فصلنامه فرهنگ زیارت

فصلنامه فرهنگ زیارت

کارنامه سفر به نجف

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
چکیده
اذن دخول‏
آنها پیاده و ما سواره؛ گرچه همه زائر بودیم، اما تفاوت بسیار بود و پاداش نیز متفاوت. آنها با چهره و لباس غبارآلود و ما آراسته. در حالى که نظاره‏گر صفا و صمیمت و ساده‏گى‏شان بودیم، از کنارشان عبور مى‏کردیم تا شاید پیش از غروب آفتاب خود را به آستان مقدس نجف برسانیم. اما گذر از کنار هر کدام چیزى جز غبطه بر ما نمى‏افزود. زائر راستین، آنان بودند که به عشق زیارت امیرمومنان (ع) پرچم ارادت بر دوش، با پاى پیاده و گاه برهنه راهى حرم علوى بودند.
سفر متفاوتى برایم رقم خورده بود که به درخواست مدیر مسئول محترم انجام شد و صرفا براى زمینه‏سازى و برنامه‏ریزى باهدف غناى بیشتر این فصلنامه، که تازه متولد شده بود و مى‏خواست عهده‏دار نشر و توسعه فرهنگ زیارت عتبات عالیات باشد. همراهى «حجت‏الاسلام عبدالرحیم اباذرى» و دوست دیگرى نیز نشاط کارى سفر را مضاعف مى‏ساخت. قرارمان نیز در وهله اول، کار و بعد زیارت بود. از این رو مى‏توانستیم سفر را یک سفر کارى بنامیم و این گزارش را نیز یک «کارنامه». گرچه ثمرات این سفر نتیجه تلاش جمعى بود؛ از این رو به دلیل انتخاب اول شخص براى زبان این نوشتار، از مدیر اجرایى فصلنامه پوزش مى‏خواهم.
این سفر هشت روزه در دهه پایانى بهمن 1388 انجام شد و تلاقى آن با روزهاى پایانى صفر 1431 توفیق مضاغفى بود. درست وقتى وارد نجف اشرف مى‏شدم که در آستانه رحلت پیامبراکر م (ص) بود؛ زمانى که آن را ایام زیارتى امیرمومنان (ع) مى‏شمرند و سیل جمعیت به سمت این آستان سرازیر بود. گزارش‏نویسى از سفر سبک خاصى دارد و بیشتر، گزارش وقایع و مشاهداتى است که هر روز انجام مى‏گیرد و نویسنده با مهارت خود، آن را روایت مى‏کند که گاه با حاشیه‏هاى کوتاه و بلندى نیز همراه است. این گزارش یک تفاوت شکلى با سفرنامه‏هاى دیگر دارد: با دو بخش کردن سفر به نجف و کربلا به صورت موضوعى، تمام مشاهدات روزهاى مختلف در همان موضوع گزارش مى‏شود. البته در حاشیه زیارت این دو شهر مشهور، از شهرها و اماکن دیگرى نیز بازدید شد که در ضمن این دو بخش اصلى از آن یاد مى‏شود. از این رو، دیدار از «زید بن على» و «ذى الکفل» را در این بخش روایت مى‏کنم و همچنین زیارت از کاظمین و سامرا را در بخش دوم. هم‏چنین برآنم تا از توضیح نکات مشهورى که غالب مخاطبان از آن اطلاع دارند نیز پرهیز کنم.
حرم شناسى‏
به اعتراف هر زائر نجف، آستان علوى هیبت خاصى دارد که برگرفته از هیبت صاحب حرم است. به گفته آیت‏الله کشمیرى: «نجف چیز دیگرى است؛ اگر اعلم علما به آن‏جا بیاید، مانند طلبه‏اى خواهد بود».
در آستان سالار مؤمنان، نشانه‏ها و مکان‏هایى هست که رنگ و بوى علوى دارد و شناخت آن براى هر زائرى شایسته است. مساجد و مقابر صحن و حرم مطهر، یکى از بخش‏هاى مهم سفر در روزهاى اقامتم در نجف بود که مى‏تواند براى مخاطب این نوشتار مفید باشد.

مسجد الرأس: این مکان در ضلع غربى حرم قرار دارد که پیشتر، از سمت غربى صحن نیز بدان راه بود. قرارگرفتن این بخش در سمت سرِ حضرت امیرمومنان (ع) سبب نام‏گذارى این مسجد است؛ گرچه وجود برخى از روایات مبنى بر دفن سر امام حسین (ع) در بخش بالاسر نیز ممکن است دلیل این نام‏گذارى باشد. ساخت این مسجد را به غازان بن هولاکو یا شاه عباس اول نسبت مى‏دهند. در سال 1426 هجرى مسجد قدیمى تخریب شد تا در طرح بزرگ توسعه حرم، داخل رواق مقدس قرار گیرد.
مسجد خضراء: این بناى قدیمى در ضلع شمال شرقى صحن مطهر قرار گرفته و دو درب دارد: درب نخست در سوّمین ایوان سمت راست از باب مسلم بن عقیل (ع) است و درب دیگر به فضاى بیرون صحن باز مى‏شود. بناى فعلى مسجد به دستور آیت‏الله خویى انجام شد. ایشان در این‏جا فقه و اصول تدریس مى‏کرد و مدت‏ها اقامه جماعت مى‏نمود و سرانجام پیکر پاکشان در جوار آن به خاک سپرده شد.
مسجد عمران: این مکان قدیمى در شمال صحن قرار دارد و عمران بن شاهین خفاجى، معاصر عضدالدوله دیلمى، براى وفاى به نذر خود، آن را بنا کرد. درب بزرگ، پنجره ها و مشبک‏هاى چوبى، جلوه زیبایى به بنا داده است. در رواق غربى مسجد، آیت‏الله سیدکاظم یزدى (صاحب عروه) مدفون است. وقتى به مسجد عمران رفتم، بازسازى آن هنوز ادامه داشت.
مقابر: شخصیت‏هاى بنام بسیارى در ایوان اصلى و حجره‏هاى پیرامون صحن امام به خاک سپرده شده‏اند که زیارت و قرائت فاتحه بر مزار آنان شایسته است. هم‏چنین نام برخى دیگر از شخصیت‏ها نیز در کتاب‏ها وجود دارد. کتاب «معارف الرجال» از شیخ‏

فرهنگ زیارت - فصلنامه فرهنگى، اجتماعى، سیاسى، تاریخى، ج‏3، ص: 77
محمد حرزالدین (متوفى 1365 ق) یکى از فاخرترین آثارى است که اطلاعات ارزشمندى در متن و حاشیه آن درباره تاریخ حرم مى توان یافت. بر اساس نکات مندرج در این کتاب، مفاخر ذیل نیز در آستان علوى مدفون هستند:
عضدالدوله دیلمى (متوفى 372 ق) در سرداب واقع در ایوان طلا و پایین پاى امام مدفون است و میرزا هادى خراسانى (متوفى 1353 ق) آن را دیده است. خراسانى همچنین از وجود قبر میرداماد (1041 ق) میرفندرسکى (متوفى 1050 ق) و میرعماد خطاط (متوفى 1024 ق) در ایوان طلا گزارش مى‏دهد.[1]
حرزالدین، سوگمندانه از حادثه‏اى در سال 1316 چنین گزارش مى‏دهد که در تخریب و بازسازى صحن و سرداب‏هاى آن به دستور سلطان عبدالحمید عثمانى، قبرهاى بسیارى ویران شد. سنگ‏نبشته‏هاى برآمده از زیرزمین، متعلق به سلطان معزالدین (متوفى 791 ق) شاهزاده سلطان بایزید (متوفى 803 ق) و برخى دیگر بود که تمامى آنها محو شد.[2]
یک نکته: پس از فروپاشى حکومت صدام به دلیل فروکاستن اختلافات، نماز جماعت رسمى در صحن علوى تشکیل نمى‏شود و هر کاروان ایرانى در وقت نماز، براى خود صف و جماعتى تشکیل مى‏دهد و روحانیون محترم کاروان نیز اقامه جماعت مى کنند. در این سفر مشاهده کردم که بعثه مقام معظم رهبرى در یک اقدام پسندیده، به هنگام نماز صبح، نماز جماعت واحدى را برگزار مى‏کند که غالب زوار ایرانى و حتى عرب زبان در آن حضور دارند. نماز جماعت را نیز مسئول محترم بعثه در نجف اشرف یا یکى از روحانیون ایرانى اقامه مى کند. پس از نماز نیز به صورت متمرکز زیارت امین الله خوانده مى‏شود. امید است این برنامه پسندیده ادامه یابد.
مزارها و مکان‏ها

