مورخان و جغرافىدانان نامهاى بسیارى براى این سرزمین گفتهاند؛ از جمله: نجف، غرىّ، مشهد، وادىالسلام، لسان، خدّ عذراء، براثا، بانقیا و ربوه. نجف نامى است که بر نامهاى دیگر غلبه یافته و مشهور گردیده است. در علت نامگذارى این شهر به «نجف»، دکتر مصطفى جواد معتقد است: این سرزمین به سبب بلند و در دسترس بودن، همچون پشتهاى است که آب را از پیرامون خود دور مىکند و هنگام جارى شدن سیل، آب گرداگرد آن را مىگیرد اما از آن عبور نمىکند؛ همچون یک سد (نجف در لغت یعنى بلندى، پُشته، تل).[1].
موقعیت جغرافیایى
شهر نجف در کناره دامنه غربى کشور عراق واقع شده و حد نهایى آن به مرزهاى عربستان سعودى مىرسد. نجف، ده کیلومتر از فرات فاصله دارد. این شهر، یکى از استانهاى میانى کشور عراق است و استان شدن آن، پس از فرمان جمهورى بود و پیش از آن، از توابع استان کربلا به شمار مىآمد.
مرزها
شهر نجف از سمت شمال و شمال شرقى به کربلا، از جنوب و غرب به گودىهاى بحر نجف، و از شرق به شهر کوفه محدود مىشود.
مساحت و جمعیت
نجف در حدود 1338 کیلومتر مربع مساحت دارد و جمعیتش (در سال 1975 م) به 175141 نفر بوده است.
طبیعت
چون سرزمین نجف بخشى از دامنههاى کشور عراق است، ویژگىهاى طبیعى آن را نیز دارد؛ با این تفاوت که پهناور و خالى از پستى و بلندىها و ناهموارىهاست. لایة رویى این سرزمین عبارت است از سنگهاى ماسهاى که اغلب آنها را پوشش نازکى از خاک و شنریزه در بر گرفته است. در بعضى جاها، سنگهاى آهکى نیز دیده مىشود. در کنارههاى بحر نجف، مقدارى مواد رُسى وجود دارد.
آب و هوا
هواى تابستان شهر نجف، گرم و خشک، و در زمستان سرد و استخوانسوز است. با شدت گرفتن گرماى تابستان، مردم به سردابها و زیرزمینها پناه مىبرند.[2] برف در شهر نجف، در ماه آذار مىبارد و میانگین بارش آن در طى ده سال، نزدیک به یکمیلىمتر است و همان مقدار هم خیلى زود آب مىشود. بادهایى که در این شهر مىوزد، جهتهاى مختلف دارد و سرعتشان نامتعادل است. به ندرت شهر نجف بادهاى شدید و طوفانى به خود دیده و معمولًا در تابستان، در ماه تموز، بادهاى سوزانى که حرارتشان به 45 درجه مىرسد، شهر را درمىنوردد.
راههاى ارتباطى و وسایل نقلیه
در قدیم، آمد و رفت در عراق، با حیوانات و وسایل نقلیه آبى صورت مىگرفت: آنچه نجف را به شهرهاى دیگر عراق و حجاز و ... مرتبط مىساخت، اسب و الاغ و قاطر و شتر بود و در روزگارى که هنوز دریاچة نجف خشک نشده بود، کشتىهاى بادبانى، از بصره به این دریاچه وارد مىشدند و در کنارة شرقى آن پهلو مىگرفتند.[3] رودخانة فرات که از کوفه مىگذشت، اگرچه حدود 10 کیلومتر از شهر نجف دور بود، اما نجفىها با کمک قایقهاى بادبانى و بعدها موتورى، از آن براى جابهجا شدن و حمل بارهاى خود سود مىبردند. مسافرت به کربلا، معمولًا با درشکههاى اسبى انجام مىشد و مسافران در بین راه، در کاروانسراهاى «مصلى»، «نصف» و «نخیله» استراحت مىکردند. نخستین ماشین، در سال 1911 م/ 1329 ق وارد نجف شد.[4] دومین ماشین متعلق به «خلیلپاشا» والى شهر بود. بعدها ماشینهاى نیروهاى اشغالگر انگلیسى، در همه جاى شهر به چشم مىخوردند.[5] راههایى که نجف را به شهرهاى اطراف مرتبط مىساخت، صاف و هموار نبود و اخیراً سر و سامانى گرفته و پرداخته شده است. راه زمینى حج، از قدیم وجود داشت و از دوران حکومت عباسیان و دورههاى پس از آن، قافلههاى حج، که از راه زمینى به حج مىرفتند، راه عبورشان تنها از نجف بود.[6] این راه از کنار گودىهاى بحر نجف آغاز مىشد و به «رحبه» مىرسید و از آنجا تا «آبار زبیده» و «برکة حمد» و «مغیثه» و «شبکه» و «شراف» و «واکصه» و «عیدها» و «جمیمه»، ادامه داشت و در انتها به سرزمینهاى حجاز مىرسید.[7] پیدایش شهر نجف برخى مورخان تاریخ پیدایش شهر نجف را به قبل از اسلام مىرسانند و گروهى وجود این شهر را تا پیش از قرن سوم هجرى نفى مىکنند. جعفر محبوبه گوید: در زمان تنوخىها و لَخمىها و منذرىها که «حیره» پایتخت آنها بود و از جهت آبادانى و تمدن، جزو بهترینها به شمار مىآمد، شهر نجف منطقهاى آباد و داراى ساکنان، و فرهنگ آن، فرهنگ عربى بود.[8] اما دکتر کاظم جنابى نظر دیگرى دارد: هنگامى که کوفه پدید آمد، نجف شهر مهمى نبود و از توابع «حیره» بهشمار مىآمد و بعداً به جهت خشکى زمینش، مقبرة مردم کوفه قرار گرفت.[9] ابنطاووس گوید: محمد بن على بن رحیم شیبانى گفت: من و پدرم على بن رحیم، و عمویم حسین بن رحیم با عدهاى که قصد زیارت امیرمؤمنان على (ع) را داشتند، وارد شهر نجف شدیم. سال دویست و شصت و اندى بود و من کودکى بیش نبودم. نزدیک قبر امام على (ع) که رسیدیم، تنها سنگ نشانى آنجا بود و دیگر هیچ و مردمانى اندک در آن اطراف زندگى مىکردند.[10] براى رسیدن به نظر درست در این باره، باید به دو نکتة مهم توجه داشت:
سرزمین نجف، خاکى خوب و آب و هوایى معتدل داشته و منطقة خوشگذرانى ساسانىها و منذرىها و عباسىها بوده[11] و در نجف یا مشرف بر آن، دِیرها و قصرهایى وجود داشته است.[12] البته این بدان معنا نیست که در آن زمانها نجف مسکونى و آباد بوده؛ چرا که در گزارش جغرافىدانها به این مطلب اشاره نشده و آنان که از دِیرها و قصرها یاد کردهاند، نگفتهاند که نجف در آن دوره، ساکنانى داشته و معمور بوده است. گمان دکتر جنابى به اینکه نجف منطقهى کوچک و مسکونى بوده و از توابع حیره، و نیز وجود دِیرها و سازههاى بزرگ و باشکوه، همة اینها نشان مىدهد که این مکان جاى زندگى مردمى بوده؛ هرچند بهطور موقت و فصلى، و این وابسته به آن است که نجف از آب و هوایى مطلوب برخوردار بوده باشد.
اما سکونت دائمى و پیدایش شهر نجف چه زمانى بوده است؟ یک عامل مهم، آشکار شدن قبر امیرمؤمنان على (ع) و برپا شدن بارگاه و حرم آن حضرت است. نخستینبار در زمان امام صادق (ع) و بهفرمان ایشان، قبر امیرمؤمنان آشکار گردید. در روایت صفوان آمده که امام صادق (ع) پس از آنکه ما را به قبر راهنمایى کرد، من به ایشان عرض کردم: فداىتان شوم! آیا اجازه مىدهید شیعیان کوفه را از این امر آگاه گردانم؟ فرمود: آرى، و درهمهایى در اختیار من گذارد تا قبر را تعمیر و بازسازى کنم. قبر حضرت امیر (ع) پس از آن بر اثر سیل خراب گردید و تا زمان داوود بن على عباسى (متوفى 133) به همان حال باقى بود و داوود آن را اصلاح کرد و روى آن صندوقى قرار داد. آنگاه دوباره، قبر شریف تخریب شد و هارون الرشید آن را بازسازى کرد و در سال 170 هجرى گنبدى بر آن نهاد.[13] در سال 338 هجرى ابوعلى عمر بن یحیى، گنبدى سفیدرنگ بر مزار امیرمؤمنان (ع) قرار داد و از آن پس، اتاقکهایى پیرامون آن مزار ساخته شد که متعلق به بینوایان شیعه بود. در اواخر قرن چهارم، شیعیان در آنجا خانهها برپا کردند و آبادانى در اطراف حرم علوى، رو به گسترش نهاد.[14] از همة این گفتهها و روایتها بهدست مىآید که سکونت قابل توجه پیرامون قبر امیرمؤمنان (ع) در اواخر قرن سوم هجرى آغاز شده است. بارگاه علوى[15] این بناى باشکوه در میانة قدیمى شهر واقع است و آشکارترین و زندهترین اثر تاریخى آن بهشمار مىآید. مرقد امیرمؤمنان (ع) به وصیت خود ایشان در مکان فعلى واقع شد و تا زمان امام صادق (ع) جز اهلبیت (علیهم السلام) کسى از آن آگاهى نداشت. نخستینبار، امام صادق (ع) آن را براى شیعیان آشکار کرد و پس از آن، بارها بر اثر حوادث طبیعى تخریب شد و به دست بعضى حاکمان و والیان تعمیر و بازسازى گردید. بناى کنونى مرقد، که ششمین و آخرین تجدید بناست و البته بعضى تغییرات و اصلاحات در آن داده شده، به دست شاه صفى صفوى (متوفى 1052 ق) صورت گرفت.
نماى قبر شریف
روى قبر، صندوقى از جنس عالىترین چوب که با عاج معرقکارى شده و بر آن آیاتى از قرآن و اسماء جلاله نقش بسته، قرار دارد.
ضریح
صندوق مرقد را پنجرهاى نقرهاى که با طلاى ناب اندود شده، در بر گرفته است.
روضه مقدسه
ضریح مرقد امیرمؤمنان (ع) در وسط روضه است؛ اتاقکى چهارگوش، آیینهکارى شده و منقوش به آیاتى از قرآن. از روضه مقدس، چهار در به رواقها گشوده مىشود. دو در از طلا، مقابل رواق طلا و دو در دیگر از نقره در جهت شمال. در مقابل هر در، پنجرهاى بزرگ مُشرف بر رواق دیده مىشود.
گنبد
بر فراز روضة مقدس علوى، گنبدى بزرگ از طلا قرار دارد که خود، نشانهاى است از ابداع هنرى و 7777 خشت طلاى خالص در آن بهکار رفته است. سطح داخلى گنبد، با کاشىهاى زیباى معرّق، نامهاى معصومین (علیهم السلام)، آیات قرآن و اشعارى عربى در مدح امام على بن ابىطالب (ع) آراسته شده است.
