فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

اسرار زیارت

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
اسرار زیارت در گفت‏وگو با آیت الله حاج شیخ محمد مؤمن قمى‏
فرهنگ زیارت: ضمن تشکر از پذیرش دوستان تحریریه، بفرمایید اهتمام اسلام بر زیارت، به چه دلیل است و چه رازى در این اهتمام وجود دارد. این نکته را با توجه به فضیلت زیارت حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) بیان بفرمایید.
آیت ‏الله مؤمن: بسم الله الرحمن الرحیم. مناسب است براى پاسخ به این پرسش به خود روایاتى که در باب زیارات هست، مراجعه بشود. اتفاقاً وقتى من مراجعه کردم، روایاتى که در باب اهمیت زیارت- زیارت همه معصومین (علیهم السلام) یا پیامبر بزرگوار (صلى الله علیه و آله)- از بعضى معصومین وارد شده، بسیار زیاد است و از نظر اعتبار سندى هم اکثراً صحیح یا معتبر است. حالا ممکن است یک نفر واقفى مذهب باشد، ولى مورد اعتماد است. مرحوم ابن قولویه کتابى دارد به نام «کامل‏ الزیارات». ایشان تأکید دارد که روایات را با سند ذکر کند؛ پس همه روایاتش، ولو این‏که رواى وضع رجالیاش هم روشن نباشد، خود ایشان در مقدمه این کتاب تأکید میکند که اینها آدم‏هاى ثقه و صحیحى هستند. دیگران هم مثل مرحوم شیخ مفید روایات متعددى راجع به بحث زیارات ذکر کرده‏اند. مرحوم صاحب وسائل که بعد از تمام شدن ابواب مربوط به حج، کتاب «المزار» را ذکر کرده، بیشتر روایاتش، روایات معتبر السند است. این شدت عنایت علما و مشایخ حدیثى را به امر زیارت قبور معصومین (علیهم السلام) میرساند.
در روایات متعددى پیامبر بزرگوار و ائمه (علیهم السلام) فرموده‏اند کسانى که به حج میآیند، وقتى اعمال حجشان را انجام دادند نزد ما بیایند. تصریح شده که به مدینه بیایند. از این روایات استفاده میشود که سرّ این زیارت این است که زائران بیایند و یاریشان را با این آمدن و زیارت کردن به ایشان اعلام کنند.
فرهنگ زیارت: مى ‏فرمایید اولین نکته و سرّ زیارت، همان اعلام نصر است؟
آیت‏الله مؤمن: بله، این جهت را خود این روایات دارد. از آن طرف هم وقتى به مسئله واقعیت و سِمت الهى که براى پیامبر بزرگوار و ائمه (علیهم السلام) هست توجه کنیم، میبینیم که در مورد این که حضرت امیر (علیه السلام) را پیامبر بزرگوار به عنوان ولى امر مسلمین بعد از خود اعلام بکند و نصب بکند، آیه غدیر نازل شد که میفرماید: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ...»؛ این «یا ایها الرسول» خودش یک لطفى دارد؛ یعنى تو فرستاده ما هستى. این طور نیست که در این کارى که به تو واگذار میکنیم، مسئله شخصى خودت مطرح باشد؛ بلکه چون فرستاده ما هستى، رسالت ایجاب میکند که آن مرسل هر چه را که میخواهد، تو انجام بدهى؛ یعنى آنچه از طرف خدا بر تو نازل شده؛ یعنى خواسته تو ارزش ندارد؛ «مَا أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ ...» را به مردم اعلام کن؛ آن‏گاه میفرماید: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ ...» اگر این کار را نکنى، رسالت الهى را نرسانده‏اى. اصلًا اساس رسالت تو این بود که این ولایت امر را به مردم اعلام کنى. بعد میفرماید: «... وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ ...» غصه نخور؛ خداوند تو را از مردم حفظ میکند.
