سیره زیارتى علماى شیعه
یکى از مسائل قابل توجه و سازنده در زندگى علما اهتمام ایشان بر امر زیارت است. وقتى زندگى این بزرگان را مرور مى کنیم، به نکات جالب و زیبایى در این مورد برمىخوریم که در این نوشتار نمونه هایى از آن را مىخوانیم.
ملاصدرا
یکى از بزرگان در مورد مرحوم ملاصدرا چنین مىنویسد:
بدان چنانکه از بعضى مشایخ خود شنیدم، مرحوم ملاصدرا به واسطه بعضى از ابتلائات، از مقام خود مهاجرت کرد به دارالایمان قم که عشّ آل محمد و حرم اهلبیت است و به حکم: «إذا عمّت البلدان الفتن والبلایا فعلیکم بقم وحوالیها ونواحیها فان البلایا مرفوع عنها» التجا برد به قریهاى از قراى قم که در چهار فرسخى قم واقع است موسوم به کَهَک (بکافین عربتین کَفَرش) و گاهى که بعضى از مطالب علمیه بر او مشکل مىگشته، از کهک به زیارت حضرت سیده جلیله فاطمه بنت موسى بن جعفر (س) مشرف مىشده و از آن حرم مطهر فیض آثار بر او افاضه مىشد. وى در حاشیه «اسفار» در این مورد نوشته است: «
کنت حین تسویدی هذا المقام بکهک من قرى قم، فجئت إلى قم زائراً لبنت موسى بن جعفر 3 مستمراً منها وکان یوم الجمع فانکشف لی هذا الأمر بعون الله تعالى
». علامه طباطبایى- رحمت الله علیه-
حضرت آیتالله شبزندهدار درباره مرحوم علامه طباطبایى، صاحب تفسیر وزین «المیزان» چنین گفته است:
مرحوم شهید مطهرى مىفرمود: ارادتى که من به مرحوم علامه طباطبایى دارم، نه بهخاطر تخصص و تبحر ایشان در تفسیر و فلسفه است- گرچه آنها هم مهم است- بلکه ارادت من به آن بزرگوار بهخاطر ابعاد معنوى و عبادى ایشان است. آن مرحوم وقتى در ماه مبارک رمضان براى زیارت حرم مطهر حضرت معصومه مىشد با بوسه و زبان زدن به ضریح این بانوى بزرگوار افطار مىکرد.
یکى از روزهایى که حرم شلوغ بود، یکى از همراهان مرحوم به ایشان عرض کرد: الآن حرم شلوغ است؛ امروز از زیارت صرف نظر کنید. در جواب فرمود: «ما هم یکى از شلوغ کُنها» و براى زیارت مشرف شد و با این جمله به گوینده آموخت که شلوغى حرم نباید ما را از فیض زیارت محروم کند.
ایشان تابستانها که درسهاى حوزه علمیه قم تعطیل بود، به زیارت حضرت امام رضا (ع) مشرف مىشد و مرتب با آن حالت معنوى و بىریا و همانند زائران دیگر براى زیارت مشرف مىشد و از دور براى اظهار علاقه به خاندان عصمت و طهارت، در و دیوار حرم را مىبوسید، تا جایى افراد از این رفتار ایشان تعجب مىکردند که فیلسوفى مانند ایشان چطور مثل مردم معمولى در و دیوار مىبوسد!
امام خمینى- قدس سره-
امام هنگامى که در نجف بودند، مانند زمان حضورشان در قم، بهطور مرتب و منظم، طبق برنامه خود به حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین (ع) مشرف مىشد و این برنامه هیچ وقت تعطیلپذیر نبود.
نقل مىکنند در یکى از شبها که هوا بسیار سرد و بارانى بود، فرزندش شهید آیتالله حاج آقا مصطفى به ایشان مىگوید: امشب هوا خیلى سرد است؛ امشب به حرم نروید و از همین منزل و بالاى پشت بام به حضرت سلام کنید و زیارت بخوانید. امام فوراً در پاسخ مىفرماید: «این عقیده عوامانه ما را از ما نگیر» و سپس براى زیارت از منزل خارج مىشود.
مرحوم حجةالاسلام والمسلمین حاج احمد آقا فرزند امام مىگوید:
هیچ وقت حرم رفتن امام در نجف ترک نشد؛ مگر یک شب که صدام حکومت نظامى اعلام کرده بود. من با خود گفتم امام امشب بهخاطر حکومت نظامى حرم نمىرود. در همین اندیشه بودم و به منزل آمدم و دیدم امام در منزل نیست. همه اطراف را گشتیم؛ دیدیم امام نیست، تا اینکه رفتم به پشت بام منزل و دیدم امام رفته پشتبام و آنجا به طرف گنبد و حرم حضرت ایستاده و زیارت مىکند. فقط همین شب بود که به حرم مشرف نشد و از منزل زیارت کرد.
