شیخ محمد شریف، فرزند شیخ حسنعلى، معروف به «شریف العلماى مازندرانى» در شهر کربلا به دنیا آمد. اجداد وى اهل مازندران بودند؛ به همین سبب نیز او به مازندرانى شهرت یافت. مقدمات علوم اسلامى را در حوزه کربلا نزد پدر آموخت سپس در حوزه درسى سید على صاحب ریاض، سید محمد مجاهد و سید صدرالدین حاضر شد و از محضر علمى آنان استفاده وافى برد.[1] اما این درسها نتوانست عطش علمى او را سیراب کند؛ پس به همراه پدر راهى ایران شد و به هر شهر و دیارى که مىرسید، به محضر عالمان و دانشمندان مىرسید و به دنبال گم شده خویش بود؛ تا این که به مشهد مقدس شرفیاب شد و در جوار حرم ثامن الائمه امام رضا (ع) جاى گرفت و مدتى از محضر اساتید حوزه مشهد نیز بهره برد؛ اما زود به حوزه کربلا بازگشت و دوباره در درس استادش سید على صاحب ریاض حاضر شد؛ ولى دریافت که دیگر آن درس مفید او نیست.[2] در این هنگام شریف العلما به تحقیق و مطالعه و تدریس و تعلیم و تربیت شاگردان روى آورد و خود، حوزه درسى مستقلى تشکیل داد. در مدتى اندک، تدریس وى مورد استقبال طلاب و فضلا قرار گرفت؛ چنانکه بیش از هزار نفر در درس خارج وى حاضر مىشدند.[3]
شریف العلماء در کربلا دو حوزه درسى داشت: یکى براى مبتدیان در سطح پایین، و دیگرى در سطوح عالى بود و آنان که در فضل و کمال به مرحله نهایى راه یافته بودند، در آن شرکت مىکردند.[4]
در شیوه درسى ایشان نوشتهاند:
وقتى درس را تمام مىکرد، یکى از شاگردان برجسته موظف بود تا همان درس را دوباره در حضور استاد و سایر شاگردان تقریر کند؛ آنگاه استاد با مشارکت شاگردان، اشکالات بحث را برطرف مىساخت. در مرحله بعد، شاگردان را به چند گروه مختلف تقسیم مىکرد و هرکدام از گروهها دوباره آن موضوع را در میان خود مورد بحث و تقریر قرار مىدادند و در مرحله نهایى به نگارش و تدوین آن مىپرداختند؛ به طورى که این روش منحصر به فرد شریف العلما سبب شد تا شاگردان وى، به گونهاى منسجم و سریع رشد کنند و به مقامات عالى علوم اسلامى برسند.[5]
شریف العلما در مرحه نخست، فقط اصول تدریس مىفرمود، اما بعد جمعى از شاگردان از ایشان خواستند که یک درس فقه هم داشته باشند. استاد این پیشنهاد را مخصوصا پس از اصرار سید ابراهیم قزوینى پذیرفت و تدریس فقه را از باب بیع فضولى آغاز کرد. موضوع این درس هشت ماه به طول انجامید.[6]
شریف العلماء در ایام تعطیلى نیز براى تعداد خاصى از فضلا درس مىفرمود و در ماه مبارک رمضان، تا پاسى از شب گذشته به زیارت در حرم امام حسین (ع) و عبادت مشغول مىشد.[7] در مقام و منزلت علمى او همین بس که مرحوم شیخ عباس قمى در توصیف وى مىنویسد:
او آقاى فقیهان بزرگ شیعه، مربى فضلاى عالىمقام، مؤسس علم اصول و جامع معقول و منقول، نادر دوران و اعجوبه زمان و تنهاى عصر بود که خداى متعال او را از سرچشمههاى رضوان سیراب کرده و در مقامات عالى بهشت جاى دهد.[8]
میرزا محمد تنکابنى در کتاب «قصص العلماء» و سید محسن امین در کتاب «اعیان الشیعه» شبیه به همین تعابیر، از مقام علمى و تلاشهاى درسى و شاگردپرورى شریف العلما تجلیل و تحسین کردند.[9] او حافظهاى قوى داشت. در دقت نظر و سرعت انتقال مطالب کمنظیر بود. بیانى قوى و گویا و زیبا داشت. با هرکس وارد بحث مىشد، بر او غلبه مىکرد و در علم جدل نیز ماهر بود.[10] اگرچه مرحوم وحید بهبهانى اولین فقیه و اصولىاى بود که در برابر مکتب اخبارىگرى قد علم کرد و در برابر آنها مباحث اصولى را مطرح نمود، اما بعد از ایشان، شریف العلما نیز در تدوین و تنقیح مسائل و مباحث اصولى نقش بهسزایى ایفا نمود و با زحمات شبانهروزى او، این مکتب ماندگار شد.
