فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

کربلا؛ آخرین منزلگاه امام حسین (علیه السلام)

نویسنده
چکیده
چکیده‏
امام حسین (علیه السلام) فاصله مکه تا کربلا را با پیمودن بیست‏ودو منزل، در بیست‏وچهار روز طى کرد تا در سرزمینى که درباره آن فرمود: «هى أرض کرب و بلاء» به وصال پروردگار برسد. منزلگاه بیست‏وسوم، سرزمین تفتیده و خون‏نشان کربلا بود که براى شیعیان یادآور غم و اندوهى ابدى و براى همراهان امام، آزمونى بزرگ و دشوار بود.
امام حسین (علیه السلام) در این مسیر، دیدارها و گفت‏وگوهاى بسیارى با افراد گوناگون داشت و به روشنگرى اوضاع آن روز جامعه اسلامى و تشریح حرکت قهرمانانه خود و اصحابش پرداخت.
این نوشتار، ضمن بررسى اقوال مورخان و راویان درباره آخرین منزلگاه امام حسین (علیه السلام)، برخى واژگان مرتبط با کربلا و امام حسین (علیه السلام) را شرح داده و در پایان، به بیان فضیلت خاک کربلا و حریم مقدس سیدالشهدا (علیه السلام) پرداخته است.
 
کلیدواژه‌ها

در مدت حضور امام حسین (علیه السلام) در مکه، شمارى از مردم حجاز و بصره به ایشان پیوستند و با اهل‏بیت و دوستان همراه وى، به سوى عراق حرکت کردند. ابواسحاق اسفراینى گوید:

حسین (علیه السلام) مهیا شد و شتران را بیرون آورد و بار سفر را بر آنها سوار کرد و همه زنان و فرزندانش نیز بر شتران نشستند. وى در حالى از مکه بیرون رفت که هفده نفر از همراهانش، افراد ذکور بودند؛ یعنى فرزندان و برادران و پسرعموهایش؛ شصت نفر آنها از یارانش بودند که سواره و پیاده در میان آنها حضور داشت. این تعداد، با زنان و فرزندانشان با حسین بن على (علیه السلام) همراه شدند.

بنابر تصریح اکثر مورخان، خروج امام در روز سه‏شنبه، روز ترویه، هشت روز گذشته از ذى‏الحجه سال شصت هجرى بود. این تاریخ، همان است که در نامه امام حسین (علیه السلام) به مردم کوفه، بدان تصریح شده است؛ در آن‏جا امام مى‏نویسد: «من در روز سه‏شنبه، هشت روز گذشته از ذى‏الحجه، از مکه به سوى شما حرکت کردم».

سید الشهداء (علیه السلام) تا رسیدن به عراق و کربلا، منزلگاه‏هاى چندى را پشت سر نهاد که آخرین آنها سرزمین تفتیده و خون‏نشان کربلا بود. در این مسیر، دیدارها و گفت‏وگوهاى بسیارى میان امام و برخى افراد صورت گرفت و امام براى روشنگرى نسبت به اوضاع آن روز جامعه اسلامى و تشریح حرکت خود، سخنانى را بیان داشت که همه در گزارش‏هاى تاریخى ثبت و ضبط شده است. هرچند که در تعداد این منزلگاه‏ها و اتفاقات رخ داده در آنها، نظر یکسانى وجود ندارد و اختلافات بسیارى به چشم مى‏خورد، اما جمع‏بندى اسناد و مدارک مربوط به حرکت امام حسین (علیه السلام) از مکه تا کربلا نشان مى‏دهد، توقف‏گاه‏هاى ایشان در این مسیر، 23 منزل بوده است.

در این نوشتار، ما به بررسى اقوال مورخان و راویان درباره آخرین منزلگاه امام حسین (علیه السلام)، یعنى کربلاى معلى مى‏پردازیم و هدفمان آن است که در این باب، به نظرى صحیح و صائب دست یابیم و از میان اقوال و نقل‏هاى گوناگون، به واقع مطلب برسیم.

منزلگاه بیست‏وسوم‏

حسین بن على (علیه السلام) مسلما در روز پنج‏شنبه، دوم محرم الحرام سال 61 هجرى در کربلا فرود آمد. همه محدثان و مورخان، اهل سنت و شیعه، این روز را تاریخ ورود امام به کربلا دانسته‏اند و به تصریح طبرى و جزرى و ابومخنف و شیخ مفید و ابن‏نماء حلى و علامه مجلسى، و نقل بعضى کتاب‏هاى معتبر و مورد اعتماد، این ورود در روز پنج‏شنبه صورت گرفت؛ اگرچه در مقتل چاپى ابومخنف، روز چهارشنبه گفته شده است. عده‏اى از ناآشنایان به تاریخ نیز به تبعیت از وى، روز ورود امام را، چهارشنبه دانسته‏اند و این، اشتباه فاحشى است؛ زیرا بنابراین سخن، عاشورا باید در روز چهارشنبه واقع شده باشد که هیچ کس چنین ادعایى نکرده است. همچنین بنابر سخن همه مورخان که سه‏شنبه، هشت روز گذشته از ذى‏الحجه را روز خروج امام (علیه السلام) از مکه مى‏دانند، اگر قول ابومخنف را بپذیریم، لازم مى‏آید که ذى‏الحجه 28 روز باشد. بى‏شک کتاب منسوب به ابومخنف، به‏ویژه در مورد گزارش‏هاى منحصر به فرد، اصلًا قابل اعتماد نیست‏ و هرکس در سخنانى که در تاریخ طبرى و جزرى و مانند آن، از ابومخنف نقل شده، دقت کند، نادرست بودن نسبت این کتاب به ابومخنف را به روشنى درمى‏یابد.[1] درباره سال ورود سید الشهداء (علیه السلام) به کربلا، یعنى سال 61، بعداً سخن خواهیم گفت. خلاصه این‏که کربلا واپسین منزلگاه ابى‏عبدالله (علیه السلام) بوده است.

سخن مورخان و راویان، از جهت کمى و زیادى، و تقدم و تأخر، در کیفیت نزول امام حسین (علیه السلام) در سرزمین کربلا، آشفته و ناهمگون است و ما به صحیح‏ترین آنها اشاره کرده و مواضع اختلاف را روشن مى‏کنیم.

طبرى مى‏گوید:

به نقل ابومخنف، از عبدالله بن جُندب، از عُقبة بن سمعان: در واپسین ساعات شب، حسین (علیه السلام) فرمود که آب بردارند؛ آن‏گاه دستور حرکت داد. پس، از «قصر مقاتل» به راه افتادیم. با فرا رسیدن صبح، فرود آمد و نماز صبح را به جاى آورد و به شتاب، بر مرکب سوار شد و یارانش را به سمت چپ روانه ساخت و قصدش، دور شدن از لشکر حرّ بود. حرّ بن یزید آمد و آنها را بازداشت و خواست به کوفه روانشان نماید، و در این کار، بر آنان سخت گرفت. امام (علیه السلام) و همراهانش، امتناع کردند و در همان جهت که بودند، به حرکت ادامه دادند و یکسره راه پیمودند تا به «نینوى» رسیدند. در این هنگام سوارى مجهز به سلاح، در حالى که کمانش را بر دوش افکنده بود، از طرف کوفه نمایان شد. همگى به انتظار سوار، ایستادند.[2]

ابن‏نما حلّى گوید:

جابر بن عبدالله بن سمعان گفت: به راه خود ادامه دادیم، تا به «نینوى» رسیدیم. در این هنگام، مردى از طایفه «کِنده» به نام مالک بن بشیر که نامه‏اى از عبیدالله بن زیاد براى حرّ به همراه داشت، از راه رسید.[3]

ابومخنف گوید:

چون سوار به ایشان رسید، بر حرّ بن یزید و یارانش سلام کرد و حسین (علیه السلام) و اصحابش را درودى نفرستاد. پس نامه‏اى از عبیدالله به حرّ بن یزید سپرد.[4]

ابوالفرج گوید: آن نامه، پاسخ نامه حرّ بود درباره کار حسین (علیه السلام) که از محلى به نام «اقساس مالک» براى وى نوشته بود. گفته‏اند، در «ذى حُسُم» یا در یکى دیگر از منزلگاه‏ها، نامه را براى عبیدالله نوشت.[5]

ابومخنف گوید:

در آن نامه نوشته بود: اما بعد؛ چون نامه من به تو رسد و فرستاده‏ام پیش تو آید، بر حسین سخت بگیر و او را در سرزمینى بى‏آب و علف و سوزان فرود آور. به فرستاده خود دستور داده‏ام که پیوسته با تو باشد و تا فرمان مرا به انجام نرسانیده‏اى، از تو جدا نگردد. والسلام.[6]

حر بن یزید، پس از خواندن نامه عبیدالله، به امام (علیه السلام) و اصحابش گفت: این نامه امیر عبیدالله بن زیاد است که از من خواسته هر جا نامه‏اش به دستم رسید، شما را بازبدارم و اجازه حرکت ندهم. این هم فرستاده اوست که به دستور عبیدالله، تا فرمان و خواست او را به انجام نرسانم، از من جدا خواهد شد.

