میرزا حسن موسوى اصفهانى (1267- 1345 ق) یکى از علماى شهر اصفهان بود که در سال 1315 ق طى سفرى که از طریق مشهد، روسیه، اسلامبول و مصر به مکه معظمه داشته، در هنگام بازگشت، به زیارت عتبات عالیات نیز توفیق یافته و خاطرات این سفر را که حدود 12 ماه به طول انجامیده، با عنوان «روزنامه سفر مشهد، مکه و عتبات» به نگارش در آورده است[1]. چون بخش مربوط به عتبات این سفرنامه حاوى نکات قابل توجه براى مسافران عتبات عالیات بود، در این فرصت تقدیم خوانندگان مىشود.
ورود به کربلا
ما قریب ظهر وارد کربلا شدیم. از خَلق بسیارى به استقبال و تماشاى حاجىها آمده بودند. راه بسیار باصفا بود. همهاش مَرغزار[2] بود. ما از توى مرغزار مىآمدیم و کنارش تا بیشتر راه، نهر فرات بود و گوسفند زیاد در اطرافش چرا مىکردند.
گنبد مطهر را در وسط راه، حقیر دیدم. بعضى از مردم پیشتر دیده بودند. در ابتداى شهر، جمّال[3] ملعون شتر کجاوه را خوابانید و کجاوه را خواست زمین گذارد. عکّامها[4] با او بناى نزاع را گذاشتند. بالاخره او پیش برد. کجاوه را گذاشت و شتر را برد. ناچار کجاوه را بار الاغى کردند و تا منزل که خیلى هم نزدیک بود، یکهزار و ده شاهى گرفتند و من و حاجى پیاده آمدیم تا منزل. منزل، خانه حاجى احمد شیرازى بود که حال مرحوم شده و حاجى محمدحسن نامى از ورثه اجاره کرده، ما از او اجاره کردیم. دالاندار[5] مشهدى محمد نامى است. خانه دو دست است، مشتمل بر باغچه و نخل و حوض آب. منزل ما در دست دُویّم است، در اطاق فوقانى که یک در رو به باغ دارد و یک در رو به خانه. خوب منزلى است الحمدلله. چاى عصر را در قهوهخانه، وقت مشرف شدن به حرم محترم خوردیم. پیالهاى به دو شاهى. بد چایى نبود. قریب به غروب مشرف شدیم و قریب به دو از شب گذشته برگشتیم به منزل. قیمت اجناس هم خوب است. یا به قیمت اصفهان است یا قدرى ارزانتر. هر نفرى به ده شاهى شب و روز اگر قناعت کند خوب مىتواند سر ببرد. همه هم خوب و فراوان است. از مشهد مقدس فراوانتر و ارزانتر است. هوا گرم است، اما نه به اندازهاى که سابق گرم بود؛ از شهرها و منزلهاى پیش گرمتر است.
روز سهشنبه، بیستونهم [صفر 1316] در ارض کربلا بودیم. جاى همه دوستان خالى. حیف که این ایام منقضى مىشود. وقت چاشتى، ملاهاشم قارى، مشهور به شیشهبر دیدن آمد. خبرهاى تازه خیلى داشت که بعضى مایه حزن بود و بعضى مایه سرور. نان و ماست و خیارى با هم خوردیم و او رفت. امروز خاکم به سر، هنوز توفیق شرفیابى به حرم محترم را پیدا نکردهام. خیال دارم که اگر خدا بخواهد مشرّف شوم.
روز چهارشنبه، سلخ[6] ماه [صفر] در کربلا بودیم. صبح تخمیناً دو [ساعت] از روز برآمده، مشرف به حرم محترم شدیم. وقت برگشتن، نان جو خوبى دیدم زنهاى عرب مىفروشند. سه دانه، هر دانهاى به دو پول گرفتم. خیار چنبر تازه خوبى هم به نظر آمد. یک وقیه[7] به شش پول خریدم. وقتى وارد منزل شدم، دیدم میرزا رضا ماست بسیار خوبى هم خریده، با هم صرف کردیم. اول ظهر جناب آقا میرزا على هندى که از رفقاى بسیار بسیار خوب است و بسیار شکسته و از هم در رفته شده، به دیدن آمدند. تا دو [ساعت] به غروب مانده، در خدمت ایشان محظوظ بودیم.
امروز صدوپنجاه تومان وجه از جناب خان منشى باشى- زید اجلاله- که برات، سر حاجى عبدالباقى تاجر حواله کرده بودند، رسید. بسیار مایه سرور شد. چه فایده که کفایت از قروض نمىکند و صدتومان دیگر باقى دارد. والله هو الکافى و الکفیل، حسبنا الله و نعم الوکیل.
اول ربیعالاول 1316
روز پنجشنبه، غرّه[8] ماه ربیعالاول سنه هزار و سیصد و شانزده در کربلا بودیم. صبح تخمیناً دو [ساعت] از روز برآمده، مشرف شدیم به حرم محترم حضرت سیدالشهدا- علیه آلاف التحیة والثناء و ارواحنا له الفداء- و بعد از آن به حرم حضرت عباس (علیه السلام) و بعد از آن مراجعت کردیم به منزل، و عصر رفتیم به حمام خیمهگاه. بسیار حمام وسیع، پاکیزه خوبى بود و بسیار خلوت بود. اول دو سه نفر بودند، بعد منحصر شد به ما دو نفر. آب تازه خوبى داشت. دلاک مهربان خوبى داشت که خدمت ما کرد. نامش مشهد علىاکبر بود، از اهل قزوین بود. از هر نفرى یکهزار پول به جهت استاد و دلاک گرفتند و نیم قمرى جامهدار به جهت نوره گرفت. اول مغرب از حمام بیرون آمدیم و یکسر مشرف به حرم محترم شدیم. شب را دو دست نان و کباب و دوغ بسیار خوبى گرفتیم. هوا شب و روز بسیار گرم است؛ متصل در حرم و در اثناى راه و در منزل از آن عرق مىریزد.
باغ جلو بالاخانهاى که ما منزل داریم، باغ بسیار بسیار بزرگى است، مشهور است به باغ شیخ ابوالفتح. خودش هم در وسط باغ مدفون است. بقعهاى هم دارد. نخل بسیارى دارد. بسیار کربلا پرنعمت است و نعمتهایش همه گوارا و بعضیش ارزان است. آدم اینجا بسیار میل به غذا پیدا مىکند. گویا از اثر آب فرات باشد؛ چرا که بسیار شیرین و گوارا و هاضم است. گمان نمىکنم آبى از این بهتر باشد. براى بثورات و امراض سوداویه بسیار خوب است.
گوش حقیر چند سال است که از اثر سودا مجروح است. چند دفعه که در این آب رفتم خیلى بهتر شده. کانّه مىخواهد اگر خدا بخواهد به کلى رفع شود. مىشود که یکى از معانى آنکه در حدیث وارد است که در آب فرات دو ناودان از بهشت جارى است، آن باشد که هم دفع مضار از آدم مىکند و هم جلب منافع مىکند. پس یکى ناودان دفع مضار است و یکى ناودان جلب منافع. و این هر دو اصلًا از بهشت بالا که در علّیین است و در نزد خداست، مىآید به سوى دنیا و در این آب مبارک نزول مىکند و از آن به جاهاى دیگر منتشر مىشود.
