل از آن عرق مى‏ریزد.

باغ جلو بالاخانه‏اى که ما منزل داریم، باغ بسیار بسیار بزرگى است، مشهور است به باغ شیخ ابوالفتح. خودش هم در وسط باغ مدفون است. بقعه‏اى هم دارد. نخل بسیارى دارد. بسیار کربلا پرنعمت است و نعمت‏هایش همه گوارا و بعضیش ارزان است. آدم این‏جا بسیار میل به غذا پیدا مى‏کند. گویا از اثر آب فرات باشد؛ چرا که بسیار شیرین و گوارا و هاضم است. گمان نمى‏کنم آبى از این بهتر باشد. براى بثورات و امراض سوداویه بسیار خوب است.

گوش حقیر چند سال است که از اثر سودا مجروح است. چند دفعه که در این آب رفتم خیلى بهتر شده. کانّه مى‏خواهد اگر خدا بخواهد به کلى رفع شود. مى‏شود که یکى از معانى آن‏که در حدیث وارد است که در آب فرات دو ناودان از بهشت جارى است، آن باشد که هم دفع مضار از آدم مى‏کند و هم جلب منافع مى‏کند. پس یکى ناودان دفع مضار است و یکى ناودان جلب منافع. و این هر دو اصلًا از بهشت بالا که در علّیین است و در نزد خداست، مى‏آید به سوى دنیا و در این آب مبارک نزول مى‏کند و از آن به جاهاى دیگر منتشر مى‏شود.

روز جمعه، دُویّم ماه در کربلا بودیم. اول صبح جاسم حمله‏دار[9] آمد. صدوسى تومان‏ وجه حواله او کردم که از جناب حاجى عبدالباقى در نجف بگیرد. بعد از آن مشرف شدیم به حرم محترم؛ یعنى اول رفتیم از سمت خیمه‏گاه سر نهر حسینیه. طرف دست راست و چپ راه، همه باغ و نخل بود و بسیار باصفا بود. آب را بسته بودند؛ اما در دو طرف پل آب زیاد تا سینه جمع بود. غسل جمعه و زیارت را با هم کردیم. بعد روانه به حرم شدیم. عصر را خیال داریم که اگر خدا بخواهد به وادى ایمن برویم، به جهت زیارت اموات؛ به خصوص پدر و مادر و عیال حقیر. خدا توفیق عنایت فرماید.

روز شنبه، سِیّم در کربلا بودیم. دیروز عصر را رفتیم به وادى ایمن. قبرها خیلى اندراس پیدا کرده بود. نخل‏هاى متعدد از سابق در آن باقى بود. معلوم است که این‏جا باغ‏هاى نخل بود. جاى بکر کانّه در آن نمانده. تازه شنیدم دولت عثمانى مکان دیگرى که نیم فرسخ از شهر دور است براى دفن اموات معین کرده و آن را وادى ایسر مى‏نامند، و وادى ایمن چندان مسافتى تا دروازه شهر ندارد. چند قدمى است به جهت نزدیکیش به شهر، و تأثیر عفونت اموات به اهل شهر حکم کرده که در آن‏جا کسى را دفن نکنند. از این جهت بائر افتاده. تا قریب غروب آن‏جا بودیم. بعد از آن‏جا مشرف شدیم به حرم محترم.

امروز هوا زیاد از اندازه گرم بود. در حرم محترم نمى‏توان زیست نمود. از زیادتى عرق، مثل آن است که آدم توى آب رفته باشد و لباس‏هایش را توى آب فرو برده باشد. صبح را رفتیم به خیمه‏گاه. بعد رفتیم سر نهر حسینیه، غسل زیارتى کردیم. بعد مراجعت کردیم از سمت خانه سید مرحوم اعلى‏الله مقامه و در بیرونى خانه روى نیمکتى قدرى نشستیم. جناب آقا سید قاسم، نوه آن بزرگوار بیرون نبود. ما هم نخواستیم که بیرون آیند. داماد ایشان قدرى نزد ما نشست. بعد برخاستیم رفتیم حرم محترم. بعد آمدیم منزل. خربوزه و نان و ماستى صرف کردیم. بعد خوابیدیم.

اول ظهر جناب آقا میرزا على هندى تشریف آوردند. در خدمت ایشان بودیم تا قریب به دو [ساعت‏] به غروب مانده. یک ساعت به غروب مانده رفتیم منزل حاجى میرزا عبدالحسین، پسر مرحوم نائب‏الصدر که تازه مرحوم شده بود به جهت فاتحه آن مرحوم. اول غروب مشرف شدیم به حرم محترم. قریب به دو برگشته به منزل. صرف نان و بادنجان و ماستى کرده خوابیدیم. شب هم بسیار گرم بود. روز یکشنبه، چهارم [ماه‏] در کربلا بودیم. اول صبح قدرى آب فرات پیدا کردم و در همان منزل غسل زیارت کردم و مشرف شدم. بعد مراجعت کرده به منزل، نان و ماست و خیارى صرف کرده، خوابیدیم. امروز هم هوا بسیار گرم است. لایزال عرق از چهار طرف آدم مى‏ریزد؛ خدا رحم کند. در راه که خدا نخواسته بسیار صدمه گرما خواهیم خورد. کجاوه و چادر را جاسم به طور ظلم و عدوان از ما گرفت. چادرش را فروخت. بنا بر قول خودش به ده تومان تاى کجاوه مرا بخشید به عکام بى‏مروت حقیر حسینعلى.

روز دوشنبه، پنجم در کربلاى معلى بودم. صبح حاجى سید حسین سبزوارى دباغ آمد. یک هزار طلبکار بود. میرزا رضا از او قرض کرده بود، به او دادیم. بعد غسل زیارت در منزل کرده، مشرف شدم به حرم محترم. به صورت زیارت که هر یک در حدیثى وارد است، به‏جا آورده، على اختلافها، و بعد بیرون آمده، مشرف شدم به حرم حضرت ابوالفضل- رضوان الله علیه- بعد مراجعت به منزل کردم. امروز هم هوا بسیار گرم بود، ولى دیشب پر بد نبود. نسیم خوبى مى‏آمد.

روز سه‏شنبه، ششم در کربلاى معلى بودیم. صبح غسل زیارت در منزل کرده، مشرف شدم. آب نهر حسینیه بند آمده. امر آب قدرى سخت شده. مشکى یک قمرى مى‏دهند، آن هم بسیار گل‏آلود و متعفن از ورود مال‏ها در آن و بول و پشکل در آن کردن، و جارى و روان نبودن. هوا هم بسیار گرم است. نه مى‏توان در حرم زیست کرد و نه در منزل و نه مى‏توان بیدار بود و نه مى‏توان خواب رفت و نه مى‏توان نشست و نه مى‏توان برخاست. خدا عاقبت این سفر را به خیر کند که از همه جهت بسیار سخت مى‏نماید.

