گزارش از زندگى و مرقداو در حله فیحاء[1]
شهرهاى عراق را با ریشههاى درخت تنومند تمدنى که در این سرزمین بالید و شاخه گسترانید و به ثمر نشست، سرگذشتى است طولانى. میوههاى این درخت، نوآورىها و خلاقیتهاى عظیم و پرشمار معرفتى و علمى است که آدمى را در آن سطح از تعالى و ترقى قرار مىدهد که مىتواند خلیفه به حق خدا در زمین باشد.
فرزندان و پرورش یافتگان این سامان با تلاشى پىگیر و مستمر، بدون لحظهاى سستى و احساس خستگى، شب و روز کوشیدند تا یک پایگاه محکم و نفوذناپذیر علمى را درسرزمین خود بنیان نهند که مایه مباهات آن دیار باشد و ماندگارش سازد؛ هرچند که خود همچون ستارگان صبحدم، یکبهیک غروب کردند و نقش تمدنى و علمى برخى از اىشان در گذر زمان رنگ باخت و رو به زوال نهاد.
شهر «حلّه فیحاء» نیز چنین سرنوشتى داشته است. جایگاه رفیع عالمان و مجمع شاعران و سرزمینى که پیشگامان اندیشه و دلاوران عرصه دانش را در خود گرد آورد و میدانى شد براى رقابت و همآوردى ایشان. حلّه، نام خویش را به تعدادى از بزرگان علم و معرفت بخشیده و به «حلّى» معروفشان ساخته است؛ چندان که مردم درباره ایشان به اشتباه مىافتند که منظور از «حلّى» کدام عالم فرزانه است: «علامه» یا «محقق»، «ابن بطرسق» یا «ابن ادریس» فلان یا فلان. شاعران نیز در این میدان با عالمان رقیبند، تا کدامیک از ایشان در تصاحب گوى مجد و عظمت، پیش از همه شایسته لقب «حلّى» باشد.
با تولد شهر حله، دانش و علم نیز زاده شد و از خانوادهها و قبیلههاى اصیل عرب، دانشوران بسیارى پا به عرصه گیتى نهادند. در ریشهیابى این شکوه بىبدیل علمى، شیخ محمد حسین کاشف الغطا چنین گوید:
علاوه بر استعداد و نبوغ ذاتى و ذوق سرشار و لطف حلّىها، خاک پاک و هواى فرحانگیز و شیرینى آب این سرزمین، مزید بر علت بود و از همین جهت، حلّه، به حلّه فیحاء «خوش آب و هوا و سبز و خرم» شهره گردید. دهها، بلکه صدها تن از استوانههاى علمى امامیه و پایههاى محکم این مذهب، همچون ابنادریس، محقق و خاندان بزرگوارش «بنىسعید» و پسرعمویش یحیى بن سعید صاحب «الاشباه و النظائر»، و آلطاووس و آلمطهر همچون علامه پدرش سدید الدین و فرزندش فخرالمحققین و بسیارى دیگر، در این شهر پرورش یافتند و پرآوازه گشتند.[2]
از جمله فرزانگان پرورش یافته در دامان شهر حلّه که در همین شهر رحلت کرد و به خاک سپرده شد، علامه ابنادریس حلّى است. این نوشته، گزارشى کوتاه از زندگى این عالم بزرگ و دیدار از مرقد شریف وى است؛ مرقدى که رمزى از رموز استعداد و نبوغ و عظمت و عقل اسلامى را در همه ابعادش در خود جاى داده است.
