فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

مبانی عقلانی شفاعت از دیدگاه شهید مطهری

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
 
«شفاعت» به معناى خواهش‏گرى، خواستارى و درخواست‏گرى، میانجى‏‌گرى، وساطت، پادرمیانى و درخواست عفو و بخشایش است. شفاعت اگر درست ارزیابى شود و پیام آن، به درستى از آیات و روایات اقتباس گردد، جایى براى اشکال باقى نمى ‏ماند و برخلاف عقل و مبانى عقلانى هم نبوده و نیست؛ بلکه عقل امکان آن را اثبات مى ‏کند. به همین سبب، دانشمندان مسلمان امکان آن را از اصول مسلّم اسلامى به شمار آورده‏اند و اگر اختلافى هست، نه در اصل شفاعت، بلکه در تفسیر و گستره آن است. این نوشتار کوتاه، درصدد ارائه مبانى عقلانى شفاعت از نگاه استاد شهید مطهرى است؛ فیلسوف، متکلّم و متفکرى که با دغدغه متکلمانه و روش فلسفى و حکیمانه به تبیین، اثبات و دفاع از گزاره ‏ها و معتقدات دینى پرداخته است.[1] در میان متکلمان و فیلسوفان، شاید کمتر اثرى شفاعت را چنین بر اساس مبانى عقلانى و به‏گونه‏اى مرتب و منظم ارائه کرده باشد و همین امر، عرصه این بحث است.
عموم مردم، شفاعت انبیا و ائمه (علیهما السلام) را چنین مى‏پندارند که پیغمبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س) و ائمه اطهار، به‏ویژه امام حسین (ع) افراد متنفّذى هستند که در دستگاه خدا نفوذ دارند و اراده خدا را تغییر مى‏دهند و قانون را نقض مى‏کنند.
اعراب عصر جاهلیت نیز درباره بت‏ها همین تصور را داشتند. آنان مى‏گفتند که آفرینش، تنها به دست خداست و کسى با او در این کار شریک نیست؛ ولى در اداره جهان، بت‏ها با او شریکند؛ بنابراین شرک آنان در «خالقیت» نبود؛ بلکه شرک در «ربوبیت» بود. آنان که مى‏پنداشتند ربوبیت جهان میان خدا و غیر خدا تقسیم شده، بر خود لازم نمى‏دانستند که در صدد جلب رضایت و خشنودى «الله» باشند. به گمان آنها مى‏توان با پرستش بت‏ها و قربانى کردن براى آنها، رضایت «ربّ» هاى دیگر را به دست آورد؛ هرچند این کار، مخالف رضاى «الله» باشد؛ چرا که با جلب رضایت بت‏ها، آنها نیز خود به‏گونه‏اى رضایت «الله» را به دست مى‏آورند.
اگر در میان مسلمانان هم کسى چنین اعتقادى داشته باشد که در کنار دستگاه سلطنت ربوبى، سلطنت دیگرى هم وجود دارد و در مقابل آن دست اندر کار است، چیزى جز شرک نخواهد بود. اگر کسى گمان کند که تحصیل رضا و خشنودى خداى متعال، راهى دارد و تحصیل رضا و خشنودى فرضاً امام حسین (ع) راهى دیگر دارد و هریک از این دو، جداگانه ممکن است سعادت انسان را تأمین کنند، دچار گمراهى بزرگى شده است. در این پندار غلط چنین گفته مى‏شود که خدا با چیزهایى راضى مى‏شود و امام حسین (ع) با چیزهاى دیگر؛ یعنى مثلًا خدا با انجام دادن واجبات و ترک گناهان خشنود مى‏گردد، ولى امام حسین (ع) با این امور کارى ندارد. رضاى او در این است که مثلًا براى فرزند جوانش على اکبر (ع) گریه یا دست‏کم تباکى کنیم؛ یعنى حساب امام حسین از حساب خدا جداست! و چنین نتیجه گرفته شود که تحصیل رضاى خدا دشوار است؛ زیرا باید کارهاى بسیارى را انجام داد تا او راضى گردد، اما تحصیل‏ خشنودى امام حسین (ع) آسان است و فقط با گریه، عزادارى و بر سر و سینه زدن به دست مى‏آید و زمانى که خشنودى امام حسین (ع) حاصل شد، او در دستگاه خدا نفوذ دارد و شفاعت مى‏کند و کارها درست مى‏شود و حساب نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق فى سبیل الله که انجام نداده‏ایم، همه تصفیه مى‏شود و گناهان، هر چه باشد، در یک آن، از بین مى‏رود!
