فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

سیمای عمومی نجف اشرف

نویسندگان
چکیده
نام‏ ها

مورخان و جغرافى‏دانان نام‏هاى بسیارى براى این سرزمین گفته‏اند؛ از جمله: نجف، غرىّ، مشهد، وادى‏السلام، لسان، خدّ عذراء، براثا، بانقیا و ربوه.
نجف نامى است که بر نام‏هاى دیگر غلبه یافته و مشهور گردیده است. در علت نام‏گذارى این شهر به «نجف»، دکتر مصطفى جواد معتقد است:
این سرزمین به سبب بلند و در دسترس بودن، همچون پشته‏اى است که آب را از پیرامون خود دور مى‏کند و هنگام جارى شدن سیل، آب گرداگرد آن را مى‏گیرد اما از آن عبور نمى‏کند؛ همچون یک سد (نجف در لغت یعنى بلندى، پُشته، تل).[1].

موقعیت جغرافیایى‏

شهر نجف در کناره دامنه غربى کشور عراق واقع شده و حد نهایى آن به مرزهاى عربستان سعودى مى‏رسد. نجف، ده کیلومتر از فرات فاصله دارد. این شهر، یکى از استان‏هاى میانى کشور عراق است و استان شدن آن، پس از فرمان جمهورى بود و پیش از آن، از توابع استان کربلا به شمار مى‏آمد.

مرزها

شهر نجف از سمت شمال و شمال شرقى به کربلا، از جنوب و غرب به گودى‏هاى بحر نجف، و از شرق به شهر کوفه محدود مى‏شود.

مساحت و جمعیت‏

نجف در حدود 1338 کیلومتر مربع مساحت دارد و جمعیتش (در سال 1975 م) به 175141 نفر بوده است.

طبیعت‏

چون سرزمین نجف بخشى از دامنه‏هاى کشور عراق است، ویژگى‏هاى طبیعى آن را نیز دارد؛ با این تفاوت که پهناور و خالى از پستى و بلندى‏ها و ناهموارى‏هاست. لایة رویى این سرزمین عبارت است از سنگ‏هاى ماسه‏اى که اغلب آنها را پوشش نازکى از خاک و شن‏ریزه در بر گرفته است. در بعضى جاها، سنگ‏هاى آهکى نیز دیده مى‏شود. در کناره‏هاى بحر نجف، مقدارى مواد رُسى وجود دارد.

آب و هوا

هواى تابستان شهر نجف، گرم و خشک، و در زمستان سرد و استخوان‏سوز است. با شدت گرفتن گرماى تابستان، مردم به سرداب‏ها و زیرزمین‏ها پناه مى‏برند.[2] برف در شهر نجف، در ماه آذار مى‏بارد و میانگین بارش آن در طى ده سال، نزدیک به یک‏میلى‏متر است و همان مقدار هم خیلى زود آب مى‏شود.
بادهایى که در این شهر مى‏وزد، جهت‏هاى مختلف دارد و سرعتشان نامتعادل است. به ندرت شهر نجف بادهاى شدید و طوفانى به خود دیده و معمولًا در تابستان، در ماه تموز، بادهاى سوزانى که حرارتشان به 45 درجه مى‏رسد، شهر را درمى‏نوردد.

راه‏هاى ارتباطى و وسایل نقلیه‏

در قدیم، آمد و رفت در عراق، با حیوانات و وسایل نقلیه آبى صورت مى‏گرفت:
آنچه نجف را به شهرهاى دیگر عراق و حجاز و ... مرتبط مى‏ساخت، اسب و الاغ و قاطر و شتر بود و در روزگارى که هنوز دریاچة نجف خشک نشده بود، کشتى‏هاى بادبانى، از بصره به این دریاچه وارد مى‏شدند و در کنارة شرقى آن پهلو مى‏گرفتند.[3]
رودخانة فرات که از کوفه مى‏گذشت، اگرچه حدود 10 کیلومتر از شهر نجف دور بود، اما نجفى‏ها با کمک قایق‏هاى بادبانى و بعدها موتورى، از آن براى جابه‏جا شدن و حمل بارهاى خود سود مى‏بردند. مسافرت به کربلا، معمولًا با درشکه‏هاى اسبى انجام مى‏شد و مسافران در بین راه، در کاروان‏سراهاى «مصلى»، «نصف» و «نخیله» استراحت مى‏کردند.
نخستین ماشین، در سال 1911 م/ 1329 ق وارد نجف شد.[4] دومین ماشین متعلق به «خلیل‏پاشا» والى شهر بود. بعدها ماشین‏هاى نیروهاى اشغالگر انگلیسى، در همه جاى شهر به چشم مى‏خوردند.[5] راه‏هایى که نجف را به شهرهاى اطراف مرتبط مى‏ساخت، صاف و هموار نبود و اخیراً سر و سامانى گرفته و پرداخته شده است.
راه زمینى حج، از قدیم وجود داشت و از دوران حکومت عباسیان و دوره‏هاى پس از آن، قافله‏هاى حج، که از راه زمینى به حج مى‏رفتند، راه عبورشان تنها از نجف بود.[6] این راه از کنار گودى‏هاى بحر نجف آغاز مى‏شد و به «رحبه» مى‏رسید و از آن‏جا تا «آبار زبیده» و «برکة حمد» و «مغیثه» و «شبکه» و «شراف» و «واکصه» و «عیدها» و «جمیمه»، ادامه داشت و در انتها به سرزمین‏هاى حجاز مى‏رسید.[7]
پیدایش شهر نجف‏
برخى مورخان تاریخ پیدایش شهر نجف را به قبل از اسلام مى‏رسانند و گروهى وجود این شهر را تا پیش از قرن سوم هجرى نفى مى‏کنند. جعفر محبوبه گوید:
در زمان تنوخى‏ها و لَخمى‏ها و منذرى‏ها که «حیره» پایتخت آنها بود و از جهت آبادانى و تمدن، جزو بهترین‏ها به شمار مى‏آمد، شهر نجف منطقه‏اى آباد و داراى ساکنان، و فرهنگ آن، فرهنگ عربى بود.[8]
اما دکتر کاظم جنابى نظر دیگرى دارد:
هنگامى که کوفه پدید آمد، نجف شهر مهمى نبود و از توابع «حیره» به‏شمار مى‏آمد و بعداً به جهت خشکى زمینش، مقبرة مردم کوفه قرار گرفت.[9]
ابن‏طاووس گوید:
محمد بن على بن رحیم شیبانى گفت: من و پدرم على بن رحیم، و عمویم حسین بن رحیم با عده‏اى که قصد زیارت امیرمؤمنان على (ع) را داشتند، وارد شهر نجف شدیم. سال دویست و شصت و اندى بود و من کودکى بیش نبودم. نزدیک قبر امام على (ع) که رسیدیم، تنها سنگ نشانى آن‏جا بود و دیگر هیچ و مردمانى اندک در آن اطراف زندگى مى‏کردند.[10]
براى رسیدن به نظر درست در این باره، باید به دو نکتة مهم توجه داشت:

