روزگار کمتر اشخاصى را که جامع تمام علوم، فضایل و کمالات انسانى باشند، به خود مىبیند و ما نیز در میان علما، محققین و نویسندگان، کمتر کسى را سراغ داریم که به این مقدار از توفیقات الهى دست یافته باشد. مرحوم شیخ محمد حرز الدین از بهترین نمونههایى است که در بین گذشتگان میتوان به او اقتدا کرد و دنبالهرو راهش بود. البته شکى نیست که مشابهت به این بزرگان و پیروى از آنها بسیار مشکل است. در این مقاله میکوشیم تا نگاهى گذرا بر زندگى این عالم فرزانه داشته باشیم؛ آنگاه کتاب ارزشمند ایشان یعنى «معارف الرجال» را معرفى خواهیم کرد و از این رهگذر، نجف اشرف و حوزه گرانسنگ آن، حوادث تاریخى و شخصیتهاى بهنام آن را بازخوانى خواهیم کرد.
شیخ محمد حرزالدین
شیخ محمد بن شیخ على حرزالدین نجفى، مردى از قبیله «بنومسلم» بود که یکى از قبایل مشهور عرب به شمار میرفت. خاندان حرزالدین از جمله خاندانهاى سرشناسى بود که بسیارى از بزرگان علم و فقاهت را به مدارس اسلامى عرضه نمود.
حرزالدین هنگام غروب آفتاب، در شب نهم ذیحجه (شب عرفه) سال 1273 قمرى در شهر نجف اشرف به دنیا آمد. نوهاش، شیخ محمدحسین حرزالدین نقل میکند:
شیخ حرزالدین در خانوادهاى اهل علم و فضیلت رشد یافت و در چهار سالگى از نعمت داشتن پدر محروم گردید. سرپرستى وى را برادرش شیخ عبدالحسین بر عهده گرفت و در تربیت نیکوى شیخ حرزالدین بسیار تلاش کرد. پس از فوت ایشان، برادر بزرگترش علامه شیخ حسن مسؤولیت ایشان را قبول کرد و تا زمان مرگش او را تحت مراقبت و شفقت داشت. شیخ حرزالدین گویى با مرگ این برادر، پدرى مهربان و برادرى دلسوز را از دست داد.[1]
شیخ محمد حرزالدین فردى بسیار صبور، عابد، باتقوا، راستگفتار، مصمم در آراء و افکار، آزاداندیش و روىگردان از مال دنیا بود. لباس خشن میپوشید و به کمترینها قانع بود. بدنى قوى و نیرومند داشت. بیش از 50 بار با پاى پیاده از نجف به گربلا براى زیارت حرم امام حسین (علیه السلام) رفت و بر اساس آنچه نقل شده، در برخى از این سفرها پاهاى وى متورم مىشد. در بیشتر اوقات تعدادى از علما و اهل فضل با وى همراه بودند.[2]
حرزالدین از عالمان بزرگى به شمار میرفت که در بسیارى از علوم مهارت داشت. علم رجال، انساب، سیره و تاریخ را به خوبى میدانست. او در زمان تحصیل، به تألیف کتاب در بسیارى از علوم و فنون اشتغال داشت، تا جایى که به یکى از چهرههاى شاخص در میان عوام و خواص در منطقه عماره نجف تبدیل شد.
سرانجام در روز پنجشنبه اول یا دوم جمادىالاولى سال 1365 قمرى به دیار باقى شتافت و در قبرى که در خانه خود آماده کرده بود، به خاک سپرده شد.
مطالعات و تحصیلات شیخ حرزالدین
نوه شیخ میگوید:
علوم عربى، همانند صرف، نحو، معانى و بیان را در سنین ابتدایى عمرش آموخت؛ سپس منطق و سایر کتب پایه فقه و اصول را در کوتاهترین زمان به اتمام رساند. این در حالى بود که علىرغم سن کمى که داشت، خداوند حافظهاى قوى به او بخشیده بود. در ادامه تحصیلاتش، چهار کتاب مشهور: «شرائع»، «لمعتین»، «مسالک» و «مدارک» را خواند. این مطلب را خودش نیز عینا نقل مىکند؛ آنجا که سخن از اساتیدش به میان میآورد و میگوید: کتب چهارگانه را در محضر تعدادى از علما و فضلاى زمان و صاحبنظران علم فقه آموختم و این در حالى بود که علم فقه در دوره ما پیشرفته و بسیار گسترده بود.[3]
از جمله امورى که شیخ حرزالدین را از سایرین متمایز مىکند، استفاده او از محضر بزرگان و فرزانگان حوزه نجف اشرف میباشد که در این بخش به برخى از اساتید وى اشاره میکنیم:
شیخ ابراهیم غراوى (متوفاى 1306)،[4] علم فقه را نزد او آموخت.
شیخ محمد ایروانى (متوفاى 1306)،[5] علم اصول را نزد او آموخت.
شیخ محمدحسین کاظمى (1224- 1308)،[6] در درس او حضور داشت و با او همراه بود و تا پایان مبحث ارث و بخش اعظم کتاب قضا، به نگارش مطالب مباحث او پرداخت.
سید محمد بن سید هاشم شرموطى، در دروس فقه، اصول، کلام، نجوم و هیأت این استاد شرکت داشت.
شیخ میرزا حبیبالله گیلانى (متوفاى 1312)، در کلاس فقه و اصول ایشان حضور یافت.
شیخ حسن مامقانى (متوفاى 1320)، در درس فقه و اصول این استاد نیز شرکت نمود.
شیخ محمد طه نجف (متوفاى 1326).
حاج میرزا حسین خلیلى (متوفاى 1326).
شیخ لطفالله مازندرانى (متوفاى 1313).
آخوند خراسانى (متوفاى 1329).
سید محمدکاظم طباطبایى یزدى (متوفاى 1337).
شیخ هادى تهرانى (متوفاى 1321).
شیخ آقارضا همدانى (متوفاى 1322).[7]
تألیفات
شیخ محمد حسین حرزالدین، نوه شیخ میگوید: همه تألیفات ایشان که نزدیک به هفتاد اثر میباشد، هنوز هم در کتابخانه ما نگهدارى میشود. برخى از آثار شیخ عبارتند از:
معارف الرجال فى تراجم العلماء و الادباء.
الاحتجاج فى علم الکلام (6 جلد).
کتاب الغیبة، که در آن به بحث پیرامون امام زمان (علیه السلام) میپردازد و با استناد به اقوال روایت شده از شیعه و سنى به اثبات میرساند که ایشان در قید حیات هستند.
کتاب النوادر (11 جلد).
الفوائد الرجالیة (2 جلد).
مراقد المعارف، درباره آرامگاه و محل دفن سادات.
وفیات الائمة، درباره تاریخ وفات امامان (علیهم السلام) و شرح بخشى از زندگى ایشان.
نگاهى گذرا به کتاب «معارف الرجال»
با مرورى بر آثار شیخ، معلوم میشود که او در علوم مختلف از جمله: فقه، اصول، تاریخ، عقاید، فلسفه، پزشکى، ادبیات، صرف و علوم قرآن صاحب تألیفاتى است.
کتاب ارزشمند «معارف الرجال» پیرامون شرح حال و زندگى علما و ادبا میباشد. در این کتاب، شرح حال 546 نفر از علما و فقهاى شیعه ذکر شده؛ اما مؤلف علت و سبب تألیف کتابش را ذکر نکرده و تنها به بیان زندگینامه برخى از علماى معاصرش پرداخته است. رضا کحاله نیز در تدوین کتاب خود «معجم المؤلفین» همین شیوه را در پیش گرفته؛ براى مثال در شرح حال شیخ حرزالدین آورده است: محمد بن على نجفى مسلمى حرزالدین، فردى فاضل و استاد علم رجال بوده. ایشان صاحب کتاب «معارف الرجال» میباشد.[8]
کتاب او، مجموعه اى وسیع از زندگینامه علما، فضلا و محققین را شامل میشود که بیشتر آنها شاگرد بزرگان حوزه میباشند؛ اساتیدى همچون: شیخ مرتضى انصارى (متوفاى 1281 ق)، شیخ محمدحسین کاظمى (متوفاى 1308 ق)، سید محمدکاظم یزدى (متوفاى 1320 ق)، شیخ محمد طه نجف (متوفاى 1326 ق)، میراز حسین خلیلى (متوفاى 1326 ق)، سید مجدد شیرازى (متوفاى 1312 ق)، شیخ على کنى (متوفاى 1306 ق)، شیخ محسن خنفر (متوفاى 1271 ق) و بسیارى دیگر که ذکر نام همه آنها در این مجال نمیگنجد.
