مسأله محبت به امیر مؤمنان (علیه السلام) - منتخبی از سخنان آیت الله العظمی خامنه ای
نوع مقاله : مقاله پژوهشی
چکیده
منتخبى از سخنان آیت الله خامنه اى مدظله
دربارهى مقام امیرالمؤمنین علیه الصّلاة و السّلام، زبانهاى نوع بشر و قدرت تصویر و ترسیم انسانها، عاجز از ارائه ى کُنه و حقیقت مطلبند؛ بلکه عاجز از تصور آن مقام شامخ و کُنه عظمت آن بزرگوارند. ما با قیاس به معلومات خودمان مى توانیم چیزى را بشناسیم و بفهمیم. امیرالمؤمنین علیه الصّلاة و السّلام از مقیاسهاى ما خارج است. او را با ذرع و پیمانهیى که براى سنجیدن انسانها و فضیلتها و محسّنات و زیباییها در اختیار ماست، نمىشود سنجید و اندازه گرفت؛ او بالاتر از این حرفهاست. آنچه که ما مىبینیم، درخشش آن بزرگوار است که به چشم هر انسانى- حتّى دشمنان و مخالفان- مىآید؛ چه برسد به دوستداران و یا شیعیان؛ همچنان که از روات اهل سنت روایت شده که رسول خدا (ص) فرمود:
«علىبنابىطالب یزهر فىالجنّة ککوکب الصّبح لاهل الدّنیا»؛[1]
درخشش امیرالمؤمنین (ع) در بهشت، مثل درخشش ستارهى صبح براى مردم دنیاست؛ نور را مىبینند، درخشش را مىبینند؛ اما ابعاد و جزییات را نمىتوانند درک کنند و ببینند.
رابطهى ملت ما با امیرالمؤمنین علیهالصّلاة و السّلام، یک رابطهى عاشقانه است؛ مسأله، بالاتر از اعتقاد به ولایت و امامت آن بزرگوار است. اعتقاد به ولایت و امامت وجود دارد و جزو جان ماست؛ جزو اولین آموختههاى ما در گاهواره است و انشاءاللّه تا گور با ما همراه خواهد بود؛ اما عنصر دیگر در رابطهى ملت ما و امیرالمؤمنین علیهالصّلاة و السّلام، رابطهى محبت و عشق است.
آنقدر زیباییها و جلوهها و جاذبهها در آن بزرگوار بسیار است، که دلى که با این جاذبهها آشنا شود، نمىتواند نسبت به آن بزرگوار بى تفاوت بماند. هر کس او را به قدرى که در همین روایات هست، شناخت، دلباخته ى او شد. حتّى آن کسانى که امامت آن بزرگوار و ولایت آن حضرت را هم مانند ما قبول نداشته و عقیده ى ما را نداشته باشند، این فضایل و مناقب را که در کتب فریقین آمده است، مى بینند- مخصوص شیعه نیست؛ علماى بزرگ اهل سنت هم این فضایل را آورده اند؛ و اینها را که مى بینید، در همه ى آفاق منتشر شده است- دلباخته و مجذوب امیرالمؤمنین مىشوند. پس مسألهى ما، مسألهى شناخت حقیقت نورانى و عِلوى امیرالمؤمنین نیست، که او را نه مىتوانیم بفهمیم، نه مىتوانیم تصور کنیم، نه راهى داریم براى اینکه او را درک کنیم؛ مگر کسانى که دلشان به نور هدایت و معرفت الهى در آن ابعاد روشن شده باشد؛ اما این مسألهى محبت، مسألهى مهمى است. این ارتباط دوستى و عشق و رابطهى با امیرالمؤمنین (ع)، یک حقیقت درخشان است. از این حقیقتِ درخشان، ما باید مانند معراجى استفاده کنیم و عروج کنیم؛ و این مىشود. با نردبان محبت مىشود به بالاترین درجات معرفت هم رسید. اصل کار، محبت است.