وادى السلام: پیش از طلوع آفتاب، فرصت خوبى براى رفتن به وادى السلام بود. مزار دو پیامبر بزرگ حضرت هود و صالح (ع) زائران بسیارى داشت، بناى مقبره، قدیمى و بدون هیچ تغییرى است. این دو از معدود انبیایى هستند که در قرآن و در کنار بیست و چهار نبى دیگر، از ایشان یاد شده است. گویا هود و صالح دو پیامبر عرب در دوره میان نوح و ابراهیم هستند و قرآن آن دو را پس از نوح یاد مى‏کند.[3] دو روایت وجود دارد که از وصیت امیرمؤمنان (ع) مبنى بر تعیین محل دفن ایشان در کنار قبر هود و صالح گزارش مى‏دهد که با استناد به آن‏ها، زیارت این دو پیامبر در نجف مستحب شمرده شده است‏[4].

در وادى‏السلام، دو مقام به نام‏هاى امام صادق (ع) و امام زمان (عج) نیز وجود دارد که با در بسته آن مواجه شدم. به دنبال قبر آیت حق سید على قاضى (1282 1366 ق.) بودم که یکى از کارگران مرا بر سر قبر رئیس‏على دلوارى (1294- 1260 ش) برد. او رهبر مبارزه مردم دلیر تنگستان و بوشهر بر ضد دولت استعمار بود و پیکرش را پس از شهادت از بوشهر به این مکان انتقال داده و دفن کردند.
به فاصله چند متر، مرقد آیت الله سید على قاضى مرا به سمت خود کشاند. نسبت به سال قبل، تغییر محسوسى کرده بود. سنگ قبر بزرگى از مرمر به ارتفاع چهل سانتى‏متر بر روى قبر این عارف نهاده بودند و اطراف آن نیز که مزار خاندان اوست، با موازییک مرمت شده بود. قبر سید حسین قاضى، پدر والاى سید على قاضى را نخستین بار بود که مى‏دیدم. گویا مرحوم قاضى طباطبایى خود وصیت کرده بود که پایین پاى پدر دفن شود. به‏هر حال مربى نخست و جوهره حرکت و سلوک مرحوم قاضى، پدر ایشان بود.

مقام امام زین العابدین (ع): در بخش غربى حرم، محله عماره قرار دارد و در منتهى الیه آن، بارگاهى است با گنبدى فیروزه‏اى رنگ که به مقام امام زین‏العابدین (ع) مشهور است. در متون روایى، به زیارت ایشان از مزار امیرمؤمنان (ع) اشاره شده و از زیارت امین الله یاد کرده‏اند.[5] بناى مقام، قدیمى است و نیاز به بازسازى دارد؛ اما متأسفانه با توجه به پروژه توسعه مقام صافى صفا، خبرى از تعمیر یا بازسازى این مقام نیست!
صافى الصفا: این بنا در بخش جنوبى مقام زین‏العابدین (ع) قرار دارد. ساختمان قدیمى آن تخریب شده و بر روى تابلویى بزرگ، به پروژه نوسازى عبد صالح خدا «اثیب یمانى» اشاره شده است.

به گزارش دیلمى، همزمان با خلافت امیر مؤمنان (ع) پیکرى را از یمن به نجف منتقل مى‏کنند. آوردن این پیکر از سوى فرزندان این شخصیت یمنى، با حضور امیرمؤمنان (ع) همراه و با نظارت حضرت، او را بخاک مى‏سپارند. درباره علت انتقال پیکر مرد یمنى گفته شده است که او وصیت کرده بود تا جسدش را به «غرى» انتقال داده و به‏خاک بسپارند؛ زیرا در این سرزمین فردى (امیر مؤمنان) دفن خواهد شد که بسیارى مشمول شفاعت او خواهند گردید.[6] گویا این فرد یمنى همان «اثیب یمانى» است که به «صافى صفا» معروف است.
بحر نجف در بخش غربى صافى صفا قرار دارد و اخیرا بزرگراهى نیز در حاشیه آن ایجاد شده که به جاده نجف- کربلا متصل مى شود.

مزار شیخ طوسى: در بخش شمالى صحن علوى و در سمت چپ شارع الطوسى، مسجد و مرقد شیخ طوسى (متوفى 460 ق) قرار دارد. این مکان یکى از محورى‏ترین مراکز علمى نجف اشرف به‏شمار مى‏رفت. آخوند خراسانى در این‏جا تدریس مى کرد و تعداد شرکت‏کنندگان در درس اصول او تا آن زمان بى‏سابقه بوده است. این تعداد را در آخرین دوره درسى اصول وى، از هشتصد تا هزار نفر هم گفته‏اند. در حال حاضر، تعمیر و نوسازى ساختمان و همچنین گنبد این مزار با جدیت و سرعت و زیبایى تمام در حال انجام است.
مزار آل بحرالعلوم: در بخش شمالى مسجد شیخ طوسى، مزار سید محمد مهدى بحرالعلوم (1155- 1212 ق) مى‏باشد او رئیس حوزه علمى نجف و مرجع شیعیان در روزگار خود بود. در جوار مدفنش، بسیارى از خاندان او مدفونند که تعداد زیادى از آنان از شهداى دوره حکومت بعثى هستند و تصاویر آنان در این مکان نصب شده است.
گنبدهاى فیروزه‏اى عماره: وقتى از باب طوسى بیرون آمدم، در سمت چپ، چند گنبد کوچک فیروزه‏اى مرا به سمت خود کشاند. محله عماره در شمال غرب حرم واقع است که سال‏ها محل اقامت و آمد و رفت شخصیت‏هاى بزرگ شیعى بوده و اکنون نیز مزار برخى از آنان در همین جاست.

مزار شیخ جعفر کاشف الغطاء (متوفى 1228 ق.)، از بناهاى قدیمى این محل است که در کنار مسجد کاشف الغطاء قرار دارد؛ با ساختمانى زیبا و سقف‏هاى چشم‏نواز. طلبه‏هاى بسیارى درون مسجد مشغول بحث بودند که از رونق علمى آن گواهى مى‏داد. در جوار مزار شیخ، شخصیت‏هایى از خاندان کاشف العظاء مدفون هستند.
به فاصله کمى، سه گنبد فیروزه‏اى دیگر کنار هم قرار دارد؛ که اولى مزار شیخ محمد حسن صاحب جواهر (متوفى 1266 ق) است. این عالم والاقدر شیعه در مقبره‏اى که خود ساخته بود، دفن شد. در جوار مرقد شیخ، مسجدى است که در آن نماز جماعت و محفل درس وى برقرار بوده است.
روبه‏روى مرقد صاحب جواهر، مزار ناشناخته‏اى بود که نه تابلویى داشت و نه اهالى از آن اطلاعى داشتند. ازچند نفر مقیم آن‏جا هم که پرسیدم، بى‏فایده بود. گویا این مکان بنا بر تصریح محمد حرزالدین، مقبره سادات آل قزوینى است‏[7]. سومین گنبد فیروزه‏اى، مزار عالم شیعه سید حسین کوه‏کمرى معروف به «سید حسین ترک» (متوفى 1299 ق) است او پس از وفات شیخ انصارى یکى از مراجع شیعه به‏شمار مى‏آمد.
مساجد و مدارس‏

مسجد هندى: شارع الرسول یکى از مهم‏ترین خیابان هاى نجف است. درست در مقابل باب القبله، در دو سمت خیابان و محله‏هاى متصل به آن ده‏ها مسجد و مدرسه قرار دارد.