مباحث مطرح شده در کتاب «معارف الرجال» که در خلال شرح حال علماء و فقهاى برجسته آمده را میتوان در عناوین و موضوعات زیر خلاصه کرد:
خاندانهاى قدیمى نجف اشرف:
از جمله این خاندانها میتوان به آل دعیبل، آل زایر دهام، آل خراسان یا آل صافى و آل محفوظ اشاره کرد. همچنین آلنعمه که از خانوادههاى معروف و سرشناس عرب در نجف بودهاند یا آل عنوز که خانوادهاى محترم و قدیمى بودند و افرادى عالم، صالح و پرهیزکار در آن رشد یافتند. این خاندان همچنین تولیت آستان امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بر عهده داشتند. شایان ذکر است منازل خاندانهایى که نام بردیم، معمولا مکانى بوده براى حل مسائل فقهى و برگزارى مجالس علمى.
عالمان حافظ اخبار و احادیث:
آنچه هر پژوهشگرى با مراجعه به این کتاب درمییابد، این است که مؤلف، اسامى فقها و مجتهدانى را در کتاب آورده که متن اخبار و روایات و احادیث را حفظ بودند. این مطلب به صورت واضح و آشکار در شرح حال شیخ حسن هندى (متوفاى 1301 ق)، شیخ عبدالحسین طریحى، شیخ عیسى محمدى، شیخ محسن خنفر، سید محمدکاظم یزدى، سید محمد زینى و ... دیده میشود.
نقش علما علیه استعمار انگلیس:
شیخ عبدالرضا سهلانى (متوفاى 1360 ق) از جمله کسانى بود که در زمان حمله انگلیسى ها با شجاعت و شهامت در خط مقدم مبارزین و مدافعین سرزمین اسلام قرار داشت. شیخ عبدالحسین مطر (متوفاى1363 ق) از دیگر کسانى است که فرماندهى هزاران نفر از مردم عراق را بر ضد دشمنان بدخوى به عهده داشت. علاوه بر نامهاى ذکر شده، موارد دیگرى نیز از بیان نقش علما در مقابله با استعمار انگلیس در این کتاب مییابیم.
نقش علما و فقها در مقابله با هجوم وهابیون:
شیخ على زینى (متوفاى 1235 ق) از کسانى بود که با شجاعت تمام، در برابر جماعت ستمگر وهابى ایستاد. مشهور است که ایشان مشغول ساخت مرقد مطهر امام على (علیه السلام) بود و از طرف دیگر، شهر نجف درگیر هجوم ابنسعود وهابى بود. سربازان مهاجم تصمیم گرفتند که از حصار قدیمى و دیوار اولیه شهر نجف بالا بروند، اما در این هنگام مردم شهر به رهبرى علماى خود اسلحه به دست گرفتند و به مقابله با آنها پرداختند. این وقایع در سال 1222 قمرى واقع شد.
اهتمام علماى نجف به شعر و ادب:
بیشتر علماى قرن دوازدهم اشعارى با مضامین عرفانى یا دیگر مضامین شعرى میسرودند و در روزهاى پنجشنبه و جمعه که درس تعطیل بود، با هم در سرودن شعر به رقابت میپرداختند.
خدمت علماى نجف در آستان علوى:
در کتاب «معارف الرجال» میخوانیم که برخى از علما از خادمان و متولیان حرم علوى بودند؛ براى مثال در شرح حال شیخ محمدسعید اسکافى (متوفاى 1320 ق) آورده شده که پدر، پدربزرگ و همه اجداد او تولیت حرم امام على (علیه السلام) را بر عهده داشتند. علاوه بر تولیت، عناوین دیگرى نیز در این کتاب ذکر شده که تا اندازهاى مرتبط با امور حوزه علمیه میباشد.
حوزه علمیه نجف اشرف در نگاه حرزالدین
شکى نیست که حوزه علمیه نجف اشرف از بزرگترین حوزههاى علمیه در جهان اسلام به شمار میرود. دانشگاهى اسلامى که پایههاى اصلى آنرا شیخ ابىجعفر محمد بن حسن طوسى (385- 460 ه-) بنیان نهاد. ایشان- بنابر گفته شیخ آقا بزرگ طهرانى- خشت اول این حوزه را بنا نهاد و آنرا تأسیس کرد و در طول دوران متمادى، شاهد بروز هزاران کتاب بودهایم که بزرگان دین، فقهاى ارزشمند، فلاسفه و متکلمین شهیر، مفسرین دانشمند، لغویون و نیز کسانى که انواع و اقسام علوم اسلامى را آموختند و در آن سرآمد گشتند، در خلق این آثار سهیم بودهاند.[9]
شیخ محمد حرزالدین در کتاب خود درباره این حوزه مبارک، عبارات ارزشمندى را بیان نموده؛ از جمله: شهر علم و فقها، شهر فقه و علما، شهر علم و فقاهت، شهر اجتهاد و مجتهدین، دارالاجتهاد، شهر علم و مهاجرت مجتهدان یا تعبیر مشهور او که نجف در رأس شهرهاى جهان اسلام است، همانند مدینه منوره در عهد رسولالله (صلى الله علیه و آله).[10]
در این فصل از مباحث قصد داریم به هر آنچه وى پیرامون حوزه علمیه و مسائل مرتبط با آن نگاشته، بپردازیم اعم از اینکه این مطالب، مشاهدات شخص او بوده یا آنرا از زبان دیگران نقل کرده است. اما حقیقتا آنچه در این کتاب مییابیم، در هیچ منبع دیگرى بدین صورت یافت نمیشود و ما در اینجا به طور مختصر به این مطالب میپردازیم:
حکایت ملا على کنى از شیخ انصارى:
شیخ ملا على کنى طهرانى در سال 1220 قمرى در «کن» (اطراف تهران) متولد شد. وى عالمى مشهور، فقیهى برجسته، محققى معتمد و عادل، اهل تقوا، بسیار زاهد و پرهیزکار بود و ما با او هم دوره بودیم. شیخ على کنى نقل میکند: من با شیخ مرتضى انصارى (ره) حدود 20 سال در کربلا همدوره بودم. شیخ انصارى از اثاث و اسباب خانه چیزى نداشت، جز عمامهاى که در تابستان شبها بر روى آن میخوابید و زمانى که براى انجام کارى بیرون میرفت، آنرا بر روى سر میگذاشت. ملا على کنى سخن جالبى را از شیخ انصارى نقل میکند:
روزى شیخ انصارى بیمار شد و پزشک به او دستور داد تا حجامت کند. شیخ انصارى به شوخى به شخصى که قرار بود آنها را حجامت کند گفت: ابتدا ملا على کنى را حجامت کن (عبارت عربى آن «فصد» میشود، به معناى حجامت کردن که اگر با سین خوانده شود، معناى فاسد کردن میدهد. شیخ انصارى «فصد» گفت، اما ملا على «فسد» برداشت کرد تا عالمیت خود را در جواب به شیخ انصارى برساند.) ملا على کنى هم در جواب گفت: اگر عالمى فاسد شود، عالَمى به فساد کشیده میشود.
صبر در سختى معیشت:
روایت شده که ملا على کنى، ملا على خلیلى و شیخ عبدالحسین تهرانى در نجف درس میخواندند و هر سه در یک جا مستقر بودند و از لحاظ معیشتى در فقر شدیدى به سر میبردند. یک روز هوس کردند که غذاى گرم بخورند. به همین سبب مقدارى برنج خریدند و با کمک اسباب و وسایل ناچیز منزل شروع به پخت آن کردند؛ اما چراغ براى سوختن نیاز به روغن داشت و آنها قادر به خرید روغن نبودند. یکى از آنها رفت و مقدارى روغن (پیه) قرض کرد و داخل چراغ انداخت. بعد از آماده شدن غذا، فقط یکى از آنها از آن غذا خورد و بقیه از خوردن آن امتناع کردند. این حالت فقر و نیاز سالها با آنها بود، اما ایشان صبور بودند و قانع. پس از مدتى از هم جدا شدند و سرانجام این صبرشان بر تحصیل علم این شد که هر کدام از آنها در منطقه خودش مرجعى شد و به نهایت توانگرى و بىنیازى رسید. ملا على کنى و شیخ عبدالحسین تهرانى از نجف به تهران مهاجرت نمودند و ملاعلى خلیلى در نجف باقى ماند.
