توضیح
آنچه مىخوانید، گزارشى کوتاه از یک سفر علمى- پژوهشى است که به همراه تنى چند از نویسندگان فصلنامه «فرهنگ زیارت» در اسفند سال 1390 به عتبات انجام گرفت و با انگیزه آشنایى بیشتر با اماکن، مراکز، حوزههاى علمیه، شخصیتهاى علمى، قبور مطهر علما و جاهاى دیدنى این سرزمین بود.
گروه اعزامى، دو روز در نجف ماند و سپس عازم کربلا شد. در راه رفتن به کربلا، بازدیدى از شهر تاریخى حلّه داشت و در ایام اقامت در کربلا نیز، با گذر از کاظمین، سفرى نیز به مدائن داشت. با هم، این مقطع از سفر علمى- زیارتى را مرور مىکنیم:
***
در راه حلّه
حدود 30 کیلومتر از نجف به سوى کربلا رفته بودیم که از جاده اصلى جدا شدیم، تا به زیارت ذىالکفل، زید بن على، قاسم بن موسى و شهر حلّه برویم. چون مدفن زید بن على، آن شهید مبارز و قاسم بن موسى، برادر حضرت رضا (ع) در دو منطقه جدا از هم، و هر کدام در کنار شهرى کوچک قرار گرفته، از زیارتگاه این دو بزرگوار به نام دو شهر زید و قاسم یاد مىشود.
از روى پلى بر روى فرات پرآب عبور کردیم. از دور منطقه ذىالکفل دیده مىشد. آن سوى پل که منطقهاى پردرخت و سرسبز بود، به نام «نُخیله» معروف است؛ همان جایى که حضرت على (ع) بارها یاران خود را در آن منطقه جمع کرد تا با مخالفان که هواداران بنىامیه بودند نبرد کند. این منطقه قرارگاه مناسبى براى تجمع نیروها و اعزام به جبهه نبرد بود. پس از شهادت آن حضرت، در زمان امام حسن مجتبى (ع) هم نام نخیله به عنوان قرارگاه نیروهاى آن حضرت نام برده شده است. در قیام مختار ثقفى و نبرد با نیروهاى ابنزیاد، باز هم نام این منطقه مطرح است. یکى از آثار باستانى نیمهویران منطقه، مسجد نخیله است که البته ما فرصت دیدار از آن را نداشتیم و چون عازم حلّه بودیم به نگاهى از دور بسنده کردیم.
مرقد زید بن على (ع)
در ادامه راه به مرقد زید بن على (ع) رسیدیم؛ فرزند انقلابى و مبارز امام سجاد (ع) که برضد امویان قیام کرد و به شهادت رسید. قیام او در سال 120 هجرى شکست خورد و شهید گشت. یارانش جنازه او را در نهر آبى دفن کرده و آب روى آن جارى ساختند تا به دست دشمنان نیفتد؛ اما حاکم عراق قبر را شکافت و جسد را بیرون آورد و بر دار زد. مىگویند مدتها جنازه برفراز دار بود؛ سپس آن را سوزانده و خاکسترش را بر باد دادند.
در واقع، در حرم زید بن على (ع) جسدى مدفون نیست؛ اما در همان جاى به دار کشیده شدنش در کنار شطّ، برایش مقامى ساختند تا این اثر نمادین، یاد حماسههاى او را زنده نگه دارد. صحن زیبا و دلگشا و تمیز و حرمى آراسته و بامعنویت داشت، با گنبد و گلدستهها و خدّام و زوّار. زمین و دشت اطراف، باران خورده و خیس بود. کاروانى از زوار شیعه افغانى و هندى را دیدیم که از اتوبوسها پیاده شده به سوى حرم مىرفتند. در حرم هم زائرانى غیرایرانى را دیدم. معمولًا زوار ایرانى به اینجا نمىآیند و در برنامه زیارتى کاروانهاى ما نیست؛ شاید به دلیل دورى و سختى راه و کمبود امکانات در آن منطقه، به اضافه عدم تأمین امنیت.
براى ورود به این نقطه و ورود به حرم زید، مثل همه بقاع متبرکه این سامان، نیروهاى امنیتى و انتظامى، کنترل و تفتیش داشتند. آرزو کردم کاش زمانى برسد که این مانعها و پستهاى بازرسى برداشته شود و زوار در امنیت کامل و بدون هیچ تهدید تروریستى و بمبگذارى، همه حرمها و زیارتگاههاى این دیار را با آسودگى و فراغت بال زیارت کنند. البته هیأت ما را که شامل چهار روحانى بود، احترام کردند. پاى ضریح زید، یک افغانى را دیدم که فرزند بیمار و فلج خود را به ضریح بست و خودش کنارى به نماز و دعا پرداخت و براى شفاى او به آن امامزاده بزرگوار متوسل شد.