اقسام شفاعت‏
بر این اساس، شفاعت به دو قسم صحیح و غلط یا منفى و مثبت تقسیم مى‏شود. در آیات قرآن کریم به هر قسم آن پرداخته شده و باید با مراجعه به آنها، نوع شفاعت صحیح را از غیرصحیح تشخیص داد.

شفاعت غلط
در این‏گونه از شفاعت، مجرم برخلاف قانون اقدام مى‏کند و از راه غیر قانونى یا نامشروع بر اراده قانون‏گزار و هدف قانون چیره مى‏شود. این‏گونه شفاعت، در دنیا نوعى ظلم است و در آخرت، غیرممکن. ایرادهایى که بر شفاعت وارد مى‏شود، بر همین قِسم است و این همان است که در قرآن کریم نیز نفى شده است.[2]

شفاعت صحیح‏
شفاعت صحیح که تأییدکننده قانون و منطبق با آن است و آیات و روایات بسیارى از طریق شیعه و سنى وجود آن را اثبات مى‏کند، بر دو گونه است: «شفاعت رهبرى» یا شفاعت عمل و «شفاعت مغفرت» یا شفاعت فضل.
الف. شفاعت رهبرى‏
نوع اول، شفاعتى است که شامل نجات از عذاب و رسیدن به حسنات و حتى بالا رفتن درجات مى‏باشد. علاوه بر این‏که اعمال و کردار انسان در این دنیا در جهان دیگر تجسّم و تمثّل مى‏یابد و حقیقت عینى آنها جلوه‏گر مى‏شود، «روابط» نیز مجسم مى‏گردد. روابط معنوى‏اى که در این جهان میان مردم برقرار است، در آن جهان صورت عینى و ملکوتى پیدا مى‏کند. زمانى که یک انسان سبب هدایت انسان دیگرى مى‏شود، رابطه رهبرى و پیروى میان آنان، در رستاخیز صورت عینى مى‏یابد و «هادى» به صورت پیشوا و امام، و «هدایت یافته» به صورت پیرو و مأموم ظاهر مى‏گردد. در مورد گمراه ساختن و اغوا نیز چنین است. قرآن کریم مى‏فرماید:
یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ...[3]؛ روزى که هر مردمى را با پیشواى ایشان مى‏خوانیم.
یعنى هر کسى با پیشواى خودش، یعنى با همان که عملًا الگوى او و الهام‏بخش او بوده است، محشور مى‏گردد. در این گونه شفاعت است که رسول اکرم (ص) شفیع امیرالمؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س) خواهد بود و آنها شفیع حسنین (علیهما السلام) و هر امامى شفیع امام دیگر و شفیع پیروان خویش است. سلسله مراتب محفوظ است و سایر معصومین (ع) هرچه دارند، از رسول اکرم (ص) دارند.
در همین‏گونه شفاعت است که حتى علما از شاگردان خود شفاعت مى‏کنند. یک سلسله مرتبط و پرانشعابى به وجود مى‏آید که گروه‏هاى کوچک به بزرگ‏تر مى‏پیوندند و در رأس سلسله، حضرت رسول اکرم (ص) قرار دارد.

قسیم، جسیم، وسیم بسیم‏
شفیع، مطاع نبى کریم‏
روان از پیش و دل‏ها جمله از پى‏
گرفته دست جان‏ها دامن وى‏

 این‏که در روایات آمده است امام حسین (ع) از افراد بسیارى شفاعت مى‏کند، به این سبب است که در این جهان، مکتب امام حسین (ع) بیش از هر مکتبى موجب احیاى دین و هدایت مردم شده است. از این نکته نباید غفلت ورزید همان‏طور که گروهى به واسطه قرآن هدایت یافته‏اند و گروهى به سبب درک غلط، گمراه شده‏اند، از مکتب امام حسین (ع) نیز گروهى هدایت شده و گروهى گمراه گشته‏اند و این مربوط به خود انسان‏هاست. خدا درباره مثل‏هاى قرآن مى‏فرماید:
... یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِینَ‏[4]؛ به سبب قرآن، گروهى را گمراه مى‏سازد و گروهى را هدایت مى‏کند، و جز بدکاران را گمراه نمى‏سازد.