مرحوم محدث قمى
روزى آن بزرگوار به دکان قصابى رفته بود که مىبیند چند نفر سوار اتومبیل هستند؛ یکى از آنها مىگوید: حاج شیخ! خوب است حالا گوشت نخرید و تا بیرون شهر به بدرقه ما بیایید. به بیرون شهر که مىروند، یکى از آنها مىگوید: ما از همین جا حاج شیخ را با خود به حج ببریم. در سه فرسخى شهر به وى مىگویند: ما پول زیادى به شما مىبخشیم (گویا هزار تومان آن زمان) که از همین جا با ما حرکت کنید. حاج شیخ از همانجا نامهاى به آیتالله قمى مىنویسد و بهوسیله چند نفر از آنها پیغام مىدهد که نمىدانم چه کنم؟ مرحوم آیتالله قمى که عموى همسر ایشان بوده، لباس براى ایشان مىفرستد و مىنویسد: سفر خوبى است؛ بروید، التماس دعا. آن چند نفر به منزل حاج شیخ مىروند و گوشتى را که خریده بود، به منزل ایشان مىدهند و پول هم مىدهند و برمىگردند و با حاج شیخ و دیگران که در سه فرسخى بودند، راهى سفر مىشوند، و این سفرِ سوم آن مرحوم در سال 1341 قمرى بوده است.
مرحوم حاج میرزا على محدثزاده، فرزند بزرگ ایشان مىگوید:
مرحوم پدرم نسبت به اهلبیت، بهویژه آقا امیرالمؤمنین (ع) اخلاص و ارادت خاص داشت. مگر مىشد بدون وضو نام ائمه را ببرد یا قلمى به دست بگیرد و چیزى بنویسد. احترام ایشان نسبت به امیرالمؤمنین (ع) اینطور بود که وقتى به حرم مشرف مىشد و من مکرر در خدمتشان بودم، از پشت سر مبارک حضرت وارد مىشد تا اول قسمت بالاسر، و از آنجا دیگر جلوتر نمىرفت و دوباره از پیش روى مبارک حضرت برمىگشت تا اول قسمت بالاسر. من هیچ وقت ندیدم که از قسمت بالاسر حضرت عبور کند. نه تنها در خود حرم، حتى از رواق هم نمىرفت. اگر هم در صحن مجبور مىشد از بالاسر عبور کند، کفشهایش را درمىآورد و با سرعت مىگذشت.
این موضوع یک علت دیگر هم داشت. چون ایشان احتمال مىدادند که سر مقدس حضرت سیدالشهداء (ع) در بالاسر حضرت امیرالمؤمنین (ع) دفن شده باشد؛ لذا بیشتر احترام مىکردند.
البته فقها فتوا مىدهند که نماز در بالاسر حضرت باطل است؛ چون مقدم بر امام است؛ لکن ایشان اصلًا آن طرف نمىرفتند. روزى که جنازه ایشان را در حرم مطهر به سمت بالاسر بردند، من گفتم ظاهراً این اولین بارى بود که ایشان را بالاسر مىبرند؛ چون خودشان اصلًا نمىرفتند.
مرحوم سید شرفالدین
ایشان هنگامى که در زمان عبدالعزیز آل سعود به زیارت خانه خدا مشرف شد، از علمایى بود که به کاخ پادشاه دعوت شد تا طبق معمول در عید قربان به او تبریک بگویند. هنگامىکه نوبت به وى رسید، دست شاه را گرفت و هدیهاى به او داد. هدیهاش قرآنى در جلدى پوستى بود. ملک هدیه را گرفت و بوسید و براى احترام و تعظیم بر پیشانى خود گذاشت.
سید شرفالدین ناگهان گفت: اى پادشاه! چگونه این جلد را مىبوسى و تعظیم مىکنى، درحالىکه چیزى جز پوست یک بز نیست؟!
