از زبان تربت (ابراهیم ذوالفقارى) من آن خاکم که بوى عشق دارم خبر از هاى و هوى عشق دارم من آن خاکم که در راه ولایت نشانه هاى کوى عشق دارم من آن خاکم که با خوبان قرینم ز من حق، به عرش حق نگینم به اشک و خون دل آغشته باشم نشان خلقت جان آفرینم من آن خاکم که رنگ عشق دارم به جان و دل شرنگ عشق دارم عجین با خون «ثارالله» گشتم ز غم بر جان خدنگ عشق دارم من آن خاکم که سالار شهیدان دم آخر که شد تنها به میدان جبین بر من نهاد و راز دل گفت به درگاه خدا با کام عطشان من از دوران، غم دیرینه دارم هزاران گنج در گنجینه دارم ز خون سرخ یاران حسینى بسى زیور که زیب سینه دارم من آن خاکم که سر تا پا نویدم عجین با خون گلگون شهیدم منم خاک مزار و تربت عشق که صوت عشق یاران را شنیدم من آن خاکم که اهل راز باشم قرین جلوه هاى ناز باشم براى سالکانِ درگهِ دل سحرگاهان «پرِ پرواز» باشم
به کجا برگردیم (جواد محدثى) اى خوش آن روز که از کوى وفا برگردیم سرفراز از سفر کرب وبلا برگردیم با دل عاشق و با دست نیاز آمده ایم تا که با دامنى از جود و سخا برگردیم محنت و رنج در این راه، بسى شیرین است ما نه آنیم که از راه بلا برگردیم تشنه علقمه و آب فراتیم هنوز کاش با جرعهاى از جام ولا برگردیم ما که عمرى است دم از عشق و محبت زده ایم شرممان باد گر از راه وفا برگردیم نینوا جلوه عشق است، دوصد حیف اگر کربلا رفته و بىشور و نوا برگردیم زائر کوى حسینیم، خدایا مپسند که تهىدست از این خوان صفا برگردیم بس که خوش مىگذرد عمر کنار حرمش کربلا مثل بهشت، چرا برگردیم؟ تربت کربوبلا بوى شهادت دارد سوى سجّاده و تسبیح و دعا برگردیم روى دل را به سوى خون خدا گردانیم با خدا بوده و از غیر خدا برگردیم بوسه بر تربت خونین شهیدان بزنیم از شفاخانه دل، کامروا برگردیم با دل سوخته، امید شفاعت داریم به هواى کرمش روز جزا برگردیم شوق بین الحرمین در دل و داریم امید به اجابت برسد دست دعا، برگردیم شود آیا ز عنایات خدا، بار دگر بهر دیدار مزار شهدا برگردیم؟ گرچه ایام سفر یافته پایان، لیکن دل ما مانده در اینجا، به کجا برگردیم؟ شور عاشورا و شعر نینوا (شجاعالدین ابراهیمى) کربلا آیینه تقویم ماست خون همیشه مایل تعلیم ماست شور «عاشورا» ست شعر نینوا کلّ یومٍ، کلّ ارضٍ کربلا «نینوا» یعنى غم و دامان و دوست «کربلا» یعنى همیشه گریه هست بحث از نخل است، حرف بید نیست غیر هفتاد و دو تن، خورشید نیست اشک باید ریخت، یا فریاد کرد گریه باید کرد و گل را یاد کرد غم نیابد راه در روى حبیب تا ابوالفضل است، سالار و نقیب یادآور، حیدر کرّار را صولت این شیر پرچمدار را نقطه توحید را پرگار اوست در سپاه حق، سپهسالار اوست او شهید غزوه احساس شد حمزهاى بهر حسین، عباس شد عشق را با خون، معالج کیست؟ اوست بهترین «باب الحوائج» کیست؟ اوست پا به میدان مىنهد با نام ربّ این بنىهاشمترین «ماه عرب» مرگ را او سرافرازى خوانده است نیزهباران را به بازى خوانده است هان، گل باغ محمد دیدنى است لاله در اوج شهادت، چیدنى است زخم تیغش ضربهاى کارى شده است خون به روى علقمه، جارى شده است غیرت طوفانى افلاک، اوست گردباد آسمان در خاک، اوست نینوا را ناله نى کرد او «هفت شهر عشق» را طى کرد او خولیان ناگه به گردش ریختند تیرها بر پیکرش آویختند ذوالفقار سرخ سردار است این دستِ عباس علمدار است این «ابن ملجم» تیغ بود و طعمه یافت «فرق حیدر» باز هم از هم شکافت قهرمان از روى زین افتاده است آسمان روى زمین افتاده است زیر