مولوى تمثیل عالى و زیبایى براى این حقیقت آورده است؛ مى‏گوید:
از خدا مى‏‌خواه تا زین نکته‏‌ها
درنلغزى و رسى در مُنتها
زان‏که از قرآن بسى گمره شدند
زین رَسَن قومى درون چَه شدند
مر رَسَن را نیست جرمى اى عنود
چون تو را سوداى سر بالا نبود

«رسن» یعنى ریسمان و طناب. با طناب، هم مى‏توان از چاه بیرون آمد و هم مى‏توان به درون چاه رفت؛ تا کدام را انتخاب کنیم.
قرآن و مکتب حسینى ریسمان‏هایى هستند که مى‏توانند بشر را از چاه نگون‏بختى به اوج سعادت بالا برند. یکى حبل من الله و دومى حبل من الناس است. این نوع از شفاعت را شایسته است «شفاعت رهبرى» بنامیم و مى‏توان آن را «شفاعت عمل» هم نامید؛ زیرا آن عامل اساسى که در این‏جا موجب نجات یا سقوط گردیده، همان عمل نیکوکار و بدکار است.
روشن است که هیچ یک از اشکالات شفاعت بر این گونه که شرح داده شد، وارد نیست و به‏ویژه، شفاعت به این معنا به هیچ وجه با «عدل الهى» منافات ندارد؛ بلکه مؤید آن است.
ب. شفاعت مغفرت‏
بر این نوع شفاعت اشکال‏ها و ایرادهاى بسیارى وارد شده، اما مى‏توان آن را بر مبانى صحیح و محکمى استوار کرد که نه تنها ایرادى بر آن وارد نیاید، بلکه از معارف عالى و گران‏قدر اسلام گردد. برخى از این مبانى عبارتند از:
جاذبه رحمت‏
براى رسیدن به سعادت، علاوه بر اعمال و کردار خود انسان، جریان دیگرى نیز همیشه در جهان هست و آن، جریان «رحمت سابقه پروردگار» است. در متون دینى آمده است:
«یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبهُ‏»؛ اى کسى که رحمت او بر غضبش تقدّم دارد.
حافظ در غزل معروف خود مى‏‌گوید:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
گفتم اى بخت! بخسبیدى و خورشید دمید
گفت با این همه از «سابقه» نومید مشو
مقصود حافظ از «سابقه»، سبقت رحمت پروردگار است. در نظام هستى، اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگارى است و کفرها و فسق‏ها و شرور، عارضى و غیر اصیلند و همواره آنچه که عارضى است، به سبب جاذبه رحمت، تا اندازه‏اى که ممکن است، برطرف مى‏گردد. وجود امدادهاى غیبى و تأییدات رحمانى، مغفرت پروردگار و زُدودن عوارض گناه، از شواهد تسلّط رأفت و مهربانى او، بر غضب و قهر مى‏‌باشد.
اصل تطهیر
یکى از جلوه‏‌هاى رحمت الهى در نظام هستى، «تطهیر» است. دستگاه آفرینش داراى خصیصه شست‏وشو و تطهیر است. این‏که دریاها و گیاهان، گاز انیدرید کربنیک هوا را مى‏گیرند و جوّ را تصفیه مى‏کنند، تجزیه لاشه حیوانات مرده، و هم‏چنین تجزیه زوائدى که از موجودات زنده دفع مى‏گردد، نمونه‏‌هایى از پالایش و تطهیر آفرینش است.
