فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

ابن ادریس حلی؛ شکوه دانایی و فقاهت

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
چکیده
 
گزارش از زندگى و مرقداو در حله فیحاء[1]
شهرهاى عراق را با ریشه‏هاى درخت تنومند تمدنى که در این سرزمین بالید و شاخه گسترانید و به ثمر نشست، سرگذشتى است طولانى. میوه‏هاى این درخت، نوآورى‏ها و خلاقیت‏هاى عظیم و پرشمار معرفتى و علمى است که آدمى را در آن سطح از تعالى و ترقى قرار مى‏دهد که مى‏تواند خلیفه به حق خدا در زمین باشد.
فرزندان و پرورش یافتگان این سامان با تلاشى پى‏گیر و مستمر، بدون لحظه‏اى سستى و احساس خستگى، شب و روز کوشیدند تا یک پایگاه محکم و نفوذناپذیر علمى را درسرزمین خود بنیان نهند که مایه مباهات آن دیار باشد و ماندگارش سازد؛ هرچند که خود همچون ستارگان صبحدم، یک‏به‏یک غروب کردند و نقش تمدنى و علمى برخى از اى‏شان در گذر زمان رنگ باخت و رو به زوال نهاد.
شهر «حلّه فیحاء» نیز چنین سرنوشتى داشته است. جایگاه رفیع عالمان و مجمع شاعران و سرزمینى که پیشگامان اندیشه و دلاوران عرصه دانش را در خود گرد آورد و میدانى شد براى رقابت و هم‏آوردى ایشان. حلّه، نام خویش را به تعدادى از بزرگان علم و معرفت بخشیده و به «حلّى» معروفشان ساخته است؛ چندان که مردم درباره ایشان به اشتباه مى‏افتند که منظور از «حلّى» کدام عالم فرزانه است: «علامه» یا «محقق»، «ابن بطرسق» یا «ابن ادریس» فلان یا فلان. شاعران نیز در این میدان با عالمان رقیبند، تا کدام‏یک از ایشان در تصاحب گوى مجد و عظمت، پیش از همه شایسته لقب «حلّى» باشد.
با تولد شهر حله، دانش و علم نیز زاده شد و از خانواده‏ها و قبیله‏هاى اصیل عرب، دانشوران بسیارى پا به عرصه گیتى نهادند. در ریشه‏یابى این شکوه بى‏بدیل علمى، شیخ محمد حسین کاشف الغطا چنین گوید:
علاوه بر استعداد و نبوغ ذاتى و ذوق سرشار و لطف حلّى‏ها، خاک پاک و هواى فرح‏انگیز و شیرینى آب این سرزمین، مزید بر علت بود و از همین جهت، حلّه، به حلّه فیحاء «خوش آب و هوا و سبز و خرم» شهره گردید. ده‏ها، بلکه صدها تن از استوانه‏هاى علمى امامیه و پایه‏هاى محکم این مذهب، همچون ابن‏ادریس، محقق و خاندان بزرگوارش «بنى‏سعید» و پسرعمویش یحیى بن سعید صاحب «الاشباه و النظائر»، و آل‏طاووس و آل‏مطهر همچون علامه پدرش سدید الدین و فرزندش فخرالمحققین و بسیارى دیگر، در این شهر پرورش یافتند و پرآوازه گشتند.[2]
از جمله فرزانگان پرورش یافته در دامان شهر حلّه که در همین شهر رحلت کرد و به خاک سپرده شد، علامه ابن‏ادریس حلّى است. این نوشته، گزارشى کوتاه از زندگى این عالم بزرگ و دیدار از مرقد شریف وى است؛ مرقدى که رمزى از رموز استعداد و نبوغ و عظمت و عقل اسلامى را در همه ابعادش در خود جاى داده است.
