اذن دخول
آنها پیاده و ما سواره؛ گرچه همه زائر بودیم، اما تفاوت بسیار بود و پاداش نیز متفاوت. آنها با چهره و لباس غبارآلود و ما آراسته. در حالى که نظارهگر صفا و صمیمت و سادهگىشان بودیم، از کنارشان عبور مىکردیم تا شاید پیش از غروب آفتاب خود را به آستان مقدس نجف برسانیم. اما گذر از کنار هر کدام چیزى جز غبطه بر ما نمىافزود. زائر راستین، آنان بودند که به عشق زیارت امیرمومنان (ع) پرچم ارادت بر دوش، با پاى پیاده و گاه برهنه راهى حرم علوى بودند.
سفر متفاوتى برایم رقم خورده بود که به درخواست مدیر مسئول محترم انجام شد و صرفا براى زمینهسازى و برنامهریزى باهدف غناى بیشتر این فصلنامه، که تازه متولد شده بود و مىخواست عهدهدار نشر و توسعه فرهنگ زیارت عتبات عالیات باشد. همراهى «حجتالاسلام عبدالرحیم اباذرى» و دوست دیگرى نیز نشاط کارى سفر را مضاعف مىساخت. قرارمان نیز در وهله اول، کار و بعد زیارت بود. از این رو مىتوانستیم سفر را یک سفر کارى بنامیم و این گزارش را نیز یک «کارنامه». گرچه ثمرات این سفر نتیجه تلاش جمعى بود؛ از این رو به دلیل انتخاب اول شخص براى زبان این نوشتار، از مدیر اجرایى فصلنامه پوزش مىخواهم.
این سفر هشت روزه در دهه پایانى بهمن 1388 انجام شد و تلاقى آن با روزهاى پایانى صفر 1431 توفیق مضاغفى بود. درست وقتى وارد نجف اشرف مىشدم که در آستانه رحلت پیامبراکر م (ص) بود؛ زمانى که آن را ایام زیارتى امیرمومنان (ع) مىشمرند و سیل جمعیت به سمت این آستان سرازیر بود. گزارشنویسى از سفر سبک خاصى دارد و بیشتر، گزارش وقایع و مشاهداتى است که هر روز انجام مىگیرد و نویسنده با مهارت خود، آن را روایت مىکند که گاه با حاشیههاى کوتاه و بلندى نیز همراه است. این گزارش یک تفاوت شکلى با سفرنامههاى دیگر دارد: با دو بخش کردن سفر به نجف و کربلا به صورت موضوعى، تمام مشاهدات روزهاى مختلف در همان موضوع گزارش مىشود. البته در حاشیه زیارت این دو شهر مشهور، از شهرها و اماکن دیگرى نیز بازدید شد که در ضمن این دو بخش اصلى از آن یاد مىشود. از این رو، دیدار از «زید بن على» و «ذى الکفل» را در این بخش روایت مىکنم و همچنین زیارت از کاظمین و سامرا را در بخش دوم. همچنین برآنم تا از توضیح نکات مشهورى که غالب مخاطبان از آن اطلاع دارند نیز پرهیز کنم.
حرم شناسى
به اعتراف هر زائر نجف، آستان علوى هیبت خاصى دارد که برگرفته از هیبت صاحب حرم است. به گفته آیتالله کشمیرى: «نجف چیز دیگرى است؛ اگر اعلم علما به آنجا بیاید، مانند طلبهاى خواهد بود».
در آستان سالار مؤمنان، نشانهها و مکانهایى هست که رنگ و بوى علوى دارد و شناخت آن براى هر زائرى شایسته است. مساجد و مقابر صحن و حرم مطهر، یکى از بخشهاى مهم سفر در روزهاى اقامتم در نجف بود که مىتواند براى مخاطب این نوشتار مفید باشد.
مسجد الرأس: این مکان در ضلع غربى حرم قرار دارد که پیشتر، از سمت غربى صحن نیز بدان راه بود. قرارگرفتن این بخش در سمت سرِ حضرت امیرمومنان (ع) سبب نامگذارى این مسجد است؛ گرچه وجود برخى از روایات مبنى بر دفن سر امام حسین (ع) در بخش بالاسر نیز ممکن است دلیل این نامگذارى باشد. ساخت این مسجد را به غازان بن هولاکو یا شاه عباس اول نسبت مىدهند. در سال 1426 هجرى مسجد قدیمى تخریب شد تا در طرح بزرگ توسعه حرم، داخل رواق مقدس قرار گیرد.
مسجد خضراء: این بناى قدیمى در ضلع شمال شرقى صحن مطهر قرار گرفته و دو درب دارد: درب نخست در سوّمین ایوان سمت راست از باب مسلم بن عقیل (ع) است و درب دیگر به فضاى بیرون صحن باز مىشود. بناى فعلى مسجد به دستور آیتالله خویى انجام شد. ایشان در اینجا فقه و اصول تدریس مىکرد و مدتها اقامه جماعت مىنمود و سرانجام پیکر پاکشان در جوار آن به خاک سپرده شد.
مسجد عمران: این مکان قدیمى در شمال صحن قرار دارد و عمران بن شاهین خفاجى، معاصر عضدالدوله دیلمى، براى وفاى به نذر خود، آن را بنا کرد. درب بزرگ، پنجره ها و مشبکهاى چوبى، جلوه زیبایى به بنا داده است. در رواق غربى مسجد، آیتالله سیدکاظم یزدى (صاحب عروه) مدفون است. وقتى به مسجد عمران رفتم، بازسازى آن هنوز ادامه داشت.
مقابر: شخصیتهاى بنام بسیارى در ایوان اصلى و حجرههاى پیرامون صحن امام به خاک سپرده شدهاند که زیارت و قرائت فاتحه بر مزار آنان شایسته است. همچنین نام برخى دیگر از شخصیتها نیز در کتابها وجود دارد. کتاب «معارف الرجال» از شیخ
فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج3، ص: 77
محمد حرزالدین (متوفى 1365 ق) یکى از فاخرترین آثارى است که اطلاعات ارزشمندى در متن و حاشیه آن درباره تاریخ حرم مى توان یافت. بر اساس نکات مندرج در این کتاب، مفاخر ذیل نیز در آستان علوى مدفون هستند:
عضدالدوله دیلمى (متوفى 372 ق) در سرداب واقع در ایوان طلا و پایین پاى امام مدفون است و میرزا هادى خراسانى (متوفى 1353 ق) آن را دیده است. خراسانى همچنین از وجود قبر میرداماد (1041 ق) میرفندرسکى (متوفى 1050 ق) و میرعماد خطاط (متوفى 1024 ق) در ایوان طلا گزارش مىدهد.[1]
حرزالدین، سوگمندانه از حادثهاى در سال 1316 چنین گزارش مىدهد که در تخریب و بازسازى صحن و سردابهاى آن به دستور سلطان عبدالحمید عثمانى، قبرهاى بسیارى ویران شد. سنگنبشتههاى برآمده از زیرزمین، متعلق به سلطان معزالدین (متوفى 791 ق) شاهزاده سلطان بایزید (متوفى 803 ق) و برخى دیگر بود که تمامى آنها محو شد.[2]
یک نکته: پس از فروپاشى حکومت صدام به دلیل فروکاستن اختلافات، نماز جماعت رسمى در صحن علوى تشکیل نمىشود و هر کاروان ایرانى در وقت نماز، براى خود صف و جماعتى تشکیل مىدهد و روحانیون محترم کاروان نیز اقامه جماعت مى کنند. در این سفر مشاهده کردم که بعثه مقام معظم رهبرى در یک اقدام پسندیده، به هنگام نماز صبح، نماز جماعت واحدى را برگزار مىکند که غالب زوار ایرانى و حتى عرب زبان در آن حضور دارند. نماز جماعت را نیز مسئول محترم بعثه در نجف اشرف یا یکى از روحانیون ایرانى اقامه مى کند. پس از نماز نیز به صورت متمرکز زیارت امین الله خوانده مىشود. امید است این برنامه پسندیده ادامه یابد.
