روابط دو کشور عراق و هند به قدیمىترین دورانهاى پیدایش تمدن بینالنهرین بازمىگردد. بنا بر نظریهاى که مربوط به تاریخ حضور آریایىها در هند است، آنها از عراق به هند آمدند و در این میان، ایران به منزله حلقه اتصال و عامل تقویت این روابط بود. در این نوشتار ابتدا به کلیاتى درباره عراق و هند مىپردازیم و سپس درباره روابط شهر نجف با هند سخن خواهیم گفت.
مشترکات
آثار
یکى از شواهد نظریه ارتباط عراق با هند، آثاریست که مربوط به دوره تمدن «موهنگو» ى هند در عراق یافت شده و شبیه آثاریست که در هند وجود دارد. در هند کتیبههایى به دست آمده که باستانشناسان قدمت آن را تا 1400 سال پیش از میلاد تخمین زدهاند. این کتیبهها در بر دارنده معاهدات و پیمان نامههایى است که میان دو پادشاه بزرگ برقرار بوده است: یکى «لُبیلُولِیاما» پادشاه وقت هند و دیگرى «مَتِى یوازار» پادشاه عراق که مقر حکومتش در منطقه «میتانى» بوده است. در بالاى این کتیبهها نام خدایان میتانى، یعنى میترا، فرونا، آندرا، سناقیاس و اسوویوس نوشته شده و در کتاب مقدس هندىها «ریک وِدا» نیز از آنها یاد شده است.[1] باستانشناسان در حیرتند که چگونه آثار باستانى مشابهى در عراق و هند وجود دارد که به قدمت ابتدایىترین دورههاى تمدن بشرى در بینالنهرین است.
الفاظ و کلمات
الفاظ هندى که در ریشه، با الفاظ بابلى عراقى مشترکند نیز قابل توجه است. براى نمونه واژه «تائیمتا» ى هندى، در گویش بابلى عراقى «تائیمه» گفته مىشود و همان «تَمیم» در عربى فصیح است؛ یا «وىلاجى» که به معناى افعى بوده و با کلمه «بىلاجى» نام یکى از خدایان آشورى مشترک مىباشد. کلمه «تُبُووا» نیز از «تُبُو» بابلى گرفته شده که به معناى کفاره گناه مىباشد و مشترک با لفظ «توبه» به معناى پوشش گناه است.
ارتباطات علمى
مسلمانان کتابهاى حکمت و ریاضیات هندى را به عربى ترجمه کردند. اعداد و ارقام هندى میان مسلمانان رواج داشت. «یحیى بن خالد برمکى» تعدادى از پزشکان برجسته هندى را به عراق دعوت کرد. هدف او از این کار، ایجاد محیطى مناسب براى مناظره و بحث علمى میان آنها و پزشکان آرامى بود. جاحظ در توصیف هندىها مىگوید: آنان در نجوم و ریاضى بر ما پیشى گرفتهاند و براى خود در نوشتن، حروف مخصوصى دارند. آنان مهارت ویژهاى در پزشکى داشته و دواهاى گوناگون براى درمان بیمارىهاى مختلف دارند. هندىها تراشکارى و مجسمهسازى را خوب مىدانند و با انواع رنگها نقاشىها، شگرفى خلق مىکنند. آنان در ساختن شمشیر نیز تبحر خاصى دارند و به سبب مهارت در این فنون و علوم، عموما وضع مالى خوبى دارند. از طرفى پایبندى به معاهدات و امانتدارى از ویژگىهاى بارز هندىهاست. صرافىها محل کار و اموال و پولهاى خود را فقط به هندىها مىسپرند و به ایشان اعتماد کامل داشته و آنان را در امر صرافى کارا و امین مىدانند.