در سمت راست ورودى خیابان، مسجد هندى است که یکى از محورى‏ترین مساجد شهر در اقامه نماز و برپایى محافل درس است.
بسیارى از شخصیت‏هاى حوزوى، نماز را در آن‏جا اقامه مى‏کردند: شیخ على زاهد قمى (متوفى 1371 ق) در آن‏جا به اقامه جماعت مى‏پرداخت و عالمانى چون آقا ضیاءالدّین عراقى، محمّدحسین غروى اصفهانى، سید محسن حکیم، میرزا عبدالهادى شیرازى، سید محمود شاهرودى و سید ابوالقاسم خویى به او اقتدا مى‏کردند. پس از ایشان سید محمود شاهرودى عهده‏دار نماز جماعت آن‏جا شد.
در ایام اعتکاف، معتکفین در مسجد هندى اقامت مى‏کنند. مرحوم شیخ عباس قمى در مناسبت‏هاى مختلف در این مسجد منبر مى‏رفت؛ ازجمله در عصرهاى ماه مبارک و صبح‏هاى دهه اول محرم. به گفته فرزند ایشان منبر شیخ هم حکم درس را داشت که در ساعت معینى برگزار مى‏شد و بسیارى از علما و بزرگان نجف مانند آیت‏اللّه‏سید ابوالحسن اصفهانى نیز در آن شرکت مى‏کردند.
درس‏هاى عالى متعددى در آن‏جا برپا مى‏شد. خاطره مرحوم آقاى دوانى را پیشتر خوانده بودم که در دوران جوانى، امام خمینى (ره) را در این مسجد دیده بود. او مى‏نویسد که در این مسجد، بعد از درس آقاى اصفهانى، درس آیت‏الله حاج شیخ محمدعلى کاظمینى خراسانى بر پا مى شد. دیدم یک آقاى بزرگوارى با قیافه آراسته، محاسن مشکى و قامتى رسا، آمدند در پشت یکى از ستون‏هاى قطور مسجد هندى جانمازشان را درآوردند، دستمال سفیدى پهن کردند و مهر را گذاشتند و دو رکعت نماز خواندند. بعد از نماز در حالى که ذکر مى‏گفتند گوش مى‏دادند به درس آیت‏الله شیخ محمدعلى کاظمینى. از همان جا با صداى بلند یک اشکالى به آقاى کاظمینى کردند. ایشان هم از همان‏جا جواب داد. امام قانع نشدند و دوباره اشکال کردند. این اولین بارى بود که بنده از هفت هشت قدمى، امام را دیدم و متوجه شدم که نویسنده کتاب «کشف‏الاسرار» ایشان است‏[8].
در حال حاضر سید محمد تقى حکیم پیش‏نماز آن‏جاست. وقتى ظهر به آن‏جا رفتم، مسجد پر بود از نمازگزاران عرب و طلبه. در دهه اخیر هر زمان که براى نماز به آنجا رفتم، ایشان نماز را اقامه مى‏کرد.

مسجد شیخ انصارى: این مکان مقدس که به «مسجد ترک» نیز معروف است، در محله حویش، در شارع الرسول قرار دارد. این مسجد به توصیه شیخ مرتضى انصارى (متوفى 1281 ق) ساخته شد. در تاریخچه ساخت آن نوشته‏اند که یکى از مقلدین شیخ در مسیر خود به مکه، در نجف وجه قابل توجهى (غیر از خمس) را تقدیم شیخ مى‏کند تا براى خود خانه‏اى بخرد و از مستأجرى رهایى یابد. شیخ نیز با آن پول، این مسجد را مى‏سازد. آن تاجر در بازگشت از حج، وقتى از خرید خانه جویا مى‏شود، شیخ مسجد را به او نشان مى‏دهد و در پاسخ به اعتراض و تعجب او مى‏گوید: چه خانه‏اى بهتر از این مکان مقدس که عبادت خدا در آن مى شود؟! ما به زودى از این دنیا کوچ مى‏کنیم؛ اگر با آن پول، خانه مى‏خریدم، بعد از من به ورثه منتقل مى‏شد؛ ولى این خانه (مسجد) باقى و ثابت است و به کسى منتقل یا بخشیده نمى‏شود، و خرید و فروش نمى‏گردد[9].

مسجد شیخ از همان آغاز، محل درس نیز بود سید کاظم یزدى، سید عبدالهادى شیرازى و سیدمحمد حجت کوه‏کمره‏اى در آن‏جا تدریس داشتند. امام خمینى (ره) سلسله درس‏هاى خارج فقه خویش را در آبان در این مسجد آغاز کرد که تا زمان هجرت از عراق به پاریس ادامه داشت. همچنین این مسجد شاهد اقامه جماعت از سوى امام نیز بوده که با حضور فضلاى برجسته حوزه همراه مى‏شد مى‏گویند مرحوم آیت الله طبسى نجفى، به منظور تأیید و تجلیل و تثبیت موقعیت امام، نماز جماعت خود را در حرم مطهر امیرمؤمنان (ع) تعطیل کرد و در نماز جماعت امام شرکت مى‏نمود.
پیش از ظهر به آن‏جا رفتم و دیدم که مسجد بازسازى شده و فرش‏هاى زیبایى در آن پهن کرده بودند. مسجد پر بود از طلبه‏هاى عرب و غیر عرب که حلقه‏هاى بحث را تشکیل داده بودند. رونق علمى این مسجد برایم جالب و نو بود. در سفرهاى قبل، چنین ندیده بودم. یکى از طلبه‏هاى پاکستانى مقیم مدرسه شیخ مى‏گفت این بازسازى مرهون آیت‏الله خامنه‏اى است. وقتى از امام جماعت کنونى مسجد جویا شدم، گفت که دو نفر اقامه جماعت دارند: ظهرها آیت‏الله مرعشى و غروب نیزآیت الله سید مهدى خرسان. تا نماز ظهرآن‏جا ماندم و نماز را به امامت آقاى مرعشى اقتدا کردم. جمعیت نیز زیاد بود. در شمال مسجد، مدرسه شیخ انصارى قرار دارد که امروزه محل سکونت طلبه‏هاست.

مدرسه سید: این مدرسه در محله حویش واقع است و دو درب دارد که درب اصلى آن، در کوچه منتهى به خانه آیت‏الله سید عبدالهادى شیرازى قرار دارد.

مدرسه سید، به دستور مرجع دینى سید محمد کاظم یزدى (صاحب عروه) در سال 1327 قمرى ساخته شد. این مدرسه در میان مدارس موجود، بهترین و زیباترین معمارى را داراست؛ مدرسه‏اى در دو طبقه با 80 حجره کوچک یک نفره و کاشى‏کارى هنرمندانه. با مراجعه به مدرسه، خادم درب آن را گشود؛ اما به دلیل انجام تعمیرات، به سختى راهم داد. با لطف او گشتى در مدرسه زدم و محو کاشى‏کارى هنرمندانه مدرسه و کاشى‏هاى فیروزه‏اى حجره‏هاى آن شدم که خاطره حضور بیشتر بزرگان حوزه نجف در آن ثبت است. آنان یا در این مدرسه تحصیل کرده یا به تدریس پرداخته‏اند. خادم مدرسه دستم را گرفت و درب دوم مدرسه را نشانم داد. این درب، درست به کوچه پشت منزل امام خمینى (ره) باز مى‏شد. همراهى خادم به معناى پایان بازدید هم بود.

مدرسه شیخ مهدى: در کوچه پشت مسجد شیخ طوسى، دو مدرسه وجود دارد که مدرسه شیخ مهدى (مهدیه) یکى از آن دوست. این بناى علمى در سال 1284 قمرى توسط شیخ مهدى نواده شیخ جعفر کاشف الغطاء (متوفى 1289 ق) ساخته شد. مدرسه در دو طبقه بازسازى شده و تولیت آن به دست خاندان کاشف الغطاء است. اکنون نیز شیخ عباس کاشف الغطاء آن را اداره مى‏کند.
مدرسه قوام: در کنار مدرسه شیخ مهدى، مدرسه قوام قرار دارد. این مدرسه در دوطبقه با 64 حجره و به دستور قوام الملک فتح‏على خان شیرازى، در سال 1300 قمرى ساخته شده است.