مزارها و مکانها
وادى السلام: پیش از طلوع آفتاب، فرصت خوبى براى رفتن به وادى السلام بود. مزار دو پیامبر بزرگ حضرت هود و صالح (ع) زائران بسیارى داشت، بناى مقبره، قدیمى و بدون هیچ تغییرى است. این دو از معدود انبیایى هستند که در قرآن و در کنار بیست و چهار نبى دیگر، از ایشان یاد شده است. گویا هود و صالح دو پیامبر عرب در دوره میان نوح و ابراهیم هستند و قرآن آن دو را پس از نوح یاد مىکند.[3] دو روایت وجود دارد که از وصیت امیرمؤمنان (ع) مبنى بر تعیین محل دفن ایشان در کنار قبر هود و صالح گزارش مىدهد که با استناد به آنها، زیارت این دو پیامبر در نجف مستحب شمرده شده است[4].
در وادىالسلام، دو مقام به نامهاى امام صادق (ع) و امام زمان (عج) نیز وجود دارد که با در بسته آن مواجه شدم. به دنبال قبر آیت حق سید على قاضى (1282 1366 ق.) بودم که یکى از کارگران مرا بر سر قبر رئیسعلى دلوارى (1294- 1260 ش) برد. او رهبر مبارزه مردم دلیر تنگستان و بوشهر بر ضد دولت استعمار بود و پیکرش را پس از شهادت از بوشهر به این مکان انتقال داده و دفن کردند.
به فاصله چند متر، مرقد آیت الله سید على قاضى مرا به سمت خود کشاند. نسبت به سال قبل، تغییر محسوسى کرده بود. سنگ قبر بزرگى از مرمر به ارتفاع چهل سانتىمتر بر روى قبر این عارف نهاده بودند و اطراف آن نیز که مزار خاندان اوست، با موازییک مرمت شده بود. قبر سید حسین قاضى، پدر والاى سید على قاضى را نخستین بار بود که مىدیدم. گویا مرحوم قاضى طباطبایى خود وصیت کرده بود که پایین پاى پدر دفن شود. بههر حال مربى نخست و جوهره حرکت و سلوک مرحوم قاضى، پدر ایشان بود.
مقام امام زین العابدین (ع): در بخش غربى حرم، محله عماره قرار دارد و در منتهى الیه آن، بارگاهى است با گنبدى فیروزهاى رنگ که به مقام امام زینالعابدین (ع) مشهور است. در متون روایى، به زیارت ایشان از مزار امیرمؤمنان (ع) اشاره شده و از زیارت امین الله یاد کردهاند.[5] بناى مقام، قدیمى است و نیاز به بازسازى دارد؛ اما متأسفانه با توجه به پروژه توسعه مقام صافى صفا، خبرى از تعمیر یا بازسازى این مقام نیست!
صافى الصفا: این بنا در بخش جنوبى مقام زینالعابدین (ع) قرار دارد. ساختمان قدیمى آن تخریب شده و بر روى تابلویى بزرگ، به پروژه نوسازى عبد صالح خدا «اثیب یمانى» اشاره شده است.
به گزارش دیلمى، همزمان با خلافت امیر مؤمنان (ع) پیکرى را از یمن به نجف منتقل مىکنند. آوردن این پیکر از سوى فرزندان این شخصیت یمنى، با حضور امیرمؤمنان (ع) همراه و با نظارت حضرت، او را بخاک مىسپارند. درباره علت انتقال پیکر مرد یمنى گفته شده است که او وصیت کرده بود تا جسدش را به «غرى» انتقال داده و بهخاک بسپارند؛ زیرا در این سرزمین فردى (امیر مؤمنان) دفن خواهد شد که بسیارى مشمول شفاعت او خواهند گردید.[6] گویا این فرد یمنى همان «اثیب یمانى» است که به «صافى صفا» معروف است.
بحر نجف در بخش غربى صافى صفا قرار دارد و اخیرا بزرگراهى نیز در حاشیه آن ایجاد شده که به جاده نجف- کربلا متصل مى شود.
مزار شیخ طوسى: در بخش شمالى صحن علوى و در سمت چپ شارع الطوسى، مسجد و مرقد شیخ طوسى (متوفى 460 ق) قرار دارد. این مکان یکى از محورىترین مراکز علمى نجف اشرف بهشمار مىرفت. آخوند خراسانى در اینجا تدریس مى کرد و تعداد شرکتکنندگان در درس اصول او تا آن زمان بىسابقه بوده است. این تعداد را در آخرین دوره درسى اصول وى، از هشتصد تا هزار نفر هم گفتهاند. در حال حاضر، تعمیر و نوسازى ساختمان و همچنین گنبد این مزار با جدیت و سرعت و زیبایى تمام در حال انجام است.
مزار آل بحرالعلوم: در بخش شمالى مسجد شیخ طوسى، مزار سید محمد مهدى بحرالعلوم (1155- 1212 ق) مىباشد او رئیس حوزه علمى نجف و مرجع شیعیان در روزگار خود بود. در جوار مدفنش، بسیارى از خاندان او مدفونند که تعداد زیادى از آنان از شهداى دوره حکومت بعثى هستند و تصاویر آنان در این مکان نصب شده است.
گنبدهاى فیروزهاى عماره: وقتى از باب طوسى بیرون آمدم، در سمت چپ، چند گنبد کوچک فیروزهاى مرا به سمت خود کشاند. محله عماره در شمال غرب حرم واقع است که سالها محل اقامت و آمد و رفت شخصیتهاى بزرگ شیعى بوده و اکنون نیز مزار برخى از آنان در همین جاست.
مزار شیخ جعفر کاشف الغطاء (متوفى 1228 ق.)، از بناهاى قدیمى این محل است که در کنار مسجد کاشف الغطاء قرار دارد؛ با ساختمانى زیبا و سقفهاى چشمنواز. طلبههاى بسیارى درون مسجد مشغول بحث بودند که از رونق علمى آن گواهى مىداد. در جوار مزار شیخ، شخصیتهایى از خاندان کاشف العظاء مدفون هستند.
به فاصله کمى، سه گنبد فیروزهاى دیگر کنار هم قرار دارد؛ که اولى مزار شیخ محمد حسن صاحب جواهر (متوفى 1266 ق) است. این عالم والاقدر شیعه در مقبرهاى که خود ساخته بود، دفن شد. در جوار مرقد شیخ، مسجدى است که در آن نماز جماعت و محفل درس وى برقرار بوده است.
روبهروى مرقد صاحب جواهر، مزار ناشناختهاى بود که نه تابلویى داشت و نه اهالى از آن اطلاعى داشتند. ازچند نفر مقیم آنجا هم که پرسیدم، بىفایده بود. گویا این مکان بنا بر تصریح محمد حرزالدین، مقبره سادات آل قزوینى است[7]. سومین گنبد فیروزهاى، مزار عالم شیعه سید حسین کوهکمرى معروف به «سید حسین ترک» (متوفى 1299 ق) است او پس از وفات شیخ انصارى یکى از مراجع شیعه بهشمار مىآمد.
مساجد و مدارس
مسجد هندى: شارع الرسول یکى از مهمترین خیابان هاى نجف است. درست در مقابل باب القبله، در دو سمت خیابان و محلههاى متصل به آن دهها مسجد و مدرسه قرار دارد.
در سمت راست ورودى خیابان، مسجد هندى است که یکى از محورىترین مساجد شهر در اقامه نماز و برپایى محافل درس است.