سرزمین نجف، خاکى خوب و آب و هوایى معتدل داشته و منطقة خوش‏گذرانى ساسانى‏ها و منذرى‏ها و عباسى‏ها بوده‏[11] و در نجف یا مشرف بر آن، دِیرها و قصرهایى وجود داشته است.[12] البته این بدان معنا نیست که در آن زمان‏ها نجف مسکونى و آباد بوده؛ چرا که در گزارش جغرافى‏دان‏ها به این مطلب اشاره نشده و آنان که از دِیرها و قصرها یاد کرده‏اند، نگفته‏اند که نجف در آن دوره، ساکنانى داشته و معمور بوده است.
گمان دکتر جنابى به این‏که نجف منطقه‏ى کوچک و مسکونى بوده و از توابع حیره، و نیز وجود دِیرها و سازه‏هاى بزرگ و باشکوه، همة اینها نشان مى‏دهد که این مکان جاى زندگى مردمى بوده؛ هرچند به‏طور موقت و فصلى، و این وابسته به آن است که نجف از آب و هوایى مطلوب برخوردار بوده باشد.

اما سکونت دائمى و پیدایش شهر نجف چه زمانى بوده است؟
یک عامل مهم، آشکار شدن قبر امیرمؤمنان على (ع) و برپا شدن بارگاه و حرم آن حضرت است. نخستین‏بار در زمان امام صادق (ع) و به‏فرمان ایشان، قبر امیرمؤمنان آشکار گردید. در روایت صفوان آمده که امام صادق (ع) پس از آن‏که ما را به قبر راهنمایى کرد، من به ایشان عرض کردم: فداى‏تان شوم! آیا اجازه مى‏دهید شیعیان کوفه را از این امر آگاه گردانم؟ فرمود: آرى، و درهم‏هایى در اختیار من گذارد تا قبر را تعمیر و بازسازى کنم. قبر حضرت امیر (ع) پس از آن بر اثر سیل خراب گردید و تا زمان داوود بن على عباسى (متوفى 133) به همان حال باقى بود و داوود آن را اصلاح کرد و روى آن صندوقى قرار داد. آن‏گاه دوباره، قبر شریف تخریب شد و هارون الرشید آن را بازسازى کرد و در سال 170 هجرى گنبدى بر آن نهاد.[13]
در سال 338 هجرى ابوعلى عمر بن یحیى، گنبدى سفیدرنگ بر مزار امیرمؤمنان (ع) قرار داد و از آن پس، اتاقک‏هایى پیرامون آن مزار ساخته شد که متعلق به بینوایان شیعه بود. در اواخر قرن چهارم، شیعیان در آن‏جا خانه‏ها برپا کردند و آبادانى در اطراف حرم علوى، رو به گسترش نهاد.[14] از همة این گفته‏ها و روایت‏ها به‏دست مى‏آید که سکونت قابل توجه پیرامون قبر امیرمؤمنان (ع) در اواخر قرن سوم هجرى آغاز شده است.
بارگاه علوى‏[15]
این بناى باشکوه در میانة قدیمى شهر واقع است و آشکارترین و زنده‏ترین اثر تاریخى آن به‏شمار مى‏آید. مرقد امیرمؤمنان (ع) به وصیت خود ایشان در مکان فعلى واقع شد و تا زمان امام صادق (ع) جز اهل‏بیت (علیهم السلام) کسى از آن آگاهى نداشت. نخستین‏بار، امام صادق (ع) آن را براى شیعیان آشکار کرد و پس از آن، بارها بر اثر حوادث طبیعى تخریب شد و به دست‏ بعضى حاکمان و والیان تعمیر و بازسازى گردید. بناى کنونى مرقد، که ششمین و آخرین تجدید بناست و البته بعضى تغییرات و اصلاحات در آن داده شده، به دست شاه صفى صفوى (متوفى 1052 ق) صورت گرفت.

نماى قبر شریف‏

روى قبر، صندوقى از جنس عالى‏ترین چوب که با عاج معرق‏کارى شده و بر آن آیاتى از قرآن و اسماء جلاله نقش بسته، قرار دارد.

ضریح‏

صندوق مرقد را پنجره‏اى نقره‏اى که با طلاى ناب اندود شده، در بر گرفته است.

روضه مقدسه‏

ضریح مرقد امیرمؤمنان (ع) در وسط روضه است؛ اتاقکى چهارگوش، آیینه‏کارى شده و منقوش به آیاتى از قرآن. از روضه مقدس، چهار در به رواق‏ها گشوده مى‏شود. دو در از طلا، مقابل رواق طلا و دو در دیگر از نقره در جهت شمال. در مقابل هر در، پنجره‏اى بزرگ مُشرف بر رواق دیده مى‏شود.

گنبد

بر فراز روضة مقدس علوى، گنبدى بزرگ از طلا قرار دارد که خود، نشانه‏اى است از ابداع هنرى و 7777 خشت طلاى خالص در آن به‏کار رفته است. سطح داخلى گنبد، با کاشى‏هاى زیباى معرّق، نام‏هاى معصومین (علیهم السلام)، آیات قرآن و اشعارى عربى در مدح امام على بن ابى‏طالب (ع) آراسته شده است.

