فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

دانستنی هایی درباره فرات

نویسنده
چکیده
چکیده‏
فرات یکى از چهار رود بهشتى است که نام آن سه بار در قرآن آمده و در شعر و ادبیات شیعى قداستى ویژه دارد؛ به ‏طورى‏که امروزه صدها مؤسسه و نهاد فرهنگى و اقتصادى و رسان ه‏اى به نام فرات وجود دارد و اشعار عاشورایى شاعران شیعه‏ مذهب ایران و عراق، با این نهر پیوند خورده است.
آب فرات، یکى از عوامل حاصل‏خیزى خاک عراق و جمعیت یافتن سرزمین بین‏ النهرین است و بر اساس برخى روایات شیعه، مهریه حضرت فاطمه (علیها السلام) خوانده شده است.
این نوشتار در صدد است تا ضمن معرفى نهر بابرکت فرات، ارتباط آن را با واقعه کربلا و عاشورا و شهادت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) و یاران باوفایش بیان کند. حسن ختام مقاله، چند شعر عاشورایى است که هر یک به ‏نوعى به نهر فرات پرداخته ‏اند.
کلیدواژه‌ها

واژه «فرات» در ادبیات شیعه، قداستى ویژه دارد و به عنوان اسم و وصف، فراوان به کار رفته است: آب فرات؛ رودخانه فرات؛ غسل در آب فرات؛ نوشیدن از آب فرات.

استشفاء به آب فرات، از مباحثى است که بسیار در کتب حدیثى، فقهى و تاریخى شیعه مطرح شده است.

فرات در قرآن‏

واژه «فرات» به معناى وصفى- نه اسمى- سه بار در قرآن کریم در سوره‏هاى فرقان: 53؛ فاطر: 12 و مرسلات: 27 به معناى شیرین و خوش‏گوار به کار رفته است.

در دو مورد اول، فرات صفتِ «بحر» و «دریا» و در مورد سوم، صفت «آب» است.

در دو مورد، واژه فرات در کنار واژه عذاب و شیرین قرار گرفته است.

در یک مورد، قرآن از آمیختن دو دریاى شور و شیرین سخن مى‏گوید.

در مورد دیگر به قابل مقایسه نبودن این دو گونه دریا اشاره دارد.

در آخرین مورد، در سوره مرسلات، آیه 27 از لطف الهى در ایجاد زمین که ظرف زندگى و مرگ انسان و جایگاه تأمین نیازهاى اوست یاد مى‏کند و مى‏فرماید: (وَ جَعَلْنا فِیها رَواسِیَ شامِخاتٍ وَ أَسْقَیْناکُمْ ماءً فُراتاً)؛ و در آن کوه‏هاى استوار و بلند قرار دادیم و به شما آبى فرات و گوارا بخشیدیم.

ابوسعید اسکافى در حدیثى از حضرت باقر العلوم (علیه السلام) نقل کرده که آن بزرگوار فرموده است: «وآویناهما الى ربوة ذات قرار و معین»؛

منظور از «ربوة» کوفه و منظور از «ذات قرارٍ» مسجد کوفه و منظور از «معین» آب فرات است.[1]

علامه مجلسى پس از نقل اقوال دیگران، در تفسیر آیه مذکور فرموده:

«و ما ورد فى النص هو المعتمد»؛

یعنى این تفسیر که در روایت آمده است مورد اعتماد است.

غسل در فرات‏

در حدیث دیگرى حنان بن سدید مى‏گوید:

«دَخَلَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَةِ عَلَى أَبِى جَعْفَرٍ (علیه السلام) فَقَالَ (علیه السلام) لَهُ: أَتَغْتَسِلُ مِنْ فُرَاتِکُمْ فِى کُلِّ یوْمٍ مَرَّةً؟ قَالَ: لَا قَالَ: فَفِى کُلِّ جُمْعَةٍ؟ قَالَ: لَا قَالَ: فَفِى کُلِّ شَهْرٍ قَالَ: لَا، قَالَ: فَفِى کُلِّ سَنَةٍ؟ قَالَ: لَا قَالَ: فَقَالَ لَهُ أَبُوجَعْفَرٍ (علیه السلام) إِنَّکَ لَمَحْرُومٌ مِنَ الْخَیرِ».[2]

