فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

پیامبران الهی در عتبات عالیات

نویسنده
پژوهشکده حج و زیارت
چکیده
 
چکیده‏
عراق و عتبات عالیات، از دیرباز سرزمینى مقدس بوده و نام آن در تواریخ ذکر شده است. بسیارى از پیامبران بزرگ الهى به نوعى در این سرزمین حضور داشته‏اند؛ برخى در این سرزمین متولد یا مدفون شده و برخى از آنجا عبور کرده، نماز خوانده یا به‏هرحال، ماجرایى در این مکان مقدس داشته‏اند. بنا بر روایات و احادیث اسلامى، پیامبرى نیست که کربلا را زیارت نکرده باشد. پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله) نیز، دو بار در این سرزمین مقدس حضور داشته‏اند که هر دو بار به همراه جبرئیل امین بوده است.
این نوشتار در دو بخش تنظیم شده که بخش اول آن درباره حضور پیامبران الهى در سرزمین عراق است و در بخش دوم، از پیامبرانى نام برده شده که بر اساس تاریخ و احادیث اسلامى، در عتبات عالیات متولد یا مدفون شده‏اند یا به نوعى نامشان با این سرزمین مقدس گره خورده است.
واژگان کلیدى: پیامبران الهى، عراق، عتبات عالیات، کربلا.
طلیعه‏
یکى از نشانه‏هاى مقدس بودن سرزمین عتبات عالیات، حضور انبیاى الهى در این سرزمین بوده است. بنا بر روایات و تواریخ اسلامى، همه انبیاى الهى با این سرزمین به گونه‏اى مربوط بوده‏اند؛ یا زادگاهشان در این مکان مقدس بوده، یا محل عبورشان بوده، یا محل نماز یا توقف و یا محل دفن آن بزرگان بوده است. این نوشتار در دو بخش تنظیم شده که بخش اول آن درباره حضور پیامبران در سرزمین عراق است و بخش دوم، حضور آن پیامبرانى است که در تاریخ و احادیث اسلامى به نامشان اشاره شده است که بعضاً متولد یا مدفون در این سرزمین مقدس هستند.
حضور تمام انبیاى الهى‏
بنابر روایات و احادیث اسلامى، سرزمین عراق و به‏ویژه سرزمین کربلا محل گذر تمام پیامبران خدا بوده است و روایات زیر گواه این مدعاست:

پیامبرى نیست که کربلا را زیارت نکرده باشد.

امام زین‏العابدین (علیه السلام) فرمود:
«و ما من نبىّ الا و قد زار کربلاء و وقف علیها و قال إنک لبقعة کثیرة الخیر، فیک یدفن القمر الازهر»؛[1]
هیچ پیامبرى نیست، مگر آن‏که کربلا را زیارت نموده و در آن‏جا توقف کرده و فرموده باشد: تو سرزمینى هستى که خیر کثیرى در تو مى‏باشد، و در تو ماه تابان دفن خواهد گشت.

کربلا محل دفن دویست پیامبر و دویست وصى شهید است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: در سفرى که امیر مؤمنان (علیه السلام) به یک میلى یا دو میلى سرزمین کربلا رسیدند، در جلوى جمعیت قرار گرفتند تا این‏که خود را به محل شهادت شهدا رسانده فرمودند: در این‏جا دویست پیامبر و دویست وصى و جانشین و دویست سبط با همراهانشان شهید شدند. سپس با مرکب خود آن‏جا را دور زد و در حالى که پایش را از رکاب بیرون آورده بود فرمود:
«مناخ رکاب و مصارع شهداء لا یسبقهم من کان قبلهم و لا یلحقهم مَن کان بعدهم»؛ محل چادرها و محل شهادت شهیدانى است که در فضیلت، از گذشتگان و آیندگان هیچ‏کس به پایه آنان نخواهد رسید.[2]
حضور پیامبران در مسجد کوفه و سهله‏
پیامبران الهى علاوه بر حضور در سرزمین کربلا، محل مسجد کوفه و مسجد سهله را نیز زیارت کرده‏اند و برخى از ایشان در همان‏جا مدفونند. امام صادق (علیه السلام) فرمود:
«ما من ملک مقرب و لا نبىّ مرسل و لا عبد صالح إلّا و قد صلّى فى مسجد کوفان حتى محمد صلّى اله علیه و آله لیلة اسرى به»؛[3]
هیچ فرشته مقربى و هیچ پیامبر فرستاده شده‏اى و هیچ بنده صالحى نیست، مگر آن‏که در مسجد کوفه نماز خوانده است؛ حتى پیامبر (صلى الله علیه و آله) که در وقت معراج به آن‏جا رفت.
مرحوم شیخ عباس قمى در «سفینه البحار» مى نویسد: «الکوفه روضة من ریاض الجنة، فیها قبر نوح و ابراهیم‏ علیهما السلام و قبر ثلائمأة و سبعین نبیاً»؛[4] کوفه باغى از باغ‏هاى بهشت است و در آن قبر حضرت نوح و حضرت ابراهیم علیهما السلام و قبر سیصد و هفتاد پیامبر مى‏باشد.
محدث نورى/ در «مستدرک الوسائل» در فضیلت مسجد سهله مى‏نویسد: «لم یبعث نبیاً إلا و قد صلّى فیه»؛[5] هیچ پیامبرى از سوى خداوند مبعوث نشد، مگر آن‏که در آن مسجد نماز گذارد.[6]
حضور پیامبران بزرگ در سرزمین عراق‏
بسیارى از پیامبران بزرگ الهى از این سرزمین عبور کرده یا براى مدتى در آن اقامت داشته و یا در همان‏جا به خاک سپرده شده‏اند. در این بخش به برخى از ایشان اشاره خواهیم کرد.