در روایتى دیگر آمده است: حر نامه را به امام حسین (علیه السلام) تقدیم کرد و حضرت آن را خواند. حر تصمیم گرفت تا کاروان امام را در مکان بى‏آب و آبادى که عبیدالله گفته بود، فرود آورد. آنها گفتند: ما را واگذار که در این آبادى (ابومخنف و سید آن را نینوى ذکر کرده‏اند) یا آن آبادى (یعنى غاضریّه) یا این آبادى (یعنى شُفَیَّه) فرود آییم. حرّ گفت: به خدا سوگند نمى‏توانم. این مرد، براى مراجعت من فرستاده شده است.[7]

در روایتى دیگر نقل شده است: حسین (علیه السلام) به او فرمود: «آیا ما را به بازگشتن از این راه، فرمان نمى‏دهى؟» گفت: مى‏خواهم چنین کنم، اما نامه امیر رسیده و من مأمورم بر شما سخت بگیرم و جاسوسى بر من گماشته است. حسین (علیه السلام) به او فرمود: «واى بر تو! بگذار در این آبادى (یعنى نینوى) یا این آبادى (یعنى غاضریه) فرمودآییم.» گفت: نمى‏توانم.

در بیان سرگذشت «زُهیر بن قین» خواهیم آورد که چگونه به امام حسین (علیه السلام) پیشنهاد جنگ داد و ایشان فرمود: «من هرگز جنگ با آنان را آغاز نخواهم کرد.» زهیر عرض کرد: ما را به این آبادى که در امان و بر ساحل فرات است، ببر. امام به او فرمودند: کدام آبادى؟ گفت: «عَقْر». حسین (علیه السلام) فرمود: «خداوندا! پناه مى‏برم به تو از درد و جراحت».

در روایتى دیگر چنین آمده که زهیر به امام عرض کرد: پس ما را به کربلا ببر که در ساحل‏ فرات است. چشمان ابى‏عبدالله (علیه السلام) به اشک نشست و آن‏گاه فرمود: «خداوندا! پناه مى‏برم به تو از سختى و بلا». سپاهیان حرّ، یاران حسین (علیه السلام) را بازمى‏داشتند و راه بر ایشان مى‏گرفتند، تا این‏که روز بالا آمد و امام رحل اقامت افکند.

اما در مقتل چاپ شده ابومخنف چنین آمده است: همگى حرکت کردند تا به کربلا رسیدند. اسب حسین (علیه السلام) باز ایستاد. امام پیاده شد و اسب دیگرى را مرکب قرار داد. آن هم حرکت نکرد. تا هفت یا هشت اسب، هیچ کدام قدم از قدم برنداشتند. امام از نام آن سرزمین پرسید؛ گفتند: «غاضریّه». فرمود: نام دیگرى هم دارد؟ گفته شد: «نینوا.» فرمود: نام دیگرى هم؟ گفتند: «ساحل فرات.» فرمود: نام دیگر چه؟ گفتند: «کربلا». در این هنگام، امام آهى بلند کشید و فرمود: «سرزمین رنج و مصیبت».[8]

از این روایت، هیچ نشانه‏اى در کتاب‏هاى معتبر و در تاریخ‏هاى موثق نیست؛ بلکه از سخنان خاص این مقتل است و طریحى در «المنتخب» از او پیروى کرده و بعضى متأخرین نیز آن سخن را نقل کرده‏اند. شگفت آن‏که صاحب «ناسخ التواریخ» با وجود در اختیار داشتن کتاب‏ها و منابع فراوان، این قضیه را از ابومخنف نقل مى‏کند و به صراحت از او، به «یحیى بن لوط» یاد مى‏کند[9] و این اشتباهى است مضاعف. آرى، در مقتل ابواسحاق اسفراینى آمده که امام حسین (علیه السلام) و همراهانش در حرکت بودند تا به سرزمینى که مردمى در آن زندگى مى‏کردند، رسیدند. امام از ایشان نام آن مکان را پرسید؛ گفتند: «شط فرات»؛ به آنان فرمود: آیا نام دیگرى هم دارد؟ گفتند: اى اباعبدالله! نپرس! فرمود: شما را به خدا بگویید آیا نام دیگرى براى این‏جا هست؟ گفتند: کربلا. در این هنگام، امام (علیه السلام) گریست و فرمود: «به خدا سوگند، این سرزمین اندوه و بلاست».

در همین مقتل مى‏خوانیم: آن‏گاه امام حسین (علیه السلام) فرمود: «اى مردم! مشتى از خاک این زمین را من دهید.» مقدارى خاک به ایشان دادند و ایشان آن را بویید و سپس پاره‏اى خاک از گریبان خود بیرون آورد و گف: «این خاک را جبرئیل از نزد خداوند، براى جدم رسول خدا (صلى الله علیه و آله) آورد و گفت: این، جایگاه تربت حسین است.» امام سپس خاک را بر زمین ریخت و فرمود: «این دو خاک، یک رایحه دارند».

در «تذکرة الخواص» آمده است: امام حسین (علیه السلام) فرمود: به این سرزمین چه مى‏گویند؟ گفتند: کربلا. پس گریست و فرمود: «اندوه و بلا». سپس فرمودند: «ام‏سلمه برایم حکایت کرد که جبرئیل نزد رسول خدا (صلى الله علیه و آله) بود و تو با من بودى. پس گریستى و رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: فرزندم را به من بده. تو را بر زمین گذاشتم و پیامبر تو را برگرفت و در دامن خود نشاند. جبرئیل گفت: دوستش دارى؟ فرمود: آرى. گفت: امت تو، او را خواهند کشت! سپس گفت: آیا مى‏خواهى خاکى را که در آن کشته مى‏شود، به تو نشان دهم؟ فرمود: آرى. پس جبرئیل، بال خود را بر سرزمین کربلا گسترد وآن را به پیامبر نشان داد.[10]

آن‏گاه که به حسین (علیه السلام) گفتند این، سرزمین کربلاست، خاک آن را بویید و فرمود: «به خدا سوگند، این همان زمینى است که جبرئیل خبرش را به رسول خدا (صلى الله علیه و آله) داده و گفته بود که من در آن کشته مى‏شوم».

سبط بن جوزى از شعبى نقل مى‏کند:

وقتى على (علیه السلام) در مسیر خود به صفین، به موازات نینوى (آبادى‏اى بر ساحل فرات) در کربلا فرود آمد، آفتابه‏دار خود را ندا داد و فرمود: به من بگو، نام این سرزمین چیست؟ گفت: کربلا. پس چندان گریست که زمین از اشک وى تر گردید. آن‏گاه فرمود: روزى، بر رسول خدا (صلى الله علیه و آله) که در حال گریه بود، وارد شدم و به ایشان عرض کردم: براى چه مى‏گریید؟ فرمود: «پیش از تو، جبرئیل نزد من بود و خبر داد که فرزندم حسین در ساحل فرات، در مکانى به نام کربلا کشته مى‏شود. آن‏گاه جرئیل پاره‏اى خاک برگرفت و به من داد تا ببویم. حال، نمى‏توانم از گریه خوددارى کنم».

سید بن طاوس گوید:

چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ گفته شد: کربلا. فرمود: «فرودآیید. این‏جا بارانداز ما و جاى ریختن خون‏هاى ماست، و این‏جا آرامگاه ابدى ماست. این را جدم رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به من فرمود».[11]

مانند این روایت، در «مثیر الاحزان» نیز آمده است.[12]

در روایت دیگرى آمده است:

فرمود: «سرزمین اندوه و بلا.» آن‏گاه فرمود: «از این‏جا کوچ نکنید؛ این‏جا، به خدا سوگند اقامتگاه کاروان ماست. به خدا سوگند این‏جا مکان ریخته‏ شدن خون‏هاى ماست. به خدا سوگند این‏جا حرمت ما شکسته مى‏شود. به خدا سوگند این‏جا فرزندان ما ذبح مى‏شوند. به خدا سوگند این‏جا زیارتگاه ماست. جدم رسول خدا (صلى الله علیه و آله) مرا به همین خاک وعده فرموده بود و وعده‏اش تخلف‏ناپذیر است».