رواق‏

روضة علوى، خود در میان غرفة بزرگى به نام «رواق» قرار گرفته که 17 متر ارتفاع، 31 متر طول و 30 متر عرض دارد. این غرفه، آیینه‏کارى و دیوارهاى آن منقوش به آیاتى از قرآن است. چهار درب نیز دارد که دو درب به ایوان طلا معروف به «طارمه» گشوده مى‏شود. درب بزرگ، وسط و مقابل «باب‏الساعة» در صحن شریف واقع شده. روکش آن از طلاست و به شکلى جالب و بدیع، آن را میناکارى کرده‏اند. درب دوم زیر گلدستة شمالى قرار دارد و از نقره است. از رواق مذکور، درب سومى نیز مقابل «باب‏القبلة» در صحن شریف گشوده مى‏شود و چهارمین درب، مقابل «باب‏الطوسى» صحن است. درب سوم و چهارم، هر دو از نقره است.

گلدسته‏ها

در ایوان، دو گلدستة استوانه‏اى شکل به ارتفاع 35 متر، که محیط قاعدة هر کدام نزدیک به 8 متر و قُطر 5/ 2 متر است، واقع شده. این دو گلدسته از طلاست و در آنها 4000 خشت طلاى خالص به‏کار رفته است.

صحن‏

پیرامون روضه و رواق، محوطة بزرگى است که به آن «صحن» مى‏گویند؛ به‏ارتفاع 17 متر و طول 77 متر و عرض 72 متر؛ آراسته با کاشى‏هاى معرّق و سوره‏هایى از قرآن. این صحن حدود 100 غرفه و اتاقک در دو طبقه دارد و به جز ایوان بزرگ طلا، چهار ایوان روبه‏روى هم نیز دارد. راهرویى بلند با شکافى وسیع و دایره‏شکل در وسط، رواق را به دیوار غربى صحن مرتبط مى‏سازد.

درهاى صحن‏
باب‏الساعه که درب اصلى حرم و مقابل بازار بزرگ است؛ 2. باب‏السلام، نزدیک باب‏الساعه؛ 3. باب الطوسى؛ 4. باب‏الفرج، مقابل بازار العماره؛ 5. باب‏القبله.

