فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

امیر المؤمنین (علیه السلام) از نگاه رضوی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
 
درآمد
على (علیه السلام) شخصیتى بزرگ و بى‏بدیل است که در طول تاریخ همواره مورد مدح و ستایش بزرگان بوده است. شناخت امیرالمؤمنین و ویژگى‏هاى ایشان، راه‏هاى گوناگونى دارد؛ اما بى‏شک بهتربن راه شناخت ایشان، روایات معصومین (علیهم السلام) است.
حضرت رضا (علیه السلام) در مناسبت‏هاى مختلف، به زوایایى از شخصیت آن امام همام اشاره فرموده است، که ما در این نوشتار به برخى از آنها اشاره میکنیم.

نصب امام توسط پیامبر (صلى الله علیه و آله) به دستور خدا

در اندیشه رضوى، ولایت و امامت، تنها یک جایگاه سیاسى، اجتماعى نیست؛ بلکه امام از سوى خدا منصوب مى‏شود تا زمین هیچ‏گاه از حجت خالى نباشد؛ چراکه «اگر زمین از حجت خالى باشد و یک لحظه بدون امام بماند، اهل خود را فرو میبرد».[1] از این رو رسول الله (صلى الله علیه و آله) به دستور خداوند على (علیه السلام) را به جانشینى خود منصوب کردند.
حضرت رضا (علیه السلام) تحلیل جامعى از نقش اجتماعى امام و این‏که امام از سوى خداوند تعیین مى‏شود و از مقام عصمت برخوردار است، بیان فرموده است: عبدالعزیز بن‏ مسلم گوید: با امام رضا (علیه السلام) در مرو بودیم. روز جمعه‏اى در اوایل ورود، با عده‏اى در مسجد جامع اجتماع کردیم و سخن پیرامون مسئله امامت درگرفت و از اختلاف‏هاى بسیارى که درباره آن شده بحث به میان آمد. سپس من نزد آقاى خود (امام رضا) آمدم و او را از این‏که مردمان در این باره سخن مى‏گویند، آگاه کردم. امام لبخندى زد و فرمود: اى عبدالعزیز! مردمان ندانستند و در اندیشه‏هاى خود دچار فریب شدند. خداى عزّوجل جان پیامبر خود را نگرفت، مگر آن‏گاه که دین را براى او تمام کرد و قرآن را بر او فرو فرستاد، که در آن بیان هر چیز است؛ در آن حلال و حرام و حدود و احکام و همه آنچه را که مردمان به آن نیاز دارند، به تمامى واضح و آشکار ساخت، و خود فرمود:
«ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ»؛
در کتاب از هیچ چیز فروگذار نکردیم. و در حجّة الوداع که سال آخر عمر پیامبر (صلى الله علیه و آله) بود، این آیه نازل شد: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً»؛ امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم، و اسلام را دین شما برگزیدم.
امامت، متمّم دین است و پیامبر (صلى الله علیه و آله) از دنیا بیرون نرفت، مگر آن‏گاه که نشانه‏هاى دین را براى امت آشکار ساخت و راه درست را به ایشان نشان داد و آنان را بر راه راست قرار داد و على (علیه السلام) را علم و امام ایشان معین کرد و هیچ چیز را که امت به آن نیازمند بودند، بیان ناکرده باقى نگذاشت. پس هر که گمان برد که خداى عزّ و جل دین خود را تمام نکرده، کتاب خدا را ردّ کرده و هر کس کتاب خدا را ردّ کند، به آن کفر ورزیده است.
آیا مردم قدر امامت و جایگاه آن را در امت مى‏دانند که گزینش ایشان در آن روا باشد؟ امامت بلندمرتبه‏تر و گران‏مایه‏تر و استوارتر و ژرفتر از آن است که مردمان با خردهاى‏شان بتوانند به آن برسند، یا با اندیشه‏هاى خود از آن آگاه شوند، یا امامى را به گزینش خویش اختیارکنند. امامت آن است که خداى عزّوجل، ابراهیم خلیل (علیه السلام) را پس از پیامبرى و دوستى خود، به آن مخصوص گردانید و فضیلتى بود که او را بدان مشرّف ساخت و او را به آن نامور کرد و فرمود: «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً»؛ من تو را براى مردمان، امام و پیشوا قرار مى‏دهم؛ و چون خلیل (علیه السلام) - که با این عنوان بسیار خشنود شده بود- پرسید: «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی»، خداى متعال فرمود: «لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»؛ عهد من (امامت) نصیب ستمکاران نخواهد شد.[2]
شیعه از دیرباز با استناد به قرآن کریم و آیه‏ «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ ... الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ‏ وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» معتقد است که پیامبر در واقعه غدیر این دستور خدا را به اجرا گذاشت.