روز چهارشنبه، هفتم در کربلا بودیم. امروز روز دهم قصد ماست. ان‏شاءالله شب جمعه را نیز خواهیم بود و اگر خدا خواست، عصر جمعه خیال حرکت به سمت نجف اشرف را داریم. صبح على المرسوم غسل زیارت از آب فرات در منزل کرده، مشرف شدیم. بعد آمدیم به منزل، صرف نان و ماست و خیارى کرده خوابیدیم و اول ظهر برخاسته، جناب آقا میرزا على هندى آمدند. نمازى در خدمت ایشان کرده، بعد مشغول صحبت‏هاى خوب و چاى خوردن شدیم. کاسه ترشى خرمایى آقا ملاهاشم براى حقیر تعارف آورده بود، میل نکردم بخورم. خدمت ایشان بندگى کردم. آقایان نایینى جناب حاجى میرزا اسدالله و اخ ایشان حاجى میرزا محمد رفیع دو سه روز پیش از این، نجف نرفته، روانه عجم شدند. استخاره کرده بودند نجف مشرف شوند، بد آمده بود. به اعتقاد حقیر این مقام، مقام استخاره نبود.

روز پنجشنبه، هشتم در کربلا بودیم. صبح حاجى سید حسین سبزوارى قدرى گوشت تعارف آورد. بعد مشرف شدیم. در مراجعت به منزل، از عطرفروشى از اهل اصفهان که کمال معرفت را به حق والد مرحوم داشت، جزئى عطر فشه به جهت استعمال خودم خریدم. شیشه کوچکى هم در بغل داشتم، دادم که عطر بیدمشکش کند. بد عطرى نبود. گفت بروید، عصر بیایید مى‏دهم. آدم بدخلقى نبود. دیروز عصر ساعت را دادم به ساعت‏سازى که در صحن، در حجره طرف در قبله منزل داشت که شیشه بیاندازد. چهار قمرى گرفت و شیشه انداخت. آدم خوش‏خلقى به نظر آمد.

امروز نیز هوا خیلى گرم بود. مى‏گویند نجف از این‏جا گرم‏تر است. خدا خودش حفظ کند ما را در هر حال، و آنى به خود و به این خلق وانگذارد. امروز ملتفت شدم که این فقره که در دعا وارد است: «ولا تکلنى الى نفسى طرفة عین أبداً ما احییتنى لاأقل من ذلک و لااکثر» معنى‏اش این است که نه کمتر از چشم بر هم زدن مرا به خود واگذار و نه بیشتر از چشم بر هم زدن، نه آن‏که معنیش این باشد که نه کمتر از مدت حیات و نه بیشتر از مدت حیات؛ چنانچه متبادر به ذهن است؛ چرا که بعد از حیات هم بنده محتاج است که خدا او را به خود وانگذارد؛ بلکه آن وقت بیشتر محتاج است.

روز جمعه نهم که روز عید و روز سرور اهل بیت: است در کربلا مشرف بودیم. صبح‏ سر آفتاب بعد از صرف چاى، دو الاغ کرایه کردیم؛ یکى به دو قمرى و دیگرى به یک قمرى و نیم، و به اتفاق مشهدى حسین طهرانى و مادرش رفتیم به زیارت جناب حر- رضوان الله علیه- بسیار راه باصفایى است. یک فرسخ راه است و از طرف راست و چپ راه همه‏اش باغ است و از کنار نهر حسینیه مى‏روند. باغ‏ها حاصل زمینى‏اش بادنجان و خیار بود و درختانش بیشتر نخل خرما و انار بود و درخت توت و موز هم بسیارش داشت.

تخمیناً سه [ساعت‏] از روز برآمده آمدیم به شهر. رفتیم قهوه‏خانه یک پیاله چاى خوردیم و یک قلیانى کشیدیم و چون بسیار هوا گرم شده بود و کسالت عارض بود، رفتیم به منزل. احتمال مى‏رود که امروز عصر مشرف شویم به نجف. دو الاغ کرایه کردیم براى رفتن؛ هر الاغى به سه‏هزار، و اگر امروز نرفتیم امید است که ان‏شاءالله فردا عصر مشرف شویم. عجالتاً خیال حرم محترم را دارم، اگر خدا بخواهد.

در راه نجف‏

روز شنبه، دهم در کربلا بودیم. على الصباح غسل کرده و مشرف شده، و زیارت جامعه را خوانده، بعد مراجعت به منزل نموده، صرف ناهارى کرده، خوابیدیم. بعد از نماز ظهر و عصر جناب آقا میرزا على تشریف آوردند. خدمت ایشان مستفیض شدیم. بسیار رفیق خوبى است. عصر، سه [ساعت‏] به غروب مانده، روانه نجف اشرف شدیم. دو الاغ کرایه کردیم؛ هر الاغى به سه‏هزار و از همان راهى که از جبل وارد شده بودیم، مراجعت‏ نموده، یک ساعت متجاوز از شب گذشته رسیدیم به نخیله، همان‏جایى که قرنتینه بودیم، در کاروانسراى شمسیه منزل کردیم.

بعد از نماز مغرب، حاجى سید الوهاب اصفهانى و حاجى میرزا رضاى سقط فروش احمدآبادى اصفهانى آمدند به منزل ما، و خبر دادند که براى میرزا رضاى ما کاغذى و براتى از اصفهان آمده، به نجف نزد ملاعلى عطار در نزد در طوسى. بسیار مایه سرور میرزا شد، الحمدلله.

روز یکشنبه یازدهم بعد از نماز صبح از نخیله سوار شدیم. سه فرسخ راه آمدیم. تخمیناً سه [ساعت‏] از روز برآمده، رسیدیم به خان‏شور. در سراى سِیّوم در طویله، روى سکویى منزل کردیم. بسیار هوا گرم بود. بعد از ظهر رفتیم توى آب انبارى که آب شور داشت به جهت خنکى. خان شور، باغات و اشجار و دکاکین و خانه‏هاى متعدد دارد، و اغلب متاع‏ها و اجناس در آن پیدا مى‏شود. به خصوص ماست و دوغ فراوان ارزانى دارد. الان چاروادار که مهدى نام عرب است، الاغ آورده که بار کنیم. تخمیناً قریب سه [ساعت‏] به غروب داریم. هوا خیلى گرم است. خدا رحم کند.

نجف‏

روز دوشنبه دوازدهم تخمیناً دو [ساعت‏] زیادتر از آفتاب برآمده، وارد نجف اشرف شدیم. خدا همه دوستان را روزى فرماید که تشرّف به این آستانه مبارک یابند. دیشب نیم ساعت از غروب گذشته وارد کاروانسرایى شدیم که آن را مصلّى مى‏نامند. تا نجف اشرف سه فرسخ راه است. الاغ‏ها خوب تند آمدند. راه بسیار باصفاست. از کربلا تا نجف بیشتر روى مَرق‏ها[10] و کنار آب فرات مرور مى‏شود. با عصّارهاى اصفهانى در خان‏شور و در اثناى راه بودیم. خدا همیشه با خوبان مصاحبت و مجاورت را قرار دهد و از بدان وانگهى نصّاب، دورى مثل دورى مابین مشرق و مغرب مرحمت فرماید.