رواق
روضة علوى، خود در میان غرفة بزرگى به نام «رواق» قرار گرفته که 17 متر ارتفاع، 31 متر طول و 30 متر عرض دارد. این غرفه، آیینهکارى و دیوارهاى آن منقوش به آیاتى از قرآن است. چهار درب نیز دارد که دو درب به ایوان طلا معروف به «طارمه» گشوده مىشود. درب بزرگ، وسط و مقابل «بابالساعة» در صحن شریف واقع شده. روکش آن از طلاست و به شکلى جالب و بدیع، آن را میناکارى کردهاند. درب دوم زیر گلدستة شمالى قرار دارد و از نقره است. از رواق مذکور، درب سومى نیز مقابل «بابالقبلة» در صحن شریف گشوده مىشود و چهارمین درب، مقابل «بابالطوسى» صحن است. درب سوم و چهارم، هر دو از نقره است.
گلدستهها
در ایوان، دو گلدستة استوانهاى شکل به ارتفاع 35 متر، که محیط قاعدة هر کدام نزدیک به 8 متر و قُطر 5/ 2 متر است، واقع شده. این دو گلدسته از طلاست و در آنها 4000 خشت طلاى خالص بهکار رفته است.
صحن
پیرامون روضه و رواق، محوطة بزرگى است که به آن «صحن» مىگویند؛ بهارتفاع 17 متر و طول 77 متر و عرض 72 متر؛ آراسته با کاشىهاى معرّق و سورههایى از قرآن. این صحن حدود 100 غرفه و اتاقک در دو طبقه دارد و به جز ایوان بزرگ طلا، چهار ایوان روبهروى هم نیز دارد. راهرویى بلند با شکافى وسیع و دایرهشکل در وسط، رواق را به دیوار غربى صحن مرتبط مىسازد.
درهاى صحن بابالساعه که درب اصلى حرم و مقابل بازار بزرگ است؛ 2. بابالسلام، نزدیک بابالساعه؛ 3. باب الطوسى؛ 4. بابالفرج، مقابل بازار العماره؛ 5. بابالقبله.
بر فراز درب اصلى صحن شریف، ساعتى عظیم با زنگ ناقوسى قرار گرفته که از چهار طرف پیداست و گنبدى کوچک و طلایى دارد. شهر نجف به جز آنچه جهانگردان دربارة شهر نجف نوشتهاند، تصویر دیگرى پیش روى ما نیست. شاید نخستین کسى که از شهر نجف یاد کرده، جهانگرد عرب، ابنجبیره (متوفاى 508) باشد؛ آنجا که مىگوید: وارد شهر نجف شدیم؛ منطقهاى در پشت کوفه که گویا حدّ فاصل این شهر و صحراست. زمینى سخت، وسیع و چشمگستر دارد. در طرف غرب کوفه، به فاصلة یک فرسخ، بارگاهى مشهور و عظیم، منسوب به على بن ابىطالب (رض) واقع شده که بنایى باشکوه دارد.[16] ابنبطوطه (متوفاى 725) شهر نجف را در سفرنامة خود اینگونه توصیف مىکند: به شهر بارگاه على بن ابىطالب (رضىالله عنه) در نجف فرود آمدیم. شهرى نیکمنظر، در زمینى وسیع و سخت که از بهترین و پرجمعیتترین و مقاومبناترین شهرهاى عراق به شمار است و بازارهایى نظیف و نیکو دارد. از «بابالحضره» وارد شهر شدیم و به بازار بقالین و آشپزان و نانواها رسیدیم و پس از آن، به بازار میوه و بازار دوزندگان و رختشویان و عطاران. آنگاه به حرمى که مردم مىپندارند قبر على (ع) است، در آمدیم. در برابر آن، مدرسهها و تکیهها و استراحتگاههاى آباد و دلپذیر، به بهترین شکل خودنمایى مىکرد. دیوارهاى حرم را لعابى خوشرنگ و چشمنواز پوشانده است.[17] «یعقوب سرکیس» از قول تکسیرا نقل مىکند: ظهر روز شنبه، 18 ماه ایلول، 1604 م (23 ربیعالثانى1013 ق) وارد شهر نجف شدیم. شهرى بزرگ که شمار خانههاى آن، حدود پنجاه تا شصت سال پیش، شصت یا هفتادهزار بوده است. خرابههاى بر جاى مانده از آن خانهها نشان مىدهد که نجف، شهرى وسیع و خوشساخت بوده؛ اما امروزه خانههاى مسکونى آن از 500 خانه فراتر نمىرود و ساکنان آن، بیشتر بینوایان و بیچارگانند. بهگفتة بعضى اهالى شهر، خرابى و انحطاط شهر از روزى آغاز شده که شاه طهماسب صفوى در سال 984 ق/ 1576 م از دنیا رفت و دیگر هیچکس، همچون او به شهر نجف نپرداخت و اهمیت نداد. در این شهر، خرابههاى چند بازار به چشم مىخورد که گواه عظمت گذشته آن است.[18] جهانگرد فرانسوى، «تاورنیه» هنگام عبور خود از شهر نجف در سال 1938 م آن را چنین توصیف مىکند: به شهرى کوچک که در گذشته به آن کوفه مىگفتند و هماکنون به «مشهد على» معروف است، رسیدیم. بارگاه على، داماد پیامبر، فضایى وسیع دارد. در چهارگوشة مرقد، چهار شمعدان روشن دیده مىشود و قندیلهایى که بالاى ضریح، از سقف آویزانند. دو قارى قرآن، شبانهروز آنجا قرآن مىخوانند. در این شهر، جز سه چهار چاه آب با آبهاى ناگوار و یک قنات خشک، منبع دیگرى براى آب نیست. خوردنى موجود در نجف، تنها خرما و انگور و بادام است که به قیمت گران فروخته مىشود. چون زائران وارد نجف شوند و گرسنه باشند، شیخ که بزرگ آن منطقه است، با برنجى که با آب و نمک و روغن، پخته شده، از آنها پذیرایى مىکند. چراگاهى که براى چهارپایان در آن بچرند، وجود ندارد و همین کمبود غذا را باعث شده است.