بر فراز درب اصلى صحن شریف، ساعتى عظیم با زنگ ناقوسى قرار گرفته که از چهار طرف پیداست و گنبدى کوچک و طلایى دارد.
شهر نجف‏
به جز آنچه جهانگردان دربارة شهر نجف نوشته‏اند، تصویر دیگرى پیش روى ما نیست. شاید نخستین کسى که از شهر نجف یاد کرده، جهانگرد عرب، ابن‏جبیره (متوفاى 508) باشد؛ آن‏جا که مى‏گوید:
وارد شهر نجف شدیم؛ منطقه‏اى در پشت کوفه که گویا حدّ فاصل این شهر و صحراست. زمینى سخت، وسیع و چشم‏گستر دارد. در طرف غرب کوفه، به فاصلة یک فرسخ، بارگاهى مشهور و عظیم، منسوب به على بن ابى‏طالب (رض) واقع شده که بنایى باشکوه دارد.[16]
ابن‏بطوطه (متوفاى 725) شهر نجف را در سفرنامة خود این‏گونه توصیف مى‏کند:
به شهر بارگاه على بن ابى‏طالب (رضى‏الله عنه) در نجف فرود آمدیم. شهرى نیک‏منظر، در زمینى وسیع و سخت که از بهترین و پرجمعیت‏ترین و مقاوم‏بناترین شهرهاى عراق به شمار است و بازارهایى نظیف و نیکو دارد. از «باب‏الحضره» وارد شهر شدیم و به بازار بقالین و آشپزان و نانواها رسیدیم و پس از آن، به بازار میوه و بازار دوزندگان و رخت‏شویان و عطاران. آن‏گاه به حرمى که مردم مى‏پندارند قبر على (ع) است، در آمدیم. در برابر آن، مدرسه‏ها و تکیه‏ها و استراحت‏گاه‏هاى آباد و دل‏پذیر، به بهترین شکل خودنمایى مى‏کرد. دیوارهاى حرم را لعابى خوش‏رنگ و چشم‏نواز پوشانده است.[17]
«یعقوب سرکیس» از قول تکسیرا نقل مى‏کند:
ظهر روز شنبه، 18 ماه ایلول، 1604 م (23 ربیع‏الثانى‏1013 ق) وارد شهر نجف شدیم. شهرى بزرگ که شمار خانه‏هاى آن، حدود پنجاه تا شصت سال پیش، شصت یا هفتادهزار بوده است. خرابه‏هاى بر جاى مانده از آن خانه‏ها نشان مى‏دهد که نجف، شهرى وسیع و خوش‏ساخت بوده؛ اما امروزه خانه‏هاى مسکونى آن از 500 خانه فراتر نمى‏رود و ساکنان آن، بیشتر بینوایان و بیچارگانند. به‏گفتة بعضى اهالى شهر، خرابى و انحطاط شهر از روزى آغاز شده که شاه طهماسب صفوى در سال 984 ق/ 1576 م از دنیا رفت و دیگر هیچ‏کس، همچون او به شهر نجف نپرداخت و اهمیت نداد. در این شهر، خرابه‏هاى چند بازار به چشم مى‏خورد که گواه عظمت گذشته آن است.[18]
جهانگرد فرانسوى، «تاورنیه» هنگام عبور خود از شهر نجف در سال 1938 م آن را چنین توصیف مى‏کند:
به شهرى کوچک که در گذشته به آن کوفه مى‏گفتند و هم‏اکنون به «مشهد على» معروف است، رسیدیم. بارگاه على، داماد پیامبر، فضایى وسیع دارد. در چهارگوشة مرقد، چهار شمعدان روشن دیده مى‏شود و قندیل‏هایى که بالاى ضریح، از سقف آویزانند. دو قارى قرآن، شبانه‏روز آن‏جا قرآن مى‏خوانند. در این شهر، جز سه چهار چاه آب با آب‏هاى ناگوار و یک قنات خشک، منبع دیگرى براى آب نیست. خوردنى موجود در نجف، تنها خرما و انگور و بادام است که به قیمت گران فروخته مى‏شود. چون زائران وارد نجف شوند و گرسنه باشند، شیخ که بزرگ آن منطقه است، با برنجى که با آب و نمک و روغن، پخته شده، از آنها پذیرایى مى‏کند. چراگاهى که براى چهارپایان در آن بچرند، وجود ندارد و همین کمبود غذا را باعث شده است.[19]
«نیپور» جهانگرد آلمانى مشاهدات خود در سال 1765 م/ 1179 ق از نجف را این‏گونه بیان مى‏کند:
مشهد على در سرزمین خشک و خالى از گیاه قرار دارد؛ همچون جدّه. بى‏آبى، مشکل جدى این منطقه است. براى غذا پختن و شست‏وشو، آب قنات‏هاى زیرزمینى، به‏کار مى‏رود و براى خوردن، آب را از مسافت سه ساعتى بر پشت الاغ‏ها به شهر منتقل مى‏کنند. همة خانه‏ها از خشت‏هاى سفالى و بر پایه‏هاى آهکى ساخته شده و سقف‏هاى گنبدى دارند براى استحکام بیشتر. اهالى‏
این شهر، بعضى سنى و بعضى شیعه‏اند. شکل و هیأت کلى این شهر، به شهر قدس مى‏ماند؛ همچنین از جهت وسعت. پیرامون شهر دیوارى کشیده‏اند که اکنون دو درب دارد: «باب‏المشهد» و «باب‏النهر». «باب الشام» را که سومین درب بوده، با دیوار مسدود کرده‏اند. دیوار شهر چندان تخریب شده که از بیست جاى آن مى‏توان وارد شهر شد. جز بارگاه باشکوه و عظیمى که بر قبر امام على (ع) ساخته‏اند، سه محل اجتماع دیگر که از آن کوچک‏ترند، نیز وجود دارد.[20]
مستشرق انگلیسى، خانم «لیدى درور» در سفرنامة خود، پس از توصیف شهر و محلات و بازارهاى آن که در سال 1923 م/ 1342 ق مشاهده کرده، دربارة خیابان‏ها و جاده‏هاى شهر نجف مى‏گوید: «نجف شهر زیبایى است، اما خیابان‏هاى آن هیچ صاف و هموار نیست».[21]
نزدیک به ده سال بعد، در 1935 م، در «راهنماى سرزمین عراق» در این‏باره مى‏خوانیم:
خیابان‏ها جز در مواردى محدود صاف، هموار و عریض است ... ساختمان‏ها عظیم و چشم‏نواز، بازارها منظم و عریض، به‏خصوص بازار بزرگى که از دیوار شرقى شهر شروع مى‏شود تا مى‏رسد به صحن علوى. در این شهر سه مدرسة دولتى، سه مدرسة محلى و تعداد زیادى مدرسة علمیه وجود دارد. مساجد متعددى ساخته شده که در اتاقک‏هاى پیرامون هر یک، قبور عالمان و بزرگان قرار دارد. شهر نجف، با دیوارى بزرگ و حجیم احاطه شده؛ دیوارى که پس از انقلاب سال 1920 م/ 1339 ق بعضى قسمت‏هاى آن شکافته شد. دیوارى که‏ اکنون پیرامون شهر، آن را در بر گرفته، به دست «محمدحسین‏خان علاف» وزیر فتحعلى‏شاه قاجار، درسال 1232 ق/ 1816 م ساخته شده و چهار دروازه به نام‏هاى مختلف دارد.[22]
در سال 1945 م/ 1369 ق شهردارى شهر نجف تصمیم گرفت تا تغییرى اساسى در این شهر ایجاد کند. پس خیابان اطراف صحن علوى را احداث کرد و در پى آن، بازارچه‏ها و ساختمان‏هاى بسیارى تخریب شد و جاى خود را به ساختمان‏ها و بازارچه‏هاى نوساز داد. از آن پس خیابان «الرسول» مقابل «باب‏القبله»، خیابان طوسى، در طرف عکس، خیابان «امام صادق» و «زین‏العابدین» که به طور موازى از میدان شروع مى‏شوند و پس از رسیدن به خیابان پیرامون حرم، در غرب شهر نجف به پایان مى‏رسند، پدید آمد. نوترین و محکم‏ترین بناهاى شهر در حاشیة این خیابان‏ها برپا شده است. بزرگ‏ترین بازار نجف، بازارى است به طول 500 متر که از میدان اصلى یا خیابان اطراف حرم امتداد دارد و در آن، هفت دهنة فرعى منشعب مى‏شود. هر محله نیز معمولًا براى خود بازارى دارد. بازارهاى نجف، آباد، پررونق و برآورندة نیازهاى مختلف شهروندان است. اما بازارهایى که مخصوص یک صنعت یا کالا باشد، وجود ندارد.
شهر نجف، به استثناى بعضى محلاتش، شهرى است امروزى، زنده و پویا و آکنده از نشانه‏هاى فرهنگ و تمدن. تا سال 1974 م/ 1394 ق محلات و منطقه‏هاى مختلفى با امکانات تمام، در شهر نجف احداث شد. بیشتر این محلات، آباد و داراى خانه‏ها و خیابان‏هاى بزرگ و وسیع، باغ‏ها، پارک‏ها، مدارس و ساختمان‏هاى دولتى است.
جمعیت‏
سرشمارى سال 1974 م/ 1394 ق نشان مى‏دهد که 87394 نفر مرد و 87747 نفر زن در نجف زندگى مى‏کردند که 80000 نفر از آنها مهاجر بودند. این آمار تا سال 1974 م است و بى‏شک پس از آن تاکنون تغییرات بسیارى روى داده است. گسترده‏تر شدن شهر و فزونى جمعیت و خدمات و فعالیت‏ها، از آن جمله است.
مدارس علمیه‏
سخن سید بن طاووس در «فرحة الغرى» نشان مى‏هد که در قرن چهارم هجرى در این شهر جنبش علمى وجود داشته است: «عضدالدوله بویهى در دوم جمادى‏الاولى‏ سال 317 قمرى از شهر نجف دیدن کرد و سه‏هزار درهم را میان فقیران و فقها تقسیم نمود.»[23] البته حرکت رو به رشد علمى و برپایى مدارس عظیم علوم دینى از روزى آغاز شد که شیخ طوسى در 448 ق به این شهر هجرت نمود و اساس جنبش علمى را بنیان نهاد. از قرن پنجم تا قرن دوازدهم حرکت آغاز شده به دست او مراحل متفاوتى را از جهت ضعف و قوت پشت سر نهاد و زعامت حوزة علمیه در این مدت، بین نجف و حله و کربلا دست به دست مى‏شد. در پایان قرن دوازدهم بار دیگر نجف مرکزیت علمى خود را بازیافت و به شکوه پیشین بازگشت.[24]
جنبة ادبى‏
شهر نجف افزون بر این‏که مرکزى علمى و فکرى به‏شمار مى‏آمد، نخستین مرکز شعر و نثر و در مجموع ادبیات نیز بود. عواملى چون ساختار جغرافیایى، ترکیب اجتماعى و گستردگى دانش‏هاى گوناگون و تعلیم و تربیت نوباوگان به شعرگفتن، به‏خصوص در عزاى امام حسین (ع)، در این شکوفایى ادبى نقش داشت.
شعر در نجف، همة گروه‏هاى مردم، اعم از عالمان و عامة و صنعت‏گران و صاحبان مشاغل مختلف را در بر مى‏گرفت.[25] ویژگى ادبیات شهر نجف عبارت بود از مشتمل بودن بر مضامین فرهنگى، تمدنى، سیاسى، اعتقادى، دینى و غیره. شاعران، چه سنتى‏ها و چه امروزى‏ها، در میان مردم بزرگ و مورد احترام بوده و هستند؛ اما شاعرانى که در سطح بالایى از فصاحت قرار دارند و شعرشان برآمده از شعور و احساس و داراى معانى‏ بکر و ارزشمند و ریشه دوانیده در امثال و حکم و ادبیات گذشته است، از جایگاه والاترى برخوردارند.
نوگرایى در ادبیات نجف که به وسیلة شمارى از ادباى جوان به وقوع پیوست، نقطه‏هاى مثبت و روشن فراوانى داشت. آنچه نگران کننده بود، گسست این حرکت از میراث تاریخى ادب عربى و بى‏ریشه شدن آن بود. استاد «فاضل ثامر» در این باره معتقد است:
اگر این گسست بزرگ میان میراث ادبى و جنبش شعرى جدید بخواهد برطرف و اصلاح شود، چاره آن است که شعر امروز، ریشه‏هاى خود را در خاک تاریخ ادبیات و در اندیشة عربى و فرهنگ و تمدن سرزمینى محکم نماید تا بتواند هماره اصالت، پویایى و تازگى روزبه‏روز خود را در قالب‏ها و شکل‏هاى نو محافظت کند.[26]
حیات اقتصادى در نجف‏
حیات اقتصادى شهر نجف، جنبه‏هاى متعددى دارد که مهم‏ترین آنها عبارت است از:

