فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

از حله تا مدائن

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
توضیح‏
آن‏چه مى‏خوانید، گزارشى کوتاه از یک سفر علمى- پژوهشى است که به همراه تنى چند از نویسندگان فصلنامه «فرهنگ زیارت» در اسفند سال 1390 به عتبات انجام گرفت و با انگیزه آشنایى بیشتر با اماکن، مراکز، حوزه‏هاى علمیه، شخصیت‏هاى علمى، قبور مطهر علما و جاهاى دیدنى این سرزمین بود.
گروه اعزامى، دو روز در نجف ماند و سپس عازم کربلا شد. در راه رفتن به کربلا، بازدیدى از شهر تاریخى حلّه داشت و در ایام اقامت در کربلا نیز، با گذر از کاظمین، سفرى نیز به مدائن داشت. با هم، این مقطع از سفر علمى- زیارتى را مرور مى‏کنیم:
***
در راه حلّه‏
حدود 30 کیلومتر از نجف به سوى کربلا رفته بودیم که از جاده اصلى جدا شدیم، تا به زیارت ذى‏الکفل، زید بن على، قاسم بن موسى و شهر حلّه برویم. چون مدفن زید بن على، آن شهید مبارز و قاسم بن موسى، برادر حضرت رضا (ع) در دو منطقه جدا از هم، و هر کدام در کنار شهرى کوچک قرار گرفته، از زیارتگاه این دو بزرگوار به نام دو شهر زید و قاسم یاد مى‏شود.
از روى پلى بر روى فرات پرآب عبور کردیم. از دور منطقه ذى‏الکفل دیده مى‏شد. آن سوى پل که منطقه‏اى پردرخت و سرسبز بود، به نام «نُخیله» معروف است؛ همان جایى که حضرت على (ع) بارها یاران خود را در آن منطقه جمع کرد تا با مخالفان که هواداران بنى‏امیه بودند نبرد کند. این منطقه قرارگاه مناسبى براى تجمع نیروها و اعزام به جبهه نبرد بود. پس از شهادت آن حضرت، در زمان امام حسن مجتبى (ع) هم نام نخیله به عنوان قرارگاه نیروهاى آن حضرت نام برده شده است. در قیام مختار ثقفى و نبرد با نیروهاى ابن‏زیاد، باز هم نام این منطقه مطرح است. یکى از آثار باستانى نیمه‏ویران منطقه، مسجد نخیله است که البته ما فرصت دیدار از آن را نداشتیم و چون عازم حلّه بودیم به نگاهى از دور بسنده کردیم.
مرقد زید بن على (ع)
در ادامه راه به مرقد زید بن على (ع) رسیدیم؛ فرزند انقلابى و مبارز امام سجاد (ع) که برضد امویان قیام کرد و به شهادت رسید. قیام او در سال 120 هجرى شکست خورد و شهید گشت. یارانش جنازه او را در نهر آبى دفن کرده و آب روى آن جارى ساختند تا به دست دشمنان نیفتد؛ اما حاکم عراق قبر را شکافت و جسد را بیرون آورد و بر دار زد. مى‏گویند مدت‏ها جنازه برفراز دار بود؛ سپس آن را سوزانده و خاکسترش را بر باد دادند.
در واقع، در حرم زید بن على (ع) جسدى مدفون نیست؛ اما در همان جاى به دار کشیده شدنش در کنار شطّ، برایش مقامى ساختند تا این اثر نمادین، یاد حماسه‏هاى او را زنده نگه دارد. صحن زیبا و دل‏گشا و تمیز و حرمى آراسته و بامعنویت داشت، با گنبد و گلدسته‏ها و خدّام و زوّار. زمین و دشت اطراف، باران خورده و خیس بود. کاروانى از زوار شیعه افغانى و هندى را دیدیم که از اتوبوس‏ها پیاده شده به سوى حرم مى‏رفتند. در حرم هم زائرانى غیرایرانى را دیدم. معمولًا زوار ایرانى به این‏جا نمى‏آیند و در برنامه زیارتى کاروان‏هاى ما نیست؛ شاید به دلیل دورى و سختى راه و کمبود امکانات در آن منطقه، به اضافه عدم تأمین امنیت.