مزار ابویعلى
از آنجا به زیارت حضرت حمزة بن قاسم، از نوادگان حضرت ابوالفضل (ع) رفتیم که به «ابویعلى» معروف است. از علماى بزرگ و راویان معتبر که همعصر با مرحوم کلینى بوده و تا سال 339 هجرى مىزیسته است. بر دیوار حرم، روى کاشىها زندگىنامه او و منابع شرح حالش نقش شده بود؛ از جمله کتاب «الصفوة المثلى فى تاریخ ابویعلى» نام برده شده که مجموعه آثار و اخبار و تاریخ مربوط به او در آن آمده است. او را «حمزة الغربى» هم مىگویند و منطقه یاد شده به «مزیّدیه» هم مشهور است و به «مدحتیه» نیز یاد مىشد؛ زیرا در زمان مدحت پاشا از سلاطین عثمانى ساخته و آباد شده است.
حرم او نسبتاً بزرگ و مفصل بود. روى قبرش در داخل ضریح، سنگى از مرمر بود که به شکل قالب کَرِهاى درون محفظهاى شیشهاى قرار داشت و جاى دست و انگشتهایى روى آن دیده مىشد که درباره آن کرامتى از صاحب قبر براى یک زن مؤمن که به ایشان توسل کرده بوده، نقل مىکردند که کره اهدایى او به سنگ مرمر تبدیل شده است.
فرصتى دست داد تا با مدیر و تولیت این آستان، در دفتر او دیدار کردیم و مقدارى از ویژگىهاى جناب حمزه (ابویعلى) و مشخصات حرمش و آمار ساکنان شهر که معروف به «شهر حمزه» است، سخن گفت. با اشتیاق از کتابخانهاى در دست تأسیس و کتابهایى که بعضىها وعده دادهاند از قم براى آنجا بفرستند (حدود 20 هزار جلد) مىگفت و این نشان مىداد که مسئولین حرم، به توسعه کتابخانه و افزایش فعالیتهاى فرهنگى در آن منطقه علاقهمندند و این بارقه امیدى براى آینده است. پس از صرف چاى و آب خنک در دفتر حرم، از آنان خداحافظى کردیم.
حرم قاسم بن موسى (ع)
در میان قبور امامزادگان این خطّه، شاید تنها امامزادهاى باشد که گنبد طلایى دارد. قاسم بن موسى الکاظم (ع) برادر حضرت رضا و حضرت معصومه (علیهما السلام) که پس از شهات حضرت موسى بن جعفر (ع) از بغداد به این منطقه آمد و در میان عشایر آنجا مىزیست تا از دنیا رفت. در فضیلت او روایتهایى نقل شده است. شنیده شده که حضرت امام خمینى (ره) از بین زیارتگاههاى این منطقه، به زیارت قبر ایشان رفته است و این نشان از جایگاه والا و معتبر او دارد.
ضریحى کوچک و طلایى داشت؛ با زوارى خوب و باصفا و ایوان و صحنى دلپذیر. نماز ظهر و عصر را در حرم او خواندیم. این شهر به اعتبار این امامزاده به نام «قاسم» معروف است. از حرم بیرون آمدیم. خیابان منتهى به حرم، ما را به یاد خیابانهاى اطراف حرم حضرت عبدالعظیم (ع) مىانداخت. پیرمردى بساط چایى در پیادهرو پهن کرده بود و با اصرار او مهمان یک استکان چاى غلیظ عربى با شکر شدیم. البته وضع بهداشتى آن نامطلوب بود، ولى به احترام صفاى او و به عشق اهل بیت (ع)، سرپایى چاى را خورده و پولى هم دادیم و سوار ماشین شده، به سمت حلّه حرکت کردیم. از متولیان حرم جزوهاى کوچک در معرفى و شرح حال «الامام القاسم بن موسى به جعفر» به دستمان رسید که جلالت شأن او و زوایایى از زندگى ایشان را بیان مىکرد.