روز جمعه، دُویّم ماه در کربلا بودیم. اول صبح جاسم حملهدار[9] آمد. صدوسى تومان وجه حواله او کردم که از جناب حاجى عبدالباقى در نجف بگیرد. بعد از آن مشرف شدیم به حرم محترم؛ یعنى اول رفتیم از سمت خیمهگاه سر نهر حسینیه. طرف دست راست و چپ راه، همه باغ و نخل بود و بسیار باصفا بود. آب را بسته بودند؛ اما در دو طرف پل آب زیاد تا سینه جمع بود. غسل جمعه و زیارت را با هم کردیم. بعد روانه به حرم شدیم. عصر را خیال داریم که اگر خدا بخواهد به وادى ایمن برویم، به جهت زیارت اموات؛ به خصوص پدر و مادر و عیال حقیر. خدا توفیق عنایت فرماید.
روز شنبه، سِیّم در کربلا بودیم. دیروز عصر را رفتیم به وادى ایمن. قبرها خیلى اندراس پیدا کرده بود. نخلهاى متعدد از سابق در آن باقى بود. معلوم است که اینجا باغهاى نخل بود. جاى بکر کانّه در آن نمانده. تازه شنیدم دولت عثمانى مکان دیگرى که نیم فرسخ از شهر دور است براى دفن اموات معین کرده و آن را وادى ایسر مىنامند، و وادى ایمن چندان مسافتى تا دروازه شهر ندارد. چند قدمى است به جهت نزدیکیش به شهر، و تأثیر عفونت اموات به اهل شهر حکم کرده که در آنجا کسى را دفن نکنند. از این جهت بائر افتاده. تا قریب غروب آنجا بودیم. بعد از آنجا مشرف شدیم به حرم محترم.
امروز هوا زیاد از اندازه گرم بود. در حرم محترم نمىتوان زیست نمود. از زیادتى عرق، مثل آن است که آدم توى آب رفته باشد و لباسهایش را توى آب فرو برده باشد. صبح را رفتیم به خیمهگاه. بعد رفتیم سر نهر حسینیه، غسل زیارتى کردیم. بعد مراجعت کردیم از سمت خانه سید مرحوم اعلىالله مقامه و در بیرونى خانه روى نیمکتى قدرى نشستیم. جناب آقا سید قاسم، نوه آن بزرگوار بیرون نبود. ما هم نخواستیم که بیرون آیند. داماد ایشان قدرى نزد ما نشست. بعد برخاستیم رفتیم حرم محترم. بعد آمدیم منزل. خربوزه و نان و ماستى صرف کردیم. بعد خوابیدیم.
اول ظهر جناب آقا میرزا على هندى تشریف آوردند. در خدمت ایشان بودیم تا قریب به دو [ساعت] به غروب مانده. یک ساعت به غروب مانده رفتیم منزل حاجى میرزا عبدالحسین، پسر مرحوم نائبالصدر که تازه مرحوم شده بود به جهت فاتحه آن مرحوم. اول غروب مشرف شدیم به حرم محترم. قریب به دو برگشته به منزل. صرف نان و بادنجان و ماستى کرده خوابیدیم. شب هم بسیار گرم بود. روز یکشنبه، چهارم [ماه] در کربلا بودیم. اول صبح قدرى آب فرات پیدا کردم و در همان منزل غسل زیارت کردم و مشرف شدم. بعد مراجعت کرده به منزل، نان و ماست و خیارى صرف کرده، خوابیدیم. امروز هم هوا بسیار گرم است. لایزال عرق از چهار طرف آدم مىریزد؛ خدا رحم کند. در راه که خدا نخواسته بسیار صدمه گرما خواهیم خورد. کجاوه و چادر را جاسم به طور ظلم و عدوان از ما گرفت. چادرش را فروخت. بنا بر قول خودش به ده تومان تاى کجاوه مرا بخشید به عکام بىمروت حقیر حسینعلى.
روز دوشنبه، پنجم در کربلاى معلى بودم. صبح حاجى سید حسین سبزوارى دباغ آمد. یک هزار طلبکار بود. میرزا رضا از او قرض کرده بود، به او دادیم. بعد غسل زیارت در منزل کرده، مشرف شدم به حرم محترم. به صورت زیارت که هر یک در حدیثى وارد است، بهجا آورده، على اختلافها، و بعد بیرون آمده، مشرف شدم به حرم حضرت ابوالفضل- رضوان الله علیه- بعد مراجعت به منزل کردم. امروز هم هوا بسیار گرم بود، ولى دیشب پر بد نبود. نسیم خوبى مىآمد.
روز سهشنبه، ششم در کربلاى معلى بودیم. صبح غسل زیارت در منزل کرده، مشرف شدم. آب نهر حسینیه بند آمده. امر آب قدرى سخت شده. مشکى یک قمرى مىدهند، آن هم بسیار گلآلود و متعفن از ورود مالها در آن و بول و پشکل در آن کردن، و جارى و روان نبودن. هوا هم بسیار گرم است. نه مىتوان در حرم زیست کرد و نه در منزل و نه مىتوان بیدار بود و نه مىتوان خواب رفت و نه مىتوان نشست و نه مىتوان برخاست. خدا عاقبت این سفر را به خیر کند که از همه جهت بسیار سخت مىنماید.
روز چهارشنبه، هفتم در کربلا بودیم. امروز روز دهم قصد ماست. انشاءالله شب جمعه را نیز خواهیم بود و اگر خدا خواست، عصر جمعه خیال حرکت به سمت نجف اشرف را داریم. صبح على المرسوم غسل زیارت از آب فرات در منزل کرده، مشرف شدیم. بعد آمدیم به منزل، صرف نان و ماست و خیارى کرده خوابیدیم و اول ظهر برخاسته، جناب آقا میرزا على هندى آمدند. نمازى در خدمت ایشان کرده، بعد مشغول صحبتهاى خوب و چاى خوردن شدیم. کاسه ترشى خرمایى آقا ملاهاشم براى حقیر تعارف آورده بود، میل نکردم بخورم. خدمت ایشان بندگى کردم. آقایان نایینى جناب حاجى میرزا اسدالله و اخ ایشان حاجى میرزا محمد رفیع دو سه روز پیش از این، نجف نرفته، روانه عجم شدند. استخاره کرده بودند نجف مشرف شوند، بد آمده بود. به اعتقاد حقیر این مقام، مقام استخاره نبود.
روز پنجشنبه، هشتم در کربلا بودیم. صبح حاجى سید حسین سبزوارى قدرى گوشت تعارف آورد. بعد مشرف شدیم. در مراجعت به منزل، از عطرفروشى از اهل اصفهان که کمال معرفت را به حق والد مرحوم داشت، جزئى عطر فشه به جهت استعمال خودم خریدم. شیشه کوچکى هم در بغل داشتم، دادم که عطر بیدمشکش کند. بد عطرى نبود. گفت بروید، عصر بیایید مىدهم. آدم بدخلقى نبود. دیروز عصر ساعت را دادم به ساعتسازى که در صحن، در حجره طرف در قبله منزل داشت که شیشه بیاندازد. چهار قمرى گرفت و شیشه انداخت. آدم خوشخلقى به نظر آمد.
