«حلّه» در لغت به معانى متعددى آمده؛ از جمله به معناى محل اجتماع مردم یا منزلگاه، و این نامى است که شیعیان بر آن نهادهاند و پیش از آن، این سرزمین «جامعین» خوانده مىشد. این شهر در یکصد کیلومترى جنوب شرقى بغداد و شصت کیلومترى شهر نجف اشرف و در هفت کیلومترى بابِل، مرکز استانى به همین نام قرار دارد و رود فرات از میان آن مىگذرد. بناى این شهر به سال 493 هجرى توسط سیفالدوله امیر صدقة بن منصور اسدى بنا گردید و بعد از ساختن قصرهاى زیبا در سال 495 هجرى در آن شهر فرود آمد و آنجا را مرکز حکومت خود قرار داد.[1] حلّه از شهرهاى شیعهنشین است که از قرن ششم مرکز حوزههاى علمیه عالم تشیع بوده و در آن زمان دانشمندان آن دیار همانند ستارگان درخشان مىدرخشیدند و آوازه آنان جهان اسلام را فراگرفته بود. محوریت و مرکزیت حوزه علمیه حلّه تا قرن دهم ادامه یافت و بعد از آن به کربلاى معلا و پس از مدتى به حوزه هزار ساله نجف اشرف منتقل شد. در اهمیت حوزه حلّه در آن زمان، همین بس که صاحب «ریاض العلماء» نقل کرده که در حلّه، فقط در طول یک قرن پانصد مجتهد به پا خواسته، تا چه رسد به قرنهاى مختلف. اهالى این شهر، شیعه دوازده امامىاند.[2] بسیارى از خانوادههاى بزرگ علمى و ریشهدار مانند بیوت آل مطهر، آل طاووس، کاشف الغطاء، ابن نما، آل سعید، آل معیه و ... از این شهر برخاستهاند و بسیارى از عالمان بلندآوازه شیعه همانند علامه حلى، محقق حلى و ... به این شهر منسوبند.[3] در این گفتار به زندگى علمى چهار تن از دانشمندان این شهر که در زمان خود، مرکز بزرگ فرهنگى جهان اسلام بوده اشاره مىکنیم: سید عبدالکریم بن احمد بن طاووس شجره طیبه وى از این قرار است: سید ابوالمظفر غیاثالدین عبدالکریم بن احمد بن موسى بن جعفر بن محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن محمد طاووس بن اسحاق بن حسن بن محمد بن سلیمان بن داوود بن حسن مثنى بن حسن بن على بن ابىطالب (ع). وى در ماه شعبان 648 یا 647 هجرى در کربلاى معلى دیده به جهان گشود[4] و در شهر حله پرورش یافت و عمده تحصیلات خود را در بغداد پىگرفت. در یازده سالگى حافظ کل قرآن شد و در چهارده سالگى (پیش از بلوغ) به درجه والاى اجتهاد رسید. در عرض چهل روز از نوشتن درس معلم بىنیاز گردید؛ در حالى که بیش از چهار بهار از عمر مبارک وى سپرى نشده بود. مشایخ و اساتید وى از شیعه و سنى
پدر بزرگوارش سید احمد بن طاووس (673)؛ 2. محقق حلى جعفر بن حسن (602- 676)؛ 3. حس بن محمد مقدادى؛ 4 حسین بن عبدالکریم غروى؛ 5. حسینى بدر (از علماى اهل سنت در علوم ادبى)؛ 6. ربیع بن محمد کوفى (682)؛ 7. سیدعبدالحمید بن فخار موسوى (619) سید بن طاووس از این استاد موفق به دریافت اجازه نیز گشته است؛ 8. عبدالرحمن بن احمد حربى حنبلى (از علماى اهل سنت)؛ 9. شیخ حسین بن ایاز (681)؛ 10. قاضى عبدالله بن محمد بلدچى؛ 11. على بن عزام؛ 12. عموى بزرگوارش سید رضىالدین على بن موسى بن طاووس (583- 664)؛ 13. محمد بن جهیم مفید اسدى (680)؛ 14. محمد بن محمد خواجه نصیرالدین طوسى (597- 672)؛ 15. محمد بن محمد بن اباب بغدادى؛ 16. محمد بن معد موسوى (زنده به سال 616)؛ 17. کمال الدین میثم بن على بحرانى (636- 699)؛ 18. یحیى بن احمد بن یحیى هذلى حلى (689) سید از این استاد بزرگوار نیز موفق به دریافت اجازه گردید.[5]
شاگردان و روایتکنندگان از وى
شیخ تقىالدین ابومحمد حسن بن داود حلّى، صاحب کتاب «رجال» معروف (647)؛ 2. فرزندش رضىالدین على بن طاووس (741)؛ 3. کمالالدین عبدالرزاق بن احمد بن فوطى (642- 723) از علماى اهل سنت. 4. على بن انجب بن عثمان بغدادى (593- 674)؛ 5. کمالالدین على بن حسین بن حماد لیثى (745)؛ 6. عبدالحمد بن احمد بن ابىالجیش جنبلى (674 593).[6]
و فرزندان معظم له که در علم و فضل نامآور بودند: سیدرضىالدین على بن عبدالکریم بن طاووس (741) و ابوالفضل محمد بن عبدالکریم بن طاووس که در آخر محرم 670 هجرى در بغداد متولد شد. این نابغه بىبدیل جهان تشیع از نظر علمى و معنوى چنان مقام و مرتبهاى دارد که قلم از ثناى او عاجز است. براى توصیف مقام علمى و معنوى وى به گفتار یکى از شاگردانش که خود از بزرگان علوم اهل بیت (علیهم السلام) است بسنده مىکنیم. حسن بن داود حلّى در رجال خود مىنویسد: سید بزرگوار ما امام معظم، فقیه، نسّابه، نحوى، عروضى، زاهد و عابد ... من از کودکى تا هنگام وفات در خدمت او بودم. نه قبل و نه بعد از او کسى را در اخلاق حمیده و اعتدال و حسن معاشرت و هوش و نیروى حافظه، مانند وى ندیدم. چیزى وارد ذهن او نشد که آن را فراموش کند. مناقب و فضایل او را نمىتوان برشمرد.[7] وى در جمادى الاول سال 680 هجرى به مشهد الرضا (ع) سفر کرد.[8] با این مرتبه و مقام علمى، متأسفانه آثار زیادى از ایشان به جا نمانده؛ جز این چند کتاب:
الحواشى على المجدى: حاشیه سید بزرگوار بر کتاب «المجدى فى انساب الطالبیین» نوشته ابوالحسن على بن محمد علوى عمرى که در علم انساب است. الشمل المنظوم فى مصنفى العلوم: در شرح حال دانشمندانى که در علوم مهم، کتابهایى تألیف کردهاند. این کتاب به «رجال سید عبدالکریم» نیز معروف است. فرحة الغرى بصرحة الغرى (فى تعیین قبر امیرالمؤمنین على بن ابىطالب (ع) فى النجف): این اثر نفیس در دو مقدمه و پانزده باب تنظیم شده است. در یکى از مقدمات، به علت اختفاى قبر مبارک امام (ع) و در ابواب پانزدهگانه، درباره آنچه از پیامبر اسلام (ص)، امام على، امام حسن و امام حسین، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام کاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادى، امام حسن عسکرى (علیهم السلام)، زید شهید و آنچه از رشید و منصور و جمعى از بزرگان بنىهاشم درباره مزار شریف مولا على (ع) نقل شده و یا کراماتى که در کنار ضریح مظهر على (ع) به وقوع پیوسته است بحث مىکند.[9] این کتاب گرانسنگ بارها به چاپ رسیده؛ از جمله در سال 1311 قمرى همراه با کتاب «مکارم الاخلاق» در قطع وزیرى، در تهران و در سال 1368 قمرى در نجف منتشر شده است. 31 نسخه خطى از این اثر شریف، در کتابخانه هاى معتبر تهران، قم و مشهد نگهدارى مىشود. علامه بزرگوار شیخ محمدباقر مجلسى آن را به فارسى ترجمه کرده و هشت نسخه خطى هم از ترجمه این اثر در کتابخانههاى مشهد، قم و تهران وجود دارد.[10]
عبدالکریم ابنطاووس پس از سقوط بغداد توسط هلاکوخان مغول در سال 656 هجرى، از حلّه به بغداد آمد و در آنجا از محضر فیلسوف بزرگوار خواجه نصیرالدین طوسى و دیگر بزرگان شیعه و سنى بهره برد و به درس و بحث معقول و منقول و دیگر علوم پرداخت[11] و در سایه هوش و استعداد خدادادىاش به مقام والایى از علم و عمل دست یافت و در روزگار خود، نقابت و سرپرستى علویان را بر عهده گرفت. خانه این عالم فرزانه، مجمع علماى بزرگ و اشراف بود. وى داراى مقامات و کراماتى بود. از کرامات وى مىتوان به نازل شدن باران بر اثر دعاى وى اشاره کرد. این نابغه نامى و فقیه بىنظیر شیعه در روز دوشنبه ماه شوال 693 هجرى، در 45 سالگى در کاظمین رحلت کرد و در جوار بارگاه ملکوتى امام على (ع) آرام گرفت. بنابر برخى منابع تاریخى، در شهر حلّه درگذشت و در کنار سید على بن طاووس مدفون گردید. اکنون قبر وى زیارتگاه دوستداران علم و عمل است.[12] منابع
نقد الرجال، ص 191. نامه دانشوران، ج 1، ص 182. ریاض العلماء، ج 3، ص 164- 179. بلغه المحدثین، ص 374. رجال ابن داود حلّى، 226. لؤلؤة البحرین، ص 90. المقابس، ص 16. منتهى المقال، ص 179. مستدرک الوسائل. سفینة البحار، ج 2، 122. جامع الرواة، ج 1 و 463. روضات الجنات، ج 4، ص 221. تنقیح المقال، ج 2، ص 159. الاعلام، ج 4، ص 176. معجم المؤلفین العراقیین، ج 5، ص 314. الذریعة، ج 14، ص 232. اعیان الشیعه، ج 8، ص 42. معجم رجال الحدیث، ج 10، ص 62. جامع الرواة، ج 1، ص 436. هدیة العارفین، ج 1، ص 612. ایضاح المکنون، ج 2، ص 57. قاموس الرجال، ج 5، ص 353. تاریخ الحله، ج 2، ص 29. انوار الساطعة، ص 92. معجم القاب، ج 2، ص 442. انیس النفوس فى تراجم رجال آل طاووس، ص 479- 506. مفاخر اسلام، ج 4، ص 232. فوائد الرضویه، ج 1، ص 406 و 407. فرحة الغرى، مقدمه. موسوعة طبقات الفقهاء.
[1] . یوسف کرکوش حلى، تاریخ الحله، مطبعة الحیدریة، 1385 ق، ج 1، ص 1- 22؛ دایرة المعارف تشیع، ج 6، ص 506؛ ابننما حلى، مثیر الاحزان، مقدمه، ص 8؛ یاقوت حموى، معجم البلدان، ج 2، ص 294. [2] . محمدعلى موحد، ترجمه سفرنامه ابن بطوطه، تهران، علمى و فرهنگى، ج 1، ص 238. [3] . دایرة المعارف تشیع، ج 6، ص 506؛ میرزا محمدعلى مدرس تبریزى، ریحانة الادب، ج 1 ص 343؛ تاریخ الحله، ج 1، ص 1 و 22؛ دایرة المعارف، بستانى، ج 7، ص 154. [4] . آقابزرگ تهرانى، انوار الساطعة، ص 92 و ابنداود در رجال خود ص 130 تاریخ تولد وى را 648 هجرى و همچنین ابن فوطى در معجم الآداب، ج 2، ص 442 همین نظر را دارد؛ ولى صاحب اعیان الشیعه در ج 8، ص 42 تولد وى را 647 هجرى ذکر کرده است. [5] . على دوانى، مفاخر اسلام، انتشارات امیرکبیر، 1364، اول، ج 4، ص 232 و 233؛ شیخ عباس قمى، فؤاد الرضویه، ج 1، ص 406 و 407؛ میرزا عبدالله اصفهانى، ریاض العلما، قم، کتابخانه آیتالله مرعضى نجفى، ج 3، ص 164- 179. [6] . مفاخر اسلام، ج 4، ص 230؛ ریاض العلماء، ج 3، ص 164- 179. [7] . حسن بن داود( حلى)، رجال، ص 226. [8] . سیدعبدالکریم بن طاووس، فرحة الغرى، ص 131. [9] . همان، مقدمه کتاب؛ ریحانة الادب، ج 8، ص 75. [10] . فهرستواره دستنوشته هاى ایران، ج 7، ص 920 و 921. [11] . مفاخر اسلام، ج 4، ص 231. [12] . تاریخ الحلة، ج 2، ص 30؛ ریاض العلماء، ج 3، ص 164- 179. ابنسعید حلّى ابوزکریا، نجیبالدین یحیى بن احمد هذلى حلّى، معروف به «ابن سعید». آل سعید یکى دیگر از طایفههاى درخشان علمى حلّه و دیگر حوزههاى علمى عراق مىباشد. در میان این خاندان، ابنسعید درخشش بیشترى دارد. وى از نوادگان دخترى فقیه نامدار شیعه، ابنادریس حلّى و پسرعموى پیشواى مجتهدین، محقق حلى مىباشد. ابن سعید به سال 601 هجرى در شهر کوفه متولد شد، اما در حلّه رشد و نما یافت[1] و مراتب بالاى علمى را یکى پس از دیگرى سپرى کرد و از فقهاى مشهور و پرآوازه جهان گردید. اساتید و مشایخى که «ابنسعید» از آنان بهره برده، عبارتند از:
پدر بزرگوارش احمد بن یحیى هذلى حلى، (متوفاى 690)؛ 2. سید فخار بن محمد موسوى (متوفاى 630)؛ 3. ابوحامد سید محمد بن عبدالله حسینى حلبى (564- 634)؛ 4. محمد بن جعفر بن نما حلى (متوفاى 645)؛ 5. محمد بن ابن البرکات؛ 6. جعفر بن حسن محقق حلّى (602- 676).
