فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

سیره زیارتی علمای شیعه

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
پژوهشکده حج و زیارت
چکیده
سیره زیارتى علماى شیعه‏
یکى از مسائل قابل توجه و سازنده در زندگى علما اهتمام ایشان بر امر زیارت است. وقتى زندگى این بزرگان را مرور مى‏ کنیم، به نکات جالب و زیبایى در این مورد برمى‏خوریم که در این نوشتار نمونه‏ هایى از آن را مى‏خوانیم.
ملاصدرا
یکى از بزرگان در مورد مرحوم ملاصدرا چنین مى‏نویسد:
بدان چنان‏که از بعضى مشایخ خود شنیدم، مرحوم ملاصدرا به ‏واسطه بعضى از ابتلائات، از مقام خود مهاجرت کرد به دارالایمان قم که عشّ آل محمد و حرم اهل‏بیت است و به حکم: «إذا عمّت البلدان الفتن والبلایا فعلیکم بقم وحوالیها ونواحیها فان البلایا مرفوع عنها» التجا برد به قریه‏اى از قراى قم که در چهار فرسخى قم واقع است موسوم به کَهَک (بکافین عربتین کَفَرش) و گاهى که بعضى از مطالب علمیه بر او مشکل مى‏گشته، از کهک به زیارت حضرت سیده جلیله فاطمه بنت موسى بن جعفر (س) مشرف مى‏شده و از آن حرم مطهر فیض آثار بر او افاضه مى‏شد. وى در حاشیه «اسفار» در این مورد نوشته است: «
کنت حین تسویدی هذا المقام بکهک من قرى قم، فجئت إلى قم زائراً لبنت موسى بن جعفر 3 مستمراً منها وکان یوم الجمع فانکشف لی هذا الأمر بعون الله تعالى‏
». علامه طباطبایى- رحمت الله علیه-
حضرت آیت‏الله شب‏زنده‏دار درباره مرحوم علامه طباطبایى، صاحب تفسیر وزین «المیزان» چنین گفته است:
مرحوم شهید مطهرى مى‏فرمود: ارادتى که من به مرحوم علامه طباطبایى دارم، نه به‏خاطر تخصص و تبحر ایشان در تفسیر و فلسفه است- گرچه آنها هم مهم است- بلکه ارادت من به آن بزرگوار به‏خاطر ابعاد معنوى و عبادى ایشان است. آن مرحوم وقتى در ماه مبارک رمضان براى زیارت حرم مطهر حضرت معصومه مى‏شد با بوسه و زبان زدن به ضریح این بانوى بزرگوار افطار مى‏کرد.
یکى از روزهایى که حرم شلوغ بود، یکى از همراهان مرحوم به ایشان عرض کرد: الآن حرم شلوغ است؛ امروز از زیارت صرف نظر کنید. در جواب فرمود: «ما هم یکى از شلوغ کُن‏ها» و براى زیارت مشرف شد و با این جمله به گوینده آموخت که شلوغى حرم نباید ما را از فیض زیارت محروم کند.
ایشان تابستان‏ها که درس‏هاى حوزه علمیه قم تعطیل بود، به زیارت حضرت امام رضا (ع) مشرف مى‏شد و مرتب با آن حالت معنوى و بى‏ریا و همانند زائران دیگر براى زیارت مشرف مى‏شد و از دور براى اظهار علاقه به خاندان عصمت و طهارت، در و دیوار حرم را مى‏بوسید، تا جایى افراد از این رفتار ایشان تعجب مى‏کردند که فیلسوفى مانند ایشان چطور مثل مردم معمولى در و دیوار مى‏بوسد!
امام خمینى- قدس سره-
امام هنگامى که در نجف بودند، مانند زمان حضورشان در قم، به‏طور مرتب و منظم، طبق برنامه خود به حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین (ع) مشرف مى‏شد و این برنامه هیچ وقت تعطیل‏پذیر نبود.
نقل مى‏کنند در یکى از شب‏ها که هوا بسیار سرد و بارانى بود، فرزندش شهید آیت‏الله حاج آقا مصطفى به ایشان مى‏گوید: امشب هوا خیلى سرد است؛ امشب به حرم نروید و از همین منزل و بالاى پشت بام به حضرت سلام کنید و زیارت بخوانید. امام فوراً در پاسخ مى‏فرماید: «این عقیده عوامانه ما را از ما نگیر» و سپس براى زیارت از منزل خارج مى‏شود.