آرى، مردان علم و دین چنین رنجها و مشقات دنیا را تحمل کردند تا اینکه به مراتب بالایى در دنیا و آخرت نائل شدند و شیخ ما که شرح حال او را مینگاریم، یکى از چهار عالمى است که استادشان صاحب جواهر، شاهد وصول آنها به درجه اجتهاد میباشد؛ در حالى که صاحب جواهر هنوز مشغول تدریس بود. سه نفر دیگر ایشان عبارتند از: میرزا عبدالرحیم نهاوندى، شیخ عبدالحسین تهرانى و شیخ عبدالله نعمة العاملى.[11]
رونق بازار علم:
شیخ حرزالدین در شرح حال مرحوم سید مهدى حکیم (متوفاى 1312 ق) پدر عالم بزرگ اسلام سید محسن حکیم (ره) میگوید:
سید مهدى بن سید صالح بن سید احمد بن سید محمود طباطبایى حکیم نجفى، عالمى بود مجتهد، فقیهى محقق، باتقوا، عابد، پرهیزکار و موعظهگر که خطبههاى اخلاقى و ارشادى را حفظ بود و گاهى اوقات آنها را در مجلس علما و بزرگان میخواند. ما نیز در برخى از جلسات موعظه او حضور داشتیم و بعد از ظهرها در یکى از مجالس گفتوگوى علمى شرکت میکردیم که در مسجد مقام امیرالمومنین (علیه السلام)- که بنا بر قول عموم در کنار «مقبرة الصفا» در نجف قرار دارد- تشکیل میشد. این در حالى بود که هیچ مسجدى پیدا نمیشد که خالى از بحث و درس باشد؛ حتى صحن شریف امام على (علیه السلام) و این به دلیل رونق بازار علم در آن دوران بود.[12]
فقهاى حافظ:
در کتاب «معارف الرجال» علما و مجتهدانى را مییابیم که ملقب به لقب «حافظ» شدهاند که البته این عنوان در شرح زندگى تعداد کمى از علما دیده میشود. آنچه در این بخش به آن اشاره خواهیم کرد، علما و مجتهدانى هستند که متون احادیث و روایات اهلبیت علیهم السلام را حفظ بودند و برخى از آنها نیز حافظ متون و فروع فقهى بودهاند.
الف: شیخ محسن بن شیخ محمد بن خنفر، در حدود سال 1176 قمرى متولد شد. حاج میرزا حسین خلیلى نجفى نقل میکند که ایشان عالمى محقق، مسلط به علم فقه و اصول، بسیار زبردست، آگاه و پیگیر مسائل رجالى و علم حدیث و از دانشمندان زمان خویش بود. جایگاه او بالاتر و وسیعتر از آن است که کسى بتواند آنرا شرح دهد. قدرت حافظهاى بىنظیر داشت و به برکت همین نعمت، توانسته بود کتاب «قانون» ابنسینا در علم پزشکى را حفظ کند و در تدریس و شرح آن استاد شده بود. همچنین همه بخشهاى کتاب «الوسائل فى الأخبار» شیخ حرّ عاملى را به طور مستند در حافظه داشت و علاوه بر مطالعه و فهم دقیق و عمیق مفاهیم آن، چنان تسلطى بر متن آن داشت که میدانست در چه مواضعى اشتباهاً مطلب به جاى عطف با واو، با فاء عطف شده یا بالعکس!
در هر حال در قدرت و تسلط بر مسائل علمى، پدیدهاى شگفتانگیز بود. در تسلط او همین بس که میتوانست براى اثبات یک حکم فقهى، به حدیثى استناد کند و چندین روز فقط به مسائل مربوط به متن و الفاظ آن حدیث بپردازد و در برخى موارد در ابتدا یک هفته کامل درباره حقیقت و مجاز، فصاحت و بلاغت الفاظ، رابطه متن با قرآن و مباحث رجالى و سند حدیث بحث میکرد و سپس به بیان استنباط فقهى خویش از آن حدیث میپرداخت و این به دلیل احاطه و تسلط فراوان او بود.[13]
ب: شیخ حسن ملا العربى الهندى النجفى، فردى عالم، فاضل، باتقوا و از چهرههاى درخشان معاصر بود و در درس استاد کاظمى[14] با ایشان همبحث بودیم. در مباحثى که استاد بیان میکرد، بسیار نقد میزد و متون اخبار و احادیث را در ذهن داشت.[15]
ج: شیخ عبدالحسین بن شیخ نعمة بن علاءالدین بن أمین الدین طریحى، عالم و فقیهى مشهور، ادیب و صاحب طبعى نیکو در شعر بود و اصول، قوانین و مقدمات شعرى را رعایت میکرد و متن اخبار و احادیث و اقوال فقهاى گذشته را حفظ مینمود.[16]
د: شیخ عیسى بن شیخ صالح جزایرى، ساکن شهر محمّره، فردى فاضل، زاهد، مورد اعتماد و عادل بود. حضور ایشان مایه آرامش جانها و اطمینانبخش قلبها بود. حافظ متون اخبار و احادیث و نیز سخنران و خطیبى ارشاد کننده بود.[17]
: شیخ محمدحسین بن شیخ حمد حلى، که به نجف هجرت کرد، شخصیتى فاضل و ادیبى کامل بود. دروس مقدماتى را در شهر حله خواند و زمانى که در نجف اقامت گزید، شروع به خواندن فقه و اصول کرد تا اینکه از مدرسین این دو درس شد و جماعتى از طلاب و فضلا دور او گرد آمدند. همچنین در دو کتاب «مکاسب» در فقه و «رسائل» در اصول استاد شیخ انصارى نابغه آن دوران بود. پس از گذشت مدتى، جزو علما و فقها شد. ایشان داراى نبوغى عجیب، بسیار تیزهوش و صاحب درک و فهمى عمیق و وسیع بود و بسیارى از متون اخبار و احادیث را در ذهن داشت.[18]
و: سید محمدکاظم طباطبایى یزدى که گستره زعامت و رهبرى وى بسیار وسیع بود؛ مخصوصا در این اواخر بزرگترین فقیه و تنها مرجع زمان خود شده بود و کسى به پاى او نمیرسید. از لحاظ علمى و پژوهشى همچون دریایى خروشان بسیار باصلابت بود. شاخهها و فروع فقهى و همچنین متون اخبار و احادیث را در ذهن خود حاضر داشت.[19]
ز: سید محمد زینى، از راویانى بود که مسائل و فروع فقهى و برخى از متون اخبار و احادیث در ذهن او ملکه شده بود.[20]
ح: شیخ جواد بن شیخ محمد تقى بیاتى نجفى، معروف به «ملا کتاب»، فردى عالم، فاضل، محقق در علم اصول، باتقوا، پرهیزکار و زاهد بود. نزد بزرگان و علماى بلندآوازه مشهور بود که شیخ به درجه اجتهاد رسیده؛ در حالى که در سنین جوانى به سر میبرد؛ چرا که ایشان صاحب اندیشهاى نافذ و درک و فهمى عمیق بود و نسبت به متون اخبار و احادیث حضور ذهن داشت. خانهاش پیوسته محل رفت و آمد علما و اهل فضل بود.[21]
ذکر طولانى تسبیح در رکوع
مرحوم شیخ محمد حرزالدین در شرح حال شیخ حسین نجف چنین نقل میکند:
چه میتوانم بگویم پیرامون کسى که یگانه زمان و سرآمد همگان بود. کسى که بزرگان به تقوا، پرهیزکارى و ادب او اعتراف کردهاند. به درجهاى از علم رسیده بود که حضور بزرگان معاصرش یعنى علماى قرن سیزدهم را تحت تأثیر خود قرار داده بود ... نزدیکترین مردم به سید محمد مهدى طباطبایى بود؛ تا جایى که همه امور بعد از سید طباطبایى به وى واگذار شد. تنها امام جماعت عصر خودش بود و با اینکه نمازش طولانى میشد و تا هفتاد ذکر در رکوع او شمرده بودند، اما با این حال بزرگان در صف اول و بقیه مردم نیز پشت سرش میایستادند و نماز میخواندند. صبر و پایدارى او در برابر حوادث خارقالعاده بود و براى او هیچ تفاوتى نداشت که در تندرستى و صحت کامل به سر برد یا در غم و اندوه باشد. شنیدم که حدود بیست سال پیش بینایى یکى از چشمانش را از دست داده بود، اما هیچ کس از این مطلب خبر نداشت.[22]
گفتوگوى علمى دو شخصیت برجسته
حرزالدین میگوید:
شیخ راضى نجفى، علامه و فقیه عراق یا بهتر بگوییم فقیه قرن سیزدهم بود. شخصیتى که عالمان و پژوهشگران به خبرگى و لیاقت او اعتراف نمودهاند و بزرگان و مدرسان نیز به این مسئله اقرار کردهاند. وى از همه بیشتر به زبان قرآن و سنت آگاه بود؛ چرا که در ادب، ذوق و طبع و خوى، عربى اصیل بود و دائما چه زمانى که ایستاده یا نشسته بود، چه در هنگام راه رفتن و حتى در بستر خود، به مسائل علمى میاندیشید. در ابتداى کارش مطلبى را در فقه نگاشت که از او سرقت شد و بسیارى از اهل علم و فضل به خاطر از بین رفتن این نوشته تاسف خوردند.
