فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

مسجد الرأس

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

چکیده
«مسجد الرأس» مسجدى است با بناى کهن که در سمت غرب صحن حیدرى قرار دارد. شیخ جعفر محبوبه درباره آن مى‏گوید:
مسجدى قدیمى است که منبرى ساخته شده از سنگ‏هاى بزرگ، در دیوارهاى آن ریشه دارد و همزمان با حرم علوى ساخته شده و «البراقى» آن را به شاه عباس اوّل نسبت مى‏دهد؛ همان‏طور که در میان مردم نجف نیز این‏گونه شایع است.[1]
شیخ محمد حرزالدین در شرح حال میرزا هادى خراسانى، او را مردى اهل مطالعه در تاریخ توصیف کرده و این سخن را از او نقل مى کند:
این مسجد به نام مسجد الرأس شناخته شد و آن را غازان بن هولاکوخان بنا نهاد. ساخت آن یک سال کامل به طول انجامید. غازان‏خان، میان نجف و مسجد «حنانه» در وادى «ثویه» چادر زده بود تا این‏که بناى آن را کامل کرد.[2]
در حاشیه کتاب «معارف الرجال» آمده است: «غازان خان در سال 703 هجرى، برابر با 1304 میلادى در رى درگذشت».[3]
درباره نام‏گذارى این مسجد به «مسجد الرأس» دو احتمال وجود دارد:
اول: موقعیت مسجد؛ چرا که در سمت سرِ حضرت (ع) واقع است.
دوم: روایات؛ از امام صادق (ع) نقل شده که سرِ امام حسین (ع) در این مسجد دفن شده است. از جمله آنها روایتى است که عبدالکریم بن طاووس، شیخ کلینى و ابن قولویه از زید بن عمرو بن طلحه نقل مى‏کنند که گفت:
وقتى امام صادق (ع) در حیره بودند به من فرمودند: نمى‏خواهى به آنچه که به تو وعده داده بودم عمل کنم؟ گفتم: مى‏خواهم (مرادش بردن من براى زیارت قبر امیرالمؤمنین (ع) بود) در این هنگام امام (ع) و اسماعیل سوار بر مرکب شدند و من نیز با ایشان همراه شدم. وقتى از وادى «ثویه» گذشتیم، میان حیره و نجف، در کنار ریگ‏هاى سفید و روشن پیاده شد. حضرت نماز گزاردند و اسماعیل و من نیز با آن حضرت نماز گزاردیم. امام (ع) به اسماعیل فرمودند: برخیز و بر جدّت حسین (ع) سلام ده. گفتم: جانم به قربانت! مگر امام حسین (ع) در کربلا نیستند؟! فرمودند: بله، در کربلا هستند؛ ولى آن‏گاه‏ع که سر او را به شام مى‏بردند، یکى از دوستان ما آن را ربود و کنار امیر مؤمنان (ع) به خاک سپرد».[4]
شیخ محمد حرزالدین، از میرزا هادى خراسانى و او از سید داوود رفیعى و او از پدرش و پدرش نیز از اجدادش نقل مى‏کند:
در مسجد غربى صحن مطهر متصل به ساباط، ایوان کوچک چهارگوشى در سمت دیوار جنوبى، میان محراب مسجد و ساباط قرار دارد. در این ایوان قبرى است که بر روى آن پنجره‏اى از فولاد گران‏بها و ارزشمند مى‏ع‏باشد و داراى درى قفل‏ع‏دار است. آن‏جا مدفن سر امام حسین (ع) فرزند امیرالمؤمنین (ع) مى‏باشد.[5]
و نیز در پاورقى روایت آمده است:
اسماعیلیانِ هندى‏ع‏تبار این قبر را زیارت مى‏کردند و زیارتش در نزد آنان جایگاه ویژه‏اى داشت، تا این‏ع‏که تعداد زائران آن زیاد شد. بلافاصله پس از این افزایش جمعیت، اداره اوقاف عثمانى در نجف، از سمت تکیه بکتاشیه درى گشود و درِ اول آن را بست. هندیان و سایر زائران از درِ تکیه بکتاشیه داخل مى‏شدند. پس از مدتى این در را هم بستند و مسجد سال‏هاى سال، تا زمان اشغال عراق و تشکیل حکومت عربى در عراق، بسته ماند. در این مرحله، براى بار دوّم، قبرها آشکار گردید و مرمّت آن در سال 1351 هجرى آغاز شد. در روز 23 ذى‏حجه همان سال، از درِ اول مسجد وارد آن شدیم و پس از این‏که به محل قبر نظر افکندیم، جز تخته سنگى بر دیوار جنوبى که طول آن بیش از یک ذراع و عرض آن یک ذراع بود، چیزى نیافتیم.[6]