تیغ، عباس بر زانو نشت قلب حیدر، پشت ثارالله شکست این شهید، عباس، ماه مذهب است این شروع شروههاى زینب است نذر ثارالله، یا بذل على است ذوالفقار دین، «ابوالفضل» على است نینوا خوانانِ خون بذلیم ما عاشق دستِ «ابوالفضلیم» ما او که «عباس» است، یاس «آمنه» است حضرت گل، یا امام آینه است اى شبیه روشنِ خون حسین از ازل مستانه، مجنون حسین اى فرات از خشکى خون تو تر آب، از جوى لبانت تشنهتر اى گل عباسى امّالبنین یاس مقتولِ امیر المؤمنین یا اخى! برخّى «ثارالله»، تو آلهاشم را همیشه ماه، تو زینب، پیامرسان خون شهدا (صغیر اصفهانى) صبر از زبان عجز، ثناخوان زینب است عقل بسیط، واله و حیران زینب است ایوب، صابر است و لیکن در این مقام حیرتزده ز صبر فراوان زینب است در قتلگاه، جسم برادر به روى دست بگرفت، کاى خداى من، این جان زینب است قربانى توست، بکن از کرم قبول کارى چنین، به عهده ایمان زینب است در خطبهاش که کوفه از آن شد سکوت محض گویى که ممکنات، به فرمان زینب است برهم زنِ اساس جفاکارى یزید لحن بلیغ و نطق درخشان زینب است
از زبان کربلائیان (سروى) ما ز کعبه رو به سوى کربلا خواهیم کرد کربلا را کعبه اهل ولا خواهیم کرد از مناى کعبه گر امروز رخ برتافتیم وعده گاه کربلا را چون منا خواهیم کرد گر وداع از زمزم و رکن و صفا بنمودهایم کربلا را رکن ایمان از صفا خواهیم کرد تا که بشناسند مخلوق جهان، خلّاق را خویش را آیینه ایزدنما خواهیم کرد از پى درمانِ درد جهل ابناى بشر نینواى خویش را دارالشّفا خواهیم کرد از پى آزادى نوع بشر تا روز حشر پرچم آزادمردى را به پا خواهیم کرد کاخ استبداد را با خاک یکسان مىکنیم پس بناى عدل را از نو بنا خواهیم کرد
پیام شهداى کربلا (مهدى بهاءالدین) در راه دوست کشته شدن آرزوى ماست دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست گردیم گرد یار، چو پروانه دور شمع چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست از جان گذشتهایم و به جانان رسیدهایم در راه وصل، این تنِ خاکى عدوى ماست خاموش گشتهایم و فراموش کى شویم؟ بس این قَدَر که در همه جا گفتوگوى ماست ما را طواف کعبه به جز دور یار نیست کز هر طرف رویم، خدا رو بهروى ماست هر جا که هست روى زمین ارغوان سرخ آبش ز خون ما، گُلشن از خاک کوى ماست گر بستهاند مردم ظالم زبان خلق غم نیست، چونکه غالب دلها به کوى ماست
قربانى اسلام (ناظرزاده کرمانى) اى یاد تو در عالم، آتش زده بر جانها هر جا ز فراق تو، چاک است گریبانها اى گلشن دین سیراب، با اشک محبّانت از خون تو شد رنگین، هر لاله به بستانها بسیار حکایتها، گردیده کهن امّا جانسوز حدیث تو، تازه است به دورانها یک ره به ره جانان، دادى و خدا داند کز یاد تو چون سوزد، تا روز جزا جانها در دفتر آزادى، نام تو به خون ثبت است شد ثبت به هر دفتر، با خون تو عنوانها این سان که تو جان دادى، در راه رضاى حق آدم به تو مىنازد، اى اشرف انسانها قربانى اسلامى، با همّت مردانه اى مفتخر از عزمت، همواره مسلمانها
از زبان تربت (ابراهیم ذوالفقارى) من آن خاکم که بوى عشق دارم خبر از هاى و هوى عشق دارم من آن خاکم که در راه ولایت نشانه هاى کوى عشق دارم من آن خاکم که با خوبان قرینم ز من حق، به عرش حق نگینم به اشک و خون دل آغشته باشم نشان خلقت جانآفرینم من آن خاکم که رنگ عشق دارم به جان و دل شرنگ عشق دارم عجین با خون «ثارالله» گشتم ز غم بر جان خدنگ عشق دارم من آن خاکم که سالار شهیدان دم آخر که شد تنها به میدان جبین بر من نهاد و راز دل گفت به درگاه خدا با کام عطشان من از دوران، غم دیرینه دارم هزاران گنج در گنجینه دارم ز خون سرخ یاران حسینى بسى زیور که زیب سینه دارم من آن خاکم که سر تا پا نویدم عجین با خون گلگون شهیدم منم خاک مزار و تربت عشق که صوت عشق یاران را شنیدم من آن خاکم که اهل راز باشم قرین جلوههاى ناز باشم براى سالکانِ درگهِ دل سحرگاهان «پرِ پرواز» باشم