امروز نیز هوا خیلى گرم بود. مىگویند نجف از اینجا گرمتر است. خدا خودش حفظ کند ما را در هر حال، و آنى به خود و به این خلق وانگذارد. امروز ملتفت شدم که این فقره که در دعا وارد است: «ولا تکلنى الى نفسى طرفة عین أبداً ما احییتنى لاأقل من ذلک و لااکثر» معنىاش این است که نه کمتر از چشم بر هم زدن مرا به خود واگذار و نه بیشتر از چشم بر هم زدن، نه آنکه معنیش این باشد که نه کمتر از مدت حیات و نه بیشتر از مدت حیات؛ چنانچه متبادر به ذهن است؛ چرا که بعد از حیات هم بنده محتاج است که خدا او را به خود وانگذارد؛ بلکه آن وقت بیشتر محتاج است.
روز جمعه نهم که روز عید و روز سرور اهل بیت: است در کربلا مشرف بودیم. صبح سر آفتاب بعد از صرف چاى، دو الاغ کرایه کردیم؛ یکى به دو قمرى و دیگرى به یک قمرى و نیم، و به اتفاق مشهدى حسین طهرانى و مادرش رفتیم به زیارت جناب حر- رضوان الله علیه- بسیار راه باصفایى است. یک فرسخ راه است و از طرف راست و چپ راه همهاش باغ است و از کنار نهر حسینیه مىروند. باغها حاصل زمینىاش بادنجان و خیار بود و درختانش بیشتر نخل خرما و انار بود و درخت توت و موز هم بسیارش داشت.
تخمیناً سه [ساعت] از روز برآمده آمدیم به شهر. رفتیم قهوهخانه یک پیاله چاى خوردیم و یک قلیانى کشیدیم و چون بسیار هوا گرم شده بود و کسالت عارض بود، رفتیم به منزل. احتمال مىرود که امروز عصر مشرف شویم به نجف. دو الاغ کرایه کردیم براى رفتن؛ هر الاغى به سههزار، و اگر امروز نرفتیم امید است که انشاءالله فردا عصر مشرف شویم. عجالتاً خیال حرم محترم را دارم، اگر خدا بخواهد.
در راه نجف
روز شنبه، دهم در کربلا بودیم. على الصباح غسل کرده و مشرف شده، و زیارت جامعه را خوانده، بعد مراجعت به منزل نموده، صرف ناهارى کرده، خوابیدیم. بعد از نماز ظهر و عصر جناب آقا میرزا على تشریف آوردند. خدمت ایشان مستفیض شدیم. بسیار رفیق خوبى است. عصر، سه [ساعت] به غروب مانده، روانه نجف اشرف شدیم. دو الاغ کرایه کردیم؛ هر الاغى به سههزار و از همان راهى که از جبل وارد شده بودیم، مراجعت نموده، یک ساعت متجاوز از شب گذشته رسیدیم به نخیله، همانجایى که قرنتینه بودیم، در کاروانسراى شمسیه منزل کردیم.
بعد از نماز مغرب، حاجى سید الوهاب اصفهانى و حاجى میرزا رضاى سقط فروش احمدآبادى اصفهانى آمدند به منزل ما، و خبر دادند که براى میرزا رضاى ما کاغذى و براتى از اصفهان آمده، به نجف نزد ملاعلى عطار در نزد در طوسى. بسیار مایه سرور میرزا شد، الحمدلله.
روز یکشنبه یازدهم بعد از نماز صبح از نخیله سوار شدیم. سه فرسخ راه آمدیم. تخمیناً سه [ساعت] از روز برآمده، رسیدیم به خانشور. در سراى سِیّوم در طویله، روى سکویى منزل کردیم. بسیار هوا گرم بود. بعد از ظهر رفتیم توى آب انبارى که آب شور داشت به جهت خنکى. خان شور، باغات و اشجار و دکاکین و خانههاى متعدد دارد، و اغلب متاعها و اجناس در آن پیدا مىشود. به خصوص ماست و دوغ فراوان ارزانى دارد. الان چاروادار که مهدى نام عرب است، الاغ آورده که بار کنیم. تخمیناً قریب سه [ساعت] به غروب داریم. هوا خیلى گرم است. خدا رحم کند.
نجف
روز دوشنبه دوازدهم تخمیناً دو [ساعت] زیادتر از آفتاب برآمده، وارد نجف اشرف شدیم. خدا همه دوستان را روزى فرماید که تشرّف به این آستانه مبارک یابند. دیشب نیم ساعت از غروب گذشته وارد کاروانسرایى شدیم که آن را مصلّى مىنامند. تا نجف اشرف سه فرسخ راه است. الاغها خوب تند آمدند. راه بسیار باصفاست. از کربلا تا نجف بیشتر روى مَرقها[10] و کنار آب فرات مرور مىشود. با عصّارهاى اصفهانى در خانشور و در اثناى راه بودیم. خدا همیشه با خوبان مصاحبت و مجاورت را قرار دهد و از بدان وانگهى نصّاب، دورى مثل دورى مابین مشرق و مغرب مرحمت فرماید.
منزل در نجف اشرف در خانه حاجى حسین، شهیر به مالالله است. بد منزلى نیست. قدرى دور است به حرم محترم، ولکن حوض و سردابه دارد و تازهساز است. خادم خانه و زوّار، عابد نامى است. او ما را دلالت به این خانه کرد و اینجا آورد. حین ورود، مشرّف به عتبهبوسى آستانه مبارک شدیم، و بعد مراجعت کرده صرف نان و پنیر و هندوانهاى کرده، خوابیدیم در سردابه. سردابهاش گرم بود. مثل روزهاى دیگر، متصل عرق از ما مىریخت؛ با آنکه مىگفتند هوا امروز بهتر از روزهاى پیشین است. الان که از دو کمتر به غروب داریم خیال دارم غسل کرده، مشرّف شوم؛ «والله ولىّ التوفیق و هو خیر رفیق».
روز سهشنبه، سیزدهم در نجف اشرف بودیم. دیشب بعد از مراجعت از حرم محترم، چند کاغذ از اصفهان از کسانمان براى حقیر و میرزا رضا رسید، مشتمل بر خبرهاى وحشتاثر بود. بسیار ملول و کسل شدم. از آن جمله فوت مرحوم ملاعبدالخالق و مرحوم آقا محمدحسین چیتساز و کشته شدن حاجى عبدالرحیم و امثال ذلک؛ چه نویسم از این دار پرمحنت. آنى انسان از همّ و غم و الم فارغ نیست. خدا صبر و تحمل عنایت فرماید و عاقبت امر همه را به خیر فرماید. بسیار بسیار ملول شدهام از حیات دنیا. اگر بدانم که مطالب مقصودهام به عمل نمىآید، راضى به مرگ خود هستم. دیگر از امور اهل بیت و خانه چه نویسم که چه قدر مایه ملالت شده.