[19] «نیپور» جهانگرد آلمانى مشاهدات خود در سال 1765 م/ 1179 ق از نجف را اینگونه بیان مىکند: مشهد على در سرزمین خشک و خالى از گیاه قرار دارد؛ همچون جدّه. بىآبى، مشکل جدى این منطقه است. براى غذا پختن و شستوشو، آب قناتهاى زیرزمینى، بهکار مىرود و براى خوردن، آب را از مسافت سه ساعتى بر پشت الاغها به شهر منتقل مىکنند. همة خانهها از خشتهاى سفالى و بر پایههاى آهکى ساخته شده و سقفهاى گنبدى دارند براى استحکام بیشتر. اهالى این شهر، بعضى سنى و بعضى شیعهاند. شکل و هیأت کلى این شهر، به شهر قدس مىماند؛ همچنین از جهت وسعت. پیرامون شهر دیوارى کشیدهاند که اکنون دو درب دارد: «بابالمشهد» و «بابالنهر». «باب الشام» را که سومین درب بوده، با دیوار مسدود کردهاند. دیوار شهر چندان تخریب شده که از بیست جاى آن مىتوان وارد شهر شد. جز بارگاه باشکوه و عظیمى که بر قبر امام على (ع) ساختهاند، سه محل اجتماع دیگر که از آن کوچکترند، نیز وجود دارد.[20] مستشرق انگلیسى، خانم «لیدى درور» در سفرنامة خود، پس از توصیف شهر و محلات و بازارهاى آن که در سال 1923 م/ 1342 ق مشاهده کرده، دربارة خیابانها و جادههاى شهر نجف مىگوید: «نجف شهر زیبایى است، اما خیابانهاى آن هیچ صاف و هموار نیست».[21] نزدیک به ده سال بعد، در 1935 م، در «راهنماى سرزمین عراق» در اینباره مىخوانیم: خیابانها جز در مواردى محدود صاف، هموار و عریض است ... ساختمانها عظیم و چشمنواز، بازارها منظم و عریض، بهخصوص بازار بزرگى که از دیوار شرقى شهر شروع مىشود تا مىرسد به صحن علوى. در این شهر سه مدرسة دولتى، سه مدرسة محلى و تعداد زیادى مدرسة علمیه وجود دارد. مساجد متعددى ساخته شده که در اتاقکهاى پیرامون هر یک، قبور عالمان و بزرگان قرار دارد. شهر نجف، با دیوارى بزرگ و حجیم احاطه شده؛ دیوارى که پس از انقلاب سال 1920 م/ 1339 ق بعضى قسمتهاى آن شکافته شد. دیوارى که اکنون پیرامون شهر، آن را در بر گرفته، به دست «محمدحسینخان علاف» وزیر فتحعلىشاه قاجار، درسال 1232 ق/ 1816 م ساخته شده و چهار دروازه به نامهاى مختلف دارد.[22] در سال 1945 م/ 1369 ق شهردارى شهر نجف تصمیم گرفت تا تغییرى اساسى در این شهر ایجاد کند. پس خیابان اطراف صحن علوى را احداث کرد و در پى آن، بازارچهها و ساختمانهاى بسیارى تخریب شد و جاى خود را به ساختمانها و بازارچههاى نوساز داد. از آن پس خیابان «الرسول» مقابل «بابالقبله»، خیابان طوسى، در طرف عکس، خیابان «امام صادق» و «زینالعابدین» که به طور موازى از میدان شروع مىشوند و پس از رسیدن به خیابان پیرامون حرم، در غرب شهر نجف به پایان مىرسند، پدید آمد. نوترین و محکمترین بناهاى شهر در حاشیة این خیابانها برپا شده است. بزرگترین بازار نجف، بازارى است به طول 500 متر که از میدان اصلى یا خیابان اطراف حرم امتداد دارد و در آن، هفت دهنة فرعى منشعب مىشود. هر محله نیز معمولًا براى خود بازارى دارد. بازارهاى نجف، آباد، پررونق و برآورندة نیازهاى مختلف شهروندان است. اما بازارهایى که مخصوص یک صنعت یا کالا باشد، وجود ندارد. شهر نجف، به استثناى بعضى محلاتش، شهرى است امروزى، زنده و پویا و آکنده از نشانههاى فرهنگ و تمدن. تا سال 1974 م/ 1394 ق محلات و منطقههاى مختلفى با امکانات تمام، در شهر نجف احداث شد. بیشتر این محلات، آباد و داراى خانهها و خیابانهاى بزرگ و وسیع، باغها، پارکها، مدارس و ساختمانهاى دولتى است. جمعیت سرشمارى سال 1974 م/ 1394 ق نشان مىدهد که 87394 نفر مرد و 87747 نفر زن در نجف زندگى مىکردند که 80000 نفر از آنها مهاجر بودند. این آمار تا سال 1974 م است و بىشک پس از آن تاکنون تغییرات بسیارى روى داده است. گستردهتر شدن شهر و فزونى جمعیت و خدمات و فعالیتها، از آن جمله است. مدارس علمیه سخن سید بن طاووس در «فرحة الغرى» نشان مىهد که در قرن چهارم هجرى در این شهر جنبش علمى وجود داشته است: «عضدالدوله بویهى در دوم جمادىالاولى سال 317 قمرى از شهر نجف دیدن کرد و سههزار درهم را میان فقیران و فقها تقسیم نمود.»