موقعیت جغرافیایى‏

قرار گرفتن شهر نجف در دامنة غربى عراق، بر زمینى که کم‏ترین آب را دارد، سبب شده تا این شهر در نیازهاى ساکنانش، به مناطق زراعى و کشت‏زارهاى پیرامون خود متکى باشد. وقتى آب از کناره‏هاى «بحر نجف» عقب‏نشینى مى‏کند، زمینى نرم و مناسب براى زراعت پیدا مى‏شود که در آن انواع سبزى‏ها و میوه‏ها به عمل مى‏آید؛ هرچند که کمبود آب معضلى همیشگى در این منطقه است.[27]

طبیعت زمین‏

طبیعت خاک و زمین نجف، نقش مؤثرى در مسائل اقتصادى آن دارد. زمین شن و ریگ این شهر، منبعى مهم براى صنایع مصالح ساختمانى و مانند آن پدید آورده است. با روشى بومى، گچ از این زمین استخراج مى‏کنند. از خاک موجود در طرف غربى و جنوبى نجف براى ساختن آجر و سفال استفاده مى‏شود. در بعضى مناطق، سنگ‏هاى آهکى وجود دارد که براى محکم‏سازى راه‏ها و مانند آن به‏کار مى‏رود. عده‏اى از مردم نیز نمک خوراکى خود را از قسمت‏هایى از «بحر نجف» به دست مى‏آورند.

داد و ستد

این شهر با مناطق اطراف خود و نیز با شهرهاى عربستان سعودى و خلیج فارس و ایران داد و ستد گسترده دارد. براى صحرانشینان همیشه بازار پررونقى در شهر نجف وجود دارد که در آن خرما و حبوبات عرضه مى‏کنند. در بیرون شهر مکان مشخصى به نام «مناخه» براى قافله‏هاى بدوى مقرر شده که در آن خیمه برپا مى‏کنند و از انواع خرماها و حبوبات، هرچه بخواهند براى خود خریدارى مى‏کنند. از شهر نجف، براى سرزمین‏هاى عربى عباهاى ضخیم (بریم) و براى ایران، عباهاى نازک (خاجیه) و پوست‏هاى دباغى نشده و لباس نیز به بصره و کوفه صادر مى‏شود.[28]

پیشه‏ها

حرفه‏هاى معمولى در شهر نجف، عبارت است از بعضى کارهاى دستى همچون عبابافى و سفالگرى و رنگرزى و نجارى و آهنگرى و دباغى و دوختن نعلین و مشک و دلو. مشهورتر از همه، ساخت آبکش‏هاى آهنى (نواعیر) است که با آن، آب را از جوى‏ها و نهرها برمى‏دارند و به کشتزارها و مناطق نزدیک مى‏رسانند.