براى ورود به این نقطه و ورود به حرم زید، مثل همه بقاع متبرکه این سامان، نیروهاى امنیتى و انتظامى، کنترل و تفتیش داشتند. آرزو کردم کاش زمانى برسد که این مانع‏ها و پست‏هاى بازرسى برداشته شود و زوار در امنیت کامل و بدون هیچ تهدید تروریستى و بمب‏گذارى، همه حرم‏ها و زیارتگاه‏هاى این دیار را با آسودگى و فراغت بال زیارت کنند. البته هیأت ما را که شامل چهار روحانى بود، احترام کردند. پاى ضریح زید، یک افغانى را دیدم که فرزند بیمار و فلج خود را به ضریح بست و خودش کنارى به نماز و دعا پرداخت و براى شفاى او به آن امام‏زاده بزرگوار متوسل شد.
مزار ابویعلى‏
از آن‏جا به زیارت حضرت حمزة بن قاسم، از نوادگان حضرت ابوالفضل (ع) رفتیم که به «ابویعلى» معروف است. از علماى بزرگ و راویان معتبر که هم‏عصر با مرحوم کلینى بوده و تا سال 339 هجرى مى‏زیسته است. بر دیوار حرم، روى کاشى‏ها زندگى‏نامه او و منابع شرح حالش نقش شده بود؛ از جمله کتاب «الصفوة المثلى فى تاریخ ابویعلى» نام برده شده که مجموعه آثار و اخبار و تاریخ مربوط به او در آن آمده است. او را «حمزة الغربى» هم مى‏گویند و منطقه یاد شده به «مزیّدیه» هم مشهور است و به «مدحتیه» نیز یاد مى‏شد؛ زیرا در زمان مدحت پاشا از سلاطین عثمانى ساخته و آباد شده است.
حرم او نسبتاً بزرگ و مفصل بود. روى قبرش در داخل ضریح، سنگى از مرمر بود که به شکل قالب کَرِه‏اى درون محفظه‏اى شیشه‏اى قرار داشت و جاى دست و انگشت‏هایى روى آن دیده مى‏شد که درباره آن کرامتى از صاحب قبر براى یک زن مؤمن که به ایشان توسل کرده بوده، نقل مى‏کردند که کره اهدایى او به سنگ مرمر تبدیل شده است.
فرصتى دست داد تا با مدیر و تولیت این آستان، در دفتر او دیدار کردیم و مقدارى از ویژگى‏هاى جناب حمزه (ابویعلى) و مشخصات حرمش و آمار ساکنان شهر که معروف به «شهر حمزه» است، سخن گفت. با اشتیاق‏ از کتابخانه‏اى در دست تأسیس و کتاب‏هایى که بعضى‏ها وعده داده‏اند از قم براى آن‏جا بفرستند (حدود 20 هزار جلد) مى‏گفت و این نشان مى‏داد که مسئولین حرم، به توسعه کتابخانه و افزایش فعالیت‏هاى فرهنگى در آن منطقه علاقه‏مندند و این بارقه امیدى براى آینده است. پس از صرف چاى و آب خنک در دفتر حرم، از آنان خداحافظى کردیم.
حرم قاسم بن موسى (ع)
در میان قبور امامزادگان این خطّه، شاید تنها امامزاده‏اى باشد که گنبد طلایى دارد. قاسم بن موسى الکاظم (ع) برادر حضرت رضا و حضرت معصومه (علیهما السلام) که پس از شهات حضرت موسى بن جعفر (ع) از بغداد به این منطقه آمد و در میان عشایر آن‏جا مى‏زیست تا از دنیا رفت. در فضیلت او روایت‏هایى نقل شده است. شنیده شده که حضرت امام خمینى (ره) از بین زیارتگاه‏هاى این منطقه، به زیارت قبر ایشان رفته است و این نشان از جایگاه والا و معتبر او دارد.