[2] نجف؛ کعبه آمال نجف مقدس، محل رفتوآمد زائران هندى شد که به هر وسیلهاى خود را به این حرم مطهر مىرساندند. آنان پس از ورود به حرم، اصرار داشتند که نمازى در زیر قبه به جاى آورند. سید على نقى نقوى شاعر هندى چنین مىگوید: نجف؛ و تو چه مىدانى نجف چیست و چه قداستى دارد؟! اینجا حرمى است که زائر آن، دل جدایى ندارد؛ کرامت و بزرگوارى در اینجا منزل کرده و با صاحب این حرم، هدایت الهى محقق شده و نجف، صَدَفى است که مرواریدى همچون او را دربر گرفته است. پس از ظهور تشیع در هند، پادشاهان هندى در دورههاى مختلف هدایاى بسیار نفیسى براى حرم امیرالمؤمنین (ع) مىفرستادند و خود نیز به زیارت امام مىرفتندو برخى از هندىهاى متموّل وصیت مىکردند تا در نجف مدفون شوند و در آن روزگار با وجود مشکلات فراوان و کمبود امکانات براى تدفین، جنازهشان به نجف فرستاده مىشد. بزرگان هند هزینه مسافرت و تحصیل جوانان هندى که مایل به تحصیل علوم دینى در نجف اشرف بودند را با کمال میل مىپذیرفتند. بناهاى هندى در نجف اشرف الف. مدرسه هندى از مدارس دینى معروف در شهر نجف است که در سال 1328 قمرى در محله «مِشراق» تأسیس شد و هزینههاى آن را شخصى از لاهور هند به نام «ناصر علىخان» پرداخت مىکرد. ب. مسجد هندى از بزرگترین مساجد نجف بوده و در هیچ ساعت از شبانهروز تعطیل نیست و نماز جماعت در آن اقامه مىشود. نجفىها در این مسجد اعتکاف مىکنند و پس از حرم مطهر علوى، بافضیلتترین در نزد ایشان است. این مسجد در اوائل قرن سیزدهم هجرى ساخته شده و مؤسس آن «حاج خان محمد هندى» است. «سید رضا هندى» در ابیاتى که بر سردر مسجد نقش بسته، چنین مىگوید: «این مسجد براى یاد خدا بنا شده؛ پس در آن از غافلان مباش؛ با خشوع وارد شو و از خدا براى طاعتش کمک بگیر». مرحوم «آیةالله العظمى سید محسن حکیم» در سال 1375 قمرى با خرید دو خانه در همسایگى مسجد، صحن مسجد هندى را توسعه بخشید. مرحوم امام خمینى (قدس سره) در مدتى که در نجف اقامت داشتند، توجه خاصى به این مسجد داشتند. ج. بازار هندى «میرفاضل هندى» در زمینى که در همسایگى صحن شریف علوى به طرف درب قبله داشت، بازارى ساخت که به «بازار هندى» مشهور شد. این بازار باقى بود تا اینکه در طرح ساخت خیابانى در اطراف حرم قرار گرفت و از میان برداشته شد. د. کاروانسراى هندى میرفاضل زمینى متصل به مسجد هندى داشت که در آنجا کاروانسرایى ساخت تا محل استراحت زائران باشد. ه. نهر هندى شیعیان هند مبالغى را براى حفر کانالى فرستادند که «نهر هندى» نام نهاده شد. این نهر از فرات، در منطقه «مسیب» شروع مىشد و آب را به نجف مىرساند. این پروژه در سال 1208 قمرى با حمایت «سید دلدار على هندى» عالم بزرگ شیعى انجام شد. وجود این نهر در مسیر مسیب تا نجف، براى عشایر بسیار مفید بود؛ زیرا مىتوانستند به برکت این آب، کشت و زراعت کنند و از آنجا که آب و آبادانى وابسته به یکدیگرند، شهرها و روستاهایى در مسیر این نهر به وجود آمد که شهرهاى «شامیه» و «ام بعرور» از آن جمله است. سالها بعد در 1288 قمرى مرحوم «شیخ محمدحسن نجفى» (صاحب جواهر) نیز براى بازسازى این نهر، از کمکهاى مالى و انسانى هندىها بسیار بهره برد؛ بهویژه وقتى کار حفر کانال در چهار مایلى شمال غربى نجف به علت بلندى زمین متوقف شد، تصمیم گرفتند کانال را با سطحى ثابت پیش ببرند تا هنگامى که به نجف مىرسد، به شکل قنات درآمده باشد. شیخ جعفر