از موضوعاتى که امام رضا (علیه السلام) بر آن بسیار تاکید داشتند، مسئله واقعه غدیر بود و در احادیث مختلف به این موضوع پرداخته‏اند. على بن طاووس در «اقبال» به ذکر مهم‏ترین فرمایشات حضرت رضا (علیه السلام) در این باره پرداخته که بخشى از آن را ذکر مى‏کنیم:
- روز عید غدیر همان روزى است که خداوند دین را کامل گردانید و حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) على (علیه السلام) را در مقام خلافت و حکومت براى مردم برگزید و فضیلت و وصایت او را آشکار کرد و آن روز را روزه مى‏گرفت.
- روز غدیر را «روز کمال» میگویند و آن روزى است که شیاطین رانده میشوند، و روزى است که در آن اعمال شیعیان و دوستان آل محمد (صلى الله علیه و آله) پذیرفته میشود، و روزى است که در آن خداوند، اعمال مخالفان را رد مى‏کند و آن‏ها را ناچیز میشمارد.
- غدیر روزى است که خداوند به کاتبان اعمال مردم فرمان میدهد تا از نوشتن اعمال دوستان اهل بیت (علیهم السلام) و شیعیان آنها خوددارى کنند و به احترام محمد (صلى الله علیه و آله) و على (علیه السلام) از آنان درگذرند.
- غدیر روزى است که در آن روز، باید جامه نیکو پوشید و لباس‏هاى سیاه را از تن به در کرد و آن روزى است که غم‏ها در آن زدوده مى‏شود و گناهان شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمرزیده مى‏شود.
- غدیر روزى است که خداوند در آن روز دین اسلام را کامل کرد و آن را پسندید و روز عید آل محمد (صلى الله علیه و آله) است. روز قبولى اعمال و آسایش مؤمنان است و روزى است که باید از خداوند، بسیار حاجب خواست و با یکدیگر دید و بازدید کرد.
- غدیر روز تبریک و تهنیت است و هرگاه مؤمنى برادرش را ملاقات کند، میگوید: «الحمد لله الذى جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المؤمنین و الائمه».[3]
از امام رضا (علیهم السلام) در موضوع اثبات اساس امامت که از على (علیه السلام) آغاز میشود، 73 روایت نقل شده است.[4] علاوه بر این روایات، در مناظرات و پاسخ به سؤال‏ها نیز این مسئله را طرح و در هر فرصتى این اصل را بیان میفرمود.

جایگاه امیر مؤمنان (علیه السلام)

شناخت کامل شخصیت والاى امیرالمؤمنین على (علیه السلام) و جایگاه او در جهان هستى، در حد بشر نیست؛ چه رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) خطاب به او مى‏فرماید:
«یا علی لا یعرفک الّاّ الله و أنا»؛
اى على! تو را هیچ‏کس نشناخت جز خدا و من.[5]
از این رو باید گفت شناخت جایگاه امیرالمؤمنین فقط توسط معصومان ممکن است و در توان هیچ بشرى نیست.
در این مقام، به برخى از فرمایشات حضرت رضا (علیه السلام) در این باره اشاره میکنیم.
الف. على (علیه السلام) قسمت کننده بهشت و جهنم:
حضرت رضا (علیه السلام) از رسول الله (صلى الله علیه و آله) نقل مى‏فرماید که ایشان خطاب به على (علیه السلام) فرمودند:
«یا علی انّک قسیم الجنة و النار»[6]
؛ اى على! همانا تو تقسیم کننده بهشت و جهنمى.