[23] البته حرکت رو به رشد علمى و برپایى مدارس عظیم علوم دینى از روزى آغاز شد که شیخ طوسى در 448 ق به این شهر هجرت نمود و اساس جنبش علمى را بنیان نهاد. از قرن پنجم تا قرن دوازدهم حرکت آغاز شده به دست او مراحل متفاوتى را از جهت ضعف و قوت پشت سر نهاد و زعامت حوزة علمیه در این مدت، بین نجف و حله و کربلا دست به دست مىشد. در پایان قرن دوازدهم بار دیگر نجف مرکزیت علمى خود را بازیافت و به شکوه پیشین بازگشت.[24] جنبة ادبى شهر نجف افزون بر اینکه مرکزى علمى و فکرى بهشمار مىآمد، نخستین مرکز شعر و نثر و در مجموع ادبیات نیز بود. عواملى چون ساختار جغرافیایى، ترکیب اجتماعى و گستردگى دانشهاى گوناگون و تعلیم و تربیت نوباوگان به شعرگفتن، بهخصوص در عزاى امام حسین (ع)، در این شکوفایى ادبى نقش داشت. شعر در نجف، همة گروههاى مردم، اعم از عالمان و عامة و صنعتگران و صاحبان مشاغل مختلف را در بر مىگرفت.[25] ویژگى ادبیات شهر نجف عبارت بود از مشتمل بودن بر مضامین فرهنگى، تمدنى، سیاسى، اعتقادى، دینى و غیره. شاعران، چه سنتىها و چه امروزىها، در میان مردم بزرگ و مورد احترام بوده و هستند؛ اما شاعرانى که در سطح بالایى از فصاحت قرار دارند و شعرشان برآمده از شعور و احساس و داراى معانى بکر و ارزشمند و ریشه دوانیده در امثال و حکم و ادبیات گذشته است، از جایگاه والاترى برخوردارند. نوگرایى در ادبیات نجف که به وسیلة شمارى از ادباى جوان به وقوع پیوست، نقطههاى مثبت و روشن فراوانى داشت. آنچه نگران کننده بود، گسست این حرکت از میراث تاریخى ادب عربى و بىریشه شدن آن بود. استاد «فاضل ثامر» در این باره معتقد است: اگر این گسست بزرگ میان میراث ادبى و جنبش شعرى جدید بخواهد برطرف و اصلاح شود، چاره آن است که شعر امروز، ریشههاى خود را در خاک تاریخ ادبیات و در اندیشة عربى و فرهنگ و تمدن سرزمینى محکم نماید تا بتواند هماره اصالت، پویایى و تازگى روزبهروز خود را در قالبها و شکلهاى نو محافظت کند.[26] حیات اقتصادى در نجف حیات اقتصادى شهر نجف، جنبههاى متعددى دارد که مهمترین آنها عبارت است از:
موقعیت جغرافیایى
قرار گرفتن شهر نجف در دامنة غربى عراق، بر زمینى که کمترین آب را دارد، سبب شده تا این شهر در نیازهاى ساکنانش، به مناطق زراعى و کشتزارهاى پیرامون خود متکى باشد. وقتى آب از کنارههاى «بحر نجف» عقبنشینى مىکند، زمینى نرم و مناسب براى زراعت پیدا مىشود که در آن انواع سبزىها و میوهها به عمل مىآید؛ هرچند که کمبود آب معضلى همیشگى در این منطقه است.[27]
طبیعت زمین
طبیعت خاک و زمین نجف، نقش مؤثرى در مسائل اقتصادى آن دارد. زمین شن و ریگ این شهر، منبعى مهم براى صنایع مصالح ساختمانى و مانند آن پدید آورده است. با روشى بومى، گچ از این زمین استخراج مىکنند. از خاک موجود در طرف غربى و جنوبى نجف براى ساختن آجر و سفال استفاده مىشود. در بعضى مناطق، سنگهاى آهکى وجود دارد که براى محکمسازى راهها و مانند آن بهکار مىرود. عدهاى از مردم نیز نمک خوراکى خود را از قسمتهایى از «بحر نجف» به دست مىآورند.
داد و ستد
این شهر با مناطق اطراف خود و نیز با شهرهاى عربستان سعودى و خلیج فارس و ایران داد و ستد گسترده دارد. براى صحرانشینان همیشه بازار پررونقى در شهر نجف وجود دارد که در آن خرما و حبوبات عرضه مىکنند. در بیرون شهر مکان مشخصى به نام «مناخه» براى قافلههاى بدوى مقرر شده که در آن خیمه برپا مىکنند و از انواع خرماها و حبوبات، هرچه بخواهند براى خود خریدارى مىکنند. از شهر نجف، براى سرزمینهاى عربى عباهاى ضخیم (بریم) و براى ایران، عباهاى نازک (خاجیه) و پوستهاى دباغى نشده و لباس نیز به بصره و کوفه صادر مىشود.[28]
پیشهها
حرفههاى معمولى در شهر نجف، عبارت است از بعضى کارهاى دستى همچون عبابافى و سفالگرى و رنگرزى و نجارى و آهنگرى و دباغى و دوختن نعلین و مشک و دلو. مشهورتر از همه، ساخت آبکشهاى آهنى (نواعیر) است که با آن، آب را از جوىها و نهرها برمىدارند و به کشتزارها و مناطق نزدیک مىرسانند.