حضرت آدم (علیه السلام)

علامه مجلسى/ در «بحارالانوار» آورده است که مرسلًا روایت شده که حضرت آدم (علیه السلام) وقتى به زمین فرود آمد، به دنبال حوا مى‏گشت تا این که به سرزمین کربلا رسید. در این سرزمین بدون هیچ علتى دلتنگ شد و پایش لغزید و در جایى که امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید، به زمین خورد و خون از پایش جارى گشت. آدم (علیه السلام) سر به آسمان بلند کرده، عرضه داشت: خدایا! آیا گناهى از من سر زد که مرا مورد بازخواست قرار دادى؟ تمام زمین را گشتم و چیزى شبیه آنچه در این سرزمین به من رسید، بر من وارد نشد، به آدم (علیه السلام) وحى شد: اى آدم! گناهى از تو سر نزده است؛ امّا بدان که در این سرزمین فرزندت حسین مظلوم کشته خواهد شد. بدین جهت خون تو به جهت همراهى با حسین در این سرزمین ریخته شد.
آدم عرض کرد: خدایا، آیا حسین پیامبر است؟ وحى شد که نه، ولکن او سبط پیامبر خدا محمد (صلى الله علیه و آله) است. عرض کرد: کشنده او کیست؟ وحى آمد که قاتل او یزید، لعین اهل آسمان‏ها و زمین است. آدم عرض کرد: اى جبرئیل! حال من چه کنم. جبرئیل گفت: قاتل او را لعن کن. پس آدم چهار مرتبه یزید را لعن کرد و به راه خود ادامه داد تا به کوه عرفات رسید و حواء را در آن‏جا یافت.[7]
انتقال پیکراستخوان‏هاى آدم به نجف اشرف‏
بنا به نوشته «ناسخ التواریخ» وفات حضرت آدم (علیه السلام) در روز جمعه، هشتم نیسان، برابر با یازدهم محرم، در مکه مکرمه بوده است و حضرت حواء یک سال پس از او درگذشت و در غار ابوقبیس، کنار مضجع شریف حضرت آدم مدفون گشت.[8] آن‏گاه که کشتى نوح به اطراف کعبه رسید، خداى به نوح وحى فرستاد که هفت شوط اطراف بیت‏الله الحرام طواف کند. حضرت نوح از کشتى پیاده شد و تا زانو در آب رفت و تابوتى که در آن استخوان‏هاى حضرت آدم بود، بیرون آورده در کشتى گذاشت تا به باب کوفه رسید.
در آن‏جا بود که خداوند به زمین وحى کرد: (یا أرض ابلعى ماءک) و زمین آب خود را در مسجد کوفه فرو برد؛ چنان‏که از همان‏جا آغاز شد. حضرت نوح تابوت را از کشتى برداشت و در نجف اشرف دفن کرد.[9]
در زیارت مطلقه امیرمؤمنان (علیه السلام) به دفن حضرت آدم در کنار قبر امیرمؤمنان چنین اشاره شده است: «والسلام علیک یا مولاى و على ضجیعیک آدم و نوح و رحمة الله و برکاته»؛[10] و سلام بر تو اى مولاى من و بر دو هم‏قبرت آدم و نوح و رحمت خدا و برکات او.