صبح بعد از تشرّف به آستانه مبارکه، رفتیم دیدن جناب حاجى عبدالباقى تاجر اصفهانى. ایشان گفتند الان من عازم بودم که بیایم. بنا شد که فردا صبح بیایند. هوا خیلى گرم است؛ ممکن نمىشود وقتى غیر از صبح به حرم مشرف شد. حلقههاى انگشترها که در دست داریم سیاه سیاه شده است؛ مثل آنکه توى آب داغ فرو ببرى. کرایه منزل نجف، بیش یک قمرى و نیم کربلا است که دوازده پول ما باشد. روز چهارشنبه چهاردهم در نجف اشرف بودیم. على الصباح جناب حاجى عبدالباقى و جناب حاجى محمدصادق خویششان که مصاحب راه مکه ما بودند از مشهد مقدس تا نجف اشرف، و آقا میرزا محمدرضا شاگردشان و حاجى محمدهاشم تاجر آمدند منزل ما. بعد از صرف چاى رفتند و حقیر غسل زیارت کرده، مشرف شدم. جاى همه دوستان خالى. بعد مراجعت کرده به منزل؛ میرزا رضا آمد و سه دانه هندوانه خریده بود به یک قران و چهار پول. خوردیم و من خوابیدم و او رفت منزل حاجى عبود به جهت قرض کردن صد تومان براى تتمه حساب جاسم. خدا به حق محمد و آل محمد: که به زودى این عاصى روسیاه را از هول این قرض که در راه خودش بود، مستخلص فرماید. «یا من هو بمن رجاه کریم».
روز پنجشنبه، پانزدهم در نجف اشرف مشرّف بودیم. صبح جاسم آمد به جهت تتمه حسابش. لباس سربازى پوشیده بود و سرباز شده بود. خدا از شر او ما را ایمن فرماید. بعد از رفتن او غسل زیارت کرده، مشرف شدم، و بعد از فراغ از زیارت آمدم سر قبر مرحوم علامه [حلّى] که طرف دست راست در قبله رواق مطهر، وقت دخول در ایوان طلا، نرسیده به مناره طلا واقع است، و فاتحهاى خواندم. بعد رفتم سر قبر مرحوم [مقدس] اردبیلى که در همان ایوان طرف دست چپ در رواق نرسیده، به مناره طلا واقع است، و فاتحه خواندم. بعد رفتم از طرف در طوسى سر قبر مرحوم شیخ طوسى و آن در خانه خودش مىباشد که الان مسجد شده است، و آن را مسجد بحرالعلوم مىگویند، و بحرالعلوم خودش هم در آنجا مدفون است، و مقبرهاش
متصل به در مسجد است، و قبر مرحوم طوسى قبر بلندى است در توى صفه مسجد[11] واقع است، و مىگویند این بحرالعلوم اول است که آقا سید مهدى، جد یا پدر بحرالعلوم ثانى آقاسید على که در کربلا مدفون است، باشد.
بعد مراجعت کردیم. رسیدیم به درب دکان پسر مرحوم محمدهادى نائینى که علافى مىکند. پسر خوبى است. فردا شب از ما وعدهخواهى کرده. بعد آمدیم منزل. بسیار هوا گرم است. مىگویند سالهاست که نجف به این گرمى نشده. شخصى از زوّاره که همخانه است با ما و امروز از مسجد کوفه آمده بود، ذکر کرد که زنى از مسجد کوفه دیروز رفت به مسجد سهله، در مراجعت از شدّت گرمى هوا و باد گرم هلاک شد که او را به خاک سپردند و ما آمدیم. خدا رحم کند.
روز جمعه، شانزدهم در نجف بودیم. هوا امروز تخفیف پیدا کرد. اول شب باد گرمى مىآمد؛ آخر شب خوب شد و تا حال که سه [ساعت] به غروب داریم، خوب است. امروز بعد از مراجعت از حرم محترم، رفتم به مدرسه مرحوم صدر، سر قبر مرحوم ابراهیم خان و شکرالله خان. فاتحه خواندم و مراجعت به منزل کردم.
روز شنبه، هفدهم که روز عید مولود نبى (صلى الله علیه و آله) است، در نجف اشرف مشرف بودیم. جاى همه دوستان خالى. روز زیارت مخصوصه حضرت امیر (علیه السلام) است که حضرت صادق (علیه السلام) آن جناب را در این روز به آن زیارت که در کتب علماى مأثور است، زیارت فرمودند، و تعلیم محمد بن مسلم ثقفى فرمودند.
دیشب منزل محمدحسن، پسر مرحوم محمدهادى نائینى بودیم. شام خوبى طبخ کرده بود. صبح به اتفاق او رفتیم در وادىالسلام زیارت هود و صالح (علیهما السلام) را که جار حضرت امیرند (علیه السلام)؛ چنانکه آدم و نوح (علیهما السلام) دو ضجیع آن بزرگوارند، کردیم و فاتحه براى همه اهل قبور بهخصوص مرحوم جدّ خود آقا سید مؤمن و مرحوم دایى میرزا ابوالحسن و مرحوم ملاحسن خواندم، و بعد مراجعت به منزل کرده، غسل زیارت کردیم و مشرف شدیم، و آن حضرت (علیه السلام) را به آن زیارت مخصوصه الحمدلله و له المنّه زیارت کردیم و مراجعت به منزل کردم.
امروز، عصر خیال دارم که اگر خدا بخواهد، بروم منزل جناب حاجى عبدالباقى تاجر که ببینم وجهى که بنا بود براى جاسم حملهدار قرض کنند، قرض کردهاند یا خیر. خدا به حق حضرت امیر (علیه السلام) ما را به زودى از این غصه نجات دهد. امروز هم هوا الحمدلله پر بد نبود.
روز یکشنبه، هجدهم در نجف اشرف مشرف بودیم. على الصباح جاسم آمد به جهت تتمه طلبش که صدوهفت تومان باشد. همین مبلغ را به توسط جناب حاجى عبدالباقى- سلّمه الله- از حاجى محمدرضاى تاجر شوشترى قرض کردیم. هفت تومانش را از بابت نفع پول برداشت و صد تومان به ما داد و برات صدوهفت تومان گرفت به جهت اصفهان. ما هم همین صد تومان را به جاسم دادیم و کسر آن را به خواهش پاى او گذاشتیم. ناچار آن هم قبول کرد، والحمدلله از برکات و مراحم حضرت امیر (علیه السلام) رفع شرّش از ما شد. پنجاه تومان به ما متجاوز، تعدّى کرده بود. این هفت تومان را به هر طورى بود پاى او گذاشتیم. خدا کند که از برکت آن بزرگوار (علیه السلام) برات نکول نشود که افتضاحش زیاد خواهد بود. «نعوذ بالله من الذنوب التى تهتک العصم».
عصر امروز رفتیم سر آبى که رومى [عثمانىها] تازه بیرون دروازه نجف، همان جایى که سابقاً دریا بود، درآورده، دریا به کلى خشک افتاده و در آن باغات انداختهاند و زراعت مىکنند. اول که بیرون رفتیم، رسیدیم به نهرى که وکیلالملک کرمانى درآورده، و حال از آب افتاده، ولى ته آن قدرى آب متعفن داشت. پهلوى این نهر، قهوهخانهاى است و بیرون آن آب چشمهاى است که جارى است. بسیار آب سردى بود؛ اما فى الجمله تلخى داشت. برهنه شدم رفتم توى آن غسل زیارت کردم. بعد چند قدمى رفتیم، رسیدیم به نهر عثمانى؛ عجب نهر خوب پرفایدهاى است. درختهاى بید در دو طرفش بود و قهوهخانهاى بود. قلیانى خواستیم، کنار آن نهر کشیدیم و برگشتیم به شهر. میرزا رضا حالت خوشى نداشت. رفت منزل و بنده مشرف شدم به حرم محترم. روز، باد سخت بسیار گرمى مىآمد که بسیار بسیار آدم متأذّى مىشد. از وقتى که آمدهایم به اینجا دو ساعت از شب گذشته که مىشود، باد بسیار گرمى مىآید تا نزدیک به صبح که هوا خوب مىشود و تا قریب به دو [ساعت] به ظهر مانده، خوب است.