ابنادریس حلى
فخرالدین ابوعبدالله محمد بن احمد بن ادریس بن حسین بن قاسم بن عیسى حلّى عجلى، منسوب به «عجل بن لجیم» قبیلهاى از «بنىربیعه فرسى» است.[3] در نسب ابنادریس روایات مختلف است. گاه به همین صورتى که گفته شد، از او یاد کردهاند و گاه گفتهاند: محمد بن منصور بن ادریس عجلى ربعى حلّى[4] و گاه محمد بن منصور بن احمد بن ادریس بن حسین بن قاسم بن عیسى ضبط شده است.[5]
بنابر مشهورترین روایت، در 543 هجرى در حلّه به دنیا آمد. اطلاع چندانى از پدر بزرگوار و خاندان ایشان در دست نیست.[6] البته رابطه نسبى ابن ادریس با شیخ طوسى که جدّ مادرى وى گفته شده، بهانهاى براى چالش دو گروه به سر این رابطه به وجود آورده است. عدهاى این نسبت را درست دانسته و دسته دیگر با دلایل قاطع آن را نفى کرده و گفتهاند ابنادریس با اینکه بارها در کتابهایش از شیخ طوسى یاد کرده، اما هیچ کجا حتى اشارهاى به نسبت خود با ایشان ننموده است؛ علاوه بر اینکه بین ابنادریس و شیخ طوسى حدود 82 سال فاصله بوده است.
شهر حلّه در ایام ولادت ابنادریس در اوج شکوه علمى خود بود و مدارس علمیه مملو از طلاب و علمایى بود که از سرزمینهاى دور براى فراگیرى علوم دینى به آنجا مىآمدند. اما وضع سیاسى آن روزگار، توأم با ناآرامى و آشفتگى بود؛ زیرا حکومت «مزیدیه» که از آغاز بر این شهر فرمان مىراندند، درحال فروپاشى بود. مزیدیه را امیر صدقه بن منصور بن منصور بن دبیس بن على بن مزید اسدى بنیان نهاد و شهر حله را مرکز حکومت خود ساخت (495 ه/ 1002 م)[7] و با سیاست نیکویى که داشت، حیات علمى شهر حلّه عصر طلایى خویش را در آن دروان به تجربه نشست و با وجود انبوه عالمان و دانشاندوزان، در اوج قله دانایى و فرزانگى جاى گرفت.
امیر على بن صدقه در 545 هجرى در حلّه از دنیا رفت و حکومت و صدارت مزیدیه نیز به پایان رسید و حلّه تحت حاکمیت عباسیان درآمد و از آن پس، کارگزارانش را خلفاى عباسى تعیین مىکردند.[8]
اساتید
ابنادریس درس و تدریس را مرحله به مرحله طى کرد تا به بلنداى علم و فقاهت دست یافت و مشهور عام و خاص گشت. او این عظمت را مرهون نشاط و شور علمآموزى خویش نزد بهترین آموزگاران مکتب فقهى حلّه بود که مهمترین ایشان از این قرارند:[9]
عربى بن مسافر عبادى؛
عبدالله بن جعفر دوریستى؛
حسین بن رطبه سوارى؛
حسن بن رطبه سوارى؛
هبةالله بن رطبه سوارى؛
محمد بن على، معروف به «عمادالدین طبرى»؛
على بن ابراهیم عریضى علوى؛
سید شرف شاه بن محمد افطسى؛
الیاس بن ابراهیم حائرى؛
ابن شهر آشوب مازندرانى؛
ابوالمکارم بن زهره حلبى؛
راشد بن ابراهیم؛
عمید الرؤساء هبة الله بن حامد.
شاگردان
با رسیدن ابنادریس به جایگاه بلند علمى، نام او پرآوازه گشت و شهرتش عالمگیر شد و شمارى از بزرگان که عشق به علم و معرفت در وجودشان در جوشش بود، در درسش حاضر شدند و از چشمه معارف استاد خویش سیراب گشتند. محقق ارجمند، على همت بنارى در این باره گوید: «جماعتى که به دست ابنادریس پرورش یافتند، نقششان در تاریخ فقه شیعى، بسیار ارزنده و مهم بود».[10] بعضى از این شاگردان عبارتند از:[11]
سید فخار بن معد موسوى؛
محمد بن نما حلّى؛
سید یحیى الدین حلبى؛
جعفر بن احمد حائرى؛
على بن یحیى خیاط (حناط)؛
طمعان (طومان) بن احمد عاملى؛
احمد بن مسعود حلّى؛
حسن بن یحیى بن حسن حلّى.