مرکزیت دینى‏

از جمله عوامل اساسى در حیات اقتصادى شهر نجف، به‏ویژه بهره‏هایى است که این شهر از وجود مرکزیت دینى در دامن خود مى‏برد و آن را مدیون بارگاه شریف علوى است که سالیانه هزاران علاقه‏مند و زائر را به این سرزمین مى‏کشاند و خیرات و برکات فراوانى را در پى‏ دارد. شهر نجف، هماره میزبان زندگان و مردگان شیعه بوده، هست و خواهد بود. کسانى که به سوى نجف بار سفر مى‏بندند، یا براى زیارت است یا براى دانش‏اندوزى و یا براى ساکن شدن در این شهر.
در آخرین سرشمارى‏ها (در وقت نگارش)، سالانه بیش از نیم‏میلیون نفر براى زیارت وارد نجف مى‏شوند.[29] وجود این همه زائر، افزون بر طالبان علم که به این شهر رفت و آمد مى‏کنند و کسانى که به مجاورت حرم علوى توفیق مى‏یابند، تأثیرى شگرف در رشد و شکوفایى اقتصاد شهر نجف دارد؛ «زیرا آنچه این شمار کثیر با خود به نجف مى‏آورند، انبوهى از ثروت‏هاى مادى، ادبى و معنوى است».[30]