ملک گفت: غرض من قرآن است که داخل این جلد قرار دارد، نه خود جلد! مرحوم سید شرفالدین فوراً گفت: احسنت اى پادشاه! ما هم وقتى پنجره یا در اطاق پیامبر را مىبوسیم، مىدانیم که آهن هیچ کارى نمىتواند بکند؛ بلکه غرض ما آن کسى است که ماوراى این آهن و چوب قرار دارد. ما مىخواهیم رسولالله (ص) را تعظیم و احترام نماییم؛ همانگونه که شما با بوسه زدن بر پوست بز، مىخواستى قرآنى را تعظیم کنى که داخل آن پوست قرار دارد.
در این هنگام حاضران تکبیر گفتند و او را تصدیق نمودند و ملک ناچار شد اجازه دهد که حجاج به آثار رسول خدا تبرک جویند، ولى آنکه پس از او آمد، به قانون گذشته بازگشت.
آیتالله مرعشى نجفى- رحمت الله علیه-
حضرت آیتالله شبزندهدار درباره ایشان بهطور مداوم به حرم حضرت معصومه (س) مشرف مىشد. خود ایشان مىفرمود: شصت سال است که هر روز من اولین زائر حضرتم. از ایشان نقل شده که فرمود: شب زمستانى بود که من دچار بىخوابى شدم؛ خواستم به حرم بروم، دیدم بىموقع است؛ آمدم خوابیدم. دست خود را زیر سرم گذاشتم که اگر خوابم برد، زودتر بیدار شوم و خواب نمانم. در عالم خواب دیدم خانمى وارد اطاق شد و به من فرمود: «سید شهاب! بلند شو و به حرم برو؛ عدهاى از زوار من در پشت درب حرم از سرما هلاک مىشوند؛ آنها را نجات بده.» من به طرف حرم به راه افتادم. وقتى پشت درب شمالى حرم رسیدم، دیدم در میدان آستانه عدهاى از زوّار پاکستانى یا هندى با لباسهاى مخصوص خودشان، از شدت سرما به خود مىلرزند. درب حرم مطهر را زدم؛ حاج آقا حبیب- که جزو خدام حرم بود- با اصرار من در را باز کرد و ابتدا من و آنها پشت سرم وارد حرم شدند.
مرحوم آیتالله شیخ مرتضى حائرى- رحمت الله علیه-
حضرت آیتالله شبزندهدار درباره مرحوم حائرى علاقه فراوانى به زیارت امام رضا (ع) داشت. ایشان همواره در پى فرصتى براى زیارت آن امام بود. حتى در ایام درسى وقتى حوزه دو سه روز به مناسبتى تعطیل مىشد، به زیارت آن حضرت مىرفت. حضرت آیتالله شبزندهدار در مورد ایشان مىگوید: او هنگام تشرف به حرم امام رضا (ع) نسبت به زائران خیلى تکریم از خود نشان مىداد و به آنان احترام مىگذاشت و زائر حضرت را هر چند از افراد معمولى بود، بزرگ مىشمرد. او همواره سعى مىکرد تا هنگام زیارت در میان مردم عادى بنشیند و امام را زیارت کند. خودش مىگفت: احترام به زائران، احترام به آن حضرت است و موجب خشنودى آن امام است.
آیتالله شبزندهدار فرمود: علت این احترام، این بود که خود مرحوم آیتالله حائرى نقل مىکرد یکى از زائران حضرت رضا (ع) یکبار به مشهد مقدس مشرف شده و اطاقى در خانهاى اجاره کرده بود و مرتب به زیارت حضرت مشرف مىشد. او دید که در طبقه دیگر، فردى مدتهاست در مجاورت حرم مطهر امام رضا (ع) ساکن شده، ولى درعینحال بیش از او به حرم مشرف مىشود و آداب زیارت را بهتر از او به جا مىآورد و زیارتها را هم بیشتر طول مىدهد. یکروز به حال او غبطه خورد و تصمیم گرفت که او هم با آداب مخصوص مثل غسل و خواندن اذن دخول و ... به حرم مشرف شود. مىگفت یکروز صبح آداب و مقدمات لازم را انجام دادم و به حرم رفتم. وقتى خواستم وارد حرم مطهر شوم، یکى از آشنایان را دیدم که از حرم خارج مىشود. نزدیک آمد و با من بسیار گرم گرفت، ولى من که مىخواستم اذن دخول بخوانم و با حال وارد حرم بشوم، با او خیلى سرد برخورد کردم. بعد وارد حرم شدم و به نظر خودم زیارت باحالى کردم و از حرم بیرون آمدم و دیدم آن همسایه مجاور هنوز از حرم نیامده است. پس از مدتى او هم آمد و مرا با اسم و بدون احترام و القاب صدا کرد و گفت: فلانى! حضرت فرمود: دیگر به زیارت من نیا! تا این جمله را گفت، فهمیدم که برخورد سرد من با آن زائر امام رضا (ع) که با من آشنا بود، امام ناراحت کرده و چنین دستورى دادهاند. از اینرو حرکت کردم و رفتم با هر زحمتى بود، با اینکه آدرسى از او نداشتم، او را یافتم و عذرخواهى کردم و بالاخره او را راضى کردم؛ ولى به حرم نرفتم تا اینکه روز بعد همان همسایه وقتى از حرم برگشت، مرا با احترام صدا کرد و گفت: امام (ع) فرمود: حالا به زیارت من بیا.