دو تن از افراد مورد اعتماد نقل میکنند که شیخ راضى در مجلس درس صاحب جواهر مسئلهاى را به میان آورد و از صاحب جواهر سؤالى پرسید. صاحب جواهر هم پاسخ داد. سپس براى بار دوم اشکال کرد و مجددا صاحب جواهر پاسخ داد و این سؤال و جواب آنقدر ادامه داشت تا اینکه سرانجام مسئله روشن نشد و مشکل برطرف نگردید و حاضران آن مجلس متفرق شدند.
البته این اتفاق را به گونه دیگرى نیز نقل کردهاند که: در این هنگام صاحب جواهر صداى خود را بالا میبرد و میگوید: خدایا! اگر میخواهد با دلایل و توجیهاتش مرا ساکت و حق را کتمان کند، پس او را از نجف بیرون کن. تقریبا همه متفقند که شیخ راضى در زمان حیات صاحب جواهر، به خاطر کشت و زرع خود، نجف را ترک کرد و گفت: چه کسى میگوید این به سبب دعاى صاحب جواهر بوده است؟![23]
و در جایى دیگر درباره شیخ راضى میگوید:
او مؤسس و بنیانگذار فقه بود و در علم اصول، کلیات «حجیت اصل مثبت» را قبول داشت. حکایت کردهاند که روزى در مجلسى بود و صیغه عقد زنى را خواند و آنرا تکرار نکرد (کارى که معمولا علما براى احتیاط میکنند و آنرا سه بار میخوانند). در این هنگام شیخ انصارى هم که در آن مجلس حاضر بود، به او گفت: اگر تکرار میکردى بسیار نیکو میبود. شیخ راضى هم بلافاصله جواب داد: عقد بعد از عقد معنایى ندارد که من آنرا چند بار بخوانم. با این جواب، شیخ على خاقانى که یکى از شاگردان باتقوا و برجسته او بود، شروع به ستایش استاد نمود و او را بسیار مدح کرد.[24]
گفتوگو با شیخ انصارى
حرزالدین در شرح حال شیخ حسن قفطان (متوفاى 1287 ق) که یکى از شاگردان مخصوص صاحب جواهر بوده، میگوید:
حاج میرزا حسین خلیلى نقل میکند که در مجلسى در مسجد کوفه بودیم که شیخ محمدحسن صاحب جواهر و شیخ حسن قفطان در آن حضور داشتند. در این هنگام شیخ مرتضى انصارى از زیارت قبر حضرت مسلم بن عقیل بازگشت. سلام کرد و نشست. صاحب جواهر بسیار از او استقبال کرد و به او خوشامد گفت. پس از مدتى تصمیم گرفتند که شیخ حسن قفطان سؤالى از شیخ مرتضى درباره یکى از شاخههاى فقه بپرسد. پس از طرح سؤال توسط شیخ حسن قفطان، شیخ انصارى پاسخ داد. سپس شیخ قفطان مطلبى را بیان کرد و مجددا شیخ انصارى پاسخ داد. بعد از آن شیخ مرتضى اشکالى را وارد کرد و این بار شیخ قفطانى جواب داد. این مباحثه تا حدود دو ساعت از شب گذشته ادامه داشت تا اینکه شیخ قفطان ناخواسته جملهاى درباره شیخ انصارى به کار برد که کمى تند بود و آن جمله این بود: «فرد دیگرى نبود که گیر این شوشترى افتادیم». سرانجام صاحب جواهر بر آنها وارد شد و پس از مدتى که شیخ انصارى جلسه را ترک کرد، صاحب جواهر، شیخ قفطان را به سبب استفاده از این جمله سرزنش نمود.[25]
میرزاى شیرازى و شیخ انصارى
سید محمد بن سید هاشم بن میرشجاعت على رضوى هندى در حدود سال 1242 قمرى در نجف متولد شد. عالمى مسلط به علوم مختلف، از جمله علم رجال، فقه و اصول بود. از روزگاران دور به درجه اجتهاد رسیده و در علوم عقلى و نقلى صاحب تألیفاتى بود. در عصر ما نیز به داشتن علم و فضیلت و انجام پژوهش، تحقیق و تفکر در مسائل سخت و مشکل شهرت داشت. در گفتوگو با برخى از بزرگان شنیدم، اینکه شیخ انصارى بعد از خودش به سید میرزا محمد براى مقام مرجعیت و تقلید اشاره کرده و به سید هندى اشارهاى ننمود، به این علت بوده که سید هندى در درس شیخ انصارى حاضر میشد و بر آنچه که شیخ اثبات میکرد، اشکالات فراوانى میگرفت و شیخ آنها را مینگاشت و جواب آنرا براى شاگردانش توضیح میداد. اما میرزاى شیرازى در درس و بحث بسیار کمایراد بود و اگر هم نکتهاى به ذهنش میرسید، آنرا به صورت پرسش مطرح میکرد و اشکال نمىنمود.[26]
نکاتى پیرامون موسوعه فقهى «جواهر الکلام»
شکى نیست که کتاب جامع و کامل «جواهر الکلام» از مهمترین متون استدلالى فقهى در قرن سیزدهم هجرى میباشد. این کتاب، توضیحى کامل و دقیق از کتاب «شرایع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام» تألیف محقق حلى (متوفاى 672) میباشد. این مجموعه گرانبها- همانگونه که از مرحوم شیخ محمدرضا مظفر نقل شده- از همه آثار جامع پیش از خودش، چه از لحاظ قدرت و قوت و چه از لحاظ مشتمل شدن بر اقوال علما و ادله ارائه شده آنها برترى یافت. به همین دلیل در رویکرد اهل علم، به توفیقى بىنظیر دست یافت.[27] شیخ حرزالدین میگوید:
صاحب جواهر، فقیهى بزرگ، پیشواى مذهب شیعه و استاد علما و پژوهشگران در عصر خویش بود. کسى که با تألیف دانشنامه «جواهر الکلام» یا دائرة المعارف فقه جعفرى، دلیل روشنى بر مهارتش در علوم عقلى و نقلى ارائه نمود. شخصیتى که اساتید ما از روند رشد او اینگونه گفتهاند: مادرش از سادات علوى بود و فرزندش را از همان ابتدا، کودکى باهوش میدانست. او از اوایل قرن سیزدهم هجرى یادگیرى علوم را آغاز کرد تا اینکه صاحب فضل و فضیلت شد و توانست کتاب جواهر را تالیف کند. از جمله کتابهایى که وى به عنوان مصدر در علم فقه از آنها کمک گرفت میتوان: «المدارک و المسالک»، «مفتاح الکرامة» و «جامع المقاصد» را نام برد.
برخى از نوادگان ایشان که خود از افراد برجسته میباشند، درباره او میگویند که وى تصمیم گرفته بود کتاب «القواعد» را شرح کند، اما هنوز صفحهاى بیش از آنرا شرح نکرده بود که اجل مهلتش نداد و دار فانى را وداع گفت. همچنین برخى از اساتید نقل میکنند که مؤلف «جواهر الکلام» تصمیم نداشت کتاب «شرایع» را شرح کند. ایشان تنها میخواست نظر فقها را در مسائل فقهى جمعآورى و آنها را براى مراجعه خود به این نظرات گردآورى کند؛ اما برخى از شاگردان ایشان این دستنوشتهها را تصحیح و پیشنویسى از کتاب را آماده نمودند و این در حالى بود که دستخط ایشان بسیار ناخوانا بود. از جمله کسانى که به کار تصحیح آن پرداخت، شاگردش شیخ حسن قفطان سعدى بود. مسؤولیت نسخهبردارى از کتاب به دست شیخ محمد خماسى بود. برخى از شخصیتهاى برجسته میگویند: آنچه در کتاب جواهر مربوط به مباحث عقلى میباشد، از شیخ ملا باقر ترکى[28] است که ما در بخش اول به شرح حال ایشان پرداختیم.