مرکزیت دینى
از جمله عوامل اساسى در حیات اقتصادى شهر نجف، بهویژه بهرههایى است که این شهر از وجود مرکزیت دینى در دامن خود مىبرد و آن را مدیون بارگاه شریف علوى است که سالیانه هزاران علاقهمند و زائر را به این سرزمین مىکشاند و خیرات و برکات فراوانى را در پى دارد. شهر نجف، هماره میزبان زندگان و مردگان شیعه بوده، هست و خواهد بود. کسانى که به سوى نجف بار سفر مىبندند، یا براى زیارت است یا براى دانشاندوزى و یا براى ساکن شدن در این شهر. در آخرین سرشمارىها (در وقت نگارش)، سالانه بیش از نیممیلیون نفر براى زیارت وارد نجف مىشوند.[29] وجود این همه زائر، افزون بر طالبان علم که به این شهر رفت و آمد مىکنند و کسانى که به مجاورت حرم علوى توفیق مىیابند، تأثیرى شگرف در رشد و شکوفایى اقتصاد شهر نجف دارد؛ «زیرا آنچه این شمار کثیر با خود به نجف مىآورند، انبوهى از ثروتهاى مادى، ادبى و معنوى است».[30]
خاکسپارى
عادت شیعه، از دیرینترین دورهها، بر این بوده که مردگان خود را در شهر نجف به خاک مىسپرده است. چه پادشاهان و عالمان و بزرگان و سرشناسانى که در این سرزمین آرمیدهاند و چه بسیار مردگانى که از سرزمینهاى دور به این شهر منتقل شده و به تبرکجویى از قبر امیرمؤمنان (ع) در جوار آن، مدفون گشتهاند. گورستان شهر نجف، یکى از بزرگترین گورستانهاى دنیاست، اگر بزرگترین نباشد. طبق گزارش جهانگرد انگلیسى «لوفتس» در سال 1853 م/ 1270 ق حدود پنج تا هشتهزار جنازه از مناطق مختلف به شهر نجف وارد شده است.[31] ورود این تعداد جنازه به نجف که هر سال بر شمار آن افزوده مىشود، شغلهاى متعددى را به وجود مىآورد. نقل جنازهها و تجهیز و دفن آنها، نیز ساختن قبر و رسیدگى به همراهان میّت، اعمالى است که درآمد بسیارى به دنبال مىآورد و احتیاجات بسیارى را برطرف مىسازد. ابعاد سیاسى کشور عراق در اوایل قرن بیستم کشورى عقبافتاده و توسعهنیافته بهشمار مىرفت و زیر سلطة عثمانى، بدون برخوردارى از یک نظام سیاسى مشخص، حاکمان و والیان دستنشانده و ظالم بر آن حکمرانى مىکردند. پس از مدتى، نقاب از چهرة فریب و نیرنگ حاکمان فروافتاد و خون غیرت و وطندوستى در رگهاى مردم به جوشش درآمد و بهخصوص در دو شهر بغداد و نجف، امواج اعتراض انقلاب، روزبهروز گستردهتر و فراگیرتر شد. در نجف دو گروه عمده نقشآفرین بودند: مردم عادى که قدرت مبارزه و حمل سلاح داشتند و دیگر، عالمان که نقش رهبرى و هدایت بر عهدة آنها بود. ارتباط این شهر با قبایل اطراف را که برخاسته از پیوند روحى و اعتقادى بود، نمىتوان نادیده گرفت. همچنین جوانان بافرهنگ و آگاه نجف، در بیدار کردن روح حماسه و عزتخواهى مردم، توانمندى بسیارى داشتند. با نگاهى به سالهاى قبل و بعد از جنگ جهانى اول، آنچه بیش از همه در زنده نگه داشتن حرکتهاى ضداشغال و سلطه برجسته مىنماید، رابطة عمیق مرجعیت دینى با تودههاى مردم است؛ چنانکه در این دوره، نجف اشرف هیچگاه آرام نبود و در همه سطوح و عرصهها فعالیت و تحرک در آن به چشم مىخورد. نجف از نخستین شهرهاى عراق بود که در آن، روزنامه چاپ و منتشر مىشد و در ارتباط با حرکتهاى آزادىخواهانه در ایران و ترکیه و مانند آن، عکسالعمل نشان مىداد. اعلان جهاد علیه روسیه که شمال ایران را اشغال کرده بود، موضعگیرى بر ضد ایتالیا و دفاع از مردم و کشور لیبى و نمونههایى از این دست، نشانه آشکارى بر بیدارى فرزندان این شهر و حرکتهاى آزادىخواهانه ضد سلطه آنهاست. این مطالب، مقدمهاى بود براى بررسى یکى از بزرگترین و تأثیرگذارترین حرکتهاى مردمى شهر نجف در دفاع از مقدسات وطنى و شعائر دینى، یعنى انقلاب 1918 م/ 1337 ق در مقابل اشغالگران انگلیس. پس از سقوط بغداد، انگلستان کوشید تا نیروهاى خود را در تمام مناطق عراق سازماندهى و مستقر نماید. موقعیت دینى، سیاسى و جغرافیایى شهر نجف اشغالگران را به صرافت انداخت تا آن را به مناطق تحت سلطة خود ملحق کنند و با راضى کردن بزرگان و رؤساى قبایل و دادن پولهاى هنگفت به مردم و نیز افراد صاحب نفوذ، راه را براى رسیدن به این هدف هموار سازند.