علماى بزرگ و حوزه علمیه شهر حله در طول تاریخ، نقش بهسزایى در نشر فرهنگ تشیع داشتهاند. علامه حلى، فرزندشان فخرالمحققین و احمد بن فهد حلى از جمله فقهاى سرشناس این خطه به شمار مىآیند که با نگارش کتب فقهى، نشر معارف اهلبیت (علیهم السلام) تعلیم و تربیت شاگردان و ایفاى نقش سیاسى و اجتماعى مؤثر، خدمات ارزشمندى از خود به یادگار گذاشتند.
در ادامه معرفى علماى مدفون در شهرهاى مذهبى عراق، در این شماره به معرفى سه تن از فقهاى برجسته جهان اسلام و تشیع مىپردازیم که مزارشان در شهر حله، زیارتگاه شیعیان، بهویژه اهل علم و فضل است.
ابنادریس حلى (رحمه الله)
محمد بن احمد بن ادریس، در سال 543 هجرى در حله متولد شد. او نوه دخترى فقیه بزرگ، شیخ طوسى است. علوم اسلامى را در محضر بزرگانى چون: ابنزهره حلبى، ابنشهراشوب مازندرانى، عبدالله بن جعفر دوریستى و شیخ ابوعلى طوسى (فرزند شیخ طوسى) فرا گرفت و به درجات عالى علمى دست یافت. نجیبالدین بن نما از شاگردان مکتب ابنادریس به شمار مىآید.[1]
کتاب ارزشمند «السرائر الحاوى لتحریر الفتاوى» از جمله آثار علمى این فقیه بزرگ است. ابنادریس در این اثر ماندگار به نقد آراء و فتاواى فقهى شیخ طوسى، جدّ مادرى خویش پرداخت و در بسیارى موارد برخلاف فتاواى شیخ طوسى، نظر داد. این در حالى بود که فتواهاى شیخ طوسى نزدیک به یک قرن در محافل علمى و حوزوى شیعه حاکم بود و کسى از فقها جرأت نداشت در مقابل نظر شیخ، رأى و فتواى دیگرى بدهد.[2]
ابنادریس حلى در روز جمعه، هجدهم شوال سال 598 هجرى در حله وفات یافت و در این شهر به خاک سپرده شد.[3] مزار این عالم بزرگ امروزه محل راز و نیاز مشتاقان بسیارى است. این مقبره در جنوب باغ جبل قرار دارد که از مکانهاى مقدس شهر حله است و ساختمان آن در سال 1381 ق توسط شخصى به نام «حاج حسن مرجان» تعمیر و تجدید بنا شده است.[4] در سال 1390 در بازدید اعضاى هیئت تحریریه فصلنامه از شهر حله معلوم شد که بارگاه این فقیه بزرگ هم اکنون در مرکز شهر، انتهاى خیابان سید بن طاووس، جنب چهارراهى واقع شده است. این مقبره به طرز باشکوهى بازسازى شده و با کاشى هاى لاجوردى مزین گردیده است. درب اصلى و بزرگ آن به چهارراه و درب دیگرش به انتهاى خیابان سید باز مى شود.
سید بن طاووس (رحمه الله)
سید على بن موسى، ملقب به «رضىالدین» و مشهور به «سید بن طاووس» از فقهاى قرن ششم هجرى، در روز پنجشنبه نیمه محرم سال 689 هجرى در شهر حله متولد شد. پدرش ابوابراهیم، موسى بن جعفر، نوه دخترى شیخ طوسى و مادرش، دختر ورّام بن ابىفراس، از اندیشمندان شهر حله بود. تبارش با سیزده واسطه درخشان به امام حسن مجتبى (ع) مىرسد و چون یکى از اجدادش (محمد بن اسحاق) به سبب داشتن سیمایى خوشو پاهایى ناموزون به طاووس شهرت داشت، او نیز به «سید بن طاووس» مشهور گردید.[5]
سید بن طاووس علوم اسلامى را نزد علمایى همچون: شیخ نجیبالدین بن نما، ابن زهره حلبى، ابن نجار بغدادى و دیگران فرا گرفت و چون جلد اول کتاب «النهایه» شیخ طوسى را نزد استادش ابننما به پایان رساند، موفق به کسب اجازه از محضر استادش شد. موقعیت علمى او به جایى رسید که علماى شهر حله از وى خواستند بر مستند فتوا تکیه زند و مردم را با حلال و حرام شریعت آشنا کند؛ اما وى از روى احتیاط این مسئولیت را نپذیرفت و آن را به سایر فقها سپرد.[6]
کمکم آوازه دانش این فقیه بزرگ سرتاسر عراق را فرا گرفت و حتى بغداد مرکز حکومت عباسیان را نیز درنوردید. مستنصر سىوششمین خلیفه عباسى از وى دعوت کرد تا مقام افتاى دارالخلافه را بر عهده گیرد، اما او نپذیرفت. خلیفه بار دیگر از سید بن طاووس خواست تا مقام نقابت طالبیان را بپذیرد و حتى وزارت را نیز به او پیشنهاد کرد، اما باز زیر بار نرفت؛ زیرا از پشت پرده ماجرا و شیطنت خلیفه کاملًا آگاه بود.