مردى از اهل کوفه بر امام باقر (علیه السلام) وارد شد؛ حضرت فرمود: آیا هر روز در آب فرات غسل مى‏کنى و خویش را شست‏شو مى‏دهى؟ عرض کرد: نه. حضرت فرمود: هر جمعه این کار را مى‏کنى؟ گفت نه. حضرت فرمود: هر ماه یک بار چطور؟ گفت: نه. حضرت فرمود: سالى یک بار در آن غسل مى‏کنى؟ گفت: خیر. حضرت فرمود: به درستى از خیر محروم هستى!

چهار رود بهشتى‏

در حدیثى دیگر، امیرالمؤمنین على (علیه السلام) فرموده است:

«الْمَاءُ سَیدُ شَرَابِ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ، وَ أَرْبَعَةُ أَنْهَارٍ فِى الدُّنْیا مِنَ الْجَنَّةِ: الْفُرَاتُ وَ النِّیلُ وَ سَیحَانُ وَ جَیحَانُ، الْفُرَاتُ الْمَاءُ وَ النِّیلُ الْعَسَلُ وَ سَیحَانُ الْخَمْرُ وَ جَیحَانُ اللَّبَنُ»؛[3]

فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏17، ص: 38

آب، سالار نوشیدنى‏هاى دنیا و آخرت است و چهار نهر در دنیا از بهشت است: فرات و نیل و سیحون و جیحون. فرات، آب بهشتى است؛ نیل، عسل بهشتى و سیحان شراب بهشتى و جیحون، نهر شیر بهشتى است.

علامه مجلسى فرموده است که این نام‏گذارى به نام چهار نهر بهشتى، یا از باب الهام و وحى الهى بوده است یا همان‏گونه که درباره آب فرات آمده، قطراتى از آب بهشتى در آن ریخته مى‏شود و در دیگر نهرها هم چنین است.

نوشیدن و کام برداشتن با آب فرات‏

سلیمان بن هارون مى‏گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: «من شرب من ماء الفرات و حنک به فهو محبّنا اهل البیت».[4]

نهرى بابرکت‏

حکیم بن جبیر مى‏گوید: «سمعت على بن الحسین (علیه السلام) یقول‏

: إِنَّ مَلَکاً یهْبِطُ کُلَّ لَیلَةٍ مَعَهُ ثَلَاثُ مَثَاقِیلَ مِسْکٍ مِنْ مِسْکِ الْجَنَّةِ فَیطْرَحُهَا فِى الْفُرَاتِ وَ مَا مِنْ نَهَرٍ فِى شَرْقٍ وَ لَا غَرْبٍ أَعْظَمَ بَرَکَةً مِنْهُ»؛[5]

از امام سجاد (علیه السلام) شنیدم که مى‏فرمود: هر شب فرشته‏اى از آسمان فرود مى‏آید و سه مثقال مشک بهشتى مى‏آورد و در رودخانه فرات مى‏ریزد و هیچ رودخانه‏اى در شرق و غرب عالم، با برکت‏تر از نهر فرات نیست.

عبدالله بن سلیمان نقل کرده که در زمان ابوالعباس سفاح (اولین خلیفه عباسى)، امام صادق (علیه السلام) وارد کوفه شدند، در حالى که جامه سفر بر تن داشتند و سوار بر مرکب بودند. وقتى به پل کوفه رسیدند، توقف کرده، به غلام خود فرمودند: آبى به من بده. غلام حضرت کوزه‏اى را پر از آب کرد و به حضرت داد. آن بزرگوار از آن آب نوشیدند؛ به طورى که آب از لبان و محاسن و لباس حضرت مى‏ریخت. بار دیگر از وى آب خواستند و او به حضرت داد. آن بزرگوار خدا را حمد و سپاس گفتند و سپس فرمودند:

«نَهَرُ مَاءٍ مَا أَعْظَمَ بَرَکَتَهُ، أَمَا إِنَّهُ یسْقُطُ فِیهِ کُلَ یوْمٍ سَبْعُ قَطَرَاتٍ مِنَ الْجَنَّةِ، أَمَا لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِیهِ مِنَ الْبَرَکَةِ لَضَرَبُوا الْأَخْبِیةَ عَلَى حَافَتَیهِ، أَمَا لَوْ لَا مَا یدْخُلُهُ مِنَ الْخَاطِئِینَ مَا اغْتَمَسَ فِیهِ ذُو عَاهَةٍ إِلَّا أُبْرِئَ»؛[6]

چه نهر پربرکتى است! آگاه باشید که هر روز هفت قطره بهشتى‏ در آن مى‏ریزد. اگر مردم مى‏دانستند این‏آب چقدر برکت دارد، در دو سوى آن خیمه مى‏زدند. اگر آنچه به دست خطاکاران در آن ریخته مى‏شود نبود، هر بیمارى در آن فرو مى‏رفت، شفا مى‏یافت.

سلیمان بن هارون عجلى گفته است از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که مى‏فرمود:

«مَا أَظُنُّ أَحَداً یحَنَّکُ بِمَاءِ الْفُرَاتِ إِلَّا أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَیتِ؛ وَ سَأَلَنِى کَمْ بَینَکَ وَ بَینَ الْفُرَاتِ فَأَخْبَرْتُهُ، فَقَالَ: لَوْ کُنْتُ عِنْدَهُ لَأَحْبَبْتُ أَنْ آتِیهُ طَرَفَى النَّهَار»

؛ گمان نمى‏کنم کسى کامش با آب فرات برداشته شود، مگر این‏که محبت ما اهل‏بیت در دل او قرار مى‏گیرد. سپس فرمود: بین تو و فرات چقدر راه است؟ مسافت را عرض کردم؛ امام فرمودند: اگر آن‏جا بودم، صبح و شام به سوى فرات مى‏رفتم.[7]

در برخى روایات آمده است که امام صادق (علیه السلام) در توضیح آیه سى‏ام سوره قصص فرمود: منظور از «شاطى الوادى الایمن» که خداوند در قرآن از آن یاد کرده، فرات است، و منظور از «بقعه مبارکه»، کربلاست و منظور از «شجره» حضرت محمد (صلى الله علیه و آله) (ص) است.[8]

در جلد دوم کتاب شریف «محاسن برقى» آمده است که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: در این نهر شما (فرات) دو ناودان از آب‏هاى بهشتى، آب مى‏ریزد.[9]

موقعیت جغرافیایى فرات‏

فرات شطى است در غرب عراق و از دو شاخه «قره سو» و «مرادچاى» تشکیل شده است. سرچشمه این رودخانه نزدیک رود ارس، در ارمنستان ترکیه است. در آن‏جایى‏ که این دو شعبه به هم مى‏پیوندند، فرات به رودخانه بزرگ دیگر عراق یعنى «دجله» نزدیک مى‏شود؛ ولى دوباره دجله به سمت جنوب شرقى تغییر مسیر مى‏دهد و فرات به سوى غرب مایل مى‏شود.

این دو رود که سرچشمه حیات منطقه بین‏النهرین است، در نزدیک خلیج فارس به هم مى‏پیوندند و از آن پس شطالعرب یا اروندرود نام مى‏گیرد و به خلیج فارس مى‏ریزد. سرزمینى را که بین این دو رودخانه واقع شده، «الجزیره» و «جزائر» مى‏گویند. طول رودخانه فرات تقریباً 2900 کیلومتر است.

جریان فرات در جلگه بین‏النهرین بسیار ملایم و داراى بسترى عریض است. مهم‏ترین عامل حاصلخیزى خاک عراق و جمعیت یافتن سرزمین بین‏النهرین، همین دو رودخانه مى‏باشد. شهر معروف بابِل، پایتخت کشورى به همین نام حدود دوهزار سال پیش از میلاد، در ساحل فرات بنا شده بود و امروزه ویرانه‏هاو بقایاى آن در 80 کیلومترى جنوب بغداد، نزدیک شهر حلّه به چشم مى‏خورد.