از این جمله استفاده میشود چه بسا پیامبر هراس داشته که نکند مشکلى در این اعلام کردن پیش بیاید. از نافرمانى مردم در رابطه با ابلاغ این «ما انزل» وحشت داشت که خدا میفرماید من حفظت میکنم. سپس در ادامه آیه میفرماید: «... إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ» (مائده/ 67) یعنى خداوند قوم کافر را هدایت نمیکند. این اهمیت مطلب را میرساند که کسانى که مقابل این فرمان الهى بایستند، در اصل اسلامشان تردید هست. پیامبر بزرگوار به حسب روایات متواترى که شیعه و سنى نقل کرده‏اند، در عمل به وظیفه‏اى که در این آیه شریفه به ایشان واگذار شد، در روز غدیر که تقریبا همه مسلمانان روى زمین، آنهایى که میتوانستند به حج بیایند در آن روزگارى که هنوز اسلام گسترش پیدا نکرده بود، آن هم بین راه که در هواى گرم و سوزان مردم را جمع کردند و بر منبرى از جهاز شتر تشریف بردند و فرمودند: من پیغمبرى بودم که به وظیفه‏ام عمل کردم؛ آیا نکردم؟ مردم تأیید کردند. آن‏گاه فرمودند:
«ألست أولی بکم من أنفسکم»
من مگر أولى به شما از خودتان نیستم؟ که این کلام اشاره است به آن ولایت امرى که در قرآن شریف آمده است: «النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ...» و دلالت بر ولایت امر پیامبر بزرگوار و رهبرى حضرت بر مردم دارد. سه بار از مردم می پرسند:
«أ لست أولی بکم من أنفسکم»
و مردم هم تصدیق کنند. بعد حضرت امیر (علیه السلام) را در کنار خودشان قرار دادند و دست ایشان را بالا بردند و فرمودند:
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه».
این آیه هم مربوط به همین امر است: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»؛ یعنى اگر این مهم تحقق پیدا بکند، اکمال دین به واسطه اوست. این اهمیتى است که ولایت امر دارد.
فرهنگ زیارت: این آیه تطبیق مصداقی قطعی نسبت به ولایت امر امیرالمؤمنین (علیه السلام) دارد، چون حضرت پیامبر آن را بیان فرمودند؟
آیت‏الله مؤمن: آنچه بیان فرمودند، همان مفاد «النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» است؛ یعنى ولایت امرى که خداوند تعالى براى این که اسلام در مسیر اساسیاش قرار بگیرد، ابلاغ فرموده؛ غیر از این که خدا پیغمبر را فرستاده براى بیان احکام و خواسته‏هاى خداوند، چه مستحب، چه واجب، چه مکروه و چه حرام .. همه اینها را بیان کرده. این از وظایف پیامبر و ائمه (علیهم السلام) است. ولى‏ «أولی بکم من أنفسکم» را که روز غدیر براى حضرت امیر (علیه السلام) تصریح کردند به آن، موجب شد که اکمال دین بشود؛ یعنى ادامه و تحقق یافتن ولایت امر آن کسى که شایسته ولایت امر است، موجب اکمال دین و اتمام نعمت میشود. بر حسب روایات هم فرموده‏اند که این ولایت امر، تنها براى امیرالمؤمنین (علیه السلام) نبوده؛ بلکه براى حضرت امام حسن امام حسین (علیهما السلام) هم هست. اینها منصوص است و براى سایر ائمه (علیهم السلام) هم عیناً همین معناى‏ «أولی بکم من أنفسکم» تحقق دارد تا حضرت ولى ‏عصر (عج). دکتر هانرى کُربَن به علامه طباطبایى گفته است: معتقدم که از کلمات پیغمبر (صلى الله علیه و آله) استفاده میشود که حضرت ولیعصر (عج) تا روز قیامت‏ زنده است؛ زیرا اسلام دینى است که در تمام ازمنه هست و همیشه هم باید یک ولى امرى داشته باشیم و چون امام دوازدهم ولى امر زمان قبل بوده، این على القاعده باید بماند.