[32] نخست، براى جلوگیرى از اتحاد مردم و نیروهاى مدافع شهر، نیروهاى خود را در مناطقى دور از شهر ساکن کردند. اما درگیرى بعضى از مدافعان با سربازان هندى که مزدور اشغالگران بودند، سبب شد که متجاوزان وارد شهر شوند. ظهر همان روز، یک هواپیماى انگلیسى در آسمان نجف ظاهر شد و مدافعان به سوى آن آتش گشودند و این بر انگلیسىها سخت ناگوار آمد و تصمیم به اشغال شهر گرفتند.[33] شهر نجف اشرف خود را آمادة رویارویى و ضربه زدن به انگلیسىها مىکرد و «جمعیت نهضت اسلامى» با پخش اعلامیه در بین مردم و قبایل شهرهاى نجف و کوفه و فراخوان مدافعان مسلح به انقلاب بر ضد اشغالگران، فعالیت خود را تشدید کردند. در شب سهشنبه 6 جمادىالثانى سال 1336 (19 آذار 1918) عدهاى از سرانِ جمعیت نهضت اسلامى تصمیم گرفتند که «کاپیتان مارشال» را ترور کنند و چنین نیز شد و در پى آن، دو سرباز انگلیسى را کشتند، اما در قتل «بالفور» حاکم شامیه و نجف موفق نبودند. انقلابیون نجف، به دارالحکومة قدیم هجوم بردند و با خلع سلاح کردن نگهبانان، آنجا را به آتش کشیدند.[34] انتظار مىرفت که قبایل اطراف نجف، به نداى یارىخواهى انقلابیون پاسخ مثبت دهند و با ارسال سلاح و امکانات آنان را یارى نمایند، اما چنین نشد و بالفور دستور داد تا شهر را محاصره کردند و یک تیپ کامل را به فرماندهى «ژنرال ساندرز» بر شهر نجف مسلط نمود. دروازههاى شهر مسدود گردید و از ورود آب آشامیدنى جلوگیرى شد. انقلابیون پس از مشورت به این نتیجه رسیدند که باید تا آخرین نیرو مبارزه کنند و تسلیم نشوند؛ اگرچه عدهاى در این میان، مصالحه و تسلیم را ترجیح مىدادند. چون محاصره طولانى شد و تشنگى و گرسنگى بر اهالى شهر نجف سخت گردید، از متجاوزان خواستند تا محاصره را پایان دهند و انقلابیون را عفو کنند. انگلیسىها براى برداشتن محاصره، شروطى گذاشتند، از جمله: تسلیم شدن عوامل قتل کاپیتان مارشال و سربازان انگلیسى، بدون هیچ قید و شرطى؛ پرداخت غرامتى معادل 1000 (تفکه) (50000 روپیه)؛ تسلیم کردن صد نفر از انقلابیون محلات مختلف. این شرایط در 30 مارس 1918 م/ 1337 ق محقق گردید و یازده نفر در کاروانسراى «حاج محسن شلاش» در کوفه اعدام شدند و 123 نفر را هم از نجف به هند تبعید کردند.[35] فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج12، ص: 133 ادامة انقلاب شکست انقلاب نجف در سال 1918 م/ 1337 ق به معناى محو تفکر آزادىخواهى و سلطهستیزى از ذهن آزادگان و فرزانگان نبود؛ بلکه حرکت تازه آغاز شده بود و این تفکر، روزبهروز، یاوران و پیروان بیشترى پیدا مىکرد. انقلاب همچون خاکستر زیر آتش، در فرصتهاى مناسب جلوه مىکرد و پیوسته شوق شعلهور شدن داشت. به نمونههایى از این موارد اشاره مىشود: نیروهاى اشغالگر انگلیسى درصدد بودند تا براى تحکیم جایگاه خود در عراق، حاکمى دستنشانده را به مردم و اوضاع سیاسى عراق تحمیل کنند. در اعتراض به این امر، روزنامههاى شهر بغداد گام اول را برداشتند و با اعلامیهها و آگهىهاى سیاسى مردم را آگاه کرده و آماده مىکردند. شهر نجف، با وجود چاپخانههاى سنگى و جدید، بزرگترین تأثیر را در انقلاب بر عهده گرفت و با چاپ و پخش دهها هزار اعلامیه، مردم را علیه انگلیسىها به قیام و مبارزه فرامىخواند.[36] فتواى آیتالله شیخ محمدتقى شیرازى که در آن آمده بود: «بر هر عراقى واجب است که حقوق خود را مطالبه کند؛ البته با آرامش و رعایت خونسردى، ولى اگر انگلیسىها از در مقابل حقخواهى آنان کوتاه نیامدند، مىتوانند نیروى دفاعى خود را در برابر آن به کار اندازند» در هزاران نسخه چاپ و به دست آزادىخواهان در سراسر عراق رسانده شد و باعث شد تا بسیارى از مردم با حقخواهى، انگلیسىها را در فشار قرار دهند و سران عشایر از همکارى با قواى اشغالگر خوددارى کنند.[37] در سىام حزیران سال 1920 م/ 1339 ق قواى انگلیسى، «شیخ شعلان ابوجون»، رئیس قبیلة «ظوالم» را دستگیر و زندانى کردند و این بهانهاى شد براى حرکتى عظیم و انقلابى که با همکارى مردم و عشایر و قبایل مختلف علیه انگلیسىها صورت گرفت. چون خبر این شورش به نجف رسید، مردم نظامیان انگلیسى را از شهر بیرون کردند و نجف پایگاه اصلى انقلابى دوباره گردید و این مرکزیت تا پایان قیام ادامه داشت. این حرکتها در شهر و جبهههاى مختلف واقع مىشد که گاه با شکست و عقبنشینى همراه بود و گاه با پیروزى. سرانجام شیوة مکر و فریب انگلیسىها که از انواع خیانتها و ستمها بهره مىگرفت، کار را به نفع سلطهگران پایان داد و انقلاب پیش از رسیدن به هدف نهایى خود، شکست خورد.