همان‏گونه که در مادیات و قوانین عالم طبیعت، مظاهرى از تطهیر و تصفیه وجود دارد، در معنویات نیز مصادیقى براى تطهیر و شست‏وشو یافت مى‏‌شود. مغفرت و محو عوارض سوء گناه از این قبیل است. «مغفرت» عبارت است از شست‏وشو دادن دل‏ها و روان‏ها- تا اندازه‏اى که قابل شست‏وشو باشند- از عوارض و آثار گناهان. البته بعضى قلب‏ها چنان قابلیت خود را براى پاکیزه شدن از دست مى‏دهند که دیگر با هیچ آبى تطهیر نمى‏پذیرند؛ گویى تبدیل به عین نجاست شده‏اند. کفر و شرک به خدا وقتى که در دل ریشه مى‏زند، دل را از قابلیت تطهیر خارج مى‏کند. در بیان قرآن کریم، استقرار کفر در دل به «مهر زده شدن بر دل و طبع و ختم الهى» تعبیر شده است.[5]
اصل سلامت‏
در نظام هستى، اصالت از آنِ سلامت و صحت است و مرض‏ها و بیمارى‏ها استثنایى و اتفاقى‏اند. در ساختار هر موجود زنده‏اى، قدرتى نهفته است که براى سلامت و تندرستى او در فعالیت است و از هستى او حمایت مى‏کند. وجود گلبول‏هاى سفید در خون، با قدرت دفاعى عجیبى که دارند و خاصیت ترمیم کنندگى در بدن موجودات زنده، شاهد این مدعاست. بنابر فطرت دینى، هر نوزادى با فطرت پاک به دنیا مى‏آید:
«کل مولود یولد على الفطرت حتى یکون ابواه یهودانه او ینصرانه»[6]؛ نوزاد به فطرت پاک زاییده مى‏شود؛ لیکن پدر و مادر ممکن است او را یهودى یا نصرانى کنند.
در سرشت هر موجودى که از مسیر اصلى خود منحرف مى‏گردد، کششى وجود دارد که او را به سوى اصل آن بازمى‏گرداند. به اصطلاح فلاسفه، در هر جا که طبیعت گرفتار قسر گردد، میلى براى رجعت به حالت طبیعى پدید مى‏آید؛ یعنى همیشه در جهان نیروى گریز از انحراف و توجه به سلامت و صحت حکم‏فرماست. اینها شواهدى از چیرگى رحمت بر غضب است. وجود مغفرت نیز از همین اصل ناشى مى‏شود.
رحمت عام‏
اصل مغفرت، یک پدیده استثنایى نیست؛ بلکه امرى بدیهى است که از غلبه رحمت ربّ در نظام هستى نتیجه شده است. از این‏جا دانسته مى‏شود که مغفرت الهى، عامّ است و همه موجودات را در حد امکان و قابلیت آنها فرا مى‏گیرد. این اصل در رسیدن به سعادت و نجات از عذاب، براى همه رستگاران مؤثر است؛ قرآن کریم مى‏فرماید:
مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْمُبِینُ‏[7]؛ هرکس که در آن روز از عذاب خدا نجات یابد، مشمول رحمت خدا قرار گرفته است.
یعنى اگر رحمت نباشد، عذاب از هیچ کس برداشته نمى‏شود. رمز مغفرت‏خواهى رسول اکرم (ص) و سایر انبیاء و ائمه معصومین (علیهما السلام) نیز در همان عمومیت و شمول اصل مغفرت است و در حقیقت مى‏توان گفت که هرکس مقرّب‏تر است، از این اصل، بیشتر بهره مى‏برد و بیشتر از دیگران از اسماء حُسناى الهى و صفات کمال او نورانیت مى‏گیرد. رسول اکرم (ص) مى‏فرماید:
«انَّهُ لَیغانُ عَلی قَلْبی وَ انّی لَاستغفراللهَ کُلَّ یوْمٍ مأةَ مرةً
»[8]؛ آثارى از کدورت بر قلبم ظاهر مى‏شود و من در هر روز هفتاد بار از خدا مغفرت مى‏طلبم.
امکان ندارد هیچ یک از جریان‏هاى رحمت پروردگار بدون واسطه انجام گیرد. به همین دلیل مغفرت پروردگار هم باید از طریق نفوس کُمّلین و ارواح بزرگ انبیا و اولیا به گناه‏کاران برسد و این لازمه نظام داشتن جهان است. به همان دلیلى که وحى بدون واسطه انجام نمى‏گیرد و همه مردم از جانب خدا به نبوّت برانگیخته نمى‏شوند و هیچ رحمت دیگرى هم بدون واسطه نازل نمى‏شود، رحمت مغفرت هم ممکن نیست بى‏واسطه تحقق یابد.
اگر بر فرض، هیچ دلیل نقلى براى شفاعت وجود نداشت، راه عقل و براهین قاطعى چون برهان امکان اشرف و نظام داشتن هستى، ما را به آن رهنمون مى‏شود. وقتى کسى وجود مغفرت خدا را بپذیرد، مبانى محکم عقلى، او را به پذیرش این حقیقت که جریان مغفرت باید از مجراى یک عقل کلّى یا یک نفس کلّى یعنى عقل و نفسى که داراى مقام ولایت کلیه الهیه است صورت گیرد، وامى‏دارد. امکان ندارد که فیض الهى، بى‏حساب و بدون واسطه به موجودات برسد.