روز دوشنبه، نوزدهم در نجف مشرف بودیم. صبح على المرسوم غسل کرده به زیارت مشرف شدیم. عصر خیال داریم که اگر خدا بخواهد برویم به مسجد کوفه، امشب آنجا باشیم، انشاءالله تعالى.
مسجد کوفه
روز سهشنبه در مسجد کوفه مشرف بودیم. عصر دوشنبه، تخیمناً یک ساعت به غروب مانده، با میرزا رضا به اتفاق رفتیم درب دروازه نجف. دو الاغ کرایه کردیم به سه قمرى و نیم کربلا که هر قمرى هشت پول عجم باشد، و قمرى نجف چهار پول عجم است. تخمیناً قریب یک ساعت از شب گذشته رسیدیم به مسجد کوفه. راه از یک فرسخ زیادتر است. در راه رسیدیم به مسجد حنّانه و قبر کمیل. از دور سلامى کردم و فاتحه خواندم. شب را در مسجد کوفه بیتوته کردیم. روز على الصباح مشغول اعمال شدیم. دوازده مقام است که در هر یک باید نماز خواند و دعا خواند. مقام حضرت امیر (علیه السلام) است که مصلاى آن جناب باشد. در دو موضع به اختلاف روایات یا اقوال، مقام حضرت آدم (علیه السلام) مقام حضرت نوح (علیه السلام) مقام حضرت ابراهیم (علیه السلام) مقام خضر (علیه السلام) مقام جبرئیل (علیه السلام) مقام حضرت سجاد (علیه السلام) دکه حضرت صادق (علیه السلام) دکة القضاء که محل حکومت حضرت امیر (علیه السلام) بوده، بیت الطشت، مقام بیعت نبى (صلى الله علیه و آله). در هر یک اعمالى که در کتب اصحاب مسطور است، به جا آوردیم. بعد رفتیم سر قبر حضرت مسلم- رضوان الله علیه- و سر قبر هانى [بن عروه] زیارت کردیم و فاتحه خواندیم.
بعد از آن از مسجد بیرون آمدیم، رفتیم سر شط کوفه؛ بسیار آباد شده است. خانههاى تازه و کاروانسراها و بازار و دکان زیاد تازه ساختهاند. قبر حضرت یونس (علیه السلام) هم لب شط است. زیارت کردیم، بعد برگشتیم در بازار کوفه. نان و ماست از زنهاى عرب خریدیم و در دکان شخص عجمى کرمانى الاصل خوردیم و برگشتیم به سوى مسجد کوفه، و در سردابه آن خوابیدیم. بعد برخاستیم در مقام حضرت امیر (علیه السلام) پهلوى منبر نماز ظهر و عصر را کردیم. بعد بیرون آمدیم در دکان چاى پزى[12] که در درِ مسجد واقع است، چاى خوردیم. نیم ساعت به غروب مانده، پاى پیاده رفتیم به مسجد سهله. اول غروب رسیدیم، و این بعد از آن بود که از مسجد کوفه که بیرون آمدیم، رفتیم سر قبر میثم- رضوانالله علیه- زیارت کردیم. بعد آمدیم به خانه حضرت امیر (علیه السلام)، آنجا را هم زیارت کردیم.
در مسجد سهله، در چهار گوشه مسجد که عمارت دارد و در صحن که آنجا هم عمارت دارد، اعمال متعلقه به آنجاها را بعد از نماز مغرب و عشاء بهجا آوردیم. بعد مهمان خادم مسجد که کربلایى باقر اصفهانى بود بودیم. بد آدمى نیست. مهربان است. صبح بعد از نماز پاى پیاده آمدیم به نجف. خیلى راه بود. در وسط صحن مسجد سهله، مقامى دیگر است که آن را مقام حضرت صادق (علیه السلام) مىگویند. نماز مغرب و عشاء را آنجا و نماز و دعایى که بعد از نماز مغرب وارد است آنجا خواندیم. و آن مقامى که ذکر شد که در صحن است و نماز و دعا دارد، آن در وسط نیست؛ کنار صحن، قریب به دیوار واقع است و آن را مقام حضرت امام زینالعابدین (علیه السلام) مىگویند. و مقامى دیگر غیر از این مقامات مذکوره در این مسجد است که گنبدى دارد، آن را مقام حضرت صاحب (عج) [گویند] که باید آن جناب را در آنجا زیارت کرد.
مسجد بسیار شریفى است. در احادیث وارد است که تمام انبیا در این مسجد نماز خواندهاند و آن خانه حضرت ادریس (علیه السلام) بوده که در آن خیاطت فرمود. و یکى از مقامات چهارگانه که در زاویه واقع است، مقام ادریس است و مسجد کوفه خانه حضرت آدم (علیه السلام) و مسجد او بوده. بعد خانه حضرت نوح (علیه السلام) و مسجد او بوده و در آن کشتى را ساخته، و از تنورى که در آنجا بود که حالا هم موضعى را نسبت به آن مىدهند، آب جوشیدن گرفته و طوفان شده و همه انبیا نیز در آنجا نماز کردهاند، و یک رکعت نماز در آن برابرى مىکند با هزار رکعت در جاهاى دیگر، و محل شهادت حضرت امیر (علیه السلام) بوده، و فضایل بسیار در اخبار دارد و دو مسجد دیگر قریب به مسجد سهله هست که یکى را مسجد زید مىگویند و دیگرى را مسجد صعصعة بن صوحان. هر یک اعمالى دارد و فضایلى دارد. روز چهارشنبه، بیستویکم در نجف مشرف بودیم. صبح تخمیناً یک [ساعت] از روز برآمده، از مسجد کوفه آمدیم. بسیار بسیار خسته بودیم. میرزا رضا چاى درست کرد، خوردیم. بسیار مطلوب بود. بعد غسل کرده، مشرف شدیم به حرم محترم. بعد از مراجعت دو دانه هندوانه میرزا رضا خرید به یک قران و نیم؛ خوردیم و خوابیدیم و عصر هم غسل کرده، مشرف شدیم به حرم محترم.
روز پنجشنبه، بیستودُویّم در نجف مشرف بودیم. صبح کربلایى باقر، خادم مسجد سهله با زن او که علویه است و از خویشان مرحوم سید نیاز- علیهالرحمه- است، دیدن آمدند. بعد از رفتن آنها غسل کرده، به زیارت مشرف شدیم. عصر هم خیال مشرف شدن داریم، اگر خدا بخواهد.
روز جمعه، بیستوسِیّوم در نجف اشرف مشرف بودیم. امروز عصر را اگر حضرت امیر (علیه السلام) مرخص فرمایند، خیال مراجعت به کربلا را داریم. چاروادار[13] الاغى دیدهایم، الاغى به چهارهزار و نیم؛ اگر بیاید مىرویم انشاءالله.
صاحبخانهمان بسیار بد آدمى بود. خدا ما را از شرّ و ضرّ او ایمن فرماید. ولى ضعیفهاى خادمه این خانه بود، زهرا نام، بسیار خدوم و قانعه و مهربان بود. «ربّنا نجّنا من عذاب النار».