مسئله ولایت امر ارزش بسیار زیادى دارد و شاید مهم‏ترین مسائل باشد. پیغمبر نماز را بیان کرده، روزه را بیان کرده، زکات دادن و همه این احکام را بیان کرده؛ اما در هیچ‏کدام از آنها این طور نیست که گفته باشد: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی» این ویژگى مهم امامت است و مهم‏ترین چیزى است که در اسلام قرآن شریف براى آن آیه دارد و در روایات ما هم الحمدلله این‏ها هست. در چند روایت آمده است که نزد ما بیایید تا نصرت خود را به ما اعلام کنید؛ یعنى شما ولى امر ما هستید و ما هم باید تابع شما باشیم. پیغمبر (صلى الله علیه و آله) بعد از اعلام این ولایت امر براى حضرت امیر، از مردم بیعت گرفت تا تابع حضرت امیر باشند. این لزوم تبعیت از ولى امر جزو واجبات روشن در باب ولایت آن کسى که خدا او را ولى امر قرار داده است.
فرهنگ زیارت: بنابراین، می‏توانیم بگوییم که سرّ زیارت، اعلام یارى و پذیرفتن ولایت ایشان است.
آیت‏الله مؤمن: بله، سرّ زیارت و ارزش زیارت همین است. نمیگویند بیایید به ما سلام کنید. زیارت از نظر لغت هم چه بسا مفادش بیش از این نباشد که زائر حضور پیدا بکند و مصداق بدون واسطه‏اش این است که خود مزور موجود باشد و زائر فقط بگوید سلام علیکم. باید بگویند ما هستیم. خود این حضور پیدا کردن عند المزور براى این است که بگوید تو ولى امر ما هستى. این ولى امر بودن را ابراز کنند و بگویند ما همراه شما هستیم و هر چه بفرمایید میپذیریم و در اصطلاح به تولّى و تبرّى تعبیر میشود. این اصلًا اعلام این است که امامت که یکى از اصول مذهب ماست، بنابر ادله‏اى که از آیات شریفه قرآن و روایات داریم. امامت همان رهبرى و ولایت امر امت است.
فرهنگ زیارت: در این اعلام نصر و یارى، آیا مى‏شود گفت که به نوعى اعلام بیعت هم هست؟
آیت ‏الله مؤمن: وفادارى به بیعت است؛ یعنى ما سر سوزنى از آن حرفى که زدیم، کنار نمیرویم. به حضرت صادق (علیه السلام) عرض میکردند آقا چرا قیام نمیکنید؟ حضرت میفرمودند که من کسى ندارم. بعضى از اصحاب به ایشان ایراد گرفتند! امام به چند گوسفندى که آن‏جا بود اشاره کردند و فرمودند: اگر به این تعداد پیرو داشتم و من را امام میدانستند و گوش به حرفم میدادند، قیام میکردم. در روایات دیگرى آمده که به یکى از آنان فرمودند برو توى تنور پر از آتش. گفت: این چه کارى است؟! و خودش را کنار کشید. در همین حال یکى از شیعیان خالص و واقعى وارد شد و نشست. حضرت به او فرمود: برو توى آتش. او هم رفت توى آتش؛ یعنى این‏قدر تسلیمند در برابر دستورات الهى.
فرهنگ زیارت: این درباره زیارت خود معصومینعلیهم السلام است؛ درباره زیارت مزار آنها چه مى‏فرمایید؟
آیت‏ الله مؤمن: در همین روایات زیارت، از پیامبر بزرگوار (صلى الله علیه و آله) یا حضرت امیر (علیه السلام) یا سایر ائمه علیهم السلام همین مسئله آمده است که هر کس مرا زیارت کند، مثل این است که خدا را زیارت کرده؛ چه در زمان حیاتم و چه در زمان مماتم. در بعضى از روایات تصریح شده که چه از راه دور باشد و چه از راه نزدیک. در روایات متعددى که سندش معتبر است، آمده که ائمه (علیهم السلام) فرموده ‏اند: اگر در مسجدالنبى پیامبر را زیارت کنى، سلام تو را میشنود؛ ولى اگر از دور یا به وسیله کسى سلام بفرستى، این را به پیامبر ابلاغ میکنند. این تعبیر در روایات متعددى آمده است.