حلّه، دیار عالمان بزرگ
حلّه، شهرى کهن و مشهور است و عالمان بسیارى که لقب «حلّى» دارند به اینجا منسوبند و مایه افتخار شیعه به شمار مىآیند. در این شهر، مزار امامزادگانى چند نیز وجود دارد؛ مثل ابوبکر فرزند امیرمؤمنان؛ محمد بن قاسم و برادرزادهاش على، از نوادگان حضرت اباالفضل (ع)؛ هارون فرزند امام کاظم (ع)؛ عبدالله محض، نوه امام مجتبى (ع)؛ عبدالله بن حسن مکفوف؛ حسن الأسمر از نوادگان زید شهید و قبر رشید هجرى و بسیارى دیگر که در مورد بعضىها اختلاف است.
قصد عمده ما دیدار قبور علماى شیعه در این شهر بود. عصرهنگام به حلّه رسیدیم. اولین جایى که دیدار کردیم، قبر سید بن طاووس، از علماى شیعه و صاحب تألیفات بسیار، بهویژه در ادعیه و زیارات بود. نسب وى با چند واسطه به حسن منتّنى مىرسد. وفاتش در سال 644 هجرى بوده است. کتاب «لهوف» او را که از مشهورترین مقاتل است، همه مىشناسند. حلّه، شهرى شلوغ و پرجمعیت و پرجنبوجوش بود و آثار نشاط و کار مردم به چشم مىآمد. قبر سید بن طاووس در وسط حلّه و در منطقه باب المشهد یا جامعین بود؛ زیرا در دو مسجد آن حوالى وجود داشت.
به زیارت قبر ابنادریس (متوفاى 598) صاحب کتاب معروف «سرائر» رفتیم. نقش ابنادریس در احیاى فقه شیعه و ارائه نظریههاى محققانه مورد توجه علما قرار دارد. گفتند قبر «شیخ عبدالعزیز السّراى» هم در همین محدوده است؛ کسى که در جنگ نهروان پرچمدار امام على (ع) بود و در این منطقه دفن شد.
از جاهاى دیدنى دیگر حلّه «مقام امام صادق (ع)» بود. با پرسوجو به انتهاى خیابانى رسیدیم که تابلویى ما را به آن مقام راهنمایى مىکرد. کسانى که در آن مقام خدمت مىکردند، محلى نسبتا کوچکى را در کنار رود فرات نشان دادند که اطرافش چند درخت بود؛ مىگفتند قبلًا اینجا قبه و حیاط داشته و تخریب شده است و الآن کمى آن طرفتر و دور از شط در حال ساختن مکان جدیدند. بر دیوار ورودى آنجا عکسى بود که وضع قبلى و قبه آن را نشان مىداد. تصویر صفحاتى از برخى کتب قدیم مثل مناقب ابن شهرآشوب، تبصرة الولى و سفینة البحار و ... را هم کپى گرفته و بر دیوار نصب کرده بودند که مستند این ادعا به شمار مىرفت که امام صادق (ع) به اینجا مىآمده و براى علماى حلّه درس و حدیث مىگفته است.
آن سوى رودخانه، تأسیسات و مجموعهاى از ساختمان و محوطه نظامى به چشم مىخورد که راهنماى ما گفت: قبلًا آمریکایىها در آنجا مستقر بودند و چندى پیش تخلیه کرده و رفتهاند. از اینگونه اماکن که تا چندى پیش محل استقرار نظامیان آمریکایى اشغالگر عراق بوده، در چند جاى دیگر هم نشانمان دادند.
مرقد دیگرى که زیارت کردیم، در خیابان ابىالقاسم بود. نام «شارع ابىالقاسم» بیشتر به سبب شهرت محقق حلّى است که بر این خیابان نهاده شده است؛ فقیه بلندآوازه شیعه که نام کاملش «نجمالدین ابوالقاسم جعفر بن حسن بن یحیى بن سعید حلّى» (602- 676) و کتاب معروف فقهى او «شرایع» مشهورتر از آن است که نیاز به معرفى داشته باشد. مرقدى که زیارت کردیم، بناى ساختمان جدید را حدود 60 سال پیش در 1375 قمرى ثبت کرده بود. این منطقه و خیابان را «جباوین» هم مىگفتند. تقریباً سراسر این خیابان که به مرقد او منتهى مىشد، مغازهها و کارگاههاى چوببرى و مبل و کمد و صنایع چوبى و دکور و درودگرى بود. در را باز کردند و داخل حیاط و محوطه مرقد شدیم و فاتحه خواندیم. در نظر داشتند که بناى آن را که بسیار کهنه و فرسوده بود و از بیرون نماى غریبانهاى داشت، بازسازى کنند.
