فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

در آینه ادب فارسی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

چکیده
از زبان تربت‏
(ابراهیم ذوالفقارى)
من آن خاکم که بوى عشق دارم‏
خبر از هاى و هوى عشق دارم‏
من آن خاکم که در راه ولایت‏
نشانه ‏هاى کوى عشق دارم‏
من آن خاکم که با خوبان قرینم‏
ز من حق، به عرش حق نگینم‏
به اشک و خون دل آغشته باشم‏
نشان خلقت جان‏ آفرینم‏
من آن خاکم که رنگ عشق دارم‏
به جان و دل شرنگ عشق دارم‏
عجین با خون «ثارالله» گشتم‏
ز غم بر جان خدنگ عشق دارم‏
من آن خاکم که سالار شهیدان‏
دم آخر که شد تنها به میدان‏
جبین بر من نهاد و راز دل گفت‏
به درگاه خدا با کام عطشان‏
من از دوران، غم دیرینه دارم‏
هزاران گنج در گنجینه دارم‏
ز خون سرخ یاران حسینى‏
بسى زیور که زیب سینه دارم‏
من آن خاکم که سر تا پا نویدم‏
عجین با خون گلگون شهیدم‏
منم خاک مزار و تربت عشق‏
که صوت عشق یاران را شنیدم‏
من آن خاکم که اهل راز باشم‏
قرین جلوه‏ هاى ناز باشم‏
براى سالکانِ درگهِ دل‏
سحرگاهان «پرِ پرواز» باشم‏

به کجا برگردیم‏
(جواد محدثى)
اى خوش آن روز که از کوى وفا برگردیم‏
سرفراز از سفر کرب ‏وبلا برگردیم‏
با دل عاشق و با دست نیاز آمده‏ ایم‏
تا که با دامنى از جود و سخا برگردیم‏
محنت و رنج در این راه، بسى شیرین است‏
ما نه آنیم که از راه بلا برگردیم‏
تشنه علقمه و آب فراتیم هنوز
کاش با جرعه‏اى از جام ولا برگردیم‏
ما که عمرى است دم از عشق و محبت زده ‏ایم‏
شرممان باد گر از راه وفا برگردیم‏
نینوا جلوه عشق است، دوصد حیف اگر
کربلا رفته و بى‏شور و نوا برگردیم‏
زائر کوى حسینیم، خدایا مپسند
که تهى‏دست از این خوان صفا برگردیم‏
بس که خوش مى‏گذرد عمر کنار حرمش‏
کربلا مثل بهشت، چرا برگردیم؟
تربت کرب‏وبلا بوى شهادت دارد
سوى سجّاده و تسبیح و دعا برگردیم‏
روى دل را به سوى خون خدا گردانیم‏
با خدا بوده و از غیر خدا برگردیم‏
بوسه بر تربت خونین شهیدان بزنیم‏
از شفاخانه دل، کامروا برگردیم‏
با دل سوخته، امید شفاعت داریم‏
به هواى کرمش روز جزا برگردیم‏
شوق بین ‏الحرمین در دل و داریم امید
به اجابت برسد دست دعا، برگردیم‏
شود آیا ز عنایات خدا، بار دگر
بهر دیدار مزار شهدا برگردیم؟
گرچه ایام سفر یافته پایان، لیکن‏
دل ما مانده در این‏جا، به کجا برگردیم؟
شور عاشورا و شعر نینوا
(شجاع‏الدین ابراهیمى)
کربلا آیینه تقویم ماست‏
خون همیشه مایل تعلیم ماست‏
شور «عاشورا» ست شعر نینوا
کلّ یومٍ، کلّ ارضٍ کربلا
«نینوا» یعنى غم و دامان و دوست‏
«کربلا» یعنى همیشه گریه هست‏
بحث از نخل است، حرف بید نیست‏
غیر هفتاد و دو تن، خورشید نیست‏
اشک باید ریخت، یا فریاد کرد
گریه باید کرد و گل را یاد کرد
غم نیابد راه در روى حبیب‏
تا ابوالفضل است، سالار و نقیب‏
یادآور، حیدر کرّار را
صولت این شیر پرچمدار را
نقطه توحید را پرگار اوست‏
در سپاه حق، سپهسالار اوست‏
او شهید غزوه احساس شد
حمزه‏اى بهر حسین، عباس شد
عشق را با خون، معالج کیست؟ اوست‏
بهترین «باب الحوائج» کیست؟ اوست‏
پا به میدان مى‏نهد با نام ربّ‏
این بنى‏هاشم‏ترین «ماه عرب»
مرگ را او سرافرازى خوانده است‏
نیزه‏باران را به بازى خوانده است‏
هان، گل باغ محمد دیدنى است‏
لاله در اوج شهادت، چیدنى است‏
زخم تیغش ضربه‏اى کارى شده است‏
خون به روى علقمه، جارى شده است‏
غیرت طوفانى افلاک، اوست‏
گردباد آسمان در خاک، اوست‏
نینوا را ناله نى کرد او
«هفت شهر عشق» را طى کرد او
خولیان ناگه به گردش ریختند
تیرها بر پیکرش آویختند
ذوالفقار سرخ سردار است این‏
دستِ عباس علمدار است این‏
«ابن ملجم» تیغ بود و طعمه یافت‏
«فرق حیدر» باز هم از هم شکافت‏
قهرمان از روى زین افتاده است‏
آسمان روى زمین افتاده است‏
زیر تیغ، عباس بر زانو نشت‏
قلب حیدر، پشت ثارالله شکست‏
این شهید، عباس، ماه مذهب است‏
این شروع شروه‏هاى زینب است‏
نذر ثارالله، یا بذل على است‏
ذوالفقار دین، «ابوالفضل» على است‏
نینوا خوانانِ خون بذلیم ما
عاشق دستِ «ابوالفضلیم» ما
او که «عباس» است، یاس «آمنه» است‏
حضرت گل، یا امام آینه است‏
اى شبیه روشنِ خون حسین‏
از ازل مستانه، مجنون حسین‏
اى فرات از خشکى خون تو تر
آب، از جوى لبانت تشنه‏تر
اى گل عباسى امّ‏البنین‏
یاس مقتولِ امیر المؤمنین‏
یا اخى! برخّى «ثارالله»، تو
آل‏هاشم را همیشه ماه، تو
زینب، پیام‏رسان خون شهدا
(صغیر اصفهانى)
صبر از زبان عجز، ثناخوان زینب است‏
عقل بسیط، واله و حیران زینب است‏
ایوب، صابر است و لیکن در این مقام‏
حیرت‏زده ز صبر فراوان زینب است‏
در قتلگاه، جسم برادر به روى دست‏
بگرفت، کاى خداى من، این جان زینب است‏
قربانى توست، بکن از کرم قبول‏
کارى چنین، به عهده ایمان زینب است‏
در خطبه‏اش که کوفه از آن شد سکوت محض‏
گویى که ممکنات، به فرمان زینب است‏
برهم زنِ اساس جفاکارى یزید
لحن بلیغ و نطق درخشان زینب است‏