این روایت به صورت‏ «قسیم النار والجنه» و«قسیم النار» و «قسیم الجنة و النار»،
در منابع مختلف آمده است.[7]
اما چرا به امیرالمؤمنین (علیه السلام)
«قسیم النار والجنه»
مى‏گویند؟ در پاسخ به این سؤال، اباصلت هروى چنین نقل کرده است:
روزى مأمون به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: به چه علت امیرالمومنین على (علیه السلام) قسیم الجنة و النار خوانده شده است؟ حضرت فرمودند: آیا نشنیده‏اى که پدرت از پدرانش، از ابن‏عباس نقل کرده است که گفت: از رسول خدا شنیدم که مى‏فرمود: دوستى على ایمان، و دشمنى او کفر است؟ مأمون گفت: آرى. امام (علیه السلام) فرمودند: اگر تقسیم بهشت و دوزخ بر اساس دوستى و دشمنى با وى باشد، او قسمت کننده بهشت و دوزخ است. مأمون گفت: اى ابوالحسن! خداوند مرا پس از تو زنده نگذارد! گواهى مى‏دهم که تو وارث علم پیامبر خدایى.[8]
حضرت رضا (علیه السلام) با استناد این روایت به پدران مأمون، جاى هیچ ایرادى به راویان ار جانب مأمون باقى نمى‏گذارند و مأمون در مقابل این استدلال منطقى، چاره‏اى جز سکوت ندارد؛ چه بسا با وجود روایت دوم که استدلال حضرت قرار گرفت، باید خود را دوست امیرالمؤمنین اعلام کند، وگرنه در دسته جهنمیان قرار مى‏گیرد.
ب. عرضه اعمال بر امیر مومنان (علیه السلام):
بر اساس اخبار وارده از ائمه معصومین (علیه السلام) پیامبر (صلى الله علیه و آله) و همه معصومان از اعمال امت آگاه مى‏شوند؛ یعنى خداوند از راه‏هاى خاصى، اعمال امت را بر آنها عرضه مى‏دارد.
عبدالله بن ابان زیات گوید: به محضر حضرت رضا (علیه السلام) شرفیاب شدم و از ایشان خواستم تا براى من و خانواده‏ام دعا فرمایند؛ حضرت فرمودند: آیا خیال مى‏کنى من براى شما دعا نمى‏کنم؟! بلکه براى خانواده شما دعا مى‏کنم. عرض کردم: چگونه؟ امام فرمود: به خدا اعمال شما در هر روز و شب بر من عرضه مى‏شود.
ابان مى‏گوید که این نکته بر من دشوار شد و پذیرفتنش بر من سنگین بود که چگونه مى‏شود اعمال همه شیعیان را روز و شب به محضر امام عرضه کنند؟! امام رضا (علیه السلام) متوجه سؤال من شد و به من فرمود: اى ابان! مگر تو قرآن نمى‏خوانى؟! چرا باور این امر برایت سخت است؟! مگر این آیه را نخوانده‏اى که خداوند فرموده: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ»؛ بگو (اى محمد) در عمل بکوشید که خدا و رسولش و مؤمنان کردار شما را میبینند.
عرض کردم: آرى، خوانده‏ام. امام فرمود: به خدا قسم منظور از مؤمنون، على بن ابیطالب و ائمه معصومین هستند.[9]
باید توجه داشت که عرضه اعمال، داراى اثر تربیتى شگرفى است؛ زیرا هنگامى که انسان بداند علاوه بر خداوند که همه جا با اوست، پیامبر (صلى الله علیه و آله) و پیشوایان محبوب نیز هر روزاز هر عملى که انجام مى دهد، در هر نقطه و هر مکان، اعم از خوب و بد، آگاه مى‏شوند، بدون شک، بیشتر مراقب اعمال خود خواهد بود.
ج. بزرگ‏ترین فضیلت:
روزى مأمون به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: بزرگ‏ترین فضیلت امیر مؤمنان (علیه السلام) که قرآن بر آن دلالت کند چیست؟ امام رضا (علیه السلام) فرمود: همانا آیه مباهله است. خداى عزّوجلّ فرمود: «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ»؛[10] پس رسول خدا (صلى الله علیه و آله) امام حسن و امام حسین را براى مباهله دعوت کرد که هر دوى آنها فرزندانش بودند و همچنین فاطمه (س) را دعوت کرد که در آن هنگام وى جزو زنان مورد اشاره آیه بود، و نیز امیرمؤمنان (علیه السلام) را فراخواند که به حکم آیه شریفه، نفس رسول خدا به شمار میرفت. پس ثابت شد که هیچ یک از بندگان خدا والاتر از رسول خدا وافضل از او نبوده‏اند و همچنین لازم آمده که هیچ‏کس افضل از نفس رسول خدا که على بود، به دلالت آیة شریفه وجود نداشته باشد.