منزل در نجف اشرف در خانه حاجى حسین، شهیر به مال‏الله است. بد منزلى نیست. قدرى دور است به حرم محترم، ولکن حوض و سردابه دارد و تازه‏ساز است. خادم خانه و زوّار، عابد نامى است. او ما را دلالت به این خانه کرد و این‏جا آورد. حین ورود، مشرّف به عتبه‏بوسى آستانه مبارک شدیم، و بعد مراجعت کرده صرف نان و پنیر و هندوانه‏اى کرده، خوابیدیم در سردابه. سردابه‏اش گرم بود. مثل روزهاى دیگر، متصل عرق از ما مى‏ریخت؛ با آن‏که مى‏گفتند هوا امروز بهتر از روزهاى پیشین است. الان که از دو کمتر به غروب داریم خیال دارم غسل کرده، مشرّف شوم؛ «والله ولىّ التوفیق و هو خیر رفیق».

روز سه‏شنبه، سیزدهم در نجف اشرف بودیم. دیشب بعد از مراجعت از حرم محترم، چند کاغذ از اصفهان از کسانمان براى حقیر و میرزا رضا رسید، مشتمل بر خبرهاى وحشت‏اثر بود. بسیار ملول و کسل شدم. از آن جمله فوت مرحوم ملاعبدالخالق و مرحوم آقا محمدحسین چیت‏ساز و کشته شدن حاجى عبدالرحیم و امثال ذلک؛ چه نویسم از این دار پرمحنت. آنى انسان از همّ و غم و الم فارغ نیست. خدا صبر و تحمل عنایت فرماید و عاقبت امر همه را به خیر فرماید. بسیار بسیار ملول شده‏ام از حیات دنیا. اگر بدانم که مطالب مقصوده‏ام به عمل نمى‏آید، راضى به مرگ خود هستم. دیگر از امور اهل بیت و خانه چه نویسم که چه قدر مایه ملالت شده.

صبح بعد از تشرّف به آستانه مبارکه، رفتیم دیدن جناب حاجى عبدالباقى تاجر اصفهانى. ایشان گفتند الان من عازم بودم که بیایم. بنا شد که فردا صبح بیایند. هوا خیلى گرم است؛ ممکن نمى‏شود وقتى غیر از صبح به حرم مشرف شد. حلقه‏هاى انگشترها که در دست داریم سیاه سیاه شده است؛ مثل آن‏که توى آب داغ فرو ببرى. کرایه منزل نجف، بیش یک قمرى و نیم کربلا است که دوازده پول ما باشد. روز چهارشنبه چهاردهم در نجف اشرف بودیم. على الصباح جناب حاجى عبدالباقى و جناب حاجى محمدصادق خویششان که مصاحب راه مکه ما بودند از مشهد مقدس تا نجف اشرف، و آقا میرزا محمدرضا شاگردشان و حاجى محمدهاشم تاجر آمدند منزل ما. بعد از صرف چاى رفتند و حقیر غسل زیارت کرده، مشرف شدم. جاى همه دوستان خالى. بعد مراجعت کرده به منزل؛ میرزا رضا آمد و سه دانه هندوانه خریده بود به یک قران و چهار پول. خوردیم و من خوابیدم و او رفت منزل حاجى عبود به جهت قرض کردن صد تومان براى تتمه حساب جاسم. خدا به حق محمد و آل محمد: که به زودى این عاصى روسیاه را از هول این قرض که در راه خودش بود، مستخلص فرماید. «یا من هو بمن رجاه کریم».

روز پنجشنبه، پانزدهم در نجف اشرف مشرّف بودیم. صبح جاسم آمد به جهت تتمه حسابش. لباس سربازى پوشیده بود و سرباز شده بود. خدا از شر او ما را ایمن فرماید. بعد از رفتن او غسل زیارت کرده، مشرف شدم، و بعد از فراغ از زیارت آمدم سر قبر مرحوم علامه [حلّى‏] که طرف دست راست در قبله رواق مطهر، وقت دخول در ایوان طلا، نرسیده به مناره طلا واقع است، و فاتحه‏اى خواندم. بعد رفتم سر قبر مرحوم [مقدس‏] اردبیلى که در همان ایوان طرف دست چپ در رواق نرسیده، به مناره طلا واقع است، و فاتحه خواندم. بعد رفتم از طرف در طوسى سر قبر مرحوم شیخ طوسى و آن در خانه خودش مى‏باشد که الان مسجد شده است، و آن را مسجد بحرالعلوم مى‏گویند، و بحرالعلوم خودش هم در آن‏جا مدفون است، و مقبره‏اش‏

متصل به در مسجد است، و قبر مرحوم طوسى قبر بلندى است در توى صفه مسجد[11] واقع است، و مى‏گویند این بحرالعلوم اول است که آقا سید مهدى، جد یا پدر بحرالعلوم ثانى آقاسید على که در کربلا مدفون است، باشد.

بعد مراجعت کردیم. رسیدیم به درب دکان پسر مرحوم محمدهادى نائینى که علافى مى‏کند. پسر خوبى است. فردا شب از ما وعده‏خواهى کرده. بعد آمدیم منزل. بسیار هوا گرم است. مى‏گویند سال‏هاست که نجف به این گرمى نشده. شخصى از زوّاره که همخانه است با ما و امروز از مسجد کوفه آمده بود، ذکر کرد که زنى از مسجد کوفه دیروز رفت به مسجد سهله، در مراجعت از شدّت گرمى هوا و باد گرم هلاک شد که او را به خاک سپردند و ما آمدیم. خدا رحم کند.

روز جمعه، شانزدهم در نجف بودیم. هوا امروز تخفیف پیدا کرد. اول شب باد گرمى مى‏آمد؛ آخر شب خوب شد و تا حال که سه [ساعت‏] به غروب داریم، خوب است. امروز بعد از مراجعت از حرم محترم، رفتم به مدرسه مرحوم صدر، سر قبر مرحوم ابراهیم خان و شکرالله خان. فاتحه خواندم و مراجعت به منزل کردم.

روز شنبه، هفدهم که روز عید مولود نبى (صلى الله علیه و آله) است، در نجف اشرف مشرف بودیم. جاى همه دوستان خالى. روز زیارت مخصوصه حضرت امیر (علیه السلام) است که حضرت صادق (علیه السلام) آن جناب را در این روز به آن زیارت که در کتب علماى مأثور است، زیارت فرمودند، و تعلیم محمد بن مسلم ثقفى فرمودند.