سید بن طاوس گوید: «همگى فرود آمدند و حرّ و اصحابش در گوشه‏اى منزل کردند».[13]

در «کشف الغمه» آورده است: «همگى فرود آمدند و بارها را انداختند و حرّ و لشکرش در سویى، ساکن شدند».[14]

ابواسحاق اسفراینى در مقتلش گفته است:

آن‏گاه فرمود: «اى مردم! فرود آیید و از حرکت بازایستید. به خدا سوگند این‏جا منزلگاه کاروان ماست. به خدا سوگند این‏جا خون‏هاى ما ریخته مى‏شود. به خدا سوگند زنان و فرزندانمان در این‏جا به اسارت مى‏روند. به خدا سوگند مردان ما در این‏جا کشته مى‏شوند و بچه‏هاى ما این‏جا ذبح مى‏گردند. به خدا سوگند گورهاى ما این‏جا خواهد بود. به خدا سوگند زنده و برانگیخته شدن ما از این‏جاست. این‏جاست که عزیزان به ذلت مى‏افتند. به خدا سوگند رگ‏هاى گردن من در این‏جا بریده مى‏شود و محاسنم به خون من آغشته مى‏گردد و جد و پدرم و مادرم، از فرشتگان آسمان تعزیت مى‏یابند. به خدا سوگند این همان جایى است که پروردگارم در خطاب به جدم، آن را به من وعده فرمود و وعده او را تخلف نخواهد بود.» پس، از مرکب فرود آمد و همه اصحابش نیز رحل اقامت افکندند.

حرّ به شتاب خود را به فرات رساند و میان آن رود و امام حسین (علیه السلام) و اصحابش فاصله شد. بین فرات و کاروان امام سه میل فاصله بود (پنج میل و یک فرسنگ هم گفته شده است). آن‏گاه امام حسین (علیه السلام) دستور داد تا خیمه زنان و کودکان را بر پا کنند.[15]

طبرى در روایت عمار دهنى، از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود:

چون نگاه حسین (علیه السلام) به پیشقراولان لشکر عبیدالله افتاد، راه به سوى کربلا کج کرد. پس پشت به نیزار قرار گرفت تا جز از یک سو مورد هجوم واقع نشود. آن‏گاه فرود آمد و خیمه‏هاى خود را برپا نمود. چهل‏وپنج سوار و صد پیاده، جمع یاران او را تشکیل مى‏دادند.[16]

و در «مروج الذهب» آمده است: «پس رو به کربلا به راه افتاد؛ در حالى که همراهانش‏ از اصحاب و بستگان، پانصد نفر سواره بودند و صد نفر پیاده».[17]

پس حرّ بن یزید با هزار سوار، خود را به حسین (علیه السلام) رساند و به موازات وى منزل کرد. بنابر تصریح تواریخ، امام حسین (علیه السلام) پس از فرود آمدن در سرزمین کربلا، فرزندان و برادران و خانواده‏اش را گرد آورد. نگاهش را متوجه ایشان کرد و ساعتى گریست و آن‏گاه فرمود: «خداوندا! ما خاندان پیامبر تو، محمد (صلى الله علیه و آله) هستیم. ما را آشفته و مطرود ساخته‏اند و از حرم جدمان بیرون رانده‏اند و بنى‏امیه بر ما ستم روا داشته‏اند. خداوندا! حق ما را بستان و بر ستمگران پیروزى‏مان بخش».

از سخنان سید بن طاووس و علامه مجلسى چنین برمى‏آید که این اجتماع، پیش از فرود آمدن در کربلا بوده است. البته مشهور، همان است که نقل کردیم. سید بن طاووس گوید:

حسین (علیه السلام) در میان اصحابش به سخنرانى ایستاد و فرمود: «بى‏شک حادثه‏اى برایمان پیش آمده ...».

در باب خطبه‏ها گذشت که این خطبه در شب عاشورا ایراد شده است.[18]

در «بحارالانوار» آمده است:

آن‏گاه امام حسین (علیه السلام) دوات و کاغذ طلبید و براى بزرگان کوفه که هم‏رأى او بودند، نامه‏اى نگاشت ... پس نامه را به هم پیچید و مهر نهاد و به قیس بن مسهر صیداوى سپرد.

این سخن، از چند جهت، دور از واقع است و ما در بخش نامه‏ها و فرستادگان گفتیم که امام نامه به اشراف کوفه را در میانه راه نوشت و ارسال کرد.[19]

در «لهوف» و «بحارالانوار» و دیگر منابع چنین نقل شده است: امام (علیه السلام) رو به اصحابش کرد و فرمود: «مردمان، برده دنیایند ...» تمام این سخن در حوادث روز عاشورا خواهد آمد. نظر اکثر مورخان نیز چنین است. مورخان گویند: در روز ورودش به کربلا، نامه‏اى به محمد حنفیه نوشت.

توضیح برخى واژگان‏

«مالک بن بشیر» در نسخه‏اى که نزد ماست، به همین نام ضبط شده؛ اما در کتاب «قّمقامٌ زَخّار» به صورت «نسیر» آمده است.[20] سید محسن امین، در «لواعج الاشجان» گوید: «شاید درست، مالک بن النسر باشد؛ همو که با شمشیر بر فرق ابى‏عبدالله (علیه السلام) زد و کلاه خز ایشان را به غارت برد.»[21] ظاهرا، سید امین او را با دیگرى اشتباه گرفته است و این، بعید نیست.

اما آن‏جا که گفت: «جَعْجِعْ»، جعجعه به معناى حبس و بازداشتن است. در «مجمع» آمده: عبیدالله بن زیاد به عمر بن سعد نوشت «جَعجِع بالحسین». اصمعى گوید: یعنى او را بازداشت کن. از ابن اعرابى نقل شده است که یعنى بر او سخت بگیر و در تنگنایش قرار بده؛ که از جعجعه به معناى تنگنا و حصر گرفته شده است.

«العرارى»: یعنى برهنه و تهى و عارى از هر چیز. این سخن، در «قاموس اللغه» آمده است.

«فى غیر حصن»: به جاى این جمله، در بعضى نسخه‏ها «فى غیر خَفْرٍ» ضبط شده است؛ یعنى بى‏هیچ پناه و نگهبانى.

«نِینَوى»: حموى گوید: منطقه‏اى در اطراف کوفه وجود دارد که به آن نینوى مى‏گویند.[22] از روایات تاریخى استفاده مى‏شود که در اطراف کوفه نیز آبادى‏اى به نام نینوى وجود داشته است. گواه این امر، سخن امام (علیه السلام) است که فرمود: «بگذار در این قریه فرود آییم.» طبرى و سید بن طاووس و مجلسى در توضیح سخن امام گفته‏اند که منظور از «قریه»، نینوى بوده است. از این موارد فراوان یافت مى‏شود که یک لفظ، نام چند منطقه و مکان باشد، همچون کربلا، طف و ....
حموى و دیگران گفته‏اند: «طَفّ» به هر سرزمین عرب که مرتفع و مشرف بر ریف عراق باشد، گفته مى‏شود. «ریف» زمین سرسبز و کشتزار را گویند. به ساحل فرات نیز «طَفّ فرات» مى‏گویند. همچنین نام منطقه‏اى در اطراف کوفه است؛ بر سر راه خشکى که شهادت حسین (علیه السلام) در آن‏جا رخ داده است. این موضع، زمینى بى‏آب و علف و نزدیک به زمین‏هاى زراعتى بوده که چند چشمه آب همچون چشمه «صِیْد»، «قُطقُطانیه»، «رُهَیْمَه» و «عین الجمل» را در خود جاى داده و متعلق به مرزبانان و محافظان اسلحه‏خانه‏هاى نزدیک خندق سابور بوده است.[23]

«الغاضریه»: در «مراصد الاطلاع» گفته شده آبادى‏اى بوده در اطراف کوفه، نزدیک به کربلا.[24]

«العَقْر»: در «مراصد الاطلاع» آمده است: مِلک و زمینى که پشتوانه اهل یک آبادى و قریه است. زمین‏هایى بدین عنوان، در چند منطقه وجود دارد. از جمله «عقر بابل» در نزدیکى کربلا، که از نواحى کوفه به شمار مى‏آید.[25]

اما سخن امام (علیه السلام) که فرمود: «خداوندا! پناه مى‏برم به تو از عَقْر». در «مجمع» گوید: عَقَرَهُ؛ یعنى او را زخمى و مجروح ساخت، و در نفرین بر انسان مى‏گویند: «وَ عَقْراً و حَلْقاً»؛ یعنى خداوند بدنش را مجروح سازد و گلویش را به درد آورد، و چون پاهاى شتر را با شمشیر بزنند و قلم کنند، گویند: شتر را با شمشیر، «عقر» کرد.