برادران و خواهران! این عمر کوتاه است. این دنیا براى ما و براى هر نفس بشرى کوچک است و زود مى گذرد. باید فرصتها را مغتنم شمرد و با تعارف و با چیزهایى که ما را به پیش نمى برد، نباید مشغول شد. این محبت باید ما را به معراج ببرد و رشد بدهد. این چه وقت خواهد شد؟ این محبت، چه وقت چنین اکسیر اثرى را نشان خواهد داد؟ آن وقتى که ما به پیوند محبت آمیز بین خودمان و امیرالمؤمنین و اولیاى دین، به چشم جدى نگاه کنیم. چگونه؟ جدى نگاه کردن به محبت، این است که ما تلاش کنیم در راهى که به آن بزرگوار مى رسد، حرکت کنیم؛ والّا اگر به آن راه پشت کنیم و خداى نکرده با هر عملى، با هر اقدامى و با هر سخنى، خودمان را یک قدم از آن بزرگوار دور کنیم، این محبت هم بتدریج کمرنگ و بىعمق و سطحى و صورى خواهد شد.
محبت واقعى داریم و محبت صورى. محبت واقعى شما، محبت شما به فرزندتان است. هیچ گرفتارىیى، شما را از بیمارى فرزند، از خطرى که او را تهدید مىکند، از نگرانیهاى او فارغ نمىکند؛ این محبت حقیقى است. یک محبت هم محبت زبانى است و در مواقع حساس و مراکز حساس، انسان را رها مىکند. اگر ما خداى نخواسته از امیرالمؤمنین علیهالصّلاة و السّلام دور بشویم، اینطور خواهد شد؛ محبت، زبانى و ادعایى خواهد شد؛ دست ما را در وقتى که به آن احتیاج داریم، نخواهد گرفت. اما اگر ما آن راهى را که به امیرالمؤمنین مىرسد، دنبال کنیم، هرچه پیش برویم، این محبت عمیقتر خواهد شد.
آن چیزى که من فکر مىکنم باید در این مختصر عرض کنم، این است که ما به دهها صفت برجستهیى که در ذات مبارک امیرالمؤمنین و در رفتار آن بزرگوار هست- که هر کدام مثل خورشیدى مىدرخشد- نگاه کنیم و چند تا از این صفات را انتخاب کنیم و خودمان را دنبالهرو این صفات قرار دهیم.
یک صفت از صفات آن بزرگوار این است که امیرالمؤمنین علیهالصّلاة و السّلام، از اول زندگى تا آخر عمر، به خداى متعال فکر کرد و راه خدا را- ولو مورد مخالفت همهى انسانها هم بود- بر راه غیر خدا و ضد خدا انتخاب کرد. امیرالمؤمنین از قبیل این صفت، دهها خصلت برجسته دارد؛ این یکى از آنهاست.
آن وقتى که مىخواست ایمان بیاورد- که اول مؤمن به نبىّاکرم، امیرالمؤمنین بود- همه ى کسانى که در آن جامعه بودند؛ به این حقیقت کافر بودند؛ اما او به کفر و انکار و عناد آنها اعتنایى نکرد. در واقعهى «یومالدار»، پیامبر بزرگوار بزرگان عرب را در مکه جمع کردند و اسلام را بر آنها عرضه کردند و فرمودند که هر کس امروز اول نفر ایمان را بپذیرد، او وصى و امیر پس از من خواهد بود. این معنا را بر دیگران عرضه کردند و هیچکس از کفار و قریشیانى که بودند، حاضر نشد این دعوت را قبول کند؛ ولى امیرالمؤمنین که کودکى سیزده ساله بود، بلند شد و قبول کرد و رسول اکرم هم از او قبول فرمودند- هم ایمانش را، هم نفر دوم شدنش را- که کفار برگشتند به صورت استهزاء به ابىطالب گفتند که پسرت را بر تو امیر کرد! این اولین قدم بود.
در تمام دوران مکه، یک لحظه رعایت و ملاحظهى خشونتها و عصبیتها و مخالفتها و دشمنیها را نکرد و از حق دفاع نمود. در تمام دوران مدینه، هر جا که خطر بود، علىبنابىطالب آنجا بود و هیچ چیز را ملاحظه نکرد. در قضیهى خندق، آن وقتى که همه سرها را به زیر انداختند، او بلند شد و شجاعانه داوطلب شد؛ یعنى براى وجود خود، هیچ حیثیتى جز حیثیت دفاع از اسلام و دفاع از حق قائل نبود؛ براى او همین یک کار بود که از حق دفاع کند.