بسیارى از شخصیتهاى حوزوى، نماز را در آنجا اقامه مىکردند: شیخ على زاهد قمى (متوفى 1371 ق) در آنجا به اقامه جماعت مىپرداخت و عالمانى چون آقا ضیاءالدّین عراقى، محمّدحسین غروى اصفهانى، سید محسن حکیم، میرزا عبدالهادى شیرازى، سید محمود شاهرودى و سید ابوالقاسم خویى به او اقتدا مىکردند. پس از ایشان سید محمود شاهرودى عهدهدار نماز جماعت آنجا شد.
در ایام اعتکاف، معتکفین در مسجد هندى اقامت مىکنند. مرحوم شیخ عباس قمى در مناسبتهاى مختلف در این مسجد منبر مىرفت؛ ازجمله در عصرهاى ماه مبارک و صبحهاى دهه اول محرم. به گفته فرزند ایشان منبر شیخ هم حکم درس را داشت که در ساعت معینى برگزار مىشد و بسیارى از علما و بزرگان نجف مانند آیتاللّهسید ابوالحسن اصفهانى نیز در آن شرکت مىکردند.
درسهاى عالى متعددى در آنجا برپا مىشد. خاطره مرحوم آقاى دوانى را پیشتر خوانده بودم که در دوران جوانى، امام خمینى (ره) را در این مسجد دیده بود. او مىنویسد که در این مسجد، بعد از درس آقاى اصفهانى، درس آیتالله حاج شیخ محمدعلى کاظمینى خراسانى بر پا مى شد. دیدم یک آقاى بزرگوارى با قیافه آراسته، محاسن مشکى و قامتى رسا، آمدند در پشت یکى از ستونهاى قطور مسجد هندى جانمازشان را درآوردند، دستمال سفیدى پهن کردند و مهر را گذاشتند و دو رکعت نماز خواندند. بعد از نماز در حالى که ذکر مىگفتند گوش مىدادند به درس آیتالله شیخ محمدعلى کاظمینى. از همان جا با صداى بلند یک اشکالى به آقاى کاظمینى کردند. ایشان هم از همانجا جواب داد. امام قانع نشدند و دوباره اشکال کردند. این اولین بارى بود که بنده از هفت هشت قدمى، امام را دیدم و متوجه شدم که نویسنده کتاب «کشفالاسرار» ایشان است[8].
در حال حاضر سید محمد تقى حکیم پیشنماز آنجاست. وقتى ظهر به آنجا رفتم، مسجد پر بود از نمازگزاران عرب و طلبه. در دهه اخیر هر زمان که براى نماز به آنجا رفتم، ایشان نماز را اقامه مىکرد.
مسجد شیخ انصارى: این مکان مقدس که به «مسجد ترک» نیز معروف است، در محله حویش، در شارع الرسول قرار دارد. این مسجد به توصیه شیخ مرتضى انصارى (متوفى 1281 ق) ساخته شد. در تاریخچه ساخت آن نوشتهاند که یکى از مقلدین شیخ در مسیر خود به مکه، در نجف وجه قابل توجهى (غیر از خمس) را تقدیم شیخ مىکند تا براى خود خانهاى بخرد و از مستأجرى رهایى یابد. شیخ نیز با آن پول، این مسجد را مىسازد. آن تاجر در بازگشت از حج، وقتى از خرید خانه جویا مىشود، شیخ مسجد را به او نشان مىدهد و در پاسخ به اعتراض و تعجب او مىگوید: چه خانهاى بهتر از این مکان مقدس که عبادت خدا در آن مى شود؟! ما به زودى از این دنیا کوچ مىکنیم؛ اگر با آن پول، خانه مىخریدم، بعد از من به ورثه منتقل مىشد؛ ولى این خانه (مسجد) باقى و ثابت است و به کسى منتقل یا بخشیده نمىشود، و خرید و فروش نمىگردد[9].
مسجد شیخ از همان آغاز، محل درس نیز بود سید کاظم یزدى، سید عبدالهادى شیرازى و سیدمحمد حجت کوهکمرهاى در آنجا تدریس داشتند. امام خمینى (ره) سلسله درسهاى خارج فقه خویش را در آبان در این مسجد آغاز کرد که تا زمان هجرت از عراق به پاریس ادامه داشت. همچنین این مسجد شاهد اقامه جماعت از سوى امام نیز بوده که با حضور فضلاى برجسته حوزه همراه مىشد مىگویند مرحوم آیت الله طبسى نجفى، به منظور تأیید و تجلیل و تثبیت موقعیت امام، نماز جماعت خود را در حرم مطهر امیرمؤمنان (ع) تعطیل کرد و در نماز جماعت امام شرکت مىنمود.
پیش از ظهر به آنجا رفتم و دیدم که مسجد بازسازى شده و فرشهاى زیبایى در آن پهن کرده بودند. مسجد پر بود از طلبههاى عرب و غیر عرب که حلقههاى بحث را تشکیل داده بودند. رونق علمى این مسجد برایم جالب و نو بود. در سفرهاى قبل، چنین ندیده بودم. یکى از طلبههاى پاکستانى مقیم مدرسه شیخ مىگفت این بازسازى مرهون آیتالله خامنهاى است. وقتى از امام جماعت کنونى مسجد جویا شدم، گفت که دو نفر اقامه جماعت دارند: ظهرها آیتالله مرعشى و غروب نیزآیت الله سید مهدى خرسان. تا نماز ظهرآنجا ماندم و نماز را به امامت آقاى مرعشى اقتدا کردم. جمعیت نیز زیاد بود. در شمال مسجد، مدرسه شیخ انصارى قرار دارد که امروزه محل سکونت طلبههاست.
مدرسه سید: این مدرسه در محله حویش واقع است و دو درب دارد که درب اصلى آن، در کوچه منتهى به خانه آیتالله سید عبدالهادى شیرازى قرار دارد.
مدرسه سید، به دستور مرجع دینى سید محمد کاظم یزدى (صاحب عروه) در سال 1327 قمرى ساخته شد. این مدرسه در میان مدارس موجود، بهترین و زیباترین معمارى را داراست؛ مدرسهاى در دو طبقه با 80 حجره کوچک یک نفره و کاشىکارى هنرمندانه. با مراجعه به مدرسه، خادم درب آن را گشود؛ اما به دلیل انجام تعمیرات، به سختى راهم داد. با لطف او گشتى در مدرسه زدم و محو کاشىکارى هنرمندانه مدرسه و کاشىهاى فیروزهاى حجرههاى آن شدم که خاطره حضور بیشتر بزرگان حوزه نجف در آن ثبت است. آنان یا در این مدرسه تحصیل کرده یا به تدریس پرداختهاند. خادم مدرسه دستم را گرفت و درب دوم مدرسه را نشانم داد. این درب، درست به کوچه پشت منزل امام خمینى (ره) باز مىشد. همراهى خادم به معناى پایان بازدید هم بود.
مدرسه شیخ مهدى: در کوچه پشت مسجد شیخ طوسى، دو مدرسه وجود دارد که مدرسه شیخ مهدى (مهدیه) یکى از آن دوست. این بناى علمى در سال 1284 قمرى توسط شیخ مهدى نواده شیخ جعفر کاشف الغطاء (متوفى 1289 ق) ساخته شد. مدرسه در دو طبقه بازسازى شده و تولیت آن به دست خاندان کاشف الغطاء است. اکنون نیز شیخ عباس کاشف الغطاء آن را اداره مىکند.
مدرسه قوام: در کنار مدرسه شیخ مهدى، مدرسه قوام قرار دارد. این مدرسه در دوطبقه با 64 حجره و به دستور قوام الملک فتحعلى خان شیرازى، در سال 1300 قمرى ساخته شده است.
وقتى در گوشه اى از حیاط مدرسه نشستم، یاد اساتید و عالمانى افتادم که در این مدرسه مقیم بودند. از جمله آنان، استاد عزیز مرحوم آیتالله میرزا جواد تبریزى است.