مرحوم حجةالاسلام والمسلمین حاج احمد آقا فرزند امام مى‏گوید:
هیچ وقت حرم رفتن امام در نجف ترک نشد؛ مگر یک شب که صدام حکومت نظامى اعلام کرده بود. من با خود گفتم امام امشب به‏خاطر حکومت نظامى حرم نمى‏رود. در همین اندیشه بودم و به منزل آمدم و دیدم امام در منزل نیست. همه اطراف را گشتیم؛ دیدیم امام نیست، تا این‏که رفتم به پشت بام منزل و دیدم امام رفته پشت‏بام و آن‏جا به طرف گنبد و حرم حضرت ایستاده و زیارت مى‏کند. فقط همین شب بود که به حرم مشرف نشد و از منزل زیارت کرد.
مرحوم محدث قمى‏
روزى آن بزرگوار به دکان قصابى رفته بود که مى‏بیند چند نفر سوار اتومبیل هستند؛ یکى از آنها مى‏گوید: حاج شیخ! خوب است حالا گوشت نخرید و تا بیرون شهر به بدرقه ما بیایید. به بیرون شهر که مى‏روند، یکى از آنها مى‏گوید: ما از همین جا حاج شیخ را با خود به حج ببریم. در سه فرسخى شهر به وى مى‏گویند: ما پول زیادى به شما مى‏بخشیم (گویا هزار تومان آن زمان) که از همین جا با ما حرکت کنید. حاج شیخ از همان‏جا نامه‏اى به آیت‏الله قمى مى‏نویسد و به‏وسیله چند نفر از آنها پیغام مى‏دهد که نمى‏دانم چه کنم؟ مرحوم آیت‏الله قمى که عموى همسر ایشان بوده، لباس براى ایشان مى‏فرستد و مى‏نویسد: سفر خوبى است؛ بروید، التماس دعا. آن چند نفر به منزل حاج شیخ مى‏روند و گوشتى را که خریده بود، به منزل ایشان مى‏دهند و پول هم مى‏دهند و برمى‏گردند و با حاج شیخ و دیگران که در سه فرسخى بودند، راهى سفر مى‏شوند، و این سفرِ سوم آن مرحوم در سال 1341 قمرى بوده است.
مرحوم حاج میرزا على محدث‏زاده، فرزند بزرگ ایشان مى‏گوید:
مرحوم پدرم نسبت به اهل‏بیت، به‏ویژه آقا امیرالمؤمنین (ع) اخلاص و ارادت خاص داشت. مگر مى‏شد بدون وضو نام ائمه را ببرد یا قلمى به دست بگیرد و چیزى بنویسد. احترام ایشان نسبت به امیرالمؤمنین (ع) این‏طور بود که وقتى به حرم مشرف مى‏شد و من مکرر در خدمتشان بودم، از پشت سر مبارک حضرت وارد مى‏شد تا اول قسمت بالاسر، و از آن‏جا دیگر جلوتر نمى‏رفت و دوباره از پیش روى مبارک حضرت برمى‏گشت تا اول قسمت بالاسر. من هیچ وقت ندیدم که از قسمت بالاسر حضرت عبور کند. نه تنها در خود حرم، حتى از رواق هم نمى‏رفت. اگر هم در صحن مجبور مى‏شد از بالاسر عبور کند، کفش‏هایش را درمى‏آورد و با سرعت مى‏گذشت.
این موضوع یک علت دیگر هم داشت. چون ایشان احتمال مى‏دادند که سر مقدس حضرت سیدالشهداء (ع) در بالاسر حضرت امیرالمؤمنین (ع) دفن شده باشد؛ لذا بیشتر احترام مى‏کردند.
البته فقها فتوا مى‏دهند که نماز در بالاسر حضرت باطل است؛ چون مقدم بر امام است؛ لکن ایشان اصلًا آن طرف نمى‏رفتند. روزى که جنازه ایشان را در حرم مطهر به سمت بالاسر بردند، من گفتم ظاهراً این اولین بارى بود که ایشان را بالاسر مى‏برند؛ چون خودشان اصلًا نمى‏رفتند.
مرحوم سید شرف‏الدین‏
ایشان هنگامى که در زمان عبدالعزیز آل سعود به زیارت خانه خدا مشرف شد، از علمایى بود که به کاخ پادشاه دعوت شد تا طبق معمول در عید قربان به او تبریک بگویند. هنگامى‏که نوبت به وى رسید، دست شاه را گرفت و هدیه‏اى به او داد. هدیه‏اش قرآنى در جلدى پوستى بود. ملک هدیه را گرفت و بوسید و براى احترام و تعظیم بر پیشانى خود گذاشت.
سید شرف‏الدین ناگهان گفت: اى پادشاه! چگونه این جلد را مى‏بوسى و تعظیم مى‏کنى، درحالى‏که چیزى جز پوست یک بز نیست؟!