دیشب منزل محمدحسن، پسر مرحوم محمدهادى نائینى بودیم. شام خوبى طبخ کرده بود. صبح به اتفاق او رفتیم در وادى‏السلام زیارت هود و صالح (علیهما السلام) را که جار حضرت امیرند (علیه السلام)؛ چنان‏که آدم و نوح (علیهما السلام) دو ضجیع آن بزرگوارند، کردیم و فاتحه براى همه اهل قبور به‏خصوص مرحوم جدّ خود آقا سید مؤمن و مرحوم دایى میرزا ابوالحسن و مرحوم ملاحسن خواندم، و بعد مراجعت به منزل کرده، غسل زیارت کردیم و مشرف شدیم، و آن حضرت (علیه السلام) را به آن زیارت مخصوصه الحمدلله و له المنّه زیارت کردیم و مراجعت به منزل کردم.

امروز، عصر خیال دارم که اگر خدا بخواهد، بروم منزل جناب حاجى عبدالباقى تاجر که ببینم وجهى که بنا بود براى جاسم حمله‏دار قرض کنند، قرض کرده‏اند یا خیر. خدا به حق‏ حضرت امیر (علیه السلام) ما را به زودى از این غصه نجات دهد. امروز هم هوا الحمدلله پر بد نبود.

روز یکشنبه، هجدهم در نجف اشرف مشرف بودیم. على الصباح جاسم آمد به جهت تتمه طلبش که صدوهفت تومان باشد. همین مبلغ را به توسط جناب حاجى عبدالباقى- سلّمه الله- از حاجى محمدرضاى تاجر شوشترى قرض کردیم. هفت تومانش را از بابت نفع پول برداشت و صد تومان به ما داد و برات صدوهفت تومان گرفت به جهت اصفهان. ما هم همین صد تومان را به جاسم دادیم و کسر آن را به خواهش پاى او گذاشتیم. ناچار آن هم قبول کرد، والحمدلله از برکات و مراحم حضرت امیر (علیه السلام) رفع شرّش از ما شد. پنجاه تومان به ما متجاوز، تعدّى کرده بود. این هفت تومان را به هر طورى بود پاى او گذاشتیم. خدا کند که از برکت آن بزرگوار (علیه السلام) برات نکول نشود که افتضاحش زیاد خواهد بود. «نعوذ بالله من الذنوب التى تهتک العصم».

عصر امروز رفتیم سر آبى که رومى [عثمانى‏ها] تازه بیرون دروازه نجف، همان جایى که سابقاً دریا بود، درآورده، دریا به کلى خشک افتاده و در آن باغات انداخته‏اند و زراعت مى‏کنند. اول که بیرون رفتیم، رسیدیم به نهرى که وکیل‏الملک کرمانى درآورده، و حال از آب افتاده، ولى ته آن قدرى آب متعفن داشت. پهلوى این نهر، قهوه‏خانه‏اى است و بیرون آن آب چشمه‏اى است که جارى است. بسیار آب سردى بود؛ اما فى الجمله تلخى داشت. برهنه شدم رفتم توى آن غسل زیارت کردم. بعد چند قدمى رفتیم، رسیدیم به نهر عثمانى؛ عجب نهر خوب پرفایده‏اى است. درخت‏هاى بید در دو طرفش بود و قهوه‏خانه‏اى بود. قلیانى خواستیم، کنار آن نهر کشیدیم و برگشتیم به شهر. میرزا رضا حالت خوشى نداشت. رفت منزل و بنده مشرف شدم به حرم محترم. روز، باد سخت بسیار گرمى مى‏آمد که بسیار بسیار آدم متأذّى مى‏شد. از وقتى که آمده‏ایم به این‏جا دو ساعت از شب گذشته که مى‏شود، باد بسیار گرمى مى‏آید تا نزدیک به صبح که هوا خوب مى‏شود و تا قریب به دو [ساعت‏] به ظهر مانده، خوب است.

روز دوشنبه، نوزدهم در نجف مشرف بودیم. صبح على المرسوم غسل کرده به زیارت مشرف شدیم. عصر خیال داریم که اگر خدا بخواهد برویم به مسجد کوفه، امشب آن‏جا باشیم، ان‏شاءالله تعالى.

مسجد کوفه‏

روز سه‏شنبه در مسجد کوفه مشرف بودیم. عصر دوشنبه، تخیمناً یک ساعت به غروب مانده، با میرزا رضا به اتفاق رفتیم درب دروازه نجف. دو الاغ کرایه کردیم به سه قمرى و نیم کربلا که هر قمرى هشت پول عجم باشد، و قمرى نجف چهار پول عجم است. تخمیناً قریب یک ساعت از شب گذشته رسیدیم به مسجد کوفه. راه از یک فرسخ زیادتر است. در راه رسیدیم به مسجد حنّانه و قبر کمیل. از دور سلامى کردم و فاتحه خواندم. شب را در مسجد کوفه بیتوته کردیم. روز على الصباح مشغول اعمال شدیم. دوازده مقام است که در هر یک باید نماز خواند و دعا خواند. مقام حضرت امیر (علیه السلام) است که مصلاى آن جناب باشد. در دو موضع به اختلاف روایات یا اقوال، مقام حضرت آدم (علیه السلام) مقام حضرت نوح (علیه السلام) مقام حضرت ابراهیم (علیه السلام) مقام خضر (علیه السلام) مقام جبرئیل (علیه السلام) مقام حضرت سجاد (علیه السلام) دکه حضرت صادق (علیه السلام) دکة القضاء که محل حکومت حضرت امیر (علیه السلام) بوده، بیت الطشت، مقام بیعت نبى (صلى الله علیه و آله). در هر یک اعمالى که در کتب اصحاب مسطور است، به جا آوردیم. بعد رفتیم سر قبر حضرت مسلم- رضوان الله علیه- و سر قبر هانى [بن عروه‏] زیارت کردیم و فاتحه خواندیم.

بعد از آن از مسجد بیرون آمدیم، رفتیم سر شط کوفه؛ بسیار آباد شده است. خانه‏هاى تازه و کاروانسراها و بازار و دکان زیاد تازه ساخته‏اند. قبر حضرت یونس (علیه السلام) هم لب شط است. زیارت کردیم، بعد برگشتیم در بازار کوفه. نان و ماست از زن‏هاى عرب خریدیم و در دکان شخص عجمى کرمانى الاصل خوردیم و برگشتیم به سوى مسجد کوفه، و در سردابه آن خوابیدیم. بعد برخاستیم در مقام حضرت امیر (علیه السلام) پهلوى منبر نماز ظهر و عصر را کردیم. بعد بیرون آمدیم در دکان چاى پزى‏[12] که در درِ مسجد واقع است، چاى خوردیم. نیم ساعت به غروب مانده، پاى پیاده رفتیم به مسجد سهله. اول غروب رسیدیم، و این بعد از آن بود که از مسجد کوفه که بیرون آمدیم، رفتیم سر قبر میثم- رضوان‏الله علیه- زیارت کردیم. بعد آمدیم به خانه حضرت امیر (علیه السلام)، آن‏جا را هم زیارت کردیم.

