سلام من به دیارى که قبله دلهاست دیار خاطرهاى جاودانه پابرجاست
دیار آینههاى همیشه نورانى حریم عشق و ولایت، حریم پاک خداست
غدیر، چشمه جوشانِ عدل مولایى است غدیر، گستره بىنهایت دریاست
به نام سبز محمّد، معطّر است اینجا بیا که قبله حاجات عاشقان، اینجاست
غدیر، آینه سبز باور هستى است غدیر، وسعت سبز بهشت را معناست
على که آینهدار همیشه عشق است على که مظهر ذات خداى بىهمتاست
على یگانه به عدل و على یگانه به عشق على یگانه به مهر و یگانه در دنیاست
امیر مسند آزادگى، یدالله است على تمام کرامت، على تمام سخاست
بیا به راه ولایت، که عاشقى این است على چراغ ره سبز رستگارى ماست
نسترن قدرتى
هماى رحمت
على اى هماى رحمت! تو چه آیتى خدا را؟ که به ما سوا فکندى همه سایه هما را
دل اگر خداشناسى، همه در رخ على بین به على شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم، اثر از فنا نباشد چو على گرفته باشد، سرِ چشمه بقا را
برو اى گداى مسکین! در خانه على زن که نگین پادشاهى دهد از کرم گدا را
به جز از على که گوید، به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون، به اسیر کن مدارا
به جز از على که آرد پسرى ابوالعجائب که عَلَم کند به عالم، شهداى کربلا را
نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت متحیّرم چه نامم، شَه ملکِ لافتى را
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهى به پیام آشنایى، بنوازد آشنا را
ز نواى مرغ یا حق، بشنو که در دل شب غم دل به دوست گفتن، چه خوش است شهریارا
محمد حسین شهریار
نواى على (علیه السلام)
اى ناى دهر، پر ز نواى تو یا على
وى آشکار در تو خداى تو یا على
اى مایه حیات، دمِ روحپرورت
وى کشتى نجات، ولاى تو یا على
هستند کائنات، طفیل وجود تو
اى جان کائنات، فداى تو یا على
اکسیر اعظمى که بجویند عارفان
باشد غبارى از کف پاى تو یا على
پیچد هنوز در دل این نیلگون رواق
باشد غبارى از کف پاى تو یا على
کردى عطا فقیر و اسیر و یتیم را
نان جوى که بود غذاى تو یا على
با خون ما عجین شده مهر تو از ازل
کس را نمینهیم به جاى تو یا على
همچون حُباب، بر سر امواج حادثات
ما را پُر است سر، ز هواى تو یا على
محمود شاهرخى (جذبه)
خون و محراب
اى على! اى عصارهاى ز وجود
اى بزرگ آیتى ز غیب و شهود
اولین پیشتاز در ایمان
معنى دین، تجسّم قرآن
مرد عقل و سلاح و عرفانى
دیده گریان و مرد میدانى
اسوه زهدى و شجاعت وجود
اى فداى تو هر چه بود و نبود
هر دلى خانه محبت توست
شرط ایمان و دین، مودّت توست
دیدهات دیده خدابین است
گفتهات ترجمان آیین است
سینهات موجخیز، چون دریا
محرم راز توست هر صحرا
چون تو با حقّى و چون حق با توست
راه حق را هم از تو باید جست
شبروان را نشان راه، تویى
در دل شب، فروغ ماه، تویى
اى على! اى عدالت مظلوم
اى على! اى امید هر محروم
شهرت عدل، از قضاوت توست
جاودان، جلوه عدالت توست
نسخه منحصر به فرد، تویى
سالکان را طبیب درد، تویى
کشته عدلى و شهید شرف
در ره دین نهاد جان بر کف
اى نخستین شهید در محراب
اى کشیده ز خون به چهره نقاب
مسجد کوفه، سوگوار از تو
خون و محراب، یادگار از تو
خون فرقت هنوز میجوشد
شب ز سوگت سیاه میپوشد
جواد محدثى