نقل شده که ابنسعید حلى براى احترام به مقام علمى و شخصیت بزرگ محقق، در درس وى شرکت مىکرد و از وى مفتخر به دریافت اجازه گردید.[2] ابنسعید علوم فقه، اصول فقه، حدیث و ادب را از محضر این دانشمندان فراگرفت و در کنار تحصیل، شاگردان بنام و پرآوازهاى را پرورش داد و به جهان اسلام تقدیم کرد:
علامه حلى، حسن بن یوسف بن مطهر حلّى (متولد 648)؛ 2. سید عبدالکریم بن احمد بن طاووس (متوفاى 693)؛ 3. حسن بن داود حلى، «صاحب جال» (642- 723)؛ 4. سید محمد بن ابى الرضا علوى، صاحب کتاب «تعازى»؛ 5. پسر بزرگوارش محمد بن یحیى؛ 6. سید حسن بن على حسین ابرز (663 607)؛ 7. سید محمد الدین محمد بن على اعرج حسنى؛ 8. على بن حسین بن عماد لیثى واسطى (745)؛ 9. حسین بن اردشیر طبرى (730) 10. حسن بن احمد بن نما (زنده به سال 752).[3]
ابنسعید بعد از محقق، به تدریس و تعلیم شاگردان والامقامى همت گمارد. براى شناخت مقام علمى وى به سخن چند تن از دانشوران علوم آل محمد (ص) اشاره مىکنیم: - علامه حلى در اجازه بنىزهره مىگوید: «وى دانشمندى زاهد و پارساست».[4] - صاحب رجال ابن داود حلى گوید: «استاد ما امام، علامه و پیشواى پاکسرشت، جامع فنون و علوم ادب و فقه و اصول و پارساترین دانشمندان عصر خود بود».[5] - قاضى نورالله شوشترى وى را از «بزرگان مجتهدین شیعه»[6] یاد کرده است. - شیخ عباس قمى وى را «شیخ عالم فاضل فقیه، ادیب، نحوى، ...»[7] خوانده است. ابنسعید در غالب علوم صاحب نظر بوده که به برخى از آثار مکتوب وى اشاره مىکنیم:
الجامع للشرایع (جامع الشرایع): این کتاب، یک دوره کامل فقه شیعه است. 25 نسخه خطى از این اثر نفیس در کتابخانههاى مشهد، قم و تهران موجود است.[8] در سال 1405 قمرى نیز در قم توسط «انتشارات سیدالشهداء العلمیه» با اشراف آیتالله سبحانى در قطع وزیرى در 648 صفحه و چاپ دیگرى در بیروت توسط انتشارات «دارالاضواء» به زیور چاپ آراسته گردید. نزهة الناضر فى الجمع بین الاشباه و النظائر: در موضوع جمع میان اشباه و نظایر در فقه امامیه نوشته شده و از طهارت تا دیات را در بر دارد. از این اثر گرانسنگ بیش از 68 نسخه خطى در شهرهاى تبریز، تهران، قم، کرمانشاه، شیراز، همدان، کاشان و یزد نگهدارى
مىشود.[9] این اثر با تحقیق سید احمد حسینى و نورالدین واعظى به سال 1386 قمرى در قطع رقعى، در 167 صفحه در نجف و در سال 1318 قمرى در تهران به چاپ رسیده است.
المدخل: در اصول فقه آداب السفر قضاء الفوائت: رسالهاى در موضوع قضاى نمازهاى فوت شده. 6. الفحص و البیان عن اسرار القرآن: در موضوع دلالت آیات بر اختیار بندگان. معالم الدین: در فقه کشف الالتباس عن نجاسة الارجاس: در فقه. از این کتاب نفیس 2 نسخه خطى در کتابخانه آیتالله العظمى مرعشى نجفى (رحمه الله) و مرکز احیاء التراث نگهدارى مىشود.[10]
در مدح این فقیه نامآور و کتاب ارزشمند «الجامع الشرائع» یکى از بزرگان فن چنین گفته است:
لیس فى الناس فقیه مثل یحیى بن سعید
صنف الجامع فقهاً قد حوى کل شرید
یعنى در میان مردم فقیهى مانند ابنسعید نیست. او کتابى به نام «الجامع» در فقه تضنیف کرده که تمام فروع و جزئیات فقه را دربر دارد.[11] و یکى از فضلاى دیگر گفته است: یا سعید الجدود یا ابن سعید انت یحیى العلم باسمک «یحیى» ما رأینا کمثل بحثک بحث ظنه العالم المحقق وحیا! یعنى اى کسى که اجدادت، همه مردمى باسعادت بودند! اى فرزند سعید! تو یحیى هستى و علم به نام تو زنده است. ما مجلس درس و بحثى مانند درس تو ندیدیم. دانشمند محقق اگر درس شما را ببیند، آنرا وحى مىپندارد.[12] فرزند ابن سعید درباره پدر بزرگوارش گفته است: «شیخ بزرگوار صفىالدین محمد بن یحیى از فقهاى بزرگ و از فرزانگان مشهور بوده است». ابنسعید پس از سپرى کردن عمرى بابرکت، در شب عرفه سال 681 هجرى در شهر حلّه رحلت کرد و در مزارى که اکنون معروف به «قبه شیخ منتجب الدین یحیى بن سعید» است، مدفون گردید.[13] درود و رضوان خدا بر او باد. منابع براى اطلاع بیشتر:
جامع الرواة، ج 2، ص 334. نقد الرجال، 371- 370. بقیة الدعاة، ج 2، ص 321. موسوعة طبقات الفقها، ج 7، ص 216- 218. امل الآمل، ج 2، ص 346. تأسیس الشیعه، ص 307. تنقیح المقال، ص 312. الذریعة، ج 5، ص 61. رجال ابن داود، ص 376. لؤلؤة البحرین، ص 352. مستدرک الوسائل، ج 3، ص 412. مجالس المؤمنین، 234. ریاض العلماء، ج 5، ص 336- 340. روضات الجنات، ج 2، ص 187. فوائد الرضویة، ج 2، ص 1083 و 1084. بابلیات، 3 جلد. تاریخ حلّه، ج 2. مقدمه کتاب «الجامع للشرائع» از نویسنده.