نقش و جایگاه علمى
نگاهى به دیدگاه عالمان بزرگ درباره شخصیت ابنادریس حلّى نشان مىدهد که وى در بین همه صنفهاى خود، جایگاهى ویژه داشت. محمد بن مکى عاملى (شهید اول) از ایشان به «امام علامه» و «شیخ العلماء» و «رهبر المذهب»[12] یاد مىکند و سید نورالله شوشترى او را به این وصف طولانى مىستاید:
شیخِ عالمِ دقیقنگر، فخرالدین ابوعبدالله محمد بن ادریس عجلى ربعى حلى، که در فهم عمیق و همهجانبه و بلندپروازى اندیشه، از فخر رازى پیش افتاده و در علم فقه و نوآورىها و نکتهیابىها محمد بن ادریس شافعى را پشت سر نهاده است. یکى از تألیفات ارزشمند او که دلیل روشن بر دقت فهم و درک بالاى اوست، کتاب «السرائر» است. در این کتاب بحثهاى فقهىاى مطرح شده که در نوشتههاى شیخ اجل ابوجعفر طوسى وجود نداشته و مؤلف بر بسیارى از مسائل فقهى اعتراض و اشکال، و از آنها رفع خطا و توهم کرده است.[13]
شهرت ابنادریس و مقام تحقیق علمى او تا آنجاست که حتى مورخان بزرگ غیرشیعى نیز او را ستوده و به بزرگى یاد کردهاند. ابنحجر عسقلانى گوید:
محمد بن ادریس عجلى حلّى، فقیه و عالم شیعى که در فقه امامیه تألیفاتى دارد و در این زمان عالمى مانند او در شیعه نیست.[14]
و شمسالدین ذهبى درباره او گوید:
عجلى، امام و عالم شیعه. علامه ابوعبدالله محمد بن ادریس بن احمد بن ادریس عجلى حلّى، داراى تألیفات. در شهر حلّه شهرتى عظیم و شاگردانى دارد.[15]
علامه سید جودت فزوینى مکتب فقهى حله را به سه دوره تقسیم کرده است:[16]
تبدیل شهر حلّه به مرکز علمى، به دست ابن ادریس؛
شکوفایى فکرى و علمى به دست نجمالدین جعفر بن حسن، معروف به «محقق حلى»؛
تکامل معرفتى و سیاسى توسط حسن بن یوسف بن مطهر، معروف به «علامه حلى».
بنابراین، نخستین پایهگذار مکتب جدید حله، ابن ادریس است. همچنین محقق ارجمند على همت بنارى در جستوجوى نشانه بارز شخصیت ابنادریس، به این موارد دست یافته است:[17]
نبوغ ذاتى؛
آزاداندیشى؛
شجاعت علمى و جسارت فقهى؛
از خودگذشتگى.