خوشبختانه قرآن کریم در این‏جا نیز ما را راهنمایى فرموده است. با ضمیمه کردن روایات اسلامى، به‏ویژه با توجه به آنچه در روایات معتبر و گران‏قدر شیعه در باب ولایت رسول خدا و ائمه اطهار (علیهما السلام) و مراتب ولایت در طبقات پایین‏تر اهل ایمان رسیده است، چنین استنباط مى‏کنیم که وسیله مغفرت، تنها یک روح کلى نیست؛ بلکه نفوس کلیه و جزئیه بشرى با اختلاف مراتبى که دارند، هر کدام سهمى از شفاعت برده‏اند و این یکى از مهم‏ترین معارف اسلام و قرآن است که تنها در مذهب مقدس شیعه، به وسیله ائمه اطهار و شاگردان مکتب آنها توضیح داده شده است؛ ازاین‏رو از افتخارات این مذهب شمرده مى‏شود.
شرایط شفاعت‏
گفتیم که شفاعت، همان مغفرت الهى است و وقتى به خداوند که منبع و صاحب تمام خیرها و رحمت‏هاست نسبت داده مى‏شود، «مغفرت» خوانده مى‏شود و هنگامى که به وسائط و مجارى رحمت منسوب مى‏گردد، «شفاعت» گفته مى‏شود؛ بنابراین هر شرطى که براى شمول مغفرت هست، براى شمول شفاعت نیز هست. از نظر عقلى، شرط مغفرت، چیزى جز قابلیت شخص براى آن نیست. اگر کسى از رحمت خدا محروم گردد، صرفاً به موجب قابل نبودن خود اوست؛ نه آن‏که- معاذالله- در رحمت خدا محدودیت و ضیقى باشد. رحمت خدا همچون سرمایه یک بازرگان نیست که محدود باشد. اعتبار رحمت الهى نامحدود است، ولى قابل‏ها متفاوتند. ممکن است کسى به کلى فاقد قابلیت باشد و نتواند از رحمت خدا بهره‏اى بگیرد. به قول سعدى:
گر خواجه شفاعت نکند روز قیامت‏
باید که ز مشّاطه نرنجیم که زشتیم‏
در متون دینى این اندازه مسلّم است که کفر و شرک به خدا، مانع مغفرت است. قرآن کریم مى‌‏فرماید:
إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ[9]؛ خدا شرک را نمى‌‏آمرزد، و آنچه پایین‌‏تر از شرک است، به هرکس که بخواهد مى‌‏بخشد.
اگر ایمان از دست برود، رابطه انسان با مغفرت، یکباره بریده مى‏شود و دیگر بهره‏بردارى از این لطف عظیم امکان نخواهد داشت. زمانى که بر دل آدمى مهر کفر زده شود، مانند ظرف دربسته‏اى مى‏گردد که اگر در همه اقیانوس‏هاى جهان فرو برده شود، قطره‏اى آب به درون آن نخواهد رفت. وجود چنین فردى همچون شوره‏زارى مى‏گردد که آب رحمت حق در آن به جاى گُل، بوته‏هاى خار پدید مى‏آورد.
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست‏
در باغ، لاله روید و در شوره ‏زار خس‏
اگر در شوره‏زار، گُل نمى‏روید، از نباریدن باران نیست؛ از قابل نبودن زمین است. از آیات قرآن کریم‏[10] چنین استنباط مى‏شود که ایمان به خدا شرط لازم و ضرورى رسیدن به شفاعت و مغفرت است؛[11] ولى شرطِ کافى نیست. هیچ کس هم نمى‏تواند تمام شرایط را به صورت قطعى بیان کند و تنها خدا مى‏داند و بفرهنگ زیارت: در آیه‏اى که آمرزش گناهانى غیر از شرک را نوید مى‏دهد، قید «لمن یشاء» وجود دارد و در آیات شفاعت هم قید ... وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏[12] (شفاعت نمى‏کنند مگر براى کسى که خدا بپسندد) هست و این هر دو به یک معناست؛ گویى قرآن نخواسته تا همه شرایط شمول شفاعت را به طور صریح بیان کند؛ بلکه خواسته است تا قلوب را در میان خوف و رجاء نگه دارد.