سدیدالدین اسدى (پدر علامه حلى) یکى دیگر از خاندانهایى که باعث افتخار جهان تشیع، بلکه جهان اسلام است، خاندان «آل مطهر» در حلّه مىباشد. سدید الدین ابوالمظفر یوسف بن على اسدى ابتدا در محضر علما و فقهاى حله تحصیل علم کرد و سپس به حوزه درس محقق حلّى درآمد و طولى نکشید که از پرمایهترین شاگردان محقق گشت. کمى بعد به افتخار دامادى محقق درآمد و با خواهر وى ازدواج کرد و ثمره این وصلت مبارک، دو فرزند نامدار ایشان یعنى علامه جمالالدین حسن بن یوسف حلّى معروف به «علامه حلى» از ستارگان پرفروغ جهان اسلام و در شمار اعاظم مجتهدین شیعه و نوابع اسلام، و فرزند دیگر، رضىالدین على بن یوسف حلّى است که وى نیز از علماى بزرگ و بنام بوده و صاحب کتاب «العدد القویه لدفع المخاوف الیومیه» درباره ایام ماه است.[14] صاحب کتاب «امل الآمل» وى را «برادر علامه و دانشمندى فاضل»[15] وصف کرده است. پدر شیخ سدیدالدین، یعنى زینالدین على بن مطهر حلى نیز از دانشمندان والامقام بوده است. پدر علامه حلّى پس از طى مدارج علمى فقه و اصول، فقیهى نامدار و اصولى گرانمایهاى گردید. استادان و مشایخ وى از علماى بسیارى بهره برد که به نام چند تن از ایشان اشاره مىکنیم:
سالم بن محفوظ سوراوى (متوفاى 630)؛ 2. رضىالدین على بن طاووس حلّى (متوفاى 664)؛ 3. صفىالدین محمد بن سعد موسوى؛ 4. على بن ثابت سوراوى (متوفاى بعد از 633)؛ 5. خواجه نصیرالدین طوسى (697- 673)؛ 6. سید احمد بن یوسف عریضى علوى. 7. شیخ راشد بن ابراهیم بحرانى (متوفاى 605)؛ 8. سید عزالدین محمد بن حسن حسینى بغدادى؛ 9. نجیبالدین محمد بن نما حلّى (متوفاى 645)؛ 10. سید فخار بن سعد موسوى (متوفاى 630)؛ 11. مهذبالدین حسین بن ابى الفرج بن رده نیلى (متوفاى 644)؛ 12. یحیى بن محمد بن فرج سوراوى (زنده به سال 620).[16]
سدیدالدین در اثر پشتکار علمى «فقیهى محقق و مدرسى عظیمالشأن شد»[17] صاحب کتاب «امل الآمل» او را «شیخ بزرگ، دانشمند فاضل و فقیه متبحر»[18] اد کرده و شهید ثانى وى را از «افضل المجتهدین»[19] شمرده است. براى آشنایى با مقام والاى علمى پدر علامه، به داستانى تاریخى که نویسنده «مفاخر اسلام» از علامه حلى در اجازهنامه بنىزهره نگاشته است اشاره مىکنیم تا ارزش فکرى و علمى این عالم بزرگوار بیشتر روشن شود. علامه در اجازه بنىزهره مىفرماید: هنگامى که خواجه نصیرالدین طوسى وارد حله شد و به حوزه درس محقق حلى درآمد و شاگردان محقق را نگریست، از محقق پرسید کدامیک از اینان اعلم مىباشند؟ محقق فرمود: همه اینها از فضلا و علما هستند؛ با این فرق که یکى در یک فن مبرز مىباشد و دیگرى در فن دیگر. خواجه نصیر پرسید: اعلم ایشان در علم اصول کیست؟ محقق اشاره به پدرم سدیدالدین و فقیه مفیدالدین محمد بن جهیم کرد و گفت: این دو نفر از همه این جماعت در علم کلام و اصول فقه اعلم مىباشند.[20] بیشترین تحصیلات علامه حلى در فقه و اصول، ادب و اخلاق، نزد پدر بزگوارش شیخ سدیدالدین یوسف حلّى بوده است و شاگرد دیگر وى فرزند دومش، یعنى برادر علامه حلى رضىالدین على بن یوسف حلّى (635- حدود 710) مىباشد که به جایگاه ممتاز علمى رسیده بود و در توصیف مقام علمى وى همین بس که فتاواى فقهى وى را پسرش علامه حلّى در کتابهاى خود وارد کرده است. سدیدالدین کتابهایى نوشته بوده که نام آنها در کتب تراجم غیر از فتاوى وارده در آثار علامه حلى درج نشده است؛ جز اینکه در «الذریعه» با عنوان «جواب مسألة المعرفة و المقدار اللازم منها»[21] معرفى شده است. براى ارج نهادن به مقام معنوى و اجتماعى وى به داستان حمله هلاکوخان مغول به عتبات و بغداد و نجات دادن شهرهاى مقدس توسط سدیدالدین اشاره مىکنیم: در بیشتر کتب تراجم نقل شده است: زمانى که هلاکو به قصد فتح عراق از خراسان به بغداد لشکر کشید و مقر حکومت بنىعباس را محاصره کرد، رعب و وحشت مغول در همه جا پخش شد و مردم اغلب شهرها براى حفظ جان و ناموس خود، به روستاهاى دوردست پناه بردند. اما در شهر حلّه واقعهاى رخ داد که پسر سدیدالدین یعنى علامه حلى در کتاب «کشف الیقین» خود در فضایل مولى على (ع) و اخبار غیبى آن امام همام یاد کرده؛ از جمله خبر دادن امام به عمران و آبادى بغداد و احوال دولت بنىعباس و زوال حکومت آنها توسط قوم مغول و همین ماجرا باعث شد که مردم کوفه، حله و نجف و کربلا و سایر نواحى شیعهنشین، در حمله مغول و فتح عراق از آسیب