بر روى این تخته سنگ، نوشته‏اى به خط کوفى بود و در همان مکانى قرار داشت که شیخ محمد حرزالدین ذکر کرده است و تخته سنگِ دیگرى نیز به شکل محراب، در محلّ محراب مسجد قرار داشت که این دو تخته سنگ داراى ارزش باستانى مى‏باشد. در سال 1965 میلادى هیئتى از سازمان میراث فرهنگى با دوربین‏هایى مدرن براى عکس‏بردارى از برخى آثار به این‏جا آمدند. درباره آن دو تخته سنگ از من پرسیدند و من آنها را راهنمایى کردم. من از آنها درباره آن دو سنگ پرس‏وجو کردم و آنها گفتند: سازمان میراث فرهنگى از این دو سنگ در سال 1937 میلادى عکس‏بردارى کرده و این دو، از جنس سنگى معروف به «حدید چینى» مى‏باشند که نمونه نادرى از آن هستند؛ چرا که این دو سنگ رنگى هستند، ولى حدید چینى معمولًا سیاه است. هنگام تخریب مسجد، این دو تخته سنگ را براى محافظت از شکسته شدن آنها، به انبار منتقل کردند.
شیخ جعفر محبوبه چنین نقل کرده است:
گفته مى‏شود این بنا (مسجد الرأس) در دوران زندگى علّامه سید بحرالعلوم، براى دومین بار احداث شده و ایشان به برخى از نزدیکان و خواص خود مى‏گفت این مسجد، محلّ قبر سرِ امام حسین (ع) است و بناى مسجد در این‏جا به همین دلیل مى‏باشد.[7]
از آنچه گذشت، بر ما روشن مى‏شود که بناى مسجد، یا منسوب به غازان (متوفاى 703 ه) است یا شاه عباس صفوى اوّل (متوفاى 1038 ه)؛ اگر فرضیه نخست را بپذیریم، بعید به نظر نمى‏رسد که شاه عباس، برخى تعمیرات و اصلاحات را بر روى مسجد انجام داده باشد؛ همان‏گونه که مانند این تعمیرات را بر روى ساختمان پیشین روضه حیدرى، در اوایل قرن یازدهم انجام داد.
در صورت درستى هر دو فرضیه، قدمت بنا، اجازه اجراى برخى از بازسازى‏ها بر روى ساختمان را در هر دو زمان مى‏دهد؛ از جمله، آنچه که شیخ جعفر محبوبه از کتاب فارسى «تاریخ نادرى»- که آن را ترجمه کرده‏ام- نقل مى‏کند:
رضیه سلطان بیگم، دختر مرحوم شاه حسین که همسر نادر شاه بود، دو هزار نادرى به ساختمان مسجد جامع- که در کنار قبر سر امام حسین (ع) قرار داشت- کمک کرد.
و نقل کرده است که این کار در سال 1156 هجرى، یعنى سال طلاکارى گنبد شریف انجام شد. و نیز مى‏گوید: در دوره سلطان عبدالحمید عثمانى دیوارهاى مسجد الرأس رنگ‏آمیزى شد و منبرى از سنگ مرمر در آن کار گذاشتند و به اهل سنّت اختصاص یافت. پس از فروپاشى حکومت عثمانى، کار بر روى آن متوقف شد. سپس دولت به آبادانى و بازسازى آن اقدام کرد.[8]
پس از گذشت این فاصله زمانى و روند طولانى ساخت این مسجدِ مقدس- که دست‏کم چهار قرن و شاید هشت قرن به طول انجامید و با همه اصلاحات و تغییراتى که بر روى آن انجام شده بود- نزدیک آن رفتم و دریافتم ع‏که تنها یک سوم شمالى آن ناتمام است. درباره بقیه بنا، در کتاب «ماضى النجف» آمده است:
پنج متر از ساختمان مسجد تخریب و به خیابان پیرامون حرم مطهّر افزوده شد و برخى از ستون‏ع‏هاى آن فرو ریخت و آن مقدار که خراب شده بود، با همان سبک معمارى پیشین بازسازى گردید.[9]
شنیدم آیت‏الله العظمى میرزا محمد حسین نائینى و پس از ایشان آیت‏الله العظمى سیدجمال‏الدین هاشمى گلپایگانى و بعد از وى فرزندش آیت‏الله سیدمحمد جمال هاشمى، امام جماعت این مسجد بوده‏ع‏اند. پس از سیدمحمد جمال هاشمى، فرزند فاضلش علامه سید هاشم هاشمى عهده‏دار این مسؤولیت بود؛ اما حکومت صدام، ایشان را دستگیر و تبعید کرد. بدین ترتیب مسجد براى چندین سال بسته و متروک ماند. مرجع بزرگ و عالى‏ع‏قدر، آیت‏الله العظمى سیدمحسن طباطبایى در این مسجد درس خارج مى‏گفت و در این اواخر، آیت‏الله العظمى شهید محمد صادق صدر این مسجد را مکانى براى تدریس قرار داده بود و صبح و عصر در آن تدریس داشت. سرانجام در سال 1426 هجرى تخریب و بازسازى این مسجد به پایان رسید و هم‏اکنون داخل طرح بزرگ توسعه رواق مقدس قرار دارد.
این متن برگرفته از سایت آستان مقدس امیر مؤمنان علیه السلام است که توسط آقاى محسن سلامى ترجمه شده است.
 
[1] . جعفر الشیخ باقر آل محبوبه، ماضی‏النجف و حاضرها،، ج اول، ص 103.
[2] . محمد حرزالدین، معارف‏الرجال، ج 3، ص 242.
[3] . همان، ص 243.
[4] . مجلسى، بحارالأنوار، ج 45، ص 178.
[5] . معارف‏الرجال، ج 3، ص 241.
[6] . همان، پاورقى اول.
[7] . ماضی ‏النجف و حاضرها، ج اول، ص 104.
[8] . همان، ص 103.
[9] . همان، پاورقى 2.