ضریحى کوچک و طلایى داشت؛ با زوارى خوب و باصفا و ایوان و صحنى دلپذیر. نماز ظهر و عصر را در حرم او خواندیم. این شهر به اعتبار این امام‏زاده به نام «قاسم» معروف است. از حرم بیرون آمدیم. خیابان منتهى به حرم، ما را به یاد خیابان‏هاى اطراف حرم حضرت عبدالعظیم (ع) مى‏انداخت. پیرمردى بساط چایى در پیاده‏رو پهن کرده بود و با اصرار او مهمان یک استکان چاى غلیظ عربى با شکر شدیم. البته وضع بهداشتى آن نامطلوب بود، ولى به احترام صفاى او و به عشق اهل بیت (ع)، سرپایى چاى را خورده و پولى هم دادیم و سوار ماشین شده، به سمت حلّه حرکت کردیم. از متولیان حرم جزوه‏اى کوچک در معرفى و شرح حال «الامام القاسم بن موسى به جعفر» به دستمان رسید که جلالت شأن او و زوایایى از زندگى ایشان را بیان مى‏کرد.
حلّه، دیار عالمان بزرگ‏
حلّه، شهرى کهن و مشهور است و عالمان بسیارى که لقب «حلّى» دارند به این‏جا منسوبند و مایه افتخار شیعه به شمار مى‏آیند. در این شهر، مزار امام‏زادگانى چند نیز وجود دارد؛ مثل ابوبکر فرزند امیرمؤمنان؛ محمد بن قاسم و برادرزاده‏اش على، از نوادگان حضرت اباالفضل (ع)؛ هارون فرزند امام کاظم (ع)؛ عبدالله محض، نوه امام مجتبى (ع)؛ عبدالله بن حسن مکفوف؛ حسن الأسمر از نوادگان زید شهید و قبر رشید هجرى و بسیارى دیگر که در مورد بعضى‏ها اختلاف است.
قصد عمده ما دیدار قبور علماى شیعه در این شهر بود. عصرهنگام به حلّه رسیدیم. اولین جایى که دیدار کردیم، قبر سید بن طاووس، از علماى شیعه و صاحب تألیفات بسیار، به‏ویژه در ادعیه و زیارات بود. نسب وى با چند واسطه به حسن منتّنى مى‏رسد. وفاتش در سال 644 هجرى بوده است. کتاب «لهوف» او را که از مشهورترین مقاتل است، همه مى‏شناسند. حلّه، شهرى شلوغ و پرجمعیت و پرجنب‏وجوش بود و آثار نشاط و کار مردم به چشم مى‏آمد. قبر سید بن طاووس در وسط حلّه و در منطقه باب المشهد یا جامعین بود؛ زیرا در دو مسجد آن حوالى وجود داشت.
به زیارت قبر ابن‏ادریس (متوفاى 598) صاحب کتاب معروف «سرائر» رفتیم. نقش ابن‏ادریس در احیاى فقه شیعه و ارائه نظریه‏هاى محققانه مورد توجه علما قرار دارد. گفتند قبر «شیخ عبدالعزیز السّراى» هم در همین محدوده است؛ کسى که در جنگ نهروان پرچمدار امام على (ع) بود و در این منطقه دفن شد.
از جاهاى دیدنى دیگر حلّه «مقام امام صادق (ع)» بود. با پرس‏وجو به انتهاى خیابانى رسیدیم که تابلویى ما را به آن مقام راهنمایى مى‏کرد. کسانى که در آن مقام خدمت مى‏کردند، محلى نسبتا کوچکى را در کنار رود فرات نشان دادند که اطرافش چند درخت بود؛ مى‏گفتند قبلًا این‏جا قبه و حیاط داشته و تخریب شده است و الآن کمى آن طرف‏تر و دور از شط در حال ساختن مکان جدیدند. بر دیوار ورودى آن‏جا عکسى بود که وضع قبلى و قبه آن را نشان مى‏داد. تصویر صفحاتى از برخى کتب قدیم مثل‏ مناقب ابن شهرآشوب، تبصرة الولى و سفینة البحار و ... را هم کپى گرفته و بر دیوار نصب کرده بودند که مستند این ادعا به شمار مى‏رفت که امام صادق (ع) به این‏جا مى‏آمده و براى علماى حلّه درس و حدیث مى‏گفته است.