در مسجد سهله، در چهار گوشه مسجد که عمارت دارد و در صحن که آن‏جا هم عمارت دارد، اعمال متعلقه به آن‏جاها را بعد از نماز مغرب و عشاء به‏جا آوردیم. بعد مهمان خادم مسجد که کربلایى باقر اصفهانى بود بودیم. بد آدمى نیست. مهربان است. صبح بعد از نماز پاى پیاده آمدیم به نجف. خیلى راه بود. در وسط صحن مسجد سهله، مقامى دیگر است که آن را مقام حضرت صادق (علیه السلام) مى‏گویند. نماز مغرب و عشاء را آن‏جا و نماز و دعایى که بعد از نماز مغرب وارد است آن‏جا خواندیم. و آن مقامى که ذکر شد که در صحن است و نماز و دعا دارد، آن در وسط نیست؛ کنار صحن، قریب به دیوار واقع است و آن را مقام حضرت امام زین‏العابدین (علیه السلام) مى‏گویند. و مقامى دیگر غیر از این مقامات مذکوره در این مسجد است که گنبدى دارد، آن را مقام حضرت صاحب (عج) [گویند] که باید آن جناب را در آن‏جا زیارت کرد.

مسجد بسیار شریفى است. در احادیث وارد است که تمام انبیا در این مسجد نماز خوانده‏اند و آن خانه حضرت ادریس (علیه السلام) بوده که در آن خیاطت فرمود. و یکى از مقامات چهارگانه که در زاویه واقع است، مقام ادریس است و مسجد کوفه خانه حضرت آدم (علیه السلام) و مسجد او بوده. بعد خانه حضرت نوح (علیه السلام) و مسجد او بوده و در آن کشتى را ساخته، و از تنورى که در آن‏جا بود که حالا هم موضعى را نسبت به آن مى‏دهند، آب جوشیدن گرفته و طوفان شده و همه انبیا نیز در آن‏جا نماز کرده‏اند، و یک رکعت نماز در آن برابرى مى‏کند با هزار رکعت در جاهاى دیگر، و محل شهادت حضرت امیر (علیه السلام) بوده، و فضایل بسیار در اخبار دارد و دو مسجد دیگر قریب به مسجد سهله هست که یکى را مسجد زید مى‏گویند و دیگرى را مسجد صعصعة بن صوحان. هر یک اعمالى دارد و فضایلى دارد. روز چهارشنبه، بیست‏ویکم در نجف مشرف بودیم. صبح تخمیناً یک [ساعت‏] از روز برآمده، از مسجد کوفه آمدیم. بسیار بسیار خسته بودیم. میرزا رضا چاى درست کرد، خوردیم. بسیار مطلوب بود. بعد غسل کرده، مشرف شدیم به حرم محترم. بعد از مراجعت دو دانه هندوانه میرزا رضا خرید به یک قران و نیم؛ خوردیم و خوابیدیم و عصر هم غسل کرده، مشرف شدیم به حرم محترم.

روز پنجشنبه، بیست‏ودُویّم در نجف مشرف بودیم. صبح کربلایى باقر، خادم مسجد سهله با زن او که علویه است و از خویشان مرحوم سید نیاز- علیه‏الرحمه- است، دیدن آمدند. بعد از رفتن آنها غسل کرده، به زیارت مشرف شدیم. عصر هم خیال مشرف شدن داریم، اگر خدا بخواهد.

روز جمعه، بیست‏وسِیّوم در نجف اشرف مشرف بودیم. امروز عصر را اگر حضرت امیر (علیه السلام) مرخص فرمایند، خیال مراجعت به کربلا را داریم. چاروادار[13] الاغى دیده‏ایم، الاغى به چهارهزار و نیم؛ اگر بیاید مى‏رویم ان‏شاءالله.

صاحبخانه‏مان بسیار بد آدمى بود. خدا ما را از شرّ و ضرّ او ایمن فرماید. ولى ضعیفه‏اى خادمه این خانه بود، زهرا نام، بسیار خدوم و قانعه و مهربان بود. «ربّنا نجّنا من عذاب النار».

روز شنبه، بیست‏وچهارم تخمیناً صبح سه [ساعت‏] از روز برآمده، وارد خان‏شور شدیم. دیروز دو [ساعت‏] به غروب مانده، از نجف اشرف بیرون آمدیم، و تخمیناً قریب دو [ساعت‏] از شب گذشته، وارد خان‏مصلى شدیم، و صبح بعد از نماز بلافاصله بیرون آمدیم و امروز سه [ساعت‏] به غروب مانده، از خان‏شور حرکت کردیم.

ورود مجدد به کربلا

روز یکشنبه، بیست‏وپنجم تخمیناً سه [ساعت‏] از روز برآمده، وارد کربلاى معلى شدیم. دیروز اول مغرب، وارد خان‏شمس شدیم و صبح قریب طلوع آفتاب از آن‏جا بیرون آمدیم. چون راه خوف داشت، درِ کاروانسرا را وا نکردند تا نزدیک آفتاب زدن. دیشب سه [ساعت‏] از شب گذشته، خبر بلند شد که در راه، جمعى از زوّار را که از کربلا مى‏آمده‏اند به نجف، نرسیده به خان‏شمس، دزد زده و آنها را برهنه کرده و تمام مال و حال آنها را برده. صبح که از کاروانسرا بیرون آمدیم، تخمیناً نیم‏فرسخى که از کاروانسرا دور شدیم، دیدیم هفت نفر برهنه با یکتاى زیر جامه دارند مى‏گردند و جست‏وجوى اسباب خود مى‏کنند. شاید چیزى از دست دزدها افتاده باشد [و] به دست آنها آید. گفتند: اینها آن زوّارى هستند که دیشب برهنه‏شان کرده‏اند و گفتند حاجى هم بوده‏اند. خدا حفظ کند. راه عربستان خیلى مغشوش است. همین که شب سردست آید[14]، مشکل است بیرون آمدن. منزل در کربلا در مراجعت، همان منزل اول است که خانه حاجى میرزا احمد شیرازى باشد.

