نگاهى به شخصیت حضرت زینب (سلام الله علیها)[1]
دُخت فاضله امام على بن ابىطالب (ع)، بانوى جلیل القدر، عقیله الهاشمیین، زینب کبرى (س) منزلتى بزرگ و جایگاهى متمایز دارد. او از زمره زنان عالمه، عابده، زاهده و عفیفه اى است که موفّق به دیدار چهار تن از امامان علیهم السّلام گردید. شخصیت ممتاز او موجب شد تا امام على (ع) عنایتى فراوان و متفاوت از سایر دخترانش به وى داشته باشد.
یحیاى مازِنى گوید:
من روزگارى دراز در مدینه و در جوار امیرالمؤمنین زندگى مى کردم و خانه ام نزدیک خانه دخترشان زینب بود؛ ولى به خدا سوگند، نه قد و بالایى از او دیدم و نه صدایى از او شنیدم. هر زمان که مى خواست به زیارت مزار جدّش رسول خدا برود، شب هنگام از خانه خارج مى شد و این در حالى بود که حسن در جانب راستش و حسین در جانب چپش و امیرالمؤمنین پیشاپیش او حرکت مى کردند و زمانى که به قبر شریف رسول خدا نزدیک مى شدند، امیرالمؤمنین جلوتر مى رفتند و چراغ قندیلهاى آنجا را خاموش مى کردند. یک بار حسن (ع) از علّت این کار پرسید و ایشان در پاسخ فرمود: مى ترسم کسى به قامت خواهرت زینب نگاه کند.
زینب کبرى (س) نزد برادران خویش، بهویژه امام حسن (ع) و امام حسین (ع) نیز مقامى ارجمند داشت. آنان نسبت به وى بسیار رئوف و مهربان بودند و او را بسیار تکریم مىکردند. برخى روایت کردهاند هنگامى که امام حسن (ع) مسموم شد و حالشان منقلب گشت و در تشتى که پیش روى ایشان گذاشته بودند، خون بالا مىآوردند، همین که شنیدند خواهرشان زینب (س) پس از آگاهى از واقعه، سرآسیمه براى پىجویى حالشان آمدهاند، در همان حال، از سرِ رأفتى که به خواهرشان داشتند، فرمان دادند تا آن تشت را بردارند و پنهان کنند.
نیز هنگامى که او به زیارت برادرش امام حسین (ع) مىرفت، حضرت از سر تکریم و بزرگداشت، پیش پایش برمىخاست و وى را بر جاى خویش مىنشاند و این نشان از مقام والاى زینب (س) نزد برادرش امام حسین (ع) است.[2]
زینب کبرى (س) بعدها براى ایفاى رسالتى عظیم انتخاب شد و با اینکه پیشاپیش به تمام دشوارىها و محنتهاى آن آگاهى یافته بود، با صبرى زیبا، ایمانى نیرومند و اخلاصى کامل، با آن مصائب و رنجها مواجه شد و با بینایى کامل، رسالت خویش را به انجام رساند. آرى، وى در نهضت امام حسین (ع) و مصیبتها و رنجهایى که بر ایشان رفت، شرکت جست و از آن پس، پیامآور آن نهضت خونبار و عظیم تاریخى شد. خطابههاى شجاعانه او در واقعه عاشورا و نیز در کوفه و شام، فراموش ناشدنى است، این همان حقیقتى بود که رسول خدا (ص) سالها پیش، از آن خبر داده بود و مىدانست که زینب کبرى (س) نزد خداوند مقامى ارجمند خواهد یافت.