ملک گفت: غرض من قرآن است که داخل این جلد قرار دارد، نه خود جلد! مرحوم سید شرف‏الدین فوراً گفت: احسنت اى پادشاه! ما هم وقتى پنجره یا در اطاق پیامبر را مى‏بوسیم، مى‏دانیم که آهن هیچ کارى نمى‏تواند بکند؛ بلکه غرض ما آن کسى است که ماوراى این آهن و چوب قرار دارد. ما مى‏خواهیم رسول‏الله (ص) را تعظیم و احترام نماییم؛ همان‏گونه که شما با بوسه زدن بر پوست بز، مى‏خواستى قرآنى را تعظیم کنى که داخل آن پوست قرار دارد.
در این هنگام حاضران تکبیر گفتند و او را تصدیق نمودند و ملک ناچار شد اجازه دهد که حجاج به آثار رسول خدا تبرک جویند، ولى آن‏که پس از او آمد، به قانون گذشته بازگشت.
آیت‏الله مرعشى نجفى- رحمت الله علیه-
حضرت آیت‏الله شب‏زنده‏دار درباره ایشان به‏طور مداوم به حرم حضرت معصومه (س) مشرف مى‏شد. خود ایشان مى‏فرمود: شصت سال است که هر روز من اولین زائر حضرتم. از ایشان نقل شده که فرمود: شب زمستانى بود که من دچار بى‏خوابى شدم؛ خواستم به حرم بروم، دیدم بى‏موقع است؛ آمدم خوابیدم. دست خود را زیر سرم گذاشتم که اگر خوابم برد، زودتر بیدار شوم و خواب نمانم. در عالم خواب دیدم خانمى وارد اطاق شد و به من فرمود: «سید شهاب! بلند شو و به حرم برو؛ عده‏اى از زوار من در پشت درب حرم از سرما هلاک مى‏شوند؛ آنها را نجات بده.» من به طرف حرم به راه افتادم. وقتى پشت درب شمالى حرم رسیدم، دیدم در میدان آستانه عده‏اى از زوّار پاکستانى یا هندى با لباس‏هاى مخصوص خودشان، از شدت سرما به خود مى‏لرزند. درب حرم مطهر را زدم؛ حاج آقا حبیب- که جزو خدام حرم بود- با اصرار من در را باز کرد و ابتدا من و آنها پشت سرم وارد حرم شدند.
مرحوم آیت‏الله شیخ مرتضى حائرى- رحمت الله علیه-
حضرت آیت‏الله شب‏زنده‏دار درباره مرحوم حائرى علاقه فراوانى به زیارت امام رضا (ع) داشت. ایشان همواره در پى فرصتى براى زیارت آن امام بود. حتى در ایام درسى وقتى حوزه دو سه روز به مناسبتى تعطیل مى‏شد، به زیارت آن حضرت مى‏رفت. حضرت آیت‏الله شب‏زنده‏دار در مورد ایشان مى‏گوید: او هنگام تشرف به حرم امام رضا (ع) نسبت به زائران خیلى تکریم از خود نشان مى‏داد و به آنان احترام مى‏گذاشت و زائر حضرت را هر چند از افراد معمولى بود، بزرگ مى‏شمرد. او همواره سعى مى‏کرد تا هنگام زیارت در میان مردم عادى بنشیند و امام را زیارت کند. خودش مى‏گفت: احترام به زائران، احترام به آن حضرت است و موجب خشنودى آن امام است.
آیت‏الله شب‏زنده‏دار فرمود: علت این احترام، این بود که خود مرحوم آیت‏الله حائرى نقل مى‏کرد یکى از زائران حضرت رضا (ع) یک‏بار به مشهد مقدس مشرف شده و اطاقى در خانه‏اى اجاره کرده بود و مرتب به زیارت حضرت مشرف مى‏شد. او دید که در طبقه دیگر، فردى مدت‏هاست در مجاورت حرم مطهر امام رضا (ع) ساکن شده، ولى درعین‏حال بیش از او به حرم مشرف مى‏شود و آداب زیارت را بهتر از او به جا مى‏آورد و زیارت‏ها را هم بیشتر طول مى‏دهد. یک‏روز به حال او غبطه خورد و تصمیم گرفت که او هم با آداب مخصوص مثل غسل و خواندن اذن دخول و ... به حرم مشرف شود. مى‏گفت یک‏روز صبح آداب و مقدمات لازم را انجام دادم و به حرم رفتم. وقتى خواستم وارد حرم مطهر شوم، یکى از آشنایان را دیدم که از حرم خارج مى‏شود. نزدیک آمد و با من بسیار گرم گرفت، ولى من که مى‏خواستم اذن دخول بخوانم و با حال وارد حرم بشوم، با او خیلى سرد برخورد کردم. بعد وارد حرم شدم و به نظر خودم زیارت باحالى کردم و از حرم بیرون آمدم و دیدم آن همسایه مجاور هنوز از حرم نیامده است. پس از مدتى او هم آمد و مرا با اسم و بدون احترام و القاب صدا کرد و گفت: فلانى! حضرت فرمود: دیگر به زیارت من نیا! تا این جمله را گفت، فهمیدم که برخورد سرد من با آن زائر امام رضا (ع) که با من آشنا بود، امام ناراحت کرده و چنین دستورى داده‏اند. از این‏رو حرکت کردم و رفتم با هر زحمتى بود، با این‏که‏ آدرسى از او نداشتم، او را یافتم و عذرخواهى کردم و بالاخره او را راضى کردم؛ ولى به حرم نرفتم تا این‏که روز بعد همان همسایه وقتى از حرم برگشت، مرا با احترام صدا کرد و گفت: امام (ع) فرمود: حالا به زیارت من بیا.