در سال 655 هجرى چون سرزمین عراق به تصرف لشکر مغول درآمد و شهر بغداد در محاصره کامل قرار گرفت، سیدبن طاووس براى مذاکره با سرداران مغول و جلوگیرى از قتل و غارت و وحشىگرى آنان اعلام آمادگى کرد، ولى خلیفه این پیشنهاد را نپذیرفت؛ در نتیجه مغولان به بغداد یورش آوردند و این شهر بزرگ را درهم کوبیدند.
هلاکو، سردار فاتح مغول، علماى بغداد را در مدرسه المستنصریه جمع کرد و در آنجا باآنان وارد گفتوگو شد. در این جلسه سید بن طاووس و خواجه نصیرالدین طوسى با عقل، تدبیر و درایت و مدیریت ستودنىشان مانع از ادامه غارتگرى مغولان شدند و بدین ترتیب شهرهاى مذهبى سرزمین عراق (عتبات عالیات) از هجوم و غارت مغولان در امان ماند. پس از آن بود که سید به پیشنهاد خواجه نصیر، نقابت و سرپرستى علویان را پذیرفت.[7]
کتابهاى «اللّهوف الملهوف فى قتلى الطفوف» در مقتل امام حسین (ع)، «فلاح السائل و نجاح المسائل» در اعمال روز و شب، «مصباح الزائر و جناح المسافر» و «مهج الدعوات و منهج العنایات» در اهمیت زیارت اهلبیت (علیهم السلام) و دعا و نیایش از جمله آثار ارزشمند اوست. علامه حلى و پدرش شیخ سدیدالدین یوسف بن على بن مطهر از بزرگترین شاگردان سید بن طاووس به شمار مىآیند.[8]
سید بن طاووس سرانجام در پنجم ذىقعده سال 664 هجرى چشم از جهان فروبست. در مورد محل دفن وى برخى گویند که بنا بر وصیت خویش در جوار حرم امیرمؤمنان (ع) دفن شد[9]، ولى هماکنون این مکان شریف در مرکز شهر حله، اول خیابانى که به نام خود سید بن طاووس شهرت گرفته، واقع شده است. این قسمت از شهر حله را منقطه «الشاوى» مى گویند. هنگام زیارت مرقد سید بن طاووس با تولیت نیز دیدار کردیم. استقبال خوبى از ما کرد. در صحن مرقد سید، نمایشگاه دائمى کتاب نیز دائر بود و تمام آثار سید را در معرض فروش داشت. پشت مرقد سید، به فاصله حدود دویست مترى مرقد سید عبدالکریم بن طاووس صاحب کتاب «الفرحه الغرى» قرار دارد.