ابن‏ادریس حلى‏
فخرالدین ابوعبدالله محمد بن احمد بن ادریس بن حسین بن قاسم بن عیسى حلّى عجلى، منسوب به «عجل بن لجیم» قبیله‏اى از «بنى‏ربیعه فرسى» است.[3] در نسب ابن‏ادریس روایات مختلف است. گاه به همین صورتى که گفته شد، از او یاد کرده‏اند و گاه گفته‏اند: محمد بن منصور بن ادریس عجلى ربعى حلّى‏[4] و گاه محمد بن منصور بن احمد بن ادریس بن حسین بن قاسم بن عیسى ضبط شده است.[5]
بنابر مشهورترین روایت، در 543 هجرى در حلّه به دنیا آمد. اطلاع چندانى از پدر بزرگوار و خاندان ایشان در دست نیست.[6] البته رابطه نسبى ابن ادریس با شیخ طوسى که جدّ مادرى وى گفته شده، بهانه‏اى براى چالش دو گروه به سر این رابطه به وجود آورده است. عده‏اى این نسبت را درست دانسته و دسته دیگر با دلایل قاطع آن را نفى کرده و گفته‏اند ابن‏ادریس با این‏که بارها در کتاب‏هایش از شیخ طوسى یاد کرده، اما هیچ کجا حتى اشاره‏اى به نسبت خود با ایشان ننموده است؛ علاوه بر این‏که بین ابن‏ادریس و شیخ طوسى حدود 82 سال فاصله بوده است.
شهر حلّه در ایام ولادت ابن‏ادریس در اوج شکوه علمى خود بود و مدارس علمیه مملو از طلاب و علمایى بود که از سرزمین‏هاى دور براى فراگیرى علوم دینى به آن‏جا مى‏آمدند. اما وضع سیاسى آن روزگار، توأم با ناآرامى و آشفتگى بود؛ زیرا حکومت «مزیدیه» که از آغاز بر این شهر فرمان مى‏راندند، درحال فروپاشى بود. مزیدیه را امیر صدقه بن منصور بن منصور بن دبیس بن على بن مزید اسدى بنیان نهاد و شهر حله را مرکز حکومت خود ساخت (495 ه/ 1002 م)[7] و با سیاست نیکویى که داشت، حیات علمى شهر حلّه عصر طلایى خویش را در آن دروان به تجربه نشست و با وجود انبوه عالمان و دانش‏اندوزان، در اوج قله دانایى و فرزانگى جاى گرفت.
امیر على بن صدقه در 545 هجرى در حلّه از دنیا رفت و حکومت و صدارت مزیدیه نیز به پایان رسید و حلّه تحت حاکمیت عباسیان درآمد و از آن پس، کارگزارانش را خلفاى عباسى تعیین مى‏کردند.[8]
اساتید
ابن‏ادریس درس و تدریس را مرحله به مرحله طى کرد تا به بلنداى علم و فقاهت دست یافت و مشهور عام و خاص گشت. او این عظمت را مرهون نشاط و شور علم‏آموزى خویش نزد بهترین آموزگاران مکتب فقهى حلّه بود که مهم‏ترین ایشان از این قرارند:[9]

عربى بن مسافر عبادى؛
عبدالله بن جعفر دوریستى؛
حسین بن رطبه سوارى؛
حسن بن رطبه سوارى؛
هبةالله بن رطبه سوارى؛
محمد بن على، معروف به «عمادالدین طبرى»؛
على بن ابراهیم عریضى علوى؛
سید شرف شاه بن محمد افطسى؛
الیاس بن ابراهیم حائرى؛
ابن شهر آشوب مازندرانى؛
ابوالمکارم بن زهره حلبى؛
راشد بن ابراهیم؛
عمید الرؤساء هبة الله بن حامد.

شاگردان‏
با رسیدن ابن‏ادریس‏ به جایگاه بلند علمى، نام او پرآوازه گشت و شهرتش عالم‏گیر شد و شمارى از بزرگان که عشق به علم و معرفت در وجودشان در جوشش بود، در درسش حاضر شدند و از چشمه معارف استاد خویش سیراب گشتند. محقق ارجمند، على همت بنارى در این‏ باره گوید: «جماعتى که به دست ابن‏ادریس پرورش یافتند، نقششان در تاریخ فقه شیعى، بسیار ارزنده و مهم بود».[10] بعضى از این شاگردان عبارتند از:[11]

سید فخار بن معد موسوى؛
محمد بن نما حلّى؛
سید یحیى الدین حلبى؛
جعفر بن احمد حائرى؛
على بن یحیى خیاط (حناط)؛
طمعان (طومان) بن احمد عاملى؛
احمد بن مسعود حلّى؛
حسن بن یحیى بن حسن حلّى.

