فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

وهابیان و حمله به کربلای معلی

نویسنده
چکیده
درآمد
در سده دوازدهم هجرى، از صحراى دورافتاده «نجد» و از میان مردمى خشن و بیابانى و دور از فرهنگ اسلام، مردى به نام «محمد بن عبدالوهاب» برخاست که او نیز مانند مقتدایش «ابن تیمیه» از پیروان مذهب حنبلى و اهل حَشو بود.
در نام‏گذارى مسلک او به نام «وهابیت» گفته‏اند که این مسلک را به نام شیخ محمد نسب نداده و «محمدیه» نگفته‏اند، به این دلیل که مبادا پیروان این مذهب نوعى نزدیکى با نام پیامبر (ص) پیدا کنند و از این نسبت سوء استفاده نمایند). از این‏رو، به مذهب ساختگى‏اش به نام پدرش «عبدالوهاب» نام گرفت وپیروان او را «وهابیان» نامیدند. محمد، فقه حنبلى را نزد پدرش آموخت و پس از مرگ پدر، به اظهار عقاید خود و انکار قسمتى از اعمال مذهبى مردم پرداخت و جمعى از مردم را با خود همراه ساخت، تا آن‏که به «درعیه» یکى از شهرهاى معروف «نجد» رفت و امیر درعیه محمد بن مسعود (جدّ آل‏سعود) به دیدار وى آمد و عزت و نیکى را به او مژده داد). شیخ محمد نیز قدرت و پیروزى بر همه بلاد نجد را به وى بشارت داد و بدین ترتیب ارتباط میان شیخ محمد و آل سعود آغاز گردید.[1]
محمد بن عبدالوهاب که از نوجوانى به مطالعه کتاب‏هاى تفسیر، حدیث و عقاید پرداخته بود، تحت تأثیر عقاید «ابن تیمیه» و شاگردانش «ابن قیم جوزى» و «ابن عبدالهادى» قرار گرفت و اندیشه آنان را سرمشق خود قرار داد؛ از این‏رو، از آغاز جوانى، بسیارى از اعمال مذهبى مردم «نجد» را زشت مى‏شمرد و در سفرى که به مدینه داشت، در آن‏جا توسل مردم به پیامبر (ص) را نزد قبر آن حضرت ناپسند شمرد و هنگامى که به بصره رفت، مدتى در بصره ماند و با بسیارى از رفتار و اعمال مردم مخالفت ورزید؛ لیکن مردم بصره وى را از شهر خود بیرون راندند). به هر روى، وى دست از افکار ابن‏تیمیه نکشید؛ بلکه در این مسیر گام فراتر نهاد، تا جایى که عموم مسلمانان را کافر و مشرک دانست و کلیه بلاد اسلامى حتى مکه و مدینه را که هنوز به دست وهابیان نیفتاده بود «دارالحرب» و «دارالکفر» نامید و جنگ با مسلمانان و اشغال آن اماکن مقدس و از بین بردن همه شعائر دینى و اسلامى را بر پیروان خود واجب شمرد.
پدر و برادر و استادانش از گفتار و رفتار او پى برده بودند که او در آینده باعث گمراهى مردم خواهد شد؛ به همین سبب وى را سرزنش کرده، مردم را از ارتباط با وى بر حذر مى‏داشتند). سرانجام پیش‏بینى آنها به حقیقت پیوست؛ زیرا وى بدعت‏هایى گذاشت و افراد نادان را گمراه کرد و با پیشوایان دینى به مخالفت برخاست، تا آن‏جا که اقدام به تکفیر مؤمنان نمود؛ به طورى که پنداشت زیارت قبر پیامبر (ص) و توسل به حضرتش و دیگر انبیا اولیاى الهى و زیارت قبورشان شرک است![2]
آیت‏الله جعفر سبحانى در این باره مى‏نویسد:
از بزرگ‏ترین نقاط ضعف برنامه زندگى شیخ همین است که با مسلمانانى که از عقاید کذایى او پیروى نمى‏کردند، معامله «کافر حربى» مى‏کرد و براى جان و ناموس آنان ارزشى قائل نبود). کوتاه سخن این که «محمد بن‏ عبدالوهاب» به توحید دعوت مى‏کرد، اما توحید غلطى که او مى‏گفت). هرکس مى‏پذیرفت، خون و مالش سالم مى‏ماند؛ وگرنه مانند کفار حربى حلال و مباح بود). جنگ‏هایى که وهابیان در نجد و خارج آن، مانند: یمن، حجاز، اطراف سوریه و عراق مى‏کردند، بر همین پایه بود). هر شهرى که با جنگ و غلبه به آن دست مى‏یافتند، برایشان حلال بود). اگر مى‏توانستند آن را جزو متصرفات و املاک خود قرار داده، وگرنه به غنیمت‏هایى که به دست‏آورده بودند اکتفا مى‏کردند.[3]
هجوم وهابیان به کربلا
پس از درگذشت محمد بن عبدالوهاب، پیروانش نیز روش او را ادامه دادند و به شهرهاى مذهبى هجوم برده و مال و جان و ناموس ساکنان و زائران اماکن متبرکه را حلال و مباح دانسته و افراد بسیارى را به خاک و خون کشیدند). آنها علاوه بر سرزمین حجاز و مکه مکرمه و مدینه منوره، به شهرهاى مقدس عراق حمله‏ور شده و به قتل و غارت پرداختند). بر پایه آنچه در تاریخ وهابیان‏آمده، آنها چندین بار به عتبات عالیات از جمله به کربلا حمله برده‏اند که به شرح این حملات مى‏پردازیم.