آن سوى رودخانه، تأسیسات و مجموعه‏اى از ساختمان و محوطه نظامى به چشم مى‏خورد که راهنماى ما گفت: قبلًا آمریکایى‏ها در آن‏جا مستقر بودند و چندى پیش تخلیه کرده و رفته‏اند. از این‏گونه اماکن که تا چندى پیش محل استقرار نظامیان آمریکایى اشغالگر عراق بوده، در چند جاى دیگر هم نشانمان دادند.
مرقد دیگرى که زیارت کردیم، در خیابان ابى‏القاسم بود. نام «شارع ابى‏القاسم» بیشتر به سبب شهرت محقق حلّى است که بر این خیابان نهاده شده است؛ فقیه بلندآوازه شیعه که نام کاملش «نجم‏الدین ابوالقاسم جعفر بن حسن بن یحیى بن سعید حلّى» (602- 676) و کتاب معروف فقهى او «شرایع» مشهورتر از آن است که نیاز به معرفى داشته باشد. مرقدى که زیارت کردیم، بناى ساختمان جدید را حدود 60 سال پیش در 1375 قمرى ثبت کرده بود. این منطقه و خیابان را «جباوین» هم مى‏گفتند. تقریباً سراسر این خیابان که به مرقد او منتهى مى‏شد، مغازه‏ها و کارگاه‏هاى چوب‏برى و مبل و کمد و صنایع چوبى و دکور و درودگرى بود. در را باز کردند و داخل حیاط و محوطه مرقد شدیم و فاتحه خواندیم. در نظر داشتند که بناى آن را که بسیار کهنه و فرسوده بود و از بیرون نماى غریبانه‏اى داشت، بازسازى کنند.
در این شهر احساس آشنایى داشتیم. مزارات علماى دیگرى هم بود که مجال دیدار نبود. مى‏خواستیم قبل از غروب آفتاب به کربلا برسیم؛ پس به ناچار از زیارت برخى اماکن چشم پوشیدیم. شهر حله براى‏مان خاطره‏انگیز بود. شهرى که در استان بابِل عراق قرار دارد و خاطره باغ‏هاى معلق بابل و سوابق تاریخى حله تداعى مى‏شود و علمایى که از این‏
شهر برخاسته‏اند و مایه رونق حوزه علمیه‏آن در گذشته بوده‏اند. در سخنان حضرت على (ع) نیز وصف این شهر و مردم پاک‏سرشت آن آمده است؛ آن‏جا که با اصبغ بن نباته گفت‏وگو مى‏کرد (روضات الجنات، 270: 2).
شب به کربلا رسیدیم. در نظر داشتیم که پس از یکى دو روز، سفرى هم به مدائن، شهر سلمان فارسى و ایوان مدائن که همچنان آئینه عبرت است، داشته باشیم.
مدائن، شهر سلمان‏
بازدید از مدائن، شهر سلمان فارسى و مدفن او و جایى که «طاق کسرا» در آن است، از دیرباز در ذهنمان بود. براى امروز، برنامه‏ریزى کرده بودیم که از این شهر تاریخى دیدار کنیم. از کربلا تا بغداد حدود دو ساعت طول کشید.
براى رفتن به مدائن، باید از بغداد مى‏گذشتیم و نمى‏شد به زیارت حرم کاظمین (علیهما السلام) نرفت. از راننده خواستیم که ساعتى در کاظمین توقف کند تا زیارت کنیم. در حرم امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام) قبر مرحوم شیخ مفید و قبور چند تن از علماى خاندان صدر را هم زیارت کردیم. مرقد سید رضى و سیدمرتضى هم نزدیک حرم بود. فاتحه خوانده و بر سر قرارى که با راننده داشتیم، بازگشتیم.