روز شنبه، بیستوچهارم تخمیناً صبح سه [ساعت] از روز برآمده، وارد خانشور شدیم. دیروز دو [ساعت] به غروب مانده، از نجف اشرف بیرون آمدیم، و تخمیناً قریب دو [ساعت] از شب گذشته، وارد خانمصلى شدیم، و صبح بعد از نماز بلافاصله بیرون آمدیم و امروز سه [ساعت] به غروب مانده، از خانشور حرکت کردیم.
ورود مجدد به کربلا
روز یکشنبه، بیستوپنجم تخمیناً سه [ساعت] از روز برآمده، وارد کربلاى معلى شدیم. دیروز اول مغرب، وارد خانشمس شدیم و صبح قریب طلوع آفتاب از آنجا بیرون آمدیم. چون راه خوف داشت، درِ کاروانسرا را وا نکردند تا نزدیک آفتاب زدن. دیشب سه [ساعت] از شب گذشته، خبر بلند شد که در راه، جمعى از زوّار را که از کربلا مىآمدهاند به نجف، نرسیده به خانشمس، دزد زده و آنها را برهنه کرده و تمام مال و حال آنها را برده. صبح که از کاروانسرا بیرون آمدیم، تخمیناً نیمفرسخى که از کاروانسرا دور شدیم، دیدیم هفت نفر برهنه با یکتاى زیر جامه دارند مىگردند و جستوجوى اسباب خود مىکنند. شاید چیزى از دست دزدها افتاده باشد [و] به دست آنها آید. گفتند: اینها آن زوّارى هستند که دیشب برهنهشان کردهاند و گفتند حاجى هم بودهاند. خدا حفظ کند. راه عربستان خیلى مغشوش است. همین که شب سردست آید[14]، مشکل است بیرون آمدن. منزل در کربلا در مراجعت، همان منزل اول است که خانه حاجى میرزا احمد شیرازى باشد.
روز دوشنبه، بیستوششم در کربلاى معلى بودیم. صبح ملاهاشم آمد دیدن؛ بعد از ظهر [هم] جناب آقا میرزا على [هندى]. عصر را حرم مشرف شدم. جاى دوستان همه خالى. اگر کسى بداند که در زیارت این امام معصوم مظلوم (علیه السلام) چه فواید عظیمهاى من حیث الدنیا والاخره هست، هرگز غفلت از آن نمىکند. «رزقنا الله العود الیه، ثم العود بعد العود». بعد از ظهر رفتم سر نهر فرات. پیراهن و زیرجامه خود را از عرق شستم و خود هم غسلى کردم. امشب ساعت پنج مىگویند بار مىکنیم از مفارقت کربلا. بسیار محزونم. مراحم زیادى از حضرت سیدالشهدا- ارواحنا له الفدا و صلوات الله علیه و اله المعصومین- نسبت به خود با نابودى و ناچیزى و حقارت و روسیاهى دیدم. «اللّهم ارزقنا العود إلى مشهده الشریف، ثم العود، ثم العود، ثم الموت فیه، ثم الدفن فى جواره، والحشر مع اولیائه، والنازلین بفنائه، بمحمّد وآله صلوات الله علیهم اجمعین».
حرکت به کاظمین
روز سهشنبه، بیستوهفتم نیز در آن ارض اقدس مشرّف بودیم. بعد از ظهر نیز جناب آقا میرزا على تشریف آوردند. الاغ از چاروادار عرب دیدیم براى کاظمین (علیهما السلام). هر الاغى به ششهزار که انشاءالله ساعت پنج از شب [گذشته] حرکت کنیم. کرایه خانه حاجى میرزا حسن از پیش از تشرّف به نجف اشرف و از بعد، جملتاً هشتهزار و ده شاهى شد.
مسیب- محمودیه
روز چهارشنبه، بیستوهشتم تخمیناً سه [ساعت] متجاوز از روز برآمده، وارد مسیب شدیم. دیشب ساعت پنج، حسن مُکارى[15] آمد و بارها را بیرون آورد و بار کرد و حرکت کردیم. راه ظاهراً شش فرسخ بود و بسیار باصفا بود. از کربلا تا دو فرسخ متجاوز، از طرف
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج17، ص: 196
راست و چپ باغهاى نخل و نارنج و لیمو بود. بعد هم به چند آبادى و خانههاى حصیر عربى رسیدیم که از جمله آن آبادىها امّالحر بود. مسیب هم جاى آبادى است. ماست و نانش خیلى فراوان است. به زور به زوّار مىفروشند.
روز پنجشنبه، بیستونهم در محمودیه بودیم. صبح بعد از نماز بار کردیم از مسیب، و تخمیناً سه و نیم [ساعت] از روز برآمده، وارد محمودیه شدیم. در خان محمودیه، در سکوى طویله منزل داشتیم؛ بسیار گرم [بود]. آب را کوزهاى سه پول و چهار پول مىفروختند. خورش غیر از دوغ پرآبى گیرمان نیامد؛ اما گوشت خوبى میرزا رضا خریده بود. براى شب طاسکباب کرد با چلو؛ بسیار خوب شده بود. محمودیه خیلى نسبت به سابق آباد شده، قهوهخانهها و خانههاى بسیار تازه ساختهاند و کاروانسراى تازه هم در دست داشتند مىساختند. دکانهاى متعدد از آشپزى و سقطفروش[16] و عطارى و بقالى و غیر ذلک تازه ساخته بودند. شب را از آنجا ساعت دو بار کردیم. گفتند راه خیلى خوف دارد؛ عسکر[17] باید با زوّار بیاید. عسکرها عجله کردند که زود بار کنند. خیلى بر من مشکل بود این وقت سوار شدن؛ بهخصوص سوار الاغ شدن. متوسل شدم. از برکت ائمه هدى: به سهولت آمدیم. پر خوابم نگرفت و سخت نبود.
روز جمعه، سىام بعد از طلوع فجر وارد ارض کاظمین (علیهما السلام) شدیم. نماز صبح را آنجا کردیم. نرسیده به شهر، سر آبى وضو گرفتیم و وارد شدیم. از جسر شط بغداد که گذشتیم، یک فرسخ راه به شهر داشتیم. آبادى و باغهاى زیاد در راه بود. از آن جمله به بقعه زبیدهخاتون، زن هارون گذشتیم. مىگفتند این عمارت سابق در وسط شهر بغداد بود. دیگر به قبر جُنید بغدادى و قبر معروف کرخى گذشتیم. بعد از نماز صبح، صرف چاى کردیم و خوابیدیم. بعد برخاسته، ناهارى خوردیم و غسل جمعه و زیارت کرده، نزدیک ظهر به حرم مطهر مشرف شدیم. جاى همه دوستان خالى. نماز ظهر و عصر را در همان حرم گذاشتیم. بعد بیرون رفته، سر قبر مرحوم شیخ مفید- علیه الرحمه- و سر قبر ابن قولویه- علیه الرحمه- فاتحه خواندم. قبر این دو بزرگوار در رواق پایین پا در طاقنمایى که متصل به دیوار حرم محترم است، مىباشد. منزلمان در خانه کاروانسراى حاجى حسین مرجانفروش است. ظاهراً بد آدمى نباشد. از هر نفرى هر شبى دو پول بنا شد بگیرد که آب هم خودشان بیاورند. چاروادرمان حسن، بد پسرى نبود. بسیار خدوم و حرفشنو بود. من مُکارى به این خوبى ندیده بودم. هوا بسیار گرم است [و] متصل عرق از ما مىریزد.