وقتى در گوشه اى از حیاط مدرسه نشستم، یاد اساتید و عالمانى افتادم که در این مدرسه مقیم بودند. از جمله آنان، استاد عزیز مرحوم آیت‏الله میرزا جواد تبریزى است.
معروف است که نواب صفوى نیز در این مدرسه اقامت گزید و از همان روزهاى نخست، رابطه نزدیکى با علامه امینى که در یکى از حجره‏هاى فوقانى مدرسه، کتابخانه‏کوچکى تأسیس کرده و در حال تألیف کتاب «الغدیر» بود، برقرار کرد.
پیشتر شنیده بودم که در مناسبت‏هاى خاص، طلبه‏هاى این مدرسه، با مفروش کردن حیاط، مجلس روضه برپا مى‏کردند که با دعوت از منبرى هاى فاضل و معروف نجف مانند مرحوم شیخ محمد على واعظ خراسانى، جمع زیادى از اساتید و طلبه‏هاى حوزه به این‏جا مى‏آمدند. حجت‏الاسلام و المسلمین شیخ عبدالخالق دشتى که از طلبه‏هاى 50 سال قبل این مدرسه است، از بانیان این محفل بود که خاطرات شنیدنى بسیارى دارد.

مدرسه بروجردى: این مدرسه در میان بازار بزرگ و خیابان امام صادق (ع) قرار دارد و مى‏توان آن را نزدیک‏ترین مدرسه به حرم امیرمومنان (ع) شمرد. این بنا در سال 1373 قمرى در مساحت 500 متر در سه طبقه ساخته شد که در دوره بعثى‏ها و به سال 1404 قمرى بیش از نیمى از آن تخریب گردید. این مرکز علمى را مدرسه امام حسین (ع) نیز مى‏نامند.

کتابخانه‏ها
نجف به عنوان یک شهر علمى کهن و بسیار مهم، از آغاز با کتاب و کتاب‏خوانى، نگهدارى کتاب، نُسَخ و چاپ آثار فاخر شناخته شده و طبیعى است که هر اهل کتابى به این شهر وارد شود، در پى کتاب‏فروشى و کتابخانه خواهد بود. امروزه بازار حویش با وجود ده‏ها کتاب‏فروشى کوچک و بزرگ، مرکز کتاب نجف به‏شمار مى‏آید. هرچند که بیشتر آثار منتشره قم و بیروت در آن عرضه مى‏گردد، لکن چاپ و نشر آن‏جا با وجود قیمت‏هاى بالا، رونق خاص خود را داراست.
در میان کتابخانه‏هاى نجف، چند کتابخانه قدیمى در خیابان شارع الرسول قرار دارد که در یک نیم‏روز به آنها سر زدم. به‏جز کتابخانه آقا بزرگ تهرانى، کتابخانه‏هاى زیر مورد بازدید قرار گرفت:

مکتبه الإمام الحکیم: این کتابخانه که در جوار مسجد هندى قرار گرفته، در سال 1377 قمرى توسط مرحوم آیت الله سید محسن حکیم تأسیس شد. این مرجع وارسته نخست مکان مناسبى در اطراف مسجد هندى انتخاب نمود و با خریدارى و تخریب خانه‏هاى اطراف مسجد، این کتابخانه‏را بنا کرد. در ابتداى تأسیس، مجموع کتاب‏هاى چاپى 15000 جلد و کتاب‏هاى خطى آن حدود 2500 جلد بود. سالن مطالعه آن در طبقه همکف است و طبقه پایین نیز مخزن کتب خطى است. وقتى از مسئول این بخش تعداد کتب خطى موجود را پرسیدم، به رقم 4000 نسخه اشاره کرد.
مکتبه امیر المؤمنین (ع): نخست به زیارت مزار علامه امینى (متوفاى 1390 ق) رفتم. پیکر مؤلف کتاب شریف «الغدیر» در سرداب مخصوص جنب کتابخانه عمومى امام امیر المومنین (ع) به خاک سپرده شده است. وقتى به سمت کتابخانه رفتم، درب بسته بود؛ اما خادم گفت که بعد از ظهر باز است و الان فقط مى‏توانید داخل کتابخانه را ببینید. مکتبة الامام امیرالمؤمنین العامه را مى‏توان یکى از با ارزش‏ترین کتابخانه‏هاى علمى جهان اسلام برشمرد. علامه امینى این کتابخانه را در زمینى به مساحت 260 متر مربع بنیان نهاد. ایشان پس از انتشار نخستین جلد کتاب شریف «الغدیر» این مرکز علمى را با بیش از چهل و دو هزار جلد کتاب خطى و چاپى تأسیس کرد. هم‏اکنون کتب بسیارى به مخزن این کتابخانه افزوه شده که بنا بر اطلاع ارائه شده درسایت کتابخانه (iamlib .net www .) شمارکتب خطى آن، بیش از هفت هزار عنوان است. مى‏گویند که علامه امینى بر آن بود تا این مرکز را به یک مجموعه فرهنگى گسترده، شامل کتابخانه، چاپخانه و نهاد خیریه اسلامى تعمیم دهد و به همین سبب، زمین بزرگى را به مساحت 1750 متر مربع خریدارى کرد که امید است این آرزوى ایشان محقق شود. از آقا بزرگ تهرانى نقل شده که گفته است:

پس از وفات امینى، پیوسته در این فکر بودم که علامه امینى که عمرش را فداى مولا علیه‏السلام کرد، مولا در آن عالم با وى چه خواهد کرد؟ شبى در عالم رویا دیدم گویى قیامت برپا شده و بیابانى پر از جمعیت است؛ ولى مردم همه متوجه یک ساختمان هستند. پرسیدم: آن‏جا چه خبر است؟ گفتند: آن‏جا حوض کوثر است. من جلو رفتم و دیدم حوضى است و باد امواجى در آن پدید آورده و متلاطم است و حضرت على بن ابى‏طالب علیه السلام کنار حوض ایستاده‏اند و لیوان‏هاى بلورى را پر مى‏کنند و به افرادى که خود مى‏شناسند، مى‏دهند. در این اثنا همهمه‏اى برخاست. پرسیدم چه خبر است؟ گفتند: امینى آمد! با خود گفتم بایستم و رفتار على علیه السلام با امینى را به چشم ببینم. ده دوازده قدم مانده بود که امینى به حوض برسد، دیدم حضرت لیوان‏ها را به جاى خود گذاشتند و دو مشت خود را از آب کوثر پرکردند و چون امینى به ایشان رسید، به روى او که پاشیدند و فرمودند: خدا روى تو را سفید کند که روى ما را سفید کردى! از خواب بیدار شدم و فهمیدم که على علیه‏السلام پاداش تألیف «الغدیر» را به مرحوم امینى داده است.[10]

مکتبه الامام المجتبى (ع): این کتابخانه با ساختمانى زیبا در محله جدیده بنا شده است. این محل پس از شارع الرسول و سور النجف قرار دارد. بنیان‏گذار این کتابخانه، شیخ باقر شریف قرشى است. پیشتر، ساختمان قدیمى این کتابخانه را دیده بودم؛ اما بناى جدید و نوع چینش موضوعى آثار در طبقات توسط این محقق و برادر مرحومش شیخ هادى را مى‏توان یک شاهکار دانست. شاید نام‏گذارى این کتابخانه بى‏ارتباط با علاقه این محقق به امام حسن (ع) نباشد؛ زیرا اولین کتاب منتشر شده از سوى او درباره دومین امام معصوم (ع) است. تعداد کتاب‏هاى این کتابخانه بیش از 60 هزار جلد است و آثار خطى آن نیز بیش از 1000 عنوان.