ادریس (علیه السلام)

یکى از پیامبران بزرگ الهى و پدربزرگِ پدر حضرت نوح پیامبر (علیه السلام) است. در تورات نامش «اخنوخ» بود و بدین سبب او را ادریس نامیده‏اند، چون کتاب‏ها را بسیار تدریس مى‏کرد. وى اولین کسى بود که پیراهن دوخت و پوشید؛ چون مردم پیش از آن، از پوست حیوانات براى پوشش استفاده مى‏کردند.
حکماى یونان او را «هرمس حکیم» نامیده‏اند. وى سیصد سال زندگى کرد. ادریس اولین کسى بود که قلم به دست‏ گرفت و نخستین کسى بود که پیراهن دوخت و پوشید، و هر گاه دوزندگى مى‏کرد، خداى را تسبیح و تهلیل و تکبیر و توحید و تمجید مى‏گفت. امام صادق (علیه السلام) فرمود: در مسجد سهله جایگاه حضرت ادریس است که در آن مکان دوزندگى مى‏کرد.[11]

حضرت نوح (علیه السلام)

نوح (علیه السلام) از پیامبرانى است که ارتباط زیادى با این سرزمین مقدس دارد. بر اساس تاریخ و روایات، این سرزمین محل زندگى و سکونت و تبلیغ وى بوده است. همچنین در این دیار مقدس به فرمان خدا دست به ساخت کشتى زد و پس از آماده شدن آن، قهر خدا شامل حال مردم شد و سیل از هر سو جارى شد. آغاز سیل از «تنور» بود که از همان سرزمین بر روى آب قرار گرفت، و پایانش با فرمان (یا أرض ابلعى ماءک) در همین سرزمین فرو نشست.
و در آن مدتى که در کوفه بود، قبر مولا امیر مؤمنان (علیه السلام) را آماده کرد و در نهایت، خود نیز در کنار آن دفن گردید.
الف. ساختن کشتى در مسجد کوفه‏
حضرت نوح (علیه السلام) به فرمان خدا ساختن کشتى خود را در مسجد کوفه آغاز کرد. سدى و شعبى گویند: نوح کشتى را در مسجد کوفه ساخت و تنورى که از آن آب بیرون آمد، در طرف راست مسجد بود و مفضل بن عمر از امام صادق (علیه السلام) نقل مى‏کند که تنور در خانه پیرزن مؤمنه‏اى بود و در طرف راست مسجد کوفه قرار داشت.
مفضل گوید: عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! آیا مسجد کوفه در آن روز وجود داشت؟ فرمود: آرى، مصلاى انبیا بود.[12]
ب. عبور نوح با کشتى خود از سرزمین کربلا
روایت شده است در زمانى که حضرت نوح (علیه السلام) سوار بر کشتى شد، کشتى او را به تمام کره زمین طواف داد. وقتى که به سرزمین کربلا رسید، زمین کشتى را به سوى خود کشید؛ به گونه‏اى که حضرت نوح (علیه السلام) از غرق شدن کشتى به وحشت افتاد؛ پس خدایش را خواند و گفت: خدایا! من تمام دنیا را گشتم، ولى هرگز چنین وحشتى که در این سرزمین احساس کردم، ندیده بودم. جبرئیل بر او فرود آمده گفت: اى نوح! در سرزمینى هستى که حسین، سبط پیامبر، محمد (صلى الله علیه و آله) خاتم پیامبران و فرزند خاتم اوصیا کشته خواهد شد. نوح (علیه السلام) عرضه داشت: اى جبرئیل! چه کسى او را به قتل خواهد رساند؟ جبرئیل گفت: قاتل او ملعون اهل هفت آسمان و هفت زمین است.
حضرت نوح (علیه السلام) چهار مرتبه او را لعن کرد و سپس به راه خود ادامه داد تا این که بر کوه جودى استقرار یافت.[13]
ج. فرود کشتى نوح بر کوه جودى‏
پس از سیر و گردش طولانى‏اى که نوح (علیه السلام) در جهان داشت، بار دیگر به سرزمین عراق بازگشت و به امر پروردگار بر کوهى در موصل، به نام «جودى» فرود آمد.
مجلسى در «حیاة القلوب» مى‏نویسد:
پس خداوند وحى فرستاد به سوى کوه‏ها که مى‏خواهم کشتى بنده خود را بر کوهى از شما استقرار دهم. پس هر یک از کوه‏ها سرکشى کردند، به جز جودى که کوهى است در موصل که تواضع کرد و گفت: مرا مرتبه‏اى نیست که کشتى نوح بر من فرود آید. خداوند تواضعش را پسندید و امر فرمود تا کشتى بر جودى قرار گیرد.[14]

حضرت ابراهیم (علیه السلام)