از زبان کربلائیان‏
(سروى)
ما ز کعبه رو به سوى کربلا خواهیم کرد
کربلا را کعبه اهل ولا خواهیم کرد
از مناى کعبه گر امروز رخ برتافتیم‏
وعده ‏گاه کربلا را چون منا خواهیم کرد
گر وداع از زمزم و رکن و صفا بنموده‏ایم‏
کربلا را رکن ایمان از صفا خواهیم کرد
تا که بشناسند مخلوق جهان، خلّاق را
خویش را آیینه ایزدنما خواهیم کرد
از پى درمانِ درد جهل ابناى بشر
نینواى خویش را دارالشّفا خواهیم کرد
از پى آزادى نوع بشر تا روز حشر
پرچم آزادمردى را به پا خواهیم کرد
کاخ استبداد را با خاک یکسان مى‏کنیم‏
پس بناى عدل را از نو بنا خواهیم کرد

پیام شهداى کربلا
(مهدى بهاءالدین)
در راه دوست کشته شدن آرزوى ماست‏
دشمن اگر چه تشنه به خون گلوى ماست‏
گردیم گرد یار، چو پروانه دور شمع‏
چون سوختن در آتش عشق آرزوى ماست‏
از جان گذشته‏ایم و به جانان رسیده‏ایم‏
در راه وصل، این تنِ خاکى عدوى ماست‏
خاموش گشته‏ایم و فراموش کى شویم؟
بس این قَدَر که در همه جا گفت‏وگوى ماست‏
ما را طواف کعبه به جز دور یار نیست‏
کز هر طرف رویم، خدا رو به‏روى ماست‏
هر جا که هست روى زمین ارغوان سرخ‏
آبش ز خون ما، گُلشن از خاک کوى ماست‏
گر بسته‏اند مردم ظالم زبان خلق‏
غم نیست، چون‏که غالب دل‏ها به کوى ماست‏