خاک‏سپارى‏

عادت شیعه، از دیرین‏ترین دوره‏ها، بر این بوده که مردگان خود را در شهر نجف به خاک مى‏سپرده است. چه پادشاهان و عالمان و بزرگان و سرشناسانى که در این سرزمین آرمیده‏اند و چه بسیار مردگانى که از سرزمین‏هاى دور به این شهر منتقل شده و به تبرک‏جویى از قبر امیرمؤمنان (ع) در جوار آن، مدفون گشته‏اند. گورستان شهر نجف، یکى از بزرگ‏ترین گورستان‏هاى دنیاست، اگر بزرگ‏ترین نباشد.
طبق گزارش جهانگرد انگلیسى «لوفتس» در سال 1853 م/ 1270 ق حدود پنج تا هشت‏هزار جنازه از مناطق مختلف به شهر نجف وارد شده است.[31] ورود این تعداد جنازه به نجف که هر سال بر شمار آن افزوده مى‏شود، شغل‏هاى متعددى را به وجود مى‏آورد. نقل جنازه‏ها و تجهیز و دفن آنها، نیز ساختن قبر و رسیدگى به همراهان میّت، اعمالى است که درآمد بسیارى به دنبال مى‏آورد و احتیاجات بسیارى را برطرف مى‏سازد.
ابعاد سیاسى‏
کشور عراق در اوایل قرن بیستم کشورى عقب‏افتاده و توسعه‏نیافته به‏شمار مى‏رفت و زیر سلطة عثمانى، بدون برخوردارى از یک نظام سیاسى مشخص، حاکمان و والیان دست‏نشانده و ظالم بر آن حکم‏رانى مى‏کردند. پس از مدتى، نقاب از چهرة فریب و نیرنگ حاکمان فروافتاد و خون غیرت و وطن‏دوستى در رگ‏هاى مردم به جوشش درآمد و به‏خصوص در دو شهر بغداد و نجف، امواج اعتراض انقلاب، روزبه‏روز گسترده‏تر و فراگیرتر شد.
در نجف دو گروه عمده نقش‏آفرین بودند: مردم عادى که قدرت مبارزه و حمل سلاح‏ داشتند و دیگر، عالمان که نقش رهبرى و هدایت بر عهدة آنها بود. ارتباط این شهر با قبایل اطراف را که برخاسته از پیوند روحى و اعتقادى بود، نمى‏توان نادیده گرفت. همچنین جوانان بافرهنگ و آگاه نجف، در بیدار کردن روح حماسه و عزت‏خواهى مردم، توانمندى بسیارى داشتند.
با نگاهى به سال‏هاى قبل و بعد از جنگ جهانى اول، آنچه بیش از همه در زنده نگه داشتن حرکت‏هاى ضداشغال و سلطه برجسته مى‏نماید، رابطة عمیق مرجعیت دینى با توده‏هاى مردم است؛ چنان‏که در این دوره، نجف اشرف هیچ‏گاه آرام نبود و در همه سطوح و عرصه‏ها فعالیت و تحرک در آن به چشم مى‏خورد. نجف از نخستین شهرهاى عراق بود که در آن، روزنامه چاپ و منتشر مى‏شد و در ارتباط با حرکت‏هاى آزادى‏خواهانه در ایران و ترکیه و مانند آن، عکس‏العمل نشان مى‏داد. اعلان جهاد علیه روسیه که شمال ایران را اشغال کرده بود، موضع‏گیرى بر ضد ایتالیا و دفاع از مردم و کشور لیبى و نمونه‏هایى از این دست، نشانه آشکارى بر بیدارى فرزندان این شهر و حرکت‏هاى آزادى‏خواهانه ضد سلطه آنهاست.
این مطالب، مقدمه‏اى بود براى بررسى یکى از بزرگ‏ترین و تأثیرگذارترین حرکت‏هاى مردمى شهر نجف در دفاع از مقدسات وطنى و شعائر دینى، یعنى انقلاب 1918 م/ 1337 ق در مقابل اشغالگران انگلیس. پس از سقوط بغداد، انگلستان کوشید تا نیروهاى خود را در تمام مناطق عراق سازمان‏دهى و مستقر نماید. موقعیت دینى، سیاسى و جغرافیایى شهر نجف اشغالگران را به صرافت انداخت تا آن را به مناطق تحت سلطة خود ملحق کنند و با راضى کردن بزرگان و رؤساى قبایل و دادن‏ پول‏هاى هنگفت به مردم و نیز افراد صاحب نفوذ، راه را براى رسیدن به این هدف هموار سازند.[32] نخست، براى جلوگیرى از اتحاد مردم و نیروهاى مدافع شهر، نیروهاى خود را در مناطقى دور از شهر ساکن کردند. اما درگیرى بعضى از مدافعان با سربازان هندى که مزدور اشغالگران بودند، سبب شد که متجاوزان وارد شهر شوند. ظهر همان روز، یک هواپیماى انگلیسى در آسمان نجف ظاهر شد و مدافعان به سوى آن آتش گشودند و این بر انگلیسى‏ها سخت ناگوار آمد و تصمیم به اشغال شهر گرفتند.[33]
شهر نجف اشرف خود را آمادة رویارویى و ضربه زدن به انگلیسى‏ها مى‏کرد و «جمعیت نهضت اسلامى» با پخش اعلامیه در بین مردم و قبایل شهرهاى نجف و کوفه و فراخوان مدافعان مسلح به انقلاب بر ضد اشغالگران، فعالیت خود را تشدید کردند.
در شب سه‏شنبه 6 جمادى‏الثانى سال 1336 (19 آذار 1918) عده‏اى از سرانِ جمعیت نهضت اسلامى تصمیم گرفتند که «کاپیتان مارشال» را ترور کنند و چنین نیز شد و در پى آن، دو سرباز انگلیسى را کشتند، اما در قتل «بالفور» حاکم شامیه و نجف موفق نبودند. انقلابیون نجف، به دارالحکومة قدیم هجوم بردند و با خلع سلاح کردن نگهبانان، آن‏جا را به آتش کشیدند.[34]
انتظار مى‏رفت که قبایل اطراف نجف، به نداى یارى‏خواهى انقلابیون پاسخ مثبت دهند و با ارسال سلاح و امکانات آنان را یارى نمایند، اما چنین نشد و بالفور دستور داد تا شهر را محاصره کردند و یک تیپ کامل را به فرماندهى «ژنرال ساندرز» بر شهر نجف مسلط نمود. دروازه‏هاى شهر مسدود گردید و از ورود آب آشامیدنى جلوگیرى شد. انقلابیون پس از مشورت به این نتیجه رسیدند که باید تا آخرین نیرو مبارزه کنند و تسلیم نشوند؛ اگرچه عده‏اى در این میان، مصالحه و تسلیم را ترجیح مى‏دادند.
چون محاصره طولانى شد و تشنگى و گرسنگى بر اهالى شهر نجف سخت گردید، از متجاوزان خواستند تا محاصره را پایان دهند و انقلابیون را عفو کنند. انگلیسى‏ها براى برداشتن محاصره، شروطى گذاشتند، از جمله: تسلیم شدن عوامل قتل کاپیتان مارشال و سربازان انگلیسى، بدون هیچ قید و شرطى؛ پرداخت غرامتى معادل 1000 (تفکه) (50000 روپیه)؛ تسلیم کردن صد نفر از انقلابیون محلات مختلف.
این شرایط در 30 مارس 1918 م/ 1337 ق محقق گردید و یازده نفر در کاروانسراى «حاج محسن شلاش» در کوفه اعدام شدند و 123 نفر را هم از نجف به هند تبعید کردند.[35]
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏12، ص: 133
ادامة انقلاب‏
شکست انقلاب نجف در سال 1918 م/ 1337 ق به معناى محو تفکر آزادى‏خواهى و سلطه‏ستیزى از ذهن آزادگان و فرزانگان نبود؛ بلکه حرکت تازه آغاز شده بود و این تفکر، روزبه‏روز، یاوران و پیروان بیشترى پیدا مى‏کرد. انقلاب همچون خاکستر زیر آتش، در فرصت‏هاى مناسب جلوه مى‏کرد و پیوسته شوق شعله‏ور شدن داشت. به نمونه‏هایى از این موارد اشاره مى‏شود:
نیروهاى اشغالگر انگلیسى درصدد بودند تا براى تحکیم جایگاه خود در عراق، حاکمى دست‏نشانده را به مردم و اوضاع سیاسى عراق تحمیل کنند. در اعتراض به این امر، روزنامه‏هاى شهر بغداد گام اول را برداشتند و با اعلامیه‏ها و آگهى‏هاى سیاسى مردم را آگاه کرده و آماده مى‏کردند. شهر نجف، با وجود چاپخانه‏هاى سنگى و جدید، بزرگ‏ترین تأثیر را در انقلاب بر عهده گرفت و با چاپ و پخش ده‏ها هزار اعلامیه، مردم را علیه انگلیسى‏ها به قیام و مبارزه فرامى‏خواند.[36]
فتواى آیت‏الله شیخ محمدتقى شیرازى که در آن آمده بود: «بر هر عراقى واجب است که حقوق خود را مطالبه کند؛ البته با آرامش و رعایت خونسردى، ولى اگر انگلیسى‏ها از در مقابل حق‏خواهى آنان کوتاه نیامدند، مى‏توانند نیروى دفاعى خود را در برابر آن به کار اندازند» در هزاران نسخه چاپ و به دست آزادى‏خواهان در سراسر عراق رسانده شد و باعث شد تا بسیارى از مردم با حق‏خواهى، انگلیسى‏ها را در فشار قرار دهند و سران عشایر از همکارى با قواى اشغالگر خوددارى کنند.[37]
در سى‏ام حزیران سال 1920 م/ 1339 ق قواى انگلیسى، «شیخ شعلان ابوجون»، رئیس قبیلة «ظوالم» را دستگیر و زندانى کردند و این بهانه‏اى شد براى حرکتى عظیم و انقلابى که با همکارى مردم و عشایر و قبایل مختلف علیه انگلیسى‏ها صورت گرفت. چون خبر این شورش به نجف رسید، مردم نظامیان انگلیسى را از شهر بیرون کردند و نجف پایگاه اصلى انقلابى دوباره گردید و این مرکزیت تا پایان قیام ادامه داشت. این حرکت‏ها در شهر و جبهه‏هاى مختلف واقع مى‏شد که گاه با شکست و عقب‏نشینى همراه بود و گاه با پیروزى. سرانجام شیوة مکر و فریب انگلیسى‏ها که از انواع خیانت‏ها و ستم‏ها بهره مى‏گرفت، کار را به نفع سلطه‏گران پایان داد و انقلاب پیش از رسیدن به هدف نهایى خود، شکست خورد.[38]
نمونة دیگر، انتخابات مجلس مؤسسان بود که چون حکومت وقت، به پیشنهادات و شروط بزرگان و علما وقعى ننهاد، در اجراى انتخابات، مشکل اساسى و سختى پیش آمد. علماى نجف، متحد با سران گروه‏هاى انقلابى و جنبش‏هاى وطنى، انتخابات را تا تمکین دولت در مقابل خواسته‏ها و شرایط آنها، ممنوع کردند و جمعیت علمى نجف فتوایى بدین عبارت صادر کرد: «شرکت در انتخابات جایز نیست و هر که رأى بدهد، از دایرة اسلام خارج شده است». این فتوا با تأثیر فراگیر خود، انتخابات را در بیشتر شهرهاى عراق متوقف ساخت.[39]
شهر نجف هم‏صدا با آزادى‏خواهان عراق، نقشى بزرگ در بى‏تأثیر شدن و الغاى معاهدات و قراردادهاى ظالمانه، ضدمردمى و ضددینى داشت. علما در تأیید حرکت‏هاى ضدنظام، با تلگراف‏هاى متعدد به حاکمان وقت، در ایجاد تغییرات و تحولات در سطح وزارتخانه‏ها و مجالس کوشش بسیار مى‏نمودند که ثمربخش نیز بود. موضع‏گیرى در معاهدة 1930 م/ 1349 ق، تأیید و تحکیم حرکت انقلابى و عمومى سال 1941 م/ 1360 ق، مشارکت در جنبش سال 1948 م/ 1368 ق، نقش بارز در انتفاضه سال 1952 م/ 1372 ق، به راه انداختن تظاهرات اعتراضى علیه «پیمان استعمارى بغداد» در سال 1954 م/ 1374 ق، پیش‏گام بودن در معرکة مقابله با دومین تجاوز به مصر در سال 1956 م/ 1376 ق، نمونه‏هاى دیگرى است از نقش پویا، زنده و حیاتى نجف اشرف در تحولات تکاملى عرصه‏هاى سیاسى عراق.
حرکت‏هاى ضداستعمارى مردم عراق، به‏ویژه شهرهایى چون نجف و کربلا چندان ادامه یافت که سرانجام در سال 1958 م/ 1387 ق با تقدیم هزاران شهید و مجاهدت بى‏نظیر مردم، به پیش‏گامى رادمردان دینى و وطنى، به ثمر نشست و مردم عراق پس از سال‏ها زیستن زیرسلطة بیگانگان، طعم آزادى و رهایى را چشیدند.[40] از آن روزگار تاکنون، نجف در چشم ایشان، تکیه‏گاهى محکم براى حرکت‏هاى انقلابى در عراقى و پشتیبانى قابل اعتماد براى جنبش‏هاى ضدسلط در همة کشورهاى عربى به‏شمار مى‏رود.
 