و قتل و نهیب آنان محفوظ بمانند؛ زیرا هنگامى که هلاکوخان به بغداد رسید و آنجا را محاصره کرد، بیشتر مردم حله به بیابانها فرار کردند و تنها عده اندکى در شهر ماندند؛ از جمله آن عده پدر علامه حلى/ و سید مجدالدین و فقیه ابن ابى الفر محمد بن على (متوفاى 674) بودند. این سه دانشمند جلسه کردند و براى رهایى حله و اماکن مقدس به مذاکره و چارهجویى پرداختند. آنها سرانجام چنین مصلحت دیدند که با هلاکوخان مکاتبه کنند و تسلیم خود و مردم حله شهرهاى مقدس را به وى اعلام دارند. پس نامهاى نوشتند و در آن از هلاکو امان خواستند تا در صورت فتح عراق و سقوط بغداد، اماکن مزبور و اهل آنجا امنیت داشته باشند. این نامه را توسط یک نفرایرانى براى هلاکو فرستادند. هلاکو فرمانى نوشت و به وسیله دو نفر براى آنها فرستاد و گفت به اینها بگویند: اگر دلهاى شما به آنچه در نامه خود نوشتهاید گواهى مىدهد و موافق است، شخصا نزد من بیایید، تا از شما توضیحى بخواهم. وقتى پیغام هلاکو رسید، آن سه دانشمندان از رفتن به نزد آن مرد خونخوار بیمناک شدند؛ زیرا از پایان کار هراس داشتند. در آن میان سدیدالدین به فرستادگان هلاکو گفت: اگر من به تنهایى بیایم کافى است؟ گفتند: آرى. پس سدیدالدین به اتفاق آنها به نزد هلاکو رفت. هلاکو از او پرسید: با اینکه هنوز وضع ما در فتح و تسخیر عراق و شهر بغداد و دستگیرى پادشاه شما معلوم نیست، چگونه جرأت کردید با من مکاتبه و اظهار تسلیم و انقیاد نمایید و از عواقب این کار در نزد خلیفه و سلطان خود ایمن باشید؟! سدیدالدین گفت: از حضرت امیرمؤمنان على بن ابى طالب (ع) روایت شده که در خطبه «زوارء» فرمود: زوراء و نمىدانى زوراء چیست؟ زمینى است داراى درختان گز و ساختمانهاى محکم و مردم بسیارى در آنجا سکونت خواهند داشت. رجال و امرا در آنجا هستند. فرزندان عباس آنرا مقرّ سلطنت خود قرار مىدهند. آنجا پر از زر و سیم و اموال مىگردد و اهلش شب و روز در عیش و نوش به سر مىبرند. همه گونه ظلم و تعدى و خوف هراس معمول مىشود. پیشوایان بدکار، امیران فاسق و وزراى خائن در آنجا گرد مىآیند و فرزندان ایران و روم را به خدمت مىگیرند. اگر کار خوبى ببینند، عمل نمىکنند و از کار زشت جلوگیرى نمىنمایند. در آن موقع اندوه عمومى و گریه طولانى پدید آید. واى بر مردم بغداد! امام (ع) در اینجا اوصاف و چهره قوم مغول و پادشاه آنان و دلاورى سلطان مغول را بازگو کرده و مىفرماید: هر پرچمى که برضد وى برافراشته شود، سرنگون مىگردد. واى بر کسى که با وى دشمنى کند! او پیوسته چنین است تا آنکه سرانجام بر بغداد پیروز گردد».[22] آنگاه سدیدالدین به هلاکو گفت: چون امیرالمؤمنین (ع) قومى از مغولان را بدینگونه توصیف نموده و ما شما را چنین یافتیم و اوصافى را که در خطبه امام (ع) آمده، در شما دیدیم، یقین کردیم که اگر با شما از درِ دوستى درآییم، ایمن خواهیم بود و به همین سبب نزد شما آمدیم. هلاکو و سران لشکر او از این موضوع خشنود گشتند و فرمانى نوشته، به پدرم دادند مبنى بر اینکه در صورت فتح عراق و سقوط بغداد، شهر حله و نقاط دیگر که تقاضا کردهاند در امان باشند.[23] سرانجام همانگونه که امام فرموده بود، اتفاق افتاد و اقدام به موقع و مدبرانه شیخ سدیدالدین باعث شد که شهرهاى شیعهنشین، از جمله نجف و کربلا از هجوم و فتنه آن غارتگران مصون بمانند. آرى، دوراندیشى و تدبیر این فقیه فرزانه باعث شد که مردم حلّه در آزادى و آرامش زندگى کنند و شهر تبدیل به یک مرکز فرهنگى و دینى شیعى در آن زمان گردد. درباره تاریخ ولادت و رحلت این فقیه دوراندیش در جایى از کتب رجال و تراجم به صورت دقیق اشاره نشده، ولى از آنجا که استاد او محقق حلّى در سال 676 هجرى و همدرس او ابنسعید حلى در 690 هجرى رحل سفر کردهاند، مىتوان عروج ملکوتى ایشان را در حدود 680 هجرى تخمین زد. درود خدا بر روان پاکش. براى اطلاع بیشتر:
ریاض العلماء، ج 5، ص 399. الذریعة، ج 5، ص 192. امل الآمل، ج 2، ص 35. روضات الجنات، ج 8، ص 200. فوائد الرضویه، ج 2، ص 194- 197. موسوعة طبقات الفقهاء، ج 7، ص 314- 315. انوار الساطعة، 29. معجم رجال الحدیث، ج 2، ص 173. مستدرکات اعیان الشیعه، ص 255. تنقیح المقال، ج 3، ص 356. رجال ابنداود، ص 119. مفاخر الاسلام، ج 4، ص 199. لؤلؤة البحرین، 230. بحارالانوار، ج 104، ص 188. کشف الشیعه، ص 10. عمده الطالب، ص 167. تاریح الحله، ج 2.