قربانى اسلام‏
(ناظرزاده کرمانى)
اى یاد تو در عالم، آتش زده بر جان‏ها
هر جا ز فراق تو، چاک است گریبان‏ها
اى گلشن دین سیراب، با اشک محبّانت‏
از خون تو شد رنگین، هر لاله به بستان‏ها
بسیار حکایت‏ها، گردیده کهن امّا
جان‏سوز حدیث تو، تازه است به دوران‏ها
یک ره به ره جانان، دادى و خدا داند
کز یاد تو چون سوزد، تا روز جزا جان‏ها
در دفتر آزادى، نام تو به خون ثبت است‏
شد ثبت به هر دفتر، با خون تو عنوان‏ها
این سان که تو جان دادى، در راه رضاى حق‏
آدم به تو مى‏نازد، اى اشرف انسان‏ها
قربانى اسلامى، با همّت مردانه‏
اى مفتخر از عزمت، همواره مسلمان‏ها

از زبان تربت‏
(ابراهیم ذوالفقارى)
من آن خاکم که بوى عشق دارم‏
خبر از هاى و هوى عشق دارم‏
من آن خاکم که در راه ولایت‏
نشانه‏ هاى کوى عشق دارم‏
من آن خاکم که با خوبان قرینم‏
ز من حق، به عرش حق نگینم‏
به اشک و خون دل آغشته باشم‏
نشان خلقت جان‏آفرینم‏
من آن خاکم که رنگ عشق دارم‏
به جان و دل شرنگ عشق دارم‏
عجین با خون «ثارالله» گشتم‏
ز غم بر جان خدنگ عشق دارم‏
من آن خاکم که سالار شهیدان‏
دم آخر که شد تنها به میدان‏
جبین بر من نهاد و راز دل گفت‏
به درگاه خدا با کام عطشان‏
من از دوران، غم دیرینه دارم‏
هزاران گنج در گنجینه دارم‏
ز خون سرخ یاران حسینى‏
بسى زیور که زیب سینه دارم‏
من آن خاکم که سر تا پا نویدم‏
عجین با خون گلگون شهیدم‏
منم خاک مزار و تربت عشق‏
که صوت عشق یاران را شنیدم‏
من آن خاکم که اهل راز باشم‏
قرین جلوه‏هاى ناز باشم‏
براى سالکانِ درگهِ دل‏
سحرگاهان «پرِ پرواز» باشم‏