در این شهر احساس آشنایى داشتیم. مزارات علماى دیگرى هم بود که مجال دیدار نبود. مىخواستیم قبل از غروب آفتاب به کربلا برسیم؛ پس به ناچار از زیارت برخى اماکن چشم پوشیدیم. شهر حله براىمان خاطرهانگیز بود. شهرى که در استان بابِل عراق قرار دارد و خاطره باغهاى معلق بابل و سوابق تاریخى حله تداعى مىشود و علمایى که از این
شهر برخاستهاند و مایه رونق حوزه علمیهآن در گذشته بودهاند. در سخنان حضرت على (ع) نیز وصف این شهر و مردم پاکسرشت آن آمده است؛ آنجا که با اصبغ بن نباته گفتوگو مىکرد (روضات الجنات، 270: 2).
شب به کربلا رسیدیم. در نظر داشتیم که پس از یکى دو روز، سفرى هم به مدائن، شهر سلمان فارسى و ایوان مدائن که همچنان آئینه عبرت است، داشته باشیم.
مدائن، شهر سلمان
بازدید از مدائن، شهر سلمان فارسى و مدفن او و جایى که «طاق کسرا» در آن است، از دیرباز در ذهنمان بود. براى امروز، برنامهریزى کرده بودیم که از این شهر تاریخى دیدار کنیم. از کربلا تا بغداد حدود دو ساعت طول کشید.
براى رفتن به مدائن، باید از بغداد مىگذشتیم و نمىشد به زیارت حرم کاظمین (علیهما السلام) نرفت. از راننده خواستیم که ساعتى در کاظمین توقف کند تا زیارت کنیم. در حرم امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام) قبر مرحوم شیخ مفید و قبور چند تن از علماى خاندان صدر را هم زیارت کردیم. مرقد سید رضى و سیدمرتضى هم نزدیک حرم بود. فاتحه خوانده و بر سر قرارى که با راننده داشتیم، بازگشتیم.
راه طولانى و خسته کننده بود و تفتیشهاى مکرر حرکت را کند مىکرد. در ادامه مسیر در یک راهبندان بسیار سنگین گرفتار شدیم؛ ناچار وارد جاده خاکى شدیم، اما باز هم به بنبست برخوردیم. گرد و غبار ماشینها و جاده خاکى، ازدحام، معطلى و حتى ناامنى، کمى تردید ایجاد کرد. راننده از کسى پرسید چه خبر است؟ گفت: عبوَه (انفجار). بالاخره از این محدوده گذشتیم و به راه اصلى و آسفالت افتادیم. بعد از گذشتن از چند شهر کوچک، به مدائن رسیدیم.
مدائن شهرى باستانى است. جایى که سلمان فارسى از سوى امام على (ع) به استاندارى آنجا تعیین شد و با وضعى ساده و سوار بر مرکبى ساده، راه طولانى مدینه تا مدائن را پیمود. هیئت و شمایل و سادگى او چنان بود که بعضى باور نمىکردند این پیرمرد، استاندار مدائن باشد.
مزار حضرت سلمان
با همکارى مسؤولان وارد محدوده توسعه حرم سلمان فارسى شدیم. از چندى پیش با توسعه صحن، زمینه براى پذیرش زوار بیشترى فراهم شده است؛ البته هنوز طرح تکمیل نشده و مشغول کارند. تجدید وضویى کردیم و در مسجد آنجا دو رکعت نماز خواندیم و سپس به زیارت قبر سلمان مشرف شدیم. تولیت حرم و معاون او و بعضى دیگر از دستاندکاران از ما به گرمى استقبال کردند. گویا چندى پیش هم نماینده مقام معظم رهبرى در حج و زیارت، همچنین نایب التولیه حرم حضرت معصومه (علیها السشلام) از اینجا بازدید کردهاند. ابراز علاقه و محبت مسئولین، حکایت از علاقه آنان به اینگونه رفتوآمدها و ارتباطات بود.