ابن معیّه دیباجى سید تاجالدین ابوعبدالله محمد بن قاسم حسنى دیباجى معروف به «ابن معیّه» یکى دیگر از نامآوران پرآوازه شهر حلّه و از خاندان «معیّه» دیباجى، از خاندانهاى معروف و سرشناس عراق و حلّه است. تبار دیباجىها به واسطه ابوالقاسم على بن حسن بن اسماعیل بن دیباج بن ابراهیم عمر و از وى به امام حسن مجتبى (ع) مىپیوندد. این طایفه در عراق و حله از دیرباز ریاست و نقابت داشتهاند. وى در حلّه نشو و نما کرد و در اثر تلاش و کوشش و تربیت پدر بزرگوارش، به مراتب بالاى علمى رسید که از مفاخر استادان شهید اول و فرزندان او و خود، شاگرد گروه بسیارى از دانشمندان برجسته است که بیشتر آنها از سادات علوى بودند. آل معیّه علاوه بر اینکه در علم فقه و حدیث و عروض، ادب و غیره، به مقام استادى رسیده بود، در علم انساب و تبارشناسى نیز به بالاترین درجه علمى نائل گشت؛ به گونهاى که او را متخصص علم نسبشناسى یاد کردهاند. به گفته شاگرد او احمد بن عنبه: «علم نسب در زمان وى منتهى گشت.»[24] و یا در جایى گفته است: مقام استادى و پیشوایى وى در تبارشناسى به آنجا رسید که در عراق کسى از تباردانان نبود، مگر آنکه شاگرد او بوده و از وى بهره یافته باشد.[25] اساتید و مشایخ روایى وى عبارتند از:
جمالالدین ابومنصور حسن بن مطهر حلّى (648- 726)؛ 2. شیخ صفىالدین محمد بن سعید؛ 3. شیخ نجمالدین ابوالقاسم عبدالله بن حملان؛ 4. سید جمالالدین یوسف بن ناصر بن حماد حسینى (727)؛ 5. سید جلالالدین جعفر بن على حسینى؛ 6. علمالدین مرتضى على بن عبدالحمید فخار موسوى (760)؛ 7. رضىالدین على بن عبدالکریم بن طاووس (721)؛ 8. پدر بزرگوارش سید ابوجعفر قاسم بن حسین (زنده به سال 603)؛ 9. قاضى ابوعلى محمد بن محفوظ بن وشّاع (725)؛ 10. صفىالدین محمد بن حسن بن الرضا علوى (735)؛ 11. صفىالدین محمد بن محمد بن ابى الحسن موسوى؛ 12. جلالالدین محمد بن محمد کوفى هاشمى؛ 13. کمالالدین حسن بن محمد آوى حسینى (720)؛ 14. زینالدین جعفر بن على حلّى؛ 15. سید ناصرالدین عبدالمطلب حسنى جزرى (753)؛ 16. کمالالدین على بن حسین بن حماد واسطى (745)؛ 17. سید فخرالدین احمد بن على بن عرفه حسینى؛ 18. سید مجدالدین ابوالفوارس محمد بن اعرج حسینى؛ 19. سید ضیاءالدین عبدالله بن محمد بن اعرج حسینى (683- 754)؛ 20. محمد بن غزال مصرى کوفى.
این بزرگواران مشایخ روایى وى بودهاند؛ اما استادانى که علوم را از آنان فرا گرفته:
ابوعبدالله بن اعرج (745)؛ 2. محمد بن محمد بن مطهر فخرالمحققین؛ 3. على بن محمد على کاشانى؛ 4. رضىالدین على بن احمد مزیدى (757)؛
دانشمندانى که وى با آنان همدوره بوده و از آنان بهره گرفته و روایت کرده و آنها نیز از وى روایت کردهاند:
سید عزالدین حسن بن ابىالفتح دهان حسینى؛ 2. جمالالدین احمد بن محمد حداد (زنده به سال 745)؛ 3. شمسالدین محمد بن على بن غنى. 4. قوامالدین محمد بن فقیه على بن مطهر (برادرزاده علامه حلّى)؛ 5. ظهیرالدین محمد بن محمد بن مطهر.[26]
ابن معیّه عمرى طولانى داشت و در حیات طیبه خود توانست از اساتید برجسته بسیارى بهرهمند شود که تعداد اساتید وى را بالغ بر شصت نفر شمردهاند. از نکتههاى جالب در زندگى این عالم ربانى این است که وى به شهید اول، محمد بن مکى عاملى (شهید سال 786) در تبارشناسى اجازه داده و در پایان، خودش از شهید اجازه گرفته است.[27] شاگردان کسانى که در فقه، حدیث و انساب و دیگر علوم از وى بهرهمند شدهاند یا کسانى که با واسطه یا بدون واسطه از وى اجازه گرفتهاند، بسیارند که ما به نام چند نفر از آنان بسنده مىکنیم:
شهید اول، محمد بن محمد مکى عاملى (734- 786)؛ 2. ابوطالب محمد بن محمد، پسر شهید اول؛ 3. ابوالقاسم على، فرزند دیگر شهید اول؛ 4. فاطمه، ملقب به «ست المشایخ»، دختر شهید اول؛ 5. فاطمه ام الحسین، مقلب به «سیدة المشایخ»، دختر ابنمعیه؛ 6. سید حسن بن ابىالفتح بن دهان حسینى؛ 7. جمالالدین احمد بن محمد حداد (زنده به سال 745)؛ 8. شمسالدین محمد بن محمد، پسر فخر المحققین؛ 9. صاحب «عمدة الطالب» احمد بن على بن عنبه (748- 828)؛
و داماد این عالم بزرگوار که بیش از دوازده سال از محضر وى بهره جست. گفتنى است که ابنمعیّه سه دختر داشته که هر سه اهل فضل و کمال بودند.[28] در توصیف جایگاه علمى این تبارشناس و تاریخنگار برجسته عالم تشیع، به دیدگاه چند تن از بزرگان عرصه علم و عمل بسنده مىکنیم. صاحب «امل الآمل» وى را عالم جلیل القدر، شاعر و ادیب[29] و شهید اول او را اعجوبه زمان و مجمع فضایل و از وزنههاى کم نظیر زمان توصیف مىکند. ابنعنبه شاگرد و داماد وى که دوازده سال در کنار وى بوده مىگوید: اما روایات او از مشایخ و وسعت آن و آشنایى وى به غوامض حدیث و الحاق آن به علماى بزرگ گذشته، چیزى نیست که مخالفى داشته باشد.[30] ابنمعیّه علاوه بر اینکه به شهید اول اجازه در نسبشناسى داده بود، به سه فرزند آن شهید، یعنى ابوطالب محمد و ابوالقاسم على و فاطمه «ست المشایخ» نیز اجازه داده بود.[31] تألیفات