به کجا برگردیم‏
(جواد محدثى)
اى خوش آن روز که از کوى وفا برگردیم‏
سرفراز از سفر کرب‏وبلا برگردیم‏
با دل عاشق و با دست نیاز آمده‏ایم‏
تا که با دامنى از جود و سخا برگردیم‏
محنت و رنج در این راه، بسى شیرین است‏
ما نه آنیم که از راه بلا برگردیم‏
تشنه علقمه و آب فراتیم هنوز
کاش با جرعه‏اى از جام ولا برگردیم‏
ما که عمرى است دم از عشق و محبت زده‏ایم‏
شرممان باد گر از راه وفا برگردیم‏
نینوا جلوه عشق است، دوصد حیف اگر
کربلا رفته و بى‏شور و نوا برگردیم‏
زائر کوى حسینیم، خدایا مپسند
که تهى‏دست از این خوان صفا برگردیم‏
بس که خوش مى‏گذرد عمر کنار حرمش‏
کربلا مثل بهشت، چرا برگردیم؟
تربت کرب‏وبلا بوى شهادت دارد
سوى سجّاده و تسبیح و دعا برگردیم‏
روى دل را به سوى خون خدا گردانیم‏
با خدا بوده و از غیر خدا برگردیم‏
بوسه بر تربت خونین شهیدان بزنیم‏
از شفاخانه دل، کامروا برگردیم‏
با دل سوخته، امید شفاعت داریم‏
به هواى کرمش روز جزا برگردیم‏
شوق بین‏الحرمین در دل و داریم امید
به اجابت برسد دست دعا، برگردیم‏
شود آیا ز عنایات خدا، بار دگر
بهر دیدار مزار شهدا برگردیم؟
گرچه ایام سفر یافته پایان، لیکن‏
دل ما مانده در این‏جا، به کجا برگردیم؟
شور عاشورا و شعر نینوا
(شجاع‏الدین ابراهیمى)
کربلا آیینه تقویم ماست‏
خون همیشه مایل تعلیم ماست‏
شور «عاشورا» ست شعر نینوا
کلّ یومٍ، کلّ ارضٍ کربلا
«نینوا» یعنى غم و دامان و دوست‏
«کربلا» یعنى همیشه گریه هست‏
بحث از نخل است، حرف بید نیست‏
غیر هفتاد و دو تن، خورشید نیست‏
اشک باید ریخت، یا فریاد کرد
گریه باید کرد و گل را یاد کرد
غم نیابد راه در روى حبیب‏
تا ابوالفضل است، سالار و نقیب‏
یادآور، حیدر کرّار را
صولت این شیر پرچمدار را
نقطه توحید را پرگار اوست‏
در سپاه حق، سپهسالار اوست‏
او شهید غزوه احساس شد
حمزه‏اى بهر حسین، عباس شد
عشق را با خون، معالج کیست؟ اوست‏
بهترین «باب الحوائج» کیست؟ اوست‏
پا به میدان مى‏نهد با نام ربّ‏
این بنى‏هاشم‏ترین «ماه عرب»
مرگ را او سرافرازى خوانده است‏
نیزه‏باران را به بازى خوانده است‏
هان، گل باغ محمد دیدنى است‏
لاله در اوج شهادت، چیدنى است‏
زخم تیغش ضربه‏اى کارى شده است‏
خون به روى علقمه، جارى شده است‏
غیرت طوفانى افلاک، اوست‏
گردباد آسمان در خاک، اوست‏
نینوا را ناله نى کرد او
«هفت شهر عشق» را طى کرد او
خولیان ناگه به گردش ریختند
تیرها بر پیکرش آویختند
ذوالفقار سرخ سردار است این‏
دستِ عباس علمدار است این‏
«ابن ملجم» تیغ بود و طعمه یافت‏
«فرق حیدر» باز هم از هم شکافت‏
قهرمان از روى زین افتاده است‏
آسمان روى زمین افتاده است‏
زیر تیغ، عباس بر زانو نشت‏
قلب حیدر، پشت ثارالله شکست‏
این شهید، عباس، ماه مذهب است‏
این شروع شروه‏هاى زینب است‏
نذر ثارالله، یا بذل على است‏
ذوالفقار دین، «ابوالفضل» على است‏
نینوا خوانانِ خون بذلیم ما
عاشق دستِ «ابوالفضلیم» ما
او که «عباس» است، یاس «آمنه» است‏
حضرت گل، یا امام آینه است‏
اى شبیه روشنِ خون حسین‏
از ازل مستانه، مجنون حسین‏
اى فرات از خشکى خون تو تر
آب، از جوى لبانت تشنه‏تر
اى گل عباسى امّ‏البنین‏
یاس مقتولِ امیر المؤمنین‏
یا اخى! برخّى «ثارالله»، تو
آل‏ هاشم را همیشه ماه، تو

جلوه ‏گاه حق‏
احمد مهران‏
تا ابد جلوه‏گه حق و حقیقت سَرِ توست‏
معنى مکتب تقویض، على‏اکبر توست‏
اى حسینى که تویى مظهر آیات خدا
این صفت از پدر و جدّ تو در جوهر توست‏
درس آزادگى عباس به عالم آموخت‏
زان‏که شد مست از آن باده که در ساغر توست‏
طفل شش‏ماهه تبسّم نکند پس چه کند؟
آن‏که بر مرگ زند خنده، على‏اکبر توست‏
اى که در کرب‏وبلا بى‏کس و یاور گشتى‏
چشم بگشا و ببین خلق جهان یاور توست‏
اى حسینى که به هر کوى، عزاى تو به پاست‏
عاشقان را نظرى در دمِ جان‏پرور توست‏