اگر بخواهیم جمع ‏بندى کنیم و یک نتیجه کلى از این روایات به دست آوریم، باید بگوییم که چون زائر آمادگى خود را براى عمل به فرمایش اولیا (علیهم السلام) اعلام میکند و خود را تحت فرمان ولى امر قرار میدهد، از این جهت، زیارت ارزشمند است و چون فضائلى که براى زیارت آن بزرگواران ذکر شده، اطلاق دارد، یعنى هم زمان حضورشان را در برمیگیرد و هم بعد از وفاتشان را، معلوم میشود همین اندازه که ما عرض ادب کنیم به اینها، چون همه اینها ولى امر هستند و همه‏شان تحت عنوان‏ «النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» هستند و اطاعت ایشان واجب است، این اهمیتى است که در این کار هست و در امور دیگر نیست.
فرهنگ زیارت: در واقع این نکته، بیان دیگرى براى سرّ زیارت است؟
آیت ‏الله مؤمن: بله، با توجه به آنچه قرآن شریف نسبت به اجرى که پیامبر از مردم در مقابل نبوتش خواسته‏ «قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِیلًا» و در دعاى ندبه هم آمده‏
«فکانوا هم السبیل الیک و المسلک الی رضوانک»
خود پیغمبر فرموده است که من هیچ اجرى از شما نمیخواهم، مگر دوستى شما با نزدیک‏ترین افراد به من و مودت با آنها. ما این مودتى را که نسبت به اهل‏بیت پیامبر (صلى الله علیه و آله) و ذویالقربى داریم با همین سلام عرض کردن به آنها ابراز میکنیم. و چون مودت بالقربى به نفع خود انسان‏هاست و این‏قدر اهمیت دارد که اجر رسالتش را پیغمبر این قرار داده، آن وقت اگر انسان به زیارت هر یک از این بزرگواران مشرف بشود و عرض سلام کند، به این نیت که اینها امامند و ولى امر هستند و این باارزش‏ترین چیزى است که پیغمبر ذکر کرده و خداوند در قرآن‏ شریف فرموده، این هم باز جزو کارهاى بسیار بزرگ میشود.
فرهنگ زیارت: با تأمل در زیارات مخصوصه، آیا مى‏توان گفت که اسلام مى‏خواهد مسلمانان در این مناسبت‏هاى خاص، به صورت همگانی اعلام نصر و اطاعت از معصومین (علیهم السلام) کنند؟
آیت ‏الله مؤمن: این زیارات مخصوصه دو معنا دارد: یکى این‏که مخصوص ایام خاصى است، و معناى دیگر این است که زیارت خاص، عبارت خاص و زیارتنامه خاصى است. براى پیامبر بزرگوار (صلى الله علیه و آله) زیارتنامه خاص هست که مضمونش هم عالى است. در همین روایاتى که درباره زیارت پیامبر بزرگوار خواندم، یا مثلًا زیارت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) مربوط به زمانى خاصى نیست. زیارت حضرت امیر (علیه السلام) و حضرت امام حسین (علیه السلام) هم از این گونه است. اینها تعبیراتى است که مرحوم شیخ عباس قمى در مفاتیح‏الجنان آورده، مثل زیارت مطلقه. مثلًا زیارت امین‏الله جزو زیارات مطلقه حضرت امیر (علیه السلام) است.
فرهنگ زیارت: لطفا از سفر زیارتى خود به عتبات عالیات بفرمایید.
آیت‏ الله مؤمن: خدا رحمت کند حضرت امام رضوان الله تعالى علیه را. وقتى که ایشان عراق مشرف بودند، من توفیق پیدا کردم سه سفر به عتبات بروم.
فرهنگ زیارت: آیا قبل از اقامت امام هم رفته بودید؟
آیت ‏الله مؤمن: بله، سفر اولم تقریباً اسفند 42 بود که امام همان سال دستگیر شده بود. این سفر طول کشید تا در مرداد 43 برگشتم ایران و آمدم و امام این‏جا در قم بودند و مسائل مستحدثه را بحث میکردند. تابستان سال 1343 بود. ما جشن برگشت حضرت امام به قم را گرفتیم. بعد که درس‏ها شروع شد، آن وقت تقریباً آبان بود که امام را دستگیر کردند و تبعید کردند به ترکیه. من موفق شدم دفعات متعددى مشرف شدم به عتبات و این قبل از ازدواجم بود. بعد که امام مشرف شدند به عتبات، دو بار با خانواده مشرف شدم. یک سفرش هم تقریبا دو ماه و نیم طول کشید. در این سفر با آقاى طاهرى خرم‏آبادى بودیم و
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏5، ص: 65
همان جا حضرت امام مکاسب میفرمودند و ما هم به درس ایشان میرفتیم. اصول آقاى خویى میرفتیم و فقه حضرت امام. مباحثه هم میکردیم. این دو سفر با زن و بچه بود و سفر سوم سال 1349 مشرف شدم. که امام مشرف بودند.