اخبار الامم (شاگردش مجلدات آن را 11 جلد نگاشته است)؛ 2. تبدیل الاعقاب؛ 3. الابتهاج فى الحساب؛ 4. الثمرة الظاهرة من الشجرة الطاهرة (در 4 جلد در انساب طالبیان که به صورت مشجر به نگارش درآمده است)؛ 5. الجذوة الزینبیه؛ 6. سبک الذهب فى سبک
النسب؛ 7. کشف الالتباس فى نسب بنىعباس؛ 8. معرفة الرجال (در 2 جلد)؛ 9. منهاج الاعمال فى ضبط الاعمال؛ 10. الفلک المشحون فى انساب قبائل و البطون؛ 11. نهایة الطالب فى آل ابىطالب (ع) (در 12 جلد بزرگ). غیر از این آثار، بنا بر نقل شاگرد بزرگوارش و صاحب کتاب «عمدة الطالب» این عالم نسبشناس کتابهاى دیگرى در فقه، حساب، عروض و حدیث نگاشته بوده، اما متأسفانه هیچکدام از این آثار به دست ما نرسیده است. ابنمعیّه نزدیک به پنجاه سال استاد یگانه علم انساب بود و در استادى این علم، انگشتنما بود. آرى، این فقیه، مورخ، ادیب و شاعر شیعه پس از عمرى بابرکت در هشتم ربیع الثانى 776 هجرى در شهر حلّه درگذشت و بعد از انتقال جسد مطهرش، در جوار بارگاه ملکوتى مولى الموحدین على بن ابىطالب (ع) به خاک سپرده شد. روحش شاد. براى اطلاع بیشتر به مصادر ذیل مراجعه کنید:
مفاخر اسلام، ج 4، ص 314- 315. موسوعة طبقات الفقهاء، ج 8، ص 216- 218. الفصول النصریه، لابن عنبه، ص 18- 21. عمدة اطالب، ص 169 و 170. لؤلؤة البحرین، ص 185. دائرة المعارف تشیع، ص 369. ریاض العلماء، ج 5، ص 152. امل الامل، ج 2، ص 294. بحار الانوار، ج 104، ص 173. روضات الجنات، ج 6، ص 324. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 312. هدیة العارفین، ج 2، ص 166. اعیان الشیعه، ج 10، ص 39. الکنى والالقاب، ج 1، ص 415. الفوائد الرضویه، ج 2، ص 917- 920. ریحانة الادب، ج 8، ص 216. الذریعه، ج 1، ص 244، 62، 321، 54، 93. انوار الساطعة، ص 197. معجم المؤلفین، ج 11، ص 138. اعلام، ج 7، ص 228. معجم المؤلفین العراقیین، ج 11، ص 138. مشاهیر شعراء الشیعه، ج 4، ص 317. تاریخ الحله، ج 2، ص 39- 42. سیماى حلّه.
براى زینت بخشیدن به این گفتار، نام عدهاى از فقیهان، شاعران و نویسندگان حلّى، از قرن ششم تا چهاردهم را آوردهایم:
محمد بن على حلّى ابن حمیره نجوى (486- 555) لغوى، ادیب و شاعر؛ هبة الدین بن نما حلى (573)؛ محمد بن احمد حلّى، فقیه، شاعر، لغوى و ادیب؛ محمد بن ادریس حلى (542- 598) فقیه و محدث؛ نصر بن على حلّى ابن خازن (600) لغوى و نحوى؛ یحیى بن حسن بن بطریق حلّى (523- 600) فقیه، محدث، متکلم، ادیب و شاعر؛ قاسم بن حسن ابن معیه (زنده به سال 603)؛ ورام بن ابى فراس حلى (605). فقیه؛ موسى بن جعفر بن طاووس (605)؛ هبة الدین حامد حلى (529- 609) لغوى، شاعر، فقیه؛ اسور بن ابراهیم حلى (زنده به سال 610) محدث؛ على بن حسن عریضى حلى (بعد از 620) عالم؛ یوسف بن علوان حلى (628) فقیه، محدث؛ سالم بن محفوظ سوراوى (630) فقیه، اصول، متکلم، شاعر؛ فخار بن مسعد موسوى حلى (630) شاعر، نسبشناس، محدث؛ محمد بن احمد نیلى (591- 656). ادیب، شاعر، وزیر؛ على بن موسى طاووس الاول (589- 664) فقیه؛ سید احمد بن موسى بن طاووس (673) فقیه، رجالى، محدث، متکلم، اصولى، شاعر؛ جعفر بن حسن زکى محقق حلى (602- 676) فقیه، محدث، متکلم، اصولى؛ جعفر بن محمد بن نما حلى (680) فقیه، محدث، اصولى؛ محمد بن على بن جهیم حلى (680) فقیه، اصولى، محدث؛ محفوظ بن وشاح اسدى (690) فقیه، شاعر؛ ابراهیم بن علوان حلى (زنده به سال 708) محدث؛ على بن یوسف مطهر حلى (635- 710) فقیه، محدث؛ سید على بن على طاووس ثانى (647- 711) نسبشناس؛ محمد بن محفوظ اسدى حلى (725) محدث؛ علامه حسن بن یوسف حلى (648- 726) فقیه، متکلم، حکیم، محدث، اصولى، شاعر، ادیب؛ حسن بن على بن داود حلى (647- 741) فقیه، کلامى، رجالى؛ احمد بن محمد بن حداد حلى (زنده به سال 745) فقیه، شاعر؛ على بن حسین بن حماد لیثى (ح 745) محدث؛ عبدالعزیز بن سرایا حلى (677- 750) شاعر؛ حسن بن احمد ربعى حلّى (بعد از 752) محدث؛ عبدالمطلب بن محمد اعرجى (681- 754) فقیه، محدث، متکلم؛ على بن محمد کاشى حلى (675- 755) فقیه، اصولى، متکلم؛ محمد بن صدقه حلى (زنده به سال 758)؛ مرتضى على بن عبدالحمید (760) محدث، فقیه، نسب شناس؛ محمد بن حسن حلى فخر المحققین (682- 771) فقیه، مجتهد، اصولى، کلامى؛ محمد بن حسین حلى ابن بقال (708- 780) شاعر؛ على بن محمد نیلى حلى (زنده به سال 791) محدث؛ عبدالرحمن بن محمد عتائقى (695- 793) فقیه، اصولى، طبیب، فیلسوف، منجم، ریاضیدان؛ حافظ رجب بن محمد برسى (743- 813) شاعر، فقیه، متکلم، محدث؛ محمد بن عبدالل سبعى (815) شاعر؛ مقداد بن