در حدیثى منسوب به پیامبر اکرم (ص) آمده است که ایشان در ولادت زینب (س) گریست. فاطمه زهرا (س) به ایشان عرض کرد: پدر جان! چرا گریه مىکنى؟! خداوند چشمت را گریان نسازد! رسول خدا (ص) فرمود: «اى فاطمه! بدان که پس از من و تو، باران مصیبتها و شدائد بر سر این دختر خواهد بارید».[3]
به گفته برخى مورّخان و سیرهنویسان، عقیله بنىهاشم، زینب کبرى (س) در سال 62 هجرى و به گفته برخى دیگر، در سال 65 هجرى چشم از جهان فرو بست. درباره محلّ وفات و مدفن آن حضرت سه روایت وجود دارد:
برخى معتقدند ایشان پس از آنکه با کاروان اسیران، از شام به مدینه بازگشت، در آنجا وفات یافت و پیکر مطهّرش نیز در همانجا به خاک سپرده شد. براى نمونه، میرزا عبّاس قلى خان مستوفى در کتاب خود به نام «الطِّراز المُذَهَّب» تصریح مىکند که از نظر او، صحیح آن است که جناب زینب (س) پس از بازگشت از شام به مدینه منوّره، در همان جا از دنیا رفت و در همان جا نیز دفن شد. او در ادامه مىگوید: و نمىدانم که چه زمانى وفات یافته است.[4]
برخى دیگر معتقدند که ایشان در سرزمین شام چشم از جهان فرو بست و در همانجا نیز به خاک سپرده شد. میرزا عبّاس قلى خان مستوفى، این دیدگاه را در کتاب خود از کتاب «بحر الأنساب» روایت مىکند و شیخ جعفر نقدى نیز در کتابش به نام «زینب الکبرى» سخن او را چنین بازگو مىکند:
گفته شده که او در یکى از قُراى شام وفات یافت. این قول در کتاب «الطّراز المذّهب» نیز به یکى از متأخّرین نسبت داده شده است؛ دیدگاه مزبور اصرار دارد که دلیل بازگشت او به شام و وفاتش در آنجا، داستان همان قحطىاى است که دامنگیر اهل مدینه گردید و سبب شد که وى با همسر خود عبدالله بن جعفر به شام مهاجرت کند و در همانجا نیز بدرود حیات گوید.
این دیدگاه قابل دفاع نیست؛ چرا که از این داستان هیچ اثرى در کتب تاریخ، سیرهها، انساب و سرگذشتنامهها نیست و موشکافان اخبار اهل بیت علیهم السّلام همچون کلینى، صدوق، شیخ مفید، سید مرتضى، شیخ طوسى، ابن شهرآشوب، طبرسى، ابن فتّال، علّامه حلّى، ابن طاووس، وزیر اربلّى، مجلسى و دیگران، که درباره خاندان رسالت کتاب تألیف کردهاند نیز ذکرى از آن به میان نیاوردهاند؛ به ویژه، علّامه مجلسى که به گردآورى آثار اهل بیت علیهم السّلام از اقصا نقاط جهان اسلام پرداخت و در نتیجه، کتابخانهاى مشتمل بر هزاران کتاب منحصر به فرد پدید آورد و بر محتواى آنها اطّلاع یافت و در احاطه به سِیر و آثار و اخبار اهلبیت رسالت علیهم السّلام چهرهاى بارز گردید.[5]
برخى دیگر چون ابوالحسین یحیى بن حسن عُبَیدُلى نسّابه (متوفّاى 277 هجرى) در کتابش به نام «أخبارالزّینبیات» مىگوید: زینب کبرى (س) پس از آن که از اسارت بنىامیه به مدینه آمد، شروع به تحریک مردم علیه یزید بن معاویه نمود. عمرو بن سعید أشدق که والى مدینه بود، از ترس آنکه زمام امور را از دست بدهد، نامهاى به یزید بن معاویه نوشت و او را از این جریان باخبر کرد. یزید نیز در نامهاى، به وى فرمان داد که میان زینب (س) و مردم جدایى بیندازد. لذا والى مدینه فرمان داد تا حضرت را از مدینه اخراج کنند و البتّه او را براى رفتن به هر جاى دیگرى آزاد گذاشت.
حضرت زینب و جمعى از همراهان در آخر ماه ذىحجّه وارد مصر شدند و مسلمة بن مخلد انصارى که والى آن سامان بود، به همراه گروهى به استقبال ایشان رفت. وى حضرت را در خانه خویش که در منطقه «حَمراءِ قُصوا» قرار داشت فرود آورد و در همان جا اسکان داد. زینب کبرى (س) یازده ماه و پانزده روز در آنجا اقامت داشت و در شبِ شنبه، پانزدهم رجب سال 62 هجرى چشم از جهان فرو بست و پیکر مطهّر او در همان اتاق محلّ سکونتش به خاک سپرده شد.[6]
آنچه این دیدگاه را پذیرفتنى مىکند، سخن شیخ جعفر نقدى است. وى در کتابش از ابوعبدالله محمّد کوهینى فاسى اندلسى سیاح چنین نقل مىکند که وى در 14 محرّم سال 369 هجرى، در همان دورهاى که ابونصر، نَزار بن المُعزُّ لِدین الله، ابوتمیم مَعد فاطمى خلافت مىکرد، وارد قاهره شد و به زیارت اماکن متبرّکهاى رفته که یکى از آنها حرم زینب کبرى (س)، دختر على بن ابىطالب (ع) بوده است.[7]
با تأمّل و بررسى تمام این روایات، معلوم مىشود دیدگاه اخیر که مبتنى بر روایت یحیى بن حسن عُبَیدُلى است، قدیمىترین آنهاست. با این حال، آنچه اهمّیت دارد این است که بارگاههاى نورانى خاندان رسالت، هر چند که در اماکن و انتساب آنها به صاحبانشان اختلاف نظر باشد، پیوسته باقى خواهند ماند تا زیارتگاه تمام عاشقان و شیعیان این خاندان پاک باشند.