مأمون گفت: این استدلال درباره امام حسن و امام حسین و فاطمه صحیح است، امّا درباره على درست نیست؛ چون ممکن است رسول خدا شخص خود را گفته باشد، نه فرد دیگرى را. پس آیه فضیلتى براى امیرمؤمنان نخواهد بود.
امام رضا (علیه السلام) در پاسخ فرمود: این سخن صحیح نیست؛ چرا که شخص دعوت کننده، همواره غیر از خود را دعوت میکند، نه خود را. همان‏طور که فرد دستور دهنده، همیشه به دیگرى امر میکند، نه به خود. پس این‏که حضرت فرمود: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا» به این معنا نیست‏ که خودمان را دعوت کنیم. و وقتى رسول خدا فردى غیر از امیرمؤمنان را در مباهله فرانخواند، ثابت میشود که على همان نفس پیامبر است که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است.
مأمون که از پاسخ امام رضا (علیه السلام) شگفت‏زده شده بود، گفت: وقتى جواب آمد، سؤال جایگاه خود را از دست میدهد.[11]
سوال دیگرى که به ذهن میرسد این است که چگونه مردم امیرالمومنین على (علیه السلام) را با این‏که به فضائل و سبقت او در اسلام و موقعیت او نزد پیامبر آگاهى داشتند رها کردند و به دیگرى روى آوردند؟ امام رضا (علیه السلام) در این باره مى‏فرمایند: سبب این‏که مردم امیرالمؤمنین را با این‏که فضائل او را مى‏دانستند، ترک کرده و به دیگران گراییدند، جز این نبود که او بسیارى از دشمنان خدا و پیامبر او را- از اجداد و پدران و برادران و عموها و خالوها و نزدیکان آنها- به قتل رسانده بود؛ از این رو کینه او را در دل داشتند و نمى‏خواستند بر آنها فرمانروا شود، ولى از دیگران چیزى در دل نداشتند؛ زیرا آنان در زمان پیامبر گرامى اسلام مانند حضرت على جهاد نکرده بودند و به همین علت از او رویگردان و به دیگران مایل شدند.[12]

سیره سیاسى‏

 
درباره سیره سیاسى حضرت على (علیه السلام) ممکن است پرسش‏هایى مطرح شود که از مهم‏ترین آنها دو پرسش ذیل مى باشد که حضرت رضا (علیه السلام) به آنها پاسخ داده‏اند:
الف. سکوت 25 ساله:
چرا على (علیه السلام) 25 سال خانه‏نشین بود و با دشمنان خدا پیکار نکرد و سرانجام در ایام حکومتش با دشمنان جهاد کرد؟
امام رضا (علیه السلام) در پاسخ به این سوال مى‏فرماید: او به پیامبر خدا (علیه السلام) اقتدا کرد که پس از بعثت، در مدت سال اقامت خود در مکه و پس از هجرت به مدینه تا ماه، با مشرکان جهاد نکرد و این به سبب کم‏شمار بودن یار و یاور بود. على (علیه السلام) نیز به علت کم بود یارانشان، از مبارزه با دشمنانش خوددارى کرد. پس همان‏طور که به رسالت پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) خللى وارد نمى‏شود، به امامت على (علیه السلام) نیز زیانى وارد نمى‏شود؛ چون خوددارى آنها از جهاد، یک علت مشترک داشت.[13]
ب. فدک:
چرا على (علیه السلام) هنگامى که ولى امر مردم و خلیفه و زمامدار بود، فدک را بازنگرداند؟
حضرت رضا (علیه السلام) در پاسخ این سؤال فرمودند: چون ما خاندانى هستیم که اگر زمامدار شویم، گرفتن حقوق خود را از کسانى که به ما ستم کرده‏اند، به خدا واگذار مى‏کنیم؛ زیرا ما سرپرست مؤمنانیم و تنها براى حفظ حقوق آنها در برابر ستمکاران، حکومت را مى‏پذیریم و درصدد بازستاندن حقوق خود نیستیم.[14]
نکته قابل توجه این است که احقاق حقوق مؤمنان، یکى از شاخصه‏هاى مردان الهى و متصل به بى‏نهایت است که امام معصوم به عنوان یک وظیفه از آن یاد مى‏کند. حقوق مردم و سرپرستى و ولایت بر مردم، کارى نیست که انسانِ درگیر در تلاطمات نفسانى بتواند از آن به سلامتى عبور کند.