راه طولانى و خسته کننده بود و تفتیش‏هاى مکرر حرکت را کند مى‏کرد. در ادامه مسیر در یک راه‏بندان بسیار سنگین گرفتار شدیم؛ ناچار وارد جاده خاکى شدیم، اما باز هم به بن‏بست برخوردیم. گرد و غبار ماشین‏ها و جاده خاکى، ازدحام، معطلى و حتى ناامنى، کمى تردید ایجاد کرد. راننده از کسى پرسید چه خبر است؟ گفت: عبوَه (انفجار). بالاخره از این محدوده گذشتیم و به راه اصلى و آسفالت افتادیم. بعد از گذشتن از چند شهر کوچک، به مدائن رسیدیم.
مدائن شهرى باستانى است. جایى که سلمان فارسى از سوى امام على (ع) به استاندارى آن‏جا تعیین شد و با وضعى ساده و سوار بر مرکبى ساده، راه طولانى مدینه تا مدائن را پیمود. هیئت و شمایل و سادگى او چنان بود که بعضى باور نمى‏کردند این پیرمرد، استاندار مدائن باشد.
مزار حضرت سلمان‏
با همکارى مسؤولان وارد محدوده توسعه حرم سلمان فارسى شدیم. از چندى پیش با توسعه صحن، زمینه براى پذیرش زوار بیشترى فراهم شده است؛ البته هنوز طرح تکمیل نشده و مشغول کارند. تجدید وضویى کردیم و در مسجد آن‏جا دو رکعت نماز خواندیم و سپس به زیارت قبر سلمان مشرف شدیم. تولیت حرم و معاون او و بعضى دیگر از دست‏اندکاران از ما به گرمى استقبال کردند. گویا چندى پیش هم نماینده مقام معظم رهبرى در حج و زیارت، همچنین نایب التولیه حرم حضرت معصومه (علیها السشلام) از این‏جا بازدید کرده‏اند. ابراز علاقه و محبت مسئولین، حکایت از علاقه آنان به این‏گونه رفت‏وآمدها و ارتباطات بود.
ساختمان مرقدهایى که زیارت کردیم از آجر بود و چهار گنبد آجرى آمیخته به کاشى نیز دیده مى‏شد. ابتدا قبر مطهر سلمان را زیارت کردیم که ضریحى کوچک داشت و با خط درشت، عنوان «صحابى سلمان المحمدى» به چشم مى‏خورد. در بخش دیگر، ضریح و قبر «حذیفة بن یمان» صحابى بزرگوار پیامبر (ص) بود. کمى آن طرف‏تر، دو قبر در یک ضریح، متعلق به «عبدالله بن جابر بن عبدالله انصارى» و «طاهر بن محمد باقر بن على بن الحسین (ع)» قرار داشت. قبر این دو شخصیت بعدهاً به این مکان منتقل شده است. طبق متنى که بر دیوار داخل یک قاب نصب شده بود، به سبب بالا آمدن آب دجله، قبر این دو بزرگوار در معرض خطر و آسیب بوده است. با موافقت و اشراف مرحوم‏آیةالله سید ابوالحسن اصفهانى و طى مراسمى با حضور سید محمدصدر (رئیس مجلس اعیان) و شیخ جعفر ابوالتمن و محمدرضا شبیبى و جمعى از علماى حوزه نجف و دولتمردان، در سال 1350 قمرى (حدود 83 سال پیش) پیکر این دو نفر را به این‏جا انتقال دادند. بر دیوار، عکسى بود که مراسم انتقال اجساد را در حضور جمعیتى نشان مى‏داد.