معروف است که نواب صفوى نیز در این مدرسه اقامت گزید و از همان روزهاى نخست، رابطه نزدیکى با علامه امینى که در یکى از حجرههاى فوقانى مدرسه، کتابخانهکوچکى تأسیس کرده و در حال تألیف کتاب «الغدیر» بود، برقرار کرد.
پیشتر شنیده بودم که در مناسبتهاى خاص، طلبههاى این مدرسه، با مفروش کردن حیاط، مجلس روضه برپا مىکردند که با دعوت از منبرى هاى فاضل و معروف نجف مانند مرحوم شیخ محمد على واعظ خراسانى، جمع زیادى از اساتید و طلبههاى حوزه به اینجا مىآمدند. حجتالاسلام و المسلمین شیخ عبدالخالق دشتى که از طلبههاى 50 سال قبل این مدرسه است، از بانیان این محفل بود که خاطرات شنیدنى بسیارى دارد.
مدرسه بروجردى: این مدرسه در میان بازار بزرگ و خیابان امام صادق (ع) قرار دارد و مىتوان آن را نزدیکترین مدرسه به حرم امیرمومنان (ع) شمرد. این بنا در سال 1373 قمرى در مساحت 500 متر در سه طبقه ساخته شد که در دوره بعثىها و به سال 1404 قمرى بیش از نیمى از آن تخریب گردید. این مرکز علمى را مدرسه امام حسین (ع) نیز مىنامند.
کتابخانهها
نجف به عنوان یک شهر علمى کهن و بسیار مهم، از آغاز با کتاب و کتابخوانى، نگهدارى کتاب، نُسَخ و چاپ آثار فاخر شناخته شده و طبیعى است که هر اهل کتابى به این شهر وارد شود، در پى کتابفروشى و کتابخانه خواهد بود. امروزه بازار حویش با وجود دهها کتابفروشى کوچک و بزرگ، مرکز کتاب نجف بهشمار مىآید. هرچند که بیشتر آثار منتشره قم و بیروت در آن عرضه مىگردد، لکن چاپ و نشر آنجا با وجود قیمتهاى بالا، رونق خاص خود را داراست.
در میان کتابخانههاى نجف، چند کتابخانه قدیمى در خیابان شارع الرسول قرار دارد که در یک نیمروز به آنها سر زدم. بهجز کتابخانه آقا بزرگ تهرانى، کتابخانههاى زیر مورد بازدید قرار گرفت:
مکتبه الإمام الحکیم: این کتابخانه که در جوار مسجد هندى قرار گرفته، در سال 1377 قمرى توسط مرحوم آیت الله سید محسن حکیم تأسیس شد. این مرجع وارسته نخست مکان مناسبى در اطراف مسجد هندى انتخاب نمود و با خریدارى و تخریب خانههاى اطراف مسجد، این کتابخانهرا بنا کرد. در ابتداى تأسیس، مجموع کتابهاى چاپى 15000 جلد و کتابهاى خطى آن حدود 2500 جلد بود. سالن مطالعه آن در طبقه همکف است و طبقه پایین نیز مخزن کتب خطى است. وقتى از مسئول این بخش تعداد کتب خطى موجود را پرسیدم، به رقم 4000 نسخه اشاره کرد.
مکتبه امیر المؤمنین (ع): نخست به زیارت مزار علامه امینى (متوفاى 1390 ق) رفتم. پیکر مؤلف کتاب شریف «الغدیر» در سرداب مخصوص جنب کتابخانه عمومى امام امیر المومنین (ع) به خاک سپرده شده است. وقتى به سمت کتابخانه رفتم، درب بسته بود؛ اما خادم گفت که بعد از ظهر باز است و الان فقط مىتوانید داخل کتابخانه را ببینید. مکتبة الامام امیرالمؤمنین العامه را مىتوان یکى از با ارزشترین کتابخانههاى علمى جهان اسلام برشمرد. علامه امینى این کتابخانه را در زمینى به مساحت 260 متر مربع بنیان نهاد. ایشان پس از انتشار نخستین جلد کتاب شریف «الغدیر» این مرکز علمى را با بیش از چهل و دو هزار جلد کتاب خطى و چاپى تأسیس کرد. هماکنون کتب بسیارى به مخزن این کتابخانه افزوه شده که بنا بر اطلاع ارائه شده درسایت کتابخانه (iamlib .net www .) شمارکتب خطى آن، بیش از هفت هزار عنوان است. مىگویند که علامه امینى بر آن بود تا این مرکز را به یک مجموعه فرهنگى گسترده، شامل کتابخانه، چاپخانه و نهاد خیریه اسلامى تعمیم دهد و به همین سبب، زمین بزرگى را به مساحت 1750 متر مربع خریدارى کرد که امید است این آرزوى ایشان محقق شود. از آقا بزرگ تهرانى نقل شده که گفته است:
پس از وفات امینى، پیوسته در این فکر بودم که علامه امینى که عمرش را فداى مولا علیهالسلام کرد، مولا در آن عالم با وى چه خواهد کرد؟ شبى در عالم رویا دیدم گویى قیامت برپا شده و بیابانى پر از جمعیت است؛ ولى مردم همه متوجه یک ساختمان هستند. پرسیدم: آنجا چه خبر است؟ گفتند: آنجا حوض کوثر است. من جلو رفتم و دیدم حوضى است و باد امواجى در آن پدید آورده و متلاطم است و حضرت على بن ابىطالب علیه السلام کنار حوض ایستادهاند و لیوانهاى بلورى را پر مىکنند و به افرادى که خود مىشناسند، مىدهند. در این اثنا همهمهاى برخاست. پرسیدم چه خبر است؟ گفتند: امینى آمد! با خود گفتم بایستم و رفتار على علیه السلام با امینى را به چشم ببینم. ده دوازده قدم مانده بود که امینى به حوض برسد، دیدم حضرت لیوانها را به جاى خود گذاشتند و دو مشت خود را از آب کوثر پرکردند و چون امینى به ایشان رسید، به روى او که پاشیدند و فرمودند: خدا روى تو را سفید کند که روى ما را سفید کردى! از خواب بیدار شدم و فهمیدم که على علیهالسلام پاداش تألیف «الغدیر» را به مرحوم امینى داده است.[10]
مکتبه الامام المجتبى (ع): این کتابخانه با ساختمانى زیبا در محله جدیده بنا شده است. این محل پس از شارع الرسول و سور النجف قرار دارد. بنیانگذار این کتابخانه، شیخ باقر شریف قرشى است. پیشتر، ساختمان قدیمى این کتابخانه را دیده بودم؛ اما بناى جدید و نوع چینش موضوعى آثار در طبقات توسط این محقق و برادر مرحومش شیخ هادى را مىتوان یک شاهکار دانست. شاید نامگذارى این کتابخانه بىارتباط با علاقه این محقق به امام حسن (ع) نباشد؛ زیرا اولین کتاب منتشر شده از سوى او درباره دومین امام معصوم (ع) است. تعداد کتابهاى این کتابخانه بیش از 60 هزار جلد است و آثار خطى آن نیز بیش از 1000 عنوان.
به قصد دیدار علامه باقر شریف قرشى به کتابخانه رفتیم. برادرزاده او جناب حجت الاسلام والمسلمین شیخ حسین هادى پذیراى ما شد و گفت که شیخ به دلیل بیمارى در خانه خود در حى العلما بسترى است. ساعتى در کنار شیخ حسین نشستیم و درباره کتابخانه و وضعیت آن صحبت کردیم. شیخ حسین درباره سیره زیارتى علما مىگفت: اخوان مستنبط سبک خاصى براى زیارت داشتند. آن دو زیارت معمول را حفظ بودند و وقتى وارد حرم مىشدند، آهسته قدم مىزدند و بخشهایى از آن را مىخواندند. از شهید شیخ مرتضى بروجردى نقل مىکرد که او چهل سال نماز صبح را در حرم امیرمومنان (ع) ترک نکرد. یک ساعت حضور نزد شیخ حسین مغتنم بود و ماندگار. در آخر نیز ایشان کریمانه تعدادى از آثار خود را اهدا کرد.