ساختمان مرقدهایى که زیارت کردیم از آجر بود و چهار گنبد آجرى آمیخته به کاشى نیز دیده مىشد. ابتدا قبر مطهر سلمان را زیارت کردیم که ضریحى کوچک داشت و با خط درشت، عنوان «صحابى سلمان المحمدى» به چشم مىخورد. در بخش دیگر، ضریح و قبر «حذیفة بن یمان» صحابى بزرگوار پیامبر (ص) بود. کمى آن طرفتر، دو قبر در یک ضریح، متعلق به «عبدالله بن جابر بن عبدالله انصارى» و «طاهر بن محمد باقر بن على بن الحسین (ع)» قرار داشت. قبر این دو شخصیت بعدهاً به این مکان منتقل شده است. طبق متنى که بر دیوار داخل یک قاب نصب شده بود، به سبب بالا آمدن آب دجله، قبر این دو بزرگوار در معرض خطر و آسیب بوده است. با موافقت و اشراف مرحومآیةالله سید ابوالحسن اصفهانى و طى مراسمى با حضور سید محمدصدر (رئیس مجلس اعیان) و شیخ جعفر ابوالتمن و محمدرضا شبیبى و جمعى از علماى حوزه نجف و دولتمردان، در سال 1350 قمرى (حدود 83 سال پیش) پیکر این دو نفر را به اینجا انتقال دادند. بر دیوار، عکسى بود که مراسم انتقال اجساد را در حضور جمعیتى نشان مىداد.
مرقد حضرت سلمان بزرگتر و وسیعتر از آن دو بود. گچبرىهاى دیوار و سقف زیر گنبد سلمان که به سبک معمارى مغرب (مراکش) بود، به سال 1397 (حدود 36 سال قبل) برمىگشت؛ گرچه اصل بنا کهنتر مىنمود و به دوره عثمانى مربوط مىشد. در گوشه این زیارتگاه هم جایى سکو مانند از سنگ مرمر به چشم مىخورد که طبق نوشته منصوب بر دیوار، محل غسل دادن پیکر حضرت سلمان توسط امیر مؤمنان (ع) بوده است. در سال 35 هجرى، حضرت على (ع) پس از وفات سلمان در مدائن، با طى الأرض، از مدینه به مدائن آمد و جنازه سلمان را طبق آیین خاصى به خاک سپرد. حدیث معروف نبوى «سلمان منا اهل البیت» که متواتر نقل شده، نشانه جلالت شأن این صحابى بافضیلت و پارساست، و براى ایرانیان هم افتخار است که مردى از این قوم، به چنان رتبهاى در علم و ایمان و تقوا رسیده است. حذیفه هم طبق نقلها در آن زمان در مدائن بود و پیش از سلمان، ولایت آنجا را بر عهده داشت و در سال 36 هجرى درگذشت.
پس از زیارت قبور این بزرگان، ما را براى صرف ناهار به محوطهاى پشت بارگاه دعوت کردند. سر میز غذا هم صحبتهاى مختلفى انجام گرفت. با مردى سنى مذهب آشناىمان کردند که به عشق سلمان، منزل خود را که در طرح توسعه حرم سلمان قرار داشته، به این آستان اهدا کرده است. تولیت حرم (ابو زهراء) از طرحها و برنامههاى خود مىگفت. درباره سابقهاش هم مىگفت: من قبلًا سنى بودم، ولى در حادثهاى، با شنیدن مطالبى که مىگویند بعضى به پیامبر خدا (ص) جسارت کرده و به آن حضرت، هنگامى که کاغذ و قلم خواسته تا چیزى بنویسد، حرفهاى نادرستى زدند، به تحقیق و مطالعه پرداختم و در نهایت «مستبصر» شدم. وى تعدادى از فامیل خود را هم به مذهب اهل بیت وارد کرده بود و در برنامهاى هم جمعى از اهل سنت این منطقه را به ایران و زیارت حضرت رضا (ع) آورده که به تعبیر خودش نقش بهسزایى در تغییر دیدگاه آنان نسبت به ایران و انقلاب داشته است.
او زمینه رشد و گسترش تشیع را در این منطقه مناسب مىدانست و امیدوار بود که گرایش به خط اهلبیت با محوریت حضرت سلمان و حرم او در این منطقه افزایش یابد. مىگفت که در مدائن حدود 30 درصد شیعه و بقیه اهل سنتاند و این نسبت را در حال تغییر به سود پیروان اهل بیت تحلیل مىکرد. همچنین مىگفتند قصد داریم سال آینده دو کنگره براى سلمان برگزار کنیم؛ یکى در مدائن و بعدى در ایران، و جویاى آثار و تألیفات و تحقیقاتى بود که در مورد حیات و سیره و شخصیت او نوشته شده باشد. وقتى فهمیدند من هم اثرى هرچند کوچک درباره سلمان فارسى نوشتهام (از مجموعه «آشنایى با اسوهها») خوشحال شدند و اظهار آمادگى مىکردند که در اختیارشان قرار گیرد و به عربى ترجمه و چاپ و توزیع کنند. آنان مکرر کلمه «سلمان باک» را بر زبان مىآوردند. توضیح دادم که درستش «سلمان پاک» است و نام کتابى است که از فرانسه به فارسى ترجمه شده و نوشته یکى از مستشرقان معروف فرانسوى است.