تَلِّ زینبیه
این مقام که بر روى یک بلندى به نام «تَلِّ زینبیه» قرار گرفته، در سمت جنوب غربى صحن امام حسین (ع) و نزدیک یکى از درهاى حرم مطهّر، به نام «باب الزّینبیه» است و فاصله آن تا صحن شریف حسینى 150 قدم[8] (حدود 32 متر) است. گفته مىشود که این تَلّ در روز عاشورا، مُشرف بر قتلگاه شهیدان بوده و عقیله بنىهاشم زینب کبرى (س) از فراز این بلندى، از حال برادرش امام حسین (ع) مطّلع مىشده و بر وضعیت جنگ و حوادث آن اشراف مى یافت؛ به همین سبب، این زیارتگاه تبرّکاً به همین نام، یعنى «تَلّ» نامیده شد.
مرحوم شیخ محمّد سَماوى در شعرى به زبان عربى از این مزار یاد کرده که ترجمه دو بیتش چنین است:
و آن، جایى است بلند در یک بلندى که بر قتلگاه، مُشرف بوده است؛ گفته مىشود که زینبِ عقیله، بدان جا آمده، نگرانِ نواده پیامبر بوده یا بدان پناه جست.[9]
خطیبِ شاعر، شیخ هادى شیخ صالحِ خَفاجى نیز ابیاتى به عربى سروده که ترجمه آن چنین است:
رواست که هر چشمى بگرید؛ با نوحهها و نالهها
براى حسین نواده طه؛ که او جنّ و انس را گریاند
اى زائر نواده مصطفى که هدایتگر بود و امین
تو بر تربت سرزمینى ایستادهاى که حسین را در آن ذبح کردند
در آن بایست و بر حسین گریه کن؛ با فریاد و شیون و آه
مصیبت او کوهها را تکان داد؛ و جنّ و انس را آب کرد
اینجا بود که او به روى در افتاد؛ و نچشید آب گوارا را
گرداگرد او خاندانش قربانى شدند؛ هم از زخم خنجر و هم از زخم نیزه
اینجا بود که افتاد آن کَس؛ که محاسنش خونین شد و رگهایش بریده
و این جا بود که زینب ندا داد؛ اى فرزند مادرم! اى حسین!
این قوم بر ما هجوم آوردند؛ که هم بدبخت بودند و هم ملعون
اگر زندهاى نجاتمان بده؛ از سرکشانى مشرک
که آتش زدند خیمهها را و گریاندند؛ تمام چشمهاى فرزندانتان را[10]
همچنین هاشم رضوى در کتاب «راهیان کربلا» مىگوید:
پس از آنکه خیمهگاه را زیارت کردیم، با تلّ زینبیه مواجه شدیم و این تلّ، یک بلندى است که جناب زینب کبرى (ع) بر آن مىایستاد و حوادث روز عاشورا را نظاره مىکرد.[11]
این مقام عبارت است از پنجرهاى کوچک و از جنس بُرُنزِ زرد که بر دیوار خانهاى نصب شده است و از سال 1300 هجرى قمرى در ملکیت مرحوم سید عبدالرّضا آل طعمه بوده است. بر فراز این پنجره، ابیاتى به زبان فارسى بر روى کاشى نقش بسته و بالاى آن، سنگهاى کاشى بسیار زیبایى است که بر آنها، نقش و نگارهایى با آب طلا نقش گردیده و سپس واقعه عاشورا به تصویر کشیده شده است. این نماد در دهه سوم قرن پیش، ساخته شده و گفته مىشود که خطیبِ مرحوم، شیخ محمّد واعظ یزدى متوفّاى سال 1337 قمرى نیز متصدّى ساخت این مقام بوده است.[12]
پنجره تلّ در سال 1339 قمرى توسّط مرحوم عبدالحسین جعفر تعویض و نوسازى شده است. کاشىکارى آن نیز بهدست مرحوم حاج رضا کاشىکار و پس از او، فرزندش عبدالمجید کاشى کار انجام گرفتهاست.
این مقام براى بار دوم در سال 1399 قمرى با تلاش مرحوم حاج عبّاس حاج على وکیل بازسازى شد. مرحوم حاج عبّاس، خانه مذکور را از مالکش خرید و ساختمان مقام را تبدیل به بنایى چشمگیر به مساحت هشت متر در هشت مترکرد.