مشهور است که شیخ محمدحسن براى گردآورى «جواهر الکلام» حدود 30 سال وقت گذاشت؛ همانگونه که در اجازهاش به شیخ عیسى زاهد یکى از شاگردانش به این امر اشاره کرده است.[29]
عناوین درس میرزاى شیرازى
شیخ حرزالدین میگوید:
علما و مدرسین بسیارى در مجلس درس و بحث او مینشستند. مردم سؤالات فقهى خود را از اقصى نقاط سرزمین اسلام به آنجا میفرستادند و ایشان مسائل مهم را از بین سؤالات جدا میکرد و آنها را جزو عناوین درسى قرار میداد که قرار بود به شاگردانش بیاموزد. وى زمانى که یکى از شاگردانش نقدى در درس داشت، به طور کامل ساکت میشد و به سخنان او گوش فرا میداد [30]
تا اینکه از نظرات آنها استفاده کند و آنها نیز بتوانند سؤالشان را به طور کامل مطرح کنند. انجام همه این کارها براى این بود که در فتواى خود دچار اشتباه نشود و نظر درست را اعلام نماید. بسیار اهل احتیاط بود؛ حتى در انجام امور معمولى و روزمره. در مسائل و درخواستهایى که موجب مسلط و توانمند شدن منتقدین و کینهتوزان میشد، هرگز وارد نمى شد.[31]
شاگردپرورى استاد
شیخ محمدحسین کاظمى در سال 1224 قمرى در کاظمیه متولد و در همانجا رشد یافت. فقیه و مجتهد، صاحب فتوا و رهبر معنوى شیعه بود. استادى بزرگ، اهل منبر، موعظه و صاحب تالیفات. در اولین و مهمترین درسش دهها تن از مجتهدین، بزرگان و اهل فضل حاضر میشدند و استاد، خود درباره چگونگى تدریسش میگفت: من هر بخشى از کتاب «هدایة» را که بنویسم، آنرا در درس و بحث املا میکنم.
وى از اشکالاتى که وارد بود، قدردانى میکرد و در همان لحظه شاگرد خود را میستود و او را تشویق مینمود. کتاب ارث و نیز بخش زیادى از کتاب قضا را در درس او نگاشتیم؛ اما اجل مهلتش نداد تا بحث را به اتمام برساند. ما در درس دوم او نیز با جماعتى از اهل علم و فضیلت شرکت میکردیم.[32]
تدریس مذاهب اربعه
شیخ حرزالدین میگوید:
شیخ آقا محمدعلى بن آقا محمدباقر وحید بن محمد اکمل بهبهانى حائرى در سال 1144 قمرى در کربلا متولد شد. در بهبهان نزد پدرش به تحصیل پرداخت و زمانى که پدرش به کربلا مهاجرت کرد، مقدمات را به اتمام رسانده بود و در درس دانشمندان عصر خود حاضر میشد، تا اینکه پس از مدتى از علماى برجسته و اهل فضل گردید. ایشان در مسائل اختلافى بین مذاهب چهارگانه کارشناس بود و آنها را تدریس میکرد. اهل شعر بود و به زبان فارسى هم شعرى از او برجاى مانده است. ایشان زمان برخى از وقایع تاریخى را نیز به نظم در آورد.[33]
خانههاى علمى
در کتاب «معارف الرجال» به نام برخى از علما و مجتهدانى در حوزه نجف اشرف برمیخوریم که خانه آنها محل تجمع و برگزارى انجمنهاى علمى و گفتوگوهاى فقهى بوده که این خود دلالت بر نهایت توجه و اهتمام آنها به مسائل دینى و علمى دارد. از جمله این خانهها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الف: شیخ عبدالمهدى مظفر (متوفاى 1363 ق) اهل علم، معرفت، تقوا، راستى و درستى بود. ادیبى توانا، که در امور شرعى، قانونى و عرفى داراى تجربه بود. پس از مدتى در بصره جانشین پدر فقیهش شیخ ابراهیم (متوفاى 1333 ق) شد. در بصره توجه همه طبقات مردم به ایشان جلب شد و این به سبب وجود صفاتى بود که باعث روى آوردن مردم به او میشد؛ از جمله اینکه: در امور شرعى و رعایت مسائل عمومى بسیار پرهیزکار بود. رفتارى نیکو داشت و در برآوردن حاجات مردم میکوشید.
فردى مورد اعتماد نقل میکند که در داورى و میانجىگرى بین مسلمان و ذمّى تفاوتى نمیگذاشت. حق مسلمان را از ذمّى و حق ذمّى را از مسلمان میستاند. در میان مسلمانان با گرایشهاى مختلف داراى قدر و منزلت بود و از ویژگىهاى اخلاقى او بخشندگى و خوى نیکوى او را میتوان نام برد. خانهاش محل تجمع اهل علم و ادب و رفت و آمد زائران ایرانى و غیر ایرانى بود. شخص معتمدى برایم نقل کرد که هیچ شب خانهاش از میهمان خالى نبود.[34]
ب: شیخ على نجار، اهل علم و فضیلت بود. بزرگان و نیکان را پیوسته جمع و آنها را اطعام میکرد. خانهاش محل برگزارى گفتوگوهاى علمى و مجلس انس و الفت ادبا بود. به اشعار و مراثى خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله) علاقهمند بود و به تناسب برخى از آنها را میخواند. گویى مجلس درس و بحثش یک مدرسه علمیه سیار بود که در بیشتر اوقات افراد حاضر در آن به بحث پیرامون آیات و روایات مشغول بودند.[35]
ج: شیخ موسى زایر دهام (متوفاى 1343 ق) مردى مؤمن، صادق، پرهیزکار، زاهد و باتقوا بود و از نیکان و صلحاى نجف به شمار میآمد. فقه و اصول را نزد اساتید نجف خواند و در علم فقه تمامى مباحث مربوط به طهارت و صلاة را مکتوب کرد؛ لکن این نوشتهها به همان صورت پیشنویس باقى ماند. وى از دوستان ما در نجف بود که عصرها در منزلش جلسهاى برگزار میشد و بزرگان اهل علم و فضیلت در آن حضور داشتند و در این مجلس، بسیارى از مسائل علمى را حل و فصل مینمودند.[36]
د: شیخ على نعمة المؤمن (متوفاى 1270 ق) عالمى فاضل، نیکوکار، باتقوا، پرهیزکار، عارف، عادل و مود اعتماد بود. ایشان جزو گروه دومى بود که به نجف مهاجرت کردند. خاندان آل نعمة از خانوادههاى سرشناس عرب در نجف شمرده میشد و خانهاش محل برگزارى مجالس علم و ادب بود که بسیارى از علما، اهل فضل، نیکان، صالحان و بزرگان قبایل فراتى در آن حاضر بودند. همچنین مهمانان و زائران نیز به منزل ایشان پناه میبردند؛ چرا که جاى امنى براى آنها بود.[37]
حکایت انگشتر صاحب جواهر
شیخ عیسى بن شیخ محمد على بن شیخ عبدالله زهیرى نجفى، عالم و فاضلى بود که به پرهیزکارى، درستى، تقوا امانتدارى و خوشخلقى شناخته میشد. شخصیتى داشت که استادش صاحب جواهر به او لقب «امین» داده بود؛ چرا که امانتدار بود و در امور مالى و وجوهات بسیار مراقبت میکرد. حکایت کردهاند که فرد فقیرى همسایه شیخ عیسى بود و قصد ازدواج داشت، اما توان مالى نداشت؛ به همین سبب از شیخ خواست حوالهاى به مبلغ دوهزار قران را به امضاى استادش برساند تا بتواند آنرا از دریافت کنندگان وجوهات شرعى وصول نماید و با کمک این مبلغ ازدواج کند. شیخ عیسى هم طبق معمول نزد استادش رفت و به او گفت: انگشتر خود را به من بده تا با آن این حواله را که متعلق به یکى از همسایگان محتاجم است، مُهر کنم؛ اما صاحب جواهر نپذیرفت. شیخ عیسى گفت: مگر من امین نیستم؟ پس صاحب جواهر انگشتر را به راحتى از انگشتش خارج کرد و ضمن عذرخواهى از شیخ به او گفت: راست گفتى؛ تو امین و امانتدار هستى.[38]
