فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

در آینه ادب فارسی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

چکیده
 
 
درآیینه ادب فارسى‏
 
خون‏بهاى حسین (ع)
محمد عابد
اى توتیاى دیده جان، خاک پاى تو
عالم رهین منّت بى‏انتهاى تو
حجاج، ره کعبه گرفتند و عاشقان‏
دارند همچنان هوس کربلاى تو
شاها چرا نظر به عنایت نمى‏کنى‏
آخر نِیم مگر منِ مسکین گداى تو؟
ما غیر خویشتن شده‏ایم از غمت، اگر
«بیگانه باید از دو جهان، آشناى تو»
جز آن‏که در رهش بگذشتى ز ما سوا
چیزى ز ماسوى نبود خون‏بهاى تو
مرگ با نام‏
محمد خسرو نژاد
اى که دل‏ها همه از داغ غمت غمگین است‏
وى که از خون تو صحراى بلا رنگین است‏
نرود یاد لب تشنه‏ات از خاطره‏ها
هرکه را مى‏نگرم، از غم تو غمگین است‏
جان ز کف دادن و تسلیم به ظالم نشدن‏
آرى آرى، به خدا همت عالى این است‏
جان به قربان تو اى کشته که خود فرمودى‏
مرگ با نام به از زندگى ننگین است‏
هر که از صدق و صفا دست به دامان تو زد
عزت هر دو جهانش به خدا تأمین است‏
چه کنم گر نکنم گریه به مظلومى تو
گریه آبى است که بر آتش دل تسکین است‏
تا منظم به جهان گردش لیل است و نهار
تا منوّر به فضا مهر و مه و پروین است‏
بر تو و بر همه یاران شهید تو درود
که ز خون شهدا عزت دین تضمین است‏
پشت حصار حرم‏
مجتبى طهمورثى‏
دل، پشت حصار حرمت خسته‏ترین است‏
در سایه دیوار تو بنشسته‏ترین است‏
بگشا گره از بال فرو بسته پرواز
کاین خیل کبوتر به تو دل‏بسته‏ترین است‏
سازى است شکسته، دلِ آیینه تباران‏
بنواخته‏اى آنچه که بشکسته‏ترین است‏
عمرى است که در دیده ما شور فرات است‏
تا دیده به تاریخ تو پیوسته‏ترین است‏
پیشانى عشاق تو را مهر تو مُهر است‏
این نقش جبینى است که برجسته‏ترین است‏
نذرت چه کنم؟ غیر نفس‏هاى بریده‏
تا هست در اندوه تو بگسسته‏ترین است‏
تمام همت زینب‏
الهام یاورى‏
هنوز خون خدا جوش مى‏زند بر خاک‏
و مرغ عشق، غریبانه یار مى‏طلبد
دوباره قامت اسلام تا برافرازد
هزار مرد حسینى‏تبار مى‏طلبد
***
هنوز داعیه‏داران بى‏بصیرت قوم‏
به یاد «خوارى» زینب، قصیده مى‏خوانند
و چشم بسته، امام مجاهد حق را
هنوز کورترین‏ها، علیل مى‏دانند
***
هنوز حادثه‏ها پایمال کورى ماست‏
یزیدها همه صف بسته‏اند و ما خوابیم‏
و زینب است که مردانه خطبه مى‏خواند
و ما که مانده‏تر از لحظه‏هاى مردابیم‏
***
تمام همت زینب براى این معناست:
کسى به فکر پیام قیام نیست هنوز
فریبمان ندهد شامگاه عاشورا
نبرد شام غریبان، تمام نیست هنوز
آبى که او نخورد
مژگان دهقان‏
دریاى لطف وجود، دریاى عشق ناب‏
دریا چه تشنه بود، در التهاب آب‏
از پیش او فرات، آهسته مى‏گذشت‏
او بود و تشنگى، او بود و آب دشت‏
در مشت خود گرفت، قدرى ز آب را
شاید نشاند آب، آن التهاب را
آب از دو دست او، آهسته مى‏گریخت‏
یاد حسین خویش، افتاد و آب ریخت‏
در هُرم تشنگى، آبى به لب نبُرد
آتش به سینه زد، آبى که او نخورد
حرّ آزاده‏
محمد فخارزاده‏
حرّ، وقتى نام «فاطمه» را برد، توبه کرد.
حرّ، از اصل خویش دور افتاده بود و روزگار وصل خویش را در کربلا بازجست.
خدا حرّ را آفرید، تا راه کربلایى شدن را به ما نشان دهد.
حرّ نشان داد که ساعتى تفکر، از هفتاد سال عبادت برتر است.
حرّ، سپاهى بود که به جنگ تعلّق رفت.
حرّ، آیه غفران خدا در قرآن کربلاست.
حرّ، وقتى به بندگى مولا دل باخت، به نهایت آزادگى رسید.
حسین جان!
حرّ، به یک نگاه تو آتش گرفت.
به یک نگاه، خاکسترم کن!