[38] نمونة دیگر، انتخابات مجلس مؤسسان بود که چون حکومت وقت، به پیشنهادات و شروط بزرگان و علما وقعى ننهاد، در اجراى انتخابات، مشکل اساسى و سختى پیش آمد. علماى نجف، متحد با سران گروههاى انقلابى و جنبشهاى وطنى، انتخابات را تا تمکین دولت در مقابل خواستهها و شرایط آنها، ممنوع کردند و جمعیت علمى نجف فتوایى بدین عبارت صادر کرد: «شرکت در انتخابات جایز نیست و هر که رأى بدهد، از دایرة اسلام خارج شده است». این فتوا با تأثیر فراگیر خود، انتخابات را در بیشتر شهرهاى عراق متوقف ساخت.[39] شهر نجف همصدا با آزادىخواهان عراق، نقشى بزرگ در بىتأثیر شدن و الغاى معاهدات و قراردادهاى ظالمانه، ضدمردمى و ضددینى داشت. علما در تأیید حرکتهاى ضدنظام، با تلگرافهاى متعدد به حاکمان وقت، در ایجاد تغییرات و تحولات در سطح وزارتخانهها و مجالس کوشش بسیار مىنمودند که ثمربخش نیز بود. موضعگیرى در معاهدة 1930 م/ 1349 ق، تأیید و تحکیم حرکت انقلابى و عمومى سال 1941 م/ 1360 ق، مشارکت در جنبش سال 1948 م/ 1368 ق، نقش بارز در انتفاضه سال 1952 م/ 1372 ق، به راه انداختن تظاهرات اعتراضى علیه «پیمان استعمارى بغداد» در سال 1954 م/ 1374 ق، پیشگام بودن در معرکة مقابله با دومین تجاوز به مصر در سال 1956 م/ 1376 ق، نمونههاى دیگرى است از نقش پویا، زنده و حیاتى نجف اشرف در تحولات تکاملى عرصههاى سیاسى عراق. حرکتهاى ضداستعمارى مردم عراق، بهویژه شهرهایى چون نجف و کربلا چندان ادامه یافت که سرانجام در سال 1958 م/ 1387 ق با تقدیم هزاران شهید و مجاهدت بىنظیر مردم، به پیشگامى رادمردان دینى و وطنى، به ثمر نشست و مردم عراق پس از سالها زیستن زیرسلطة بیگانگان، طعم آزادى و رهایى را چشیدند.[40] از آن روزگار تاکنون، نجف در چشم ایشان، تکیهگاهى محکم براى حرکتهاى انقلابى در عراقى و پشتیبانى قابل اعتماد براى جنبشهاى ضدسلط در همة کشورهاى عربى بهشمار مىرود.
[1] . موسوعة العتبات المقدسه، جعفر الخلیلى، مقاله دکتر مصطفى جواد، ص 9 [2] . ماضى النجف و حاضرها، جعفر محبوبه، ج 1، ص 7. [3] . الحاج العطیة ابوکلل الطائى، سیدمجید الموسوى، ص 6. [4] . ثورة النجف، حسنالاسدى، ص 86. [5] . فصول من تاریخ النجفالاشرف، عبدالرحیم محمدعلى، ص 31. [6] . ماضى النجف و حاضرها، ج 1، ص 405. [7] . الاستیطان القبلى فى منطقه منخفض النجف، عدنان رشید ابوالریحه، ص 100). [8] . ماضىالنجف و حاضرها، ص 16. [9] . تخطیط مدینة الکوفه، ص 32. [10] . فرحةالغرى، سید بن طاووس، ص 122. [11] . ماضىالنجف و حاضرها، ج 1، ص 4). [12] . الدیارات، ص 230. [13] . دلیل النجف الاشرف، ص 23. [14] . الاحلام، علىالشرقى، ص 53. [15] . درباره مرقد امیرمؤمنان( ع) و توصیف آن، به کتاب« دلیل النجف الاشرف» از عبدالهادى الفضلى نظر داشتهام. [16] . رحلة ابنجبیر، ص 163 و 164. [17] . رحلة ابنبطوطه، ج 1، ص 109. [18] . مباحث عراقیة، القسمالثانى، ص 335. [19] . العراق فىالقرآن السابععشر، ص 24 و 25. [20] . مشاهدات نیبور فى رحلته من البصرة الى الحلة سنة 1765 م، ص 77- 79. [21] . فى بلاد الرافدین، صور و خواطر، لیدى درور، ص 71- 73. [22] . دلیل الممکنة العراقیة 1935/ 1936 م، ص 950 و 951. [23] . فرحة الغرى، ص 114. [24] . موسوعة العتبات المقدسه، قسم النجف، محمد بحرالعلوم، ج 1، ص 78). [25] . مدرسة النجف، محمدمهدى الاصفى، ص 7. [26] . معالم جدیدة فى ادبنا المعاصر، ص 7). [27] . الاحلام، ص 74. [28] . ماضى النجف و حاضرها، ج 1، ص 405. [29] . موسوعة العتبات المقدسة، قسم النجف، ج 1، ص 232. [30] . الاحلام، ص 58. [31] . موسوعة العتبات المقدسة، قسم النجف، ج 1، ص 236. [32] . فصول من تاریخ العراق القریب، جعفر خیاط، ص 127. [33] . همان، ص 16. [34] . ثورة النجف، عبدالرزاق الحسنى، ص 24- 34. [35] . همان، ص 16. [36] . همان، ص 381. [37] . همان، ص 383. [38] . همان. [39] . الحرکة الوطنیة فى العراق 1921- 1933، عبدالامیر هادى الحکام، ص 80- 82. [40] . احرار العراق، انتفاضة العراق الاخیرة، ص 52- 55.