سخن امام (علیه السلام) البته از باب شگون بد زدن نیست؛ بلکه به جهت تناسب و هماهنگى میان اسم و صاحب اسم است، و این مکانى است وسیع و پردامنه. نمونه‏اش سخن‏ پیامبر (صلى الله علیه و آله) هنگام بیرون رفتن از مکه است که مردى را دید و به او فرمود: نامت چیست؟ گفت: سالم. فرمود: «باشد که به سلامت مانیم.» نمونه‏هاى چنین سخنانى فراوان است.

«کربلا»: حموى گوید:

کربلا با مدّ، نام جایى است که حسین بن على مرتضى (علیه السلام) در آن‏جا به شهادت رسید؛ بر سر راه خشکى در اطراف کوفه. ریشه این واژه از این‏جاست که به نرمى و سستى پاها، «کَرْبَلا» گفته مى‏شود. مى‏گویند: «در حالى آمد که مُکَرْبِلًا، یعنى نرم و آهسته قدم برمى‏داشت.» بنابراین مى‏توان گفت که این سرزمین را به جهت نرمى خاکش، کربلا نامیده‏اند. گفته مى‏شود: «کَرْبَلْتُ الحِنْطَةَ»، یعنى گندم را پاک و پاکیزه کردم. بنابراین معنا، کربلا را به خاطر پاک بودنش از ریگ و انبوه درختان، چنین نام نهاده‏اند. «کَرْبَل»، نام گیاه تُرشک نیز هست. شاید این‏گونه گیاه در آن سرزمین فراوان مى‏روییده و به همین مناسبت کربلایش گفته‏اند. در روایت است که چون حسین (علیه السلام) به این موضع رسید، به عقر اشاره کرد و به یکى از اصحابش فرمود: نام این قریه چیست؟ گفت: «عَقْر»؛ حسین (علیه السلام) فرمود: «پناه مى‏برم به خدا از عَقْر.» سپس فرمود: نام این سرزمینى که در آن هستیم چیست؟ گفتند: کربلا فرمود: «سرزمین اندوه و بلا» و خواست از آن‏جا بیرون رود که ... و آن حوادث براى وى پیش آمد.[26]

حموى در تاریخ شهر کوفه گوید:

سعد بن ابى‏وقاص، پس از جنگ با رستم در قادسیه ... به سوى مدائن و یزدگرد روانه شد. خالد بن عَرفَطه، هم‏پیمان بنى‏زهره بن کلاب، نیز به مدائن رو کرد. سعد کارى از پیش نبرد، تا این‏که خالد ساباط و مدائن را به تصرف درآورد ... و یزدگرد به اصطخر گریخت. خالد کربلا را به زور در اختیار گرفت و مردمانش را اسیر نمود. سعد، سرزمین کربلا را میان اصحابش تقسیم کرد و هر گروهى سهم و بخش خود را احیا کردند.[27]

از این سخن و دیگر تواریخ دانسته مى‏شود که کربلا، پیش از آباد شدن کوفه و بصره، منطقه‏اى مسکونى و داراى جمعیت بوده و همه آن سرزمین با مناطق اطرافش را کربلا مى‏گفته‏اند. چون خالد آن‏جا را فتح کرد، زمین‏هایش را میان یاران خود قسمت نمود و آنها نیز هر کدام، بخش‏هاى مربوط به خود را آباد کردند و هر بخش نام خاصى یافت؛ از جمله «غاضریه» که بنابر بعضى روایات، راه عبور به سوى قبر عباس (علیه السلام) بوده است، و«عَقْر» و «نینوى» و «ساحل فرات». نتیجه این‏که کربلا در گذشته، نام همه این مناطق و آبادى‏ها بوده و پس از آن، به سرزمین خاصى که امام حسین (علیه السلام) در آن به شهادت رسید و به خاک سپرده شد، کربلا گفتند. شاید همین کربلاى فعلى، جایى باشد که کربلاى آبادان آن روز، در آن قرار داشته است. خانه‏هاى کربلاى آن روز، از گچ و آجر نبوده است. ابن‏عباس بنابر آنچه در «معجم البلدان» آمده گوید:

خانه‏هاى اهل کوفه، پیش از آن‏که با گچ ساخته شود، عبارت بود از نى‏ها. ایشان هنگام رفتن به جنگ، نى‏ها را درمى‏آوردند و صدقه مى‏دادند و چون بازمى‏گشتند، خانه‏هایى جدید از نى مى‏ساختند. کوفیان، زنان را نیز با خود به جنگ مى‏بردند. در روزگار مغیره بن شعبه، قبایل خانه‏هاى خود را که بدون ارتفاع بود و اتاق نداشت، با خشت بنا کردند و با روى کار آمدن زیاد بن ابیه، درگاه خانه‏ها را از آجر ساختند و پرداختند.[28]

آنچه در «مجمع» آمده، مؤید سخن ماست: کربلا، مکان معروف و شناخته شده‏اى است و قبر حسین بن على بن ابى‏طالب (علیه السلام) در آن واقع است. روایت شده که آن حضرت زمین‏هاى پیرامون قبر خود را از اهالى نینوى و غاضریه، به شصت‏هزار درهم خرید وآن را به ایشان واگذار کرد؛ با این شرط که مردمان را به قبر او راه بنمایند و زائرانش را تا سه روز پذیرایى کنند.

محدث نورى/ در کتاب «نفس الرحمن» گوید: نزد مردم ساکن در اطراف کربلا مشهور است که کربلا یک تکه از زمین‏هاى مجاور رودخانه‏اى است که از جنوب دیوار شهر جارى مى‏شود و از کنار مزار معروف به «ابن‏حمزه» مى‏گذرد. بخشى از سرزمین را باغ‏ها و بخشى را کشتزارها تشکیل داده‏اند و کربلا، میان آنها واقع گردیده.

ظاهراً این رودخانه، همان رودخانه معروف به «نهر حسینى» است که پیش از این، با عبور از کنار خیمه‏گاه، به میدانى که امروزه به آن «بلدیه» مى‏گویند، مى‏رسیده و از کنار مزار ابن‏حمزه که در ابتداى گورستان قدیم، به نام «وادى طور سینا»، قرار داشته، مى‏گذشته است. ما هنگام صاف و هموار کردن خیابان «مخیّم» و احداث باغ و بستان در اطراف آن، آثارى از آن نهر را مشاهده کردیم.

بنابراین هر گاه در روایات تاریخى واژه «کربلا» گفته مى‏شود، منظور کربلاى فعلى است، نه کربلایى که پیش از فتح، آباد و معمور بوده است.

حموى گوید:

درباره مسافت‏ها باید گفت: از کوفه تا مدینه بیست منزل، از مدینه یا مکه نزدیک به ده منزل از طریق جاده، و از کوفه تا مکه بیست‏وهفت منزل (یعنى سه منزل کوتاه‏تر از کل مسافت کوتاه تا مدینه و از مدینه تا مکه که سى منزل است) فاصله مى‏باشد. درباره علت کوتاه‏تر شدن مسافت کوفه تا مکه از کل مسافت سى منزل، باید گفت که حج‏گزار کوفى، چون به معدن نقره مى‏رسد، راه خود را از مدینه کج مى‏کند تا به معدن بنى‏سلیم مى‏رسد و آن‏گاه به «ذات عرق» وارد مى‏شود و در نهایت خود را به مکه مى‏رساند.[29]

از آنچه گفته شد، استفاده مى‏شود که امام حسین (علیه السلام) فاصله میان مکه تا کربلا را با پیمودن بیست‏ودو منزل، در بیست‏وچهار روز پیموده است. امام از «ذى خُشُب»- که بنابر بعضى روایات، نزدیک سه میل از قادسیه فاصله داشت- تا کربلا را در سه روز طى کرد و حر بن یزید، در منازل و روزها، هماره با ایشان بود. حر هر روز، حرکت امام (علیه السلام) را به ابن‏زیاد خبر مى‏داد، تا این‏که به کربلا رسیدند. پس به ابن‏زیاد نامه نوشت و او را از فرود آمدن حسین (علیه السلام) در کربلا آگاه ساخت.

در این‏جا به‏جاست مواردى را یادآورى کنیم:

  1. آنچه ما در تفسیر و توضیح الفاظ آوردیم، براساس گفته‏هاى لغت و عرف بوده؛ وگرنه در زبان روایات و احادیث، بلکه در زبان شرع و اصطلاح ائمه (علیهم السلام) هر جا کربلا، غاضریه، طف، شاطى‏ء الفرات، حائر، تلّ اعفر[30] و بین‏النهرین گفته مى‏شود، همه یک معنا و مفهوم دارد.