امام در این جملات قصار به همه بشریت اعلام مى‏کند که حکومت‏پذیرى انسان‏هاى الهى بر مردم، براى خود مردم است و اگر نفع و ثمرى بر آن مترتب گردد، اولین گروهى که از آن بهره‏مند مى‏گردند، خود مردم خواهند بود.
شهادت و زیارت‏
الف. آگاهى على (علیه السلام) از شهادت خود:
امیرمؤمنان بارها شهادت خود را پیش‏گویى کرده و فرموده بود که محاسنم به خون سرم خضاب خواهد شد. آن امام مظلوم، حتى قاتل خویش را نیز به خوبى مى‏شناخت!
حسن بن جهم گوید: به حضرت رضا (علیه السلام) عرض کردم: همانا امیرالمؤمنین (علیه السلام) قاتل خود را شناخته بود و مى دانست که در چه شبى و در چه مکانى کشته مى‏شود و چون نعره مرغابیان را در خانه شنید، فرمود: «اینها نعره‏زنانى هستند که نوحه‏گرانى پشت سر دارند» و چون ام‏کلثوم عرض کرد: کاش امشب در خانه نماز بخوانى و براى نماز جماعت، دیگرى را بفرستى، نپذیرفت و در آن شب بدون اسلحه در رفت و آمد بود؛ در صورتى که میدانست ابن‏ملجم (لعنه اللَّه) او را با شمشیر میکشد و اقدام به چنین کارى جایز نیست.
امام رضا (علیه السلام) فرمود: آنچه گفتى درست است؛ ولى خودش اختیار فرمود که در آن شب، مقدرات خداى عز وجلّ اجرا شود.[15]
ب. مکان قبر امیرالمؤمنین (علیه السلام):
بنا بر وصیت ایشان به حسنین جسم مطهرشان در شب و به صورت پنهانى دفن شد؛ از این رو تا مدت‏ها به جز اندکى از خواصّ شیعه، کسى از قبر آن حضرت اطلاع نداشت، تا این‏که حضرت صادق (علیه السلام) در زمان سفّاح (اولین خلیفه عباسى) هنگامى که به عراق تشریف آوردند، به جمع کثیرى از شیعیان و اصحاب خود قبر آن حضرت را نشان دادند و براى قبر ایشان علامتى ساختند. از این رو باید گفت که بر اساس نقل هاى متواتر قبر شریف آن حضرت در همین موضع معروف در نجف است. راوى گوید از
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏5، ص: 54
حضرت رضا (علیه السلام) پرسیدم: جاى قبر امیرالمؤمنین (علیه السلام) کجاست؟ حضرت فرمودند: غرىّ.[16]
ج. زیارت أمیرالمؤمنین (علیه السلام):
زیارت، انس است و اعلام ارادت و اطاعت، و براى هر زائرى، زیارت زیباترین لحظه احساس، انس و پیوند است. از این رو پس از هر زیارتى، دیدار دوباره را مى طلبد و بى‏قرار فرصت بعد است تا در اولین زمان، به زیارت مراد و محبوبش بیاید. زیارت و حضور در کنار مرقد پاک معصومین (علیهم السلام) تجدید عهد با محور توحید و امامت پیشوایان دین و نیز استوار ماندن در امتحانات مختلف زندگى است. امام رضا (علیه السلام) میفرمایند:
«انَّ لِکلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِی عُنُقِ أَوْلِیائِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ الْأَدَاءِ زِیارَه قُبُورِهِم فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَه فِی زِیَارَتِهِمْ وَ تَصْدِیقاً بِمَا رَغِبُوا فِیهِ کانوا أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَه»؛
به‏راستى براى هر امامى بر گردن دوستان و پیروانش پیمانى است که از شرطهاى وفا به این پیمان، زیارت قبور آنان است. هر کس ایشان را از روى رغبت و میل زیارت کند، در روز قیامت ایشان شفیعان او خواهند بود.[17]
در خصوص زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روایات وارده، فضائل بسیارى بیان شده است. حضرت رضا (علیه السلام) در پاسخ به سؤالى، زیارت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بر زیارت امام حسین (علیه السلام) افضل دانسته‏اند.[18]
 
[1] . کلینى، الکافى، ج 1، ص 179؛ عزیزالله عطاردى، مسند الامام رضا( علیه السلام)، ج 1، ص 88.