مظهر آزادگى‏
خوشدل تهرانى‏
بزرگ فلسفهقتل شاه دین، این است‏
که مرگ سرخ، به از زندگى ننگین است‏
حسین مظهر آزادگى و آزادى است‏
خوشا کسى که چنینش مرام و آیین است‏
نه ظلم کن به کسى نى به زیر ظلم برو
که این مردم حسین است و منطق دین است‏
همین نه گریه بر آن شاه تشنه‏لب کافى است‏
اگر چه گریه بر آلام درد، تسکین است‏
ببین که مقصد عالى وى چه بود، اى دوست‏
که درک آن، سبب عزّ و جاه و تمکین است‏
ز خاک مردم آزاده بوى خون آید
نشان شیعه و آثار پیروى این است‏
ز خون سرخ شهیدان کربلا «خوشدل»
دهان غنچه و دامانِ لاله رنگین است‏

کربلاى خون‏
جواد محدثى‏
الا ... اى کربلا!
اى قبلهدل‏هاى حق جویان آزاده‏
الا، اى مظهر تابان و جاوید شهادت‏ها
نشان عشق و ایمان و نثار جان‏
تجلّى‏گاه شورانگیز فکر امّتى آگاه‏
سرود ناب آزادى‏
پیام رادمردان شهید و درس‏آموز جهاد و عزّت و رادى‏
الا ... اى کربلاى خون!
الا، اى عاقلان، از بادهنابت شده مجنون‏
الا، اى شوق جانبازان دین را بهترین کانون‏
تو مغناطیس میلیون‏ها دل روییده از خونى‏
تو نبض زندگى را بهترین معیار و قانونى‏
تو از شور حسینى یادگارى، مکتب جاوید ایثارى‏
مزار پاکبازان، عارفان و جان نثارانى‏
تو از امید، سرشارى‏
تو از اخلاص پربارى.

در حریم تو
حبیب ‏الله بخشوده‏
زیر ایوانت اگر روزى کبوتر مى‏شدم‏
آن‏قدر پر مى‏زدم در خون که پرپر مى‏شدم‏
آتشم گل کرد و بالم سوخت با پروانه ‏ها
کاش چون پروانه در آتش شناور مى‏شدم‏
کاش در هنگام توفانِ سیاه نیزه‏ ها
سرخ‏تر از شرم بغض‏ آلود خنجر مى‏شدم‏
پرچمى بر شانه‏ هاى چاک‏چاک کربلا
مرهمى بر زخم خونین برادر مى‏شدم‏
با برادر گفت زینب کاش بى ‏تو در جهان‏
مرغ بى‏پر، باغ بى‏بر، نخل بى‏سر مى‏ شدم‏
در حریم تو کبوترها به باران مى‏رسند
گر به کویت راه مى‏ بردم، کبوتر مى‏شدم‏

آیینه‏
رضا اسماعیلى‏
آیینه شدى تا که خدا در تو درخشید
خورشیدترین حادثه ‏ها در تو درخشید
بر دوست همان روز که با حنجرهخون‏
گفتى تو «بلى»، کرب‏وبلا در تو درخشید
شد کرب‏وبلا کعبه تو، حج تو مقبول‏
گفتى تو چو لبیک، بلا در تو درخشید
اى معجزه سرخ، به ایثار تو سوگند
تو خون خدایى، که خدا در تو درخشید

نماز عشق، تکبیر سرخ‏
حسین اسرافیلى‏
اى حضور آسمان در جان خاک‏
یا حسین بن على روحى فداک‏
اى نماز عشق را تکبیر سرخ‏
آیت تطهیر را تفسیر سرخ‏
اى شکوه آفرینش، اى یقین‏
آبروى مکتب، اى سالار دین‏
اى امام لاله ‏هاى نینوا
آفتاب غرق خون در کربلا
اى شکوه عشق، فخر کائنات‏
اى خجل از نام تو شطّ فرات‏
اى جلال هرچه غیرت، هرچه مرد
قوّت بازوى قرآن در نبرد
آب‏ها وقتى که توفان مى‏کنند
یاد آن لب‏هاى عطشان مى‏ کنند
اى نمازت آبروى دین ما
خون تو آوازه آیین ما
باغ‏ها را بویى از یاست بس است‏
تشنگان را نام عباست بس است‏
من نمى ‏گویم که دست از دست داد
چشم گفت و هرچه هست از دست داد
با لب زخم و عطش چون خنده کرد
اشتیاق آب را شرمنده کرد
تا عمود قامتش در خون تپید
بر افق، خورشید خطِ خون کشید