حمله وهابیان به عراق از سال 1214 ق با حمله به نجف اشرف آغاز شد؛ اما اعراب قبیله خزعل جلوى آنها را گرفته و سیصد تن از آنان را کشتند.[4]
سعود بن عبدالعزیز به دستور پدرش در سال 1216 ق براى نخستین بار به سوى کربلا لشکر کشید). وى با نیروهاى بسیارى از مردم نجد، عشایر حجاز و تهامه و نواحى دیگر به قصد عراق حرکت کرد و در ماه ذى‏قعده به شهر کربلا رسید و آن را در محاصره گرفت). وهابیان برج و باروى شهر را ویران کرده، با زور وارد شهر شدند و بیشتر مردم را در کوچه و بازار و خانه‏ها کشتند و نزدیک ظهر با اموال و غنایم فراوان، از شهر خارج شدند. آن‏گاه در نزدیکى آبگیر معروفى به نام «ابیض» گرد آمدند و غنیمت‏ها را جمع‏آورى کرده، بیست درصد آن را براى سعود کنار گذاشتند و بقیه را به هر پیاده یک سهم و به هر سواره دو سهم قسمت کردند.
«عثمان بن بشر» که خود از نویسندگان وهابى و اهل نجد بوده، در توضیح این ماجرا مى‏نویسد: روى قبر) سیدالشهدا (ع)) را ویران ساختند). صندوق روى قبر را که زمرد و یاقوت و جواهرات دیگر در آن بود، برگرفتند و آنچه در شهر از مال، سلاح، لباس، فرش، طلا، نقره و قرآن‏هاى نفیس و جز آنها یافتند، غارت کردند و نزدیک ظهر از شهر بیرون رفتند؛ در حالى که حدود دوهزار تن از مردم آن‏جا را کشته بودند.[5]
آیت‏الله جعفر سبحانى نیز در این باره نوشته است:
امیر سعود وهابى، سپاهى مرکب از بیست‏هزار مرد جنگى تجهیز کرد و به شهر کربلا حمله برد). کربلا در آن ایام در نهایت شهرت و عظمت بود و زائران ایرانى و ترک و عرب بدان روى مى‏آوردند). سعود پس از محاصره شهر، سرانجام وارد آن گردید و کشتار سختى از مدافعان و ساکنان آن نمود). سپاه وهابى در کربلا آن‏چنان رسوایى به بار آورد، که در وصف نمى‏گنجد). پنج‏هزار تن یا بیشتر (تا بیست‏هزار هم نوشته‏اند) را به قتل رساندند). پس از آن که امیر سعود از کارهاى جنگى فراغت یافت، متوجه خزینه‏هاى حرم امام حسین (ع) شد). این خزائن از اموال فراوان و اشیاى نفیس انباشته بود). وى هرچه در آن‏جا یافت، برداشت و به غارت برد). کربلا پس از این حادثه به وضعى درآمد که شعرا براى آن مرثیه مى‏گفتند). وهابى‏ها در مدت متجاوز از دوازده سال، گاه و ناگاه به شهر کربلا و اطراف و نیز به شهر نجف حمله مى‏بردند و غارت مى‏کردند.[6] قدیمى‏ترین نویسنده‏اى که از قتل عام کربلا یاد کرده، میرزا ابوطالب اصفهانى مقیم هندوستان است). وى در راه بازگشت از سفر لندن به هندوستان چنین نقل کرده است:
کوتاه سخنى از بیان حادثه حمله وهابیان به کربلا، این است که روز هیجدهم ذى‏حجه (روز غدیر خم) که بیشتر مردم سرشناس کربلا به زیارت مخصوصه نجف رفته بودند، نزدیک به بیست‏وپنج هزار وهابى سوار اسب‏هاى عربى و شترها وارد نواحى کربلا شدند؛ این در حالى بود که پیش از این بعضى از آنان با لباس زائران داخل شهر شده بود و شخصى به نام «عمر آغا» که حاکم آن‏جا بود، با آنها همزبانى و همنوایى مى‏کرد؛ زیرا از متعصبان اهل سنت بود). در حمله اول، وهابیان وارد شهر شدند و صداى «اقتلوا المشرکین» و فریاد «اذبحوا الکافرین» سر دادند). پس از کشتن و اسیر گرفتن، تصمیم گرفتند خشت‏هاى طلاى گنبد را کنده و ببرند؛ اما به دلیل استحکام آنها نتوانستند). از این‏رو به درون گنبد رفته و آن‏جا را با کلنگ و تبر ویران نمودند). بیش از