مرقد حضرت سلمان بزرگ‏تر و وسیع‏تر از آن دو بود. گچ‏برى‏هاى دیوار و سقف زیر گنبد سلمان که به سبک معمارى مغرب (مراکش) بود، به سال 1397 (حدود 36 سال قبل) برمى‏گشت؛ گرچه اصل بنا کهن‏تر مى‏نمود و به دوره عثمانى مربوط مى‏شد. در گوشه این زیارتگاه هم جایى سکو مانند از سنگ مرمر به چشم مى‏خورد که طبق نوشته منصوب بر دیوار، محل غسل دادن پیکر حضرت سلمان توسط امیر مؤمنان (ع) بوده است. در سال 35 هجرى، حضرت على (ع) پس از وفات سلمان در مدائن، با طى الأرض، از مدینه به مدائن آمد و جنازه سلمان را طبق آیین خاصى به خاک سپرد. حدیث معروف نبوى «سلمان منا اهل البیت» که متواتر نقل شده، نشانه جلالت شأن این صحابى بافضیلت و پارساست، و براى ایرانیان هم افتخار است که مردى از این قوم، به چنان رتبه‏اى در علم و ایمان و تقوا رسیده است. حذیفه هم طبق نقل‏ها در آن زمان در مدائن بود و پیش از سلمان، ولایت آن‏جا را بر عهده داشت و در سال 36 هجرى درگذشت.
پس از زیارت قبور این بزرگان، ما را براى صرف ناهار به محوطه‏اى پشت بارگاه دعوت کردند. سر میز غذا هم صحبت‏هاى مختلفى انجام گرفت. با مردى سنى مذهب آشناى‏مان کردند که به عشق سلمان، منزل خود را که در طرح توسعه حرم سلمان قرار داشته، به این آستان اهدا کرده است. تولیت حرم (ابو زهراء) از طرح‏ها و برنامه‏هاى خود مى‏گفت. درباره سابقه‏اش هم مى‏گفت: من قبلًا سنى بودم، ولى در حادثه‏اى، با شنیدن مطالبى که مى‏گویند بعضى به پیامبر خدا (ص) جسارت کرده و به آن حضرت، هنگامى که کاغذ و قلم خواسته تا چیزى بنویسد، حرف‏هاى نادرستى زدند، به تحقیق و مطالعه پرداختم و در نهایت «مستبصر» شدم. وى تعدادى از فامیل خود را هم به مذهب اهل بیت وارد کرده بود و در برنامه‏اى هم جمعى از اهل سنت این منطقه را به ایران و زیارت حضرت رضا (ع) آورده که به تعبیر خودش نقش به‏سزایى در تغییر دیدگاه آنان نسبت به ایران و انقلاب داشته است.
او زمینه رشد و گسترش تشیع را در این منطقه مناسب مى‏دانست و امیدوار بود که گرایش به خط اهل‏بیت با محوریت حضرت سلمان و حرم او در این منطقه افزایش یابد. مى‏گفت که در مدائن حدود 30 درصد شیعه و بقیه اهل سنت‏اند و این نسبت را در حال تغییر به سود پیروان اهل بیت تحلیل مى‏کرد. همچنین مى‏گفتند قصد داریم سال آینده دو کنگره براى سلمان برگزار کنیم؛ یکى در مدائن و بعدى در ایران، و جویاى آثار و تألیفات و تحقیقاتى بود که در مورد حیات و سیره و شخصیت او نوشته شده باشد. وقتى فهمیدند من هم اثرى هرچند کوچک درباره سلمان فارسى نوشته‏ام (از مجموعه «آشنایى با اسوه‏ها») خوشحال شدند و اظهار آمادگى مى‏کردند که در اختیارشان قرار گیرد و به عربى ترجمه و چاپ و توزیع کنند. آنان مکرر کلمه «سلمان باک» را بر زبان مى‏آوردند. توضیح دادم که درستش «سلمان پاک» است و نام کتابى است که از فرانسه به فارسى ترجمه شده و نوشته یکى از مستشرقان معروف فرانسوى است.