حضور علما در معرکة الخمیس
شیخ محمدتقى دورقى فلاحى نجفى (متوفاى 1187 ق) از علما، فقها، و مجتهدان بزرگ به شمار میآمد. ایشان یکى از برجستهترین عالمان و مدرسان نجف اشرف بود که به مقام مرجعیت و صدور فتوا دست یافته بود. اساتید ما به نقل از بزرگان پیش از خودشان درباره او میگویند: ایشان ادیب و شاعرى بود که در عرصههاى ادبى و مناظرات شعرى به قضاوت و داورى میپرداخت و این در حالى بود که در قرن دوازدهم، بیشتر علماى نجف شعرهاى عرفانى میسرودند یا به سایر موضوعات شعرى میپرداختند و در روزهایى که درس و بحث تعطیل بود، مثل روزهاى پنجشنبه و جمعه، اشعار خود را به مسابقه میگذاشتند. شیخ محمدتقى نیز از جمله کسانى بود که در محفل شعر معروف نجف که به «معرکة الخمیس» (مسابقه روز پنجشنبه) مشهور شده بود، حاضر میشد. این جلسه با حضور بزرگان شعر، نویسندگان و افراد صاحبمنصب بغداد، حلّه و کربلا تشکیل میشد. البته برخى آوردهاند که شیخ محمدتقى مسؤولیت و مدیریت جلسه ادبا و شعراى زبردست و ماهر در مبارزه علمى و ادبى روز پنجشنبه را بر عهده داشت و تنها استادى بود در نجف که سید محمد بحرالعلوم طباطبایى شاگردیش را نمود.[39]
علما و تولیت آستان مقدس امام على (علیه السلام)
یکى از کارهایى که هر مسلمانى به انجام آن افتخار میکند، خدمتگزارى حرم امام على (علیه السلام) میباشد که البته علما همواره در این امر پیشگام بودهاند. شیخ حرزالدین در شرح حال شیخ محمدسعید اسکافى (متوفاى 1320 ق) چنین آورده:
پدر، پدربزرگ و بلکه تمامى اجدادش تولیت آستان مقدس حرم امام على (علیه السلام) را در شهر نجف اشرف بر عهده داشتند. آنها همچنین بر اجراى کارها در حرم نیز نظارت داشتند و خزانهدارى آنرا نیز حتى در زمان مسئولیت ملایوسف (متوفاى 1270 ق) انجام میدادند. زمانى که پدر شیخ محمدسعید از دنیا رفت، وى طفلى کوچک بود و هیچ یک از بستگانش در نجف نبودند. در این هنگام ملایوسف تصمیم گرفت که مسوولیت نظارت بر اجراى امور حرم را از آنها سلب کند و این کار را بدون در نظر گرفتن حق و حقوق محمدسعید و خدماتى که پدرانش کرده بودند، انجام داد. معاملهاى که دنیا نیز با اهلش میکند، همینگونه است.[40]
از دیگر کسانى که در نجف، در تولیت آستان سهمى داشتند، خانواده آل عنوز بودند که به گفته حرزالدین از خاندانهاى محترم و سرشناسى بودند که صلحا و بزرگانى از آن تولیت آستان مقدس حرم امام على (علیه السلام) را بر عهده داشتند.[41]
خاندانهاى قدیمى نجف
حوزه علمیه نجف از گذشتههاى دور، خاندانهاى اصیل و سرشناسى را در خود پرورش داده که اسامى آنها در کتب تاریخى و زندگینامهها ذکر شده است. مرحوم حرزالدین هم به تناسب در خلال بیان شرح حال علما و مجتهدان به آنها اشاره میکند و ما در این مجال، به طور خلاصه برخى از این اسامى که در کتاب «معارف الرجال» آمده را ذکر میکنیم:
خاندان کمالالدین حلّى؛
آل عصفور بحرانى؛
آل نعمة از خانوادههاى سرشناس و مشهور عرب؛
آل شیخ خضر؛
آل صعبر؛
آل محفوظ از خانوادههاى اهل علم و شرافت؛
آل محیىالدین؛
آل عنوز در نجف که خانوادهاى محترم بودند و بسیارى از نیکان و صالحان در این خانواده پرورش یافتند و نیز از متولیان نگهدارى حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز بودند؛
آل حاج تامر نجفى؛
آل عطیه نجفى؛
خاندان حاج على هادى؛
آل یاسین؛
آل جواهر؛
خاندان بحر العلوم؛
آل عبد الرسول؛
خاندان شیخ راضى؛
خاندان شرف الدین؛
آل فضل الله؛
آل دعیبل از خانوادههاى قدیمى نجف که پس از مهاجرت به نجف، به نام جدشان دعیبل مشهور گشتند؛
آل زایر دهام که از خانوادههاى اهل علم و سرشناس نجف به شمار میرفتند. علما، فضلا، صلحا، ادبا و شعراى بسیارى از این خاندان بودند؛
آل خراسان که خانوادهاى محترم، قدیمى و گرانقدر بودند و علما، بزرگان، ادبا، شعرا و افراد سرشناسى از آنها در این کتاب معرفى شدهاند؛
آل صافى؛
خاندان «ملا کتاب» از خانوادههاى مشهور و گرانقدر و قدیمى نجف بودند که علماى بسیارى در آن رشد کردند؛
آل بشارة.
مجتهدان سخنور
از جمله اطلاعاتى که در کتاب مرحوم شیخ محمد حرزالدین بیان شده و شایسته است به آن اشاره کنیم، وجود دهها تن از علما و مجتهدانى است که برخى از آنها از مراجع عظام تقلید بودند، اما با این حال منبر موعظه را ترک ننمودند و مردم را از این طریق به راه راست هدایت میکردند. ما به سهم خود، اسامى آنها را که 214 نفر بودند، در این کتاب گرد آوردیم و خداوند توفیق داد که آن را در سوریه به چاپ برسانیم. در این بخش، به ذکر اسامى برخى از آنها میپردازیم:
شیخ موسى عصامى (متوفاى 1355 ق) حرزالدین درباره او میگوید:
وى از علماى معاصر میباشد و حدود سال 1300 قمرى در نجف متولد شد و در خانوادهاى اهل علم و فضیلت رشد یافت و پس از مدتى از سرشناسان و پرهیزکاران شد. تسلط و احاطهاى کامل بر تاریخ، سیره، سخنورى و ارشاد داشت و از ادبا و شعرا شمرده میشد و در حالى که جزو سخنوران و فقهاى ماهر و زبردست بود، در بسیارى از مواقع بالاى منبر میرفت و مردم را به احکام دینشان راهنمایى میکرد.[42]
شیخ ملاعلى خلیلى (متوفاى 1297 ق)، حرزالدین درباره او نقل میکند:
وى عالم و فقیهى پرهیزکار، عابد و دانشمندى نیکوخصال و گرانقدر، فردى
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج5، ص: 102
مورد اعتماد، الگویى در ایمان، تقوا و درستکارى بود ... ایشان شخصیتى داشت موعظهگر و درعین حال نصیحتپذیر. اهل منبر بود و به فکر هدایت مردم به سوى خیر در دنیا و آخرت، همانند علماى پیشین.