روایات و احادیثى که با واژه «کربلا» وارد شده، بسیار فراوان است که شمارى از آنها را ذکر خواهیم کرد. اما نام‏هاى غیر از کربلا، بدین قرار است:

در «کامل الزیارات» آمده است:

امام باقر (علیه السلام) فرمود: غاضریه، بارگاهى است که خداوند در آن‏جا با موسى بن عمران سخن گفت و با نوح به نجوا پرداخت. گرامى‏ترین زمین نزد خداوند است، که اگر چنین نبود، خداوند دوستان و پیامرانش را در آن به ودیعت نمى‏نهاد. پس قبور ما در غاضریه را زیارت کنید.[31]

شبیه همین روایت، با واژه غاضریه وارد شده است.

در حدیث ابوسعید گذشت که امام حسین (علیه السلام) فرمود: «دوست‏تر دارم که در طف کشته شوم، تا در حرم».

نیز در روایت ابوالجارود، به نقل از امام باقر (علیه السلام) آمده است که امام حسین (علیه السلام) فرمود: «دوست‏تر دارم که در ساحل فرات دفن شوم، تا در میان کعبه».

در روایت داود بن فرقد است که امام حسین (علیه السلام) فرمود: «دوست‏تر دارم که در تَلِّ اعفَر» کشته شوم، تا در آن‏جا (یعنى مکه)».[32]

و در روایت هانى بن هانى، از امام على (علیه السلام) آمده است: «حسین کشته خواهد شد و من تربت او را مى‏شناسم. سرزمینى که وى در آن به شهادت مى‏رسد، نزدیک دو نهر است».[33]

در حدیث مفصلى که زائده نقل کرده، چنین وارد شده: «جبرئیل با دست به حسین (علیه السلام) اشارت کرد که در میان جمعى از فرزندان و خاندان و برگزیدگان امت تو، و در ساحل فرات،[34] در زمینى که به آن کربلا مى‏گویند، کشته مى‏شود».

از دیگر روایاتى که در این باب وارد شده، استفاده مى‏شود که منظور از این نام‏ها یک مکان است و از آن، به شکل‏هاى مختلف و الفاظ هم‏معناى در عرف خویش (علیهم السلام) تعبیر کرده‏اند و مرادشان خصوص قبر شریف و بارگاه مقدس و صحن مطهر و آن سرزمین پاک نبوده؛ زیرا

در زمان صدور روایات، نه بقعه و صحنى وجود داشته و نه کربلا و سرزمینى؛ بلکه بعضى روایات، پیش از شهادت امام حسین (علیه السلام) بر زبان معصوم (علیه السلام) جارى گشته و آن تعبیرها لحاظ شده است و بلکه در روایات، زمین کربلا با حد و مرزهایى نزد معصومین (علیه السلام) مشخص بوده است.

اختلاف موجود در روایات، مربوط به حد و مرز کربلا، براساس مراتب فضیلت مى‏باشد. در «کامل الزیارات» آمده است که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «حریم قبر حسین (علیه السلام) پنج فرسنگ، از چهار سوى قبر است».[35]

و در همان کتاب، از اسحاق بن عمار نقل شده است:

شنیدم امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: «جایگاه قبر حسین بن على (علیه السلام) حرمتى آشکار دارد. هر کس آن را بشناسد و بدان پناه برد، پناه داده شود. عرض کردم: فدایتان شوم! آن جایگاه را براى من توصیف نمایید. فرمود: «از جایى که هم‏اکنون قبر شریف قرار دارد، از طرف پاها، بیست‏وپنج ذراع بپیماى؛ نیز بیست‏وپنج ذراع از روبه‏رو و بیست‏وپنج ذراع از پشت سر و بیست‏وپنج ذراع از طرف سر».[36]

و از عبدالله بن سنان نقل شده است که گفت: شنیدم امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: «بیست ذراع در بیست ذراع، پیرامون قبر حسین (علیه السلام) باغى از باغ‏هاى بهشت است».[37]

و از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «حریم قبر حسین (علیه السلام)، یک فرسنگ در یک فرسنگ از چهارسو است».[38]

این روایات را مى‏توان با هم سازگار کرد. پس تعارض و تنافى میان آنها نیست و ظهور آنها در مراتب فضل است. روایات مربوط به تربت امام حسین (علیه السلام) نه تنها مؤید این مطلب، بلکه بر آن دلالت نیز مى‏کند. همچون سخن امام که فرمود: «با وجود تربت حسین (علیه السلام)، نماز اگر ناقص هم باشد، تمام و کامل خواهد بود.»؛ زیرا مراد از تربت، خصوص خاکى که بر آن سجده مى‏کنند- اگرچه در غیر کربلا- نیست؛ بلکه منظور، زمینى است که امام حسین (علیه السلام) در آن مدفون شده است؛ چنان‏که مى‏گویند: زمین بنى‏اسد، تربت بنى‏اسد و تربت بنى‏فلان؛ یا به فارسى مى‏گویند: خاک گلهر، خاک بختیار، و مانند آن.

در «کامل الزیارات» از ابوحمزه ثمالى، از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که راوى گوید:

به امام عرض کردم: فدایتان شوم! من هم‏کیشان خود را مى‏بینم که از خاک حرم براى شفا یافتن بهره مى‏جویند؛ آیا شفایى که اینها باور دارند، در این خاک هست؟ فرمود: «به خاکى که در فاصله میان قبر و چهار میلى پیرامون آن وجود دارد، مى‏توان شفا جست».[39]

در همان کتاب، از ابوالصباح کنانى، از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «خاک قبر حسین (علیه السلام) مایه شفا و بهبودى است؛ اگر از فاصله یک میلى برداشته شود».[40]

در همان کتاب آمده است: امام صادق (علیه السلام) فرمود: «خاک قبر حسین (علیه السلام) در فاصله هفتاد باع‏[41] در پیرامون قبر [براى شفا] برداشته مى‏شود».

و تو خواننده محترم، نیک مى‏دانى که میان این روایات که ظهور در بیان مراتب فضیلت دارد، هیچ تنافى و تعارضى نیست.

خلاصه این‏که: آنچه در روایات درباره فضیلت کربلا و به سر بردن شبانه در آن‏جا و فضیلت تربت وارد شده، به محدوده زیر گنبد مطهر، یا رواق و صحن مقدس و نواحى مختلف شهر کربلا، منحصر نیست و پنج فرسنگ در پنج فرسنگ پیرامون قبر شریف را شامل مى‏شود. بنابراین، هر چه به قبر نزدیک‏تر باشد، فضیلت بیشترى دارد.

  1. واژه «حائر» در عرف ائمه (علیه السلام) هم‏معناى و مرادف با «کربلا» ست. آنچه در قاموس آمده، مؤیّد، بلکه دالّ بر سخن ماست: «حائر، یعنى کربلا، همچون حیر؛ یا بخشى از آن است.» از این معنا برمى‏آید که کلمه «حائر» در لغت براى کربلا وضع شده، همچنین اگر نام مکانى در کربلا باشد. این مطلب هم استفاده مى‏شود که حائر یا لفظ مرتجل است یا منقولى که معناى اولش کاربردى ندارد؛ نه این‏که معناى نخستین مراد باشد. یعنى بگوئیم حائر، از حارَ الْماءُ گرفته شده؛ به معناى تحیر و سرگردانى و به گردش در افتادن آب.