این ویژگىهاى ابنادریس، در شکستن جو سنگین مکتب فقهى آن روزگار، بسیار مؤثر بود؛ جوّى که در آن، تقلید از گذشتگان و اکتفا به آراء و اندیشههاى شیخ طوسى رایج بود؛ چندان که عالمان آن زمان به شدت از ابنادریس دورى مىجستند و هیچ گوشى شنواى اندیشههاى روشنگر و آراى استوار و اعتراضى او به بعضى مسائل فقهى نبود. این، سخن دردمندانه خود اوست در مقابل کسانى که او و افکارش را برنمىتافتند و در حقش جفا مىکردند:
متقدم بودن، مایه برترى گوینده نیست؛ همچنان که متأخر بودن شخص و نو بودن افکارش او را مستحق ظلم و ستم نمىگرداند. خردمند و فرزانه کسى است که طریق انصاف بپوید و به سخن نادرست گوینده، تنها به این دلیل که از متقدمان است، تن در ندهد و اگر یکى از متأخران سخن بهجا و حق بر زبان آورد، حق برترى او نگه دارد و حرمتش را فروگذار نکند. بسا اندیشهاى نوین که به ذهن گذشتگان نرسیده و مانندش را نیاوردهاند. پس عدالت آن است که حق را از هر که باشد، بر نیکى بپذیریم و به نوین و کهنه بودن آن و متقدم و متأخر بودن گویندهاش ننگریم، که حکمت، گمشده مؤمن است و به خبر مشهور، امیر مؤمنان (ع) فرمود: «به آنچه مىگوید بنگر، نه به آن که مىگوید».[18]
دستاوردهاى علمى
کتاب «السرائر الحاوى لتحریر الفتاوى» مشهورترین کتاب ابنادریس است؛ چنانکه وى را با این کتاب مىشناسند و «صاحب سرائر» ش مىگویند. ابنادریس در این کتاب، نظرات اجتهادى خود و راههاى استنباط احکام شرعى را یادآور شده و به شدت جریان فکرى حاکم بر حوزه آن زمان را که بر میراث علمى شیخ طوسى جمود و اصرار مىورزید و از آن رهایى نداشت، نقد کرده است. تلاشهاى اجتهادى ابنادریس البته سرانجام به ثمر نشست و باب اجتهاد را که مىرفت پس از شیخ طوسى براى همیشه بسته شود، بازگشایى کرد.[19]
ابنادریس در این راه رنج بسیار متحمل شد و با منافشه در نظریات شیخ طوسى، همه سعى خود را در شکستن جو بسته و سنگین حوزه فقه به کار بست و آن روح استنباط که امروزه در پیکر فقه شیعى در جریان است، همه از نتایج سعى بىدریغ اوست.[20]
از تألیفات غیرفقهى او، این کتابها را مىتوان نام برد:
مستطرفات السرائر؛
مختصر التبیان؛
کتاب التعلیقات؛
حاشیة الصحیفة السجادیة؛
کتاب الطب و الاستشفاء؛
رسائل ابن ادریس.
درگذشت
ابنادریس در هجدهم شوال سال 598 هجرى در حالى که 55 سال بیشتر نداشت، رحلت کرد و به جوار حق شتافت. این تاریخ در بعضى منابع آمده[21] و شیخ عباس قمى در تاریخ وفات وى چنین گفته است:
ثم ابن ادریس من الفحول
ومستقن الفروع و الاصول
عنه النجیب بن نما الحلى حکا
«جاء مبشرا مضى بعد البکا»
یعنى: آنگاه ابنادریس است، از بزرگان علم و محکمکننده اساس فروع و اصول؛ روایت کرده است از او نجیب بن نما «بشارت دهنده آمد، و رفت پس از گریه و عزا».
تاریخ بناى مرقد ابنادریس
شمارى از مورخین، از قبر ابنادریس (رحمه الله) یاد کردهاند و ظاهراً آن قبر عبارت بوده از اتاقکى با دیوارهاى گلى و سقفى ساده و کوتاه. سید هادى کمالالدین در این باره گوید:
بر ضریح ابن ادریس سقفى از گچ و آجر وجود داشته، ساده و بىتناسب با عظمت علمى ایشان. مرقد شریف در مدرسه ابنادریس قرار گرفته که هماکنون از آن مسجد هیچ اثرى بر جا نیست.[22]