از این‏جا مى‏توان فهمید این اشکال که عقیده به شفاعت، موجب تجرّى و جرأت افراد در ارتکاب گناهان مى‏شود، ناوارد است؛ چون وعده شفاعت و تبلیغ آن، در صورتى موجب جرأت بر گناه مى‏شود که بدون هیچ‏گونه ابهام و تردیدى نوید داده شود؛ درحالى که قرآن، شفاعت را به صورت مشروط، همراه با ابهام‏هایى القا کرده است. با وجود چنین شرطهایى امکان شفاعت براى برخى گناه‏کاران، مبهم و مشکوک شده و در این صورت نوید به آن، چنین جرأتى را در پى نخواهد داشت.
از آن‏جا که تحقق شفاعت، مشروط به اذن خداست، شفاعت‏شونده باید مورد رضایت پروردگار باشد. ابهام در نوع جرم و شخص مجرم، یعنى این‏که دقیقاً چه گناهانى و چه افرادى مشمول شفاعت مى‏شوند و همچنین زمان شفاعت، از جمله موارد مبهمى است که اندیشه سرکشى و عصیان با اعتماد به شفاعت شفاعت‏گران را از ذهن‏ها بیرون برده و تنها روزنه رجا و امیدوارى را در دل انسان ایجاد مى‏کند.
شفاعت از آنِ خداست‏
فرق اساسى شفاعت واقعى و حقیقى، با شفاعت باطل و نادرست در این است که شفاعت واقعى، از خدا آغاز شده و به گناه‏کار ختم مى‏گردد؛ اما در شفاعت باطل، عکس آن فرض شده است.
در شفاعت حقیقى، مشفوعٌ عنده، یعنى خداوند، برانگیزاننده وسیله، یعنى شفیع است؛ اما در شفاعت باطل، مشفوع له، یعنى گناه‏کار، برانگیزاننده اوست. در شفاعت‏هاى باطل که نمونه آن در دنیا وجود دارد، شفیع، صفت وسیله بودن را از ناحیه مجرم کسب کرده است؛ زیرا اوست که وسیله را برانگیخته و به شفاعت وادار کرده و اوست که وسیله را وسیله قرار داده است؛ ولى در شفاعت‏هاى حق که مربوط به انبیا و اولیا و مقرّبان درگاه الهى است، وسیله بودن شفیع، از ناحیه خداست و خداست که وسیله را وسیله قرار داده؛ به عبارت دیگر: در شفاعت غلط، شفیع تحت تأثیر مشفوعٌ له (گناه‏کار) و مشفوعٌ عنده (صاحب قدرت) تحت تأثیر شفیع قرار مى‏گیرد؛ ولى در شفاعت صحیح، برعکس است: مشفوع عنده (خدا) علت مؤثر در شفیع است، و شفاعت شفیع، تحت تأثیر او و به خواست او در گناه‏کار مؤثر واقع مى‏شود. سلسله‏جنبان رحمت، در نوع غلط شفاعت، گناه‏کار است و در نوع صحیح آن، مشفوعٌ عنده (خدا) است.
آیاتى از قرآن کریم مبین این حقیقت است که امکان ندارد شفاعت بدون اذن خدا صورت بگیرد؛ مخصوصاً در این باره تعبیرى فوق العاده جالب و عجیب دارد که مى‏فرماید:
قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً ...[13]؛ بگو شفاعت، تمامى مخصوص خداست.
این آیه در کمال صراحت، شفاعت و وساطت را تأیید مى‏کند و در کمال صراحت همه شفاعت‏ها را از خدا و متعلق به خدا مى‏داند؛ زیرا خداست که شفیع را، شفیع قرار مى‏دهد. در واقع، مالک اصلى شفاعت، خداوند متعال است و هیچ‏کس جز به اذن او نمى‏تواند شفاعت کند. شفاعت دیگران نیز بسته به اذن و اجازه خداوند است. این حق و مقام را خداوند اصالتاً داراست و آن را به دیگران واگذار مى‏کند.
چکیده‏
از مطالب گفته شده، نکات زیر را مى‏توان استنباط و استخراج کرد:

شفاعت نه با توحید عبادى منافات دارد و نه با توحید ذاتى؛ زیرا رحمت شفیع، چیزى جز پرتوى از رحمت خدا نیست و انبعاث رحمت و شفاعت هم از ناحیه پروردگار است.