روز دوشنبه، بیست‏وششم در کربلاى معلى بودیم. صبح ملاهاشم آمد دیدن؛ بعد از ظهر [هم‏] جناب آقا میرزا على [هندى‏]. عصر را حرم مشرف شدم. جاى دوستان همه خالى. اگر کسى بداند که در زیارت این امام معصوم مظلوم (علیه السلام) چه فواید عظیمه‏اى من حیث الدنیا والاخره هست، هرگز غفلت از آن نمى‏کند. «رزقنا الله العود الیه، ثم العود بعد العود». بعد از ظهر رفتم سر نهر فرات. پیراهن و زیرجامه خود را از عرق شستم و خود هم غسلى کردم. امشب ساعت پنج مى‏گویند بار مى‏کنیم از مفارقت کربلا. بسیار محزونم. مراحم زیادى از حضرت سیدالشهدا- ارواحنا له الفدا و صلوات الله علیه و اله المعصومین- نسبت به خود با نابودى و ناچیزى و حقارت و روسیاهى دیدم. «اللّهم ارزقنا العود إلى مشهده الشریف، ثم العود، ثم العود، ثم الموت فیه، ثم الدفن فى جواره، والحشر مع اولیائه، والنازلین بفنائه، بمحمّد وآله صلوات الله علیهم اجمعین».

حرکت به کاظمین‏

روز سه‏شنبه، بیست‏وهفتم نیز در آن ارض اقدس مشرّف بودیم. بعد از ظهر نیز جناب آقا میرزا على تشریف آوردند. الاغ از چاروادار عرب دیدیم براى کاظمین (علیهما السلام). هر الاغى به شش‏هزار که ان‏شاءالله ساعت پنج از شب [گذشته‏] حرکت کنیم. کرایه خانه حاجى میرزا حسن از پیش از تشرّف به نجف اشرف و از بعد، جملتاً هشت‏هزار و ده شاهى شد.

مسیب- محمودیه‏

روز چهارشنبه، بیست‏وهشتم تخمیناً سه [ساعت‏] متجاوز از روز برآمده، وارد مسیب شدیم. دیشب ساعت پنج، حسن مُکارى‏[15] آمد و بارها را بیرون آورد و بار کرد و حرکت کردیم. راه ظاهراً شش فرسخ بود و بسیار باصفا بود. از کربلا تا دو فرسخ متجاوز، از طرف‏

فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏17، ص: 196

راست و چپ باغ‏هاى نخل و نارنج و لیمو بود. بعد هم به چند آبادى و خانه‏هاى حصیر عربى رسیدیم که از جمله آن آبادى‏ها امّ‏الحر بود. مسیب هم جاى آبادى است. ماست و نانش خیلى فراوان است. به زور به زوّار مى‏فروشند.

روز پنجشنبه، بیست‏ونهم در محمودیه بودیم. صبح بعد از نماز بار کردیم از مسیب، و تخمیناً سه و نیم [ساعت‏] از روز برآمده، وارد محمودیه شدیم. در خان محمودیه، در سکوى طویله منزل داشتیم؛ بسیار گرم [بود]. آب را کوزه‏اى سه پول و چهار پول مى‏فروختند. خورش غیر از دوغ پرآبى گیرمان نیامد؛ اما گوشت خوبى میرزا رضا خریده بود. براى شب طاس‏کباب کرد با چلو؛ بسیار خوب شده بود. محمودیه خیلى نسبت به سابق آباد شده، قهوه‏خانه‏ها و خانه‏هاى بسیار تازه ساخته‏اند و کاروانسراى تازه هم در دست داشتند مى‏ساختند. دکان‏هاى متعدد از آشپزى و سقطفروش‏[16] و عطارى و بقالى و غیر ذلک تازه ساخته بودند. شب را از آن‏جا ساعت دو بار کردیم. گفتند راه خیلى خوف دارد؛ عسکر[17] باید با زوّار بیاید. عسکرها عجله کردند که زود بار کنند. خیلى بر من مشکل بود این وقت سوار شدن؛ به‏خصوص سوار الاغ شدن. متوسل شدم. از برکت ائمه هدى: به سهولت آمدیم. پر خوابم نگرفت و سخت نبود.

روز جمعه، سى‏ام بعد از طلوع فجر وارد ارض کاظمین (علیهما السلام) شدیم. نماز صبح را آن‏جا کردیم. نرسیده به شهر، سر آبى وضو گرفتیم و وارد شدیم. از جسر شط بغداد که گذشتیم، یک فرسخ راه به شهر داشتیم. آبادى و باغ‏هاى زیاد در راه بود. از آن جمله به بقعه زبیده‏خاتون، زن هارون گذشتیم. مى‏گفتند این عمارت سابق در وسط شهر بغداد بود. دیگر به قبر جُنید بغدادى و قبر معروف کرخى گذشتیم. بعد از نماز صبح، صرف چاى کردیم و خوابیدیم. بعد برخاسته، ناهارى خوردیم و غسل جمعه و زیارت کرده، نزدیک ظهر به حرم مطهر مشرف شدیم. جاى همه دوستان خالى. نماز ظهر و عصر را در همان حرم گذاشتیم. بعد بیرون رفته، سر قبر مرحوم شیخ مفید- علیه الرحمه- و سر قبر ابن قولویه- علیه الرحمه- فاتحه خواندم. قبر این دو بزرگوار در رواق پایین پا در طاق‏نمایى که متصل به دیوار حرم محترم است، مى‏باشد. منزلمان در خانه کاروانسراى حاجى حسین مرجان‏فروش است. ظاهراً بد آدمى نباشد. از هر نفرى هر شبى دو پول بنا شد بگیرد که آب هم خودشان بیاورند. چاروادرمان‏ حسن، بد پسرى نبود. بسیار خدوم و حرف‏شنو بود. من مُکارى به این خوبى ندیده بودم. هوا بسیار گرم است [و] متصل عرق از ما مى‏ریزد.

اول ماه ربیع‏الثانى 1316 ق‏

روز شنبه، اول ماه ربیع‏الثانى سنه هزار و سیصد و شانزده در ارض کاظمین (علیهما السلام) بودیم. صبح غسل زیارت کرده مشرف شدیم. عصر نیز غسل زیارت کرده، مشرف شدیم. الحمدلله و له المنّه که خدا منت گذاشت بر این پَست ناقابل که به پابوس این کرام معصومین: مشرف شویم، و فیض عتبه‏بوسى ایشان را با این روسیاهى دریابیم. خدا کند که از فضل و کرم عمیم خودشان قبول فرمایند.

هوا بسیار شب و روز گرم است؛ الآن‏که قدرى پیش از صبح تا قدرى از روز برآمده بد نیست. مى‏توان حرکت به جایى کرد. عصر حاجى میرزا رفیق نائینى دیدن آمد. بى‏خود تخلف از مادر و برادر خود کرده، آنها به عجم رفته‏اند و ایشان خیال مراجعت به کربلا را دارند.