آل محبوبه مىنویسد: به نوشتهاى از صاحب جواهر دست یافتم که در تاریخ 1265 قمرى براى برخى از بزرگان شیعه هند فرستاده بودند و ایشان را به مشارکت در طرح بازسازى کانال ترغیب نموده بود. «سید حسین سیددلدار على هندى» مبلغ صدوپنجاه هزار روپیه فرستاد. او براى ساخت حرم مسلم بن عقیل پانزده هزار روپیه و براى طلاکارى ایوان حرم حضرت اباالفضل (ع) سى هزار روپیه فرستاد. هندىها موقوفات بسیارى به نجف مىفرستادند؛ تا جایى که طرحها و بناهاى مهمى با همین موقوفات ساخته مىشد. گاهى انگلیسىهاى حاکم عراق بر این اموال چنگ مىانداختند و در آن تصرف مىکردند. ایرانىهاى مقیم عتبات بارها نسبت به این تجاوزها و خیانتها هشدار داده بودند و به همین دلیل تحت فشار انگلیسىها و حتى در معرض تبعید و نفى بلد بودند؛ بهویژه همزمان با ضعف دولت وقت ایران، انگلیسىها بىواهمه ایرانىها را مورد آزار و اذیت قرار مىدادند.[3] زیارت بسیارى از بزرگان هند، به زیارت مرقد مطهر امیرمؤمنان على (ع) مىآمدند. «میرفیض محمدخان هندى» پیر سالخوردهاى بود که در سال 1326 قمرى همراه با تعداد فراوانى از وزرا و فرماندهان سپاه، براى زیارت به نجف آمدند و در خانه «سیدعلى آل کوفه» اقامت کردند. وى هدایاى فراوانى براى خدمه حرم با خود به همراه آورد. هجرت مردم نجف در سال 1918 میلادى انقلاب مسلحانهاى را به رهبرى «آیةالله شیخ محمدتقى شیرازى» علیه حاکمان انگلیسى عراق ترتیب دادند و در همان روز اول، حاکم انگلیسى «کاپیتان مارشال» را به قتل رساندند. پس از مدتى، انگلیسىها انتقام سختى از اهل نجف گرفتند؛ تعدادى از انقلابىها را اعدام و تعدادى بالغ بر صدوهفت نفر را نفى بلد کردند. دو تن از علمایى که محکوم به نفى بلد به هند شدند «سید محمدعلى بحرالعلوم» و «شیخ محمدجواد جزائرى» بودند. پس از فروکش کردن آتش انقلاب، تعدادى از سربازان هندى که به زور انگلیس با عراقىها مىجنگیدند، با خانوادههاى نجفى وصلت کردند و حتى تعدادى در عراق ماندند و به هند بازنگشتند. امروزه تعدادى از روستاهاى بخش فرات مرکزى عراق حاصل تلاش و کار و ساختوساز این هندىهاست. انگلیسىها با انقلابیون نجفى دستگیر شده، رفتار بسیار خشن و اهانتآمیزى داشتند و آنها را در یکى از کاروانسراهاى دور افتاده کوفه زندانى کرده بودند. یکى از این اسرا «سید محمدرضا صافى» (متوفاى 1361 قمرى) برادر شاعر معروف «احمد صافى نجفى» است. وى در انقلاب 1920 میلادى مشارکت فعال داشت. علامه «شیخ حبیب شعبانى» در سال 1290 قمرى به هند رفت و از مراجع دینى شیعه در هند گردید و در سال 1336 قمرى درگذشت. «شیخ عبدالحسین اعم» یکى از مهاجرین به هند بود و کتابى به نام «رحلة اعسمیة فى الدیار الهندیة» نوشت که در سال 1946 میلادى در بمبئى به چاپ رسید. مهاجرت هندىها به نجف نیز در دو قرن نوزدهم و بیستم افزایش یافت. بسیارى از این مهاجران، طلاب هندى بودند که به درجات عالى و کمال علمى رسیدند و به مرحله گرفتن اجازات روایى و اجتهادى نائل آمدند و پس از مدتى به هند بازگشتند و نهضتهاى علمى در نقاط مختلف هند پدید آوردند. یکى از مهمترین این شخصیتها جناب «سید دلدار على» بود که نقش مهمى در برپایى دولت شیعى در هند داشت و منشأ بسیارى از اصلاحات فکرى و فرهنگى در هند شد. او تألیفات فراوانى از خود به جاى گذاشت. آل هندى در نجف «میرشجاعت على» اولین شخص هندى بود که به نجف آمد. او در سال 1800میلادى در انقلابى که در هند بر ضد انگلیس برپا شد، مشارکت جدى داشت و به سبب فشار انگلیسىها به نجف آمد. نسبش به امام موسى بن جعفر (ع) مىرسد. او پس از ورود به نجف، با خانواده «جزائرى» که اصالتا عرب بودند، وصلت کرد. نسل او تاکنون در نجف مقیم و به «آل هندى» مشهورند. دو فرزند پسر میرشجاعت على، به نام على و محمد هر دو داماد صاحب جواهر و از شاگردان مبرّز او شدند. «سیدرضا هندى» صاحب قصیده معروف «کوثریه» از این خانواده است. نجف و نجفى صدها تن از علما و طلاب و کسبه متدین هندى، لقب نجفى را براى خود برگزیدند و عربى را با لهجه شیرین نجفى یاد گرفتند و زندگى در نجف بر تمام رفتار آنان سایه افکند؛ حتى نام کوچک برخى نیز مسمى به نام نجف شد؛ مثل «نجفعلى میرفیضآبادى» متوفاى 1254 قمرى و «نجفعلى بن روشن على» و «نجفعلى بن عنام على». همه مهاجرین هندى، شیعه نبودند؛ بلکه از اهل سنت نیز در میان آنان بودند. «سید طاهر نجفى هندى» در یکى از روستاهاى تابعه حیدرآباد هند متولد شد. او استاد دانشگاه نظامى حیدرآباد بود. خانواده او که همه از سادات اهل سنت بودند، از سالها قبل به نجف رفتند و ساکن آن شهر مقدس شدند. قصیده معروف «لامیه» در مدح امیرالمؤمنین (ع) توسط سید ابراهیم نجفى که از همین خاندان است، سروده شد. هند در ادبیات نجف شعراى نجف به مناسبتهاى گوناگون به هند پرداخته و آن را ستودهاند؛ مانند مقاومت هندىها علیه استعمار انگلیس. «شیخ صالح جعفرى» ابیاتى در این موضوع سروده و خطاب به هموطنان عراقیش، آنها را تشویق به جهاد و مقاومت در برابر انگلیسىها مىکند. او شعار استقلال هند را تبلیغ مىکرد و به ملت هند درود مىفرستاد و از رهبر این انقلاب «ماهاتما گاندى» تجلیل مىکرد. نجفِ هند هندىها خاک نجف را توتیاى چشمانشان مىکنند و براى آن تقدس خاصى قائلند؛ تا جایى که یک کشتى پر از خاک نجف به هند آوردند و با آن بنایى ساختند شبیه گنبد و بارگاه علوى و آن را «نجفِ هند» نامیدند. آنان بناهایى نیز شبیه حرم کاظمین و مسجد کوفه در هند ساختند. این بناها در قرن هجدهم میلادى ساخته شد. علت آن نیز دورى راه و کمبود امکانات سفر بود. هندىها به جاى رفتن به حرم، حرم را به کشورشان آوردند و بسیارى از کمبضاعتان که توان مالى یا بدنى این سفر طولانى را ندارند، به این زیارتگاهها مىآیند و حاجت مىگیرند.
[1] .« ریک وِدا» در اصل نام عالم بزرگى است که در کتابى، قوانین زندگى فردى و اجتماعى را جمع کرده است. این کتاب مجموعهایست صدهزار بیتى که در ضمن تعریف داستانهایى حکمتآمیز، احکامى را نیز وضع مىکند. نگارش این کتاب در چند مرحله صورت گرفت و در قرون متمادى بر حسب نیاز مردم، مواردى به آن افزوده شد. [2] . ابىعثمان عمرو بن جاحظ، فضل السودان على البیضان، ص 84. [3] . شیخ باقر آل محبوبه، ماضى النجف و حاضرها، ج 1، ص 195.