[2] . مسند الإمام الرضا( علیه السلام)، ج 96 1؛ شیخ صدوق، معانى الأخبار ص 95.
[3] . سید بن طاووس، اقبال الاعمال: 468؛ مسند الإمام الرضا( علیه السلام)، ج 2، ص 21 17.
[4] . مسند الإمام الرضا( علیه السلام)، ج 1، ص 112- 138.
[5] . محمدتقى مجلسى، روضة المتقین، ج 13، ص 273 ..
[6] . شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا( علیه السلام)، ج 27 2؛ مسند الإمام الرضا( علیه السلام)، ج 1، ص 125
[7] . الکافى، ج 4، ص 570؛ معانى الاخبار، ص 206؛ شیخ طوسى، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 29؛ فتال نیشابورى، روضة الواعظین، ص 100 و 118؛ طبرى، المسترشد، ص 264؛ امالى شیخ مفید، ص 213؛ امالى شیخ طوسى، ص 305 و 629؛ طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 209 و 341؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 8 و ج 3 ص 28؛ سید بن طاووس، الطرائف، ص 76؛ سیدهاشم بحرانى، مدینه المعاجز، ج 1، ص 280.
[8] . عیون أخبار الرضا( علیه السلام)، ج 86 2؛ مسند الإمام الرضا( علیه السلام)، ج 2، ص 132.
[9] . الکافى، ج 1، ص 220.
[10] 10. آل عمران، آیه 11« پس هر که در این‏[ باره‏] پس از دانشى که تو را[ حاصل‏] آمده، با تو محاجه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ‏گویان قرار دهیم».
[11] . شیخ مفید، الفصول المختارة من العیون و المحاسن، ص 38؛ مجلسى، بحار الأنوار ج 188 49 باب 14 ص 157.
[12] . بحارالأنوار، ج 29، ص 480.
[13] . شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 1، ص 148؛ عیون أخبار الرضا( علیه السلام)، ج 2، ص 81، ح 16.
[14] . علل الشرائع، ج 1، ص 155، ح 3؛ بحارالانوار، ج 29، ص 396، ح 3؛ على بن عیسى اربلى، کشف الغمّة، ج 2، ص 116؛ عیون أخبار الرضا( علیه السلام)، ج، ص.
[15] . الکافى، ج 1، 259؛ مسند الإمام الرضا( علیه السلام)، ج 1، ص 112.
[16] . از نام‏هایى که درباره نجف به کار برده شده، واژه« غرى» است. این واژه از ماده« غرو» و در لغت به معناى خوب‏ترین هر چیزى یا بناى زیباست.« غرى» اسم محلى در کوفه است که قبر مطهر امیرمؤمنان على( علیه السلام) در آن‏جا واقع شده‏است. رک: معجم ما استعجم من أسماء البلاد والمواضع، ج 3، ص 996، تحقیق: مصطفى السقا، ناشر: عالم الکتب- بیروت، الطبعة: الثالثة، 1403 ه-؛ فخرالدین الطریحى، مجمع البحرین، ج 1، ص 315، تحقیق: السید أحمد الحسینى، ناشر: مکتب النشر الثقافة الإسلامیه، طبع الثانیة: 1408.
[17] . علل الشرائع، ج 2، ص 459 و من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 577؛ الکافى، ج 4، ص 567.
[18] . سید بن طاوس، فرحة الغرى بصرحة القرى، ص 104.