به قصد دیدار علامه باقر شریف قرشى به کتابخانه رفتیم. برادرزاده او جناب حجت الاسلام والمسلمین شیخ حسین هادى پذیراى ما شد و گفت که شیخ به دلیل بیمارى در خانه خود در حى العلما بسترى است. ساعتى در کنار شیخ حسین نشستیم و درباره کتابخانه و وضعیت آن صحبت کردیم. شیخ حسین درباره سیره زیارتى علما مى‏گفت: اخوان مستنبط سبک خاصى براى زیارت داشتند. آن دو زیارت معمول را حفظ بودند و وقتى وارد حرم مى‏شدند، آهسته قدم مى‏زدند و بخش‏هایى از آن را مى‏خواندند. از شهید شیخ مرتضى بروجردى نقل مى‏کرد که او چهل سال نماز صبح را در حرم امیرمومنان (ع) ترک نکرد. یک ساعت حضور نزد شیخ حسین مغتنم بود و ماندگار. در آخر نیز ایشان کریمانه تعدادى از آثار خود را اهدا کرد.
شخصیت‏ها و بیوت علمى‏

بیوت علمى: نجف به داشتن اسطوانه‏هاى علمى‏اش شهره است و همواره شخصیت‏هاى فقهى، اصولى، عرفانى و اخلاقى بسیارى در این شهر بودند. هنوز نام و نظر هر یک از آنان در صدر محافل علمى و حتى خانه‏هاى شیعیان است. هر چند که در دوره حکومت بعثیان سعى و تلاش زیادى در محو این آثار شد و ده‏ها نشانه، با خاک یکسان گردید و صدها صاحب‏نشان خاک‏نشین شدند، اما هنوز هم وقتى به هر محله و کوچه‏اى که باقى مانده، سر مى‏زنى بیت عالمى را مى‏بینى که تاریخ گذشته را برایت روایت مى‏کند.

به عادت همیشه، از خانه امام خمینى (ره) شروع کردم که در میان خیابان شارع الرسول قرار داشت و تمام آن ویران شده بود؛ اما گویا در حال نوسازى براساس همان نقشه اصلى هستند. روبه‏روى آن، مدفن آیت‏الله سید عبدالاعلى سبزوارى (1414 ق.) است که اخیرا مدرس بزرگى نیز در کنارش ساخته‏اند؛ از ویژگى هاى برجسته این عالم، اصرار بر اقامه روزانه نماز جعفر طیار و حفظ تمام وسایل الشیعه بود.
در همین محله حویش قدم مى‏زدم که به خانه آیت‏الله العظمى سید عبدالهادى شیرازى (متوفاى 1382 ق) رسیدم. نقل است که در بدو ورودش به نجف، هیجده حوزه تدریس اخلاق و عرفان وجود داشت. درب خانه باز بود و پیشتر شنیده بودم که همیشه این‏گونه است و محلى است براى بحث‏هاى علمى. این خانه در دوره‏اى محل تدریس سید نیز بوده است. وقتى وارد خانه شدم، نوه دخترى این مرجع از ما استقبال کرد. چند سؤال کردم که برخى از نکات جواب داده شده از این قرار است:
معمولا هر شب علماى بزرگ نجف بعد از نماز مغرب و عشاء در صحن مى‏نشستند و یک بحث علمى داشتند. این بحث گاه تا ده شب به درازا مى‏کشید و آیت‏الله شیرازى نیز در آن شرکت مى‏کرد.
سید در ده سال آخر نابینا شده بود و وقتى رفتن به حرم برایش مشکل مى‏شد، به پشت بام مى‏رفت و به سمت حرم مى‏ایستاد و سلام مى‏کرد.
در دوره سید، رفتن به کربلا به سختى انجام مى‏شد و ماشین‏هاى آن زمان، گاه مسیر نجف به کربلا را چهار ساعته طى مى‏کردند؛ از این رو معمولا علمایى که به کربلا مى‏رفتند، چند روزى مى‏ماندند؛ اما سید ضمن اهتمام به زیارت، زود برمى‏گشت.

آیت‏الله شیخ بشیر نجفى: در حال حاضر در حوزه علمیه نجف، در کنار مرجع عالى نجف حضرت آیت‏الله سیستانى، سه مرجع دیگر با سه ملیت متفاوت حضور دارند: آیت الله العظمى سید محمد سعید حکیم؛ آیت‏الله العظمى شیخ اسحاق فیاض و آیت‏الله العظمى شیخ بشیر نجفى. دیدار با آیت‏الله العظمى سیستانى میسر نشد؛ زیرا در این موسم، تنها زائران کشورهاى حوزه خلیج فارس را مى‏پذیرفتند. وقتى در محله جدیده بودم، از منزل آیت‏الله شیخ بشیر نجفى شروع کردم؛ اما طولانى شدن این دیدار و جمعیت میلیونى زائران در نجف، دیدار دو مرجع بزرگوار دیگر را به سفر بعد موکول ساخت.

منزل ساده این مرجع، گواه ساده‏زیستى ایشان بود. تعداد زیادى از شیعیان بحرین آمده بودند و یک‏به‏یک وارد اتاق شده و پس از سلام و دست‏بوسى مى‏نشستند و ایشان به تک تک افراد اظهار لطف و دعا مى‏کرد. برخورد عاطفى او دل‏نشین و تأثیرگذار بود. پس از عرض سلام و ارادت، گوشه‏اى از اتاق نشستم. ایشان نیم ساعتى براى جمع سخنرانى کرد که نیمى از صحبت به مباحث اخلاقى اختصاص داشت و نیم دیگر از حکمت و اهمیت زیارت امام حسین (ع) و این‏که: «امام هدف است، نه پل یا وسیله» و «زائر مانند کسى است که به خود عطر زده است؛ این عطر مدت‏ها فضا را معطر مى سازد. زائر باید با عطر زیارت به موطن خود برگردد؛ متحول و مغفور». سخنرانى این مرجع به زبان عربى بود، اما لهجه و شور پاکستانى در آن موج مى‏زد.
با پایان سخنرانى و رفتن میهمانان، به اشاره ایشان کنارشان نشستم. پس از معرفى و صحبت‏هاى نخست، پرسش‏هاى مختلفى مطرح شد که برخى از نکات در پاسخ‏هاى ایشان بدین قرار است:
ضمن خواندن زیارت‏هاى متعدد، باید ارتباط روحى برقرار شود. آقایى بود که وقتى به حرم امیرمؤمنان (ع) مشرف مى‏شد، پشت به قبله و روبه‏روى ضریح مى‏نشست و چشم‏هاى خود را مى‏بست و مدت‏ها در این حالت بود.
در حکمت زیارت‏هاى مخصوصه امام حسین (ع) نکاتى نهفته است. به زیارت اربعین توجه کنید. دقت در این نکات مى‏تواند قابل تعمیم باشد. در این زیارت دو نکته نهفته است: اول، زیارت در یک روز خاص، نشان و علامت است و خدا مى‏خواهد این نشان، برجسته و مشخص باشد؛ نشانى که در کنار نمازهاى پنجاه و یک‏گانه قرار مى‏گیرد. دوم، در واژه «اربعین» نیز باید درنگ کرد؛ تکامل در این «چهل» نهفته است.
حوزه قم را درک نکردم و از پاکستان به حوزه نجف آمدم. فقط براى زیارت به قم رفته‏ام.
با فوت سید على قاضى طباطبایى، حوزه نجف از این مشرب عرفانى خالى نماند.
نماز ظهر و عصر را در همان اتاق به ایشان اقتدا کردم و از ایشان درخواست کردم تا نوار سخنرانى آن‏روز را براى درج در فصلنامه، در اختیار من قرار دهند؛ ایشان نیز به یکى از اعضاى دفتر فرمود و لوح فشرده آن را به‏سرعت آماده کردند[11].
در بازگشت و در همان محله جدیده، مقبره آیت‏الله سید على بهشتى بابلى (متوفى 1424 ق) بود که در مرقد این فقیه وارسته فاتحه‏اى خواندیم.

علامه سید مهدى خرسان: با نام و آثار این محقق و شخصیت برجسته او تا حدى آشنا بودم. آل خرسان از خاندان‏هاى ریشه‏دار و معروف نجف به‏شمار مى‏آیند که در دانش و فضل شهره‏اند. دیدار با این عالم شهیر را از قبل برنامه‏ریزى کرده بودم. مى‏دانستم که در محله حویش ساکن است، اما مکان دقیق را نمى‏دانستم. از یکى از طلبه‏هاى نجف، آدرس دقیق را جویا شدم که راهنمایى کرد و گفت ایشان هر هفته جمعه ساعت 10 صبح جلسه درس اخلاق دارند. فرصت خوبى بود و در همین ساعت به خانه ایشان در کوچه روبه‏روى مسجد شیخ انصارى رفتم. وقتى وارد اتاق بیرونى ایشان شدم، دور تا دور آن طلبه‏هاى جوان و میان‏سال نشسته بودند و انگشت‏شمار مردم عادى در میان مستمعین بودند. ایشان نیز صحبت خود را آغاز کرده بود. نزدیکشان نشستم. بر روى یک تابلوى بزرگ و سبز رنگ این کلمه نوشته شده بود: «عش کعلی (ع)، هادن کالحسن (ع)، مت کالحسین (ع)».