حضور ابراهیم (علیه السلام) در این سرزمین مقدس پررنگ بوده است؛ چه آن روزى که از سرزمین کربلا عبور کرد و چه آن روزى که آماده مى‏شد تا به جنگ عمالقه برود و چه آن روزهایى که به عبادت و مناجات با خدا در مسجد سهله شب‏ها را به صبح رساند و بهترین گواه این حضور، وجود مقام آن حضرت در مسجد سهله به نام «مقام حضرت ابراهیم (علیه السلام)» است.
عبور از سرزمین کربلا
گفته شده است که حضرت خلیل الرحمان از سرزمین کربلا عبور کرد، در حالى که سوار بر اسب بود. پاى اسبش لغزید و ابراهیم بر زمین خورد و سرش شکاف برداشت و خون ابراهیم جارى گشت. حضرت ابراهیم (علیه السلام) شروع به استغفار کرد و عرض کرد: خدایا! چه گناهى از من سر زد؟ در همان حال جبرئیل بر او فرود آمد و گفت: اى ابراهیم! هیچ گناهى از تو سر نزد، ولکن در این‏جا سبط خاتم انبیا و فرزند خاتم اوصیا کشته خواهد شد. ابراهیم گفت: اى جبرئیل! چه کسى قاتل اوست؟ جبرئیل گفت: قاتل او ملعون آسمانیان و زمینیان است. حضرت ابراهیم دست به آسمان بلند کرد و لعن بسیار بر یزید فرستاد و اسبش آمین گفت. ابراهیم گفت: تو از این ماجرا چه مى‏دانى که بر دعاى من آمین مى‏گویى؟ گفت: اى ابراهیم! من ا فتخار مى‏کنم که بر من سوار شدى و هنگامى که پایم لغزید و تو از پشتم به زمین افتادى، باعث شرمندگى من شد، امّا بدان که سبب آن، یزید ملعون بود.[15]

حضرت اسماعیل (علیه السلام)

یکى دیگر از پیامبرانى که از سرزمین کربلا گذشت، حضرت اسماعیل (علیه السلام) است. روایت شده است که گوسفندان حضرت اسماعیل در کنار نهر فرات مشغول چرا بودند. چوپان نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: چند روزى است که این گوسفندان از این شاهراه آب نمى‏خورند. حضرت اسماعیل (علیه السلام) از خداى خود علت و سبب آن را جویا شد. جبرئیل بر او فرود آمد و عرضه داشت: اى اسماعیل! از گوسفندانت ماجرا را بپرس که علتش را به تو پاسخ دهند.
اسماعیل به یکى از گوسفندانش گفت: چرا از این‏جا آب نمى‏خورى؟ گوسفند به زبان فصیح گفت: به ما خبر رسیده که فرزند تو حسین (علیه السلام) سبط محمد (صلى الله علیه و آله) در این‏جا تشنه‏لب کشته خواهد شد و ما به سبب اندوهمان بر مصیبت او، از این شریعه آب نمى‏خوریم. اسماعیل از قاتل امام حسین (علیه السلام) پرسید؛ پاسخ داد: ملعون آسمان‏ها و زمین‏ها و تمام آفریده‏ها او را خواهد کشت. اسماعیل گفت: خدایا! قاتل حسین (علیه السلام) را لعنت کن.[16]

حضرت موسى (علیه السلام)

روایت شده است که حضرت موسى (علیه السلام) روزى به همراه یوشع بن نون در حال سفر بود؛ همین که به سرزمین کربلا رسید، نعلینش پاره شد و خار و خاشاک به او آسیب رسانده، خون از پایش جارى گردید. موسى (علیه السلام) عرضه داشت: خدایا! چه گناهى از من سر زد؟ وحى آمد: در این مکان حسین (علیه السلام) کشته خواهد شد و در همین جا خونش ریخته مى‏شود؛ پس خون تو به سبب ریخته شدن خون او ریخته شد.
موسى (علیه السلام) عرض کرد: خدایا! حسین کیست؟ وحى آمد که حسین سبط محمد مصطفى (صلى الله علیه و آله) و فرزند على مرتضى (علیه السلام) است. موسى گفت: قاتلش کیست؟ به او گفته شد: او ملعون تمام ماهیان دریاها و درندگان بیابان‏ها و تمام پرندگان آسمان مى‏باشد.
این‏جا بود که موسى (علیه السلام) دو دست خود را به سوى آسمان بالا برده، یزید را لعن و نفرین کرد. یوشع بن نوح بر دعاى موسى آمین گفت و هر دو به راه خود ادامه دادند.[17]

حضرت حضر (علیه السلام)

خضر نبى (علیه السلام) پیامبرى است که هنوز زنده است و در این دنیاى خاکى زندگى مى‏کند. به تعبیر امام رضا (علیه السلام) وى آب حیات را نوشیده و تا نفخ صور زنده است.[18]
خضر نبى مکان خاصى ندارد؛ بلکه در همه جاها در حال رفت‏وآمد است. از جمله مکان‏هایى که در تاریخ از حضور او سخن به میان آمده، سرزمین عراق و مسجد سهله و مسجد کوفه است. مرحوم محدث قمى برخى از خاطرات او را در «سفینة البحار» آورده است که به اختصار نقل مى‏شود.