اول ماه ربیعالثانى 1316 ق
روز شنبه، اول ماه ربیعالثانى سنه هزار و سیصد و شانزده در ارض کاظمین (علیهما السلام) بودیم. صبح غسل زیارت کرده مشرف شدیم. عصر نیز غسل زیارت کرده، مشرف شدیم. الحمدلله و له المنّه که خدا منت گذاشت بر این پَست ناقابل که به پابوس این کرام معصومین: مشرف شویم، و فیض عتبهبوسى ایشان را با این روسیاهى دریابیم. خدا کند که از فضل و کرم عمیم خودشان قبول فرمایند.
هوا بسیار شب و روز گرم است؛ الآنکه قدرى پیش از صبح تا قدرى از روز برآمده بد نیست. مىتوان حرکت به جایى کرد. عصر حاجى میرزا رفیق نائینى دیدن آمد. بىخود تخلف از مادر و برادر خود کرده، آنها به عجم رفتهاند و ایشان خیال مراجعت به کربلا را دارند.
روز یکشنبه، دُویّم در همان ارض مقدّسه بودیم. صبح حسب العاده بعد از غسل مشرف شدیم. عصر را هم اگر توفیق باشد خیال داریم. امروز از بس دستفروشهاى یهودى و مسلمان آمدند به جهت فروش اجناس خود، ما را تنگ آورند. هر چه آنها را جواب مىگوییم، باز مىآیند و رها نمىکنند؛ به گمان آنکه ما پول داریم مىتوانیم خریدى بکنیم. امروز زیاد هوا گرم بود. باد بسیار گرمى که باد سَموم[18] باشد، اشد از بادهاى سموم نجف اشرف، مىآمد. خدا رحم کند که ما مبتلا به چنین بادى در بیابانها نشویم، والا هلاک خواهیم شد. «اللّهم ارحمنا فى جمیع الاحوال، واجعلنا مع ساداتنا محمد و آله: فى کل عافیة و بلا و فى کل مثوى و منقلب».
روز دوشنبه، سِیّوم در همان ارض مقدّسه بودیم. الحمدلله و له المنّه، على الصباح بعد از غسل مشرّف شدیم. عصر هم اگر توفیق مساعدت کند، مشرف مىشویم. هوا زیاد گرم است. از دیروز گرمتر است. دست مىگذارى به چفتى که به در اطاق تالار است که آفتاب ابداً آن تالار را نمىگیرد، دست مىسوزد! حاجى حسین مستأجر این کاروانسرا صبح و عصر مىآید نزد ما چاى مىخورد. صحبتهاى متفرقه از همه جا و اغلب بلاد مىدارد. مرد جهاندیده و دنیاگشتهاى است؛ اما چه فایده که این حرفها به کار نمىخورد و اگر بر همّ و غم و کسالت نیفزاید، کم نمىکند، و آن صحبت مقصودى که صحبت آل محمد: و اولیاى ایشان و علوم و اخبار ایشان باشد در این راه، در این مدت از احدى نشنیدیم و ندیدم کسى را که طالب شنیدنش باشد. بسیار بسیار به این واسطه ملولم. «اللّهم نجّنا من الهمّ والغمّ الذى نحن فیه و ارزقنا صحبة الاخیار و جنبّنا عن مصاحبة الاشرار».
روز سهشنبه، چهارم در همانجا مشرّف بودیم. صبح را بعد از غسل مشرّف شدیم. عصر را هم خیال داریم اگر خدا بخواهد در راهى که مشرف مىشویم که راه بازار است، قبر مرحوم سید رضى و مرحوم سید مرتضى- علیهما الرحمه- مىباشد، آنها را زیارت مىکنیم و فاتحه مىخوانیم. در خانه خودشان دفن هستند. قبر مرحوم سید مرتضى در راستاى بازار است و قبر مرحوم سید رضى از راستا، وقت رفتن به حرم محترم، به دست چپ، چند قدمى مىگردد. از قبر سید مرتضى که مىگذرى، مىرسى به قبرى دیگر. مىگویند قبر ملاحسین کاشفى است که با عامه عداوت زیادت داشته و رد بر آنها مىکرده[19]، و آنها با او عداوت زیاد دارند، و قبرش از آنها پنهان است. به اسم دیگرى خوانده مىشود و بالاى سر بقعه او اسم دیگرى نوشته شده است!
عصرى حاجى میرزا رفیع نائینى آمدند. یک لیره از من طلبکار بودند. در مدینه طیبه قرض داده بودند؛ به ایشان الحمدلله رد کردم. خدا کند از برکت حضرت کاظم (علیه السلام) خودمان معطل نشویم. عجالتاً که وجهى که به عجم برسیم نداریم، «والحکم لله والامر الیه ولاحول ولاقوة الا به».
روز چهارشنبه، پنجم [ربیعالثانى] نیز در آن ارض مقدسه مشرف بودیم. روز بسیار گرمى بود و بهخصوص منزل ما گویا گرمتر از جاهاى دیگر. نصیب ما در این سفر در این جاهاى گرم، بیشتر منازل گرم بود. خدا باقى منازل را به خیر بگذراند. خوشوقتى من در این سفر همان وقتى بود که در یکى از این حرمهاى محترم مشرف بودم، و عرض عرایض خود را خدمت آقایان خود مىکردم. مابقى اوقات را برازخ عظیمهاى طى مىکردم. «ختم الله عاقبة أمرنا بالخیر والسعادة والسلامة».
روز پنجشنبه، ششم نیز مشرف بودیم. على الصباح، على الرسم، به حرم محترم مشرف شدیم. بعد از بیرون آمدن در همان صحن مقدس رفتم منزل ملا غلامحسین شیرازى الاصل مشهدى المسکن که در همان صحن حجره دارد و تحصیل علم مىکند. بسیار آدم با جوشش مهربانى است. به یک ملاقات، آشنایى زیادى نسبت به حقیر اظهار مىدارد. سیدى هم در آنجا بود، خیلى صحبتها از مصر و حوالى آن مىکرد. سکنجبین آورد. صرف کردیم. بعد برخاسته، آمدم منزل. امروز چاروادار یزدى دیدهایم که از راه سامره برویم انشاءالله به عجم، و دیگر مراجعت به ارض کاظمین (علیهما السلام) نمىکنیم. دو قاطر را از او کرایه کردیم به سیزده تومان، و یک لیره پیش کرایه به او دادیم. «والله ولىّ التوفیق و هو خیر رفیق».
روز جمعه، هفتم در آن ارض مقدسه مشرف بودیم. صبح در منزلى غسل زیارت و غسل جمعه کردم، رفتم به صحن مقدس. اول رفتم حجره ساعتساز حضرت که آقا محمدابراهیم کاظمینى باشد. ساعتى در اسلامبول گرفته بودم، ایستاده بود؛ دادم درست کند. یکهزار و دو قمرى دادم که درست کند، و همانجا نشستم تا درست کرد. گرفته برخاستم، به حرم محترم مشرف [شدم]. این ساعت در کربلا هم ایستاده بود؛ دادم به آقا میرزا اسماعیل ساعتساز حضرتى پاکش کرد و سى شاهى اجرت به او دادم. گفت بسیار خوب درست کردم که دیگر نمىایستد. دو روز بعد از بیرون آمدن، در راه ایستاد که هر چه آن را حرکت دادم راه نیفتاد. این دفعه را نمىدانم جور آن دفعه خواهد شد یا انشاءالله درست کار خواهد کرد. الحکم لله.