شخصیتها و بیوت علمى
بیوت علمى: نجف به داشتن اسطوانههاى علمىاش شهره است و همواره شخصیتهاى فقهى، اصولى، عرفانى و اخلاقى بسیارى در این شهر بودند. هنوز نام و نظر هر یک از آنان در صدر محافل علمى و حتى خانههاى شیعیان است. هر چند که در دوره حکومت بعثیان سعى و تلاش زیادى در محو این آثار شد و دهها نشانه، با خاک یکسان گردید و صدها صاحبنشان خاکنشین شدند، اما هنوز هم وقتى به هر محله و کوچهاى که باقى مانده، سر مىزنى بیت عالمى را مىبینى که تاریخ گذشته را برایت روایت مىکند.
به عادت همیشه، از خانه امام خمینى (ره) شروع کردم که در میان خیابان شارع الرسول قرار داشت و تمام آن ویران شده بود؛ اما گویا در حال نوسازى براساس همان نقشه اصلى هستند. روبهروى آن، مدفن آیتالله سید عبدالاعلى سبزوارى (1414 ق.) است که اخیرا مدرس بزرگى نیز در کنارش ساختهاند؛ از ویژگى هاى برجسته این عالم، اصرار بر اقامه روزانه نماز جعفر طیار و حفظ تمام وسایل الشیعه بود.
در همین محله حویش قدم مىزدم که به خانه آیتالله العظمى سید عبدالهادى شیرازى (متوفاى 1382 ق) رسیدم. نقل است که در بدو ورودش به نجف، هیجده حوزه تدریس اخلاق و عرفان وجود داشت. درب خانه باز بود و پیشتر شنیده بودم که همیشه اینگونه است و محلى است براى بحثهاى علمى. این خانه در دورهاى محل تدریس سید نیز بوده است. وقتى وارد خانه شدم، نوه دخترى این مرجع از ما استقبال کرد. چند سؤال کردم که برخى از نکات جواب داده شده از این قرار است:
معمولا هر شب علماى بزرگ نجف بعد از نماز مغرب و عشاء در صحن مىنشستند و یک بحث علمى داشتند. این بحث گاه تا ده شب به درازا مىکشید و آیتالله شیرازى نیز در آن شرکت مىکرد.
سید در ده سال آخر نابینا شده بود و وقتى رفتن به حرم برایش مشکل مىشد، به پشت بام مىرفت و به سمت حرم مىایستاد و سلام مىکرد.
در دوره سید، رفتن به کربلا به سختى انجام مىشد و ماشینهاى آن زمان، گاه مسیر نجف به کربلا را چهار ساعته طى مىکردند؛ از این رو معمولا علمایى که به کربلا مىرفتند، چند روزى مىماندند؛ اما سید ضمن اهتمام به زیارت، زود برمىگشت.
آیتالله شیخ بشیر نجفى: در حال حاضر در حوزه علمیه نجف، در کنار مرجع عالى نجف حضرت آیتالله سیستانى، سه مرجع دیگر با سه ملیت متفاوت حضور دارند: آیت الله العظمى سید محمد سعید حکیم؛ آیتالله العظمى شیخ اسحاق فیاض و آیتالله العظمى شیخ بشیر نجفى. دیدار با آیتالله العظمى سیستانى میسر نشد؛ زیرا در این موسم، تنها زائران کشورهاى حوزه خلیج فارس را مىپذیرفتند. وقتى در محله جدیده بودم، از منزل آیتالله شیخ بشیر نجفى شروع کردم؛ اما طولانى شدن این دیدار و جمعیت میلیونى زائران در نجف، دیدار دو مرجع بزرگوار دیگر را به سفر بعد موکول ساخت.
منزل ساده این مرجع، گواه سادهزیستى ایشان بود. تعداد زیادى از شیعیان بحرین آمده بودند و یکبهیک وارد اتاق شده و پس از سلام و دستبوسى مىنشستند و ایشان به تک تک افراد اظهار لطف و دعا مىکرد. برخورد عاطفى او دلنشین و تأثیرگذار بود. پس از عرض سلام و ارادت، گوشهاى از اتاق نشستم. ایشان نیم ساعتى براى جمع سخنرانى کرد که نیمى از صحبت به مباحث اخلاقى اختصاص داشت و نیم دیگر از حکمت و اهمیت زیارت امام حسین (ع) و اینکه: «امام هدف است، نه پل یا وسیله» و «زائر مانند کسى است که به خود عطر زده است؛ این عطر مدتها فضا را معطر مى سازد. زائر باید با عطر زیارت به موطن خود برگردد؛ متحول و مغفور». سخنرانى این مرجع به زبان عربى بود، اما لهجه و شور پاکستانى در آن موج مىزد.
با پایان سخنرانى و رفتن میهمانان، به اشاره ایشان کنارشان نشستم. پس از معرفى و صحبتهاى نخست، پرسشهاى مختلفى مطرح شد که برخى از نکات در پاسخهاى ایشان بدین قرار است:
ضمن خواندن زیارتهاى متعدد، باید ارتباط روحى برقرار شود. آقایى بود که وقتى به حرم امیرمؤمنان (ع) مشرف مىشد، پشت به قبله و روبهروى ضریح مىنشست و چشمهاى خود را مىبست و مدتها در این حالت بود.
در حکمت زیارتهاى مخصوصه امام حسین (ع) نکاتى نهفته است. به زیارت اربعین توجه کنید. دقت در این نکات مىتواند قابل تعمیم باشد. در این زیارت دو نکته نهفته است: اول، زیارت در یک روز خاص، نشان و علامت است و خدا مىخواهد این نشان، برجسته و مشخص باشد؛ نشانى که در کنار نمازهاى پنجاه و یکگانه قرار مىگیرد. دوم، در واژه «اربعین» نیز باید درنگ کرد؛ تکامل در این «چهل» نهفته است.
حوزه قم را درک نکردم و از پاکستان به حوزه نجف آمدم. فقط براى زیارت به قم رفتهام.
با فوت سید على قاضى طباطبایى، حوزه نجف از این مشرب عرفانى خالى نماند.
نماز ظهر و عصر را در همان اتاق به ایشان اقتدا کردم و از ایشان درخواست کردم تا نوار سخنرانى آنروز را براى درج در فصلنامه، در اختیار من قرار دهند؛ ایشان نیز به یکى از اعضاى دفتر فرمود و لوح فشرده آن را بهسرعت آماده کردند[11].
در بازگشت و در همان محله جدیده، مقبره آیتالله سید على بهشتى بابلى (متوفى 1424 ق) بود که در مرقد این فقیه وارسته فاتحهاى خواندیم.
علامه سید مهدى خرسان: با نام و آثار این محقق و شخصیت برجسته او تا حدى آشنا بودم. آل خرسان از خاندانهاى ریشهدار و معروف نجف بهشمار مىآیند که در دانش و فضل شهرهاند. دیدار با این عالم شهیر را از قبل برنامهریزى کرده بودم. مىدانستم که در محله حویش ساکن است، اما مکان دقیق را نمىدانستم. از یکى از طلبههاى نجف، آدرس دقیق را جویا شدم که راهنمایى کرد و گفت ایشان هر هفته جمعه ساعت 10 صبح جلسه درس اخلاق دارند. فرصت خوبى بود و در همین ساعت به خانه ایشان در کوچه روبهروى مسجد شیخ انصارى رفتم. وقتى وارد اتاق بیرونى ایشان شدم، دور تا دور آن طلبههاى جوان و میانسال نشسته بودند و انگشتشمار مردم عادى در میان مستمعین بودند. ایشان نیز صحبت خود را آغاز کرده بود. نزدیکشان نشستم. بر روى یک تابلوى بزرگ و سبز رنگ این کلمه نوشته شده بود: «عش کعلی (ع)، هادن کالحسن (ع)، مت کالحسین (ع)».