نقش و جایگاه علمى‏
نگاهى به دیدگاه عالمان بزرگ درباره شخصیت ابن‏ادریس حلّى نشان مى‏دهد که وى در بین همه صنف‏هاى خود، جایگاهى ویژه داشت. محمد بن مکى عاملى (شهید اول) از ایشان به «امام علامه» و «شیخ العلماء» و «رهبر المذهب»[12] یاد مى‏کند و سید نورالله شوشترى او را به این وصف طولانى مى‏ستاید:
شیخِ عالمِ دقیق‏نگر، فخرالدین ابوعبدالله محمد بن ادریس عجلى ربعى حلى، که در فهم عمیق و همه‏جانبه و بلندپروازى اندیشه، از فخر رازى پیش افتاده و در علم فقه و نوآورى‏ها و نکته‏یابى‏ها محمد بن ادریس شافعى را پشت سر نهاده است. یکى از تألیفات ارزشمند او که دلیل روشن بر دقت فهم و درک بالاى‏ اوست، کتاب «السرائر» است. در این کتاب بحث‏هاى فقهى‏اى مطرح شده که در نوشته‏هاى شیخ اجل ابوجعفر طوسى وجود نداشته و مؤلف بر بسیارى از مسائل فقهى اعتراض و اشکال، و از آنها رفع خطا و توهم کرده است.[13]
شهرت ابن‏ادریس و مقام تحقیق علمى او تا آن‏جاست که حتى مورخان بزرگ غیرشیعى نیز او را ستوده و به بزرگى یاد کرده‏اند. ابن‏حجر عسقلانى گوید:
محمد بن ادریس عجلى حلّى، فقیه و عالم شیعى که در فقه امامیه تألیفاتى دارد و در این زمان عالمى مانند او در شیعه نیست.[14]
و شمس‏الدین ذهبى درباره او گوید:
عجلى، امام و عالم شیعه. علامه ابوعبدالله محمد بن ادریس بن احمد بن ادریس عجلى حلّى، داراى تألیفات. در شهر حلّه شهرتى عظیم و شاگردانى دارد.[15]
علامه سید جودت فزوینى مکتب فقهى حله را به سه دوره تقسیم کرده است:[16]

تبدیل شهر حلّه به مرکز علمى، به دست ابن ادریس؛
شکوفایى فکرى و علمى به دست نجم‏الدین جعفر بن حسن، معروف به «محقق حلى»؛
تکامل معرفتى و سیاسى توسط حسن بن یوسف بن مطهر، معروف به «علامه حلى».

بنابراین، نخستین پایه‏گذار مکتب جدید حله، ابن ادریس است. همچنین محقق ارجمند على همت بنارى در جست‏وجوى نشانه بارز شخصیت ابن‏ادریس، به این موارد دست یافته است:[17]

نبوغ ذاتى؛
آزاداندیشى؛
شجاعت علمى و جسارت فقهى؛
از خودگذشتگى.