شیخ مهدى قرشى (متوفاى 1312 ق)، شیخ حرزالدین میگوید:
در نجف با او همدوره بودیم. اهل بصیرت، علاقهمند به تحقیق، باتقوا، صبور و نزد علما و بزرگان نجف صاحب احترام بود ... علاوه بر اینکه امام جماعت بود، به سخنرانى و موعظه نیز میپرداخت ... پس از چندى از نجف به شهر «کوت» و «الحى» در میانههاى عراق مهاجرت کرد تا به تبلیغ، ارشاد و آموزش احکام شرعى بپردازد. در پاى درس سید میرزا محمدحسن شیرازى و استاد شیخ محمدحسین کاظمى حاضر شد و نزد آنها شاگردى کرد و آنچه را که استادش شیرازى در دروس فقه و اصول بر او املا نموده بود، به کتابت درآورد.[43]
شیخ محسن ابوالحب (متوفاى 1305 ق)، حرزالدین درباره او آورده است:
ادیب و فاضلى بود بسیار دقیق و مورد وثوق. از جماعت حفاظ و سخنواران ماهر و زبردست به شمار میرفت. در نوحهسرایى، موعظهگرى، بیان تاریخ و سرگذشت پیشینیان خبره و توانمند بود و از مداحان و شاعران بزرگوار اهل بیت (علیهم السلام) بود ... فقه را نزد شیخ عبدالحسین تهرانى در کربلا آموخته بود.[44]
سید مهدى غریفى (متوفاى 1343 ق) حرزالدین درباره او چنین گفته است:
در سال 1301 در نجف متولد و همانجا بزرگ شد. در کودکى مشغول تحصیل شد و در همان ابتدا از حافظه و درکى قوى بهره میبرد. دروس مقدماتى را نزد بزرگان و علماى زمان خویش به پایان رساند و پس از مدتى از نویسندگان و فقهاى بنام شد. خوشخلق، امانتدار، صبور، پرهیزکار و اهل عبادت بود. بعد از وفات عالم جلیلالقدر سید عدنان غریفى (متوفاى 1341 ق) که پسرعموى پدرش بود، از نجف هجرت کرد. افراد مورد اعتماد در بصره از او نقل میکنند که همه مردم به ایشان توجه داشتند و در نزد بزرگان آن دیار داراى احترام بود. امر به معروف و نهى از منکر را وظیفه خود میدانست و به همین سبب براى آموزش احکام اسلام بالاى منبر میرفت و مردم را موعظه میکرد. پس از وفات عالم جلیلالقدر طباطبایى یزدى، برخى از مراجع تقلید نجف را نیز هدایت و راهنمایى میکرد. در پاى درس سید محمد بحرالعلوم نجفى صاحب کتاب «بلغة» و سید محمدکاظم طباطبایى یزدى حضور یافت. اصول را نزد شیخ ملا محمد کاظم آخوند خراسانى آموخت.[45]
حوزه علمیه و هجوم وهابیون
متأسفانه در سالهاى اخیر شاهد حملات وحشیانه گروهى هستیم که نام اسلام بر خود نهادهاند و با سوء استفاده از آن، بر مقدسات مسلمانان و قبور ائمه (علیهم السلام)- که خداوند آنها را از هر پلیدى پاک کرده- جسارت میکنند. این اعمال وحشیانه تا همین روزهاى اخیر نیز ادامه داشته است.
براى مثال در شهر کربلا بدترین و وحشیانهترین حملات از طرف وهابیون بر ضد حرم امام حسین (علیه السلام)- نور چشم پیامبر (صلى الله علیه و آله)- انجام شد. آنها تمام سلاحها و تجهیزات خود را به کربلا آوردند و حملات خود را افزایش دادند و به چپاول خزانهها و سرمایههاى شهر پرداختند. مرحوم عاملى در کتاب ارزشمند خود «مفتاح الکرامة» در این باره چنین میگوید:
در ابتداى ربیعالأول سال 1221 هجرى به فضل الهى و با یارى خداوند متعال و الطاف برترین و شریفترین مخلوقش پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) تألیف این جلد از کتاب به پایان رسید. این کار علىرغم وجود مشکلات بسیار، نگرانى خاطر و پراکنده بودن آراء و افکارم انجام شد که آن هم به سبب بدعتهاى بسیار زیاد جماعت وهابى لعن شده و مباح دانستن خون مسلمانان و تخریب قبور ائمه (صلوات الله علیهم اجمعین) بود. آنها در سال 1216 به حرم امام حسین علیهالسلام یورش بردند؛ مردان و کودکان را به قتل رسانده، اموال آنها را به غارت برده و به ساحت حرم بىاحترامى و آنرا تخریب کردند. پس از آن بر مکه و مدینه استیلا یافتند و در قبرستان بقیع فجایع بسیارى انجام دادند؛ اما به گنبد حرم پیامبر آسیبى نرساندند. در شب نهم صفر سال 1221 یک ساعت قبل از صبح، در نجف بودیم که به ما حمله کردند و در حالى که ما در بىخبرى به سر میبردیم، برخى از وهابیون از حصار دور شهر بالا آمدند تا شهر را تصرف کنند؛ اما با معجزات و کرامات حضرت على (ع) بسیارى از آنها کشته شدند و در حالى که شکست خورده بودند، بازگشتند.[46]
مرحوم حرزالدین در شرح حال شیخ موسى کاشف الغطاء (متوفاى 1243 ق) چنین آورده است:
از بلندهمتى او همین بس که با تمام توان از خزانه حرم امام على (علیه السلام) نگهدارى کرد. وى تمامى موجودى صندوق را ثبت نمود و هر آنچه از سنگهاى گرانبها و بىهمتا، طلاها و مرواریدهاى قیمتى منحصر به فرد که در صندوق بود را با خط خودش در یک دفتر یادداشت و آنرا مهر و موم کرد. در پایان، جواهرات را از ترس حملات آلسعود وهابى به بغداد برد و در یکى از خزانههاى حکومتى حاکم بغداد، داوود پاشا قرار داد؛ چرا که در آن روزها تعداد یورشهاى وهابیون به کربلا بیشتر شده بود و تمام انبارها و سرمایههاى شهر را به غارت میبردند.
با احداث دیوار دوم شهر نجف در سال 1231 قمرى به دست صدر اعظم محمدحسین خان اصفهانى، کم کم امنیت و آرامش به شهر نجف بازگشت و همین امر موجب شد تا شیخ موسى به تنهایى در سال 1239 به بغداد سفر کند و جواهرات را در دوره خزانهدارى ملا محمد طاهر بن مولى محمود (که در سال 1242 در حرم امام على (ع) کشته شد) به جایگاه اولش بازگرداند.
در دوره ما، ناصرالدین شاه در سال 1287 به نجف آمد و از حکومت ترک خواست که خزانه امام على (علیه السلام) را براى او باز کنند تا از آن بازدید نماید. بعد از اینکه خزانه را باز کردند، دفتر شیخ موسى کاشف الغطاء را داخل آن یافت و ملاحظه کرد که تمام موارد مذکور در دفتر موجود میباشد و در آخر دفتر، مهر شیخ خورده بود. ناصرالدین شاه این اقدام را بسیار ستود و از خداوند براى شیخ طلب رحمت و آمرزش کرد.[47]
نقش حوزه علمیه در مقابله با استعمار انگلیس
از نکات قابل توجه در زندگى علما و مجتهدانى که در حوزه علمیه نجف میزیستند، ایستادگى و مقاومت آنها در برابر استعمار انگلیس بود؛ دولتى که سعى میکرد با کمک اسلحه و با تمام توان خود، اسلام و مسلمانان را به طور کامل نابود کند و در مقابل، علما و فقها نیز با شهامت و شجاعت به همراه سایرین در برابر آنها ایستادگى میکردند.
روشن است که علماى شیعه در تمام عصر ها از مدافعان اسلام و مسلمین بودهاند و همواره در مقابل ظلم و استبداد قیام کردهاند. اشاره به برخى از اقداماتى که سید حکیم در این زمینه انجام داده، میتواند گواه روشنى بر این مدعا باشد. ایشان در جنگ جهانى اول در عملیاتهاى نظامى که سربازان مسلمان در مقابل تهاجم انگلیسى ها انجام میدادند، حضورى فعال داشت و نقش او در بین رهبران جنبش مقاومت برجسته بود. مبارز و مجاهد بزرگ سید محمدسعید حبوبى در اداره جنگ به سید حکیم بسیار اعتماد داشت و کلیه امور مربوط به ارتباط و هماهنگى با عشایر و قبیلههاى مجاهد را به او سپرده بود و این اعتماد تا جایى بود که انگشتر مخصوصش را نیز به او داده بود تا سید حکیم بتواند در امور نظامى هر جا که صلاح دانست، از مهر او استفاده کند. این مجاهدتها ادامه داشت تا اینکه به رحمت ایزدى پیوست.[48]
مرحوم شیخ رحمةالله ظالمى (متوفاى 1356 ق) از دیگر علمایى است که در برابر دشمنان اسلام مقاومت کرد. مرحوم حرزالدین از او با چنین تعابیرى یاد میکند:
فقیهى بود عابد، دعوت کننده به حق، آمر به معروف و نهى کننده از منکر ... از فرماندهان سپاه مجاهدین بود و ایستادگىهایش در برابر دشمن انگلیسى در سال 1333 مشهور و معروف است.[49]
شیخ عبدالرضا سهلانى (متوفاى 1360 ق) نیز جزو این دسته از علما بود. شیخ حرزالدین در باره او میگوید:
ایشان فقیه، محقق، عالمى جامع و ادیبى کامل بود. زمانى که انگلیس به سرزمینهاى اسلامى یورش برد، او در صف اول مقابله و مبارزه ایستاده بود.[50]
وصیت و سفارش عضدالدولة
عضدالدوله، پسر رکنالدوله بویهى، از جمله پادشاهانى است که در نجف اشرف و در صحن شریف امام على (علیه السلام) مدفون است.[51] مرحوم حرزالدین در شرح حال شیخ میرزا هادى بن اسماعیل بن محمدرضا خراسانى (متوفاى 1353 ق) آورده که او فردى فاضل، موعظهگر، خطیبى مورد اعتماد، عادل، عالمى بسیار دقیق، صاحب قدر و منزلت فراوان، مداح و مرثیهسراى سرور آزادگان جهان امام حسین (علیه السلام) بود. ایشان شور و اشتیاق فراوانى در پژوهش در آثار گذشته داشت؛ مخصوصا آثارى که در سرزمین نجف و حرم مطهر امام على (علیه السلام) وجود داشت براى او جذاب بود. همچنین اطلاعاتى درباره علما، پادشاهان، حکما و سایر شخصیتهایى که در این خاک مقدس دفن شده بودند، داشت.