به کجا برگردیم (جواد محدثى) اى خوش آن روز که از کوى وفا برگردیم سرفراز از سفر کربوبلا برگردیم با دل عاشق و با دست نیاز آمدهایم تا که با دامنى از جود و سخا برگردیم محنت و رنج در این راه، بسى شیرین است ما نه آنیم که از راه بلا برگردیم تشنه علقمه و آب فراتیم هنوز کاش با جرعهاى از جام ولا برگردیم ما که عمرى است دم از عشق و محبت زدهایم شرممان باد گر از راه وفا برگردیم نینوا جلوه عشق است، دوصد حیف اگر کربلا رفته و بىشور و نوا برگردیم زائر کوى حسینیم، خدایا مپسند که تهىدست از این خوان صفا برگردیم بس که خوش مىگذرد عمر کنار حرمش کربلا مثل بهشت، چرا برگردیم؟ تربت کربوبلا بوى شهادت دارد سوى سجّاده و تسبیح و دعا برگردیم روى دل را به سوى خون خدا گردانیم با خدا بوده و از غیر خدا برگردیم بوسه بر تربت خونین شهیدان بزنیم از شفاخانه دل، کامروا برگردیم با دل سوخته، امید شفاعت داریم به هواى کرمش روز جزا برگردیم شوق بینالحرمین در دل و داریم امید به اجابت برسد دست دعا، برگردیم شود آیا ز عنایات خدا، بار دگر بهر دیدار مزار شهدا برگردیم؟ گرچه ایام سفر یافته پایان، لیکن دل ما مانده در اینجا، به کجا برگردیم؟ شور عاشورا و شعر نینوا (شجاعالدین ابراهیمى) کربلا آیینه تقویم ماست خون همیشه مایل تعلیم ماست شور «عاشورا» ست شعر نینوا کلّ یومٍ، کلّ ارضٍ کربلا «نینوا» یعنى غم و دامان و دوست «کربلا» یعنى همیشه گریه هست بحث از نخل است، حرف بید نیست غیر هفتاد و دو تن، خورشید نیست اشک باید ریخت، یا فریاد کرد گریه باید کرد و گل را یاد کرد غم نیابد راه در روى حبیب تا ابوالفضل است، سالار و نقیب یادآور، حیدر کرّار را صولت این شیر پرچمدار را نقطه توحید را پرگار اوست در سپاه حق، سپهسالار اوست او شهید غزوه احساس شد حمزهاى بهر حسین، عباس شد عشق را با خون، معالج کیست؟ اوست بهترین «باب الحوائج» کیست؟ اوست پا به میدان مىنهد با نام ربّ این بنىهاشمترین «ماه عرب» مرگ را او سرافرازى خوانده است نیزهباران را به بازى خوانده است هان، گل باغ محمد دیدنى است لاله در اوج شهادت، چیدنى است زخم تیغش ضربهاى کارى شده است خون به روى علقمه، جارى شده است غیرت طوفانى افلاک، اوست گردباد آسمان در خاک، اوست نینوا را ناله نى کرد او «هفت شهر عشق» را طى کرد او خولیان ناگه به گردش ریختند تیرها بر پیکرش آویختند ذوالفقار سرخ سردار است این دستِ عباس علمدار است این «ابن ملجم» تیغ بود و طعمه یافت «فرق حیدر» باز هم از هم شکافت قهرمان از روى زین افتاده است آسمان روى زمین افتاده است زیر تیغ، عباس بر زانو نشت قلب حیدر، پشت ثارالله شکست این شهید، عباس، ماه مذهب است این شروع شروههاى زینب است نذر ثارالله، یا بذل على است ذوالفقار دین، «ابوالفضل» على است نینوا خوانانِ خون بذلیم ما عاشق دستِ «ابوالفضلیم» ما او که «عباس» است، یاس «آمنه» است حضرت گل، یا امام آینه است اى شبیه روشنِ خون حسین از ازل مستانه، مجنون حسین اى فرات از خشکى خون تو تر آب، از جوى لبانت تشنهتر اى گل عباسى امّالبنین یاس مقتولِ امیر المؤمنین یا اخى! برخّى «ثارالله»، تو آل هاشم را همیشه ماه، تو