فرهنگ زیارت: درباره سیره زیارتى امام بفرمایید؛ خاطره یا نکته‏اى دارید؟
آیت ‏الله مؤمن: امام مدتى که من آن‏جا بودم، بعد از نماز مغرب و عشاء میآمدند و در بیرونى مینشستند. اندرونیشان هم که خیلى کوچک بود. حیاطش اندازه همین حیاط این‏جا بود. بعد صحبت‏هایى میکردند، سؤالاتى میکردند و آقایان متفرق میشدند و حضرت امام مشرف میشد به حرم حضرت امیر (علیه السلام). میآمدند از پایین پا رو به روى حضرت میایستادند و ظاهراً زیارت امین الله را میخواندند. بعد هم باز برمیگشتند از همان پایین پا میرفتند بالاسر و نماز زیارت میخواندند و شاید زیارت جامعه کبیره را هم میخواندند.
فرهنگ زیارت: درباره زیارت کربلاى ایشان نکته‏ای هست؟
آیت‏ الله مؤمن: وقتى به کربلا مشرف میشدند، یک نفر که ارادت به ایشان داشته، در همان بین‏الحرمین منزلى را تدارک دیده بود. از حرم حضرت امام حسین (علیه السلام) بیرون میآمدیم و یک خیابان تقریباً ده پانزده مترى بود. بین حرم حضرت امام حسین و حرم حضرت ابوالفضل (علیهما السلام) سمت راست و چپ همه مغازه و بازار بود. بعد از این بازارها که تمام میشد، یک کوچه‏اى بود در پشت بازار که منزل حضرت امام آن‏جا بود. وقتى ایشان به حرم مشرف میشد، ظاهراً زیارت عاشورا میخواند.
فرهنگ زیارت: گویا امام در طول زندگى به زیارت عاشورا انس خاصى داشتند؟
آیت‏ الله مؤمن: این را من از بعضى برادرانى که پاسدار من بودند نقل میکنم. از الطاف خداوند این پاسدارهایى که پیش من بودند، میبردندشان خدمت حضرت امام براى این که از ایشان پاسدارى کنند. همان اولین پاسدارى که براى ایشان گذاشتند، از بستگانمان بود. میگفت: امام هر روز زیارت عاشورا میخواندند با صد لعن و صد سلام. و میگفت وقتى آقا تهران بودند اخبار هم گوش میکردند. یک رادیوى کوچک داشت و این رادیو دستشان بود. همان موقع که داشتند صد سلام زیارت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) را تکرار میکردند، این‏ رادیو دستشان بود و قدم میزدند و سلام‏ها را هم میگفتند.
یک روز ایشان در درس صبحشان فرمودند: آن ثوابى که براى زیارت عاشورا هست، متوقف بر این نیست که این زیارت معروف عاشورا را بخوانید که صد لعن و صد سلام دارد؛ بلکه از روایتى که در این‏جا وارد شده که یا از حضرت صادق است یا باقر (علیهما السلام) یکى از این بزرگواران در همان زیارت علقمه فرمودند شما وقتى خواستید زیارت کنید، بالاى پشت بام بروید و سعى کنید در سلام بر سیدالشهداء (علیه السلام) و بعد هم سعى کن در لعن بر کسانى که نسبت به ایشان جسارت کردند و مقاتلین و مبارزین علیه ایشان بودند و دو رکعت نماز هم میخوانى و میآیى پایین. همان ثوابى که در آن زیارت معروفه هست، بر همین کار وارد است و میفرمودند هر روز صبح که آدم بلند میشود، برود بالاى پشت بام و این کار را بکند و از آن صوابى که بر زیارت سیدالشهداء (علیه السلام) در زیارت عاشورا هست، محروم نمیشود.