مرحوم آیت‏الله احمدى میانجى- رحمت الله علیه-
آن بزرگوار در امر زیارت، تعادل داشت و هرگز افراط و تفریط در این مورد از ایشان مشاهده نشد. ایشان در مسافرت‏هاى زیارتى که به صورت کاروانى مشرف مى‏شد، مقید بود تا سر وقت در همه جا حاضر شود و حقوق همسفران را رعایت کند و همیشه تابع مقررات کاروان بود. فرزند ایشان مى‏گوید: در طول مسافرت‏هایى که بنده در خدمت ایشان بودم، بسیار متعادل بود و برنامه زیارتى ایشان حدود 45 إلى 60 دقیقه طول مى‏کشید و بعد از حرم خارج مى‏شد. در طول سفرهاى زیادى که همراه ایشان بودم، حتى یک‏بار هم ندیدم که ایشان خود را در حرم خسته کند؛ مثلًا شب‏ها را تا صبح در حرم بماند. حتى در زیارت بیت‏الله الحرام هم سیره همیشگى را مراعات مى‏کرد و نظرشان این بود که انسان باید همیشه در حال انجام وظیفه باشد. مى‏فرمودند: در سفر اولى که به حج مشرف شدیم، هنگام بازگشت به عتبات عالیات آمدیم و دهه اول محرم شد. یکى از همسفران ما مرحوم علوى مراغه‏اى از علماى سرشناس مراغه بود. وقتى به کربلا رسیدیم و روز اول زیارت کردیم، آن مرحوم گفت که دیگر زیارت بس است و من باید به مراغه برگردم و وسایل خود را برداشت و راهى ایران شد و ما هر چه اصرار کردیم و گفتیم بعد از چند سال خداوند زیارت امام حسین (ع) را نصیب ما کرده، چرا مى‏خواهید این فرصت را از دست بدهید؟! ایشان قبول نکرد و گفت: تبلیغ و ارشاد در ماه محرم، از زیارت مهم‏تر است و من هر سال در این ایام در شهر مراغه مراسم عزادارى و تبلیغ دارم و باید بروم و به وظیفه‏ام عمل کنم.
علما و زیارت‏
عالمان بزرگ، بیشتر بر زیارت باطنى اهتمام مى‏ورزیدند تا زیارت ظاهرى. یکى از بزرگان وقتى به حرم امیر مؤمنان (ع) مشرف مى‏شد، رو به حضرت و پشت به قبله مى‏نشست و چشمانش را به ضریح آن حضرت مى‏دوخت و مدتى طولانى به همین حالت بود و در عالم معنا با آن حضرت ارتباط روحى و قلبى پیدا مى‏کرد.
با مطالعه و بررسى زندگى و سیره علما به این نکته پى مى‏بریم که بسیارى از ایشان به قصد زیارت قبور ائمه یا قبور فرزندان آنان به شهرى رفته و پس از زیارت، دیگر حاضر نشدند آن شهر را ترک کنند و براى همیشه و تا آخر عمر مجاور حرم آن بزرگوار شدند و گاه در آن شهر، حوزه علمى تأسیس کرده و همان‏جا به تربیت شاگردان پرداخته‏اند. لذا مى‏بینیم بیشتر حوزه‏هاى علمیه در شهرهایى واقع شده که محل قبور ائمه معصومین یا فرزندان آنان مى‏باشد.
نگارنده، علما و فضلاى بسیارى را مى‏شناسد که پیوسته و هر روز، بلکه بعضى از آنان در هر سه وقت نماز به حرم مطهر حضرت معصومه (س) مشرف مى‏شوند و پیش از خواندن نمازهاى واجب یا پس از نمازها موفق به زیارت مى‏شوند. بالاتر این‏که افراد روشن‏دلى از فضلا هستند که هر روز براى نماز صبح و زیارت حضرت فاطمه معصومه (س) به حرم مطهر مشرف مى‏شوند.
امید است خداوند توفیق بهره ‏بردارى بیشتر از چشمه معنوى زیارت اهل‏بیت را به همه زائران عنایت فرماید.