جلوه گاه حق احمد مهران تا ابد جلوهگه حق و حقیقت سَرِ توست معنى مکتب تقویض، علىاکبر توست اى حسینى که تویى مظهر آیات خدا این صفت از پدر و جدّ تو در جوهر توست درس آزادگى عباس به عالم آموخت زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست طفل ششماهه تبسّم نکند پس چه کند؟ آنکه بر مرگ زند خنده، علىاکبر توست اى که در کربوبلا بىکس و یاور گشتى چشم بگشا و ببین خلق جهان یاور توست اى حسینى که به هر کوى، عزاى تو به پاست عاشقان را نظرى در دمِ جانپرور توست
مظهر آزادگى خوشدل تهرانى بزرگ فلسفهقتل شاه دین، این است که مرگ سرخ، به از زندگى ننگین است حسین مظهر آزادگى و آزادى است خوشا کسى که چنینش مرام و آیین است نه ظلم کن به کسى نى به زیر ظلم برو که این مردم حسین است و منطق دین است همین نه گریه بر آن شاه تشنهلب کافى است اگر چه گریه بر آلام درد، تسکین است ببین که مقصد عالى وى چه بود، اى دوست که درک آن، سبب عزّ و جاه و تمکین است ز خاک مردم آزاده بوى خون آید نشان شیعه و آثار پیروى این است ز خون سرخ شهیدان کربلا «خوشدل» دهان غنچه و دامانِ لاله رنگین است
کربلاى خون جواد محدثى الا ... اى کربلا! اى قبلهدلهاى حق جویان آزاده الا، اى مظهر تابان و جاوید شهادتها نشان عشق و ایمان و نثار جان تجلّىگاه شورانگیز فکر امّتى آگاه سرود ناب آزادى پیام رادمردان شهید و درسآموز جهاد و عزّت و رادى الا ... اى کربلاى خون! الا، اى عاقلان، از بادهنابت شده مجنون الا، اى شوق جانبازان دین را بهترین کانون تو مغناطیس میلیونها دل روییده از خونى تو نبض زندگى را بهترین معیار و قانونى تو از شور حسینى یادگارى، مکتب جاوید ایثارى مزار پاکبازان، عارفان و جان نثارانى تو از امید، سرشارى تو از اخلاص پربارى.
در حریم تو حبیب الله بخشوده زیر ایوانت اگر روزى کبوتر مىشدم آنقدر پر مىزدم در خون که پرپر مىشدم آتشم گل کرد و بالم سوخت با پروانه ها کاش چون پروانه در آتش شناور مىشدم کاش در هنگام توفانِ سیاه نیزه ها سرختر از شرم بغض آلود خنجر مىشدم پرچمى بر شانه هاى چاکچاک کربلا مرهمى بر زخم خونین برادر مىشدم با برادر گفت زینب کاش بى تو در جهان مرغ بىپر، باغ بىبر، نخل بىسر مى شدم در حریم تو کبوترها به باران مىرسند گر به کویت راه مى بردم، کبوتر مىشدم
آیینه رضا اسماعیلى آیینه شدى تا که خدا در تو درخشید خورشیدترین حادثه ها در تو درخشید بر دوست همان روز که با حنجرهخون گفتى تو «بلى»، کربوبلا در تو درخشید شد کربوبلا کعبه تو، حج تو مقبول گفتى تو چو لبیک، بلا در تو درخشید اى معجزه سرخ، به ایثار تو سوگند تو خون خدایى، که خدا در تو درخشید
نماز عشق، تکبیر سرخ حسین اسرافیلى اى حضور آسمان در جان خاک یا حسین بن على روحى فداک اى نماز عشق را تکبیر سرخ آیت تطهیر را تفسیر سرخ اى شکوه آفرینش، اى یقین آبروى مکتب، اى سالار دین اى امام لاله هاى نینوا آفتاب غرق خون در کربلا اى شکوه عشق، فخر کائنات اى خجل از نام تو شطّ فرات اى جلال هرچه غیرت، هرچه مرد قوّت بازوى قرآن در نبرد آبها وقتى که توفان مىکنند یاد آن لبهاى عطشان مى کنند اى نمازت آبروى دین ما خون تو آوازه آیین ما باغها را بویى از یاست بس است تشنگان را نام عباست بس است من نمى گویم که دست از دست داد چشم گفت و هرچه هست از دست داد با لب زخم و عطش چون خنده کرد اشتیاق آب را شرمنده کرد تا عمود قامتش در خون تپید بر افق، خورشید خطِ خون کشید