ما در تمام مدتى که به درس ایشان در نجف میرفتیم یا بعدها که ولایت امر امت را عهده‏دار شد، خدمتشان رسیدیم، واقعاً یک مورد که بتوانم بگویم امام دنیا برایش مطرح بود، من ندیدم. خدا رحمتش کند. بالاترین خدمت را به اسلام کرد. والاترین ثواب را برد. همه‏اش بااخلاص، همه‏اش باتقوا و توجه به خدا. غیر خدا را من ندیدم در آقاى خمینى. خیلى آدم شایسته‏اى بود. بالاخره شایستگى ذاتى او که البته از ناحیه خدا به او عنایت شده، باعث میشود که خدا توفیق بدهد که این کار بزرگ را هم انجام بدهد و الان انقلاب ما دارد صادر میشود.
فرهنگ زیارت: درباره دوران حضور در درس امام نکته‏اى دارید؟
آیت ‏الله مؤمن: اول که رفتیم درس فقه ایشان در مسجد محمدیه بود. من یادم میآید که جلوتر درس اصولشان آن‏جا بود، ولى من نرفته بودم. من آن وقت میخواستم مطول بخوانم و دنبال استاد میگشتم. در درس فقه‏شان حدود شصت هفتاد نفر بودند. مسجد محمدیه فرش نداشت. امام فرمودند که این‏جا یک مقدارى جا کم و تنگ است؛ برویم همان مسجد سلماسى. بعد هم که آقاى بروجردى از دنیا رفت. یک روز عصر در درس امام دیدیم که آقاى خلخالى داشت درباره عوض کردن محل درس با آقا صحبت میکند. حضرت امام فرمود مرحوم حاج شیخ فرمودند من یک جایى میخواهم درس بدهم که هى نیشگونم نگیرند. این‏جا مسجد خداست و کسى کارم ندارد. همین‏جا درس میدهم. بعد درس ایشان به مسجد اعظم منتقل شد. حضرت امام تشریف آوردند و سر قبر مرحوم آقاى بروجردى فاتحه‏اى خواندند و بعد در درسشان فرمودند: این قبر آقاى بروجردى‏ را که میبینید، از سه مرحله حکایت میکند: یکى آن وقتى که آقاى بروجردى در اوج قدرت است؛ یک متر پایین‏تر آقاى بروجردى از دنیا رفته و جمعیت فراوانى دارند ایشان را تشییع میکنند و دو متر پایین‏تر خود آقاى بروجردى خوابیده و همه آنها از بین رفتند، مگر این‏که کارى براى خدا کرده باشند.
فرهنگ زیارت: خاطره اى از سفرهاى عتبات دارید که قابل ذکر باشد؟
آیت‏ الله مؤمن: سال 1342 که مشرف شده بودم، خدا رحمت کند آقاى انصارى قمى را که دو برادر بودند شبیه هم. اینها هر طلبه جدیدى که از ایران به عراق میرفت، آنها خیلى به او محبت میکردند. حالا ما قمى هم که بودیم، یک نامه هم برده بودم که یکى از دوستان داده بود به یکى از این برادران انصارى. فکر میکنم همان دیدار اولى که داشتیم، توى صحن مبارک حضرت على (علیه السلام) بود. پشت سرمان تقریباً قبر مرحوم آقاى نائینى قرار داشت. آقاى انصارى گفت: یک قضیه‏اى را میخواهم براى شما بگویم که آقاى خویى به من گفته. گفته است که به حق صاحب این قبر (ظاهراً منظورش حضرت امیر (علیه السلام) بود) بعد از مرحوم مقدس اردبیلى (یا عالم دیگرى که نام برد و الان درست یادم نیست) کسى را به زهد و عبادت آقاى مرحوم شیخ انصارى سراغ ندارم و بعد از مرحوم شیخ انصارى، من (یعنى آقاى خویى) کسى را به زهد و عبادت و تواضع مرحوم شیخ محمدحسین اصفهانى صاحب حاشیه بر کفایه که بسیار آدم عارف و شایسته‏اى بوده سراغ ندارم. از خصوصیات مرحوم شیخ محمدحسین این بود که در ایام ماه مبارک رمضان در خانه افطار میکرد و بعد مشغول خواندن قرآن میشد و از اول قرآن میخواند تا بعدازظهر روز بعد یک ختم قرآن را تمام میکرد و عصر که میشد میآمد به حرم حضرت امیر (علیه السلام) براى زیارت. روبه‏روى حضرت امیر زیارت امین الله را میخواند و برمیگشت منزل.