پس از مدتى، به گفته سید محمد صادق بحرالعلوم، مسجدى به مرقد ابنادریس ضمیمه شده است:
مرقد ابنادریس امروزه در محله «جامعین» حله، بنایى است قدیمى که در گذشته متصل به مسجد بوده، اما اینک از آن مسجد خبرى نیست و زمین آن، تبدیل به زبالهدانى شده که با مرقد شریف هیچ تناسبى ندارد.[23]
اما سخن شیخ محمد حرزالدین درباره مرقد ابنادریس، متفاوت است:
مرقد وى در حلّه (مرکز حکومت مزیدیه) گنبدى کوچک دارد و اطراف آن، نخلها در زمین پرآب، خودنمایى مىکنند و در قسمت غربى مرقد، با فاصله زیاد، خانههاى مسکونى قرار گرفته است.[24]
سید هادى کمالالدین درباره بازسازى اولین مرقد ابنادریس چنین گوید:
هزینه بازسازى را حاج حسان مرجان تاجر، عبدالخالق یاسین، حاج عبد بدیر و حاج عباس بدیعى بر عهده گرفتند و اجازه تجدید بنا از سوى مرجع شیعه، آیتالله سید محسن حکیم صادر شد و این کار باارزش و خیر که در هیچ زمانى در حلّه سابقه نداشت، با استقبال و تأیید مردم شهر مواجه شد؛ مگر عدهاى منحرف و بىدین که خدایشان در دنیا و آخرت خوار و ذلیل گرداند و خیّرین و نکوکاران را جزاى خیر دهد. در تاریخ بازسازى مرقد شریف ابنادریس، اشعارى گفته شده، از جمله این چند بیت از نگارنده:
هذا ابن ادریس له سرائر معطره لقد هدى الله کرا ما لیعیدوا اثره شادوا له مسجده و قبة مطهره او لهم حسان مر جان جلیل المأثره اسرع للخیر و من یعمل من الخیر یره «للخیر راح مسرعاً» ارخ و تلک مفخرة[25]
یعنى: این ابنادریس است با کتاب باارزش «سرائر». خدا هدایت کرد بندگانى را براى برگرداندن آثار او. برایش مسجدى بنا کردند و گنبد و بارگاهى پاک. نخستین ایشان حسان
مرجان بود؛ آن مرد نیکوکار به آن عمل خیر شتاب کرد و هرکه خیرى کند آن را ببیند «شتابان به خیر و نیکى اقدام نمود». این تاریخ بناست و مایه افتخار.
صبح روز شنبه، چهارم شعبان سال 1428 برابر با 18 آگوست 2007 میلادى، همراه با آقایان سید حسام شلاه، سید خلیل مشایخى و سید محمدعلى بخار، به سوى مرقد مطهر بزرگمرد دانایى و مشعل فروزان اندیشه، احیاکننده پژوهش فقهى و درهمشکننده زنجیرهاى جمود فکرى، ابنادریس حلى به راه افتادیم. در بین راه، سید بخار که کار بازسازى مرقد را دیده بود و نگهبانى از آن مکان را بر عهده داشته، به ما گفت: مزار ابنادریس پیش از مرمت، عبارت مىشد از اتاقکى ساده در منطقهاى دورافتاده و مهجور که به سبب قرار داشتن در گودى، محل جمع شدن آبها بود. در سال 1960 میلادى عدهاى از تجار حلّه دست به کار شدند و مبلغى را تهیه کردند؛ اما با آغاز کار، دیدند آن مبلغ جز براى قسمتى از پایههاى بنا کافى نیست. در این هنگام، مرحوم حاج حسان مرجان، متصدى کار بازسازى شد وآن را به بهترین شکل به انجام رساند.
طبق اسناد رسمى، زمین مرقد وقفى بود و همین امر، کار را با مشکل مواجه مىکرد؛ چون رئیس اوقاف به شدت با بازسازى مخالف بود، تا آنجا که کار به دادگاه کشید و پس از
بحثهاى فراوان و واسطهگرىها، سرانجام با دریافت مبلغى، سند زمین را به اسم حاج حسان مرجان زدند و ایشان زمین را وقف کرد و برایش متولى و سرپرست قرار داد و با خریدارى قطعهاى از زمینهاى مجاور و الحاق آن به مرقد، مزارى سزاوار مقام ابنادریس بنا کرد.