آیتالله خرسان به مناسب شب رحلت پیامبر (ص) درباره وقایع روزهاى آخر حیات حضرت (ص) سخن مىگفت و کتاب «مُسند» عبدالله بن عباس نیز در دستشان بود که خودشان تدوین کرده بودند. محور سخن نیز این حدیث از ابنعباس بود:
«لما أمر النبی (ص) أن یقوم بعلیّ بن أبیطالب (ع) المقام الذى قام به، فانطلق النبی (ص) الى مکه، فقال: رأیت الناس حدیثی عهد بکفر بجاهلیة، و متى أفعل هذا به یقولوا: صنع هذا بابن عمه. ثم مضى حتى قضى حجة الوداع، ثم رجع حتى إذا کان بغدیر خم، أنزل اللَّه عزّ و جلّ: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ». فقام مناد فنادى الصلوة جامعة، ثم قام و أخذ بید علی علیه السّلام فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه اللَّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه».
بعد از پایان سخنرانى، کنارشان نشستم. فارسى را خوب صحبت مىکردند. این دیدار هم به پرسش و پاسخ انجامید تا اذان ظهر که از رفتن ممانعت فرمود و پس از نماز، نهار مهمان ایشان بودم. بسیار صمیمى و خودمانى، یک سفره ساده و دوستداشتنى را پهن کردند و ایشان نیز با صفاى خاص خود از ما پذیرایى کرد.
صحبت ما در میان غذا و یک ساعت پس از آن نیز دنبال شد و این محقق با سعه صدر و لبخند خاص خود پاسخگوى پرسشهاى متعدد ما بود. برخى از نکات مطرح شده از سوى ایشان به قرار زیر است:
حسین رمز اسلام است و درباره حکمت زیارتهاى مخصوصه امام باید به این نکته توجه داشت که این تعدد و انحصار، به نوعى اعلان و دعوت (دعایه) است. چرا امام باقر (ع) وصیت کردند که 10 سال در منا براىشان روضه برپا کنند؟ چون با توجه به فراوانى جمعیت، جاى تبلیغ و اعلان است. در مناسبتهاى مختلفى چون شب قدر، عرفه و نیمه شعبان که توجه مردم را به خود جلب مىکند، زیارت مخصوص امام حسین (ع) وارد شده که از فضاى تبلیغى براى اسلام استفاده شود: «الاسلام حسینی البقاء».
قبلا روزى دو بار به زیارت امیرمومنان (ع) مشرف مى شدم.
درکتابى از سید عبدالله بلادى، چهار نفر عبدالله نام را در شهادت امام حسین (ع) شریک مىداند: عبدالله عمر، عبدالله زبیر، عبدالله جعفر و عبدالله عباس. این ادعا درباره دو فرد اخیر درست نبود و مىخواستم نقد کنم؛ اما آقا بزرگ تهرانى به عللى اجازه نداد.
نابینایى یا ضعف بینایى ابنعباس سبب شد که نتواند در کربلا حاضر شود.
مختار شروع خوبى نداشت؛ اما نتیجه کارش مطلوب اهلبیت (ع) بود. از این رو دفاع آیتالله خویى قابل نقد است.
زنى بهنام خدیجه بنت على (ع) در تاریخ هست؛ اما نمىتوان پذیرفت که مزار مقابل باب ثعبان (باب الفیل) مسجد کوفه از اوست.
در دوران صدام، وقتى خاندان حکیم را دستگیر کردند، عصر روز 25 ذىالقعده مجلس روضه امام موسى الکاظم (ع) را به سختى برپا کردم؛ کسى آمد و گفت: وقتى آنان را گرفتند، در نجف ده نفر هم پیدا نشد که به اعتراض، الله اکبرى بگوید!
هنگام بیرون آمدن، این نکته به ذهنم رسید که طلبههاى زائرى که به نجف مىآیند، باید با میراث علمى نجف آشنا شوند و دستکم با فراهم شدن یک جلسه اخلاقى، روحانیون ایرانى با استوانههاى علمى این حوزه انس بگیرند.
از حنانه تا سهله
در یک برنامه فشرده، دو مکان واقع در مسیر نجف به سهله و همچنین دو مسجد بزرگ و تاریخى کوفه و سهله زیارت شد. این اماکن چهارگانه به نوعى در برنامه زیارتى کاروانها قرار داشت. چند نکته را درباره این دو زیارتگاه بیان مىکنم:
مسجد حنانه: این مکان فضاى غمناک کربلا را براى هر زائرى تداعى مىکند. پس از واقعه عاشورا، سر امام حسین (ع) به کوفه برده شد که پیش از بردن نزد ابن زیاد، سر مقدس در این مکان قرار گرفت.[12] بناى قدیم مسجد تخریب شده و با طراحى بسیار زیبا بازسازى گردیده است. هم به مساحتش افزوده شده و هم معمارى آن چشمنواز شده است. با این حال فعلا کاروانهاى ایرانى را به این مسجد نمىبرند؛ گویا فقدان مکان مناسب براى توقف ماشینها، بهانه حذف این برنامه است!
مزار کمیل: او از یاران نزدیک امیرمؤمنان (ع) بود که در صفین حضور داشت و مدتى نیز والى هیت بود.[13] کمیل، بزرگ قوم خویش بود. سرانجام به دستور حجاج و به جرم همراهى با على (ع) در سال 82 هجرى گردنش را زدند. امیرمومنان (ع) پیشتر نحوه شهادتش را به او خبر داده بود.[14] ضرار بن ضمرهمىگوید: شنیدم امیرمؤمنان (ع) به کمیل بن زیاد سفارش مىکرد و مىگفت اى کمیل! از مؤمن دفاع کن که پشت سر مؤمن، حریم خداست و جان او نزد خدا محترم است و دشمن او، دشمن خداست. از ستم کردن با کسى که یاورى جز خدا ندارد، بپرهیز.[15] معمارى سابق مزار کمیل حفظ شده است؛ با همان گنبد و سطح بلندى که دارد. البته در سالهاى اخیر تعمیرات و اضافاتى نیز داشت است.
مسجد کوفه: پیش از ورود به مسجد، به سمت مزار میثم تمار رفتم؛ شخصیتى که امیرالمؤمنین (ع) سخت به وى علاقه داشت و او را از اسرار آگاه مىکرد. امام درختى را به میثم تمّار نشان داد و او را آگاه ساخت که عبیداللَّه بن زیاد، وى را به عنوان دهمین نفر، بر شاخه آن درخت مصلوب خواهد کرد و مرگ او به سبب نیزهاى خواهد بود[16]. میثم تمار ده روز پیش از ورود امام حسین علیه السّلام به عراق، در کوفه به شهادت رسید و جنازهاش مدتها بر سردار بود[17]. کنار ضریح میثم ایستاده بودم که درب آن را باز کردند و با نظارت شیخ موقرى، چند گونى از پولهاى داخل آن را بیرون آوردند. زمینهاى فراهم شد و به دعوت آن شیخ، داخل ضریح شده، به قبر این یار وفادار حضرت تبرک جستم.
پیاده به سمت مسجد کوفه رفتم؛ مسجدى که بخشهایى از آن را باغى از باغهاى بهشت مىدانند[18]. پیش از سفر کتاب «الغارات» را مىخواندم و این نکته از این کتاب به ذهنم خطور کرد که على (ع) هر روز در جایى از مسجد بزرگ کوفه مىنشستند و بعد از نماز صبح، تا طلوع آفتاب به تسبیح مشغول مىشدند و بعد از اینکه خورشید طلوع مىکرد، براى سخنرانى بالاى منبر مىرفتند.[19]
مقامهاى معروف مسجد کوفه عبارتند از مقام جبرائیل، مقام آدم، مقام نوح، مقام ابراهیم، مقام خضر، مقام محمد، مقام امام صادق و مقام امام زین العابدین (علیهما السلام). همچنین از اماکن تاریخى داخل مسجد نیز مىتوان از محل کشتى نوح، محراب امیرمومنان (ع)، بیت الطشت و دکة القضاء نام برد.