آیت‏الله خرسان به مناسب شب رحلت پیامبر (ص) درباره وقایع روزهاى آخر حیات حضرت (ص) سخن مى‏گفت و کتاب «مُسند» عبدالله بن عباس نیز در دستشان بود که خودشان تدوین کرده بودند. محور سخن نیز این حدیث از ابن‏عباس بود:
«لما أمر النبی (ص) أن یقوم بعلیّ بن أبی‏طالب (ع) المقام الذى قام به، فانطلق النبی (ص) الى مکه، فقال: رأیت الناس حدیثی عهد بکفر بجاهلیة، و متى أفعل هذا به یقولوا: صنع هذا بابن عمه. ثم مضى حتى قضى حجة الوداع، ثم رجع حتى إذا کان بغدیر خم، أنزل اللَّه عزّ و جلّ: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ». فقام مناد فنادى الصلوة جامعة، ثم قام و أخذ بید علی علیه السّلام فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه اللَّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه».
بعد از پایان سخنرانى، کنارشان نشستم. فارسى را خوب صحبت مى‏کردند. این دیدار هم به پرسش و پاسخ انجامید تا اذان ظهر که از رفتن ممانعت فرمود و پس از نماز، نهار مهمان ایشان بودم. بسیار صمیمى و خودمانى، یک سفره ساده و دوست‏داشتنى را پهن کردند و ایشان نیز با صفاى خاص خود از ما پذیرایى کرد.
صحبت ما در میان غذا و یک ساعت پس از آن نیز دنبال شد و این محقق با سعه صدر و لبخند خاص خود پاسخ‏گوى پرسش‏هاى متعدد ما بود. برخى از نکات مطرح شده از سوى ایشان به قرار زیر است:
حسین رمز اسلام است و درباره حکمت زیارت‏هاى مخصوصه امام باید به این نکته توجه داشت که این تعدد و انحصار، به نوعى اعلان و دعوت (دعایه) است. چرا امام باقر (ع) وصیت کردند که 10 سال در منا براى‏شان روضه برپا کنند؟ چون با توجه به فراوانى جمعیت، جاى تبلیغ و اعلان است. در مناسبت‏هاى مختلفى چون شب قدر، عرفه و نیمه شعبان که توجه مردم را به خود جلب مى‏کند، زیارت مخصوص امام حسین (ع) وارد شده که از فضاى تبلیغى براى اسلام استفاده شود: «الاسلام حسینی البقاء».
قبلا روزى دو بار به زیارت امیرمومنان (ع) مشرف مى شدم.
درکتابى از سید عبدالله بلادى، چهار نفر عبدالله نام را در شهادت امام حسین (ع) شریک مى‏داند: عبدالله عمر، عبدالله زبیر، عبدالله جعفر و عبدالله عباس. این ادعا درباره دو فرد اخیر درست نبود و مى‏خواستم نقد کنم؛ اما آقا بزرگ تهرانى به عللى اجازه نداد.
نابینایى یا ضعف بینایى ابن‏عباس سبب شد که نتواند در کربلا حاضر شود.
مختار شروع خوبى نداشت؛ اما نتیجه کارش مطلوب اهل‏بیت (ع) بود. از این رو دفاع آیت‏الله خویى قابل نقد است.
زنى به‏نام خدیجه بنت على (ع) در تاریخ هست؛ اما نمى‏توان پذیرفت که مزار مقابل باب ثعبان (باب الفیل) مسجد کوفه از اوست.
در دوران صدام، وقتى خاندان حکیم را دستگیر کردند، عصر روز 25 ذى‏القعده مجلس روضه امام موسى الکاظم (ع) را به سختى برپا کردم؛ کسى آمد و گفت: وقتى آنان را گرفتند، در نجف ده نفر هم پیدا نشد که به اعتراض، الله اکبرى بگوید!
هنگام بیرون آمدن، این نکته به ذهنم رسید که طلبه‏هاى زائرى که به نجف مى‏آیند، باید با میراث علمى نجف آشنا شوند و دست‏کم با فراهم شدن یک جلسه اخلاقى، روحانیون ایرانى با استوانه‏هاى علمى این حوزه انس بگیرند.
از حنانه تا سهله‏
در یک برنامه فشرده، دو مکان واقع در مسیر نجف به سهله و هم‏چنین دو مسجد بزرگ و تاریخى کوفه و سهله زیارت شد. این اماکن چهارگانه به نوعى در برنامه زیارتى کاروان‏ها قرار داشت. چند نکته را درباره این دو زیارتگاه بیان مى‏کنم:

مسجد حنانه: این مکان فضاى غمناک کربلا را براى هر زائرى تداعى مى‏کند. پس از واقعه عاشورا، سر امام حسین (ع) به کوفه برده شد که پیش از بردن نزد ابن زیاد، سر مقدس در این مکان قرار گرفت.[12] بناى قدیم مسجد تخریب شده و با طراحى بسیار زیبا بازسازى گردیده است. هم به مساحتش افزوده شده و هم معمارى آن چشم‏نواز شده است. با این حال فعلا کاروان‏هاى ایرانى را به این مسجد نمى‏برند؛ گویا فقدان مکان مناسب براى توقف ماشین‏ها، بهانه حذف این برنامه است!
مزار کمیل: او از یاران نزدیک امیرمؤمنان (ع) بود که در صفین حضور داشت و مدتى نیز والى هیت بود.[13] کمیل، بزرگ قوم خویش بود. سرانجام به دستور حجاج و به جرم همراهى با على (ع) در سال 82 هجرى گردنش را زدند. امیرمومنان (ع) پیشتر نحوه شهادتش را به او خبر داده بود.[14] ضرار بن ضمره‏مى‏گوید: شنیدم امیرمؤمنان (ع) به کمیل بن زیاد سفارش مى‏کرد و مى‏گفت اى کمیل! از مؤمن دفاع کن که پشت سر مؤمن، حریم خداست و جان او نزد خدا محترم است و دشمن او، دشمن خداست. از ستم کردن با کسى که یاورى جز خدا ندارد، بپرهیز.[15] معمارى سابق مزار کمیل حفظ شده است؛ با همان گنبد و سطح بلندى که دارد. البته در سال‏هاى اخیر تعمیرات و اضافاتى نیز داشت است.
مسجد کوفه: پیش از ورود به مسجد، به سمت مزار میثم تمار رفتم؛ شخصیتى که امیرالمؤمنین (ع) سخت به وى علاقه داشت و او را از اسرار آگاه مى‏کرد. امام درختى را به میثم تمّار نشان داد و او را آگاه ساخت که عبیداللَّه بن زیاد، وى را به عنوان دهمین نفر، بر شاخه آن درخت مصلوب خواهد کرد و مرگ او به سبب نیزه‏اى خواهد بود[16]. میثم تمار ده روز پیش از ورود امام حسین علیه السّلام به عراق، در کوفه به شهادت رسید و جنازه‏اش مدت‏ها بر سردار بود[17]. کنار ضریح میثم ایستاده بودم که درب آن را باز کردند و با نظارت شیخ موقرى، چند گونى از پول‏هاى داخل آن را بیرون آوردند. زمینه‏اى فراهم شد و به دعوت آن شیخ، داخل ضریح شده، به قبر این یار وفادار حضرت تبرک جستم.