جریان فرات در شهر کربلا

«باب الفرات» نام درب شرقى حرم حضرت ابوالفضل (علیه السلام) است که روبه‏روى خیابان علقمى باز مى‏شود و یکى از درب‏هاى نه‏گانه آستان قدس حضرت عباس (علیه السلام) است. عقلمى نام نهرى انشعاب یافته از فرات است که در کربلا و از آن‏جا به سوى کوفه جریان یافته و همین امر سبب آبادى کوفه شده است.[10] علقمى، جدّ ابن‏عقلمى معروف، این انشعاب از فرات را به وجود آورده است.

امروزه اثرى از نهر علقمى که سابقاً در شرق حرم حضرت ابوالفضل (علیه السلام) جارى بوده، وجود ندارد و تنها خیابانى که گویا قبلًا جاى نهر بوده، به همین نام شناخته مى‏شود.

نهرى که اکنون از کنار مقام صاحب‏الزمان (علیه السلام) در شمال کربلا روان است و به نام «نهر الحسینیه» نام‏گذارى شده، شعبه‏اى از رود فرات است، اما ارتباطى با نهر علقمى ندارد.[11]

واژه فرات در ادبیات‏

فرات علاوه بر نام این نهر معروف، نام روستایى در بخش صیدآباد دامغان، یک مفسرشیعى به نام «فرات بن ابراهیم»، یک صحابى به نام «فرات بن حیّان عجلى»، یک تابعى معروف به نام «ابن سائب جزرى» و معروف به ابوسلیمان، و نام یک طبیب مسیحى در عصر منصور دوانیقى است. امروزه صدها مؤسسه و نهاد فرهنگى، اقتصادى، به نام فرات وجود دارد.

خبرگزارى فرات یا فرات نیوز (ANF) ، سایت فرات‏آنلاین، شبکه ماهواره‏اى فرات وبلاگ «فرات اشک»، پایگاه فرهنگى تشنگان فرات، سریال فرات، مجموعه فرهنگى، ورزشى فرات، هتل فرات، محفل ادبى فرات، دفتر خدمات زیارتى فرات و ده‏ها نام دیگر، نشان از نفوذ و جاذبه فراوان این نام در ذهن و زندگى مردم ایران و عراق و دنیاى اسلام و تشیع دارد.

اما آنچه در این مقاله مورد توجه نویسنده است، پژوهشى پیرامون رود فرات و ارتباط آن با کربلا و عاشوراست؛ رودخانه‏اى که حادثه بزرگ عاشورا و کربلا و شهادت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) و یاران باوفایش در کنار آن اتفاق افتاد و دشمنان فضیلت و ایمان و اخلاق آن حضرت و خاندان و فرزندانش را از دسترسى و نوشیدن آب آن ممنوع کردند. یادآورى این رود بزرگ و تاریخى، همیشه غمى بزرگ در جان هر دوستدار اهل‏بیت (علیه السلام) مى‏ریزد و در هر اربعین، از شش گوشه جهان، پیاده و سواره به سوى خویش مى‏کشد.

در برخى روایات چنین آمده است که آب یا آب فرات، مهریه حضرت زهرا (علیها السلام) است. امام باقر (علیه السلام) در ضمن حدیث مفصلى فرموده است:

«وَ جُعِلَتْ لَهَا فِى الْأَرْضِ أَرْبَعَةُ أَنْهَارٍ: الْفُرَاتُ وَ نِیلُ مِصْرَ وَ نَهْرَوَانُ وَ نَهَرُ بَلْخٍ»؛[12]

این چهار نهر در زمین به عنوان صداق حضرت فاطمه (علیها السلام) قرارداده شد.

در این حدیث شریف و امثال آن، گویى نقش بزرگ ازدواج زهراى مرضیه (علیها السلام) و تولد امامان معصوم (علیهم السلام) در هدایت جامعه بشرى که آب حیات بشریتند، به زبان نمادین بیان شده است.