به نوشته مرحوم تنکابنى:
او در علم اصول فقه به نحو احسن تحول ایجاد کرد و ترتیب درس با نهایت تحقیق و تدقیق بنا نمود که تا آن وقت سابقه نداشت. او در هر مسئلهاى مقدماتى ترتیب داد که از آن مقدمات، جمیع شبهات در معرض انحلال قرار مىگرفت و خصم عقبنشینى مىکرد و دیگر نیاز نبود همه ادله و اقوال عنوان گردد؛ بلکه به نحوى که اگر شنوده بیست یا سى مسئله را بشنود، غالباً قادر بر فهم همه مسائل اصولى و یا اکثر آن خواهد شد.[11]
حضور شریف العلما در حوزه علمیه کربلا و تدریسش در مدرسه حسنخان، نشاط و رونق علمى این حوزه را چشمگیرتر ساخت و نقش این حوزه را در مبارزه با اخبارىگرى و ترویج تفکر اصولى برجستهتر کرد. او به شدت گرایش اصولى داشت؛ در حالى که استادش سیدصدرالدین به وى توصیه کرده بود که تنها به تعمق در اصول بسنده نکند و در تحقیق و تعمق در فقه نیز تلاش کند.[12] مرحوم شیخ عباس قمى به نقل از صاحب «التکمله» مىنویسد:
استاد ما شیخ محمدحسن آل یاسین که یکى از شاگردان شریف العلما بود، براى من نقل کرد: شریف العلماء در مدرسه معروف حسنخان براى ما علم اصول تدریس مىکرد و هزار نفر از فضلا در پاى درس ایشان حاضر مىشدند که در میان آنان صد نفر از علماى برجسته حضور داشتند. یکى از آنان شیخ مرتضى انصارى بود. او درس استاد را تنقیح و تدوین کرد و براى استاد از حیث فخر و فضل، همین کفایت مىکند و یکى دیگر از شاگردانش ملا آقا دربندى، معروف به «فاضل دربندى» بود که علم و فضل او بر همه پیشینیان برترى دارد.[13]
از دیگر شاگردان این عالم تلاشگر مىتوان به شخصیتهاى بزرگى مانند: سید ابراهیم قزوینى (صاحب ضوابط)، ملا زینالعابدین گلپایگانى، سعید العلماى بارفروش مازندرانى، سید حسین کوهکمرهاى، شیخ جعفر کاشف الغطا، سید محمد شفیع جاپلقى (صاحب الروضة البهیه) و آخوند ملا اسماعیل یزدى اشاره کرد که بعدها همه در نشر افکار و اندیشههاى اصولى استاد همت گماردند.[14]
شریف العلماى مازندرانى تمام عمر شریف خویش را به تعلیم و تربیت شاگردان فاضلى اختصاص داد؛ به همین سبب تألیفات او اندک بود و به مرحله چاپ هم نرسید. وقتى از ایشان سؤال مىشد که چرا به تألیف و تدوین آثار و اندیشههاى خویش اهتمام ندارید، در پاسخ مىگفت: وظیفه من تعلیم و تربیت شاگردان و طالبان علوم دینى است. وقتى آنها خوب تربیت و تعلیم یافتند، آنگاه هرچه تألیف کنند و بنگارند، از من خواهد بود.[15]