مرحوم آیتالله احمدى میانجى- رحمت الله علیه-
آن بزرگوار در امر زیارت، تعادل داشت و هرگز افراط و تفریط در این مورد از ایشان مشاهده نشد. ایشان در مسافرتهاى زیارتى که به صورت کاروانى مشرف مىشد، مقید بود تا سر وقت در همه جا حاضر شود و حقوق همسفران را رعایت کند و همیشه تابع مقررات کاروان بود. فرزند ایشان مىگوید: در طول مسافرتهایى که بنده در خدمت ایشان بودم، بسیار متعادل بود و برنامه زیارتى ایشان حدود 45 إلى 60 دقیقه طول مىکشید و بعد از حرم خارج مىشد. در طول سفرهاى زیادى که همراه ایشان بودم، حتى یکبار هم ندیدم که ایشان خود را در حرم خسته کند؛ مثلًا شبها را تا صبح در حرم بماند. حتى در زیارت بیتالله الحرام هم سیره همیشگى را مراعات مىکرد و نظرشان این بود که انسان باید همیشه در حال انجام وظیفه باشد. مىفرمودند: در سفر اولى که به حج مشرف شدیم، هنگام بازگشت به عتبات عالیات آمدیم و دهه اول محرم شد. یکى از همسفران ما مرحوم علوى مراغهاى از علماى سرشناس مراغه بود. وقتى به کربلا رسیدیم و روز اول زیارت کردیم، آن مرحوم گفت که دیگر زیارت بس است و من باید به مراغه برگردم و وسایل خود را برداشت و راهى ایران شد و ما هر چه اصرار کردیم و گفتیم بعد از چند سال خداوند زیارت امام حسین (ع) را نصیب ما کرده، چرا مىخواهید این فرصت را از دست بدهید؟! ایشان قبول نکرد و گفت: تبلیغ و ارشاد در ماه محرم، از زیارت مهمتر است و من هر سال در این ایام در شهر مراغه مراسم عزادارى و تبلیغ دارم و باید بروم و به وظیفهام عمل کنم.
علما و زیارت
عالمان بزرگ، بیشتر بر زیارت باطنى اهتمام مىورزیدند تا زیارت ظاهرى. یکى از بزرگان وقتى به حرم امیر مؤمنان (ع) مشرف مىشد، رو به حضرت و پشت به قبله مىنشست و چشمانش را به ضریح آن حضرت مىدوخت و مدتى طولانى به همین حالت بود و در عالم معنا با آن حضرت ارتباط روحى و قلبى پیدا مىکرد.
با مطالعه و بررسى زندگى و سیره علما به این نکته پى مىبریم که بسیارى از ایشان به قصد زیارت قبور ائمه یا قبور فرزندان آنان به شهرى رفته و پس از زیارت، دیگر حاضر نشدند آن شهر را ترک کنند و براى همیشه و تا آخر عمر مجاور حرم آن بزرگوار شدند و گاه در آن شهر، حوزه علمى تأسیس کرده و همانجا به تربیت شاگردان پرداختهاند. لذا مىبینیم بیشتر حوزههاى علمیه در شهرهایى واقع شده که محل قبور ائمه معصومین یا فرزندان آنان مىباشد.
نگارنده، علما و فضلاى بسیارى را مىشناسد که پیوسته و هر روز، بلکه بعضى از آنان در هر سه وقت نماز به حرم مطهر حضرت معصومه (س) مشرف مىشوند و پیش از خواندن نمازهاى واجب یا پس از نمازها موفق به زیارت مىشوند. بالاتر اینکه افراد روشندلى از فضلا هستند که هر روز براى نماز صبح و زیارت حضرت فاطمه معصومه (س) به حرم مطهر مشرف مىشوند.
امید است خداوند توفیق بهره بردارى بیشتر از چشمه معنوى زیارت اهلبیت را به همه زائران عنایت فرماید.