ملاقات حضرت خضر با عالم جلیل‏القدر ابراهیم بن هاشم قمى در مسجد سهله.
در روز شهادت امیرمؤمنان (علیه السلام) به طور ناشناس ظاهر گشته و سخنانى درباره فقدان امیر مؤمنان (علیه السلام) گفت.
گفت‏وگوى خضر با امیر مؤمنان (علیه السلام) وقتى که حضرت در صفین خطبه مى‏خواند.
ملاقات خضر با امیرمؤمنان (علیه السلام) در مسجد کوفه، نزد ستون هفتم از باب الفیل که امیر مؤمنان (علیه السلام) را در آغوش گرفته و سر امام را بوسید و خارج شد و امیر مؤمنان (علیه السلام) به مشایعت او رفت.
در نوبت دیگرى به دیدار امیرمؤمنان (علیه السلام) شتافته، امّا این بار دید که میثم تمار کنار همان ستون نماز مى‏خواند. به او گفت: اى کسى که کنار ستون ایستاده‏اى! سلام مرا به صاحب خانه برسان و او را خبر کن که من از او شروع کردم، امّا در آن لحظه در حال استراحت بود.
در نوبت دیگرى که امیر مؤمنان در مسجد کوفه بودند، به هنگام شب از در باب الفیل وارد شد، در حالى که لباس‏هاى سفیدى بر تن داشت. نگهبانان امیرالمؤمنین (علیه السلام) به سوى او آمدند تا مانع از ملاقات وى شوند. حضرت علت آمدنشان را جویا شد. در پاسخ گفتند: این مرد را دیدیم که به سوى ما مى‏آید؛ ترسیدیم که آسیبى به شما برساند. حضرت فرمود: خیر، به جاى خود بازگردید؛ خداى شما را رحمت کند. آیا مى‏خواهید مرا از اهل زمین محافظت کنید؟ پس چه کسى مرا از آسمانیان محافظت کند؟!

پس مدتى نزد امیرمؤمنان بود و سؤالاتى از ایشان داشت. یکى از سخنانى که به امیرمؤمنان عرض کرد، این بود که اى امیرمؤمنان! این تو بودى که با خلافتت، بها و زینت و کمال به خلافت دادى، نه این‏که خلافت چیزى بر تن تو کرده باشد. امت محمد (صلى الله علیه و آله) به تو نیاز پیدا کرده، نه این‏که تو به آنها نیاز داشته باشى.[19]
در مسجد سهله براى حضرت خضر (علیه السلام) مقامى مشهور است که در طرف چپ کسى که وارد مسجد مى‏شود قرار دارد.
8 و 9. هود و صالح (علیهما السلام)
پیش از این گفتیم که امیرمؤمنان (علیه السلام) در کنار دو پیامبر بزرگ الهى، یعنى حضرت آدم و نوح مدفون است و تاریخ و روایات و زیارت مطلقه امیرمؤمنان (علیه السلام) به این امر اشاره دارند.
اما روایات دیگرى وجود دارد که به جاى حضرت آدم و نوح (علیهما السلام)، حضرت هود و صالح (علیهما السلام) را مدفون در جوار امیر مؤمنان (علیه السلام) گفته‏اند. البته چون موضوع این نوشتار، پیامبران در عتبات عالیات است، فرقى نمى‏کند که این دو پیامبر در قبر امیرمؤمنان مدفون باشند یا در کنار مدفن آن حضرت.
ثقفى در کتاب «الغارات» سخن امیرمؤمنان (علیه السلام) را چنین نقل کرده است:
هنگامى که ابن‏ملجم مرادى ضربتى بر امیرمؤمنان (علیه السلام) وارد کرد، امام حسن مجتبى (علیه السلام) به آن حضرت فرمود: آیا او را به قتل برسانم؟ حضرت فرمود: خیر؛ ولکن او را زندان کن. پس اگر از دنیا رفتم، او را بکشید و پس از مردنم مرا در این ظهر (پشت شهر کوفه) در کنار قبر دو برادرم هود و صالح دفن کنید.[20]
حرَ عاملى در «وسائل‏الشیعه» در جلد 14 بابى دارد در استحباب زیارت قبر هود و صالح (علیهما السلام) نزد قبر امیرمؤمنان (علیه السلام).[21] ولى در «مفتاح الجنان» و «زاد المعاد» در بخش زیارت امیرمؤمنان (علیه السلام) در روز بعثت پیامبر (صلى الله علیه و آله) به جمله‏اى اشاره مى‏کند که از آن برمى‏آید هود و صالح در همسایگى امیرمؤمنان (علیه السلام) هستند، نه در کنار قبر مقدسش. در این سلام چنین آمده:
«السلام علیک یا امیرالمؤمنین و على ولدیک الحسن و الحسین و على ضجیعیک آدم و نوح و على جاریک هود و صالح».[22]
تمام این موارد ثابت مى‏کند که این دو پیامبر الهى در این سرزمین مقدس و در کنار قبر امیرمؤمنان در نجف اشرف دفن شده‏اند؛ چه در کنار قبر امام و یا در جوار آن حضرت در وادى‏السلام. سخن علامه مجلسى گواه دیگرى بر این امر است؛ او مى‏گوید:
از اخبار پیش ظاهر مى‏شود که سر مقدس امام حسین (علیه السلام) و جسد حضرت آدم و نوح و هود و صالح نزد آن حضرت دفن گردیده‏اند. پس از زیارت امیرمؤمنان (علیه السلام) همه آنها را زیارت کرد.[23]