پس «حائر» لفظ جدیدى به شمار نمى‏آید که به اعتبار معناى اولش، یعنى حیرت و سرگردانى، به کار رفته باشد. آنچه شهید اول/ در تذکره، درباره علت نام‏گذارى کربلا به «حائر» بیان فرموده که:

چون متوکل فرمان داد، بر قبر حسین (علیه السلام) آب ببندند تا محو و نابود شود، هرچه کردند، آب به قبر شریف نرسید و پیرامون آن حیران و سرگردان ماند؛ از این‏رو، آن‏جا را حائر گفتند،[42]

درست نمى‏نماید؛ زیرا در زمان امام صادق (علیه السلام) بلکه پیش از این، حائر به این مکان اطلاق مى‏شده است. حال چگونه ممکن است در زمان متوکل این نام شکل گرفته باشد. مگر این‏که سخن شهید را حمل بر بیان آن حادثه کنیم، نه وجه تسمیه؛ که البته دور از واقع است. شگفت‏آورتر از این، سخنى است که از ابن‏ادریس در «سرائر» حکایت شده که مى‏گوید:

مراد از حائر، محدوده‏اى است که دیوار مشهد شریف و مسجد آن را در بر گرفته است؛ زیرا حائر در واقع و حقیقت همین محدوده است؛ چون در زبان عرب، حائر به جاى آرام و مطمئنى که آب در آن به گردش درمى‏آید، گفته مى‏شود.[43]

ظاهرا منظور ابن‏ادریس از «واقع و حقیقت» مقدار یقینى است؛ زیرا به کار بردن این واژه، در بیش آن مقدار، مجاز است؛ همچنان که در «شفاء الصدور» آمده است. چون در لسان روایات، بلکه اهل شرع، کلمه حائر در غیر آن محدوده، به کار نمى‏رود تا بگوییم که مجازا به کار مى‏رود؛ بلکه اختلاف در مقدار و حد و مرز آن موضع است. از قاموس نقل کردیم که حائر بخشى از زمین کربلاست که امام حسین (علیه السلام) آن‏جا شهید شده است. روشن است که واژه «موضع» در سخن ایشان، به معناى قبر شریف نیست که بعضى توهم کرده و گفته‏اند: «حائر، همان قبر شریف است.» این سخن برخلاف روایات و عرف و لغت است.

از این همه، سرّ سخن علامه مجلس (علیه السلام) آشکار مى‏شود که نخست اختلاف کلمات اصحاب در تعیین حدود حائر را نقل مى‏کند و مى‏گوید:

گفته شده که محدوده داخل صحن حرم، حائر است. پس صحن و همه جوانب‏ آن و بناهاى متصل به قبر منور و مسجدى که پشت آن است، همه در محدوده حائر است. نیز گفته‏اند حائر همان مقدار زیر گنبد شریف است و بس. بعضى گفته‏اند که مقدار زیر گنبد با ساختمان‏هاى متصل به آن و مسجد و مقتل و خزانه و ... جزء حائر است.

و سپس در مقام قضاوت مى‏فرماید:

معناى اول، به جهت شهرتى که در میان اهل کربلا دارد و آن را از گذشتگان خود اخذ کرده‏اند، و به خاطر ظاهر کلمات اکثر اصحاب، روشن‏تر و درست‏تر مى‏نماید.[44]

ایشان در کتاب صلاة در بحارالانوار، سخنى دارد که خلاصه آن چنین است: ظاهرتر آن است که بگوییم به مجموعه صحن قدیم، جز مقدارى که در دوران صفویه تجدید شده است، یعنى تمام سمت قبله، از صحن و حجره‏ها و جهات سه‏گانه صحن، حائر گفته مى‏شود.

در این دو بیان، اشکالاتى وجود دارد و تناقضاتى دیده مى‏شود. از دیگر سو، علامه مجلسى نظر خود را به شهرت اهل کربلا در زمان خویش مستند کرده، نه به لغت و عرف و روایات. آن‏گاه در کتاب صلاة، اظهریت را دلیل آورده و معلوم نکرده که این ظاهرتر بودن، از جهت روایات است یا کلمات بزرگان، یا عرف و اعتبار. با این‏همه هم‏اکنون نمى‏توان کیفیت وضع صحن شریف در زمان صفویه، و نه پیش و پس از آن زمان را تشخیص داد؛ زیرا همه چیز دگرگون شده و شناخت را ناممکن ساخت؛ مگر این‏که سخن مورد اعتماد و استوارى وجود داشته باشد.

به طور کلى، مشخص نمودن محدوده حائر و چهارچوب آن با این روش‏ها در زمان علامه، کار مشکل و پرهزینه‏اى بوده است؛ از این‏رو بعضى بزرگان، همان مقدار یقین را گرفته‏اند و البته در این هم اختلاف افتاده و کار به آن‏جا رسیده که بعضى علما با حالتى شبیه وسواس در این باره فتوا و نظر داده‏اند. به نظر ما، نه در لفظ «حائر» اجمال و ابهامى هست تا نوبت به قدر متیقن برسد و نه در مفهوم آن، شبهه‏اى است تا به احتیاط یا برائت تمسک نماییم. در مصداق نیز شک و تردیدى وجود ندارد تا به دامن اصل بیاویزیم.

با این همه، مى‏بینیم که علما در این‏باره (تعیین حد و مرز حائر)، یا دچار افراط شده و آن را پنج فرسنگ در پنج فرسنگ از چهار جهت دانسته‏اند، یا به تفریط افتاده و حائر را به قبر شریف امام (علیه السلام) یا محدوده زیر گنبد، محصور نموده‏اند. این در حالى است که همه قبول دارند که در زمان صدور روایات و تعبیر آوردن به حائر (یعنى دوران امام باقر و امام صادق (علیه السلام) و زمان تقیه)، روى قبر شریف جز قبه‏اى کوچک وجود نداشته و صحن و حجره‏ها و اتاق‏هایى نیز نبوده است؛ بلکه طبق آنچه از روایات تاریخى به دست مى‏آید، در زمانى تعبیر «حائر» پدید آمده که جز قبر امام حسین (علیه السلام) چیز دیگرى وجود نداشته است. اگرچه در بعضى اخبار زیارت آمده است: «سپس بر درگاه حائر بایست و ...» که در این باره سخن خواهیم گفت.

آنچه بزرگان و عالمان را به این بحث دقیق و وسواس‏آمیز واداشته، ادله تخییر قصر و اتمام در چهار مکان است که دلایل قصر نماز در سفر را تخصیص مى‏زند. پس از قطع و اطمینان به تخصیص و این‏که روایات تخییر، صحیح و بى‏اشکال است، شکى در مقدار تخصیص نیست، تا مجبور به لحاظ قدر متیقن شویم و نسبت به بیش از مقدار یقینى، به روایاتى که تخصیص خورده‏اند، یعنى ادله تقصیر عمل کنیم؛ بلکه در مقدار زائد و مشکوک نیز باید به همان روایات تخییر مراجعه نماییم، به بیانى که مى‏آوریم:

روایات تخییر، چند دسته است:

الف) روایاتى که با لفظ «حائر» وارد شده است؛ مانند روایت حمیرى از امام صادق (علیه السلام) که فرمود: «از جمله اسرار این‏که نماز در چهار مکان تمام است: مکه، مدینه، مسجد کوفه و حائر».[45]

از این روایت آشکار مى‏شود که حائر، از جهت مکانى و مقدار و محدوده، نزد ایشان معروف و روشن بوده است؛ همچون مکه و مدینه و مسجد کوفه؛ از این رو تفصیل و توضیحى خواسته نشده است. همچنین روشن مى‏گردد که محدوده حائر، نه به اندازه مکان نمازگزار بوده و نه به مقدار بیست یا پنجاه باع و بیش از آن؛ بلکه مکان وسیعى را که قبر شریف امام (علیه السلام) در آن بوده، شامل مى‏شده است. در «مراصد الاطلاع» بر این مطلب تصریح شده است. مؤلف گوید: «حائر، جایگاه قبر حسین (علیه السلام) است که میانه‏اش پس و اطرافش بلند و برآمده است».[46] در «مجمع» گفته شده: حائر، در اصل، به جاى جمع شدن آب گفته مى‏شود و مراد از آن، حائر حسین (علیه السلام) است. پس حائر اگرچه در اصل، به معناى محل جمع شدن آب است، اما در کاربرد، معنایى همچون غدیر و آبگیر با طول و عرض پنج یا پنجاه ذراع ندارد؛ بلکه منظور، زمین صاف و بى‏سنگلاخ است که پستى و بلندى‏هایى دارد. حال آن‏که غدیر هنگام بارش باران، یا بالا آمدن آب رودخانه و مانند آن، پر آب مى‏شود. در زمان ما این‏گونه است که در فصل بهار، با ریزش باران‏هاى سیل‏آسا و طغیان رودخانه‏ها، آب به جریان مى‏افتد و همه زمین‏هاى مسطح را که نشیب و فراز دارند، فرامى‏گیرد. این سرزمین‏هاى آب‏گرفته را عرب، «حَور، حائر و حَیر» مى‏گوید. بارها به چشم خود دیده‏ایم که چگونه آب، فاصله میان سلیمانیه و کوفه را به مقدار ده فرسنگ یا بیشتر، فرا مى‏گیرد و چه‏بسا از کربلا تا کوفه را نیز شامل مى‏شود.

این خشکى‏ها را، در وقت استیلاى آب، «حَور و حائر» مى‏نامند و پس از خشک شدن نیز به همین نام مى‏شناسند؛ از باب به کار بردن لفظ مشتق (حائر) در چیزى (یعنى زمینى) که مبدأ (آن حالت آب‏گرفتگى) از آن برطرف شده است.