 
 
[1] . موسوعة العتبات المقدسه، جعفر الخلیلى، مقاله دکتر مصطفى جواد، ص 9
[2] . ماضى النجف و حاضرها، جعفر محبوبه، ج 1، ص 7.
[3] . الحاج العطیة ابوکلل الطائى، سیدمجید الموسوى، ص 6.
[4] . ثورة النجف، حسن‏الاسدى، ص 86.
[5] . فصول من تاریخ النجف‏الاشرف، عبدالرحیم محمدعلى، ص 31.
[6] . ماضى النجف و حاضرها، ج 1، ص 405.
[7] . الاستیطان القبلى فى منطقه منخفض النجف، عدنان رشید ابوالریحه، ص 100).
[8] . ماضى‏النجف و حاضرها، ص 16.
[9] . تخطیط مدینة الکوفه، ص 32.
[10] . فرحةالغرى، سید بن طاووس، ص 122.
[11] . ماضى‏النجف و حاضرها، ج 1، ص 4).
[12] . الدیارات، ص 230.
[13] . دلیل النجف الاشرف، ص 23.
[14] . الاحلام، على‏الشرقى، ص 53.
[15] . درباره مرقد امیرمؤمنان( ع) و توصیف آن، به کتاب« دلیل النجف الاشرف» از عبدالهادى الفضلى نظر داشته‏ام.
[16] . رحلة ابن‏جبیر، ص 163 و 164.
[17] . رحلة ابن‏بطوطه، ج 1، ص 109.
[18] . مباحث عراقیة، القسم‏الثانى، ص 335.
[19] . العراق فى‏القرآن السابع‏عشر، ص 24 و 25.
[20] . مشاهدات نیبور فى رحلته من البصرة الى الحلة سنة 1765 م، ص 77- 79.
[21] . فى بلاد الرافدین، صور و خواطر، لیدى درور، ص 71- 73.
[22] . دلیل الممکنة العراقیة 1935/ 1936 م، ص 950 و 951.
[23] . فرحة الغرى، ص 114.
[24] . موسوعة العتبات المقدسه، قسم النجف، محمد بحرالعلوم، ج 1، ص 78).
[25] . مدرسة النجف، محمدمهدى الاصفى، ص 7.
[26] . معالم جدیدة فى ادبنا المعاصر، ص 7).
[27] . الاحلام، ص 74.
[28] . ماضى النجف و حاضرها، ج 1، ص 405.
[29] . موسوعة العتبات المقدسة، قسم النجف، ج 1، ص 232.
[30] . الاحلام، ص 58.
[31] . موسوعة العتبات المقدسة، قسم النجف، ج 1، ص 236.
[32] . فصول من تاریخ العراق القریب، جعفر خیاط، ص 127.
[33] . همان، ص 16.
[34] . ثورة النجف، عبدالرزاق الحسنى، ص 24- 34.
[35] . همان، ص 16.
[36] . همان، ص 381.
[37] . همان، ص 383.
[38] . همان.
[39] . الحرکة الوطنیة فى العراق 1921- 1933، عبدالامیر هادى الحکام، ص 80- 82.
[40] . احرار العراق، انتفاضة العراق الاخیرة، ص 52- 55.