مرقد علامه ابنادریس به دو خیابان اصلى شهر حله راه دارد: نخست خیابان «جبل» که به سبب نزدیکى به «باغ جبل» بدین نام خوانده شده. باغ جبل به گفته شیخ محمد حسین حرزالدین باغى است تاریخى و باستانى و ظاهراً، این خیابان در اوایل دهه 60 میلادى، جاده ارتباطى بین نجف و بغداد بوده است.[26]
خیابان دیگر، خیابان «طهمازیه» نام دارد که به روستایى به همین نام منتهى مىشود. درب اصلى مرقد رو به تقاطع این دو خیابان است و از سه جهت راست و چپ و پیش رو، به بازارچههاى اطراف احاطه دارد. زائر با ورود از در اصلى، نخست از راهرویى مسقف مىگذرد و به خیابان مرقد وارد مىشود. سمت راست این راهرو، منارهاى باعظمت، به طول 25 متر بنا شده که بر بالاى آن قسمتى که روبهروى مرقد ابنادریس است، شعر سید محمدعلى بخار در تاریخ بازسازى مرقد نقش بسته است:
شاد حسان للبلاد مناراً آیة فى الزمان یسمو ذراها کم ایاد لآل مرجان تبدو ناصعات وانها لا تضاها لیس تحصى مآثر خلدوها انما هذه ترى احداها و باقصى المنار نادیت ارخ «و على هذه فقس ما سواها»
یعنى: بلند گردانید حسان نشان هدایتى را براى سرزمینها؛ علامتى در همه زمانها که عظمتش مىافزاید؛ چه دستهایى از آل مرجان که نیکىها و روشنىها آفرید که مانندش نبوده و نیست. آثار ماندگار ایشان قابل شمارش نیست. آنچه مىبینى یکى از آن آثار است. بر بلندى منار ندا دهم که تاریخش «و بر این نمونه قیاس کن دیگر موارد را».
در داخل مرقد شریف، از سمت راست، یک ایوان سقفدار به مساحت تقریبى 20 متر مربع وجود دارد. مساحت کل مرقد، در حدود 1814 متر مربع است و مرقد در میان فضایى وسیع و گسترده واقع شده. نیمى از این فضاى وسیع را یک باغ پر از سایههاى بلند و گسترده به مساحت 225 متر مربع احاطه کرده و نیمى دیگر را حرم ابنادریس.
حرم و بخش زیارتگاه مرقد، اتاقکى است در حدود 16 متر مربع که دو قبر کنار هم را در بر مىگیرد: یکى متعلق به شیخ محمد بن ادریس، با سکویى به طول 2 متر و عرض 1 متر از سنگ مرمر که ارتفاع آن از زمین 50 سانتىمتر است. در کنار این قبر، با همین خصوصیات، قبر سید طاهر جلالالدین احمد (ابن الفقیه) از بزرگان قرن هفتم و هشتم هجرى است. شیخ محمد حسین حرزالدین در تعلیقه خود بر «مراقد المعارف» از این قبر و صاحب آن یاد کرده و نوشته است:
نزدیک درِ حسینیه، در سمت راست داخل مرقد ابنادریس زیارتگاهى معروف به مرقد طاهر وجود دارد. روى آن گنبدى ساختهاند و به گمان بعضى اهالى کهنسال حلّه، این قبر متعلق به پدر بزرگوار علامه حلّى، حسن بن مطهر بوده است. بر این گمان، دلیل روشنى وجود ندارد.[27]
نتیجه اینکه قبر طاهر جلالالدین، با قبر ابنادریس فاصله داشته و بعداً آن را نزدیک قبر علامه آوردهاند. ابنطاهر، همان سید فقیه نقیب علوىها، جلالالدین ابوالقاسم احمد بن فقیه یحیى بن هبة الدین بن ابى الحسن على بن محمد بن احمد بن على بن ابى تغلب على بن حسن اصم سورائى بن حسن فارس بن یحیى بن حسین نسابة بن احمد محدث بن عمرو بن یحیى بن حسین ذى الدمعة بن زید بن امام زین العابدین بن حسین بن امیرالمؤمنین (ع) است.