این ویژگى‏هاى ابن‏ادریس، در شکستن جو سنگین مکتب فقهى آن روزگار، بسیار مؤثر بود؛ جوّى که در آن، تقلید از گذشتگان و اکتفا به آراء و اندیشه‏هاى شیخ طوسى رایج بود؛ چندان که عالمان آن زمان به شدت از ابن‏ادریس دورى مى‏جستند و هیچ گوشى شنواى اندیشه‏هاى روشنگر و آراى استوار و اعتراضى او به بعضى مسائل فقهى نبود. این، سخن دردمندانه خود اوست در مقابل کسانى که او و افکارش را برنمى‏تافتند و در حقش جفا مى‏کردند:
متقدم بودن، مایه برترى گوینده نیست؛ همچنان که متأخر بودن شخص و نو بودن افکارش او را مستحق ظلم و ستم نمى‏گرداند. خردمند و فرزانه کسى است که طریق انصاف بپوید و به سخن نادرست گوینده، تنها به این دلیل که از متقدمان است، تن در ندهد و اگر یکى از متأخران سخن به‏جا و حق بر زبان آورد، حق برترى او نگه دارد و حرمتش را فروگذار نکند. بسا اندیشه‏اى نوین که به ذهن گذشتگان نرسیده و مانندش را نیاورده‏اند. پس عدالت آن است که حق را از هر که باشد، بر نیکى بپذیریم و به نوین و کهنه بودن آن و متقدم و متأخر بودن گوینده‏اش ننگریم، که حکمت، گمشده مؤمن است و به خبر مشهور، امیر مؤمنان (ع) فرمود: «به آنچه مى‏گوید بنگر، نه به آن که مى‏گوید».[18]
دستاوردهاى علمى‏
کتاب «السرائر الحاوى لتحریر الفتاوى» مشهورترین کتاب ابن‏ادریس است؛ چنان‏که وى را با این کتاب مى‏شناسند و «صاحب سرائر» ش مى‏گویند. ابن‏ادریس در این کتاب، نظرات اجتهادى خود و راه‏هاى استنباط احکام شرعى را یادآور شده و به شدت جریان فکرى حاکم بر حوزه آن زمان را که بر میراث علمى شیخ طوسى جمود و اصرار مى‏ورزید و از آن رهایى نداشت، نقد کرده است. تلاش‏هاى اجتهادى ابن‏ادریس البته سرانجام به ثمر نشست و باب اجتهاد را که مى‏رفت پس از شیخ طوسى براى همیشه بسته شود، بازگشایى کرد.[19]
ابن‏ادریس در این راه رنج بسیار متحمل شد و با منافشه در نظریات شیخ طوسى، همه سعى خود را در شکستن جو بسته و سنگین حوزه فقه به کار بست و آن روح استنباط که امروزه در پیکر فقه شیعى در جریان است، همه از نتایج سعى بى‏دریغ اوست.[20]
از تألیفات غیرفقهى او، این کتاب‏ها را مى‏توان نام برد:
مستطرفات السرائر؛
مختصر التبیان؛
کتاب التعلیقات؛
حاشیة الصحیفة السجادیة؛
کتاب الطب و الاستشفاء؛
رسائل ابن ادریس.
درگذشت‏
ابن‏ادریس در هجدهم شوال سال 598 هجرى در حالى که 55 سال بیشتر نداشت، رحلت کرد و به جوار حق شتافت. این تاریخ در بعضى منابع آمده‏[21] و شیخ عباس قمى در تاریخ وفات وى چنین گفته است:
ثم ابن ادریس من الفحول‏
ومستقن الفروع و الاصول‏
عنه النجیب بن نما الحلى حکا
«جاء مبشرا مضى بعد البکا»
یعنى: آن‏گاه ابن‏ادریس است، از بزرگان علم و محکم‏کننده اساس فروع و اصول؛ روایت کرده است از او نجیب بن نما «بشارت دهنده آمد، و رفت پس از گریه و عزا».
تاریخ بناى مرقد ابن‏ادریس‏
شمارى از مورخین، از قبر ابن‏ادریس (رحمه الله) یاد کرده‏اند و ظاهراً آن قبر عبارت بوده از اتاقکى با دیوارهاى گلى و سقفى ساده و کوتاه. سید هادى کمال‏الدین در این باره گوید:
بر ضریح ابن ادریس سقفى از گچ و آجر وجود داشته، ساده و بى‏تناسب با عظمت علمى ایشان. مرقد شریف در مدرسه ابن‏ادریس قرار گرفته که هم‏اکنون از آن مسجد هیچ اثرى بر جا نیست.[22]