در حقیقت لفظ حَور و حائر، در زبان عرب تا به امروز، درباره زمینى به کار برده مى‏شود که آب آن را فراگرفته باشد؛ اگرچه یک مرتبه در فصل بهار، و پس از آن خشک گردد. اما زمینى که ده یا بیست باع وسعت دارد، هرچند که آب آن را در بر بگیرد، حَور یا حائر گفته نمى‏شود. آرى، زمین هموار و چند فرسنگى را که آب احاطه‏اش کرده، عرب، هر تکه آن را حَور، حائر یا حَیر مى‏گوید.

بنابراین، آنچه در روایات زیارت آمده که: «سپس بر درگاه حائر بایست» یا «آن‏گاه به حائر وارد شو»[47] و مانند این، همه نشان مى‏هد که حائر، گسترده‏تر از بارگاه و گنبد و دیوار مسجد، بلکه وسیع‏تر از دیوار شهر بوده و حتى به چند فرسنگ از هر طرف منتهى مى‏شده است. پس سخن «مجمع» و دیگر کتاب‏هاى لغت که مى‏گویند حائر محدوده‏اى است که دیوار زیارتگاه حسینى (علیه السلام) آن را در بر گرفته، خالى از اشکال نیست و به روشنى نادرست مى‏نماید.

ب) روایاتى که با لفظ «عند قبر الحسین» وارد شده است؛ همچون خبر زیاد قندى که‏ گفت: امام موسى بن جعفر (علیه السلام) فرمود: «آنچه را براى خود مى‏پسندم، براى تو نیز مى‏خواهم و آنچه را کراهت دارم، براى تو نیز نمى‏پسندم. نماز را در حرم خدا و رسول و در کوفه و کنار قبر حسین (علیه السلام) تمام بخوان»[48]

روایاتى دیگر نیز به همین معنا، و با عبارت «کنار قبر حسین» وارد شده است.

آنچه در نظر اقوى و متین مى‏نماید این است که تعبیر «کنار قبر حسین» از جهت معنا، وسیع‏تر از واژه «حائر» است؛ زیرا «عند» بنابر آنچه در قاموس تصریح شده، به معناى سمت و سو و کنار است. آرى، این تعبیر نسبت به آخرین محدوده قبر، مجمل و غیرگویاست؛ پس آن مقدارى که بر آن «قبر حسین» صدق نمى‏کند، از معنا بیرون است و آنچه به حسب عرف و عادت، به آن «قبر حسین» مى‏گویند، در آن داخل است. در این میان، افراد و موارد مشکوکى نیز وجود دارد که نسبت به آنها باید به دلایل تقصیر نماز مراجعه کرد. بى‏شک تعبیر «عند قبر الحسین» همچون سخن عامه مردم است که مى‏گویند: «هر کس کنار قبر حسین (علیه السلام)، شب را به سر ببرد ...». این معنا بر کسى که در شهر اقامت کند، بلکه در باغ‏هاى اطراف، یا حتى یک فرسنگى یا چند فرسخى، به قصد زیارت، بخواهد کنار قبر حسین (علیه السلام) باشد، صدق مى‏کند و مى‏گویند او کنار و در جوار قبر حسین (علیه السلام) اقامت دارد.

در بیان سرگذشت على بن الحسین (علیه السلام) خواهیم گفت که امام سجاد (علیه السلام) به مردى فرمود: «برادرى داشتم شهید، نزد شما.» حال آن‏که آن شخص اهل کوفه بود و در کربلا شهید شده بود.

پس معناى «عند» یا نزد با اختلاف جایگاه سخن و تعبیر، مختلف مى‏شود. اما آنچه با مورد بحث ما تناسب دارد، این است که هر چیزى که «حائر» بر آن درست آید، «عِند» نیز شامل آن مى‏شود.

ج) روایاتى که با واژه «حریم» و «حرم» وارد شده است. در روایت صحیح على بن مهزیار، از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «از اسرار علم الهى، یکى آن است که نماز در چهار مکان، تمام خوانده مى‏شود: حرم خدا، حرم رسول خدا (صلى الله علیه و آله)، حرم امیرمؤمنان (علیه السلام) و حرم حسین بن على (علیه السلام).[49]

از این تعبیر که مسجد کوفه را حرم امیر مؤمنان دانسته، در حالى که میان قبر آن حضرت‏ و مسجد، یک فرسنگ یا بیشتر فاصله است، روشن مى‏شود که حرم و حریم به همان قبه و بارگاه و صحن و شهر و باغ‏هاى اطراف آن محدود نمى‏شود و از زبان و تعبیرات عرف و لغت نیز همین برداشت مى‏شود.

شکى نیست که حریم، از جهت وسعت و محدوده، به اختلاف موارد، گوناگون است. در مجمع گوید:

حریم چاه، پنجاه ذراع، حریم خانه، حقوق آن و حریم قبر حسین (علیه السلام) پنج فرسنگ از چهار طرف است. در روایتى، یک فرسنگ در یک فرسنگ از چهار سو، و در روایتى دیگر، بیست‏وپنج ذراع از طرف پاها و بیست‏وپنج ذراع از طرف سر آمده است. از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: «حرم حسین (علیه السلام) که آن را خریدارى نمود، چهار میل در چهار میل است. این محدوده، براى فرزندان و دوستداران او حلال، و براى مخالفان و دشمنان او حرام است و در آن خیر و برکت است».

دقت و تأمل در روایات اقتضا مى‏کند که بگوییم لفظ و تعبیر «حرم حسین» از موضوعاتى نیست که در آن، به لغت و عرف مراجعه شود؛ بلکه در استنباط معناى آن، باید نظر شارع را مدنظر قرار داد، و تو دانستى که روایات این باب، مختلف است. چیزى که کار را آسان مى‏کند، این است که مى‏توان آنها را جمع و با هم سازگار کرد؛ بلکه طبق تصریح بعضى، ظهور آنها در مراتب فضل است و با هم منافاتى ندارند؛ چنان که در روایات مربوط به اخذ تربت گذشت.

با آنچه گفتیم، جمع میان روایات و عناوین و تعابیر معلوم گردید و این‏که در برگرفتن تربت و مترتب نمودن احکام خاک قبر و جواز تمام و قصر خواندن نماز براى مسافر، حدّ و مرز، همان پنج فرسنگ از هر طرف است و روایات مستفیضه نیز این معنا را تأیید مى‏کند؛ بدین معنا که هر چه به قبر نزدیک‏تر باشد، از فضیلت و امتیاز بیشترى برخوردار است، و شکى نیست که خاک روى قبر، از غیر آن افضل و تخییر و تمام خواندن نماز، پیرامون قبر، فضیلتش از جاهاى دیگر بیشتر است؛ با این تفاوت که در مورد اول یعنى خاک قبر و تربت، حد و مرز، بیست ذراع در بیست ذراع، آن‏گاه بیست‏وپنج ذراع در بیست‏وپنج ذراع، آن‏گاه هفتاد ذراع، آن‏گاه یک میل در یک میل از چهار جهت، آن‏گاه یک فرسنگ در یک‏

فرسنگ، آن‏گاه چهار میل در چهار میل، آن‏گاه چهار فرسنگ در چهار فرسنگ، آن‏گاه پنج فرسنگ در پنج فرسنگ است. این تفصیل، به شیخ طوسى، در کتاب‏هاى «مبسوط» و «المصباح» نسبت داده شده است.

اگر این تفصیل را نمى‏پسندى، پس مقدار مسلم، یعنى تمام شهر را که اکثر علما بر آن اتفاق دارند، بپذیر. این سخن در المستند، به شهرت قوى نسبت داده شده است. این را نراقى اختیار کرده و به ابن‏حمزه و محقق و یحیى بن سعید و سید و اسکافى و دیگران نسبت داده است. محقق در «شفاء الصدور» پس از نسبت دادن قول به ایشان، آن را پذیرفته است.

حال اگر براى بیرون ماندن از شبهه اختلاف، جز راه احتیاط را پیش‏رو ندارى، مقدار یقینى، شامل همه صحن شریف و اتاق‏هاى بیرون از صحن شریف تا نزدیک باب العباس است. علت، تصریح شیخ مفید در «الارشاد» است که حرم عباس بیرون از محدوده حائر قرار دارد.[50] پس این محدوده، از چهار سو، داخل در حد احتیاطى است.

همین مقدار بررسى در این باب، کافى خواهد بود. شاید در آینده رساله‏اى مستقل در این باره به رشته تحریر درآوریم. البته اگر توفیق همراه گردد و خداى تعالى، خود توفیق دهنده است.