پنج‏هزار نفر کشته شد و زخمى‏هاى این حادثه از شماره بیرون است). در صحن مقدس خون کشته‏شدگان روان بود و حجره‏هاى صحن از جسد مقتولان پر بود). به جز کسانى که در اطراف حرم حضرت عباس (ع) بودند، کسى از این حادثه رهایى نیافت). شدت آن حادثه به حدى بود که من پس از یازده ماه از گذشتن آن که وارد آن شهر شدم، هنوز آن‏قدر تازگى داشت که جز نقل آن، سخن دیگرى در شهر نبود و ناظران در هنگام بازگو نمودن‏آن مى‏گریستند و از شنیدن آن موها بر اندام راست مى‏شد). وهابیان در این حمله نه تنها به غارت اشیاى قیمتى حرم پرداختند، بلکه هر چیز باارزشى را از ساکنان شهر به غارت و چپاول گرفته و با خود بردند و ساکنان شهر از ترس آنان به باغ‏هاى بیرون شهر پناه بردند و گروه زیادى از مردم ناجوانمردانه کشته شدند.[7]
نویسنده در ادامه، به چگونگى پیدایش وهابیت و خوى وحشى‏گرى وهابیان پرداخته و چنین مى‏نویسد:
وقایع کربلا به گوش سلطان روم و پادشاه عجم به طور مکرر رسید و کسى از ایشان در فکر تدارک و مقابله برنیامد؛ از این‏رو وهابیان خشن، دلیر گشته و به تقلید از پیامبر خاتم (ص) سلاطین را به مرام و مسلک خود دعوت نموده و نامه‏هایى به آنان ارسال نمودند). ترجمه نامه‏اى که به پادشاه ایران نوشتند به این شرح است:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم). من عبدالعزیز امیر المسلمین الى فتحعلیشاه، ملک عجم).
نظر به این‏که پس از رسول خدا محمد بن عبدالله شرک و بت‏پرستى در امت شیوع یافته بود، چنانچه مردم سرزمین کربلا و نجف نزد قبورى که از سنگ و گل ساخته شده، به خاک مى‏افتند و سجده کرده، حاجت‏هاى خود را مى‏طلبند، این بنده ضعیف خدا از آن‏جا که مى‏دانست بزرگ و سید ما على و حسین به این کارها راضى نیستند، کمر همت به تصفیه دین مبین بسته، به توفیق حق تعالى، نواحى نجد و اکثر شهرهاى عرب را از آلایش‏ها پاک ساخت؛ خادمان و ساکنان کربلا و نجف را که به هواهاى نفسانى دچار گشته و از کارهاى‏شان خوددارى نمى‏کردند، صلاح را بر این دیدم که تنها راه چاره آنان، از بین بردن و نابودى آنان است). بدین جهت گروهى رزمنده و جنگجو را به کربلا فرستادم تا آنان را به سزاى رفتارشان برساند که چنین شد). حال، اگر پادشاه عجم نیز عقیده آنان را داشته باشد، باید توبه کند؛ زیرا هرکس بر شرک و کفر اصرار ورزد، به او همان خواهد رسید که به ساکنان کربلا رسید). والسلام على من اتبع الهدى).[8]
این بود گوشه‏اى از اندیشه باطل و رفتار خشونت‏بار وهابیان با مردم سرزمین‏هاى مقدس و دیگر نقاطى که با آنان هم‏فکر نبودند). آل‏سعود با همکارى محمد بن عبدالوهاب و تحت تأثیر قرار دادن جمعى از مردم و تهدید و تطمیع آنان، به این‏جا و آن‏جا لشکر کشیدند و دست به غارتگرى و کشتار بى‏رحمانه زدند؛ اما از سوى دیگر، مردم سرزمین‏هاى مقدس کربلا و نجف نیز با اندیشه پاک خود و با پیروى از بزرگان دین، منسجم شده و به رهبرى برخى از عالمان بزرگ در نجف اشرف، مانند فقیه بزرگ مرحوم آیت‏الله «کاشف الغطاء» به دفاع برخاستند و در حمله مجدد وهابیان به نجف، مقاومت نشان داده و وهابیان را به عقب‏نشینى واداشتند. در حمله مجدد آنان به کربلا در سال 1222 ق نیزچنین بود، مردم در پشت دروازه‏هاى شهر سخت مقاومت کردند و جمعى از وهابیان را کشتند تا آن‏که بدون نتیجه به دیار خود بازگشتند.