همان‏طور که اعتقاد به مغفرت خدا موجب تجرّى نمى‏گردد و تنها ایجاد امیدوارى مى‏کند، اعتقاد به شفاعت هم موجب تشویق به گناه نیست. توجه به این نکته که شرط شمول مغفرت و شفاعت، خواست خدا و رضاى اوست، روشن مى‏کند که اثر این اعتقاد تا اندازه‏اى است که دل‏ها را از یأس و نومیدى نجات مى‏دهد و همواره بین خوف و رجاء نگاه مى‏دارد.
شفاعت بر دو نوع است: باطل و صحیح. علت این‏که در برخى از آیات قرآن، شفاعت مردود شناخته شده و در برخى دیگر اثبات شده، وجود دو نوع تصور از شفاعت است. قرآن خواسته است تا اذهان را از شفاعت باطل، متوجه شفاعت صحیح فرماید.
شفاعت، با اصل عمل منافات ندارد؛ زیرا عمل به منزله علّت قابلى و رحمت پروردگار به منزله علت فاعلى است.
در شفاعت صحیح، تصور این‏که خدا تحت تأثیر قرار گیرد، وجود ندارد؛ زیرا شفاعت صحیح جریانى است از بالا به پایین و در واقع، خداست که شفیع را به شفاعت برانگیخته است. اگر او شفیع را برنیانگیزد، محال است که شفاعت کند.
در شفاعت و همچنین مغفرت، استثنا و بى‏عدالتى وجود ندارد. رحمت پروردگار نامحدود است و هر که محروم بماند از آن جهت است که قابلیت را به کلى از دست داده؛ یعنى محرومیت از ناحیه قصور قابل است.
درخواست شفاعت و رفتن به در خانه شفیع، فرار از درِ خانه خدا نیست؛ زیرا در غیر این صورت، رفتن به سوى شفیع، رفتن به سوى جهنم است.
محال و ممتنع است که خدا از چیزى راضى باشد، اما شفیع، یعنى پیامبر و امام و ... از آن راضى نباشد. هرچه مورد رضاى خدا باشد، شفیع نیز به همان راضى است‏[14] و اگر بر فرض، امام حسین (ع) به رضایى غیر از رضاى خدا تن بدهد- معاذالله- دیگر امام نیست و اگر انسان با این توقع به درِ خانه او برود، خود امام او را طرد مى‏کند.
[1] . ر. ک: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، عدل الهى، 242- 265؛ ج 26،( ج اول بخش تفسیر)، ص 606- 621. شهید مطهرى، در عدل الهى، بیشتر به مبانى عقلانى و اصول فلسفى پرداخته‏اند.
[2] .( بقره/ 254) ناظر به شفاعت منفى است. ر. ک: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، 26/ 611.
[3] . اسراء، آیه 71.
[4] . بقره، آیه 26.
[5] . بقره، آیه 7.
[6] . ر. ک: کلینى، اصول کافى، 2/ 13( حدیث 3)؛ التوحید/ 322( حدیث 9، متن و پاورقى).
[7] . انعام، آیه 16.
[8] . علامه محمدحسین طباطبایى، المیزان، 18/ 249؛ ر. ک: همان، 6/ 368.
[9] . نساء، آیه 48، 116.
[10] . غافر، آیه 7.
[11] . ایمان به رسالت، نبوت، امامت و ولایت، در شفاعت لازم است؛ یعنى اگر کسى از روى کفر و عناد، نبوت و رسالت پیامبر اکرم( ص) و امامت و ولایت امامان اهل‏بیت( علیهم السلام) را انکار کند و با این‏که حقیقت را درک کرده، اما باز عناد بورزد، شفاعت شامل او نمى‏شود. اما اگر از قصور و ناآگاهى چنین بود، شفاعت او مانعى ندارد. احادیث فراوانى بر این مطلب گواهى مى‏دهند. موحدینى که عناد نمى‏ورزند و بغض پیامبر اکرم( ص) و اهل‏بیت( علیهم السلام) او را ندارند و نداشتن ایمان به رسالت و امامت ایشان، از روى قصور بوده، نه تقصیر، مشمول شفاعت مى‏شوند. ر. ک: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، 26/ 610.
[12] . انبیاء، آیه 28.
[13] . زمر، آیه 44.
[14] . امام حسین( ع) فرموده است:« رضی الله رِضانا اهل البیت». محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، 44/ 367؛ ر. ک: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، 26/ 619.