روز یکشنبه، دُویّم در همان ارض مقدّسه بودیم. صبح حسب العاده بعد از غسل مشرف شدیم. عصر را هم اگر توفیق باشد خیال داریم. امروز از بس دستفروش‏هاى یهودى و مسلمان آمدند به جهت فروش اجناس خود، ما را تنگ آورند. هر چه آنها را جواب مى‏گوییم، باز مى‏آیند و رها نمى‏کنند؛ به گمان آن‏که ما پول داریم مى‏توانیم خریدى بکنیم. امروز زیاد هوا گرم بود. باد بسیار گرمى که باد سَموم‏[18] باشد، اشد از بادهاى سموم نجف اشرف، مى‏آمد. خدا رحم کند که ما مبتلا به چنین بادى در بیابان‏ها نشویم، والا هلاک خواهیم شد. «اللّهم ارحمنا فى جمیع الاحوال، واجعلنا مع ساداتنا محمد و آله: فى کل عافیة و بلا و فى کل مثوى و منقلب».

روز دوشنبه، سِیّوم در همان ارض مقدّسه بودیم. الحمدلله و له المنّه، على الصباح بعد از غسل مشرّف شدیم. عصر هم اگر توفیق مساعدت کند، مشرف مى‏شویم. هوا زیاد گرم است. از دیروز گرم‏تر است. دست مى‏گذارى به چفتى که به در اطاق تالار است که آفتاب ابداً آن تالار را نمى‏گیرد، دست مى‏سوزد! حاجى حسین مستأجر این کاروانسرا صبح و عصر مى‏آید نزد ما چاى مى‏خورد. صحبت‏هاى متفرقه از همه جا و اغلب بلاد مى‏دارد. مرد جهان‏دیده و دنیاگشته‏اى است؛ اما چه فایده که این حرف‏ها به کار نمى‏خورد و اگر بر همّ و غم و کسالت نیفزاید، کم نمى‏کند، و آن صحبت مقصودى که صحبت آل محمد: و اولیاى ایشان و علوم و اخبار ایشان باشد در این راه، در این مدت از احدى نشنیدیم و ندیدم کسى را که طالب شنیدنش باشد. بسیار بسیار به این واسطه ملولم. «اللّهم نجّنا من الهمّ والغمّ الذى نحن فیه و ارزقنا صحبة الاخیار و جنبّنا عن مصاحبة الاشرار».

روز سه‏شنبه، چهارم در همان‏جا مشرّف بودیم. صبح را بعد از غسل مشرّف شدیم. عصر را هم خیال داریم اگر خدا بخواهد در راهى که مشرف مى‏شویم که راه بازار است، قبر مرحوم سید رضى و مرحوم سید مرتضى- علیهما الرحمه- مى‏باشد، آنها را زیارت مى‏کنیم و فاتحه مى‏خوانیم. در خانه خودشان دفن هستند. قبر مرحوم سید مرتضى در راستاى بازار است و قبر مرحوم سید رضى از راستا، وقت رفتن به حرم محترم، به دست چپ، چند قدمى مى‏گردد. از قبر سید مرتضى که مى‏گذرى، مى‏رسى به قبرى دیگر. مى‏گویند قبر ملاحسین کاشفى است که با عامه عداوت زیادت داشته و رد بر آنها مى‏کرده‏[19]، و آنها با او عداوت زیاد دارند، و قبرش از آنها پنهان است. به اسم دیگرى خوانده مى‏شود و بالاى سر بقعه او اسم دیگرى نوشته شده است!

عصرى حاجى میرزا رفیع نائینى آمدند. یک لیره از من طلبکار بودند. در مدینه طیبه قرض داده بودند؛ به ایشان الحمدلله رد کردم. خدا کند از برکت حضرت کاظم (علیه السلام) خودمان معطل نشویم. عجالتاً که وجهى که به عجم برسیم نداریم، «والحکم لله والامر الیه ولاحول ولاقوة الا به».

روز چهارشنبه، پنجم [ربیع‏الثانى‏] نیز در آن ارض مقدسه مشرف بودیم. روز بسیار گرمى بود و به‏خصوص منزل ما گویا گرم‏تر از جاهاى دیگر. نصیب ما در این سفر در این جاهاى گرم، بیشتر منازل گرم بود. خدا باقى منازل را به خیر بگذراند. خوشوقتى من در این سفر همان وقتى بود که در یکى از این حرم‏هاى محترم مشرف بودم، و عرض عرایض خود را خدمت آقایان خود مى‏کردم. مابقى اوقات را برازخ عظیمه‏اى طى مى‏کردم. «ختم الله عاقبة أمرنا بالخیر والسعادة والسلامة».

روز پنجشنبه، ششم نیز مشرف بودیم. على الصباح، على الرسم، به حرم محترم مشرف شدیم. بعد از بیرون آمدن در همان صحن مقدس رفتم منزل ملا غلامحسین شیرازى الاصل‏ مشهدى المسکن که در همان صحن حجره دارد و تحصیل علم مى‏کند. بسیار آدم با جوشش مهربانى است. به یک ملاقات، آشنایى زیادى نسبت به حقیر اظهار مى‏دارد. سیدى هم در آن‏جا بود، خیلى صحبت‏ها از مصر و حوالى آن مى‏کرد. سکنجبین آورد. صرف کردیم. بعد برخاسته، آمدم منزل. امروز چاروادار یزدى دیده‏ایم که از راه سامره برویم ان‏شاءالله به عجم، و دیگر مراجعت به ارض کاظمین (علیهما السلام) نمى‏کنیم. دو قاطر را از او کرایه کردیم به سیزده تومان، و یک لیره پیش کرایه به او دادیم. «والله ولىّ التوفیق و هو خیر رفیق».

روز جمعه، هفتم در آن ارض مقدسه مشرف بودیم. صبح در منزلى غسل زیارت و غسل جمعه کردم، رفتم به صحن مقدس. اول رفتم حجره ساعت‏ساز حضرت که آقا محمدابراهیم کاظمینى باشد. ساعتى در اسلامبول گرفته بودم، ایستاده بود؛ دادم درست کند. یک‏هزار و دو قمرى دادم که درست کند، و همان‏جا نشستم تا درست کرد. گرفته برخاستم، به حرم محترم مشرف [شدم‏]. این ساعت در کربلا هم ایستاده بود؛ دادم به آقا میرزا اسماعیل ساعت‏ساز حضرتى پاکش کرد و سى شاهى اجرت به او دادم. گفت بسیار خوب درست کردم که دیگر نمى‏ایستد. دو روز بعد از بیرون آمدن، در راه ایستاد که هر چه آن را حرکت دادم راه نیفتاد. این دفعه را نمى‏دانم جور آن دفعه خواهد شد یا ان‏شاءالله درست کار خواهد کرد. الحکم لله.

امروز عصر، شخصى که از اهل تربت، از مکه، از طرف شام مراجعت کرده بود [و] رفتن هم از آن طرف رفته بود، آمد منزل ما، و زیاد از اندازه از راه شام از هر جهتى تعریف مى‏کرد و گفت وصیت کنید به کسان و آشنایان خود که هر وقت بخواهند مکه مشرف شوند، از طرف شام بروند و بیایند، و مى‏گفت من سرنشین بودم‏[20]، و دویست تومان از ولایت که بیرون آمده‏ام تا این‏جا همه مخارج من از هر جهت بیش نشده است، و از همه جهت به من خوش گذشته است، و از قرار گفته، سایر خلقى که از آن راه رفته‏اند یا آمده‏اند ظاهراً امر همانطور باشد که او گفت. بهترین راه‏هاست راه شام و بدترین راه‏ها راه جبل است که ما مبتلا به آن شدیم.