محقق حلى (رحمه الله)
شیخ جعفر، فرزند شیخ حسن حلّى که بعدها به «محقق حلى» شهرت یافت، در سال 602 ق در شهر حلّه دیده به جهان گشود. مقدمات را نزد پدر آموخت، سپس از محضر فقهائى چون: ابنزهره حلّى، ابننماى حلّى و دیگران استفاده کرد و در زمره عالمان سرشناس قرار گرفت. اندیشمندان بسیارى از جمله: علامه حلّى، ابنداوود حلّى، سید غیاثالدین عبدالکریم (برادرزاده سید بن طاووس و صاحب کتاب «فرقه القرى»)، سید جلالالدین محمد (پسر سید بن طاووس) از جمله شاگردان ایشان به شمار مىآیند.[10]
در پى حمله لشکر مغول به عراق که بغداد را به ویرانهاى تبدیل کرد، حوزه علمیه این شهر زیر نظر فقهاى شیعه به حلّه انتقال یافت. فقهاى شهر حلّه، از جمله محقق حلى برآن شدند تا مدارس حلّه را گسترش و افزایش داده و با حضور نیرومند خویش، رونق بیشترى به نشر فرهنگ اهل بیت: دهند؛ چنانکه بسیارى از علماى بزرگ مانند: علامه حلى، پدرش شیخ سدیدالدین و خواجه نصیر طوسى در حله رحل اقامت افکندند. مشهور است که روزى محقق حلى مشغول تدریس فقه بود؛ خواجه نصیر وارد جلسه شد. محقق خواست به احترام خواجه درس را متوقف کند، اما خواجه نگذاشت و محقق درس را ادامه داد و در میان بحث وقتى مسئله استحباب تیاسر در قبله مطرح شد، خواجه اشکال کرد و محقق نیز با احترام جواب داد که این سؤال و جواب پربرکت بعدها منجر به نگارش رساله مفصلى از سوى محقق حلى پیرامون این مسئله شد.[11]
از مهمترین آثار علمى محقق حلّى، کتاب ارزشمند «شرایع الاسلام» است که در طول تاریخ، متن درسى حوزههاى علمیه بوده و چندین حاشیه، شرح و تعلیقه بر آن نوشته شده است؛ از جمله: «جواهر الکلام»، «مصباح الفقیه» و «مسالک الافهام» و «هدیة الانام». نقش این فقیه بزرگ در جلوگیرى از قتل و غارت شهرهاى مذهبى عراق توسط لشکریان مغول و ترغیب آنان به اسلام و تشیع، مانند خواجه نصیر و علامه حلى بر کسى پوشیده نیست.
سرانجام محقق حلى پس از عمرى کوشش علمى و مذهبى، در روز پنجشنبه 13 جمادىالثانى 676 ق در شهر حله چشم از جهان فرو بست. مردم پیکر او را با تجلیل فراوان تشییع کرده و در شهر حله به خاک سپردند. هم اینک مزار شریف این عالم بزرگ، مورد عنایت و محل زیارت انبوه مشتاقان است.[12] این مرقد در انتهاى خیابان «ابوالقاسم» واقع شده و به فاصله یک خیابان با مرقد ابن ادریس فاصله دارد. «ابوالقاسم» کنیه محقق حلى است و این خیابان را بدان نام نهاده اند. این منطقه در میان مردم حله به «جباووین» معروف است. اکثر مغازه داران این خیابان به شغل نجارى وصنایع چوبى اشتغال دارند و آدم هاى خنگرم و خوش برخوردى هستند.
در بالاى درب و روى مرقد محقق حلى نوشته شده که در تاریخ 1375 ق توسط فردى به نام «ابوالوهاب حاج عبدالرزاق مرجان» تجدید بنا شده است. مرقد فقیه و عالم بزرگ ابن نما حلى نیز در اول همین خیابان است.
[1] . گلشن ابرار، ج 3، ص 28 و 31 و 32.
[2] . محمدابراهیم جناتى، ادوار اجتهاد،، ص 263.
[3] . محدث قمى، فوائد الرضویه، تحقیق ناصر باقرى بیدهندى، ج 2، ص 627.
[4] . گلشن ابرار، ج 3، ص 36.
[5] . گلشن ابرار، ص 1، ج 112، مقاله مرحوم عباس عبیرى.
[6] . همان، ص 113.
[7] . همان، ص 114- 116.
[8] . رک: فوائد الرضویه،، ج 1، ص 542.
[9] . همان، ص 552.
[10] . سید محسن امین اعیان الشیعه، ج 4، ص 89 و 91.
[11] . همان، ص 90.
[12] . همان، ص 89 و فوائد الرضویه، ج 1، ص 127.