سومین و آخرین بازسازى مقام نیز در رجب سال 1420 قمرى به پایان رسید. این بازسازى به دست سید ناصر سید راضى شُبّر و با نظارت مهندس عبدالمنعم عبدالأمیر کربلائى انجام گرفت. در آخرین نوبت بازسازى، گرداگرد مقام، دیوار کوتاهى مزین به کاشى کربلایى نگارین و داراى کتیبه ساخته شد و بر روى آن نردههایى فلزّى نصب گردید و بدین ترتیب بر مساحت مقام افزوده شد؛ به گونهاى که اکنون مساحت ورودى مقام به اضافه رواق و کفشدارى جمعاً 70 متر مربّع و مساحت کلّى آن 150 متر مربّع است.
ورودى این زیارتگاه درى چوبى است که به شکلى بدیع بر روى آن کار شده و اطراف چهارچوب آن، آجرنماست و بالاى آن نیز کتیبهاى حاوى آیاتى از قرآن به خطّ ثلث نصب شده است.
بر بالاى این مقام، یک گنبد فیروزهاى منتظم و مستحکم قرار گرفته که پوششى سنگى دارد و دیوارههاى آن با کاشى کربلایى مزین شده است. بر بالاى جانب راست آن نیز کتیبهاى است که در آن، آیاتى از قرآن بر کاشى نقش بسته است. این مقام، زیرزمینى دارد که در نخستین بازسازى ایجاد شده و در بازسازى دوم توسعه یافته است. درِ پشتى این زیرزمین به اتاقى منتهى مىگردد که از آن براى نگهدارى فرشها، چراغها، هدایا و نذورات زائران استفاده مىشود.
مؤلّف کتاب «راهیان کربلا» در بیان مشاهدات خود از این مقام مى نویسد:
امروزه بر روى این تلّ، بقعهاى است با گنبدى مجلّل که زوّار در آن به اقامه نماز و زیارت و دعا مىپردازند و اداى تحیت مىکنند. براى ورود به این مقام باید از ده پلّه بالا رفت؛ پلّههایى طولانى به درازاى 10 متر و هر یک به ارتفاع 25 سانتىمتر. این مکان مقدّس در فاصله 100 مترى خیمهگاه حسینى قرار دارد.[13]
متولّیان پیشین اداره این مقام به قرار زیر بودهاند:
ابتدا سید ابوالقاسم حائرى یزدى، سپس شیخ صالحِ کِشوانِ اسدى و بعد از او فرزندش حاج عبدالأمیر و اکنون نیز فرزند حاج عبد الأمیر به نام حاج سَعد، اداره این بقعه متبرّکه را بر عهده دارد و کارکنانى از سوى هیئت امناى آستانه مقدّسه حسینى نیز او را یارى مىکنند.
سنه 1420 قمرى که تاریخ سومین و آخرین تجدید بناى این مقام است را شاعر کربلایى، حاج محمّد على حسینِ حَلّاق در بیت زیر، به حساب ابجَد، ثبت نموده است:
لَهفِی علی أُمِّ المَصائِبِ أَرِّخُوا* رَوضُ المَقامِ بِلُطفِ زَینَب جُدِّدا[14]
[1] . متن عربى مقاله از سوى نویسنده در اختیار فصلنامه قرار گرفت که با مختصرى تلخیص، ترجمه گردید.
[2] . الشّیخ جعفر النّقدی، زینب الکبری، ص 22.
[3] . الشّیخ باقر شریف القُرَشی، السّیدة زینب رائدة الجهاد، ص 200.
[4] . السّید جعفر آل بحر العلوم الطّباطبائی، تحفة العالِم فی شرح خطبة المعالِم، ج 1، ص 235.
[5] . زینب الکبری، ص 120.
[6] . أبوالحسین یحیی بن الحسن العُبَیدُلی، أخبار الزّینبیات، ص ص 118- 121.
[7] . زینب الکبری، ص 120- 122
[8] . حسین عماد زاده، تاریخ و جغرافیاى کربلاى مُعَلّى، ص 178.
[9] . الشّیخ محمّد السّماوی، مجالی اللّطف بأرض الطّف، ص 59.
[10] . دیوان الشّیخ هادی الشّیخ صالح الخَفاجی، نسخه خطّی.
[11] . کربلا رفته ها، هارون و هومن، ص 386، به نقل از کتاب راهیان کربلا.
[12] . شیخ محمّد کلباسى حائرى، تاریخ کربلا، ص 149.
[13] . کربلا رفته ها، هارون و هومن، ص 386، به نقل از کتاب راهیان کربلا.
[14] . دیوان الشّیخ محمّد على الحلّاق، نسخه خطّى.