ما در گفتوگو با او از اطلاعاتش بسیار استفاده کردیم و در موقعیتهاى مختلف، مطالبى را از او نقل نمودیم. وى مسائل تاریخى بسیارى براى ما روایت کرد؛ از جمله اینکه قبر عضدالدوله (فناخسرو) پسر رکنالدین بویهى در سرداب یکى از ایوانها قرار دارد. او در انتهاى این سرداب که بلافاصله بعد از اولین درب[52] شرقى حرم امام على (علیه السلام) از سمت ورودى ایوان طلا قرار دارد، دفن شده است. درب ورودى این سرداب، در زیر محل نگهدارى چراغها در صحن میباشد. این اطلاعات توسط فردى به او داده شده بود و او شب هنگام به همراه تنى چند از افراد خاص به آنجا رفته و ما را از علامتى که در آن محل گذاشته بود، باخبر کرد. در آنجا متوجه قبرى شدیم که بر روى آن قبر، سنگ باارزشى وجود داشت که بر آن نوشته شده بود: «این قبر سلطان بن سلطان، عضدالدوله، پسر رکنالدوله سلطانالدوله آل بویه میباشد که دستور داد او را در پایین پاى حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) دفن کنند تا در آخرت که پایمان میلغزد، بالاى سر او حاضر باشد و دستش را بگیرد».
عضدالدوله وصیت کرده بود که زنجیرى از نقره به گردن او بیندازند و از زیرزمین تا نزدیکى قبر حضرت على (ع) بیاورند و با میخى نقرهاى به زمین بکوبند و بر روى پارچهاى این آیه قرآن را بنویسند: وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصِیدِ و این پارچه را روى صورتش قرار دهند. سایر افراد صاحبنام آل بویه در صحن، نزدیک باب تکیه دفن شدهاند که از جمله آنها میتوان به بهاءالدوله اشاره کرد.
[1] . معارف الرجال، ج 4، ص 4.
[2] . همان، ج 1، ص 5.
[3] . همان.
[4] . مؤلف معارف الرجال در جلد 1، ص 28 درباره او میگوید: شیخ ابراهیم بن شیخ محمد بن ناصر بن قاسم بن محمد بن احمد غراوى نجفى در حدود سال 1231 قمرى متولد شد. عالمى با اخلاق، فقیهى مورد اعتماد، درستکار، مجاهد، زاهد و عابد بود. روایات را همان گونه که بود به خوبى درک میکرد و سخن صحیح را از ناصحیح به کمک ذوق اصیل عربى خود میشناخت.
[5] . معارف الرجال ج 1، ص 6.
[6] . ما مقالهاى مستقل در شرح حال این فقیه و شخصیت ممتاز نگاشتهایم به امید اینکه انشاءالله در آیندهاى نزدیک به چاپ برسد.
[7] . معارف الرجال ج 1، ص 6.
[8] . عمر رضا کحاله، معجم المؤلفین ج 11، ص 67.
[9] . ر. ک: شیخ طوسى، تفسیر تبیان.
[10] . معارف الرجال، ج 1، ص 148، 190 و 231 وج 2، ص 255، 323 و 393 و ج 3 ص 313، 275 و 144.
[11] 11. همان، ج 2، ص 111 و 112.
[12] . همان، ج 3، ص 121، شماره 476.
[13] . همان، ج 2، ص 175، شماره 295.
[14] شیخ محمدحسین کاظمى در سال 1308 وفات یافت. وى یکى از چهرههاى درخشان دینى در نجف اشرف بود..
[15] معارف الرجال، ج 1، ص 228، شماره 106 ..
[16] همان، ج 2، ص 36، شماره 214 ..
[17] همان، ص 153، شماره 280..
[18] همان، ص 258، شماره 343 ..
[19] همان، ص 326، شماره 374 ..
[20] همان، ص 330، شماره 376 ..
[21] همان، ج 1، ص 186 ..
[22] همان، ص 258، شماره 127 ..
[23] همان، ص 308، شماره 152 ..
[24] همان، ص 310 ..
[25] 25. همان، ص 221، شماره 100.
[26] . همان، ج 2، ص 376، شماره 399.
[27] ر. ک: محمدحسن نجفى، جواهر الکلام، ج 1، ص 13 ..
[28] معارف الرجال ج 1، ص 125، شماره 54 ..
[29] همان، ج 2، ص 225، شماره 326 ..
[30] جمعى از نویسندگان، فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، 25جلد، سازمان حج و زیارت، حوزه نمایندگى ولى فقیه در امور حج و زیارات - تهران - ایران، چاپ: 1، 1388 ه.ش.
[31] همان، ص 237، شماره 329 ..
[32] همان، ص 251، شماره 337 ..
[33] همان، ص 309، شماره 363 ..
[34] همان، ص 71، شماره 234 ..
[35] همان، ص 131، شماره 266 ..
[36] همان، ج 3، ص 70، شماره 447 ..
[37] همان، ص 96، شماره 247 ..
[38] همان، ج 2، ص 152، شماره 279 ..
[39] همان، ص 202، شماره 312 ..
[40] همان، ص 289، شماره 355..
[41] همان، ص 351، شماره 351 ..
[42] همان، ج 3، ص 74، شماره 451 ..
[43] همان، ص 130، شماره 477 ..
[44] همان، ج 2، ص 181، شماره 299 ..
[45] همان، ج 3، ص 150، شماره 488 ..
[46] محمدجواد عاملى، مفتاح الکرامة، ج 5، ص 512 ..
[47] معارف الرجال، ج 3، ص 28، شماره 428 ..
[48] همان، ص 121..
[49] همان، ج 1، ص 318 ..
[50] همان، ص 57 ..
[51] 50. در کتاب« یقضة الاسلام» ج 2، ص 188 آمده است: سلسله آل بویه در سال 321 هجرى( 932 م) تأسیس شد. محل حکومت آنها سرزمین عراق بود. خلفاى عباسى نیز در عراق بودند و بعد از ورود آل بویه به عراق، از آنها استقبال کردند. حکومت سلسله آل بویه با پیروزى طغرل بیگ سلجوقى بر پادشاه نوزدهم آنها فروپاشید و همزمان تاج و تخت خود را در ایران نیز از دست دادند.
[52] 51. حرزالدین میگوید: مشهور است که قبر عضدالدوله در انتهاى دالانى، در زیر دربى نزدیک قبر حضرت على
\Y( ع)\E
قرار دارد که این دالان از درب اول تا زیر دو درب ورودى رواق مطهر- که خداوند بر شرافت و قداست آن بیافزاید- ادامه دارد. در کنار اولین درب شرقى حرم، هشت راهرو در سمت راست و هشت راهرو در سمت چپ و مجموعا شانزده راهرو در جهت قبله وجود دارد. درب ورودى این سرداب از سمت ایوان طلا و در جهت قبله میباشد. گفتهاند که این ورودى را در زمان نیاز باز میکنند و مجددا آنرا مسدود مینمایند. به مرور زمان در زمان حکومت عثمانى در عراق، تغییرات بسیارى بر این آثار عارض شد؛ تا جایى که امروزه اثرى از آنها نمىیابیم. معارف الرجال، ج 3، ص 238.