حضرت داود (علیه السلام)

از انبیاى بزرگ و پدر حضرت سلیمان نبى (علیه السلام) است. از فرموده امام جعفر صادق (علیه السلام) به دست مى‏آید که حضرت داود (علیه السلام) براى جنگ با جالوت از مسجد سهله که در سرزمین عراق است بیرون رفت. مرحوم صدوق/ در «من لا یحضره الفقیه» از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که امام فرمود: مسجد سهله خانه حضرت ادریس (علیه السلام) است که در آن دوزندگى مى‏کرد، و آن مکانى است که حضرت ابراهیم از همان‏جا به جنگ عمالقه رفت، و از آنجا داود (علیه السلام) به جنگ جالوت رفت.[24]

حضرت سلیمان (علیه السلام)

در تاریخ زندگانى حضرت سلیمان (علیه السلام) آمده است که آن حضرت بر بساط خود مى‏نشست و در آسمان سیر مى‏کرد. روزى در حال سیر بود که ناگهان بساطش سه مرتبه دور خود چرخید؛ به گونه‏اى که سلیمان (علیه السلام) ترسید که سقوط کند؛ اما آن باد شدید آرام گشت و بساط در سرزمین کربلا فرود آمد.
سلیمان به آن باد مأمور گفت: چرا آرام و بى‏حرکت شدى؟ باد گفت: در این مکان حسین (علیه السلام) کشته خواهد شد. سلیمان پرسید: حسین کیست؟ پاسخ داد: او سبط محمد مختار و فرزند على کرّار است. سلیمان گفت: کشنده او کیست؟ پاسخ داد: معلون آسمانیان و زمین، یزید است.
سلیمان دست‏هاى خود را بالا برده، و یزید را لعن کرد و انس و جن بر دعاى سلیمان آمین گفتند.[25]

حضرت ذوالکفل (علیه السلام)

پیامبر دیگرى که در سرزمین عراق مدفون است، جناب ذوالکفل پیامبر، معروف به «حزقیل» مى‏باشد. یاقوت حموى در «معجم البلدان» در ذیل کلمه «برملاحه» مى‏نویسد: «مکانى است در سرزمین بابل نزدیک حله ... همچنین قبر حزقیل، معروف به ذى‏الکفل در همان مکان مى‏باشد».[26]
حضرت عبدالعظیم حسنى گوید: از امام جواد (علیه السلام) درباره ذوالکفل پرسیدم که نامش چیست و آیا او از فرستادگان الهى بود؟ امام در پاسخ نوشت: «خداوند یکصدوبیست‏وچهار هزار پیامبر فرستاد که سیصد و سیزده نفر از آنها جزو مرسلین هستند و ذوالکفل یکى از آنهاست.
ایشان پس از سلیمان (علیه السلام) به پیامبرى رسید و بین مردم داورى و قضاوت مى‏کرد؛ همان‏گونه که داود (علیه السلام) داورى مى‏کرد. او جز براى خدا به خشم نمى‏آمد. نامش «عویدار» بود و او کسى است که خداى متعال نامش را در قرآن آورده و فرموده است: و بیاد آور اسماعیل و الیسع و ذوالکفل را که همه از نیکان بودند».[27]

حضرت عزیر (علیه السلام)

به گفته حموى در «معجم البلدان» قبر عزیر در بین شهر بصره و واسط مى‏باشد. وى مى‏نویسد:
نام محلى است که روستاها و نخل‏هاى فراوانى دارد و بین بصره و واسط قرار گرفته است. در این مکان روستایى است که قبر عزیر پیامبر در آن مى‏باشد که هم شهرت دارد و هم داراى عمارت و ساختمان است که یهودیان خدمت آن‏جا را بر عهده دارند.[28]
امروزه در منطقه دشت میشان، عزیر یکى از شهرهاى مرزى ایران و عراق است که تا العماره حدود پانزده فرسخ فاصله دارد. در سفرى که از مرز جنوبى کشور به عراق داشتیم، پس از مسجد، از محلى به نام «شط على» از آن شهر عبور کردیم.

