خونبهاى حسین (ع)
محمد عابد
اى توتیاى دیده جان، خاک پاى تو
عالم رهین منّت بىانتهاى تو
حجاج، ره کعبه گرفتند و عاشقان
دارند همچنان هوس کربلاى تو
شاها چرا نظر به عنایت نمىکنى
آخر نِیم مگر منِ مسکین گداى تو؟
ما غیر خویشتن شدهایم از غمت، اگر
«بیگانه باید از دو جهان، آشناى تو»
جز آنکه در رهش بگذشتى ز ما سوا
چیزى ز ماسوى نبود خونبهاى تو
مرگ با نام
محمد خسرو نژاد
اى که دلها همه از داغ غمت غمگین است
وى که از خون تو صحراى بلا رنگین است
نرود یاد لب تشنهات از خاطرهها
هرکه را مىنگرم، از غم تو غمگین است
جان ز کف دادن و تسلیم به ظالم نشدن
آرى آرى، به خدا همت عالى این است
جان به قربان تو اى کشته که خود فرمودى
مرگ با نام به از زندگى ننگین است
هر که از صدق و صفا دست به دامان تو زد
عزت هر دو جهانش به خدا تأمین است
چه کنم گر نکنم گریه به مظلومى تو
گریه آبى است که بر آتش دل تسکین است
تا منظم به جهان گردش لیل است و نهار
تا منوّر به فضا مهر و مه و پروین است
بر تو و بر همه یاران شهید تو درود
که ز خون شهدا عزت دین تضمین است
پشت حصار حرم
مجتبى طهمورثى
دل، پشت حصار حرمت خستهترین است
در سایه دیوار تو بنشستهترین است
بگشا گره از بال فرو بسته پرواز
کاین خیل کبوتر به تو دلبستهترین است
سازى است شکسته، دلِ آیینه تباران
بنواختهاى آنچه که بشکستهترین است
عمرى است که در دیده ما شور فرات است
تا دیده به تاریخ تو پیوستهترین است
پیشانى عشاق تو را مهر تو مُهر است
این نقش جبینى است که برجستهترین است
نذرت چه کنم؟ غیر نفسهاى بریده
تا هست در اندوه تو بگسستهترین است
تمام همت زینب
الهام یاورى
هنوز خون خدا جوش مىزند بر خاک
و مرغ عشق، غریبانه یار مىطلبد
دوباره قامت اسلام تا برافرازد
هزار مرد حسینىتبار مىطلبد
***
هنوز داعیهداران بىبصیرت قوم
به یاد «خوارى» زینب، قصیده مىخوانند
و چشم بسته، امام مجاهد حق را
هنوز کورترینها، علیل مىدانند
***
هنوز حادثهها پایمال کورى ماست
یزیدها همه صف بستهاند و ما خوابیم
و زینب است که مردانه خطبه مىخواند
و ما که ماندهتر از لحظههاى مردابیم
***
تمام همت زینب براى این معناست:
کسى به فکر پیام قیام نیست هنوز
فریبمان ندهد شامگاه عاشورا
نبرد شام غریبان، تمام نیست هنوز
آبى که او نخورد
مژگان دهقان
دریاى لطف وجود، دریاى عشق ناب
دریا چه تشنه بود، در التهاب آب
از پیش او فرات، آهسته مىگذشت
او بود و تشنگى، او بود و آب دشت
در مشت خود گرفت، قدرى ز آب را
شاید نشاند آب، آن التهاب را
آب از دو دست او، آهسته مىگریخت
یاد حسین خویش، افتاد و آب ریخت
در هُرم تشنگى، آبى به لب نبُرد
آتش به سینه زد، آبى که او نخورد
حرّ آزاده
محمد فخارزاده
حرّ، وقتى نام «فاطمه» را برد، توبه کرد.
حرّ، از اصل خویش دور افتاده بود و روزگار وصل خویش را در کربلا بازجست.
خدا حرّ را آفرید، تا راه کربلایى شدن را به ما نشان دهد.
حرّ نشان داد که ساعتى تفکر، از هفتاد سال عبادت برتر است.
حرّ، سپاهى بود که به جنگ تعلّق رفت.
حرّ، آیه غفران خدا در قرآن کربلاست.
حرّ، وقتى به بندگى مولا دل باخت، به نهایت آزادگى رسید.
حسین جان!
حرّ، به یک نگاه تو آتش گرفت.
به یک نگاه، خاکسترم کن!