بازسازى مسجد کوفه از حدود ده سال پیش آغاز شده است. از مساحت 11162 مترى مسجد، حدود 5520 متر مسقف شده و اکنون ساخت رواقهاى پیرامونى و همچنین سنگ فرش تمام مسجد به پایان رسیده است. گرچه بناى جدید، زیبا جلوه مىکند، اما سادگى پیشین جذابیت خاص خود را داشت. فعلا مقام نوح (ع) در بخش بانوان قرار دارد وگویا اندک جابهجایى در مقام جبرئیل شده است. از اقدامات مفیدى که صورت گرفته، باز کردن دربى از بالاى سر مزار مسلم بن عقیل به داخل مسجد است. این درب به مقام امام صادق (ع) باز مىشود. مدیریت مسجد سایتى را به آدرسwww .masjed -alkufa .net راهاندازى کرده که اطلاعات و تصاویر خوبى در آن مىتوان دید.
پس از زیارت مزار حضرت مسلم (ع) به زیارت مختار رفتم. ضریح جدیدى بر مزارش نصب کردهاند. در حرم هانى بن عروه تغییرى صورت نگرفته بود. بیشتر کاشىهاى قدیمى هم در حال تخریب بود. امیدوارم در توسعه جدید که در سمت شرقى انجام شود، آنجا نیز مورد توجه قرار گیرد.
از باب الثعبان مسجد کوفه که در ضلع غربى شمال مسجد قرار دارد بیرون آمدم و به سمت مزار روبهروى در رفتم؛ مزارى که تابلوى نصب شده بر آن از دفن خدیجه بنت على (ع) حکایت مىکرد. همسر او عبدالرحمن بن عقیل است[20] که درکربلا به شهادت رسید.[21] مورّخان ضمن اشاره به وجود چنین زنى، از محل دفن او یاد نکردهاند.
مسجد سهله: پیش از غروب، وارد این مسجد شدم. مکانى مقدس با مقامهایى شریف که براى پذیرایى از زائران آغوش گشوده است. مقامهاى مسجد عبارتند از: مقام انبیاء و مقام صالحین، مقام ابراهیم، مقام ادریس، مقام خضر، مقام امام صادق، مقام امام زین العابدین و مقام امام زمان (علیهم السلام).
بازسازى این مسجد با نظارت آیتالله سید سعید حکیم در حال اجراست. بر اساس ماکتى که در آنجا دیدم، پروژه گستردهاى در حال اجراست و بخش جنوبى مسجد که مقام امام زمان (ع) درآنجاست، به عنوان محورىترین بخش آن ساخته خواهد شد که در دو سمت آن نیز مقام ادریس و زین العابدین (ع) قرار دارد. تاکنون رواقهاى شمالى و شرقى و غربى آن ساخته شده است. یکى از جاذبههاى مسجد سهله، فعالیتهاى گسترده فرهنگى مدیریت مسجد است. سالن بزرگى در جوار مسجد به عنوان فروشگاه کتاب و محصولات فرهنگى قرار دارد که پس از نماز، گشتى در آن زدم و چند نمونه از منشورات آن را تهیه کردم. کتاب «دلیل عتبة مسجد السهله» یکى از آثار خوب منتشره آن بود. از فعالیتهاى فرهنگى مسجد، ایجاد سایتى به آدرسwww .alsahla .net است. این وبسایت امکانات خوبى را براى آشنایى با مسجد فراهم نموده است.
کناسه تا نخیله
مسیر یک ساعته نجف به کربلا آسان بود و سریع؛ ولى ما مسیر کوفه به کربلا را انتخاب کنیم؛ با زمان تقریبى پنج ساعت و با سه توقف و زیارت. در حاشیه این مسیر، سه مکان زیارتى و چند مکان تاریخى قرار داشت که براى بار نخست بدانجا قدم مىگذاشتم: مزار زید بن على (ع)، مزار رشید هجرى، مزار ذى الکفل و یارانش و همچنین مکانهایى چون نخیله، کناسه، شهر کفل و مسجد باشکوهش با یک مناره.
زید بن على (ع): از کوفه تا کناسه حدود 30 کیلومتر فاصله است و براى رفتن نیز باید جاده کوفه به حله را انتخاب کرد. در 25 کیلومترى مسیر، تابلویى قرار داشت که مسیر مزار زید را نشان مىداد. درست در سمت راست جاده و در مسیرى فرعى، پس از طى دو کیلومتر گنبد حرم زید دیده شد. به کناسه وارد شده بودم. این مکان پیشتر نام یکى از محلات کوفه بود[22] که حوادث متعدد تاریخى در آن اتفاق افتاده است. به دار آویختن و سوزندان زید بن على (ع) یکى از فجیعترین حوادث تاریخ اسلام است.
زید، فرزند امام سجاد (ع) در ماه صفر سال 118 هجرى در کوفه قیام کرد و چهارده هزار تن با او در جهاد با ستمکاران و دفاع از ستمدیدگان بیعت کردند. یوسف بن عمر، کارگزار امویان در عراق، در جستجوى او مىکوشید. وقتى زید قیام را آغاز کرد، بهجز چهارده مرد با او بیرون نیامدند و زید گفت: «این بیعت را حسینى کردید!» سپس به پیکار با ایشان برخاست. تیرى به او زدند که به پیشانىاش اصابت کرد. او را از میدان بیرون بردند و همان شب جان سپرد و با لباس خونین به خاکش سپردند. چون بامداد شد، یوسف بن عمر محل خاکسپارى او را یافت؛ بدنش را بیرون آورد و سر از تنش جدا کرد و براى هشام بن عبد الملک به شام فرستاد. پیکر بى سر او را در محلّه کناسه کوفه به دار آویختند. سپس به دستور هشام بن عبدالملک، پیکرش را آتش زدند.[23] زید در 42 سالگى به شهادت رسید. او شخصیتى پرهیزکار، عابد، فقیه، شجاع و سخى بود و امام صادق (ع) در سوگ وى گریست.[24]
در مکان به دار آویختن و سوزاندن زید، بارگاه باشکوهى ساختهاند. ضریحى زیبا در حرمى باعظمت در وسط یک صحن بزرگ. این حرم، یک گنبد بزرگ و دو مناره دارد. وقتى وارد رواق شدم، دیدم که زیارتنامه زید را در ورودى آن قرار دادهاند. در ضلع شرقى صحن، چند نخل قرار دارد که گویا رمز و نشان شهادت اوست؛ اما متأسفانه برخى از مردم آنجا معتقدند که زید بر همین نخل آویخته و سوزانده شد. البته در نقد این اعتقاد خرافى، برگهاى در کنار نخلها نصب کرده بودند.
رشید هجرى: مزار این شهید، قبل از مقام زید بن على (ع) است، با فاصله تقریبى 4 کیلومتر، درست در سمت راست جاده کوفه به حله. این محل از توابع نُخیله است که بعد از زیارت زید، از جاده اصلى به آنجا رفتم؛ گرچه بعداً یکى از اهالى آنجا، جادهاى را نشانم داد که مستقیم به کناسه منتهى مىشد.
رشید هجرى از یاران راستین امیرمؤمنان (ع) است که بریده شدن دستها و پاهایش و مصلوب گردیدنش را پیشگویى کرده بود.[25] گویا رشید به دست زیاد بن ابیه به شهادت رسید؛[26] هرچند برخى قاتل او را عبیدالله بن زیاد مىدانند.[27]
مرقد رشید داراى یک صحن با گنبدى فیروزهاى است. بر روى سنگ نبشتهاى تاریخ بناى کنونى (1414 ق) درج شده است. متأسفانه به دلیل در حاشیه قرار داشتن این مزار، و غیر مسکونى بودن اطراف آن، زائران کمى به آنجا مىروند.