پس از مدتى، به گفته سید محمد صادق بحرالعلوم، مسجدى به مرقد ابن‏ادریس ضمیمه شده است:
مرقد ابن‏ادریس امروزه در محله «جامعین» حله، بنایى است قدیمى که در گذشته متصل به مسجد بوده، اما اینک از آن مسجد خبرى نیست و زمین آن، تبدیل به زباله‏دانى شده که با مرقد شریف هیچ تناسبى ندارد.[23]
اما سخن شیخ محمد حرزالدین درباره مرقد ابن‏ادریس، متفاوت است:
مرقد وى در حلّه (مرکز حکومت مزیدیه) گنبدى کوچک دارد و اطراف آن، نخل‏ها در زمین پرآب، خودنمایى مى‏کنند و در قسمت غربى مرقد، با فاصله زیاد، خانه‏هاى مسکونى قرار گرفته است.[24]
سید هادى کمال‏الدین درباره بازسازى اولین مرقد ابن‏ادریس چنین گوید:
هزینه بازسازى را حاج حسان مرجان تاجر، عبدالخالق یاسین، حاج عبد بدیر و حاج عباس بدیعى بر عهده گرفتند و اجازه تجدید بنا از سوى مرجع شیعه، آیت‏الله سید محسن حکیم صادر شد و این کار باارزش و خیر که در هیچ زمانى در حلّه سابقه نداشت، با استقبال و تأیید مردم شهر مواجه شد؛ مگر عده‏اى منحرف و بى‏دین که خدایشان در دنیا و آخرت خوار و ذلیل گرداند و خیّرین و نکوکاران را جزاى خیر دهد. در تاریخ بازسازى مرقد شریف ابن‏ادریس، اشعارى گفته شده، از جمله این چند بیت از نگارنده:
هذا ابن ادریس له سرائر معطره لقد هدى الله کرا ما لیعیدوا اثره شادوا له مسجده و قبة مطهره او لهم حسان مر جان جلیل المأثره اسرع للخیر و من یعمل من الخیر یره «للخیر راح مسرعاً» ارخ و تلک مفخرة[25]
یعنى: این ابن‏ادریس است با کتاب باارزش «سرائر». خدا هدایت کرد بندگانى را براى برگرداندن آثار او. برایش مسجدى بنا کردند و گنبد و بارگاهى پاک. نخستین ایشان حسان‏
مرجان بود؛ آن مرد نیکوکار به آن عمل خیر شتاب کرد و هرکه خیرى کند آن را ببیند «شتابان به خیر و نیکى اقدام نمود». این تاریخ بناست و مایه افتخار.
صبح روز شنبه، چهارم شعبان سال 1428 برابر با 18 آگوست 2007 میلادى، همراه با آقایان سید حسام شلاه، سید خلیل مشایخى و سید محمدعلى بخار، به سوى مرقد مطهر بزرگمرد دانایى و مشعل فروزان اندیشه، احیاکننده پژوهش فقهى و درهم‏شکننده زنجیرهاى جمود فکرى، ابن‏ادریس حلى به راه افتادیم. در بین راه، سید بخار که کار بازسازى مرقد را دیده بود و نگهبانى از آن مکان را بر عهده داشته، به ما گفت: مزار ابن‏ادریس پیش از مرمت، عبارت مى‏شد از اتاقکى ساده در منطقه‏اى دورافتاده و مهجور که به سبب قرار داشتن در گودى، محل جمع شدن آب‏ها بود. در سال 1960 میلادى عده‏اى از تجار حلّه دست به کار شدند و مبلغى را تهیه کردند؛ اما با آغاز کار، دیدند آن مبلغ جز براى قسمتى از پایه‏هاى بنا کافى نیست. در این هنگام، مرحوم حاج حسان مرجان، متصدى کار بازسازى شد وآن را به بهترین شکل به انجام رساند.
طبق اسناد رسمى، زمین مرقد وقفى بود و همین امر، کار را با مشکل مواجه مى‏کرد؛ چون رئیس اوقاف به شدت با بازسازى مخالف بود، تا آن‏جا که کار به دادگاه کشید و پس از
بحث‏هاى فراوان و واسطه‏گرى‏ها، سرانجام با دریافت مبلغى، سند زمین را به اسم حاج حسان مرجان زدند و ایشان زمین را وقف کرد و برایش متولى و سرپرست قرار داد و با خریدارى قطعه‏اى از زمین‏هاى مجاور و الحاق آن به مرقد، مزارى سزاوار مقام ابن‏ادریس بنا کرد.