عبدالله سیورى حلى (826) فقیه، متکلم؛ حسن بن راشد حلى (830) فقیه، اصولى، متکلم و شاعر؛ محمد بن شجاع حلى (زنده به سال 831) فقیه؛ احمد بن محمد بن فهد حلى (757- 841) فقیه، متکلم اصولى، محدث؛ محمد بن سلیمان بیاتى فضولى (963) شاعر؛ محمود بن درویش على حلى (بعد از 1070 ق) فقیه؛ احمد بن حسن نحوى حلى (1183) شاعر؛ سید سلیمان بن داود حلى (1141- 1211 ق) فقیه، محدث، شاعر؛ محمد بن ادریس ابن مطهر حلى (1247 ق) فقیه، ادیب، شاعر؛ مهدى بن داود حلى (1222- 1289 ق) ادیب، شاعر، مورخ، فقیه؛ صالح بن مهدى الکواز (1233- 1290 ق) شاعر، ادیب؛ على بن ظاهر مطیرى (1240- 1290 ق) شاعر؛ محمدرضا بن موسى حلى (1238- 1297 ق) فقیه؛ جعفر بن محمد مهدى قزوینى حلى (1253- 1298 ق) فقیه، اصولى، شاعر؛ حسن بن محمد صالح فلوجى حلى (1299 ق) فقیه، اصولى؛ سید حیدر بن سلیمان حلى (1246- 1304 ق) ادیب، شاعر؛ حسون بن عبدالله مهدى حلى (1250- 1305 ق) خطیب، شاعر؛ سلمان بن داود حلى (1265- 1308 ق) خطیب، ادیب؛ جعفر بن احمد حلى (1277- 1317 ق) شاعر، ادیب؛ جعفر بن حمد حلى (1277- 1315 ق) ادیب، شاعر؛ حسن بن محسن حلى (1247- 1317 ق) شاعر؛ حسین بن مهدى قزوینى حلى (1268- 1325 ق) فقیه، اصولى، شاعر، ادیب؛ محمد بن سلمان حلى حمادى (1220- 1325 ق) شاعر؛ باقر بن هادى قزوینى (1304- 1333 ق) شاعر، ادیب؛ محمد بن مهدى قزوینى حلى (1262- 1337 ق) فقیه، شاعر؛ هاشم بن حمد (احمد) حلى (1269- 1341 ق) شاعر، فقیه؛ جواد بن عبد على حلى (1285- 1343 ق) شاعر؛ ناجى بن حمادى خمیس (1311- 1349 ق) شاعر، فقیه؛ محمد حسین بن حمد جباوى حلى (1285- 1352 ق) فقیه، مجتهد، شاعر، ادیب؛ جواد بن هادى قزوینى حلى (1296- 1358 ق) شاعر، ادیب؛ صالح بن حسین حلى (1290- 1359 ق) عالم و فاضل؛ سید عیسى بن حمد (محمد) حلى (1287- 1373 ق) نسبشناس؛
75؛ جعفر بن محمد بن ربیع حلى (1299- 1374 ق) ادیب، طبیب؛ 76؛ عبدالحسین بن قاسم حلى (1299- 1374 ق) مورخ، شاعر؛ 77؛ على بن محمود سماکه حلى (1319- 1390 ق) مدرس، ریاضىدان، فقیه؛ 78؛ جواد بن احمد علوش حلى (1346- 1396 ق). استاد دانشگاه، شاعر؛ 79؛ مسلم بن حمود حلى (1335- 1401 ق) ادیب؛ 80؛ هادى بن حمد حلى (1326- 1406 ق) شاعر، ادیب، فقیه؛
حاتم بن حمزه حمود (1366- 1411 ق) شاعر.
[1] . فوائد الرضویه، ج 2، ص 1083؛ ریاض العلماء، ج 5، ص 336؛ مقدمه کتاب« الجامع للشرایع»؛ شیخ حرّ عاملى، امل الآمل، نجف، مکتبة الاندلس، ج 2، ص 346. [2] . مقدمه کتاب« الجامع للشرائع»؛ ریاض العلماء، ج 5، ص 340. [3] . مقدمه کتاب« الجامع للشرائع» چاپ 1405 ق، زیر نظر استاد جعفر سبحانى. [4] . امل الامل، ج 2، ص 347. [5] . رجال ابن داود، ص 371؛ ریاض العلماء، ج 5، ص 340؛ فوائد الرضویة، ج 2، ص 1084. [6] . قاضى نورالله شوشترى، مجالس المؤمنین، ص 234. [7] . فوائد الرضویة، ج 2، ص 1083. [8] . فهرستواره دست نوشته هاى ایران، ج 3، ص 583. [9] . همان، ج 1، ص 658- 660. [10] . همان، ج 8، ص 618 [11] . مفاخر اسلام، ج 4، ص 220؛ ریاض العلماء، ج 5، ص 336- 340. [12] . محدث نورى، مستدرک الوسائل، ج 3، ص 462؛ مفاخر اسلام، ج 4، ص 221؛ فوائد الرضویة، ج 2، ص 1082- 1085. [13] . فوائد الرضویة، ج 2، ص 1083؛ جلال الدین سیوطى، بغیة الوعاة، ج 2، ص 331؛ امل الامل، ج 2، ص 346؛ تاریخ الحلة، ج 2، ص 19- 23. [14] . ریاض العلماء، ج 2، ص 463؛ مفاخر اسلام، ج 4، ص 205؛ رجال ابن داود حلى، ص 119. [15] . امل الآمل، ج 2، ص 211. [16] . ریاض العلما، ج 2، ص 463؛ مفاخر اسلام، ج 4، ص 205. [17] . رجال ابن داود، ص 119. [18] . امل الآمل، ج 2، ص 35. [19] . همان. [20] . مفاخر اسلام، ج 4، ص 199 و 200. [21] . آقابزرگ تهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعه، ج 5، ص 192. [22] . ناصر مکارم شیرازى، ترجمه گویا و فشردهاى بر نهج البلاغه، ج 2، ص 88 و 89. [23] . مفاخر اسلام، ج 4، ص 202- 204؛ علامه حلى، کشف الیقین، ص 28؛ فوائد الرضویة، چاپ جدید، ج 2، ص 1094 و 1095؛ جعفر سبحانى، موسوعة طبقات الفقهاء، ج 7، ص 314؛ ریاض العلماء، ج 5، ص 395. [24] . احمد بن عمدة الطالب، احمد بن عنبه، قم، الرضى، 1362 ش، ص 170. [25] . همان؛ دائرة المعارف تشیع، ج 1، ص 369؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 8، ص 216؛ مفاخر اسلام، ج 4، ص 314 و 315. [26] . حافظ حسین کربلایى، روضات الجنان، ج 6، ص 324؛ مفاخر اسلام، ج 4، ص 311- 321؛ عمدة الطالب، ص 169 و 170؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 8، ص 216. [27] . آقابزرگ تهرانى، الحقائق الراهنه، ص 197. [28] . عمدة الطالب، ص 169- 171. [29] . امل الآمل، ج 2، ص 294. [30] . عمدة الطالب، ص 169- 171. [31] . یوسف بحرانى، لؤلؤة البحرین، ص 185.