ذى الکفل: در سمت چپ جاده منتهى به حلّه، شهر کفل قرار دارد که براى زیارت و بازدید راهى آنجا شدم. این شهر در منطقه نُخَیله که نخلهاى فراوان و بههم تنیده دارد، واقع است. نُخَیله تاریخى درخشان دارد؛ بهخصوص نام آن را مىتوان در بخشهاى مختلف دوران خلافت امیر مؤمنان (ع) دید. این منطقه گواه است که چون امیرمومنان (ع) خبر غارتگرى یاران معاویه در أنبار را شنید، خود پیاده به راه افتاد تا به نُخیله رسید. مردم در نخیله بدو پیوستند و گفتند: اى امیر مؤمنان! ما کار آنان را کفایت مىکنیم. امام فرمود: شما که از عهده کار خود برنمىآیید، چگونه کار دیگرى را برایم کفایت مىکنید؟! اگر پیش از من رعیت از ستم فرمانروایان مىنالید، امروز من از ستم رعیت خود مىنالم.[28]
در این شهر دو اثر تاریخى و تمدنى قرار دارد: مسجد نخیله که از دور مناره قدیمى آن نمایان است و مزار ذىالکفل با گنبدى خاص که نمونهاش را بر مزار شوش دانیال دیده بودم.
از میان بازار بسته و مسقف شهر عبور کرده، وارد محوطه این دو مکان شدم. در بدو ورود، تولیت این محل تاریخى، آقاى شیخ عقیل کفلى به گرمى استقبال کرد. او نماینده وقف شیعى و مسئول مجموعهاى است که به جز این محل، مزار زید بن على (ع) و رشید هجرى را نیز اداره مىکند. او نخست مسجد نخیله را معرفى کرد. این مسجد مکانى است که امیرمؤمنان (ع) بارها درآن حاضر شدند؛ از جمله به هنگام عزیمت به صفین و نهروان در آن اقامت گزیدند و نماز اقامه کردند. ساخت بناى مسجد نخیله و مناره آن، به دوره «الجایتو» سلطان مغول بازمىگردد که معمارى چشمنوازى دارد. بهجز بخشى از دیوارهاى آن، تنها مناره رو به ویرانى آن باقى است. بر این مناره کلماتى به خط کوفى نقش بسته که تمامى نشان از محبت به خاندان رسالت (ع) دارد. این مناره 24 مترى، در حال بازسازى است.
در کنار مسجد، مزار ذى الکفل واقع شده که یکى از پیامبران بنىاسرائیل است. قرآن کریم ضمن بیان نامش، او را از صابران مىشمارد.[29] او بعد از سلیمان بن داود مىزیست و در میان مردم مانند داود (ع) قضاوت مىکرد، و نام شریفش عویدیا بود.[30]
با راهنمایى شیخ کفلى، وارد مزار ذى الکفل شدم. بر روى قبر او یک ضریح تمام چوبى قهوهاى رنگ قرار داشت و بر روى دیوار نیز سنگنوشتههایى به زبان عبرى دیده مىشد. رواق مجاور ضریح این پیامبر، مدفن یاران ذىالکفل است که نام تک تک آنان نیز با تابلویى مشخص است: باروخ، یوسف الربان، خون ناقل التورات، یوحنا الدملجى و یوشع. در همین رواق، تابلویى بود که از وجود مقام خضر گواهى مىداد. در بخش غربى مجموعه، مدفن یک تاجر یهودى به نام مناحیم دانیال و دو نفر از منسوبان وى است. او 80 سال پیش مىزیست و این مکان را بازسازى کرد. در سمت چپ مدخل ورودى حرم، کنیسهاى قدیمى وجود دارد. این کنیسه و مجموعه مزار ذىالکفل و همچنین مسجد نُخَیله در نیم قرن گذشته در تصرف یهودیان بود که بخشى از تخریبهاى مسجد نیز توسط آنان انجام شدهاست. آنان تصمیم داشتند تا با فراهم کردن زمینه ورود و سفر یهودیان به این مکان، آثار بهجاى مانده مسجد و مناره را محو کنند؛ اما به دلیل تلاشهاى پىگیر و مستمر مسلمانان در نیم قرن اخیر، بهخصوص مبارزه مستمر شیخ على خیرى (متوفى 1320 ق.) در دوره پایانى حاکمیت عثمانیان، اکنون خبرى از یهودى و مرام آنان نیست.
در پایان بازدید، شیخ عقیل کفلى ما را به دفتر خودش دعوت کرد و با نشان دادن تصاویر قدیمى این مجموعه، از فعالیتهاى توسعهاى و بهخصوص فرهنگىاش گفت و اعلام کرد که این آستان مىتواند پذیراى چهرههاى فرهنگى ایرانى باشد و به جدّ درخواست کرد که ایرانیان عزیز براى زیارت و بازدید به این مجموعه سفر کنند.
این بازدید بیش از دو ساعت طول کشید. پس از ترک ذى الکفل، راهى کربلا شدیم؛ البته نه از مسیر حله؛ بلکه از جاده کفل که به جاده اصلى نجف به کربلا منتهى مىشود.
ادامه دارد ...
[1] . معارف الرجال، ج 3، ص 240.
[2] . همان، ص 244.
[3] . هود، آیه 89.
[4] . وسائلالشیعة ج 14 ص 398؛ ر. ک: فرحة الغری ص 38. برخى منابع، مدفن هود و صالح را بین زمزم و مقام مىشمارد( البلدان، ص: 74،) که این نقل، با متون دیگرى که بر حج نگذاشتن ازآن دو گواهى مىدهد، در تضاد است.( دلائلالنبوة، ج 2، ص 46) البته این نکته نیاز به تحقیق دقیق دارد.
[5] . الاقبال، ص 470.
[6] . إرشادالقلوب ج 2 ص 440
[7] . معارف الرجال، ج 2، ص 228.
[8] .
[9] . سید محمد کلانترى، شرح مکاسب ج 1، ص 130.
[10] . یادنامه علامه امینى، ضمیمه روزنامه رسالت، 12 تیر 67، ص 6.
[11] . بخش مربوط به حکمت زیارت این سخنرانى، در این شماره فصلنامه درج شده است.
[12] . بحارالأنوار ج 97، ص 283 و مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 10، ص 403.
[13] . ر. ک: نهج البلاغه، نامه 61.
[14] . شیخ المفید، إرشاد، ج 1، ص 327.
[15] . مروجالذهب، ج 2، ص 422.
[16] . شرح نهج البلاغه ج 1 ص 210.
[17] . الإصابة، ج 6، ص 250؛ منتهى المقال فی أحوال الرجال، ج 6، ص 363.
[18] . المحاسن، ج 1، ص 56.
[19] . الغارات/ ترجمه، ص 333
[20] . أنسابالأشراف، ج 2، ص 71 و المحبر، ص 57.
[21] . الأخبارالطوال، ص 257.
[22] .« کناسه» در لغت بهمعناى خاکروبهریز است و نام یکى از محلات قدیمى کوفه است، ر. ک: معجم البلدان ج 8، ص 288.
[23] . الأخبارالطوال، ص: 344 آفرینش، تاریخ/ ترجمه، ج 2، ص: 931 تاریخنامهطبرى، ج 4، ص: 962 الروض المعطار فى خبر الاقطار، النص، ص 495.
[24] . منتهى المقال فی أحوال الرجال، ج 3، ص 291
[25] . نهج الحق، ص 242.
[26] . الارشاد، ج 1، ص 325.
[27] . رجال الکشی، ص: 77 و معجم رجال الحدیث، ج 8، ص: 197.
[28] . نهج البلاغه؛ خطبه 261.
[29] . انبیاء، آیه 85.
[30] . بحارالانوار، ج 13، ص 405.