حضرت یونس بن متى (علیه السلام)

از پیامبران بزرگ الهى و معروف به «ذوالنون» است که خداوند او را به سوى مردم نینوا مبعوث کرد. ماجراى یونس در قرآن مجید در سوره انبیاء آمده است.
اگرچه روشن نیست مکان قبر یونس بن متى در کدام شهر و دیار است، امّا در شهر کوفه قبرى منسوب به ایشان هست که در ساحل رود فرات قرار گرفته است.

حضرت عیسى (علیه السلام)

الف. زادگاه‏
از پیامبرانى که در سرزمین عراق متولد شدند، حضرت عیسى بن مریم (علیه السلام) است. امام زین‏العابدین (علیه السلام) در ذیل آیه شریفه: (فحملته فانتبذت به مکاناً قصیاً) فرمود: «مریم براى زادن حضرت عیسى از دمشق بیرون آمد تا به کربلا رسید و در محل قبر امام حسین (علیه السلام) وضع حمل کرد و در همان شب به محل خود بازگشت.[29]
ب. گذر از سرزمین کربلا
معروف چنین است که حضرت عیسى بن مریم (علیه السلام) همراه حواریونش همواره در حال سیر و سفر در بیابان‏ها بود. پس روزى گذرشان به سرزمین کربلا افتاد؛ دیدند شیرى قوى هیکل در میان راه نشسته است. حضرت عیسى (علیه السلام) نزدیک شیر آمد و گفت: چرا این‏جا نشسته‏اى و مانع عبور ما گشته‏اى؟ شیر به زبان فصیح گفت: من راه را بر شما باز نمى‏کنم تا این که یزید، قاتل حسین (علیه السلام) را لعن کنید. عیسى گفت حسین کیست؟ گفت: او سبط محمد، پیامبر امّى و فرزند على وصىّ است. عیسى گفت: قاتل او کیست؟ پاسخ داد: قاتل او لعنت شده حیوانات وحشى و پرندگان و همه درندگان است.
حضرت عیسى (علیه السلام) دست‏هاى خود را به آسمان بالا برد و یزید را لعن کرد و حواریون بر دعاى حضرت عیسى آمین گفتند و شیر از سر راهشان کنار رفت و آنان به راهشان ادامه دادند.[30]
ج. گریه حضرت عیسى (علیه السلام) در سرزمین کربلا
امیرمؤمنان (علیه السلام) در سفرى که به صفین داشتند، وقتى در سرزمین نینوا فرود آمدند، در گفت‏وگوى مفصلى با ابن‏عباس، با صداى بلند به او فرمودند: اى ابن‏عباس! آیا این مکان را مى‏شناسى؟ ابن‏عباس عرض کرد: خیر، نمى‏شناسم، اى امیرمؤمنان. امام فرمودند: «آرى، اگر این مکان را آن‏گونه که من مى‏شناسم، مى‏شناختى، از آن نمى‏گذشتى، مگر آن‏که مانند من گریه مى‏کردى ... این‏جا سرزمین کربلاست که حسین و هفده نفر از فرزندانم و فرزندان فاطمه (علیها السلام) در آن کشته خواهند شد».
سپس فرمود: «اى ابن‏عباس! ... در آن روزى که عیسى همراه با حواریونش از این سرزمین مى‏گذشتند، دید که آهوان در این مکان جمع شده، گریه مى‏کنند. عیسى و همراهانش نیز نشستند و گریستند؛ در حالى که حواریون علت نشستن و گریه عیسى را نمى‏دانستند. پس به عیسى (علیه السلام) عرض کردند: اى روح خدا و اى کلمه او! چه چیز در این‏جا تو را به گریه درآورده است؟ عیسى پاسخ داد: آیا مى‏دانید این سرزمین کجاست؟ گفتند: نه. فرمود: این‏جا سرزمینى است که فرزند رسول الله احمد (صلى الله علیه و آله) و فرزند طاهره بتول، شبیه مادرم (مریم) کشته خواهد شد، و در ا ین سرزمین طینت پاکى به خاک سپرده مى‏شود که خوشبوتر از مشک است؛ چراکه آن جسد پاک فرزندى است که شهید شده است».[31]

حضرت محمد مصطفى (صلى الله علیه و آله)

پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) دو بار در این سرزمین مقدس حضور داشته‏اند که هر دو بار به همراه جبرئیل امین و در طریق ا سراء و معراج بوده است. شیخ مفید در «ارشاد» مى‏نویسد:
از ام سلمه نقل شده است که گفت: شبى پیامبر (صلى الله علیه و آله) از نزد ما بیرون رفت و پس از چند ساعت به سوى ما آمد؛ در حالى که به شدت خاک‏آلود بود و کف دستش بسته بود. عرض کردم: اى رسول خدا! این چه حالتى است که تو را در آن مى‏بینم؟ چرا خاک‏الوده هستید؟ فرمودند: «مرا به سرزمینى در عراق بردند که به آن کربلا گفته مى‏شود و در آن‏جا محل کشته شدن فرزندم حسین و گروهى از فرزندان و اهل‏بیتم را به من نشان دادند. پس پیوسته خون آنها را جمع مى‏کردم که اکنون همه آنها در دستم مى‏باشد.» سپس دستش را باز کرد و فرمود: این را بگیر و آن را نزد خودت نگه‏دار. آن را گرفتم و دیدم خاکى سرخ رنگ است. پس در شیشه‏اى ریختم و در آن را محکم بستم. هنگامى که امام حسین (علیه السلام) از مکه به سوى عراق رفت، در هر صبح و شام آن را بیرون آورده و استشمام مى‏کردم و براى مصیبت او مى‏گریستم. وقتى روز عاشورا فرا رسید، در اول روز، آن شیشه را بیرون آوردم، امّا هنوز به حال خود باقى بود، امّا در آخر روز، وقتى به آن نگاه کردم، دیدم همانند خون سیاه گشته است. پس با صداى بلند گریه کردم. امّا به سبب شماتت دشمنان، غیظ خود را فرو نشاندم تا این‏که آن خبر وحشتناک در مدینه پیچید.[32]
حضور در مسجد کوفه‏
دومین حضور پیامبر (صلى الله علیه و آله) در سرزمین عراق در مسجد کوفه بود. روایت شده است که در شب معراج، چون حضرت رسول الله (صلى الله علیه و آله) به مسجد کوفه رسید، جبرئیل گفت: «یا محمد هذا مسجد ابیک آدم و مصلى الانبیاء»؛ اى محمد! این‏جا مسجد پدر تو حضرت آدم و محل نماز پیامبران است. پس حضرت رسول الله فرود آمدند در آن‏جا نماز گذاردند.[33] اکنون یکى از مقام‏هاى موجود در مسجد کوفه، مقام حضرت محمد (صلى الله علیه و آله) است.
 
[1] . محمدمهدى حائرى مازندرانى، معالى السبطین، ج 1، ص 109..
[2] . شیخ طوسى، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 73..
[3] . شیخ عباس قمى، سفینة البحار، ج 2، ص 498..
[4] . همان..
[5] . میرزا حسین نورى، مستدرک الوسائل، ج 2، ص 416..
[6] . همان..
[7] . بحارالانوار، ج 44، ص 242..
[8] . ر. ک: محمدتقى سپهر( لسان الملک)، ناسخ التواریخ..
[9] . سید عبدالحسین رضیئى، تاریخ انبیاء سلف، ص 98..
[10] . شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان، ص 566..
[11] . سفینة البحار، ج 12، ص 444..
[12] . ملا فتح‏الله کاشانى، منهج الصادقین، ج 4، ص 438..
[13] . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 44، ص 243..
[14] . تاریخ انبیاء سلف، ص 91..
[15] . بحارالانوار، ج 44، ص 243..
[16] . همان..
[17] . همان، ص 244..
[18] . سفینة البحار، ج 1، ص 389..
[19] . همان، ص 210..
[20] . ابراهیم بن محمد ثقفى کوفى، الغارات، ج 2، ص 847..
[21] . شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، ج 14، ص 397..
[22] . مفاتیح الجنان، ص 480..
[23] . بحارالانوار، ج 97، ص 251..
[24] . بحارالانوار، ج 13، ص 456( به نقل از من لا یحضره الفقیه)..
[25] . همان، ج 44، ص 244..
[26] . یاقوت حموى، معجم البلدان، ج 2، ص 403..
[27] . سفینة البحار، ج 2، ص 485..
[28] . معجم البلدان، ج 5، ص 243..
[29] . تهذیب الاحکام، ج 6، ص 73..
[30] . بحارالانوار، ج 44، ص 244..
[31] . همان، ج 44، ص 253..
[32] . شیخ مفید الارشاد، ص 234..
[33] . تاریخ انبیاى سلف، ص 87( به نقل از منهج الصادقین، ج 4، ص 438)..