مرقد علامه ابن‏ادریس به دو خیابان اصلى شهر حله راه دارد: نخست خیابان «جبل» که به سبب نزدیکى به «باغ جبل» بدین نام خوانده شده. باغ جبل به گفته شیخ محمد حسین حرزالدین باغى است تاریخى و باستانى و ظاهراً، این خیابان در اوایل دهه 60 میلادى، جاده ارتباطى بین نجف و بغداد بوده است.[26]
خیابان دیگر، خیابان «طهمازیه» نام دارد که به روستایى به همین نام منتهى مى‏شود. درب اصلى مرقد رو به تقاطع این دو خیابان است و از سه جهت راست و چپ و پیش رو، به بازارچه‏هاى اطراف احاطه دارد. زائر با ورود از در اصلى، نخست از راهرویى مسقف مى‏گذرد و به خیابان مرقد وارد مى‏شود. سمت راست این راهرو، مناره‏اى باعظمت، به طول 25 متر بنا شده که بر بالاى آن قسمتى که روبه‏روى مرقد ابن‏ادریس است، شعر سید محمدعلى بخار در تاریخ بازسازى مرقد نقش بسته است:
شاد حسان للبلاد مناراً آیة فى الزمان یسمو ذراها کم ایاد لآل مرجان تبدو ناصعات وانها لا تضاها لیس تحصى مآثر خلدوها انما هذه ترى احداها و باقصى المنار نادیت ارخ «و على هذه فقس ما سواها»
یعنى: بلند گردانید حسان نشان هدایتى را براى سرزمین‏ها؛ علامتى در همه زمان‏ها که عظمتش مى‏افزاید؛ چه دست‏هایى از آل مرجان که نیکى‏ها و روشنى‏ها آفرید که مانندش نبوده و نیست. آثار ماندگار ایشان قابل شمارش نیست. آنچه مى‏بینى یکى از آن آثار است. بر بلندى منار ندا دهم که تاریخش «و بر این نمونه قیاس کن دیگر موارد را».
در داخل مرقد شریف، از سمت راست، یک ایوان سقف‏دار به مساحت تقریبى 20 متر مربع وجود دارد. مساحت کل مرقد، در حدود 1814 متر مربع است و مرقد در میان فضایى وسیع و گسترده واقع شده. نیمى از این فضاى وسیع را یک باغ پر از سایه‏هاى بلند و گسترده به مساحت 225 متر مربع احاطه کرده و نیمى دیگر را حرم ابن‏ادریس.
حرم و بخش زیارتگاه مرقد، اتاقکى است در حدود 16 متر مربع که دو قبر کنار هم را در بر مى‏گیرد: یکى متعلق به شیخ محمد بن ادریس، با سکویى به طول 2 متر و عرض 1 متر از سنگ مرمر که ارتفاع آن از زمین 50 سانتى‏متر است. در کنار این قبر، با همین خصوصیات، قبر سید طاهر جلال‏الدین احمد (ابن الفقیه) از بزرگان قرن هفتم و هشتم هجرى است. شیخ محمد حسین حرزالدین در تعلیقه خود بر «مراقد المعارف» از این قبر و صاحب آن یاد کرده و نوشته است:
نزدیک درِ حسینیه، در سمت راست داخل مرقد ابن‏ادریس زیارتگاهى معروف به مرقد طاهر وجود دارد. روى آن گنبدى ساخته‏اند و به گمان بعضى اهالى کهن‏سال حلّه، این قبر متعلق به پدر بزرگوار علامه حلّى، حسن بن مطهر بوده است. بر این گمان، دلیل روشنى وجود ندارد.[27]
نتیجه این‏که قبر طاهر جلال‏الدین، با قبر ابن‏ادریس فاصله داشته و بعداً آن را نزدیک قبر علامه آورده‏اند. ابن‏طاهر، همان سید فقیه نقیب علوى‏ها، جلال‏الدین‏ ابوالقاسم احمد بن فقیه یحیى بن هبة الدین بن ابى الحسن على بن محمد بن احمد بن على بن ابى تغلب على بن حسن اصم سورائى بن حسن فارس بن یحیى بن حسین نسابة بن احمد محدث بن عمرو بن یحیى بن حسین ذى الدمعة بن زید بن امام زین العابدین بن حسین بن امیرالمؤمنین (ع) است.