همانگونه که او پیشبینى کرده بود، شاگردان این عالم مخلص، افکار و اندیشهها و مبانى فقهى و اصولى استاد را در میان کتب و آثار و تألیفات خود آورده و آن را مورد نقد و بررسى قرار دادند. براى نمونه شیخ انصارى در ذیل بحث بیع فضولى، با طرح این مسئله که آیا اجازه، کاشف است یا ناقل؟ به نظر استادش شریف العلما با عنوان «کشف حکمى» اشاره مىکند.[16]
شاگرد دیگر ایشان سید ابراهیم قزوینى به قدرى تحت تأثیر افکار و اندیشهها و مبانى اصولى شریفالعلما قرار داشت که در کتابش به نام «ضوابط الاصول» وقتى بعضى علما مىخواستند از آن کتاب مطلبى را نقل کنند، آن را به مؤلف کتاب نسبت نمىدادند؛ بلکه به استادش شریف العلما نسبت داده و مىنوشتند: «قال شریف العلما فى الضوابط».[17]
در ویژگىهاى اخلاقى وى نوشتهاند که اقامه نماز جماعت را قبول نمىکرد. یک روز در اثر اصرار عدهاى از مردم و شاگردان به امامت نماز ایستاد؛ اما چون در وسط نماز، فکرش به مسائل فقهى و اصولى معطوف شد، بنابراین براى همیشه ترک امامت نمود. اگر از ایشان مسئلهاى مىپرسیدند، در پاسخ آنقدر شقوق و احتمالات ذکر مىکرد که سؤال کننده، مسئله اصلى را فراموش مىکرد که این نشان از احاطه کامل وى به مسائل داشت.[18]
سرانجام این فقیه و اصولى بزرگ، پس از سالها تلاش و کوشش در حوزه علمیه کربلا، در سال 1245 قمرى در اثر بیمارى طاعون که در آن ایام فراگیر شده بود، چشم از جهان فرو بست. پیکر او در سرداب منزلش که در سمت باب القبله حرم امام حسین (ع) در کوچهاى بنبست قرار داشت، به خاک سپرده شد.[19] پس از رحلت شریف العلماى مازندرانى، شاگردان وى از جمله: سعید العلماى مازندرانى، سید ابراهیم قزوینى و ملا اسماعیل یزدى به جاى استاد کرسى تدریس تشکیل دادند و همچنان به رونق علمى حوزه کربلا افزودند.
[1] . سید محسن امین عاملى، اعیان الشیعه، ج 9، ص 364.
[2] . شیخ عباس قمى، الفوائد الرضویه، ص 540.
[3] . همان.
[4] . همان.
[5] . محمد بن سلیمان تنکابنى، قصص العلماء، ص 115.
[6] . همان، ص 113 و 5.
[7] . همان، ص 114.
[8] . همان، ص 539.
[9] . رک: اعیان الشیعه، ج 9، ص 364؛ و قصص العلماء، ص 112.
[10] . اعیان الشیعه، همان.
[11] . قصص العلماء، ص 113.
[12] . سید حسن صدر، تکملة امل الآمل، ص 238.
[13] . شیخ عباس قمى، الفوائد الرضویه، ص 540.
[14] . الفوائد الرضویه، همان؛ اعیان الشیعه، ج 7، ص 164 و قصص العلماء، تنکابنى، ص 112.
[15] . الفوائد الرضویه، ص 540.
[16] . رک: شیخ مرتضى انصارى، کتاب المکاسب، ص 133.
[17] . قصص العلماء، ص 114.
[18] . همان، ص 115.
[19] . سلمان آل طعمه، مشاهیر المدفونین فى کربلا، ص 148.