بنا بود امروز عصر مُکارى یزدى که ما مال از او گرفته‏ایم راه بیفتد. تا حال که تخمیناً یک ساعت [و] خرده‏اى زیادتر به غروب مانده، نیامده. گویا اگر خدا بخواهد فردا راه افتد. «الحکم لله والامر الیه».

سامراء

روز شنبه، هشتم یک‏ونیم [ساعت‏] به غروب مانده، به همراهى مُکارى یزدى و حاجى‏هاى اصفهانى از ارض مقدسه کاظمین (علیهما السلام) بیرون آمدیم. بالاى باغ‏ها زیر درختى، ملعونى جلو مال‏ها را گرفت و مى‏خواست بارها را پایین آورد و چیزهاى گمرکى اگر کسى داشته باشد، بیرون آورد. خواهى و نخواهى دوهزار و یک قمرى حقیر دادم که از شرّ او ایمن شویم. چهار پنج فرسخ راه ظاهراً آمدیم، نصف شب گذشته، به خانى رسیدیم. شب را در آن‏جا بیتوته کردیم. پیش از صبح از آن‏جا حرکت کردیم.

روز یکشنبه، نهم تقریباً چهار یا خرده‏اى کمتر از روز برآمده رسیدیم به منزل دوچى. در کاروانسرایى در خود آبادى منزل کردیم. ظاهراً پنج فرسخ راه بود. دوچى دکاکین متعدد و باغ‏هاى بسیارى داشت، و مسجد و مناره و مؤذن داشت. نان و گوشت و انارش فراوان بود.

اما نان‏خورش درستى پیدا نمى‏شد. از هر نفرى یک قمرى کرایه منزل گرفتند. عصر دو [ساعت‏] کمتر به غروب مانده، از آن‏جا بار کردیم. چهار فرسخ راه آمدیم. ساعت دو و نیم رسیدیم به منزل بَلَد.

روز دوشنبه، دهم بعد از نماز صبح از بلد بار کردیم. شش فرسخ راه آمدیم. بعد از ظهرى رسیدیم به سامره. بلد هم جاى آبادى است. باغ‏هاى زیادى دارد. مسجد و مناره و دکاکین دارد. هندوانه فراوانى داشت. چند دانه گرفته، شب را به همان سر بردیم. نزدیک سامره رسیدیم به جسر دجله بغداد. از قرار مذکور مرحوم میرزا [ى شیرازى‏] بانى آن بوده. از هر نفرى دو قمرى گرفتند و گذاشتند که بگذرند. تخمیناً یک فرسخ یا متجاوز، از بلد که دور شدیم تا خود سامره، از طرف راست و چپ راه به آثار آبادى‏ها رسیدیم که همه خراب شده و با زمین یکى شده بود، و بعضى جاها را مردم کنده بودند که آجر یا چیز دیگر بیرون آورند. گفتند سابقاً در زمان خلفا، سامره تا این‏جاها بوده و همه خراب شده. خیلى مایه عبرت بود؛ براى هر که بخواهد عبرت بگیرد.

عصر بعد از صرف چاى مشرف شدیم به حرم محترم. خدمه که در حقیقت ظلَمه‏اند، در رواق و حرم را گرفته بودند و پول به سختى هر چه تمام‏تر گرفتند و گذاشتند که داخل شویم.

روز سه‏شنبه، یازدهم [ربیع‏الثانى‏] در سامره مشرف بودیم. صبح بعد از غسل مشرّف شدیم به حرم محترم و سردابه مقدسه. دم سردابه الحمدلله از بندى‏ها آزارى به ما وارد نیامد. همه نبودند. یک نفرى بود به او جزئى دادیم؛ اما پیش از ظهر بعد از مراجعت از حرم، گرفتار تذکره‏چى‏هاى ملعون شدیم. به ناحق سه‏هزار به سختى از حقیر گرفتند. خدا آنها را به همه لعنت‏هاى خود لعنت کند که چنان عاجز شده‏ام از دادن این وجه‏هاى بى‏حاصل که به تقریر و تحریر نمى‏آید.

در این‏جا بعد از مراجعت از حرم، به آخوند کرمانى رسیدم. قدرى مرا گردش داد. برد به مدرسه‏اى که جناب میرزا ساخته بودند، و خانه‏هاى ایشان را نشان داد. گفت: ایشان بیست سى دست خانه و دکان‏هاى بسیار و دو حمام در این‏جا دارند، و این مدرسه را نیز ایشان ساخته‏اند، با جسرى که روى شط است؛ والله العالم.

 

[1] . این اثر با همین عنوان در سال 1392 ش به کوشش پژوهشگر ارجمند حجت‏الاسلام رسول جعفریان توسط مؤسسه فرهنگى هنرى« مشعر» وابسته به پژوهشکده حج و زیارت به چاپ رسید..

[2] . چمنزار؛ سبزه‏زار..

[3] . شتربان؛ ساربان..

[4] . کسى که بار روى شتران مى‏بندد..

[5] . نگهبان کاروانسرا..

[6] . روز آخر ماه قمرى..

[7] . معادل یک‏دوازدهم رطل..

[8] . روز اول ماه قمرى..

[9] . آن‏که کاروان حجاج را به مکه مى‏رساند؛ سرپرست کاروان حج..

[10] . ظاهرا منظور، خرماهایى است که از شدت سنگین شدن بارشان بر نخل، یا زیاد رسیدنشان، روى زمین مى‏افتند. و احتمال دارد که منظور« مَرغ» بوده و به اشتباه مَرق درج شده، که در این صورت، منظور سبزه بوده است..

[11] . سکو؛ ایوان؛ غرفه‏مانندى داخل اتاق یا مسجد که جاى نشستن چند نفر باشد..

[12] . منظور، قهوه‏خانه است..

[13] . آن‏که اسب و قاطر کرایه مى‏دهد یا با آنها باربرى مى‏کند..

[14] . یعنى از ابتداى شب یا پس از غروب آفتاب..

[15] . آن‏که شتر و اسب کرایه مى‏دهد..

[16] . خرده ‏فروش..

[17] . سرباز؛ نگهبان مسلح..

[18] . باد بسیار گرم و خفه‏کننده که بهار و تابستان، در صحراهاى آفریقا و شبه‏جزیره مى‏وزد..

[19] . یعنى با علماى اهل سنت، بسیار مجادله علمى مى‏کرده و سخنانشان را رد مى‏نموده است..

[20] . یعنى روى مرکب سوار بودم..