درباره مرقد این بزرگوار، سید حیدر وتوت در کتاب خود «المزارات و مراقد العلماء فى الحلة الفیحاء» گوید:
مرقد سید جلال‏الدین احمد بن فقیه زیارتگاهى است آباد در کنار باغ‏ «جنائن معلقه» که نزدیک درب ورودى زیارتگاه واقع شده. نزدیک به ده سال پیش، مرقد طاهر را ویران کردند و باقى مانده جنازه او را به مرقد شیخ ابن‏ادریس منتقل نمودند.[28]
مرقد ابن‏ادریس گنبدى به ارتفاع 6 متر دارد که از داخل سفیدکارى شده و از بیرون، آن را با کاشى‏هاى کربلایى با آجرکارى‏هاى ساده به رنگ زرد پوشانده‏اند. گرداگرد گنبد، در کتیبه‏هایى با فاصله‏هاى مشخص و مساوى، نام پنج تن آل عبا نقش بسته و خودنمایى مى‏کند.
در طرف راست مرقد، درى آهنى وجود دارد که مى‏توان از آن وارد مرقد شد؛ اما جهات دیگر مرقد، پنجره‏هایى نصب شده که هواى مرقد را تلطیف و تازه مى‏کند و راه ورود نور طبیعى به داخل است. زمین مرقد نیز، با مرمر فرش شده است. پشت مرقد ابن‏ادریس دو فضاى خالى جداى از هم وجود دارد که به آنها حسینیه مى‏گویند. امروزه یکى از آن دو را مسجد قرار داده و در آن اقامه جماعت مى‏کنند و در دیگرى مراسم ختم و برنامه‏هاى مناسبتى و سوگوارى برگزار مى‏شود. طرف راست مرقد، کتابخانه‏اى بزرگ دیده مى‏شود که در روزگار مرجعیت آیت‏الله حکیم ساخته شده و پذیراى طلاب و اهل مطالعه است. مسئولیت نگه‏دارى و خدمات‏رسانى در این مرقد شریف، امروزه به دست نواده حاج حسان مرجان، یعنى حاج محمود است.
آرى، عالمان بزگ ما چنین بودند؛ بار امانت بزرگ الهى را بر دوش کشیدند و حقش را به جاى آورند و پیامبر (ص) بر پیشانى آنها نقشى ماندگار نهاد؛ آن‏جا که فرمود: «عالمان امت من، از پیامبران بنى‏اسرائیل، برترند».[29]
 
[1] . مجله ینابیع، سال چهارم، ش 20، رمضان و شوال 1427.
[2] . مقدمه کتاب« البابلیات».
[3] . کمال الدین، فقهاء الفیحاء، ج 1، ص 80.
[4] . الفضلى، تاریخ التشریع الاسلام.
[5] . آقا بزرگ تهرانى، طبقات اعلام الشیعه، ج 6، ص 290.
[6] . على همت بنارى، ابن‏ادریس الحلى، ص 28.
[7] . کرکوش، تاریخ الحلّه، ج 1، ص 22.
[8] . همان، ص 46.
[9] . ابن ادریس حلى، ص 66.
[10] . همان.
[11] . همان، ص 67.
[12] . همان.
[13] . علامه مجلسى، بحار الانوار، ج 104، ص 197.
[14] . قاضى نورالله شوشترى، مجالس المؤمنین، ج 1، ص 569.
[15] . ابن‏حجر عسقلانى، لسان المیزان، ج 5، ص 75.
[16] . محمد بن احمد ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 21، ص 332.
[17] . دائرة المعارف الشیعیه، ج 11، ص 179.
[18] . ابن‏ادریس حلى، ص 39.
[19] . ابن‏ادریس حلّى، السرائر الحاوى لتحریر الفتاوى، ص 44 و 45.
[20] . تاریخ الحلّه، ج 22، ص 54.
[21] . دائرة المعارف الشیعیه، ج 11، ص 180.
[22] . طبقات اعلام الشیعه، ج 6، ص 290.
[23] . فقهاء الفیحاء، ج 1، ص 87.
[24] . البحرانى، لولؤة البحرین، ص 278.
[25] . شیخ محمد حرزالدین، معارف الرجال، ج 1، ص 52.
[26] . فقهاء الفیحاء، ج 1، ص 87 و 88.
[27] . شیخ محمد حرزالدین، تعلیقات مراقد المعارف، ج 1، ص 52.
[28] . همان.
[29] . المزارات، ص 45.