دقایقى هم در دفتر تولیت نشستیم و چاى خوردیم و من به نمایندگى از دوستان همراه، در دفتر یادبودها متنى کوتاه نوشته و امضا کردم.
ایوان مدائن، آینه عبرت‏
بارها در اشعار فارسى، این شعر خاقانى را خوانده بودم که:
هان اى دل عبرت بین! از دیده نظر کن، هان‏
ایوان مدائن را، آینه عبرت دان‏
و اینک در برابر این ایوان نیمه‏ویران و باشکوه و پندآموز ایستاده بودم.
برادران عراقى همکارى کردند و ما ماشین تا نزدیک‏ترین محل ممکن به طاق کسرى که‏ همان ایوان مدائن است رفتیم. البته فاصله چندانى تا قبر سلمان نداشت. شهر تیسفون، پایتخت ساسانیان که از اتصال چند شهر پدید آمده بود، نزد عرب‏ها به مدائن شهرت یافته بود. کاخ باعظمت حکومت ساسانى هم در آن‏جا بود که طبق روایات و اسناد تاریخى، هنگام ولادت حضرت رسول (ص) طاق کسرى شکاف برداشت و کنگره‏هاى آن فرو ریخت و دریاچه ساوه خشک شد و آتشکده آذرگشنسب فارس خاموش گشت.
شکاف به وجود آمده در طاق کسرى و ایوان مدائن، هنوز هم در بخش باقى مانده این قصر ویران و باستانى به چشم مى‏خورد که عظمت واقعه را نشان مى‏دهد. طاق کسرى را عظیم‏ترین سقف قوسى آجرى جهان مى‏دانند. بلندى طاق آن 30 متر، پهناى آن 48 متر و طولش بیش از این و ضخامت دیوارهایش تا 7 متر مى‏رسد.
بخش ترک خورده که از ساختمان اصلى فاصله دارد، سبب شده تا آن دیوار قطور و باعظمت خم شود. پایه‏هاى سیمانى به ارتفاع 2 متر که در پاى این دیوار ساخته‏اند، براى جلوگیرى از سست شدن و انحناى بیشتر است که چندین دهه قبل ساخته شده است. این منطقه، تحت حفاظت میراث فرهنگى است و بازدیدکنندگان به صورت توریست از این بنا دیدار کرده و عکس یادگارى مى‏گیرند. در فاصله چند صد مترى از قصر مدائن، یک بناى آجرى بلند به صورت یک دیوار عظیم و یادبود دیده مى‏شد که مى‏گفتند: صدام در زمان جنگ ایران و عراق آن را ساخت و مى‏خواست پس از شکست دادن‏ ایران، خود را به عنوان سردار قادسیه دوم و فتح ایران اعلام کند و این بناى یادبود هم به یاد این فتح بزرگ باشد؛ ولى صدام رفت و این بنا ماند و پیروزى ملت ایران!
مى‏گویند وقتى حضرت امیر (ع) بر مدائن گذر کرد و آثار کاخ ویران کسرى را دید، در پاسخ یکى از همراهان که شعرى عبرت‏آموز درباره گذشتگان خواند (جرت الرّیاح على رسوم دیارهم ...) فرمود: چرا قرآن نمى‏خوانى؟ آن‏جا که مى‏فرماید: (کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ ...)؛ چه بسیار باغ‏ها و چشمه‏ها و زراعت‏ها و کاخ‏ها و نعمت‏ها را برجاى گذاشتند و به قوم دیگر رسید ... سپس حضرت توصیه به سپاس نعمت‏ها و حذر از غرور و غفلت فرمودند.
باشد که دیدار «آثار»، براى ما «آینه» باشد؛ هم براى عبرت و پند، هم براى معرفت «صاحبان آثار».
درود بر سلمان، آن صحابى جلیل‏القدر، که شوق زیارت مرقدش ما را به مدائن کشاند و فاصله حدودا 180 کیلومترى کربلا تا مدائن را پیمودیم و از دیدار حرمش لذت بردیم.