سید جمال‏الدین گلپایگانى که از مراجع زمان آقاى بروجردى هم بود، منتها زودتر از دنیا رفتند، یکى از دوستان ما آن‏جا درباره ایشان میگفت که آقا سید جمال میگفت: من وقتى به وادى السلام میروم، همین علمایى که قبلًا بودند، همدوره بودیم و زودتر از ما از دنیا رفتند، به من متوسل میشوند که خلاصه ما این‏جا خیلى گرفتاریم. یک فکرى براى ما بکن. بعد ایشان نقل میکرد یک سید محترمى بود که از دوستان خوبم بود و در قم هم‏مباحثه بودیم و بعد رفت نجف و بعد رفت تهران امام جماعت شد و الان از دنیا رفته. ایشان میگفت که ظاهراً به وسیله برادرش نقل میکرد از مرحوم سید محمد جمال که چشمتان کور شود- حالا این تعبیر ممکن است تعبیر تند من باشد- آن موقع که زنده بودید، میخواستید حواستان را جمع کنید و این قدر به فکر دنیا نباشید که حالا وقتى من میآیم این‏جا، به من متوسل بشوید.
فرهنگ زیارت: در پایان اگر توصیه‏ای براى مخاطبان، به‏خصوص روحانیون کاروان‏هاى عتبات دارید، بفرمایید.
آیت‏ الله مؤمن: در سفرى که دو سه سال پیش موفق شدم به عتبات مشرف شوم (آخرین سفر من همان‏طور که عرض کردم سال 49 بود) آن وقت‏ها میگفتم اگر به عراق بروم، ممکن است ترورم کنند؛ چون سوابق سوئى پیش آنها دارم. آنها که اهل ترور هستند و من هم که مشغول بحث ولایت امر بودم. هفت، هشت سال طول کشید یک دوره‏اش. وقتى تمام شد، گفتم حالا دیگر باید برویم عراق. اگر ترور میکردند که دیگر مسئله‏اى نبود. آن‏جا که میرفتم، کتاب «کامل الزیارات» ابن قولویه را هم همراهم برده بودم که مطالعه کنم. ایشان روایات معتبرالسندى نقل میکند که در آنها آمده: هر کس هر سال دو بار زیارت حضرت الشهداء را باید انجام بدهد که اگر کمتر شد، جفا کرده! و در روایات دیگرى هم هست که اگر نشد، حداقل در سال یک بار.
این بحث‏ها را در اختیار برادرانى که روحانى کاروان هستند قرار بدهید. این برادرها هم این روایات را براى زوّار بخوانند. روایات هم زیاد است. به نظر من، هم «کامل الزیارات» روایت زیاد دارد و هم «وسائل الشیعه». این‏قدر اهمیت براى زیارت هست. من به نظرم میرسد راه بسیار خوبى که مخصوصاً ما طلبه‏ها باید انتخاب‏ کنیم، این است که فضائلى که در روایات براى زیارت ذکر شده، این را مطالعه کنیم؛ مخصوصاً سند این روایات را هم ببینیم؛ یعنى این‏طور نیست که اینها سندهاى مجهول داشته باشد. اکثر این روایات اسنادش معتبر است. قهراً وقتى آدم ببیند که این ائمه بزرگوارعلیهم السلام این‏قدر اهمیت براى زیارت ذکر کرده‏اند و این همه مردم به زیارت میروند و حرکت میکنند به سمت درست‏تر شدن، این به نظر من چیز خیلى خوبى است.