دقایقى هم در دفتر تولیت نشستیم و چاى خوردیم و من به نمایندگى از دوستان همراه، در دفتر یادبودها متنى کوتاه نوشته و امضا کردم.
ایوان مدائن، آینه عبرت
بارها در اشعار فارسى، این شعر خاقانى را خوانده بودم که:
هان اى دل عبرت بین! از دیده نظر کن، هان
ایوان مدائن را، آینه عبرت دان
و اینک در برابر این ایوان نیمهویران و باشکوه و پندآموز ایستاده بودم.
برادران عراقى همکارى کردند و ما ماشین تا نزدیکترین محل ممکن به طاق کسرى که همان ایوان مدائن است رفتیم. البته فاصله چندانى تا قبر سلمان نداشت. شهر تیسفون، پایتخت ساسانیان که از اتصال چند شهر پدید آمده بود، نزد عربها به مدائن شهرت یافته بود. کاخ باعظمت حکومت ساسانى هم در آنجا بود که طبق روایات و اسناد تاریخى، هنگام ولادت حضرت رسول (ص) طاق کسرى شکاف برداشت و کنگرههاى آن فرو ریخت و دریاچه ساوه خشک شد و آتشکده آذرگشنسب فارس خاموش گشت.
شکاف به وجود آمده در طاق کسرى و ایوان مدائن، هنوز هم در بخش باقى مانده این قصر ویران و باستانى به چشم مىخورد که عظمت واقعه را نشان مىدهد. طاق کسرى را عظیمترین سقف قوسى آجرى جهان مىدانند. بلندى طاق آن 30 متر، پهناى آن 48 متر و طولش بیش از این و ضخامت دیوارهایش تا 7 متر مىرسد.
بخش ترک خورده که از ساختمان اصلى فاصله دارد، سبب شده تا آن دیوار قطور و باعظمت خم شود. پایههاى سیمانى به ارتفاع 2 متر که در پاى این دیوار ساختهاند، براى جلوگیرى از سست شدن و انحناى بیشتر است که چندین دهه قبل ساخته شده است. این منطقه، تحت حفاظت میراث فرهنگى است و بازدیدکنندگان به صورت توریست از این بنا دیدار کرده و عکس یادگارى مىگیرند. در فاصله چند صد مترى از قصر مدائن، یک بناى آجرى بلند به صورت یک دیوار عظیم و یادبود دیده مىشد که مىگفتند: صدام در زمان جنگ ایران و عراق آن را ساخت و مىخواست پس از شکست دادن ایران، خود را به عنوان سردار قادسیه دوم و فتح ایران اعلام کند و این بناى یادبود هم به یاد این فتح بزرگ باشد؛ ولى صدام رفت و این بنا ماند و پیروزى ملت ایران!
مىگویند وقتى حضرت امیر (ع) بر مدائن گذر کرد و آثار کاخ ویران کسرى را دید، در پاسخ یکى از همراهان که شعرى عبرتآموز درباره گذشتگان خواند (جرت الرّیاح على رسوم دیارهم ...) فرمود: چرا قرآن نمىخوانى؟ آنجا که مىفرماید: (کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ ...)؛ چه بسیار باغها و چشمهها و زراعتها و کاخها و نعمتها را برجاى گذاشتند و به قوم دیگر رسید ... سپس حضرت توصیه به سپاس نعمتها و حذر از غرور و غفلت فرمودند.
باشد که دیدار «آثار»، براى ما «آینه» باشد؛ هم براى عبرت و پند، هم براى معرفت «صاحبان آثار».
درود بر سلمان، آن صحابى جلیلالقدر، که شوق زیارت مرقدش ما را به مدائن کشاند و فاصله حدودا 180 کیلومترى کربلا تا مدائن را پیمودیم و از دیدار حرمش لذت بردیم.