پیاده به سمت مسجد کوفه رفتم؛ مسجدى که بخش‏هایى از آن را باغى از باغ‏هاى بهشت مى‏دانند[18]. پیش از سفر کتاب «الغارات» را مى‏خواندم و این نکته از این کتاب به ذهنم خطور کرد که على (ع) هر روز در جایى از مسجد بزرگ کوفه مى‏نشستند و بعد از نماز صبح، تا طلوع آفتاب به تسبیح مشغول مى‏شدند و بعد از این‏که خورشید طلوع مى‏کرد، براى سخنرانى بالاى منبر مى‏رفتند.[19]
مقام‏هاى معروف مسجد کوفه عبارتند از مقام جبرائیل، مقام آدم، مقام نوح، مقام ابراهیم، مقام خضر، مقام محمد، مقام امام صادق و مقام امام زین العابدین (علیهما السلام). همچنین از اماکن تاریخى داخل مسجد نیز مى‏توان از محل کشتى نوح، محراب امیرمومنان (ع)، بیت الطشت و دکة القضاء نام برد.
بازسازى مسجد کوفه از حدود ده سال پیش آغاز شده است. از مساحت 11162 مترى مسجد، حدود 5520 متر مسقف شده و اکنون ساخت رواق‏هاى پیرامونى و هم‏چنین سنگ فرش تمام مسجد به پایان رسیده است. گرچه بناى جدید، زیبا جلوه مى‏کند، اما سادگى پیشین جذابیت خاص خود را داشت. فعلا مقام نوح (ع) در بخش بانوان قرار دارد وگویا اندک جابه‏جایى در مقام جبرئیل شده است. از اقدامات مفیدى که صورت گرفته، باز کردن دربى از بالاى سر مزار مسلم بن عقیل به داخل مسجد است. این درب به مقام امام صادق (ع) باز مى‏شود. مدیریت مسجد سایتى را به آدرس‏www .masjed -alkufa .net راه‏اندازى کرده که اطلاعات و تصاویر خوبى در آن مى‏توان دید.
پس از زیارت مزار حضرت مسلم (ع) به زیارت مختار رفتم. ضریح جدیدى بر مزارش نصب کرده‏اند. در حرم هانى بن عروه تغییرى صورت نگرفته بود. بیشتر کاشى‏هاى قدیمى هم در حال تخریب بود. امیدوارم در توسعه جدید که در سمت شرقى انجام شود، آن‏جا نیز مورد توجه قرار گیرد.
از باب الثعبان مسجد کوفه که در ضلع غربى شمال مسجد قرار دارد بیرون آمدم و به سمت مزار روبه‏روى در رفتم؛ مزارى که تابلوى نصب شده بر آن از دفن خدیجه بنت على (ع) حکایت مى‏کرد. همسر او عبدالرحمن بن عقیل است‏[20] که درکربلا به شهادت رسید.[21] مورّخان ضمن اشاره به وجود چنین زنى، از محل دفن او یاد نکرده‏اند.

مسجد سهله: پیش از غروب، وارد این مسجد شدم. مکانى مقدس با مقام‏هایى شریف که براى پذیرایى از زائران آغوش گشوده است. مقام‏هاى مسجد عبارتند از: مقام انبیاء و مقام صالحین، مقام ابراهیم، مقام ادریس، مقام خضر، مقام امام صادق، مقام امام زین العابدین و مقام امام زمان (علیهم السلام).

بازسازى این مسجد با نظارت آیت‏الله سید سعید حکیم در حال اجراست. بر اساس ماکتى که در آن‏جا دیدم، پروژه گسترده‏اى در حال اجراست و بخش جنوبى مسجد که مقام امام زمان (ع) درآن‏جاست، به عنوان محورى‏ترین بخش آن ساخته خواهد شد که در دو سمت آن نیز مقام ادریس و زین العابدین (ع) قرار دارد. تاکنون رواق‏هاى شمالى و شرقى و غربى آن ساخته شده است. یکى از جاذبه‏هاى مسجد سهله، فعالیت‏هاى گسترده فرهنگى مدیریت مسجد است. سالن بزرگى در جوار مسجد به عنوان فروشگاه کتاب و محصولات فرهنگى قرار دارد که پس از نماز، گشتى در آن زدم و چند نمونه از منشورات آن را تهیه کردم. کتاب «دلیل عتبة مسجد السهله» یکى از آثار خوب منتشره آن بود. از فعالیت‏هاى فرهنگى مسجد، ایجاد سایتى به آدرس‏www .alsahla .net است. این وب‏سایت امکانات خوبى را براى آشنایى با مسجد فراهم نموده است.
کناسه تا نخیله‏
مسیر یک ساعته نجف به کربلا آسان بود و سریع؛ ولى ما مسیر کوفه به کربلا را انتخاب کنیم؛ با زمان تقریبى پنج ساعت و با سه توقف و زیارت. در حاشیه این مسیر، سه مکان زیارتى و چند مکان تاریخى قرار داشت که براى بار نخست بدان‏جا قدم مى‏گذاشتم: مزار زید بن على (ع)، مزار رشید هجرى، مزار ذى الکفل و یارانش و همچنین مکان‏هایى چون نخیله، کناسه، شهر کفل و مسجد باشکوهش با یک مناره.

زید بن على (ع): از کوفه تا کناسه حدود 30 کیلومتر فاصله است و براى رفتن نیز باید جاده کوفه به حله را انتخاب کرد. در 25 کیلومترى مسیر، تابلویى قرار داشت که مسیر مزار زید را نشان مى‏داد. درست در سمت راست جاده و در مسیرى فرعى، پس از طى دو کیلومتر گنبد حرم زید دیده شد. به کناسه وارد شده بودم. این مکان پیشتر نام یکى از محلات کوفه بود[22] که حوادث متعدد تاریخى در آن اتفاق افتاده است. به دار آویختن و سوزندان زید بن على (ع) یکى از فجیع‏ترین حوادث تاریخ اسلام است.

زید، فرزند امام سجاد (ع) در ماه صفر سال 118 هجرى در کوفه قیام کرد و چهارده هزار تن با او در جهاد با ستم‏کاران و دفاع از ستم‏دیدگان بیعت کردند. یوسف بن عمر، کارگزار امویان در عراق، در جست‏جوى او مى‏کوشید. وقتى زید قیام را آغاز کرد، به‏جز چهارده مرد با او بیرون نیامدند و زید گفت: «این بیعت را حسینى کردید!» سپس به پیکار با ایشان برخاست. تیرى به او زدند که به پیشانى‏اش اصابت کرد. او را از میدان بیرون بردند و همان شب جان سپرد و با لباس خونین به خاکش سپردند. چون بامداد شد، یوسف بن عمر محل خاکسپارى او را یافت؛ بدنش را بیرون آورد و سر از تنش جدا کرد و براى هشام بن عبد الملک به شام فرستاد. پیکر بى سر او را در محلّه کناسه کوفه به دار آویختند. سپس به دستور هشام بن عبدالملک، پیکرش را آتش زدند.[23] زید در 42 سالگى به شهادت رسید. او شخصیتى پرهیزکار، عابد، فقیه، شجاع و سخى بود و امام صادق (ع) در سوگ وى گریست.[24]
در مکان به دار آویختن و سوزاندن زید، بارگاه باشکوهى ساخته‏اند. ضریحى زیبا در حرمى باعظمت در وسط یک صحن بزرگ. این حرم، یک گنبد بزرگ و دو مناره دارد. وقتى وارد رواق شدم، دیدم که زیارتنامه زید را در ورودى آن قرار داده‏اند. در ضلع شرقى صحن، چند نخل قرار دارد که گویا رمز و نشان شهادت اوست؛ اما متأسفانه برخى از مردم آن‏جا معتقدند که زید بر همین نخل آویخته و سوزانده شد. البته در نقد این اعتقاد خرافى، برگه‏اى در کنار نخل‏ها نصب کرده بودند.

رشید هجرى: مزار این شهید، قبل از مقام زید بن على (ع) است، با فاصله تقریبى 4 کیلومتر، درست در سمت راست جاده کوفه به حله. این محل از توابع نُخیله است که بعد از زیارت زید، از جاده اصلى به آن‏جا رفتم؛ گرچه بعداً یکى از اهالى آن‏جا، جاده‏اى را نشانم داد که مستقیم به کناسه منتهى مى‏شد.

رشید هجرى از یاران راستین امیرمؤمنان (ع) است که بریده شدن دست‏ها و پاهایش و مصلوب گردیدنش را پیش‏گویى کرده بود.[25] گویا رشید به دست زیاد بن ابیه به شهادت رسید؛[26] هرچند برخى قاتل او را عبیدالله بن زیاد مى‏دانند.[27]
مرقد رشید داراى یک صحن با گنبدى فیروزه‏اى است. بر روى سنگ نبشته‏اى تاریخ بناى کنونى (1414 ق) درج شده است. متأسفانه به دلیل در حاشیه قرار داشتن این مزار، و غیر مسکونى بودن اطراف آن، زائران کمى به آن‏جا مى‏روند.