میرزا ابوطالب اصفهانى درباره این رویداد نوشته است:
سعود در سال 1222 ق نیز بار دیگر با بیست هزار جنگجوى وهابى به نجف اشرف حمله کرد؛ اما هنگامى که دید مدافعان شهر به رهبرى کاشف الغطاء با توپ و تفنگ آماده دفاع هستند، نجف را رها نموده، به شهر «حلّه» روى آورد. در شهر حله نیز با مشاهده آمادگى مردم براى دفاع و جنگ، مأیوس شده و حله را به قصد تصرف مجدد کربلا ترک نمودند و آن را محاصره کردند. این بار به عکس حمله سال 1216، مردم کربلا در پشت دروازه‏هاى شهر سخت مقاومت کردند و کشته‏ها دادند و کشته‏ها گرفتند تا آن‏که بدون نتیجه به دیار خود بازگشتند. وهابیان در همان سال بار دیگر به مکه و مدینه روى آورده و به غارت حجاج بیت الله و محاصره آن دو شهر پرداختند. این عمل وحشت‏بار آنها سبب شد که حج خانه خدا سه سال به حال تعطیل درآید. در سال 1225 برخى از اعراب «عُنَیزه» (که همان قبیله آل‏سعود بودند) بار دیگر نجف اشرف و کربلاى معلى را محاصره نمودند و دست به راهزنى زدند. در این جریان، زائرانى را که از زیارت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در نیمه شعبان بازمى‏گشتند، مورد هجوم قرار داده و حدود یکصد و پنجاه نفر از عرب و غیرعرب را به شهادت رساندند.[9]
در این زمینه، سخنان فقیه بزرگ، مرحوم سید جواد عاملى، صاحب کتاب «مفتاح الکرامة» را نقل مى‏کنیم که در آخر «کتاب الوکالة» چنین آورده است:
این بخش از کتاب «مفتاح الکرامة» پس از نیمه‏شب نهم ماه مبارک رمضان سال 1225 به دست مصنف در حالى پایان مى‏پذیرد که خاطرش پریشان و حالش دگرگون و غمناک است؛ زیرا که عرب‏هاى معتقد به افکار و اندیشه‏هاى وهابیت، نجف اشرف و حرم امام حسین (ع) را محاصره کرده، راه‏ها را بسته و زائران حسینى را در مسیر بازگشت از زیارت نیمه‏شعبان غارت نموده و افراد زیادى از آنان را کشته‏اند. بیشتر کشته‏ها از غیرعرب هستند. گفته شده که شمار کشتگان 150 نفر بوده است. کمتر از این نیز گفته شده است. به هر روى عده‏اى از زائران در حله گرفتارند و نمى‏توانند به نجف بازگردند. گروهى در حله روزه مى‏گیرند و جمعى به «حسکه» رفته‏اند و ما گویا در محاصره قرار داریم و اعراب هنوز برنگشته‏اند. آنان از کوفه تا دو فرسنگى کربلا را در دست دارند. در میان قبایل عراق نیز وضع آشفته‏اى حاکم است. خزعل‏ها و «آل‏جشعم» با یکدیگر ناسازگار و در حال جنگند. والى معزول بغداد نیز با والى جدید درگیر اختلاف و مشاجره است. به دلیل بسته بودن ماه‏ها، اخبار چنان که باید، به دست ما نمى‏رسد.[10]
 
[1] . جعفر سبحانى، آیین وهابیت، ص 23- 25( با اندکى تلخیص).
[2] . على دوانى، فرقه وهابى و پاسخ به شبهات آنها، ص 2.
[3] . آیین وهابیت،، ص 26.
[4] . فرقه وهابى و پاسخ به شبهات آنها، ص 32.
[5] . عثمان بن عبدالله بن بشر النجد، عنوان المجد فى تاریخ نجد، ص 121.
[6] . آیین وهابیت، ص 27 و 28.
[7] . میرزا ابوطالب اصفهانى، مسیر طالبى( سفرنامه میرزا ابوطالب‏خان،، به کوشش حسین خدیوجم، چ سوم، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، ص 408.
[8] . همان، ص 412.
[9] . همان، ص 43.
[10] . سید جواد عاملى، مفتاح الکرامة، ج 9، ص 210.