انسان قواى معین و عمر محدودى دارد؛ باید اینها را به عنوان سرمایهیى در اختیار حق قرار بدهد. این است سلوک یک مؤمنِ به على (ع). این است که اگر چنین شخصى در بشر- ولو در جمع کوچکى از بشر- به وجود بیاید، خواهد توانست دنیا را از ظلم و جور خالى کند. ما انسانهاى چسبیدهى به غذا و خوراک و راحتى و عشرت و زندگى و خانه و جاه و جلال و مقام و قدرت و سایر دلبستگیها و سرگرمیهاى بشر در دنیا، نمىتوانیم از میان این حصارها خودمان را خارج کنیم و آنگونه در آن راه حرکت کنیم؛ و نتیجه در دنیا این مىشود که مشاهده مىکنید.
اگر از این روحیه، درخششى در یک انسان به وجود بیاید، همان خواهد شد که شما در جبهههاى جنگ دیدید؛ در شهدا دیدید؛ در رزمندگان شجاع ما دیدید؛ در آزادگان ما در زندانها دیدید؛ در جانبازان صبور ما دیدید؛ در خانوادهها و پدران و مادران دیدید؛ در طول انقلاب و دوران جنگ تا امروز، در این ملت دیدید و مشاهده کردید که چه هنگامهیى در دنیا به وجود آورد. این، یک چیز ناقص و کوچک بود؛ قطرهیى بود از آنچه که دریاى آن در روح بزرگ امیرالمؤمنین وجود داشت. او در تصمیمگیریها و در عمل خویش، ملاحظهى خود را، ملاحظهى من را، ملاحظه راحتى و ملاحظهى خواستهاى نفسانى را اصلًا مداخله نداد. بعد از رحلت خاتمالانبیاء هم همینطور بود. در آن دوران بیستوپنج سال، آنطورى که مصلحت امت اسلام اقتضاء و ایجاب مىکرد، عمل کرد؛ از مصلحت تخطى نکرد و منیت نشان نداد. بعد از آنکه امیرالمؤمنین به خلافت رسید، آن کسانى که حق را با خودشان مىدانستند و در سر سوداى خلافت داشتند، دیدید که چه کردند؟ دیدید که چه جنگها و خونریزیهایى به راه انداختند؟ على (ع) در آن بیستوپنج سال از این کارها نکرد؛ با اینکه خود را حق مىدانست. این، کلمات و زندگى امیرالمؤمنین (ع) است. او حقى را براى خود قائل بود؛ اما مصلحت بزرگ اسلام را در این مىدید که سکوت کند، تسلیم باشد و با جریان معمول جامعه پیش برود. آن وقتى هم که به خلافت رسید، باز دوستان نزدیک، دوستان دور و دشمنان ظاهرساز او را نصیحت کردند که عجله نکن، فلانى را عزل نکن، فلانى را نصب نکن، این حرف را نزن، این تقسیمِ اینگونه را انجام نده، این پول و این مستمرى را قطع نکن. آن بزرگوار، به همهى اینها با چشم بىاعتنایى نگریست؛ آنچه را که حق مىدانست، عمل کرد؛ این یک صفت از صفات امیرالمؤمنین است.
ما محبان آن بزرگوار هستیم. شکى نیست که در دل ما عشق امیرالمؤمنین موج مىزند؛ این مایه ى امید و افتخار ماست؛ اما این محبت را چه چیزى عمق مى دهد و جزو جان ما مىنماید و روزافزون و ثمربخش مىکند؟ اینکه به این صفت امیرالمؤمنین اقتدا کنیم.[2]
[1] . سیوطى، الجامع الصغیر، ج 2، ص 178؛ متقى هندى، کنزالعمال، ج 11، ص 604؛ قندوزى، ینابیع الموده، ج 2، ص 97؛ ر. ک: بحارالانوار، ج 40، ص 76.
[2] . منتخبى از فرمایشات مقام معظم رهبرى در روز ولادت امیرمومنان( ع). 29/ 10/ 1370.