ذى الکفل: در سمت چپ جاده منتهى به حلّه، شهر کفل قرار دارد که براى زیارت و بازدید راهى آن‏جا شدم. این شهر در منطقه نُخَیله که نخل‏هاى فراوان و به‏هم تنیده دارد، واقع است. نُخَیله تاریخى درخشان دارد؛ به‏خصوص نام آن را مى‏توان در بخش‏هاى مختلف دوران خلافت امیر مؤمنان (ع) دید. این منطقه گواه است که چون امیرمومنان (ع) خبر غارت‏گرى یاران معاویه در أنبار را شنید، خود پیاده به راه افتاد تا به نُخیله رسید. مردم در نخیله بدو پیوستند و گفتند: اى امیر مؤمنان! ما کار آنان را کفایت مى‏کنیم. امام فرمود: شما که از عهده کار خود برنمى‏آیید، چگونه کار دیگرى را برایم کفایت مى‏کنید؟! اگر پیش از من رعیت از ستم فرمان‏روایان مى‏نالید، امروز من از ستم رعیت خود مى‏نالم.[28]

در این شهر دو اثر تاریخى و تمدنى قرار دارد: مسجد نخیله که از دور مناره قدیمى آن نمایان است و مزار ذى‏الکفل با گنبدى خاص که نمونه‏اش را بر مزار شوش دانیال دیده بودم.
از میان بازار بسته و مسقف شهر عبور کرده، وارد محوطه این دو مکان شدم. در بدو ورود، تولیت این محل تاریخى، آقاى شیخ عقیل کفلى به گرمى استقبال کرد. او نماینده وقف شیعى و مسئول مجموعه‏اى است که به جز این محل، مزار زید بن على (ع) و رشید هجرى را نیز اداره مى‏کند. او نخست مسجد نخیله را معرفى کرد. این مسجد مکانى است که امیرمؤمنان (ع) بارها درآن حاضر شدند؛ از جمله به هنگام عزیمت به صفین و نهروان در آن اقامت گزیدند و نماز اقامه کردند. ساخت بناى مسجد نخیله و مناره آن، به دوره «الجایتو» سلطان مغول بازمى‏گردد که معمارى چشم‏نوازى دارد. به‏جز بخشى از دیوارهاى آن، تنها مناره رو به ویرانى آن باقى است. بر این مناره کلماتى به خط کوفى نقش بسته که تمامى نشان از محبت به خاندان رسالت (ع) دارد. این مناره 24 مترى، در حال بازسازى است.
در کنار مسجد، مزار ذى الکفل واقع شده که یکى از پیامبران بنى‏اسرائیل است. قرآن کریم ضمن بیان نامش، او را از صابران مى‏شمارد.[29] او بعد از سلیمان بن داود مى‏زیست و در میان مردم مانند داود (ع) قضاوت مى‏کرد، و نام شریفش عویدیا بود.[30]
با راهنمایى شیخ کفلى، وارد مزار ذى الکفل شدم. بر روى قبر او یک ضریح تمام چوبى قهوه‏اى رنگ قرار داشت و بر روى دیوار نیز سنگ‏نوشته‏هایى به زبان عبرى دیده مى‏شد. رواق مجاور ضریح این پیامبر، مدفن یاران ذى‏الکفل است که نام تک تک آنان نیز با تابلویى مشخص است: باروخ، یوسف الربان، خون ناقل التورات، یوحنا الدملجى و یوشع. در همین رواق، تابلویى بود که از وجود مقام خضر گواهى مى‏داد. در بخش غربى مجموعه، مدفن یک تاجر یهودى به نام مناحیم دانیال و دو نفر از منسوبان وى است. او 80 سال پیش مى‏زیست و این مکان را بازسازى کرد. در سمت چپ مدخل ورودى حرم، کنیسه‏اى قدیمى وجود دارد. این کنیسه و مجموعه مزار ذى‏الکفل و همچنین مسجد نُخَیله در نیم قرن گذشته در تصرف یهودیان بود که بخشى از تخریب‏هاى مسجد نیز توسط آنان انجام شده‏است. آنان تصمیم داشتند تا با فراهم کردن زمینه ورود و سفر یهودیان به این مکان، آثار به‏جاى مانده مسجد و مناره را محو کنند؛ اما به دلیل تلاش‏هاى پى‏گیر و مستمر مسلمانان در نیم قرن اخیر، به‏خصوص مبارزه مستمر شیخ على خیرى (متوفى 1320 ق.) در دوره پایانى حاکمیت عثمانیان، اکنون خبرى از یهودى و مرام آنان نیست.
در پایان بازدید، شیخ عقیل کفلى ما را به دفتر خودش دعوت کرد و با نشان دادن تصاویر قدیمى این مجموعه، از فعالیت‏هاى توسعه‏اى و به‏خصوص فرهنگى‏اش گفت و اعلام کرد که این آستان مى‏تواند پذیراى چهره‏هاى فرهنگى ایرانى باشد و به جدّ درخواست کرد که ایرانیان عزیز براى زیارت و بازدید به این مجموعه سفر کنند.
این بازدید بیش از دو ساعت طول کشید. پس از ترک ذى الکفل، راهى کربلا شدیم؛ البته نه از مسیر حله؛ بلکه از جاده کفل که به جاده اصلى نجف به کربلا منتهى مى‏شود.
ادامه دارد ...
 
[1] . معارف الرجال، ج 3، ص 240.
[2] . همان، ص 244.
[3] . هود، آیه 89.
[4] . وسائل‏الشیعة ج 14 ص 398؛ ر. ک: فرحة الغری ص 38. برخى منابع، مدفن هود و صالح را بین زمزم و مقام مى‏شمارد( البلدان، ص: 74،) که این نقل، با متون دیگرى که بر حج نگذاشتن ازآن دو گواهى مى‏دهد، در تضاد است.( دلائل‏النبوة، ج 2، ص 46) البته این نکته نیاز به تحقیق دقیق دارد.
[5] . الاقبال، ص 470.
[6] . إرشادالقلوب ج 2 ص 440
[7] . معارف الرجال، ج 2، ص 228.
[8] .
[9] . سید محمد کلانترى، شرح مکاسب ج 1، ص 130.
[10] . یادنامه علامه امینى، ضمیمه روزنامه رسالت، 12 تیر 67، ص 6.
[11] . بخش مربوط به حکمت زیارت این سخنرانى، در این شماره فصلنامه درج شده است.
[12] . بحارالأنوار ج 97، ص 283 و مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج 10، ص 403.
[13] . ر. ک: نهج البلاغه، نامه 61.
[14] . شیخ المفید، إرشاد، ج 1، ص 327.
[15] . مروج‏الذهب، ج 2، ص 422.
[16] . شرح نهج البلاغه ج 1 ص 210.
[17] . الإصابة، ج 6، ص 250؛ منتهى المقال فی أحوال الرجال، ج 6، ص 363.
[18] . المحاسن، ج 1، ص 56.
[19] . الغارات/ ترجمه، ص 333
[20] . أنساب‏الأشراف، ج 2، ص 71 و المحبر، ص 57.
[21] . الأخبارالطوال، ص 257.
[22] .« کناسه» در لغت به‏معناى خاکروبه‏ریز است و نام یکى از محلات قدیمى کوفه است، ر. ک: معجم البلدان ج 8، ص 288.
[23] . الأخبارالطوال، ص: 344 آفرینش، تاریخ/ ترجمه، ج 2، ص: 931 تاریخنامه‏طبرى، ج 4، ص: 962 الروض المعطار فى خبر الاقطار، النص، ص 495.
[24] . منتهى المقال فی أحوال الرجال، ج 3، ص 291
[25] . نهج الحق، ص 242.
[26] . الارشاد، ج 1، ص 325.
[27] . رجال الکشی، ص: 77 و معجم رجال الحدیث، ج 8، ص: 197.
[28] . نهج البلاغه؛ خطبه 261.
[29] . انبیاء، آیه 85.
[30] . بحارالانوار، ج 13، ص 405.