  1. این سخن امام حسین (علیه السلام) که فرمود: «هى أرض کَرْب و بلاء» در مجمع آمده: «کُربه»، غم و غصه‏اى است که شخصى را دربرمى‏گیرد. «کَرْب» بر وزن ضَرْب نیز به همین معناست و جمع آن کُرَب است؛ مثل غُرْفَ و غُرَفْ. مثل این سخن در قاموس و دیگر کتب لغت آمده است.

«بلاء» بر وزن سَماء، در قاموس به معناى غم و اندوه وارد شده است. پس کرب و غم و بلاء، همه یک معنا دارند؛ چنان‏که ظاهر سخن اهل لغت نشان مى‏دهد و تصریح سخن بعضى نیز هست. البته بین آنها به اعتبار، فرق است. بنابراین «و بلاء» در فرمایش امام (علیه السلام)، عطف هم‏معنا بر هم‏معنا، یا عطف تفسیرى است. این معنا اگرچه دور از ذهن مردم است، اما در روایت طولانى و معروف قدامه که حکایت امّ ایمن را نقل کرده، بدان تصریح شده است؛ آن‏جا که گوید: جبرئیل به رسول خدا (صلى الله علیه و آله) گفت: «و این فرزند تو- و به حسین (علیه السلام) اشاره کرد- در میان جمعى از فرزندان و اهل بیت تو، در ساحل فرات، در زمینى که به آن کربلا

مى‏گویند، کشته مى‏شود. از این رو، در هنگامه‏اى که اندوه و حسرت آن زائل نمى‏شود، اندوه و بلا بر دشمنان تو و دشمنان فرزندان تو فراوان و سنگین خواهد شد. آنجا، پاک‏ترین قطعه زمین است».

پس سخن امام (علیه السلام) که فرمود: «هى أرض کرب و بلاء» بدین معناست که کربلا سرزمینى است که به سبب حوادث واقع در آن و مصیبت‏هایى که بر حسین (علیه السلام) و خاندانش وارد آمده، اندوه و حسرت و غصه و بلاى سنگین و فراوان در روز قیامت نصیب دشمنان پیامبر (صلى الله علیه و آله) و دشمنان فرزندان او خواهد شد. این معنا اگرچه از ظاهر عبارت و الفاظ خارج است، اما حقیقت و باطن آن جز این نیست؛ زیرا سخن ائمه (علیه السلام) همچون قرآن، ظاهرى دارد و باطنى.

این احتمال نیز وجود دارد که «بلاء» به معناى آزمون و امتحان و سنجش ایمان باشد؛ چنان‏که در بیشتر موارد از کاربرد این واژه، همین معنا مراد است. در کتاب قاموس و مجمع و دیگر لغت‏نامه‏ها، به این معنا تصریح کرده‏اند و مؤید این سخن، بلکه دال بر آن، سخن امام حسین (علیه السلام) در گفت‏وگو با جن‏هاى مسلمانى است که به یارى ایشان آمده‏اند: «اگر من در جاى خود مى‏نشستم، این مردم بیچاره و تیره‏بخت، به چه آزموده و محشور مى‏شدند؟».

بنابراین، معنا کلام امام (علیه السلام) چنین مى‏شود: این، سرزمین غم و اندوه براى ما و شیعیان ماست و مایه آزمون براى کسانى که با من همراهند؛ و نیز براى پیروان من و امت جدم و همه بشر تا روز قیامت. این، معنایى است لطیف و بى‏عیب که ذوق سلیم آن را مى‏پذیرد و بیان و توضیحش به ذوق و قریحه‏اى لطیف و نازک‏اندیش نیاز دارد؛ بیانى که از وضع و ساختار این رساله بیرون است. اما آنچه در ذهن عامه مردم است که بلاء را همان چیزى مى‏دانند که به آن مبتلا مى‏شوند، مثل بیمارى و از دست دادن دوستان و زخم یا مضرات دنیایى و مانند آن، با توجه به این معنا، سخن امام (علیه السلام) یعنى کربلا سرزمین غم و اندوه است، نه زمین شادى و سرور، و هرکس براى زیارت به این مکان وارد شود، بلا و مصیبت و آسیب خواهد دید. این معنا از طرز و مسیر عبارت به دور است و با آن همخوانى ندارد.

مؤید سخن ما، گفته دینورى در «اخبار الطوال» است که مى‏گوید:

پس حر بن یزید با حسین (علیه السلام) همراه شد تا به کربلا رسیدند. حرّ و اصحابش حسین (علیه السلام) را از حرکت بازداشتند و متوقف کردند. حرّ گفت: «همین‏جا فرود آى، که فرات نیز نزدیک توست.» حسین (علیه السلام) فرمود: «نام این مکان چیست؟» گفتند: کربلا. فرمود: «داراى غم و اندوه. پدرم هنگام رفتن به صفین، در حالى که من نیز با او بودم، از این مکان عبور مى‏کرد. پس ایستاد و از نام آن پرسید. نامش را به آن حضرت گفتند. فرمود: «این‏جا فرودگاه کاروان ایشان است. این‏جا خون‏هاشان بر زمین مى‏ریزد». در این باره از وى پرسید؛ فرمود: «بار و توشه‏اى متعلق به خاندان محمد، در این‏جا فرود مى‏آید».[51]

روایات متعددى، به همین مضمون، از امیر مؤمنان على (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) نقل شده است.

 

[1] . این سخن دینورى در اخبار الطوال ص 253 عجیب است که مى‏گوید:« حسین( علیه السلام) در روز چهارشنبه، اول محرم سال 61، وارد کربلا شد». شاید اشتباهى رخ داده یا نسخه‏برداران، سهو کرده باشند..

[2] . تاریخ طبرى، ج 5، ص 407..

[3] . ابن‏نما حلّى، مثیر الاحزان، ص 48..

[4] . تاریخ طبرى، ج 5، ص 408..

[5] . ر. ک: ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، ص 112.

[6] . تاریخ طبرى، ج 5، ص 408..

[7] . این عبارت، باقى مانده روایت ابومخنف در تاریخ طبرى است..

[8] . مقتل ابومخنف، ص 74، با اختلاف در بعضى الفاظ..

[9] . محمدتقى سپهر( لسان الملک)، ناسخ التواریخ، ج 2، ص 167..

[10] . تذکرة الخواص، ص 250..

[11] . سید بن طاووس، اللهوف، ص 35..

[12] . مثیر الاحزان، ص 49..

[13] . اللهوف، ص 35..

[14] . این مطلب را در آن کتاب نیافتیم..

[15] . سفراینى، نوالحسین فى مشهد الحسین( علیه السلام)، ص 32..

[16] . تاریخ طبرى، ج 5، ص 389..

[17] . مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 61..

[18] . اللهوف، ص 34..

[19] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 381..

[20] . در جاهاى متعددى از تاریخ طبرى، چنین آمده است..

[21] . سید محسن امین، لواعج الاشجان، ص 99..

[22] . یاقوت حموى، معج البلدان، ج 5، ص 339..

[23] . همان، ج 4، ص 35..

[24] . عبدالمؤمن بغدادى، مراصد الاطلاع، ج 2، ص 98..

[25] . همان، ج 2، ص 949..

[26] . معجم البلدان، ج 4، ص 445..

[27] . همان، ج 4، ص 490..

[28] . معجم البلدان، ج 4، ص 491..

[29] . همان، ج 4، ص 493..

[30] . اعفر: ریگ سرخ. کثیب اعفر: ریگ‏هاى دورنگ؛ سرخ و سفید. ظاهرا این تعبیر براى کربلا، وصف است، نه نام..

[31] . ابن‏قولویه قمى، کامل الزیارات، ص 269..

[32] . همان، ص 72..

[33] . همان..

[34] . ضفّه: کناره رود و ساحل دریا را گویند..

[35] . کامل الزیارات، ص 272..

[36] . همان..

[37] . همان..

[38] . همان..

[39] . همان..

[40] . همان..

[41] . هر باع به اندازه دو دست از هم گشوده است..

[42] . شهید اول، الذکرى، ص 256..

[43] . ابن‏ادریس حلّى، السرائر، ج 1، ص 342..

[44] . بحار الانوار، ج 86، ص 89..

[45] . شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج 5، ص 549..

[46] . مراصد الاطلاع، ج 1، ص 373..

[47] . ر. ک: کامل الزیارات، ص 194، 198، 212 و 219..

[48] . وسائل الشیعه، ج 5، ص 546..

[49] . همان، ج 5، ص 543..

[50] . بنگرید: شیخ مفید، الارشاد، ص 233..

[51] . ابن‏قتیبه دینورى، الاخبار الطوال، ص 252..