فرات در آینه شعر

فرات چنان با روح و جان عاشقان کربلا و عاشورا آمیخته است که عواطف عاشورایى هزاران سوگوار حسینى با آن پیوند خورده است؛ گویى فرات، عصاره غم‏هاى عاشورائیان تاریخ است. غم حسین، ابوالفضل، یاد على اصغر (علیهم السلام) و زمزمه‏هاى غم‏آلود زینب کبرى، نمونه‏هایى از این شعر و شعور حماسى را در آثار ذیل ملاحظه کنید:

فرات در شعر و ادب‏

از هُرم عطش، لبان گل‏ها تشنه‏

از شرم، فرات مانده این‏جا تشنه‏

اینجا چه عجیب داستانى شده است‏

هفتاد و دو زمزم‏اند اما تشنه‏

سید حبیب حبیب‏پور

اشک فرات بود ز مشکت چکیده بود

یا خیسى خجالتِ دست بریده بود

یک تیر چشمه از دل مشک تو باز کرد

حىّ على الفلاح تو، «أدرِک أخاک» بود

در ظهر رکعتى که قیامت خمیده بود

دیدى که سمت دشت نگاه تو از عطش‏

رنگ از رخ تمام غزالان پریده بود

دیگر زبان تشنگى‏اش بند آمده‏

حتما سکینه واقعه‏ها را شنیده بود

حتى فرات گوشه چشمى کبود داشت‏

این‏ها همه به احترام حضور شهیده بود

نفرین به حاملان امان‏نامه کرده‏اى‏

این هم یک از هزار صفات حمیده بود

دشمن، ستمگرى به نهایت رسانده است‏

حتى خدا شریک تو در این عقیده بود

آیا فراز نیزه فقط صبر مى‏کنى‏

خارى اگر به پاى یتیمى خلیده بود.

محمد زمانى‏

در مشت گرفت آب و بى‏تاب نشد

شرمنده اهل بیت و اصحاب نشد

در حیرتم از عطش که مانند فرات‏

از شرمِ لبِ تشنه او آب نشد

سعید سلمان‏پور ارومى‏

آشفته و بى‏قرار و زخمى دل او

آخر غم عشق مى‏شود قاتل او

از جزر و مد فرات مى‏شد فهمید

یک ماه هبوط کرده در ساحل او

پدیده زارع‏

عطشان‏ترین و خسته‏ترین رودها فرات‏

واگو هرآنچه در دل تنگ است یا فرات‏

زان ظهر آتش و عطش و خون سخن بگو

هستم به درد و داغ دلت آشنا فرات‏

اى ردّ دردهاى زلال، اشک ماندگار

بر چهره بلا زده کربلا فرات‏

از بس که اشک ریخته شد در حکایتت‏

آب از سرت گذشت دگر بینوا فرات‏

دستت به دست ماه منیرى رسیده بود

دستى که شد ز قامت آن مه جدا

دیدى فرود ضربت شمشیر کینه را

بر دست غیرت خلف مرتضى فرات‏

روحت به مشک بود و به دریا رسیده بود

سد شد مسیر و ریختى آخر کجا فرات‏

دید شکسته کشتى آل نبى و بعد

گشتى محیط محنت و بحر بلا فرات‏

دیدم من آنچه را که ندیدى ز داغ دوست‏

داغى که زد شرر به دل خیمه‏ها فرات‏

آن صید دست و پا زده در خون، حسین بود

من شاهد تلاطم خون خدا فرات‏

تابیدم و ز تاب من آن دشت، تف گرفت‏

از تشنگان دشت نکردم حیا فرات‏

،،، خورشیدن خون گریست و مکثى غریب کرد

پهناى سرخى‏اش ز افق بود تا فرات‏

دل‏مویه‏هاى غربت او ناتمام ماند

خورشید رفت و دهشت شب بود با فرات‏

سعید سلمان‏پور ارومى‏

دستان بریده نعش بى سر دجله‏

تنها و غریب و بى‏برادر دجله‏

یک سوى حسین و سوى دیگر عباس‏

یک چشم فرات و چشم دیگر دجله‏

جلیل صفربیگى‏

 

[1] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 100، ص 227 و 228..

[2] . همان، ص 227..

[3] . همان، ص 228..

[4] . همان..

[5] . همان، ص 229..

[6] . همان..

[7] . همان..

[8] . همان، ص 229..

[9] . محاسن برقى، ج 2، ص 402..

[10] . فرهنگ فارسى معین..

[11] . سید احمد علوى، العراق، ج 22، ص 303..

[12] . بحار الانوار، ج 43، ص 113، ح 34..