امروز عصر، شخصى که از اهل تربت، از مکه، از طرف شام مراجعت کرده بود [و] رفتن هم از آن طرف رفته بود، آمد منزل ما، و زیاد از اندازه از راه شام از هر جهتى تعریف مىکرد و گفت وصیت کنید به کسان و آشنایان خود که هر وقت بخواهند مکه مشرف شوند، از طرف شام بروند و بیایند، و مىگفت من سرنشین بودم[20]، و دویست تومان از ولایت که بیرون آمدهام تا اینجا همه مخارج من از هر جهت بیش نشده است، و از همه جهت به من خوش گذشته است، و از قرار گفته، سایر خلقى که از آن راه رفتهاند یا آمدهاند ظاهراً امر همانطور باشد که او گفت. بهترین راههاست راه شام و بدترین راهها راه جبل است که ما مبتلا به آن شدیم.
بنا بود امروز عصر مُکارى یزدى که ما مال از او گرفتهایم راه بیفتد. تا حال که تخمیناً یک ساعت [و] خردهاى زیادتر به غروب مانده، نیامده. گویا اگر خدا بخواهد فردا راه افتد. «الحکم لله والامر الیه».
سامراء
روز شنبه، هشتم یکونیم [ساعت] به غروب مانده، به همراهى مُکارى یزدى و حاجىهاى اصفهانى از ارض مقدسه کاظمین (علیهما السلام) بیرون آمدیم. بالاى باغها زیر درختى، ملعونى جلو مالها را گرفت و مىخواست بارها را پایین آورد و چیزهاى گمرکى اگر کسى داشته باشد، بیرون آورد. خواهى و نخواهى دوهزار و یک قمرى حقیر دادم که از شرّ او ایمن شویم. چهار پنج فرسخ راه ظاهراً آمدیم، نصف شب گذشته، به خانى رسیدیم. شب را در آنجا بیتوته کردیم. پیش از صبح از آنجا حرکت کردیم.
روز یکشنبه، نهم تقریباً چهار یا خردهاى کمتر از روز برآمده رسیدیم به منزل دوچى. در کاروانسرایى در خود آبادى منزل کردیم. ظاهراً پنج فرسخ راه بود. دوچى دکاکین متعدد و باغهاى بسیارى داشت، و مسجد و مناره و مؤذن داشت. نان و گوشت و انارش فراوان بود.
اما نانخورش درستى پیدا نمىشد. از هر نفرى یک قمرى کرایه منزل گرفتند. عصر دو [ساعت] کمتر به غروب مانده، از آنجا بار کردیم. چهار فرسخ راه آمدیم. ساعت دو و نیم رسیدیم به منزل بَلَد.
روز دوشنبه، دهم بعد از نماز صبح از بلد بار کردیم. شش فرسخ راه آمدیم. بعد از ظهرى رسیدیم به سامره. بلد هم جاى آبادى است. باغهاى زیادى دارد. مسجد و مناره و دکاکین دارد. هندوانه فراوانى داشت. چند دانه گرفته، شب را به همان سر بردیم. نزدیک سامره رسیدیم به جسر دجله بغداد. از قرار مذکور مرحوم میرزا [ى شیرازى] بانى آن بوده. از هر نفرى دو قمرى گرفتند و گذاشتند که بگذرند. تخمیناً یک فرسخ یا متجاوز، از بلد که دور شدیم تا خود سامره، از طرف راست و چپ راه به آثار آبادىها رسیدیم که همه خراب شده و با زمین یکى شده بود، و بعضى جاها را مردم کنده بودند که آجر یا چیز دیگر بیرون آورند. گفتند سابقاً در زمان خلفا، سامره تا اینجاها بوده و همه خراب شده. خیلى مایه عبرت بود؛ براى هر که بخواهد عبرت بگیرد.
عصر بعد از صرف چاى مشرف شدیم به حرم محترم. خدمه که در حقیقت ظلَمهاند، در رواق و حرم را گرفته بودند و پول به سختى هر چه تمامتر گرفتند و گذاشتند که داخل شویم.
روز سهشنبه، یازدهم [ربیعالثانى] در سامره مشرف بودیم. صبح بعد از غسل مشرّف شدیم به حرم محترم و سردابه مقدسه. دم سردابه الحمدلله از بندىها آزارى به ما وارد نیامد. همه نبودند. یک نفرى بود به او جزئى دادیم؛ اما پیش از ظهر بعد از مراجعت از حرم، گرفتار تذکرهچىهاى ملعون شدیم. به ناحق سههزار به سختى از حقیر گرفتند. خدا آنها را به همه لعنتهاى خود لعنت کند که چنان عاجز شدهام از دادن این وجههاى بىحاصل که به تقریر و تحریر نمىآید.
در اینجا بعد از مراجعت از حرم، به آخوند کرمانى رسیدم. قدرى مرا گردش داد. برد به مدرسهاى که جناب میرزا ساخته بودند، و خانههاى ایشان را نشان داد. گفت: ایشان بیست سى دست خانه و دکانهاى بسیار و دو حمام در اینجا دارند، و این مدرسه را نیز ایشان ساختهاند، با جسرى که روى شط است؛ والله العالم.
[1] . این اثر با همین عنوان در سال 1392 ش به کوشش پژوهشگر ارجمند حجتالاسلام رسول جعفریان توسط مؤسسه فرهنگى هنرى« مشعر» وابسته به پژوهشکده حج و زیارت به چاپ رسید..
[2] . چمنزار؛ سبزهزار..
[3] . شتربان؛ ساربان..
[4] . کسى که بار روى شتران مىبندد..
[5] . نگهبان کاروانسرا..
[6] . روز آخر ماه قمرى..
[7] . معادل یکدوازدهم رطل..
[8] . روز اول ماه قمرى..
[9] . آنکه کاروان حجاج را به مکه مىرساند؛ سرپرست کاروان حج..
[10] . ظاهرا منظور، خرماهایى است که از شدت سنگین شدن بارشان بر نخل، یا زیاد رسیدنشان، روى زمین مىافتند. و احتمال دارد که منظور« مَرغ» بوده و به اشتباه مَرق درج شده، که در این صورت، منظور سبزه بوده است..
[11] . سکو؛ ایوان؛ غرفهمانندى داخل اتاق یا مسجد که جاى نشستن چند نفر باشد..
[12] . منظور، قهوهخانه است..
[13] . آنکه اسب و قاطر کرایه مىدهد یا با آنها باربرى مىکند..
[14] . یعنى از ابتداى شب یا پس از غروب آفتاب..
[15] . آنکه شتر و اسب کرایه مىدهد..
[16] . خرده فروش..
[17] . سرباز؛ نگهبان مسلح..
[18] . باد بسیار گرم و خفهکننده که بهار و تابستان، در صحراهاى آفریقا و شبهجزیره مىوزد..
[19] . یعنى با علماى اهل سنت، بسیار مجادله علمى مىکرده و سخنانشان را رد مىنموده است..
[20] . یعنى روى مرکب سوار بودم..