درباره مرقد این بزرگوار، سید حیدر وتوت در کتاب خود «المزارات و مراقد العلماء فى الحلة الفیحاء» گوید:
مرقد سید جلالالدین احمد بن فقیه زیارتگاهى است آباد در کنار باغ «جنائن معلقه» که نزدیک درب ورودى زیارتگاه واقع شده. نزدیک به ده سال پیش، مرقد طاهر را ویران کردند و باقى مانده جنازه او را به مرقد شیخ ابنادریس منتقل نمودند.[28]
مرقد ابنادریس گنبدى به ارتفاع 6 متر دارد که از داخل سفیدکارى شده و از بیرون، آن را با کاشىهاى کربلایى با آجرکارىهاى ساده به رنگ زرد پوشاندهاند. گرداگرد گنبد، در کتیبههایى با فاصلههاى مشخص و مساوى، نام پنج تن آل عبا نقش بسته و خودنمایى مىکند.
در طرف راست مرقد، درى آهنى وجود دارد که مىتوان از آن وارد مرقد شد؛ اما جهات دیگر مرقد، پنجرههایى نصب شده که هواى مرقد را تلطیف و تازه مىکند و راه ورود نور طبیعى به داخل است. زمین مرقد نیز، با مرمر فرش شده است. پشت مرقد ابنادریس دو فضاى خالى جداى از هم وجود دارد که به آنها حسینیه مىگویند. امروزه یکى از آن دو را مسجد قرار داده و در آن اقامه جماعت مىکنند و در دیگرى مراسم ختم و برنامههاى مناسبتى و سوگوارى برگزار مىشود. طرف راست مرقد، کتابخانهاى بزرگ دیده مىشود که در روزگار مرجعیت آیتالله حکیم ساخته شده و پذیراى طلاب و اهل مطالعه است. مسئولیت نگهدارى و خدماترسانى در این مرقد شریف، امروزه به دست نواده حاج حسان مرجان، یعنى حاج محمود است.
آرى، عالمان بزگ ما چنین بودند؛ بار امانت بزرگ الهى را بر دوش کشیدند و حقش را به جاى آورند و پیامبر (ص) بر پیشانى آنها نقشى ماندگار نهاد؛ آنجا که فرمود: «عالمان امت من، از پیامبران بنىاسرائیل، برترند».[29]
[1] . مجله ینابیع، سال چهارم، ش 20، رمضان و شوال 1427.
[2] . مقدمه کتاب« البابلیات».
[3] . کمال الدین، فقهاء الفیحاء، ج 1، ص 80.
[4] . الفضلى، تاریخ التشریع الاسلام.
[5] . آقا بزرگ تهرانى، طبقات اعلام الشیعه، ج 6، ص 290.
[6] . على همت بنارى، ابنادریس الحلى، ص 28.
[7] . کرکوش، تاریخ الحلّه، ج 1، ص 22.
[8] . همان، ص 46.
[9] . ابن ادریس حلى، ص 66.
[10] . همان.
[11] . همان، ص 67.
[12] . همان.
[13] . علامه مجلسى، بحار الانوار، ج 104، ص 197.
[14] . قاضى نورالله شوشترى، مجالس المؤمنین، ج 1، ص 569.
[15] . ابنحجر عسقلانى، لسان المیزان، ج 5، ص 75.
[16] . محمد بن احمد ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 21، ص 332.
[17] . دائرة المعارف الشیعیه، ج 11، ص 179.
[18] . ابنادریس حلى، ص 39.
[19] . ابنادریس حلّى، السرائر الحاوى لتحریر الفتاوى، ص 44 و 45.
[20] . تاریخ الحلّه، ج 22، ص 54.
[21] . دائرة المعارف الشیعیه، ج 11، ص 180.
[22] . طبقات اعلام الشیعه، ج 6، ص 290.
[23] . فقهاء الفیحاء، ج 1، ص 87.
[24] . البحرانى، لولؤة البحرین، ص 278.
[25] . شیخ محمد حرزالدین، معارف الرجال، ج 1، ص 52.
[26] . فقهاء الفیحاء، ج 1، ص 87 و 88.
[27] . شیخ محمد حرزالدین، تعلیقات مراقد المعارف، ج 1، ص 52.
[28] . همان.
[29] . المزارات، ص 45.